شرح دعاي صباح - رضي الدين محمّد شوشتري - الصفحة ١٧٦
ساخت او را [١] به تعليم آن علم به على عليه السلام . [٢] پس هر چه سرور كائنات به آن علم و دانش داشت ، سيّد اوصيا نيز به آن صفت ، اطّلاع يافته بود . و نيز در كلينى از محمّد بن مسلم چنين روايتى به اندك تغييرى منقول است [٣] . و باز در كلينى به اسناد متّصل از ابى بصير منقول است كه گفت : به خدمت ابا عبداللّه عليه السلام رفتم و گفتم : فداى تو گردم ، از تو سؤالى دارم . اين جا كسى هست كه سؤال مرا شَنَود و بر سؤال من اطّلاع يابد ؟ گفت : آن گاه ابا عبداللّه ، پرده اى را كه در ميانه او و خانه ديگر بود ، برداشت و در آن جا درآمد و گفت : يا ابا محمّد ! بپرس از آنچه خواهى . گفتم : فداى تو گردم ! شيعه تو خبر مى دهند كه رسول خدا آموخت على را بابى از علم كه از آن ، هزار باب ديگر مفتوح مى شد . پس گفت آن حضرت عليه السلام : يا ابامحمّد! آموخت رسول خدا على را هزار باب علم ، كه از هر بابى هزار باب مفتوح مى شد . ابوبصير گويد كه گفتم : اين است به خدا قسم آن علمى كه اهل بيت به آن اختصاص دارند . گويد كه آن حضرت ، ساعتى ساكت شد و تأمل كرد و گفت : اين علم است و نيست آن علم . گفت : آن گاه آن حضرت عليه السلام گفت : يا ابا محمّد ! نزد ماست «جامعه» و ايشان [ يعنى مردمان ] چه مى دانند كه جامعه چيست . ابوبصير گويد كه گفتم : جامعه چيست ؟ گفت : صحيفه اى است طول آن هفت ذرع به ذراع رسول خدا صلى اللّه عليه وآله وسلّم و املاى آن حضرت است به لفظ مبارك خود و خطّ على به دست خود كه رسول صلى الله عليه و آله وسلمتقرير نمود و على عليه السلام به قلم سعادت شيم ، تحرير فرمود ، و در آن صحيفه است همه حلال ها و حرام ها و هر چيز كه مردمان را به آن احتياج باشد ، حتى ارشى كه در خدش است ، و دست مبارك بر من زد ، پس فرمود كه : اذن مى دهى مرا يا ابا محمّد ؟ ابو بصير گويد ، گفتم : فداى تو گردم ! من از توام . بكن آنچه خواهى . پس به
[١] ب : را امر فرمود به .[٢] بصائر الدرجات ، ص ٣١٢ و ٣١٣ ؛ الكافي ، ج ١ ، ص ٢٦٣ ؛ الاختصاص ، مفيد ، ص ٢٧٩ ؛ مناقب ابن شهر آشوب ، ج ٢ ، ص ٧٠ ؛ بحار الأنوار ، ج ١٧ ، ص ١٣٦ .[٣] الكافي ، ج ١ ، ص ٢٦٣ ، ح ٣ .