تعاليم قرآن (ج4) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١١٠
از پروردگار اين بود كه فرزندى صالح به او عطا كند، زيرا تا آن روز صاحب فرزندى نشده بود. خداوند دعاى او را اجابت كرد و مژده نوجوانى بردبار به او داد. بعد از تولد اسماعيل و رشد او و ورود به مرحله كار و كوشش، ابراهيم مأمور شد كه تنها فرزند خود را قربانى كند. او نيز فرمان الهى را به اسماعيل اطلاع داده نظر او را جويا شد. اسماعيل نيز خود را مطيع فرمان حق دانسته و از پدر تقاضاى انجام مأموريت كرد.
سرانجام، پدر براى قربانى كردن و پسر براى قربانى شدن آماده مىشوند و ابراهيم كارد بر گلوى فرزند مىگذارد، ولى ناگاه ندا مىرسد كه تو به وظيفهات عمل كردى و از اين امتحان آشكار سربلند بيرون آمدى. خداى حكيم نيز براى اينكه برنامه ابراهيم ناتمام نماند و در پيشگاه خدا قربانى كرده باشد، قوچى بزرگ فرستاد تا به جاى فرزند قربانى كند و سنتى براى آيندگان در مراسم حج و سرزمين منى از خود باقىگذارد.
مأموريت ابراهيم از ظاهر آيات گذشته چنين استفاده مىشود كه حضرت ابراهيم در خواب مأمور ذبح فرزند خود مىشود و مقدمات كار را آماده مىكند تا به مرحله ذبح مىرسد، ولى در آخرين لحظه از جانب خدا، ندا داده مىشود كه خوابت را تصديق و به وظيفهات عمل كردى و گوسفندى را به جاى او براى قربانى مىفرستد. در اينجا اين سؤال به ذهن مىرسد كه منظور از اين خواب و اين مأموريت چه بود؟
در جواب بايد گفت: اوامر مىتوانند امتحانى و يا غير امتحانى باشند و اين امر يك امر امتحانى بود و مىدانيم كه در اوامر امتحانى اراده جدى به اصل عمل تعلق نگرفته، بلكه هدف آن است كه روشن شود شخص مورد آزمايش تا چه اندازه آمادگى دارد كه فرمان را اطاعت كند و اين در جايى است كه شخص مورد آزمايش از اسرار پشت پرده آگاه نيست واين مطالب هيچ گونه منافاتى ندارد با اينكه امر به ذبح شده باشد و اراده جدى اين باشد كه معلوم شود آيا ابراهيم حاضر است فرزندش را براى خدا قربانى كند يا نه. همان طور كه وقتى او با آماده كردن مقدمات و خواباندن فرزند و كشيدن چاقو بر