آسيب شناخت حديث - مسعودى، عبدالهادى - الصفحة ٢١٥ - نمونه
منفي بودن بار ارزشياش در گذشته، پي ببريم. پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم واژه «مُتَعَمِّقُون» را براي توصيف روزهداراني به کار برد که با اتّصال دو روز به هم يا دو ماه به هم، عبادت را از حدّ اعتدال خود گذراندند. [١] پيامبر اكرم همچنين با كاربرد «تعمّق» در معناى تندروى، آن را به کساني نسبت داد که پس از نبرد حُنين، بي ادبانه و گستاخانه به چگونگي تقسيم غنائم اعتراض کردند. رسول اکرم اصحاب خود را از آسيب زدن به سردسته آنان باز داشت و سپس فرمود: سَيكونُ له شيعةٌ يَتَعَمَّقُون في الدينِ حتَّى يَخرُجوا منه كما يَخرُجُ السَّهمُ مِن الرَّميَّةِ. [٢] پيرواني خواهد داشت که در دين، تندروي و افراط ميکنند تا آنجا که از دين بيرون ميروند، همچون خروج تير از آن سوي هدف. تاريخ نشان داد كه اين شخص، جمعيت خوارج را سامان داد و با امام على عليه السلام جنگيد. اينان «مارِقين» نيز ناميده مى شوند [٣] و «مارِق» به تيرى مى گويند كه با شدّت بيش از حد، از كمان رها شده، هدف را دريده و از آن فراتر رفته است. پس اين عنوان نيز به گونه اى ديگر، مفهوم افراط و تند روى را تأييد مى كند. [٤]
[١] ... عن أنس قال: واصَلَ النبي آخِرَ الشهرِ وَواصَلَ ناسٌ مِن الناسِ فَبَلَغَ ذلك النبي. فقالَ: «لَوْ مَدَّ لَنا الشهرُ لَواصَلْتُ وِصالاً يدَعُ المُتَعَمِّقونَ تَعَمُّقَهم، إنّي لَستُ مِثلَكم. إنّي أظلُّ يطعمُني ربّي ويسقِيني»؛ پيامبر روزه پايان ماه را به ماه بعد متّصل نمود و شماري نيز همين کار را کردند. چون خبر اين کار به پيامبر رسيد، فرمود: «اگر ماه طول ميکشيد، آن قدر پيوسته روزه ميگرفتم که افراد افراطي، از زيادهروي خود دست بر دارند. من همچون شما نيستم؛ زيرا پروردگارم پيوسته مرا سير و سيراب ميدارد»؛ مسند احمد، ابن حنبل، ج ٣، ص ١٢٤.[٢] مسند احمد، ابن حنبل، ج ٢، ص ٢١٩.[٣] در کتابهاي بسياري آمده است که پيامبر، وجود چنين دستهاي و جنگشان را به امام علي عليه السلام خبر داد و فرمود: کس ديگري نميتواند با آنها بجنگد. پيامبر آنان را «مارقين» ناميد و در توصيفشان چنين فرمود: «قوم يمرقون من الإسلام کما يمرق السهم من الرمية»؛ ر.ک: الأمالي، طوسي، ص ٢٠٠، ح ٣٤١؛ کشف الغمّة، اربلي، ج ٢، ص ٢٠؛ إرشاد القلوب، ديلمي، ص ٢٥٥.[٤] بر اساس همين فهم، تحليل بزرگ و كارآمدى در باره روانشناسىِ خوارج، در دانشنامه اميرالمؤمنين عليه السلام بر پايه قرآن، سنّت و تاريخ آمده است؛ ر.ک: ج ٦، صص ٢٨٨ ـ ٢٦١.