امام على(ع) در نهج البلاغه - عظیم پور، عظیم - الصفحة ١٨٢
جُلْبَ شَعِيرَةٍ مَا فَعَلْتُ وَ إِنَّ دُنْيَاكُمْ عِنْدِى لَأَهْوَنُ مِنْ وَرَقَةٍ فِى فَمِ جَرَادَةٍ تَقْضَمُهَا ما لِعَلِىّ وَ لِنَعِيمٍ يَفْنَى وَلَذَّةٍ لا تَبْقَى.» «١»؛ به خدا سوگند، اگر هفت اقليم را با آنچه زير آسمانهاست به من بدهند، تا خدا را نافرمانى كنم و پوست جوى را از مورچهاى به ناروا بربايم، چنين نخواهم كرد و دنياى شما نزد من خوارتر از برگى در دهان ملخ است كه آن را براى طعامش مىجَود. على را چه كار با نعمتى كه دوام نمىيابد و لذّتى كه پايدار نمىماند! خلوتكده دل على (ع) با نور ذات اقدس حق روشن است و حضور حضرت حق- جلّ شأنه- چشم روشنى ديدگان دل اوست. عشق به خدا و جلوه جلال و جمال پروردگار عالم در وجود على (ع)، گرايش به هر عشقى را از او برگرفته است و هر زيباى ناپايدار و فريبنده را در نظرش زشت نموده است و در فرازى از سخنانش در دورى از دنيا و عشق به معبود واقعى مىفرمايد:
«يَا دُنْيَا دُنْيَا إِلَيْكِ عَنّىِ، أَبِى تَعَرَّضْتِ، أَمْ إِلَىَّ تَشَوَّقْتِ، لَاحَانَ حِيُنكِ هَيْهَاتَ غُرِّىِ غَيْرىِ، لا حَاجَةَ لىِ فِيكِ قَدْ طَلَّقْتُكِ ثَلَاثاً لَا رَجْعَةَ فِيهَا ...» «٢»؛ اى دنيا! دنيا! از من دور شو! با خودنمايى فرا راه من آمدهاى؟ يا شيفتهام شدهاى؟ مبادا كه تو در دل من جاى گيرى. (كه دل من جايگاه عشق به خداست و هيچ چيز ديگرى درآن جاى ندارد.) هرگز! غير مرا بفريب! مرا به تو نيازى نيست. من تو را سه بار طلاق گفتهام و ديگر بازگشتى در آن نيست.
على (ع) در پرتو زهد و ايمان و عشق واقعى به حق تعالى براى دنيايى كه با عوامل فريبنده و ظواهر آراستهاش، بسيارى از انسانها را گرفتار خود نموده است، هيچ ارزش و اعتبارى قائل نبوده و رهايى از چنگال دنيا را امتيازى بسيار بزرگ مىپندارد و مىفرمايد: