تاريخ اسلام در دوران امام على(ع) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٩٦
مشكلات و كشمكشهاى داخلى روبه رو كند؛ چون در صورت كسب موفقيت به دو پيروزى مهمّ دست مىيافت: نخست جلب حمايت شخصيّتهاى سرشناس و ديگر ضربه زدن به حكومت مركزى.
ولى وى در اجراى اين سياست- همانگونه كه عمروعاص پيش بينى كرده بود- موفقيّتى به دست نياورد؛ چون هر يك از كسانى كه وى براى آنان نامه نوشته بود با بيانى مستدّل و منطقى پاسخ رد به درخواست او دادند. «١» اعزام نماينده اميرمؤمنان عليه السلام پيش از آنكه كار به جنگ برسد، از هر نيرويى براى بيدار كردن مردم شام و بازداشتن معاويه از تمرّد و سركشى بهره جست از جمله: «خُفافِ بْنِ عَبْدُاللَّه» را كه داراى طبع شعر و زبان گويايى بود، نزد معاويه فرستاد. او پس از ورود به شام پسر عموى خود «حابِسِ بْنِ سَعْد» رئيس طايفه طَىّ را نيز با خود همراه كرد و دو نفرى نزد معاويه رفتند و مشروح جريان قتل عثمان را براى او بازگو كردند. پس از آن، ماجراى روى آوردن مردم براى بيعت با اميرمؤمنان عليه السلام و حركت آن حضرت به سوى بصره و كوفه را شرح گفت و اضافه كرد: بصره هم اكنون در كف با كفايت اوست و در كوفه تمام طبقات حتى بچّهها و پيرزنان و نوعروسان با حالت شادى و اشتياق به سويش شتافتند. و من در وقتى از او جدا شدم كه هدفى جز شام نداشت. «٢» معاويه با شنيدن اين كلمات دچار حالت ترس و وحشت شد و در نظر اطرافيان شكست خورد، ناچار به «حابس» گفت: من گمان مىكنم اين مرد جاسوس على است. او را از خودت دور كن! مبادا اهل شام را فاسد كند. «٣» مشورت با مهاجران و انصار با قطعى شدن طغيان و عدم بازگشت معاويه امام عليه السلام ناچار مصمّم شد به مقابله وى