علوم قرآنى - فرقانی، قدرتالله؛ جوان آراسته، حسين - الصفحة ٧٩
تدوين دانش تفسير دانش تفسير، همزمان با تدوين حديث در نيمه اول قرن دوم تدوين گرديد. اين زمان مصادف با پايان حكومت بنى اميه و آغاز حكومت بنىعباس بود. تا قبل از اين زمان بهدليل منع خلفا از نوشتن حديث، نوشتن احاديث تفسيرى نيز ممنوع بود و تنها احاديثى به يادگار مىماند كه سينه به سينه نقل شده و حفظ گشته بود. در اين زمان با رفع ممنوعيت نوشتن حديث، پژوهشگران اسلامى به فكر ثبت احاديث پيامبر (ص) افتادند و در پى اين انديشه، برخى از آنان رنج سفرهاى طولانى و مشقتبار را بر خود هموار ساخته، به جمعآورى احاديث پرداختند. در ضمن اين عمل، احاديث تفسيرى نيز بهعنوان بابى مستقل در كتابهاى حديثى نوشته شدند. از آن پس اهتمام مسلمانان به تفسير شدت يافت و بهتدريج كتابهاى تفسير بر مبناى تفسير نقلى مدوّن گشت.
از نيمه دوم قرن سوم هجرى، به تدريج، علم تفسير از ديگر علوم اسلامى جدا شد؛ به اين معنا كه پيش از اين تاريخ، همه مسائل در چارچوب قرآن و سنت مطرح مىشدند و تفسير قرآن گذرگاه تمام مسائل اسلامى محسوب مىگرديد؛ ولى از اواخر قرن سوم، تفسير قرآن به صورت مستقل تدوين شد و صرف نظر از تنوع محتواى قرآن، كشف معانى و مفاهيم آيات قرآن و فهم مقاصد آن بهطور مستقل مورد بحث و بررسى قرار گرفت. «١» تا اين زمان، تفاسير بيشتر جنبه نقلى داشتند و تفاسيرى نظير تفسير ابن جرير طبرى كه علاوه بر نقل روايات تفسيرى به استدلال و برگزيدن برخى نظريات تفسيرى پرداخته است، اندك بود. از اين زمان به بعد با توجه به گسترش دامنه فتوحات اسلامى و راه يافتن عقايد و آثار كلامى ديگران در حوزه انديشه اسلامى و برخورد متقابل و گاهى اثرپذيرى مسلمانان از افكار بيگانگان، تفكرات فلسفى جديدى به حوزه اسلام داخل شد. اين پديده سبب گرديد كه مفسران براى اثبات عقايد خويش، در تفسير قرآن نيز داراى ديدگاههاى خاص گرديده، آيات را مطابق نظر و رأى خود تفسير نمايند. تفاسيرى مانند «تفسير كشاف» از زمخشرى معتزلى و «تفسير كبير» از فخر رازى اشعرى مذهب نمونههايى از اين تفاسير مىباشند. برخى نيز با نفوذ افكار تصوّفمآبانه به حوزه انديشه اسلامى، در تفاسير خود به اين سو جهتگيرى كردند و به تفسير باطنى روى آوردند.