تاريخ اسلام در دوران امام على(ع) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١١
حضرت است كه تمام مورخان آن را ثبت كردهاند.
على عليه السلام با جانبازى خويش، جان پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله را- كه دليران قريش تصميم گرفته بودند وى را در آن شب بكشند و بدين منظور خانه آن حضرت را محاصره كرده بودند- حفظ كرد و خطرها و پيامدهاى آن را بر خويش هموار ساخت.
اين فداكارى چندان مهم و ارزنده بود كه خداوند- طبق آنچه از روايات متعدّد استفاده مىشود- آيهاى در اين مقام فرو فرستاد:
«وَ مِنَ النّاسِ مَن يَشترى نَفسَهُ ابتِغاءَ مَرضاتِ اللّهِ وَ اللّهُ رَئُوفُ بِالعِبادِ» «١» يعنى برخى از مردم جان خود را در راه رضايت خداوند مىفروشند و خدا بر بندگان، مهربان است.
٣- از هجرت تا رحلت: على عليه السلام امين رسول خدا صلى الله عليه و آله پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله پس از اينكه مأمور شد به مدينه هجرت كند، در بين افراد خانواده و قبيلهاش كه كسى را امينتر از على عليه السلام پيدا نكرد، از اينرو او را جانشين خود فرمود تا امانتهاى مردم را- كه در دست آنحضرت بود- به صاحبانش بازگرداند و قرضهايش را ادا كند و دختر گراميش، حضرت فاطمه عليه السلام و برخى ديگر از زنان را به مدينه آورد.
حضرت على عليه السلام پس از هجرت رسول خدا صلى الله عليه و آله- براى انجام دادن سفارشات آن حضرت- سه روز در مكّه ماند، سپس به همراه فاطمه مادر خود و فاطمه دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله و فاطمه دختر زبير و برخى ديگر، با پاى پياده به سوى مدينه راه افتاد و در «قبا» «٢» به پيامبر صلى الله عليه و آله ملحق شد.
وقتى ديدگان رسول خدا صلى الله عليه و آله به على عليه السلام افتاد، ديد پاهاى آن حضرت- در اثر پياده روى زياد- تاول زده و خون از آن مىچكد. در حالى كه اشك از ديدگانش مىريخت، على عليه السلام را در آغوش گرفت و براى وى دعا كرد، آنگاه از آب دهان مبارك بر پاى على عليه السلام كشيد و