تاريخ اسلام در دوران امام على(ع) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٩١
چون مىگويند: على بن ابيطالب عليه السلام او را كشته و قاتلان او را پناه داده است. «١» موجبات سركشى در اينجا لازم است هر چند به طور اختصار به برخى علل و انگيزههاى طغيان و سركشى معاويه در برابر حكومت اميرمؤمنان عليه السلام اشاره كنيم.
- كينه توزى بنى اميّه و در رأس آنان «معاويه» نسبت به خاندان «هاشم» به ويژه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و اميرمؤمنان عليه السلام كينه فوق العادهاى داشتند كه از زمان رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله و برخوردهاى پس از آن سرچشمه مىگرفت. چندان كه «معاويه» از عظمت نام رسول خدا صلى الله عليه و آله رنج مىبرد. داستان ذيل حاكى از اين واقعيّت است:
«مُطَرَّفِ بْنِ مُغِيْرَه» نقل مىكند:
پدرم با معاويه رفت و آمد داشت و هر بار كه به خانه مىآمد از فكر و هوش او سخن مىگفت. شبى آمد ولى آن قدر ناراحت بود كه غذا نخورد. گفتم چراناراحتى؟ گفت: امشب از نزد كافرترين و خبيثترين مردم آمدم. گفتم: چه شده است؟ گفت: (نزد معاويه بودم) و چون خلوت شد به وى گفتم: اى اميرمؤمنان! سنى از تو گذشته و پير شدهاى، خوب است (اينك) به عدل رفتار كرده، نيكى را گسترش دهى و به برادرانت از بنىهاشم نظر افكنى و با آنان صلحه رَحم كنى زيرا آنان چيزى ندارند كه از آن بترسى. (علاوه بر آنكه) اين كار موجب بقاى ياد تو و حصول اجر مىگردد.
معاويه گفت: هرگز، هرگز! به اميد بقاى چه نام نيكى باشم. برادر «تيم» (ابوبكر) به حكومت رسيد و عدالت پيشه نمود و كرد آنچه كرد، ولى وقتى فوت كرد، يادش نيز از بين رفت. فقط بعضى مىگويند: ابوبكر. سپس برادر «عدى» (عمر) حكومت كرد و ده سال آستين بالا زد و كوشيد. ولى پس از مرگش نامش نيز