شرح دعاي صباح - رضي الدين محمّد شوشتري - الصفحة ١٦٨
امير از آسمان مُنزَل نيست ، حضرت رسول نيز از آسمان منزل نيست . پس آنچه مخالف در حق رسول گويد و انزال او ، موافق در حقّ على گويد و انزال او . آنچه از زمين نجد به زمين غور آيد ، او را «انزال» گويند و رسول را از زمين نجد به مكّه فرستادند و آن زمين از همه عالم ، افراشته تر و رفيع تر است . براى آن عاليه اش خوانند ، چون رسول صلى الله عليه و آله وسلم از اين زمين مبعوث شده و زمين بلند است . آنچه جز آن است ، نظر به آن غور است . حضرت امير نيز همين حكم [ را ] [١] دارد ؛ زيرا كه اين هر دو از يك گروه و آشيانه اند و از يك قبيله و يك بطن اند و از يك زمين و شهرند ؛ بلكه از يك خانه و يك نَسَب اند . از ميانه ايشان جز يك پدر مختلف نشود . و ممكن است معنى اين باشد كه : اُنْزِلَ مَعَهُ مِن أصْلابِ الطّاهِرينَ إلى أرْحامِ الطاهرات . بيانش خبرى [ است ] [٢] كه روايت كرده اند ثقات روات از حضرت رسول در آن بيمارى كه / ١٣٤ / به لقاء الهى فايز گرديد ، در بين آن روزى فرمود : « اُدعُوا إلَيَّ قَريني ؛ قرين من را به [ سوى ] من خوانيد» . عايشه گفت : پدرم را مى خواهد . رفتند و او را خواندند . [٣] چون بيامد و بنشست ، رسول خدا چون به او [٤] نظر كرد ، باز فرمود : « اُدعُوا إلَيَّ قَريني » . حفصه گفت : پدرم را مى خواهد . رفتند و او را خواندند . [٥] چون نظر جناب پيغمبر به عمر افتاد ، باز فرمود : « اُدعُوا إلَيَّ قَريني » . امّ سلمه گفت : « وَاللّه ِ ما عَنى إلاّ عَليّاً ، به خدا [ قسم كه ] نخواهد ، جز على را» . رفتند جناب اميرالمؤمنين را آوردند و جماعتى از صحابه حاضر بودند . چون او را بديد ، فرمود : هذا قَريني في الدّنيا وَالاْخِرَةِ ، كانَ قَريني في ظَهْرِ آدَمَ وَآدَمُ في الجَنَّةِ ، وَكانَ قَريني في ظهْرِ نُوحٍ ونوحٌ في السَّفينةِ ، وكانَ قَريني في ظهْرِ إبْراهيمَ حيْنَ اُلْقي في النّارِ ، وَهذا قَريني في ظهرِ / ١٣٥ /
[١] الف و ب : ـ را .[٢] الف و ب : ـ است .[٣] ب : حاضر كردند .[٤] ب : ابوبكر .[٥] ب : عمر را آوردند .