اصطلاحات نظامى در فقه اسلامى

اصطلاحات نظامى در فقه اسلامى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٤

در اصطلاح، صيغه‌اى است كه ثمره آن تحصيل منفعت در مقابل انجام عملى است و در آن علم به خصوصيات عمل و عوض نيز لازم نيست؛ «١» بعنوان مثال، فرماندهى اعلام مى‌كند كه هر كس خبر از دشمن آورد، فلان مبلغ را به او مى‌دهم.
در كتاب مبسوط چنين آمده است: براى امام و نايب او در جنگ جايز است براى مصلحت مسلمانان، جعايل قرار دهد؛ براى مثال بگويد: كسى كه براى ما راه دشوارى را بنماياند، و راه بلد ما باشد براى او اين مقدار است، كسى كه براى ما راه نفوذ به قلعه‌اى را روشن كند، برايش اين مقدار است. «٢» جِناحْ‌ جِناحْ در لغت يعنى طرف، سمت و بال «٣» و در اصطلاح، عبارت است از هريك از دو نيرويى كه هنگام آرايش جنگى در دو طرف قلب لشگر قرار مى‌گيرند. «٤» در نبرد صفين هنگامى كه پيشقراولان سپاه حضرت على (ع) به جلوداران سپاه معاويه نزديك شدند، حضرت، مالك اشتر نخعى را با عجله روانه كرد و رياست تمام لشگر را به او سپرد و فرمود: زياد را بر ميمنه (جناح راست) و شريح را بر ميسره (جناح چپ) بگذار و خود در قلب سپاه بمان. «٥» جُنَّه‌ جُنَّه در لغت يعنى پوشاندن و پنهان كردن. «٦» در اصطلاح يعنى هر آنچه كه باعث حفظ انسان در مقابل دشمن مى‌شود، از سلاح‌