اصطلاحات نظامى در فقه اسلامى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٦
تَحَرُّفْ تَحَرُّفْ يعنى خود را به يكسو كشيدن، كناره گرفتن. اسم فاعل آن مُتَحَرِّف است. «١» در اصطلاح «مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ» به رزمندهاى گويند كه در ميدان جنگ از اين سو به آن سو مىرود تا بدين وسيله راهى براى غافلگيرى حريف خود پيدا كند (حيله جنگى بزند). «٢» تَحْويلْ تَحْويلْ در لغت يعنى دگرگون شدن و از حالى به حالى در آمدن. «٣» و دراصطلاح يعنى تغيير حالت افراد رزمنده از طريق تغيير عقيدهدادن و پشيمانشدن از رفتن به سوى دشمن. براى مثال بگويد: بهتر آن است كه برگرديم، ما توان جنگيدن با دشمن را نداريم و ... كه بدين وسيله موجب تضعيف روحيه رزمندگان مىشوند.
بر عهده امام مسلمانان است كه وقتى مسلمانان را شناسايى كرد، از رفتن آنان به عمليات جلوگيرى كند. «٤» تَخْذيل تَخْذيلدر لغت يعنى يارى و اعانت نكردن و در اصطلاح به معنى ترك قتال و سست كردن ديگران دررفتن به جبهه آمده است. «٥» در اصطلاح قرآن و روايات و فقه اسلامى همان معنى مقصود است.
قرآن مىفرمايد:
«انْ يَنْصُرْكُمُ اللَّهُ فَلا غالِبَ لَكُمْ، وَ انْ يَخْذُلْكُمْ فَمَنْ ذَاالَّذى يَنْصُرْكُمْ» «٦»