تاريخ اسلام در دوران امام على(ع) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٧٥
نامه درمحلى به نام «ذى قار» به دست امام عليه السلام رسيد.
اميرمؤمنان عليه السلام فرزندش امام حسن عليه السلام و عمّار ياسر را فراخواند و آنان را به همراه نامهاى براى مردم كوفه، م. مور ساخت تا به كوفه بروند و مردم را به يارى آن حضرت بسيج كنند.
حضرت نامهاى نيز به ابوموسى نوشت و ضمن فرمان عزل او، ابوموسى را به خاطر موضعگيرى ناروايش توبيخ كرد.
علاوه بر امام حسن عليه السلام و عمّار، مالك اشتر را نيز در پى آنان فرستاد.
پس از رسيدن امام حسن عليه السلام و عمّار به كوفه و قرائت نامه امام عليه السلام براى مردم و ايراد سخنرانى، مردم در اطراف آنان اجتماع كردند مراتب اخلاص و محبت خود را نسبت به اميرمؤمنان عليه السلام اظهار كرده، در برابر فرمان او تسليم گرديدند.
امام حسن عليه السلام بركنار شدن ابوموسى اشعرى را نيز ازمقامش اعلام و «قَرَظَةِ بْنِ كَعْب» را به جاى وى نصب كرد.
در اثر تلاشهاى نمايندگان اميرمؤمنان عليه السلام و سخنان روشنگرانه آنان عدّه زيادى ازمردم اعلام آمادگى كردند. و پس از چند روز حدود هفت هزار در ذى قار به اميرمؤمنان عليه السلام پيوستند. حضرت على عليه السلام از موفقيّت امام حسن عليه السلام خوشحال شد و از فرزندش تشكر كرد. «١» شكوه سپاه لشكر عظيم و مجهّز اميرمؤمنان عليه السلام كه از مدينه وكوفه كرد آمده بود در آستانه بصره قرار گرفت. مُنْذِرِبْنِ جارُود مىگويد: از بصره بيرون آمدم تا سپاه على عليه السلام را نظاره كنم.
در اين هنگام هزار سوار كه همگى غرق در سلاح بودند و پيشاپيش آنان «ابُو ايُّوب انصارى» بر اسب نيرومندى سوار بود، مشاهده كردم. نيروهاى ديگر نيز در دستههاى