تاريخ اسلام در دوران امام على(ع) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٣
* ابوبكر نخست مهاجران را تعريف كرد، تا عظمت آنان را در ذهن انصار تثبيت نمايد، سپس تا حد ممكن از انصار نيز تمجيد كرد و خود را به صورت داور منصف و بى طرف نشان داد، در نتيجه نظر انصار را به سوى خويش جلب كرد.
* برخلاف ترديدى كه نسبت بع مسأله حلافت در روحيه انصار بود، ابوبكر به طور جزم، خلافت مهاجران را خواست خداوند بلكه بالاتر، به عنوان قضاى حتمى پروردگار، معرفى كرد و زمينه هرگونه ترديد را منتفى ساخت.
* وى پس از اينكه خلافت را حقّ مسلم مهاجران دانست، هر نوع فعالّيت انصار را در اين رابطه پيمان شكنى با خدا و از بين بردن دين، اعلام كرد * ابوبكر در پايان سخنانش مخاطبان را به عمر و ابو عبيده متوجه ساخت طبعاً آنان او را مقدّم مىداشتند و گويا قبلًا آنان مسأله تعيين شحص خليفه را بين خود حلّ كرده بودند. «١» عكس العمل انصار سخنان حساب شده ابوبكر، سبب شد انصار از موضع قبلى خود تنزل كرده، در برابر مهاجران سر فرود بياورند، تنها حُبابِ بْنِ مُنْذَرْ (از انصار) برخاست و تهديد كرد كه اگر مهاجران با انصار سازش نكنند ما حكومت مستقلى به وجود خواهيم آورد. ولى عمر بلافاصله با استفاده از نقطه ضعف كلام او برخاست و گفت:
«هيهات كه دو شمشير در يك غلاف نمىگنجد، به خدا سوگند عرب راضى نمىشود حكومت به شما واگذار شود و در حالى كه پيغمبر صلى الله عليه و آله از شما نيست.» «٢» و سرانجام پس از كشمكشهاى فراوانى كه بين مهاجران و انصار بر سر كسب قدرت، پديد آمد و اختلاف و رقابتى كه دو قبيله اوس و خزرج (از انصار) با هم پيدا كردند رئيس قبيله اوْسْ اسَيْدِبْنِ حُضَيْر به سوى مهاجران اظهار تمايل كرد و به دنبال او بَشيرِ بْنِ سَعْد