اصطلاحات نظامى در فقه اسلامى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٠٣
جداكردن. «١» در اصطلاح يعنى بريدن پاى راست و دست چپ باغى و محارب و رها كردن او تا بر اثر خونريزى بميرد. «٢» قرآن كريم از قول فرعون چنين نقل مىكند:
«لَاقَطِّعَنَّ ايْدِيَكُمْ وَ ارْجُلَكُمْ مِنْ خِلافٍ» «٣» البته دست و پاى همه شما را بر خلاف هم (دست چپ و پاى راست) مىبرم. يكى از مجازاتهايى كه اسلام براى تنبيه محارب پيشبينى كرده، بنا بر استحقاقى كه دارند، قطع من خلاف است. «٤» كافِر كافِر در لغت يعنى: پوشاننده حق و حقيقت، كتمان كننده حقيقت، بى دين، ناسپاس، ظالم، كشاورز و زارع، منكر و جاحد. و جمع آن كُفَّار و كفَر و كافرون است. «٥» در اصطلاح فقه اسلام، كسى است كه به دينى غير از اسلام معتقد باشد و يا اگر اسلام اختيار كرده و منتسب به آن شده يكى از ضروريات اسلام را با اينكه مىداند كه از ضروريات است، انكار كند بطورى كه برگشت انكار آن ضرورى دين به انكار رسالت، و يا تكذيب رسول خدا (ص) و يا ناقص شمردن شريعت آن جناب باشد و يا از او گفتار و كردارى سر بزند كه اقتضاى كفر او را داشته باشد. «٦» كافران سه گروه هستند: اهل كتاب، مشركان و مرتدان.
جهاد با اهلكتاب، واجب است، مگراينكه مسلمان شوند يا مقررات جزيه را بپذيرند (كه در اين صورت آنها را اهل ذمّه مىگويند). «٧»