تاريخ اسلام در دوران امام على(ع) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٥٦
عليه السلام نيز درباره آن همان بود كه بيان شد. ولى كمكم روش خود را عوض كردند و تصميم بر شورش گرفتند آنان در منزل «عبدُا بنِ وَهَب راسِبى» گرد آمدند. وى خطابه مهيّجى ايراد كرد و ضمن آن، هم مسلكانش را به قيام و شورش دعوت كرد و گفت:
«برادران! از اين شهر ستمگرنشين به نقاط كوهستانى بيرون رويد تا در مقابل اين بدعتهاى گمراه كننده، قيام كنيم.» «١» پس از آن «حُرْقُوصِ بنِ زُهَير» نيز به سخن پرداخت. سخنان اين دو نفر تأثير فراوانى در روحيّه خوارج گذاشت و آنان را آتشينتر ساخت. جلسه ديگرى نيز در منزل «ذُفَرِبنِ حُصَيْن طائى» برگزار شد. وى پس از ايراد خطابهاى مشروح، گفت:
«من به قدرى در اين عقيده استوارم كه حتى اگر يك نفر هم مرا همراهى ن كند به تنهايى قيام مىكنم. اى برادران! چهرهها و پيشانيهايشان را با شمشير بزنيد تا خداى رحمان اطاعت شود.» «٢» سپس پيشنهاد كرد نامهاى به خوارج اهل بصره نوشته شود تا هر چه زودتر در «نَهْرِوان» به آنان بپيوندند. بصريها، پاسخ مثبت دادند و به گروه كوفه پيوستند. «٣» خوارج مبارزات خود را خارج از كوفه، به صورت گردنهگيرى و راهزنى آغاز كردند.
امنيّت راهها را سلب كردند و غارتگرى و آشوب را پيشه خود ساختند و به ترور طرفداران اميرمؤمنان عليه السلام پرداختند.
زمانى، در ميان راه به دو نفر برخوردند. يكى از آنان را كه مسلمان بود به جرم طرفدارى از حضرت امير عليه السلام كشتند، و فرد ديگرى را كه مسيحى بود رها كردند. «٤» عَبْدُاللَّهِ بنِ خُبّابْ، مرد سرشناس و كارگزار اميرمؤمنان عليه السلام به همراه همسرش با خوارج مواجه شد. به محض ديدن وى گفتند: «قرآنى كه بر گردنت آويز است دستور قتل تو را صادر كرده است». پيش از قتل، از وى خواستند حديثى از پدرش نقل كند. گفت:
«پدرم مىگفت: از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود: ديرى نمىپايد كه پس از