تعاليم قرآن (ج4)

تعاليم قرآن (ج4) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٧١

پس حق‌گرايانه به دين روى آور، كه مطابق فطرت است فطرتى كه خدا مردم را به آن سرشته است تغييرى در آفرينش خدا نيست. اين است دين استوار، ولى بيشتر مردم نمى‌دانند.
فطرت دينى- كه از آن به حس مذهبى، بعد معنوى، شعور باطنى و حالت قدسى روح و ... تعبير مى‌شود- يكى از مسائل زيربنايى عقيدتى، تربيتى، اخلاقى و فلسفى اسلام است كه مشروح آن را بايد در كتابهاى مستقل جست. «١» فطرت، در لغت به معناى آفرينش و حالتى است كه انسان با آن، از رحم مادر، قدم به عرصه گيتى مى‌نهد. از نظر متكلمان و مفسران، عبارت است از: احساس و آمادگى ناخودآگاه طبيعى براى گرايش به دين حق. پس انسان، طبيعتى حق‌پذير دارد، به گونه‌اى كه اگر زمينه رشد و شكوفايى او آماده شود و موانع از سر راهش برداشته شود، جز به دين خدا رو نمى‌آورد.
كلمه حنيف- كه به معناى گرايش از باطل به حق است- تأييد كننده تعريف فطرت است، بدين معنا كه انسان با هاله‌اى از عشق و تمايل به خداوند آفريده شده و چهره درونى او بر پيمودن راه راست استوار گشته است. «٢» جمله «لا تَبْديلَ لِخَلْقِ‌اللَّهِ» و نيز جمله «ذلِكَ الدّينُ الْقَيِّم» اين حقيقت را مى‌رساند كه مبانى دين، فطرى است و ميان «تكوين» و «تشريع»، همراهى و هماهنگى لازم وجود دارد. آنچه در شرع وارد شده، ريشه در فطرت دارد و آنچه در تكوين و نهاد آدمى است تكميل كننده قوانين شرع است. «٣»