تاريخ اسلام در دوران امام على(ع) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٥
داد. بلاذرى به نام او تصريح كرده، مىگويد: او «رَباح» نود. «١» پس از اقامه شهادت، على عليه السلام خليفه را به اشتباه خود متوجّه ساخت (زيرا وى از كسى شاهد مىخواست كه فدك در تصرف اوست، و مطالبه شاهد از مُتصّرِف (ذِى الْيَدْ) بر خلاف موازين قضايى اسلام است) و فرمود:
«هر گاه من مدّعى مالى باشم كه در دست ديگرى است. از چه كسى شاهد مىطلبى، از من كه مدّعى هستم، يا از آنكه مال تحت تصّرف اوست؟» ابوبكر گفت: از تو شاهد مىطلبم. امام عليه السلام فرمود: مدّتهاست كه فدك در تصرّف ماست، اكنون كه ديگران ادعا مىكنند از اموال عمومى است، بايد شاهد بياورند، نه ما. «٢» خليفه درمقابل سخن امام عليه السلام سكوت اختيار كرد، و طبق نقل حلبى، مالكّيت فاطمه عليه السلام را كتباً تصديق كرد، ولى در همين هنگام، عمر وارد شد و گفت: نامه چيست؟ گفت:
مالكيت فاط تاريخ اسلام در دوران امام على(ع) ٤١ امام عليه السلام و مشاورههاى سياسى و علمى خليفه دوم ص : ٤٠ مه عليه السلام را در ورقه تصديق كردهام. عمر گفت: تو (در آينده) به درآمد فدك نيازمندى، زيرا اگر فردا مشركان عرب بر ضدّ مسلمانان قيام كردند، ازكجا هزينه جنگى آنها را تأمين مىكنى؟ از اين جهت نامه را گرفت و پاره كرد. «٣» فرو نشستن شورشها پس از تنفيذ لشكر اسامه توسط ابوبكر كه پيامبر صلى الله عليه و آله در آخرين لحظات حياتش تلاش فراوان در اعزام آن داشت، خليفه و يارانش كوشيدند آشوبها را يكى پس از ديگرى فرو نشانند.
طُلَيْحَه، سَجاح، مُسَيْلَمَه و اياسِ بْنِ عَبْدِاللّه كه هر يك در گوشهاى به دعوى پيغمبرى و يا سركشى، برخاسته بودند، كشته شدند، يافرار كردند. شهرها و قبيلههاى ساكن جنوب و شرق دوباره به حكم مدينه گردن نهادند؛ زيرا متوجّه شدند كه درگيريهاى داخلى فايده ندارد و مصلحت آنها در اين است كه خود را تابع حكومت مركزى بدانند.