هزار حديث از اميرالمومنين على(ع) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٢٨
خداوند بر پيشوايان دادگر واجب فرموده خود را با مردمِ ناتوان برابر نهند تا مستمندى، تنگدست را به هيجان نيارد و به طغيان واندارد.
٤٤٣- سياست خدايى و شيطانى وَاللَّهِ ما مُعاوِيَةُ بِأَدْهى مِنّى، وَ لكِنَّهُ يَغْدِرُ وَ يَفْجُرُ، وَ لَوْ لا كَراهِيَةُ الْغَدْرِ لَكُنْتُ مِنْ أَدْهَى النَّاسِ، وَ لكِنْ كُلُّ غَدْرَةٍ فَجْرَةٌ وَ كُلُّ فَجْرَةٍ كَفْرَةٌ. «١» به خدا سوگند، معاويه سياستمدارتر از من نيست، ليكن شيوه او، پيمانشكنى و گنهكارى است. اگر پيمانشكنى ناخوشايند نمىبود، سياستمدارتر از من، كس نبود؛ امّا هر نيرنگى گناه است و هر گناهى يك نوع كفر.
٤٤٤- فلسفه پذيرش حكومت أَما وَالَّذى فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ لَوْ لا حُضُورُ الْحاضِرِ وَ قِيامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَ ما أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَماءِ أَنْ لا يُقارُّوا عَلى كِظَّةِ ظالِمٍ وَ لا سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَيْتُ حَبْلَها عَلى غارِبِها وَ لَسَقَيْتُ آخِرَها بِكَأْسِ أَوَّلِها. «٢» سوگند به خداوندى كه دانه را شكافت و جان را آفريد، اگر آن جمعيت انبوه، براى بيعت، حاضر نمىشدند، و نبود پيمانى كه خداوند بر دانشمندان آگاه گرفته كه شكمبارگى ستمگر و گرسنگى ستمديده را نپسندند، مهار شتر خلافت را بر كوهان آن مىافكندم و پايانش را چون آغازش مىانگاشتم و چون گذشته خود را به كنارى مىداشتم.