دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٥٨٦١ ص
٥٨٦٢ ص
٥٨٦٣ ص
٥٨٦٤ ص
٥٨٦٥ ص
٥٨٦٦ ص
٥٨٦٧ ص
٥٨٦٨ ص
٥٨٦٩ ص
٥٨٧٠ ص
٥٨٧١ ص
٥٨٧٢ ص
٥٨٧٣ ص
٥٨٧٤ ص
٥٨٧٥ ص
٥٨٧٦ ص
٥٨٧٧ ص
٥٨٧٨ ص
٥٨٧٩ ص
٥٨٨٠ ص
٥٨٨١ ص
٥٨٨٢ ص
٥٨٨٣ ص
٥٨٨٤ ص
٥٨٨٥ ص
٥٨٨٦ ص
٥٨٨٧ ص
٥٨٨٨ ص
٥٨٨٩ ص
٥٨٩٠ ص
٥٨٩١ ص
٥٨٩٢ ص
٥٨٩٣ ص
٥٨٩٤ ص
٥٨٩٥ ص
٥٨٩٦ ص
٥٨٩٧ ص
٥٨٩٨ ص
٥٨٩٩ ص
٥٩٠٠ ص
٥٩٠١ ص
٥٩٠٢ ص
٥٩٠٣ ص
٥٩٠٤ ص
٥٩٠٥ ص
٥٩٠٦ ص
٥٩٠٧ ص
٥٩٠٨ ص
٥٩٠٩ ص
٥٩١٠ ص
٥٩١١ ص
٥٩١٢ ص
٥٩١٣ ص
٥٩١٤ ص
٥٩١٥ ص
٥٩١٦ ص
٥٩١٧ ص
٥٩١٨ ص
٥٩١٩ ص
٥٩٢٠ ص
٥٩٢١ ص
٥٩٢٢ ص
٥٩٢٣ ص
٥٩٢٤ ص
٥٩٢٥ ص
٥٩٢٦ ص
٥٩٢٧ ص
٥٩٢٨ ص
٥٩٢٩ ص
٥٩٣٠ ص
٥٩٣١ ص
٥٩٣٢ ص
٥٩٣٣ ص
٥٩٣٤ ص
٥٩٣٥ ص
٥٩٣٦ ص
٥٩٣٧ ص
٥٩٣٨ ص
٥٩٣٩ ص
٥٩٤٠ ص
٥٩٤١ ص
٥٩٤٢ ص
٥٩٤٣ ص
٥٩٤٤ ص
٥٩٤٥ ص
٥٩٤٦ ص
٥٩٤٧ ص
٥٩٤٨ ص
٥٩٤٩ ص
٥٩٥٠ ص
٥٩٥١ ص
٥٩٥٢ ص
٥٩٥٣ ص
٥٩٥٤ ص
٥٩٥٥ ص
٥٩٥٦ ص
٥٩٥٧ ص
٥٩٥٨ ص
٥٩٥٩ ص
٥٩٦٠ ص
٥٩٦١ ص
٥٩٦٢ ص
٥٩٦٣ ص
٥٩٦٤ ص
٥٩٦٥ ص
٥٩٦٦ ص
٥٩٦٧ ص
٥٩٦٨ ص
٥٩٦٩ ص
٥٩٧٠ ص
٥٩٧١ ص
٥٩٧٢ ص
٥٩٧٣ ص
٥٩٧٤ ص
٥٩٧٥ ص
٥٩٧٦ ص
٥٩٧٧ ص
٥٩٧٨ ص
٥٩٧٩ ص
٥٩٨٠ ص
٥٩٨١ ص
٥٩٨٢ ص
٥٩٨٣ ص
٥٩٨٤ ص
٥٩٨٥ ص
٥٩٨٦ ص
٥٩٨٧ ص
٥٩٨٨ ص
٥٩٨٩ ص
٥٩٩٠ ص
٥٩٩١ ص
٥٩٩٢ ص
٥٩٩٣ ص
٥٩٩٤ ص
٥٩٩٥ ص
٥٩٩٦ ص
٥٩٩٧ ص
٥٩٩٨ ص
٥٩٩٩ ص
٦٠٠٠ ص
٦٠٠١ ص
٦٠٠٢ ص
٦٠٠٣ ص
٦٠٠٤ ص
٦٠٠٥ ص
٦٠٠٦ ص
٦٠٠٧ ص
٦٠٠٨ ص
٦٠٠٩ ص
٦٠١٠ ص
٦٠١١ ص
٦٠١٢ ص
٦٠١٣ ص
٦٠١٤ ص
٦٠١٥ ص
٦٠١٦ ص
٦٠١٧ ص
٦٠١٨ ص
٦٠١٩ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٠٠٦

تغلق شاهیان
جلد: ١٥
     
شماره مقاله:٦٠٠٦

تُغْلُقْ شاهیان، خاندانی از سلاطین مسلمان دهلی که حدود یک سده(٧٢٠-٨١٥ق/١٣٢٠-١٤١٢م) بر قلمرو نسبتاً وسیعی در شبه قاره فرمان راندند. بنیان‌گذار این سلسله،غیاث‌الدین تغلق (سل‌ ٧٢٠-٧٢٥ق/١٣٢٠-١٣٢٥م) فرزند تغلق خان و متعلق به یکی از قبایل ترک ساکن نواحی مرزی شبه قارۀ هند و آسیای مرکزی بود.
تغلق‌خان پس از مهاجرت به هند،به خدمت سلطان غیاث‌الدین بَلْبَن (سل‌ ٦٦٤-٦٨٦ق/١٢٦٦-١٢٨٧م) درآمد و همانجا ماند. چون به اقرب احتمال مادر غیاث‌الدین از هندوهای طایفۀ جات (یا جاط، جط، جَت) بود (فرشته، ١/١٣٠؛ هیگ، «پنج پرسش...١»، ٣٢٠-٣٢١؛ مانْسینگه، ٤١٩)، به نظر می‌رسد که وی در همین دیار زاده شد و رشد کرد.
پس از قتل قطب‌الدین مبارک شاه خلجی (٧١٦ق/ ١٣١٦م)، ناصرالدین خسروشاه بر تخت نشست، اما غیاث‌الدین تغلق بر او شورید و در پی قتل ناصرالدین خسرو، خود در شعبان ٧٢٠ رشتۀ امور را در دست گرفت (ابن بطوطه، ١٩٧؛ فرشته، همانجا؛ داف، ٢١٥). دورۀ کوتاه پادشاهی او صرف رویارویی با مخالفان و نظم بخشیدن به اوضاع آشفتۀ قلمرو دولت دهلی شد (برنی، ٤٢٥؛ فرشته، همانجا). فتح بیدر، ورنکل (اَرَنکَل) که به سلطان‌پور تغییر نام یافت، تِلنگانه (تلنگ) و وَرانگال، و انعقاد قرارداد صلح با سلطان ناصرالدین فرزند غیاث‌الدین بلبن در ٧٢٤ق/١٣٢٤م (برنی،٤٤٦،٤٤٩-٤٥١؛فرشته، ١/١٣٠-١٣١؛ بدائونی، ١/٢٢٢؛ نهاوندی، ١/٣٤٣، هیگ، همان، ٣٢٣) از جمله کارهای سیاسی او بود.
دورۀ سلطنت غیاث‌الدین به درازا نکشید و او در ربیع‌الاول ٧٢٥/ فوریۀ ١٣٢٥ بر اثر فرو ریختن سقف جایگاهی که پسرش الغ‌خان ساخته بود، زیر آوار جان سپرد. برخی نویسندگان این حادثه را سوءقصد دانسته‌اند، اما فرشته با این نظر مخالف است (نک‌ ‌: ١/١٣٢؛ برنی، ٤٥٢؛ داف، ٢١٧؛ نیز نک‌ ‌: نهاوندی، ١/٣٤٤). غیاث‌الدین تغلق شاه اول ملقب به غازی ملک را پادشاهی عادل، مدبر، شجاع، متدین و پشتیبان علما و دانشمندان دانسته‌اند که در مدتی کوتاه توانست در قلمرو خود آرامش و نظم برقرار سازد (برنی، ٤٢٦-٤٢٨، ٤٤١-٤٤٢).
پس از او پسرش غیاث‌الدین الغ‌خان با عنوان سلطان محمد (سل‌ ٧٢٥-٧٥٢ق/١٣٢٥-١٣٥١م) به سلطنت نشست. در دورۀ حکمرانی او سلطنت تغلق شاهیان به اوج قدرت خود رسید. دیدگاههای توسعه‌طلبانه و افکار اقتصادی و اجتماعی او، تحولات بزرگی در قلمرو سلطنت دهلی به وجود آورد. او در آغاز کار با شورشهایی مانند شورش بهاءالدین گرشاسپ روبه‌رو شد که با قساوت آن را سرکوب کرد (فرشته، ١/١٣٥؛ مجومدار، «محمد بن تغلق»، ٦١-٦٣).
١. »Five Questions...«
اگرچه سلطان محمد موفق شد با گسترش قلمرو حاکمیت خود و سازمان‌دهی امور مالی و مالیاتی، خزانه‌های آباد و ثروتمند ایجاد کند (نک‌ ‌: برنی، ٤٦٧، ٤٦٩؛ داف، همانجا)، اما به کارهایی دست زد که ضربه‌های جبران‌ناپذیری به بافت اقتصادی و اجتماعی قلمرو خود وارد آورد. کوچاندن اجباری مردم دهلی به دِواگیری (دئوگیری) که به دولت‌آباد تغییر نام داده بود، در ٧٢٧ق/١٣٢٧م (نک‌ ‌: برنی، ٤٧٤؛ نهاوندی، ١/٣٤٨)؛ افزایش خراج میانْ دوآب؛ ضرب سکه‌های مسین به جای سکه‌های طلا


و نقره و کوشش برای ترویج آن که با شکست روبه‌رو شد و خسارتی بزرگ به بار آورد؛ نقشۀ لشکرکشی به خراسان و ماوراءالنهر که موجب صرف هزینۀ بسیار برای تجهیز سپاه شد و نتیجه‌ای در بر نداشت؛ فرستادن سپاه برای فتح نواحی کوهستانی مرز هندوچین؛ اعمال مجازاتهای سنگین برای اجرای قوانین، از عوامل اصلی ناخشنودی مردم و درنتیجه بروز اغتشاش در نواحی مختلف قلمرو او بود (نک‌ : برنی، ٤٧٣-٤٧٤، ٤٧٦-٤٧٨؛ فرشته، ١/١٣٤-١٣٥؛ نهاوندی، ١/٣٤٧-٣٤٨). قحطی شدید ٧ ساله و شیوع وبا در ٧٣٦ق/١٣٣٦م که تا دهلی نیز کشانده شد، از دیگر عوامل تهی شدن خزانۀ دولت و از دست رفتن سلطۀ حکومت بر بسیاری از مناطق شد (برنی، ٤٧١، ٤٧٣؛ فرشته، ١/١٣٨؛ نهاوندی، همانجا؛ EI٢, X/٥٩١). استقلال دکن به دست حسن گانگو که با عنوان بهمن شاه (ﻫ م) سلسلۀ بهمن شاهیان را بنیان گذاشت (نک‌ ‌: فرشته، ١/١٤٣؛ نهاوندی، ١/٣٦١؛ طباطبا، ١/١٢-١٤؛ مانسینگه، ٤٢٠) و استقلال بنگال که با تشکیل سلسلۀ الیاس شاهیان (ه‌ م) به رهبری شمس‌الدین الیاس شاه (حک‌ ٧٤٣-٧٥٩ق/ ١٣٤٢-١٣٥٨م) از وقایع دورۀ سلطان محمد بود.
سلطان محمد نخستین سلطان تغلق شاهی است که با خلیفۀ عباسی در مصر ارتباط برقرار کرد و در ٧٤٤ق/١٣٤٣م خلیفه، منشور حکومت و خلعت برای وی فرستاد. به دستور سلطان او نام پادشاهان دهلی را که از خلیفه منشور حکومت نداشتند، ازجمله پدر خود را از خطبه بینداخت (فرشته، ١/١٣٨-١٣٩؛ نهاوندی، ١/٣٥٤). سلطان محمد در محرم ٧٥٢ نزدیک تهته (تته/تتهه) درگذشت (برنی، ٥٢٥؛ نهاوندی، ١/٣٦٢). اوصاف ضد و نقیضی برای سلطان محمد آورده‌اند (نک‌ ‌: برنی، ٤٦٦-٤٦٧؛ فرشته، ١/١٣٣)، به هر حال می‌توان گفت که وی پادشاهی بلندپرواز، جسور و توسعه‌طلب بود که برای دست‌یابی به اهداف خود از هیچ کوشش و سخت‌گیری خودداری نمی‌کرد. او در نگارش فارسی و عربی تبحر داشت، به فارسی شعر می‌سرود، در علوم مختلف دستی داشت و در خوشنویسی ماهر بود (برنی، ٤٦٣؛ فرشته، همانجا).
پس از سلطان محمد، عموزادۀ او، فیروزشاه سوم (سل‌ ٧٥٢- رمضان ٧٩٠ق/١٣٥١ـ سپتامبر ١٣٨٨م)، به اصرار گروهی از بزرگان و نظامیان بر تخت سلطنت جلوس کرد(برنی، ٥٢٩، ٥٣١-٥٣٢، ٥٣٥-٥٣٦؛ سیهرندی، ١١٨؛ هیگ، «پادشاهی فیروز...١»، ١٧٣). او نخست با مخالفت خواجه جهان (ملک احمد ایاز)، دولتمرد برجستۀ سلطان محمد، مواجه شد. خواجه جهان بی‌درنگ پس از مرگ سلطان محمد، پسر٦-٧ سالۀ ظاهراً «مجهول‌النسبی» را در دهلی فرزند سلطان تازه درگذشته خوانده، و او را با عنوان سلطان غیاث‌الدین محمودشاه بر تخت نشانده بود. این غائله با حمایت امرا از فیروزشاه و تسلیم خواجه جهان خاتمه یافت. عدالت جویی و نرم‌خویی فیروزشاه پس از سخت‌گیریهای سلطان محمد، خشنودی مردم و درنتیجه، آرامش سیاسی و اجتماعی را به دنبال داشت (برنی، ٥٣١، ٥٣٩، ٥٤٥، ٥٥٤-٥٥٥؛ سیهرندی، ١٢٠، ١٢٢، ١٤٠).
فیروزشاه در سیاست داخلی، ٣ اصل مهم را دنبال می‌کرد: ممنوعیت مجازات مردم که در دورۀ سلطان محمد بسیار رواج داشت؛ جمع‌آوری مالیات با توجه به استطاعت مردم؛ و واگذاری حکومت ولایات به افراد لایق و متدین (فرشته، ١/١٥٠؛ نهاوندی، ١/٣٧٨). فیروزشاه در ٧٥٦ق/١٣٥٥م از خلیفۀ مصر خلعت دریافت کرد و به خطاب «سیدالسلاطین» نایل آمد (فیروزشاه، ١٨؛ سیهرندی، ١٢٦؛ فرشته، ١/١٤٦)، و دستور داد تا نام پادشاهانی را که از خطبه‌ها انداخته بودند، دوباره یاد کنند (فیروزشاه، ٤-٥).
او دوبار در ٧٥٤ق/١٣٥٣م و ٧٦٠ق/١٣٥٩م به بنگال لشکر کشید که هر بار با مبادلۀ هدایای بسیار با الیاس شاهیان صلح کرد (سیهرندی، ١٢٤-١٢٦؛ احمد، ٣/٢٦٣-٢٦٤؛ هیگ، «پادشاهی بنگال٢»، ٢٦٣-٢٦٤). لشکرکشی به اُریسا در ٧٦١ق/١٣٦٠م و تصرف نگرکوت که به نام سلطان محمد به محمدآباد موسوم شد (نهاوندی، ١/٣٧٢؛ EI٢, X/٥٩٣)، از دیگر پیروزیهای نظامی فیروزشـاه بود. سالهای پایانـی زندگی او با ضعف حکومت همراه بود.
فیروزشاه در حدود ٩٠ سالگی درگذشت (سیهرندی، ١٤٠-١٤١؛ قس: نهاوندی، ١/٣٧٨). آن‌گاه نوادۀ او تغلق، پسر فتح‌خان با عنوان سلطان غیاث‌الدین تغلق شاه دوم (سل‌ ٧٩٠-٧٩١ق/١٣٨٨-١٣٨٩م) به سلطنت نشست (سیهرندی، ١٤١؛ نهاوندی، ١/٣٨١). اما جوانی و بیمناکیِ وی از بحرانهای سیاسی، او را به اخذ تصمیمات نادرست واداشت و این خود به آشفتگی اوضاع افزود، تا جایی که ابوبکر، دیگر نوادۀ فیروزشاه با مشارکت ملک رکن‌الدین نایب وزیر و امرای دیگر علیه سلطان طغیان کردند و سلطان که غافل‌گیر شده بود، به هنگام گریز از دهلی به دست مخالفان کشته شد. مدت سلطنت او را به اختلاف بین ٥ تا ٦ ماه و چند روز دانسته‌اند (سیهرندی، ١٤٣؛ فرشته، ١/١٥١؛ نهاوندی، ١/٣٨٢؛ هیگ، «پادشاهی فیروز»، ١٨٩-١٩٠).
١. »The Reign... «٢. »The Kingdom...«
پس از غیاث‌الدین، ابوبکر شاه (سل‌ ٧٩١-٧٩٢ق/١٣٨٩-١٣٩٠م) بر تخت نشست. او رقیبی سرسخت چون ناصرالدین محمد، فرزند فیروزشاه، را در برابر خود داشت. ناصرالدین محمد که پیش از این به سبب اختلاف با پدر متواری بود، از نگرکوت به سامانه آمد و بر تخت سلطنت جلوس کرد و با حمایت

گروهی از امرا و سوارانی که تا نزدیکی دهلی شمار آنها به ٥٠ هزار تن رسیده بود، قصر جهان‌نما را گرفت و همانجا ماند (سیهرندی، ١٤٥؛ فرشته، ١/١٥٢؛ نهاوندی، همانجا؛ هیگ، همان، ١٩٠). ناصرالدین محمدشاه دوبار در میانْ‌دوآب و کندلی از لشکریان ابوبکر شاه شکست خورد؛ با این حال، حاکمیت وی در نواحی شمال دهلی و چند شهر مهم از جمله ملتان و لاهور به رسمیت شناخته شد (هیگ، همانجا).
ابوبکر شاه در پی حمایت امرا از ناصرالدین محمد شاه، سرانجام از دهلی خارج و به سوی میوات رفت (فرشته، ١/١٥٣؛ هیگ، همان، ١٩١) و ناصرالدین محمد شاه وارد دهلی شد. ابوبکر شاه که توسط تعقیب کنندگان دستگیر شده بود، به میروت فرستاده شد و همانجا در حبس درگذشت. مدت پادشاهی او یک سال و نیم بود (سیهرندی، ١٤٩-١٥٠؛ فرشته، همانجا). دورۀ کوتاه پادشاهی ناصرالدین محمد شاه (سل‌ ٧٩٢-٧٩٦ق/ ١٣٩٠-١٣٩٤م)، صرف مقابله با مخالفان و سرکوب شورشهایی شد که در نقاط مختلف روی می‌داد. او پس از سرکوب شورشهای گجرات و هندوهای اِتاوَه در ٧٩٦ق به جالیسر (جتیسر) بازگشت و قلعۀ جدید محمدآباد را بنا نهاد و زمانی که پسرش همایون خان را برای فرو نشاندن شورش پنجاب راهی می‌کرد، خود در ١٧ ربیع‌الاول همان سال در جالیسر درگذشت (سیهرندی، ١٥٤؛ فرشته، همانجا؛ هیگ، همان، ١٩٢). جسد وی را به دهلی بردند و در جوار آرامگاه پدرش به خاک سپردند (فرشته، ١/١٥٤).
همایون خان فرزند میانی ناصرالدین محمدشاه با عنوان علاءالدین سکندر شاه (حک‌ ٧٩٦ق) جانشین پدر شد. اما پس از یک ماه و نیم حکومت، بر اثر بیماری درگذشت(سیهرندی، ١٥٥؛ فرشته، همانجا؛ نهاوندی، ١/٣٨٩). ناصرالدین محمودشاه، پسر کوچک ناصرالدین محمدشاه پس از ١٥ روز اختلاف میان امرا و با سعی خواجه جهان در جمادی‌الاول ٧٩٦ بر تخت نشست. او مقرب الملک را با عنوان مقرب خان ولی‌عهد خود کـرد. در این روزگار کـه شورشهایی در قلمـرو حکومت تغلق ـ شاهیان پدید آمده بود، خواجه جهان با عنوان «سلطان الشرق»، مأموریت آرام کردن شورشیان را برعهده گرفت و موفق شد تا «زمین‌داران» شورشی قنوج تا بهار را مطیع سازد (سیهرندی، ١٥٦-١٥٧؛ فرشته، نهاوندی، همانجاها).
در کشاکشهای میان مقرب‌خان و سعادت خان که از امرای برجسته بود، سعادت خان به فیروزآباد رفت و با گروهی دیگر از امرا، نصرخان، یکی از پسران فیروزشاه را با عنوان ناصرالدین نصرت شاه در ٧٩٧ق/١٣٩٥م بر تخت نشاند (سیهرندی، ١٥٨-١٥٩؛ فرشته، ١/١٥٤-١٥٥). جنگ میان دو پادشاه دهلی و فیروزآباد ٣ سال طول کشید و در این مدت امرا و ملوک ولایات مختلف به استقلال‌خواهی برآمدند (سیهرندی، ١٦٠-١٦١؛ فرشته، ١/١٥٥؛ نهاوندی، ١/٣٩١-٣٩٢). با کوششهای اقبال خان، یکی از امرای ولایات، سلطان ناصرالدین نصرت شاه به فیروزآباد رفت و اقبال خان هم مقرب خان را کشت و به نام محمودشاه، امور پادشاهی را در دست گرفت (سیهرندی، ١٦٤؛ نهاوندی، ١/٣٩٤). در این زمان که امیر تیمور گورکانی تهاجم به هند را آغاز کرده بود، در جمادی‌الاول ٨٠١/ ژانویۀ ١٣٩٩ به فیروزآباد رسید. محمودشاه به گجرات گریخت و دهلی به دست تیمور افتاد (نک‌ : سیهرندی، ١٦٥-١٦٦؛ نهاوندی، همانجا). دو ماه پس از مراجعت تیمور، سلطان ناصرالدین نصرت شاه بازگشت و دهلی ویران شده را باز پس گرفت. اما با قدرت یافتن روزافزون اقبال خان وی به ناگزیر دهلی را به سوی میوات ترک کرد و سرانجام همان‌جا درگذشت (سیهرندی، ١٦٧-١٦٨).
از این پس دهلی چندگاهی دردست اقبال خان بود تا در ٨٠٤ق محمودشاه دوباره به این شهر بازگشت. اگرچه اقبال خان ظاهراً پادشاهی وی را پذیرفت، اما هراس محمودشاه از او سبب شد تا برای پیوستن به سلطان ابراهیم شرقی پسر خواجه جهان، از سلاطین جونپور (سل‌ ٨٠٣-٨٤٤ق/١٤٠١-١٤٤٠م) اقدام کند. محمودشاه در این کار موفق نشد، ولی قنوج را تصرف کرد و همانجا ماند. پس از قتل اقبال خان در ٨٠٦ق، محمود شاه در ٨٠٨ق/١٤٠٥م به دهلی بازگشت و دوباره بر تخت سلطنت نشست(نهاوندی، ١/٣٩٥، ٣٩٧، ٣٩٩؛ مجومدار، «حمله...١»، ١٢١). قلمرو او در این زمان بسیار محدود بود و پس از یک سلسله درگیریهای جزئی با ملوک و امرای ولایات دیگر سرانجام در ٨١٥ق/١٤١٢م در دهلی درگذشت و با مرگ او دولت تغلق شاهیان پایان یافت. مدت سلطنت صوری محمودشاه ٢٠ سال و دو ماه بود (نهاوندی، ١/٤٠٢). پس از درگذشت او باقی‌ماندۀ نواحی تحت فرمان تغلق شاهیان میان امرای ولایات تقسیم شد (نک‌ ‌: سیهرندی، ١٦٨-١٦٩).
١. »The Invasion...«
فرهنگ و هنر: در دورۀنسبتاً طولانی‌حکمروایی‌تغلق‌شاهیان، نوع نگرش و علائق خاص هریک از سلاطین، عامل مهمی در تحولات اجتماعی و فرهنگی بود. غیاث‌الدین تغلق یکم به اصلاحات اجتماعی بسیار اهمیت می‌داد تا جایی که در دورۀ وی حتى برای متکدیان نیز شغل ایجاد شد (نک‌ ‌: برنی، ٤٣٦). شمار بسیاری از شعرا و نویسندگان از حمایت سلطان برخوردار بودند که از آن میان می‌توان امیرخسرو دهلوی را نام برد که تغلق نامۀ خود را به نام این سلطان سرود (فرشته، ١/١٣٢). سلطان محمد نیز پشتیبان شعرا و ادبا بود. فیروزشاه همین روش را ادامه داد و برای صوفیان و دانشمندان مقرری تعیین کرد (برنی، ٥٥٩-


٥٦٠؛ EI٢,X/٥٩٣).
در این دوران هنرهای مختلف به‌ویژه معماری پیشرفت چشم‌گیری داشت که گسترش قلمرو تغلق شاهیان و رونق اقتصادی و رفاه اجتماعی، به‌ویژه در دورۀ سلطان محمد و فیروزشاه از علل مهم آن بود. ۳ سلطان نخست این سلسله به بنای ابنیۀ عام‌المنفعه، به‌ویژه مساجد، علاقه‌ای خاص داشتند. از برجسته‌ترین بناهای دورۀ غیاث‌الدین تغلق شاه یکم می‌توان از قلعۀ تغلق‌آباد نام برد (فرشته، ١/١٣٠؛ نهاوندی، ١/٣٤١). سلطان محمد نیز مانند پدر بانی ابنیۀ مختلف بود. بنای سدی مستحکم با دریچۀ آب بند عظیم و مسجد جامع که تأثیر معماری ایوانهای ایرانی در آن بسیار مشهود بود، و شهر دولت‌آباد در دکن از آثار دورۀ اوست. اما عصر فیروزشاه از لحاظ معماری و ساخت بناهای بسیار، از جایگاهی ویژه برخوردار است. فیروزشاه به احداث باغها و کانالهای آبیاری و ساختن مساجد، مدارس و بناهای مختلف دیگر شهرت داشت (مانسینگه، ٤٢٠). وی برای هر یک از عمارات وقف‌نامه‌ای نوشت و موقوفاتی برای آنها تعیین کرد. او شرح نسبتاً مفصل این ابنیه را در رسالۀ خود موسوم به فتوحات فیروزشاهی آورده است (ص ١١-١٦؛ نیز نک‌ ‌: برنی، ٥٥٨-٥٨٦). از میان این بناها می‌توان از شهر فیروزآباد که در ٧٥٧ق/١٣٥٦م و مسجدجامع که در ٧٥٣ق ساخته شد، و نیز مدرسۀ فیروزشاهی نام برد (برنی، ٥٦٢، ٥٦٥-٥٦٦؛ سیهرندی، ١٢٥-١٢٦؛ فرشته، ١/١٤٦). از دیگر اقدامات وی انتقال ستونهای امپراتوری اَشوکا به دهلی و استفاده از آنها در بناهای این شهر بود. عظمت و زیبایی بناهای تغلق شاهیان بدان حد بود که ستایش تیمور را به هنگام اشغال دهلی برانگیخت (EI٢, X/٥٩٤).

مآخذ: ابن بطوطه، رحلة، به کوشش طلال حرب، بیروت، ١٤٠٧ق/١٩٨٧م؛ احمد، نظام الدین، طبقات اکبری، کلکته، ١٩٢٧م؛ بدائونی، عبدالقادر، منتخب التواریخ، به کوشش احمدعلی صاحب و کبیرالدین احمد، کلکته، ١٨٦٨-١٨٦٩م؛ برنی، ضیاءالدین، تاریخ فیروزشاهی، به کوشش سیداحمد خان و دیگران، کلکته، ١٨٦٢م؛ سیهرندی، یحیى، تاریخ مبارک شاهی، به کوشش محمد هدایت حسین، کلکته، ١٩٣١م؛ طباطبا، علی، برهان مآثر، دهلی، ١٣٥٥ق/١٩٣٦م؛ فرشته، محمدقاسم، تاریخ، لکهنو، ١٨٦٤م؛ فیروزشاه، فتوحات فیروزشاهی، به کوشش شیخ عبدالرشید، علیگره، ١٩٥٤م؛ نهاوندی، عبدالباقی، مآثر رحیمی، به کوشش محمد هدایت حسین، کلکته، ١٩٢٥م؛ نیز:

Duff. C. M., The Chronology of Indian History, Delhi, ١٩٧٢; EI٢; Haig. W. »Five Questions in the History of the Tughluq Dynasty of Dihli«, JRAS, ١٩٢٢; id, »The Kingdom of Bengal« The Cambridge History of India, New Delhi, ١٩٨٧, vol. III; id, »The Reign of Fīrūz Tughluq…«, ibid; Majumdar, R. C. »The Invasion of Tīmūr and the End of the Tughluq Dynasty«, The Delhi Sultanate,Bombay,١٩٩٠; id, »Muhammad bin Tughluq (A. D. ١٣٢٥-٥١)«, ibid; Mansingh. S., Historical Dictionary of India, New Delhi, ١٩٩٨.
هدى سیدحسین‌زاده