امام على(ع) در نهج البلاغه - عظیم پور، عظیم - الصفحة ٢٠١
مرا بگذاريد و ديگرى را به دست آريد، كه ما پيشاپيشِ كارى مىرويم كه داراى رنگ و روهاى گوناگون است. دلها در برابر آن پابرجا نبوده و خِرَدها بر آن ناپايدارند ...
امام (ع) با مردم اتمام حجت نمود، و آنان را از مشكلات و سختيهاى فراراه حكومت مطلع ساخت، و سياست و شيوه خود را در اداره امور كه همان استقلال رأى و انديشه در راستاى تحقق اهداف والاى اسلام و زنده نمودن سنّت رسول خدا و ا (ص) ز بين بردن بدعتها و در رأس همه امور اجراى عدالت و برقرارى مساوات بود، ارائه نمود. و از آنها عهد و پيمان گرفت و حكومت را پذيرفت و برنامههاى خود را آغاز كرد. نطقهاى نخستينآن حضرت بيانگر اراده راسخ و پايدارى او در اجراى عدالت و برگرداندن اراضى و اموالى بود كه ناعادلانه در زمان حكومت خليفه سوم در اختيار گروههايى قرار گرفته بود، كه در اين باره چنين فرمود:
«وَ اللَّهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّسَاءُ وَ مُلِكَ بِهِ اْلَامَاءُ لَرَدَدْتُهُ فَإِنَّ فِى الْعَدْلِ سَعَةً، وَ مَنْ ضَاقَ عَلَيْهِ الْعَدْلُ فَالْجَوْرُ عَلَيْهِ أَضْيَقُ.» «١»؛ سوگند به خدا اگر بخشيده عثمان را بيابم كه از آن زنها شوهر داده شده و كنيزان خريدارى شده باشند به صاحبانش برخواهم گرداند، چرا كه در عدل و راستى گشايش است و كسى كه عدالت و درستى بر او تنگ گردد، جور و ستم بر او تنگتر خواهد بود.
على (ع) هرگز به حكومت به عنوان يك پست و مقام دنيوى ننگريست، و به عنوان يك هدف ايدهآلِ زندگى آن را تحقير كرده و هيچ بهايى به آن نداد و حتى كفش كهنه خود را كه از نظر ديگران هيچ ارزشى نداشت، از حكومت با ارزشتر مىدانست و در گفتگويى با ابنعباس چنين مىفرمايد:
« [قَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ:] دَخَلْتُ عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السَّلام بِذِى قَارٍ وَ هُوَ يَخْصِفُ نَعْلَهُ. فَقَالَ لى مَا قيِمَةُ هَذَا النَّعْلِ؟ فَقُلْتُ: لَا قِيمَةَ لَهَا. فَقَالَ عَلَيْهِ السَّلَامُ: وَ اللَّهِ لَهِىَ أَحَبُّ إِلَىَّ مِنْ إِمْرَتِكُمْ إِلَّا أَنْ أُقِيمَ حَقَّاً أَوْ أَدْفَعَ بَاطِلًا.» «٢»؛