شرح دعاي صباح - رضي الدين محمّد شوشتري - الصفحة ١٤٢
و بعضى گفته اند : از اشجار عالم نيست كه وصف شرقى و غربى بر آن تواند شد ، بلكه اين را از بهشت آورده اند « يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَى نُورٍ » ؛ يعنى نزديك است كه روغن آن درخت از غايت ضيا و خوبى روشنايى دهد ، هر چند آتش به او نرسيده باشد . نورى باشد بر نورى ؛ يعنى : ضياى زيت با نور مصباح يار شده باشد و لطافت شيشه ، كه ضابطه شعاع و جوامعِ لوامع است ، بر آن افزوده باشد . « يَهْدِي اللّه ُ لِنُورِهِ مَن يَشَاءُ » / ١٠٢ / راه مى نمايد خداى تعالى به نور خود ، هر كه را مى خواهد « وَيَضْرِبُ اللّه ُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللّه ُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ » و مى زند خداى تعالى براى مردمان ، مَثَل ها ؛ يعنى معقولات را در صُوَر محسوسات براى ايشان بيان مى فرمايد تا زود بفهمند و خداى تعالى بر همه چيزها داناست و داند كه چه چيز به طاعت قريب [١] مى گرداند مكلّفان را و از معصيت دور مى گرداند ايشان را . اين تمثيل را به چند وجه ذكر كرده اند . بعضى گفته اند كه : مراد از نور ، نور ايمان است و حق تعالى ، سينه مؤمن را به مشكاة تشبيه كرده ، و دل او را در سينه به قنديل آبگينه ، و ايمان را به چراغى افروخته در قنديل ، و قنديل را به كوكب درخشنده ، و كلمه توحيد را به شجره مباركه كه هم از آفتابِ خوف و هم از ظِلالِ رجا بهره يابند ، و نزديك است فيض آن كلمه بى آن كه به زبان آيد ، آسمان ها و زمين را روشنى بخشد ، و زبان كه اقرار آن نمايد و جَنان كه با آن نيز يار گردد ، نور عَلى نورٍ باشد ، و وجه تشبيه ايمان به چراغ ، از آن روشن تر است كه احتياج به بيان داشته باشد . و قولى آن است كه : چراغ ، معرفت است و زجاجه ، دل عارف و مشكاة ، سينه اوست و شجره مباركه زيتونه ، تلقين شجره مباركه محمّدى است كه نه شرقى است و نه غربى است ، بلكه مَكّى است و تعليم سيّد اَبرار به عارف اَسرار ، معرفت پروردگار را ، نورٌ على نور است . و قولى آن است كه : نور ، نور محمّدى است و مشكاة ، آدم عليه السلام و زجاجه ، نوح [ نبىّ اللّه ] و زيتونه ، ابراهيم [ خليل الرحمن ] . نه به يهود مايل است ؛ چه يهود ، غرب
[١] علل الشرائع ، ج ١ ، ص ١٣٤ ؛ عيون أخبار الرضا عليه السلام ، ج ١ ، ص ٦٣ ؛ الخصال ، ص٣١ ؛ الأمالي ، صدوق ، ص ٣٠٧ ؛ معاني الأخبار ، ص ٥٦ ؛ روضة الواعظين ، ص ١٢٩ .[٢] سوره نور ، آيه ٣٥ .[٣] مدينة المعاجز ، ج ٢ ، ص ٤٠٦ ؛ بحار الأنوار ، ج ٢٧ ، ص ٩ ؛ مئة منقبة ، قمى ، ص ٧٧ ؛ نهج الإيمان ، ص ٦٣٣ .[٤] ب : فاضل .[٥] سوره نور ، آيه ٣٥ .[٦] مدينة المعاجز ، ج ٢ ، ص ٤٠٧ ؛ نهج الإيمان ، ص ٦٣٣ .[٧] خ ب : نزديك .[٨] ب : جانب .[٩] ب : سرّ .[١٠] الكافي ، ج ١ ، ص ١٩٥ ؛ العمدة ، ابن بطريق ، ص ٤٢٣ ؛ الأربعين ، قمي ، ص ٤٤٨ و . .[١١] ب : طاهرين .[١٢] التوحيد ، صدوق ، ص ١٥٨ ؛ بحار الأنوار ، ج ٢٣ ، ص ٣١١ .