شرح دعاي صباح - رضي الدين محمّد شوشتري - الصفحة ٢١٨
{ نايد از ممكنِ تنها چون كارحاجت افتاد به واجب ناچار } { او به خود هست وجهان هست به اونيست دان هر چه نپيوست بدو } { جنبش از وى رسد اين سلسله راروى در وى بود اين قافله را } { عالم و اين همه آثار در اوستچرخ و اين جنبش بسيار در اوست } { همه را دانه از او ، دام از اوستهمه را جنبش و آرام از اوست } { غنچه در باغ نخندد بى اوميوه در شاخ نبندد بى او } { از محيطِ فلك و اوجِ سماكتا حضيض سَمَك و مركز خاك } { شكل و ترتيب فلك بر يك حالدَور و سير همه بر يك منوال } { يكى از صورت خود ، ناگشتهيكى از گردش خود ، نگذشته } { متّفق وضع دواير با هممنتظم ، سِلك عناصر با هم } { همه بر يك صفت و يك آيينميخ زيرين نشده بالايين } { سال و مَه ، روز و شب و شام و سحريك به يك ، گرم رو تيزْ گذر } { تا به آمد شدِ خود در گروندبر يكى قاعده آيند و روند } { چار فصلى كه به هر سال در استبه همين رسم و روش ، ره سپر است } { اين مواليد سه گانه كه جهانپُر از آنهاست ، چه پيدا ، چه نهان } { نوعِ نوعش نه كم آيد نه فزوناز نهان خانه ابداع ، برون } { كارهايى به چنين نظم و نَسَقكار يك كارگزار است ، الحق } { كشور آباد نگردد به دو شاهبشكند از دو سپهدار سپاه } { از دو بانو كه شوند آشفتهخانه اميد مدارش رُفته } { رنج طفل است اداى دو اديبمرگ رنجور ، دواى دو طبيب ] . } و باز كه ملاحظه مى كنى ، اجزاى عالم كبير بر عالم صغير ، چنان كه از پيش نيز معلوم شد ، منطبق است ، و در نظير عالم صغير [ كه ] بدن انسان باشد ، دو مدبّر و دو آمر و دو ناهى نمى تواند بود . پس در اين عالَم ، دو مدبّر نمى تواند بود و از طبيعت عديمة الشعور ، / ١٩٢ / اين امور متقنه محكمه به ظهور نمى تواند رسيد . و باز ، دليل است بر اين كه پيوستن ايشان به يكديگر و تركيب اضداد مختلفه با همديگر ، مستلزم كمال قدرت است .