آسيب شناخت حديث - مسعودى، عبدالهادى - الصفحة ٢٧٠ - نفاق
به گفته ابن اثير و ابن منظور، عرب، مادّه و هيئت هاي گوناگون «نَفَقَ» را در معناي مورد استفاده قرآن و حديث، به كار نمي برده است و تنها پس از كاربرد آن در قرآن بود که اين معناي واژه، در زبان عرب توسعه يافت. [١] قرآن با استخدام اين لفظ براي كسي كه كفر خود را پوشيده مي دارد و اظهارِ ايمان مي نمايد، [٢] به يكي از وجوه پنهان روح اشاره كرده، که از بيماري هاي نهان انسان است. به گفته بسياري از لغويان و صاحبان آثار در زمينه غريب الحديث، اين استخدام، با معناي لغوي «نفاق» نيز تناسب دارد و بر اساس اين تشبيه ساخته شده است كه: منافق نيز از «نَفَق (راه زيرزميني)» ميرود و يا مانند موش صحرايي، هر گاه که تعقيب شود از يک سر لانه، به درون ميخزد و از سر ديگر«نافِقاء» مي گريزد. [٣] پيامبر خدا و مسلمانان صدر اسلام، با فهم همين معنا، اين واژه و مفهوم قرآني را بر كسي تطبيق مي كردند كه بهظاهر، ادّعاي مسلماني ميکرد، و در باطن، با كافران سَر و سرّي داشت؛ در درون، شكّاک و مردّد و گاهْ كافر مطلق بود و در برون، مسلمان مي نمود. رفته رفته، اين استعمال در ميان مسلمانان رواج يافت و از سوي ديگر، امامان نيز آن را براي ديگر مصداقهاي نفاق ـ مانند انسان خيانتكار، رياكار و كسي كه حضور و غيبتش يكي نيست ـ ، به استخدام گرفتند. بدين ترتيب، بر توسعه معنايي واژه، بيش از پيش افزوده شد و «نفاق»، اين قابليّت را يافت که به دو دسته نفاق اكبر و نفاق اصغر تقسيم شود. اين دو دسته را مي توانيم «نفاق سياسي و نفاق اجتماعي» و يا «نفاق اعتقادي در برابر نفاق عملي» نيز بناميم.
[١] النهاية فى غريب الحديث، ج ٥، ص ٩٨؛ لسان العرب، ج ١٠، ص ٣٥٩.[٢] علامه طباطبايى، نفاق را در قرآن، اظهار ايمان و پنهان داشتن كفر مى داند؛ الميزان، ج ١٩، ص ٢٧٨.[٣] ر.ک: گفته ابو عبيد و ابن انبارى در: لسان العرب، ج ١٠، ص ٣٥٩؛ تاج العروس، ج ١٣، ص ٤٦٣.