شرح دعاي صباح - رضي الدين محمّد شوشتري - الصفحة ١٨٢
مُساعِدٌ إلاّ أهْلَ بَيْتي ، فَضَنَنْتُ بِهِمْ عَن الْمَنيَّةِ فَأغْضَيْتُ عَلَى الْقَذى ، وَجَرَعْتُ رِيقي عَلَى الشَّجا ، وَصَبَرْتُ مِنْ كَظْمِ الْغَيْظِ عَلى أمَرَّ مِنَ الْعَلْقَمِ وَآلَمَ لِلْقَلْبِ مِنْ جزّ الشِّفارِ » [١] . يعنى : خداوندا ! به درستى كه من يارى مى خواهم از تو بر قبيله قريش ؛ يعنى طلب مى كنم از جناب قهاريّت تو كه داد من از قريش پُر طيش بستانى و روزگار را بر ايشان سياه گردانى ؛ از جهت آن كه ايشان بُريدند علاقه خويشىِ مرا و به رو افكندند ظرف آب مرا ، يعنى منقلب ساختند و تغيير دادند خلافت و حكومت مرا ، و اجماع كردند و فراهم آمدند بر جنگ كردنِ با من در حقّى كه بودم من سزاوارتر به آن از غير خود ، و گفتند : به درستى كه در حقّ است اين كه بگيرى منصب خلافت را ، و در حقّ است اين كه ممنوع شوى از او ، يعنى اخذ خلافت ، و منع آن را برابر مى دانستند و تميز حق از باطل نمى كردند . [٢] پس شكيبايى كن در حالتى كه غمناك باشى ، يا بمير در حالتى كه اندوه خورنده باشى ! پس چون ديدم كه نيست مرا نصرت كننده اى و نه دفع كننده اى از شرّ اعدا ، و نه يارى كننده اى ، مگر جماعتى قليل از اهل بيت من ، پس فرو بردم خشم خود را به سبب ايشان از مرگ ، كه اندكْ مردمى بودند و كشته مى شدند . پس به هم نزديك آوردم پلك هاى چشمم را بر خاشاكى و جرعه جرعه ، فرو بردم آب دهن خود را بر اندوه در گلو مانده ؛ يعنى در مشقّت بلا ، مثل كسى بودم كه خاشاك در چشم او افتاده باشد ، و صبر كردم / ١٥٢ / از فرو خوردن خشم بر امرى كه بود تلخ تر از درخت عَلقَم ، كه در نهايت تلخى است و به درد آورنده تر مَر دل را از بُريدن كاردهاى بزرگ . پس كذب على قوشچى ظاهر شد كه مى گويد در شرح تجريد كه : شكايت امر خلافت از آن حضرت ظاهر نشد . و در خطبه مشهور به «شقشقيه» نيز آن حضرت در امر خلافت و امامت ، شكايت و تظلّم نموده . هر متأمّل صاحب انصاف و ادراك كه در اين كلام سوزناك تأمّل نمايد و طريق
[١] نهج البلاغة ، ج ٢ ، ص ٢٠٢ .[٢] ب : زيرا كه زعم ناقص ايشان ، چنان بود كه خلافت ما حق است و ممنوع بودن تو از خلافت ، به حق است .