دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٥٨٦١ ص
٥٨٦٢ ص
٥٨٦٣ ص
٥٨٦٤ ص
٥٨٦٥ ص
٥٨٦٦ ص
٥٨٦٧ ص
٥٨٦٨ ص
٥٨٦٩ ص
٥٨٧٠ ص
٥٨٧١ ص
٥٨٧٢ ص
٥٨٧٣ ص
٥٨٧٤ ص
٥٨٧٥ ص
٥٨٧٦ ص
٥٨٧٧ ص
٥٨٧٨ ص
٥٨٧٩ ص
٥٨٨٠ ص
٥٨٨١ ص
٥٨٨٢ ص
٥٨٨٣ ص
٥٨٨٤ ص
٥٨٨٥ ص
٥٨٨٦ ص
٥٨٨٧ ص
٥٨٨٨ ص
٥٨٨٩ ص
٥٨٩٠ ص
٥٨٩١ ص
٥٨٩٢ ص
٥٨٩٣ ص
٥٨٩٤ ص
٥٨٩٥ ص
٥٨٩٦ ص
٥٨٩٧ ص
٥٨٩٨ ص
٥٨٩٩ ص
٥٩٠٠ ص
٥٩٠١ ص
٥٩٠٢ ص
٥٩٠٣ ص
٥٩٠٤ ص
٥٩٠٥ ص
٥٩٠٦ ص
٥٩٠٧ ص
٥٩٠٨ ص
٥٩٠٩ ص
٥٩١٠ ص
٥٩١١ ص
٥٩١٢ ص
٥٩١٣ ص
٥٩١٤ ص
٥٩١٥ ص
٥٩١٦ ص
٥٩١٧ ص
٥٩١٨ ص
٥٩١٩ ص
٥٩٢٠ ص
٥٩٢١ ص
٥٩٢٢ ص
٥٩٢٣ ص
٥٩٢٤ ص
٥٩٢٥ ص
٥٩٢٦ ص
٥٩٢٧ ص
٥٩٢٨ ص
٥٩٢٩ ص
٥٩٣٠ ص
٥٩٣١ ص
٥٩٣٢ ص
٥٩٣٣ ص
٥٩٣٤ ص
٥٩٣٥ ص
٥٩٣٦ ص
٥٩٣٧ ص
٥٩٣٨ ص
٥٩٣٩ ص
٥٩٤٠ ص
٥٩٤١ ص
٥٩٤٢ ص
٥٩٤٣ ص
٥٩٤٤ ص
٥٩٤٥ ص
٥٩٤٦ ص
٥٩٤٧ ص
٥٩٤٨ ص
٥٩٤٩ ص
٥٩٥٠ ص
٥٩٥١ ص
٥٩٥٢ ص
٥٩٥٣ ص
٥٩٥٤ ص
٥٩٥٥ ص
٥٩٥٦ ص
٥٩٥٧ ص
٥٩٥٨ ص
٥٩٥٩ ص
٥٩٦٠ ص
٥٩٦١ ص
٥٩٦٢ ص
٥٩٦٣ ص
٥٩٦٤ ص
٥٩٦٥ ص
٥٩٦٦ ص
٥٩٦٧ ص
٥٩٦٨ ص
٥٩٦٩ ص
٥٩٧٠ ص
٥٩٧١ ص
٥٩٧٢ ص
٥٩٧٣ ص
٥٩٧٤ ص
٥٩٧٥ ص
٥٩٧٦ ص
٥٩٧٧ ص
٥٩٧٨ ص
٥٩٧٩ ص
٥٩٨٠ ص
٥٩٨١ ص
٥٩٨٢ ص
٥٩٨٣ ص
٥٩٨٤ ص
٥٩٨٥ ص
٥٩٨٦ ص
٥٩٨٧ ص
٥٩٨٨ ص
٥٩٨٩ ص
٥٩٩٠ ص
٥٩٩١ ص
٥٩٩٢ ص
٥٩٩٣ ص
٥٩٩٤ ص
٥٩٩٥ ص
٥٩٩٦ ص
٥٩٩٧ ص
٥٩٩٨ ص
٥٩٩٩ ص
٦٠٠٠ ص
٦٠٠١ ص
٦٠٠٢ ص
٦٠٠٣ ص
٦٠٠٤ ص
٦٠٠٥ ص
٦٠٠٦ ص
٦٠٠٧ ص
٦٠٠٨ ص
٦٠٠٩ ص
٦٠١٠ ص
٦٠١١ ص
٦٠١٢ ص
٦٠١٣ ص
٦٠١٤ ص
٦٠١٥ ص
٦٠١٦ ص
٦٠١٧ ص
٦٠١٨ ص
٦٠١٩ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٨٧٠

ترجمه تفسیر طبری
جلد: ١٥
     
شماره مقاله:٥٨٧٠

تَرْجُمۀ تَفْسیرِ طَبَری، ‌ از کهن‌ترین آثار منثور زبان فارسی، برجای مانده از اوایل نیمۀ دوم سدۀ ٤ق. این کتاب نخستین ترجمۀ قرآن به زبان فارسی است که در دوران سلطنت منصور بن نوح یا منصور اول سامانی (٣٥٠-٣٦٥ق/٩٦١-٩٧٦م) و هم به دستور او، محتملاً در ٣٥٢ق/٩٦٣م از روی تفسیر محمد ابن جریر طبری به زبان فارسی نگارش یافته است. ابوجعفر محمد بن جریر طبری (ز ٢٢٤ق/٨٣٩م درآمل طبرستان ـ د ٣١٠ ق/ ٩٢٢م در بغداد) در شمار برجسته‌ترین فقیهان، مورخان و دانشمندان جهان اسلام و نام اصلی تفسیر او جامع البیان عن تأویل آی القرآن است که به سبب اهمیت و قدمت آن به امّ التفاسیر شهرت یافته است و کتابش را کامل‌ترین و جامع‌ترین مرجع در تفسیر نقلی آیات قرآن شمرده‌اند (خرمشاهی، ١٦٦-١٦٨ نیز نک‌ : ه‌ د، تفسیر طبری).
تا روزگار پادشاهی منصور بن نوح سامانی هنوز ترجمه و تفسیری به زبان فارسی پدید نیامده بود. چون او قصد کرد که این تفسیر مهم را به فارسی درآورد، برای آنکه این کار مواجه با اعتراض و ایراد منتقدان نگردد، از چند تن از برجسته‌ترین فقهای ماوراء‌النهر اجازه خواست. اینان که در میانشان بزرگانی چون فقیه ابوبکر بن احمد بن حامد، خلیل بن احمد سیستانی، ابوجعفر محمدبن علی بلخی و فقیه حسن بن علی مندوس دیده می‌شود، جواز ترجمۀ قرآن به زبان فارسی را به امیر سامانی دادند و سپس برجسته‌ترین آنان مأمور شدند تا متن کامل تفسیر را به فارسی برگردانند. این مترجمان چنان‌که در مقدمۀ کتاب به صراحت گفته‌اند، در ترجمۀ این اثر مفصل، اسنادهای دراز را حذف کرده، و صرفاً به نقل متون روایات پرداخته‌اند و سپس قصه‌ها و داستانهای پیامبران و یاران پیامبر اسلام (ص) را به ترجمه افزوده‌اند (نک‌ : ترجمه ...، ١/٥-٦).
فتوای عالمان ماوراء‌النهری، دست دیگر مترجمان را برای ترجمۀ قرآن به فارسی بازگذاشت. پس از آن چند‌ین ترجمه از قرآن فراهم آمد که امروزه نسخه‌های خطی این ترجمه‌ها با بخشهایی از ترجمۀ تفسیر طبری درهم آمیخته است و تفکیک آنها از هم به آسانی ممکن نیست. این ترجمه‌های قرآن متعلق به نیمۀ دوم سدۀ ٤ و اوایل سدۀ ٥ ق است و بیشتر آنها در سرزمین خراسان نگارش یافته که همۀ آنها در شمار بهترین نوشته‌های کهن زبان فارسی، و پس از مقدمۀ قدیم شاهنامۀ فردوسی، کهن‌ترین اثر مکتوب در زبان فارسی است (آذرنوش، تاریخ...، ٢٦-٢٧، ٣١).
تا پیـش از ترجمۀ تفسیر طبری شاید به گمانِ حرمت این کار، کسی به فکر ترجمۀ قرآن و تفسیر آن به زبان فارسی نیفتاده بود و پادشاه سامانی نخستین کسی است که بدین مهم اقدام کـرد. ترجمۀ تفسیر دقیق و تحت‌اللفظ نیست؛ بلکه ترجمه‌ای است به تعبیر امروز آزاد که با کاستنها و افزودنها صـورت پذیرفته است، امـا ترجمۀ قرآن نسبتاً دقیق و لفظ به لفظ است (تقی‌زاده، ‌٥٦٢؛ زریاب، بزم آورد، ٤٣٧). اصل ترجمۀ این اثر در ١٤ مجلد فراهم آمد. سپس هر دو مجلد را در یک جلد گنجاندند و به این ترتیب، در هر مجلد، سبعی از قرآن را جای دادند. مترجمان در مقدمۀ این کتاب به تفصیل در باب اصل‌عربی و چگونگی ترجمۀ آن به فارسی و کاستنها و افزودنها سخن گفته‌اند (ترجمه…، همانجا؛ نیز نک‌ : صفا، ١/٦١٩؛ محقق، ١٧٢).
متن عربی تفسیر طبری شامل مباحث متنوع و خواندنی چون اطلاعات تاریخی، ادبی و اقوال صحابه و تابعان و تأویل به احادیث است. شیوۀ مترجمان در برگرداندن این اثر، چنان است که نخست شماری از آیات را ترجمه کرده‌اند و به دنبال آن حکایات و قصص مربوط به انبیا را ظاهراً از کتاب تاریخ طبری برگرفته (نک‌ ‌: خرمشاهی، ١٧٠)، و بدان افزوده‌اند. بدین ترتیب، ترجمۀ آیات قرآن در این اثر، بخشی کاملاً مستقل به شمار می‌آید (نک‌ ‌: سراسر کتاب).
ترجمۀ تفسیر طبری همانند نخستین کتابهای بازمانده از نثر فارسی ویژگیهای لفظی و معنوی خاص خود را دارد. سبک نگارش این کتاب روان، شیرین، دلکش و اصیل است و نثری روان و طبیعی دارد؛ اما لغات و مصطلحات قرآنی در آن بسیار است و گاه واژه‌هایی که دست کم امروز مهجور می‌نماید، اما در ترجمۀ کلمات قرآن به آنها نیاز بوده، در متن آورده شده، و ضروری است تا از نظر لغوی و دستوری مورد تحقیق و تفحص قرار گیرد (بهار، ١/٢٣٦، ٢/١٥-١٧؛ زریاب، «ترجمه…»، ١٢١٠). نثر کتاب به متون پهلوی شباهت دارد و همانند این متون در نهایت ایجاز است، به گونه‌ای که اگر یک کلمۀ آن حذف گردد، در جمله اختلال ایجاد می‌شود. ویژگی دیگر آن تکرار الفاظ به ویژه افعال در جمله‌های متوالی است (حاکمی، ٦٣٥-٦٣٧). این کتاب آکنده از لغات و اصطلاحات ناب فارسی و واژه‌های متداول در بخش شمال شرقی ایران است. اختلاف نسخ خطی این
اثر هم ناشی از اختلاف گویشهای مناطق مختلف ایران است؛ چه، هر کاتب و ناسخی، لغاتِ ویژۀ گویش ناحیۀ خود را در جریان استنساخ وارد متن کرده است. از آن جمله است برخی از ضبطهای مندرج در حواشی چاپ یغمایی که به نظر اصیل‌تر می‌آید و‌ بر ضبط مندرج ‌در متن‌ کتاب ‌ترجیح دارد (رواقی، ١٤بب‌ ، که واژه‌ها و پاره‌ای اصطلاحات ناب ترجمۀ تفسیر طبری را استخراج و شرح داده است).
در کار ترجمه مترجمان معادلهای فارسی مناسب را برای لغات عربی یافته‌اند و بدین‌سان، کتاب را به گنجینه‌ای از واژه‌های اصیل و ناب فارسی بدل ساخته‌اند که هر چند در زبان فارسی امروز استعمال نمی‌شوند، اما از غنای زبان فارسی حکایت می‌کنند. برخی از این لغات، یادگار زبان پهلوی است؛
از جمله واژۀ نیوکوتر (= نیوکوکِ پهلوی) که امروزه نیکو گفته می‌شود، یا مزغ (= مغز) که در اصل، پهلوی بوده، و در کتاب به صورت «مزگ» نوشته شده است و یا «بلاوه» به معنی «زنِ بدکار» که در بیشتر جاها به خطا به صورت «بلایه» ضبط شده است (محقق، ١٧٣-١٧٦). برخی از واژه‌های مستعمل در این کتاب از مصطلحات فارسی در عصر سامانی است؛ از جمله می‌توان به این موارد اشاره کرد: هروزی به جای هر روزی، هنباز به جای انباز، نبشتن به جای نوشتن، نبیس به جای نویس، اوکندن به جای افکندن و بلگ به جای برگ (سلماسی‌زاده، ٢٦-٢٧؛ زریاب، همانجا). طبعاً اگر روزی همۀ این لغات و واژه‌ها همراه با معانی آنها در اثری ضبط و استخراج شود، بر توانایی و غنای زبان فارسی افزوده خواهد شد (محقق، ١٧٧).
گذشته از معادلهایی که مترجمان برای لغات عربی یافته‌اند، اهمیت دیگر ترجمۀ تفسیر طبری، یافتن و آوردن ترکیبات فارسی زیبا در برابر لغات قرآنی است که هر چند چونان معادلهای لغات عربی، امروز کمتر به کار می‌رود، اما یافتن این معادلها بیانگر توانایی و تبحر مترجمان و ذوق سرشار آنان است، از جمله می‌توان به چند مورد اشاره کرد: بسامانان = مصلحون، افسوس‌کنان = مستهزئون، راه یافتگان = مهتدین، ترس‌کاران = خاشعین (صباغیان، ٥٩٢).
از ویژگیهای دیگر کتاب که نشانۀ کهنگی آن است، تکرار کلمات مشابه و حذف نکردن آنها به قرینۀ لفظی و معنوی است. به همین سبب، مثلاً فعل تقریباً، همه‌جا در پایان جمله‌ها ذکر می‌شود (تقی‌زاده، ٥٧٤-٥٧٥). نیز پاره‌ای اختصاصات دستوری، و صرفی و نحوی این کتاب همانند متون کهن دیگر فارسی قابل توجه است و برای تدوین تاریخ دستور زبان فارسی مطالعۀ آنها ضرورت دارد. به برخی از این ویژگیهای زبان‌شناسی و دستوری در اینجا اشاره می‌شود: ١. افزودن «یای» مصدری به اسم فاعل و ارادۀ معنیِ مصدر کردن؛ ٢. افزودن «یت» به مصدر عربی؛
٣. حذف علامت تفضیل؛ ٤. آوردن حرف ندای عربی در سیاق فارسی؛ ٥. آوردن فعل مفرد برای کلمۀ «مردم» و موارد متعدد دیگر (محقق، ١٧٨-١٨٤)؛ ٦. نثر این ترجمه‌ همانند نثر دیگر متون کهن مسجع و موزون نیست؛ ٧. الفاظ، افعال و حروف تکراری در آن بسیار است؛ ٨. طبری در متن اصلی کتاب گاه به شرح و معنای واژه‌ها توجه کرده است، اما برخی از مترجمان شرح و معنای شماری از واژه‌های متن را تأیید نکرده‌اند (تقی‌زاده، ٥٦٣-٥٦٤).
از جمله نکته‌های دستوری دیگر، جمع بستن کلمات عربی با «ان» چون کافران و منافقان و عابدان، نیز با «ها» و جمع بستن جمعهای مکسر عربی، مثل منازلها ست. در این ترجمه صفت و موصوف در افراد و جمع مطابقت دارند (همو، ٥٦٤، ٥٦٥، ٥٦٨).
برخی از محققان و متن شناسان معاصر انتقاداتی به این اثر وارد ساخته، و در اصالت آن تردید کرده‌اند. از جمله، آن را ترجمۀ دقیق کتاب طبری به شمار نیاورده، و گفته‌اند که این ترجمه را نمی‌توان برگردان دقیق تفسیر محمد بن جریر طبری دانست و مترجمان به جز مواردی که در مقدمه متذکر آن شده‌اند، تغییرات دیگری نیز در متن داده‌اند (زریاب، همان، ١٢٠٨-١٢١٠). اما به نظر زریاب در قدمت و کهنگی نثر این کتاب نمی‌توان تردید کرد و بی‌شک این اثر را باید مربوط به همان سدۀ ٤ و حداکثر اوایل سدۀ ٥ ق دانست (همان،١٢١٠). برخی دیگر با تفسیر موسّع سخن زریاب در اصالت کتاب تردید بیشتری روا داشته‌اند (نک‌ : آذرنوش، «آیا…»، ٥٥٢-٥٥٤)، نکته‌ای که صحیح نمی‌نماید. به عقیدۀ آذرنوش به رغم اهمیت این کتاب و اینکه ترجمۀ تفسیر طبری را باید‌ اثری همانند شاهنامۀ فردوسی به شمار آورد، گذشته از آزاد بودن ترجمه، این نکته را هم باید پذیرفت که کتاب درگذر زمان دچار تغییر و دگرگونی فراوان شده است ( تاریخ، ٣١، «آیا»، ٥٥١-٥٥٢).
با این همه، از این سخنان نمی‌توان به طور قطع نتیجه گرفت که ترجمه به کلی با متن عربی بی‌ارتباط است. ترجمۀ تفسیر طبری همانند همۀ متون کهن در گذشت زمان دستخوش تصرف کاتبان و ناسخان قرار گرفته، و تغییراتی در آن راه یافته است. گستردگی این تغییرات گاه تا به حدی است که برخی از محققان نسخه‌های مختلف این اثر را کتابهایی جداگانه انگاشته‌اند.
به این سبب، ضرورت دارد که نخست همۀ نسخ خطی این اثر مفید شناسایی، تصحیح و انتشار یابد، تا راه پژوهش در زمینۀ آن هموار گردد. این تصرفات و دگرگونیهای کاتبان طبعاً بیشتر در قسمت تفسیر قرآن است و در بخش مربوط به ترجمۀ آیات مداخله کمتر است (همو، تاریخ، ‌٣٩). مترجمان نخستین نیز در ترجمۀ آیات، با احتیاط کامل، امانت را رعایت کرده، و کلمه‌ای از خود بدان نیفزده‌اند. احتیاطی که مترجمان در ترجمۀ آیات
قرآنی این اثر روا داشته‌اند، حتى در تفاسیر و ترجمه‌های سده‌های آتی هم سابقه ندارد (محقق، ١٨٤).
در ترجمۀ تفسیر طبری مطالب و سخنانی دیده می‌شود که حاکی از تأثیرپذیری مترجمان از جامعه‌ای است که در آن می‌زیسته‌اند. اینان باورها و اعتقادات رایج آن زمانه را گاه در میان مباحث تفسیری گنجانده‌اند. طبعاً برخی از این موضوعات اختصاص به ناحیۀ ماوراء‌النهر نداشته، و میان بیشتر اقوام آن منطقه مشترک بوده است. این قبیل اطلاعات و آگاهیها که همه به نحوی به فرهنگ عوام و باورهای مردم آن روزگار ارتباط می‌یابد، در این اثر فراوان به چشم می‌خورد (چهار اویماق، ٦١١-٦٣٠).
ترجمۀ تفسیر طبری نخستین ترجمۀ اساسی قرآن به زبان فارسی است. این ترجمه در اندک زمان مورد توجه و استقبال مترجمان قرآن قرار گرفت. شمار بسیاری از تفاسیر و ترجمه‌های قرآن که در دو سه قرن نخست پس از تألیف این کتاب پدید آمد، همه از نتایج تألیف و انتشار این کتاب است (آذرنوش، همان، ٢٧؛ نیز نک‌ : دانشنامه، ٧/٧٣). نیز برخی این ترجمه را با تغییراتی اندک بازنویسی کردند و اثری به ظاهر نو پدید آوردند. از این آثار که کمابیش به ترجمۀ تفسیر طبری نزدیک است، نسخه‌های بسیاری در کتابخانه‌ها، به ویژه در کتابخانۀ آستان قدس رضوی موجود است که ممکن است برخی از آنها بخشهایی از همین کتاب بوده باشد که کاتبان به سلیقۀ خود در آنها تغییراتی داده‌اند. یکی از ترجمه‌های موجود در آستان قدس را احمدعلی رجایی تصحیح کرد و با عنوان متنی پارسی از قرن چهارم هجری به چاپ رساند و برخی از فصول آن را با ترجمۀ تفسیر طبری مقایسه کرده، و وجوه اشتراک و افتراق آن دو را نشان داده است (ص ٤٠-٧٢، ٧٤-١١٣؛ نیز نک‌ ‌: آذرنوش، همان، ٦٣).
به یقین بیشتر مترجمان قرآن به زبان فارسی از ترجمۀ تفسیر طبری به عنوان یک الگو استفاده کرده، و بعضی دیگر آشکارا به اقتباس از آن پرداخته‌اند. برخی دیگر با آنکه مستقیماً از آن تقلید نکرده‌اند، اما در حوزۀ دستوری و واژگانی تحت تأثیر آن بوده‌اند (همان، ٢٦، ٣٣).
از ترجمۀ تفسیر طبری نسخه‌های خطی متعدد در دست است که در قرون مختلف کتابت شده است و تفاوتهای اساسی در میان آنها مشاهده می‌شود. از مهم‌ترین نسخه‌ها، دست‌نویس موجود در کتابخانۀ گلستان (سلطنتی سابق) است که نسخۀ اساس یغمایی در چاپ کتاب بوده است. این نسخه که در ٦٠٦ق/١٢٠٩م، توسط کاتبی به نام اسعد بن محمد سهلویۀ یزدی در ٧ جلد نوشته شده است، در بقعۀ شیخ صفی‌الدین در اردبیل نگهداری می‌شد و متأسفانه در اثر عدم توجه اوراق آن پراکنده و فرسوده شده بود، تا آنکه عبدالرحیم خلخالی در سفری (در ١٣٠٥ش) به اردبیل آن را شناسایی و احیا کرد و به تهران آورد و به کتابخانۀ سلطنتی وقت سپرد. نسخه به قطع وزیری بزرگ و همراه با قرآن است و میان سطور، ترجمۀ تحت اللفظی قرآن درج شده است (مینوی، «ترجمه...»، بش‌ ‌). این دست‌نویس نسخه‌ای مضبوط و خوش خط، اما فاقد جلد چهارم است. در این نسخه آیات قرآن به خط ثلث و ترجمه و تفسیر به خط نسخ کهن نوشته شده است (آتابای، ١١٠-١١١). از نسخ خطی دیگر این کتاب به این موارد می‌توان اشاره کرد: ١. دست‌نویس کتابخانۀ موزۀ بریتانیا (ریو، I/٨)؛ ٢. کتابخانۀ ایاصوفیه (دفتر...، ٨)؛ ٣. کتابخانۀ بروسه (سال کتابت: ٥٦٢ق/١١٦٧م، نک‌ : هاشم‌پور، ٣٩-٤١)؛ ٤. کتابخانۀ آستان قدس رضوی (نک‌ : آستان قدس،‌١/٧- ٨)؛ ٥. کتابخانۀ فاتح استانبول؛ ٦. کتابخانۀ ملی پاریس (مرکزی، ٣/٢٣١، ٢٣٤).
متن کامل ترجمۀ تفسیر طبری را حبیب یغمایی بر مبنای نسخۀ کتابخانۀ سلطنتی تصحیح، و هر جلد را با چند نسخۀ دیگر مقابله کرده، و تفاوتها را در ذیل صفحات آورده است. وی نیز به‌جز نسخۀ کتابخانۀ سلطنتی، از ٩ نسخۀ خطی و عکسی دیگر استفاده کرده است: ١. نسخه پاریس؛ ٢. کتابخانۀ ایاصوفیه؛
٣. نسخۀ حراج چی اوغلو؛ ٤. نسخۀ مسجد اورخان؛ ٥. نسخۀ کتابخانۀ نافذ پاشا؛ ٦. نسخۀ کتابخانۀ عمومی قونیه؛ ٧. موزۀ بریتانیا؛ ٨. نسخۀ وقفی مولوی خانۀ بروسه؛ ٩. دست‌نویس آستان قدس رضوی (یغمایی ٧/٣-٥). بیشتر این نسخه‌ها چنان‌که ملاحظه می‌شود، در کتابخانه‌های ترکیه نگهداری می‌شود و تصاویر آنها را مینوی برای کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران فراهم آورده است (همو، ١/١١-١٢).
یغمایی اشاره می‌کند (١/٦-١١) که هنگام تصحیح این متن جمعاً ١٣ دست‌نویس از این اثر شناخته شده بوده است، اما امروزه با توجه به اطلاعات وسیع‌تری که از مجموعه‌های نسخ خطی کتابخانه‌های جهان به دست آمده، بر شمار نسخ موجود این اثر افزوده شده است.
یغمایی بخشهایی از ترجمۀ تفسیر طبری را پیش از آنکه به صورت مستقل به چاپ برسد، به صورت ضمیمۀ مجلۀ یغما از ١٣٣٥ش، به بعد به چاپ می‌رساند و تقریباً در پایان هر شماره ١٢ صفحه از این کتاب را بر روی کاغذی بهتر از کاغذ مجله چاپ می‌کرد، اما با چاپ نخستین مجلد کتاب در ١٣٣٩ش، چاپ آن در مجله متوقف گردید و یغمایی ٧ مجلد را میان سالهای ١٣٣٩ تا ١٣٤٤ ش به طور کامل چاپ کرد؛ سپس تا‌کنون دو بار دیگر متن کامل این کتاب به صورت افست تجدید طبع شد.
به تصحیح یغمایی انتقاداتی وارد ساخته‌اند. از جمله آنکه نسخۀ کتابخانۀ سلطنتی را نمی‌توان متن اصلی ترجمۀ تفسیر طبری قرار داد، اما وی در مقدمۀ جلد نخست (١/١٢-١٣) تصریح می‌کند که
او فقط کتاب را بر مبنای نسخۀ کتابخانۀ سلطنتی تصحیح کرده است، اما ضرورت دارد همۀ نسخ خطی این کتاب به طور جداگانه تصحیح و مقابله و منتشر شوند، تا بتوان سرانجام، با سنجش همۀ نسخه‌ها، متن اصلی کار مترجمان عصر سامانی را شناسایی کرد.
مصحح در چاپ و تصحیح متن خطی اساس، حتى رسم‌الخط کهن نسخه را رعایت کرده، و کوشیده است تا در آن تغییری ندهد؛ چنان‌که همانند متون کهن همه جا به جای گ و پ، معمولاً ک و ب را به کار برده، اما پاره‌ای موارد در این امر غفلت شده است (محقق،١٧٣).

مآخذ: آتابای، بدری، فهرست کتب دینی و مذهبی خطی کتابخانۀ سلطنتی، تهران، ١٣٥٢ش؛ آذرنوش، آذرتاش، «آیا ترجمۀ تفسیر طبری به راستی ترجمۀ تفسیر طبری است؟»، یکی قطره باران، به کوشش احمد تفضلی، تهران، ١٣٧٠ش؛ همو، تاریخ ترجمه از عربی به فارسی، ترجمه‌های قرآن، تهران، ١٣٧٥ش؛ آستان قدس، فهرست؛ بهار، محمدتقی، سبک شناسی، تهران، ١٣٥٦ش؛ ترجمۀ تفسیر طبری، به کوشش حبیب یغمایی، تهران، ١٣٣٩-١٣٤٤ش؛ تقی‌زادۀ طوسی، فریدون، «برخی نکات دستوری و واژگانی در ترجمۀ تفسیر طبری»، یادنامۀ طبری، تهران، ١٣٦٩ش؛ چهار اویماق، رحمان، «ردپای باورهای عامیانه در ترجمۀ تفسیر طبری»، همان؛ حاکمی، اسماعیل، «بررسی ادبی ترجمۀ تفسیر طبری»، همان؛ خرمشاهی، بهاء‌الدین، قرآن پژوهی، تهران، ١٣٧٢ش؛ دانشنامۀ جهان اسلام، تهران، ١٣٨٢ش؛ دفتر کتب‌خانۀ ایاصوفیه، استانبول، ١٣٠٤ق؛ رجایی، احمدعلی، متنی پارسی از قرن چهارم هجری، مشهد، آستان قدس رضوی؛ رواقی، علی، «نقدی بر ترجمۀ تفسیر طبری»، سیمرغ، تهران، ١٣٥١ش، س ١، شم‌ ١؛ زریاب، عباس،
بزم آورد، تهران، ١٣٦٨ش؛ همو، «ترجمۀ تفسیر طبری»، سخن، تهران، ١٣٣٩ش، س ١١، شم‌ ١٠ و ١١؛ هاشم‌پور سبحانی، توفیق، فهرست نسخه‌های خطی فارسی کتابخانۀ بروسه، رشت، ١٣٦٨ش؛ سلماسی زاده، جواد، «مفسران ایرانی و تفسیرهای فارسی»، وحید، تهران، ١٣٥٧ش، شم‌ ٢٤٤؛ صباغیان، جاوید، «زبان ترجمه در ترجمۀ تفسیر طبری»، یادنامۀ طبری، تهران، ١٣٦٩ش؛ صفا، ذبیح‌الله، تاریخ ادبیات در ایران، تهران، ١٣٦٣ش؛ محقق، مهدی، دومین بیست گفتار، تهران، ١٣٦٩ش؛ مرکزی، میکروفیلمها؛ مینوی، مجتبى، «ترجمۀ فارسی تفسیر طبری» (نامه)، راهنمای کتاب، تهران، ١٣٥٦ش، س ٢٠، شم‌ ١-٢؛ یغمایی، حبیب، مقدمه بر ترجمۀ تفسیر طبری، تهران، ١٣٣٩ش؛ نیز:

Rieu, Ch., Catalogue of the Persian Manuscripts in the British Museum, London, ١٩٦٦.
علی آل داود