تاريخ اسلام در دوران امام على(ع) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٢٠
باشد. اين عمروعاص بود كه توانست با حيله جانش را نجات دهد در حالى كه دلش از ترس مىطپيد.» عمروعاص از اشعار وليد به خشم آمد و در پاسخ او گفت:
«وليد فرياد مهيب و ترسناك على را به ياد من آورد، حال آنكه هرگاه «قريش» دلاوريهاى او را در جنگها به ياد مىآورد دلهاى قوى از ترس او پرواز مىكند. معاويه و وليد از روبهرو شدن با او وحشت دارند در عين حال مرا سرزنش مىكنند. تو اى وليد اگر راست مىگويى و سوار دليرى هستى، با على عليه السلام روبرو شود. سوگند به خدا اگر صداى على را بشنوى، قلبت از جا كنده مىشود و رگهايت باد مىكند و زنها برايت عزادارى مىكنند.» «١» شدّت نبرد روز نهم، در حالى كه پرچم در دست هاشم مِرْقال بود، جنگ ميان طايفه «مَذْحِجْ» از سپاه اسلام و طوايف «عَكّ»، «لَخْم» و «اشعريّون» از سپاه شام به شدت خود رسيد.
اميرالمؤمنين عليه السلام با شمشير بيش از پانصد نفر از بزرگان و دلاوران عرب را كشت؛ چندان كه شمشيرش كج شد.
راوى گويد: ما شمشير را مىگرفتيم و راست مىكرديم سپس آن حضرت از دست ما مىگرفت و در صف دشمن فرو مىرفت. به خدا سوگند هيچ شجاعى نسبت به دشمن سختتر از او نبود. «٢» در اين روز، دو لشكر سخت به جان هم افتادند. نخست با تير و سنگ، سپس با نيزهها مىجنگيدند. و چون نيزهها شكست، با شمشيرها و گرزهاى آهنين بر يكديگر تاختند؛ بگونهاى كه صدايى جز چكاچك سلاحها به گوش نمىرسيد. صداى هولناكى كه از بانگ صاعقهها و بهم خوردن كوهها رعبآورتر بود. خورشيد در اثر شدّت گرد و غبار به زوال گراييد و پرچمها و بيرقها گم شد. اشتر ميان ميمنه و ميسره سپاه در حركت بود و به هر قبيله و لشكرى كه مىرسيد به ادامه نبرد تشويق مىكرد.