تاريخ اسلام در دوران امام على(ع) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٦٧
امام عليه السلام دوباره در جمع مردم برخاست و فرمود:
«بندگان خدا! چرا هر وقت فرمان مىدهم به زمين مىچسبيد؟ مگر به جاى آخرت به زندگى دنيا دل خوش كردهايد و به جاى عزّت به ذلّت و زبونى تن دادهايد!؟ چرا وقتى به جهاد دعوتتان مىكنم چشمانتان مىگردد؟ گويى به حال مرگ هستيد. انگار كه دلهاتان آشفته است كه نمىفهميد و چشمانتان بسته است كه نمىبينيد. آفرين بر شما كه به هنگام فراغت شيران بيشهايد، ولى وقتى به جنگ فراخوانده مىشويد روبهان گريزان را مىمانيد! من به شما اعتماد ندارم.» «١» نصب مالك به استاندارى مصر «مالك اشتر» يكى از سران با نفوذ و فرماندهان قدرتمند اميرمؤمنان عليه السلام و از ياران آن حضرت بود. وى پس از قتل عثمان، نخستين كسى بود كه با اميرمؤمنان عليه السلام بيعت كرد و با ناراحتى گفت:
«آيا پس از سه نفر باز هم حاضر نيستى زمام امر را به دستگيرى؟» «٢» روز بعد در حضور مردمى كه براى بيعت به مسجد آمده بودند، گفت:
«اين وصىّ پيامبران، وارث علم انبياء، كسى كه آزمايشش بزرگ بوده، كتاب خدا به ايمان او و رسول خدا به بهشت رضوان شهادت دادهاند. كسى كه فضائلش به مرحله كمال رسيده است و در سابقه نيك و دانشش، گذشتگان و آيندگان شك نكرده و نخواهند كرد. بپاخيزيد و با وى بيعت كنيد!» «٣» و پس از آن در تمام صحنهها با دلاورى بىنظير خود در كنار اميرمؤمنان عليه السلام حضور داشت. نفوذ و تأثير سياسى او را نيز مىتوان از فرمانى كه امام عليه السلام هنگام نصب او به حكومت مصر نوشت و نيز از نامههاى آن حضرت خطاب به او و مراكزى كه فرمانروايى آنجا را بر عهده گرفت، به دست آورد. «٤» پس از جنگ صفّين و جريان حَكَميّت بر اثر ضعف تدريجى و تشتّتى كه در سپاه عراق پديد آمد مردم- به ويژه در نقاط دور دست- كم كم نشاط خود را در پايدارى و جنگ با