علوم قرآنى - فرقانی، قدرتالله؛ جوان آراسته، حسين - الصفحة ٢٣
قوم خويش درآمد و ايشان را آگاه گردانيد [اشاره كرد] كه روز و شب به نيايش بپردازند.» غريزه: وَ أَوْحى رَبُّكَ إلَى النَّحْلِ ... «١»؛ و پروردگار تو به زنبور عسل، وحى [الهام غريزى] كرد » در روايت جالبى از حضرت على (ع)، استعمالات وحى در قرآن به وحى نبوت، وحى الهام، وحى اشاره، وحى تقدير، وحى امر، وحى كذب (براى شياطين) و وحى خبر تقسيم گشته و در هر مورد آياتى مورد استفاده قرار گرفته است. «٢» با توجه به سلسله مباحث اين كتاب، در اين بخش به مباحثى درباره وحى بر پيامبران مىپردازيم:
امكان وحى درطول تاريخ بشر هميشه كسانى بودهاند كه با ترديد به پديده وحى نگريسته و امكان يا وجود آن را نفى كردهاند. اينها در توجيه افكار غلط خود گاهى پديده وحى را ناشى از نبوغ بشر دانسته و مىگويند: پيامبران انسانهاى نابغهاى بودهاند كه براى نجات انسانها از دام فساد و تباهى كوشش نموده و براى اينكه اهداف عالى خود را دست يافتنى كنند، افكار اصلاحى خود را وحى الهى قلمداد نموده و انسانها را به تبعيت از آنها فراخواندهاند. اين عده، تنها از ديد مادّى به جهان مىنگرند و عالم را محصور در عالم مادّيات و اجسام محسوس مىپندارند و وقوع هر پديده و حادثه ماوراى طبيعى را انكار مىكنند.
گروهى ديگر نيز با اينكه براى جهان مبدئى الهى قائلند، مىگويند: انسان موجودى جسمانى است و در عالم مادّه زندگى مىكند و چنين موجودى توان ارتباط با عالم ملكوت را، كه عالمى روحانى است، ندارد؛ زيرا فاصله ملك و ملكوت بسيار است و انسان نمىتواند با آن عالم تماس پيدا كند. ديدگاه منكران رسالت پيامبران نيز، كه بشر بودن پيامبران را مطرح كرده و از نزول وحى بر بشر اظهار تعجب مىكردند به همين مطلب برمىگردد؛ زيرا آنها به وجود وسائط قائل بودند و انسان را شايسته تماس مستقيم با درگاه ربوبى و اخذ وحى نمىدانستند:
وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ اذْ قالُوا ما انْزَلَ اللَّهُ عَلى بَشَرٍ مِنْ شَىْءٍ (انعام: ٩١)
آنها خدا را درست نشناختند كه گفتند: خدا، هيچ چيز بر هيچ انسانى، نفرستاده است!