تاريخ اسلام در دوران امام على(ع) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١١٣
ايستادهاند ملحق شوى؟» اميرمؤمنان عليه السلام در پاسخ فرمود:
«فرزندم! پدرت براى بدرود اين جهان، روز معينى دارد كه قابل پس و پيش نيست. همانان پدرت باكى ندارد كه مرگ را در آغوش بگيرد يا مرگ او را دريابد.» «١» «سعيد بن قيس» نيز در يكى از صحنههاى نبرد به امام عرض كرد:
«اى امي تاريخ اسلام در دوران امام على(ع) ١١٩ پيشنهاد نهايى ص : ١١٨ رمؤمنان! آيا نمىترسى به خاطر نزديكى بيش از حدّ به دشمن مورد سوء قصد قرار گيرى؟» فرمود:
«هيچ كس نيست مگر آنكه خداوند بر او نگهبانانى گمارده است كه او را از فرو افتادن در چاه، يا ويران شدن ديوار بر او، و يا بلاهاى ديگر نگاه مىدارد.
و هرگاه اجلّ فرا رسد اين حفظ و مراقبت از ميان مىرود.» «٢» حمايت از ياران اميرمؤمنان عليه السلام، ضمن حضور و حتّى پيشگام بودن در صحنه پيكار، در فرصتهاى ل ازم نيز با به خطر انداختن جان خويش به يارى اصحاب خود مىشتافت. از جمله:
در يكى از روزها: «غَرّارِ بن ادْهَم» يكى از سواران نامى شام، «عباس بن رَبيعَه» را به مبارزه تن به تن فرا خواند. «٣» عبّاس از اسب پايين آمد و با «غرّار» به نبرد پرداخت و پس از نبردى سخت سرانجام موفّق شد شكافى در زره شامى پديد آورد. سپس با شمشير بر سينه او زد تا كشته شد. و فرياد مردم به تكبير برخاست.
ابُوالْاغَرّ (ناقل داستان) مىگويد:
«ناگهان شنيدم كسى از پشت سر، اين آيه را مىخواند: «بكشيد آنان را، خداوند به دست شما آنان را عذاب مىكند و خوارشان مىگرداند و شما را يارى