هزار حديث از اميرالمومنين على(ع) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٥٠
٥٢٩- نقش روزگار الدَّهْرُ مُوَكَّلٌ بِتَشْتيتِ الْالَّافِ. «١» روزگار در پىِ پراكنده كردن دوستان است.
٥٣٠- سازش با روزگار ساهِلِ الدَّهْرَ ما ذَلَّ لَكَ قُعُودُهُ. «٢» چندى كه زمانه [چون شتر] رام تو گشته و ذليلانه به پايت نشسته، آسان گير.
٥٣١- ناپايدارى روزگار رُبَّ مُسْتَقْبِلٍ يَوْماً لَيْسَ بِمُسْتَدْبِرِهِ وَ مَغْبُوطٍ فى اوَّلِ لَيْلِهِ قامَتْ بَواكِيهِ فى اخِرِهِ. «٣» بسا كسانى كه روزى را به پيشتاز شتابند كه بدرقهاش را فرصتى نيابند (اجل او را به شب مُهلت ندهد) و بسا كسىكه بر (خوشى) او در اول شب غبطه بردند و در آخرش گريه كنندگان بر او برخاستند (آرى سر شب تخت و تاج داشت و بامداد به زير خاك رفت).
٥٣٢- نعمتهاى ناپايدار لا تَنالُونَ مِنْها نِعْمَةً الَّا بِفَراقِ أُخْرى. «٤» از دنيا به نعمتى نمىرسيد، جز آن كه نعمتى را از دست مىدهيد.