دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٠٠٤
| تغلبی جلد: ١٥ شماره مقاله:٦٠٠٤ |
تَغْلِبی، هشام بن عمرو (د ح ١٥٨ق/٧٧٥م)، دولتمرد عرب در اواخر دورۀ اموی و عهد
منصور عباسی. چنانکه از نام و عنوان تغلبی پیدا ست، نسب او به تغلب بن وائل
میرسید (نک : کلبی، ٥٧١؛ ابن حزم، ٣٠٦). در میان مآخذ موجود، تنها ازدی از او با
نسبت زُهَیری یاد کرده (مثلاً ص ٧٦، ١٠٧) که نام یکی از نیاکان اوست (برای این نام
در سلسله نسب وی، نک : ابن حزم، همانجا؛ نیز نک : ابن اثیر، ٢/٨٣).
بنابر گزارش موجود، نخستینبار از هشام تغلبی در حوادث سال ١٢٨ق/٧٤٦م یاد شده است
که مروان بن محمد، واپسین خلیفۀ اموی، او را بر حکومت موصل گماشت (ازدی، ٧٦). وی تا
١٣٢ق این منصب را حفظ کرد (همو، ١٠٧، ١١٤، ١٣٣). در این سال، چون مروان از سپاه
عباسیان به سرکردگی عبداللٰـه بن علی (ﻫ م) در کنار رود زاب، شکست خورد، تغلبی نه
تنها از ورود او به موصل جلوگیری کرد (طبری، ٧/٤٣٩؛ ازدی، ١٣٣)، بلکه به نشانۀ
پذیرش دعوت ضد اموی، با کسانی دیگر از اهالی شهر، جامۀ سیاه پوشید و به استقبال
عبدالله بن علی رفت و اموال محمد بن مروان را بدو تسلیم کرد (همو، ١٣٣، ١٥٠).
بنابر روایتی منقول از او دربارۀ خط سیر فرار مروان (همو، ١٣٦-١٣٧)، میتوان حدس زد
که تغلبی در سپاه تعقیبکنندۀ واپسین خلیفۀ اموی شرکت داشته است؛ بهویژه که
عبدالله بن علی پس از ورود به موصل، یکی از عباسیان را به حکومت آنجا گماشت (همو،
١٥٠). وقتی ابومسلم خراسانی از جانب منصور عباسی مأموریت یافت تا شورش عبدالله بن
علی عباسی را در نصیبین از بلاد جزیره سرکوب کند (برای تفصیل، نک : ﻫ د، عبدالله
بن علی)، تغلبی در سپاه ابومسلم بود (بلاذری، انساب...، ٤/١٤٨؛ طبری، ٧/٤٧٧). از
برخی گزارشها چنین برمیآید که او مقارن این نبرد یا اندکی پس از آن، حکمرانی
نصیبین را برعهده داشت (آبی، ٧/٢٢٢) و چون از ابومسلم چیزی شنید که آن را حمل بر
خروج از اطاعت خلیفه کرد، بلافاصله به منصور خبر رسانید (همانجا؛ برای روایت
متفاوتی از این موضوع، نک : ابن اعثم، ٤/٣٨٧). وقتی در حدود سالهای ١٤٢-١٤٥ق،
منصور عباسی فرزند خود جعفر را به حکومت موصل گماشت (ازدی، ١٧٨، ١٩٤)، تغلبی را نیز
با او همراه کرد (یعقوبی، ٢/٣٨٤).
در ١٥١ق/٧٦٨م منصور عامل خود بر سند، عمربن حفص را بدین سبب که با اولاد محمدبن
عبدالله نفس زکیه در آن نواحی نرمخویی پیش گرفته بود (نک : طبری، ٨/٣٣-٣٥)، عزل
کرد و تغلبی را که میکوشید از هر راهی، به خلیفه نزدیکتر شود (نک : دنبالۀ
مقاله)، به ولایت سند برگماشت (همو، ٨/٣٣، ٣٥-٣٦؛ نیز نک : بلاذری، فتوح...،
٤٤٤-٤٤٥). چشمگیرترین اقدام تغلبی در دورۀ حکومت بر سند، ادامۀ فتوحات بود: او
سپاهیانی به نقاط گوناگون گسیل داشت و توانست کشمیر و مولتان را فتح کند (همانجا؛
یعقوبی، ٢/٣٧٣)، سپس به سوی قندهار لشکر کشید و بتخانۀ آنجا را ویران کرد و به جای
آن مسجدی ساخت (همانجاها).
از دیگر اقدامات او، قتل دست کم دو تن علوی از بازماندگان قیام محمد نفس زکیه، یعنی
عبدالله اشتر و حسن بن ابراهیم بن حسن بود که پس از قتل محمد نفس زکیه به آن نواحی
گریخته بودند (بلاذری، انساب، ٣/٣٤٨؛ طبری، ٨/٣٦؛ ابوالفرج، مقاتل...، ٣١٢-٣١٤).
گفتهاند که در دورۀ حکمرانی او، و در سایۀ آرامشی که پدید آورد، سند آباد شد و
تجارت رونق گرفت و درآمد حکومت افزون شد (بلاذری، فتوح، نیز یعقوبی، همانجاها)؛
چندانکه در ١٥٧ق با دست پُر نزد خلیفه بازگشت (همانجا). با اینهمه، منصور در این
سال، او را از حکومت برداشت (طبری، ٨/٥٣؛ نیز نک : خلیفه، ٢/٦٧٨) و تغلبی اندکی
بعد درگذشت (یعقوبی، همانجا).
تغلبی از جملۀ والیان مورد اعتماد منصور بود (همو، ٢/٣٨٤) و در مجالس خلیفه شرکت
میجست (همو، ٢/٣٨٩). اندکی پیش از رسیدن به ولایت سند، کوشید خلیفه را به ازدواج
با خواهر خود تشویق کند؛ اگرچه منصور نپذیرفت، اما این موضوع در دستیابی وی به
حکومت سند تأثیر داشت (برای تفصیل، نک : طبری، ٨/٣٥). در ماجرای قتل عبدالله اشتر
نیز اگرچه عبدالله در مقام جنگ نبود و از اینرو کسانی تغلبی را از قتل نوادۀ رسول
خدا(ص) برحذر میداشتند، اما او که معتقد بود ممکن است دیگری با دستگیری و قتل
عبدالله در تقرب به منصور بر وی پیشی گیرد (همو، ٨/٣٦)، در قتل او درنگ نکرد.
همچنین به روایتی، نامۀ پنهانی محمد نفس زکیه به وی در خلافت ابوالعباس سفاح، دردست
این خلیفه بود (ابوالفرج، همان، ١٧٧).
شعرا توجه خاصی به تغلبی داشتند و مطابق یک گزارش، او صلهای سخت هنگفت به شاعری
داده بود (ازدی، ١١٤-١١٥؛ نیز دربارۀ روابط مطیع بن ایاس شاعر با او، نک :
ابوالفرج، الاغانی، ١٣/٢٩٠).
تغلبی پسری به نام عبیدالله داشت (همان، ١٣/١٥٦؛ خطیب، ١٣/٦٦) و
ازبرادرانش،ازمعاویهنامبردهشده که قصری هم ــ شاید در موصل ــ به او منسوب بوده
است (ازدی، ٧٦). بسطام بن عمرو نیز مدتی به جای برادر هشام در سند نشست که منصور او
را عزل کرد (خلیفه، همانجا؛ یعقوبی، ٢/٣٧٣؛ برای ولایت او بر سند و آذربایجان در
عهد مهدی، نک : طبری، ٨/١٢٣، ١٣٢، ١٤٠). همچنین سُفَیح بن عمرو مدتی در عهد مهدی
عباسی ولایت سند را دردست داشت (خلیفه، ٢/٦٩٧؛ نیز نک : عبدالحی، ١/٢٥-٢٦؛ برای
ولایت خواهرزادۀ تغلبی بر مولتان در عهد هارون، نک : خلیفه، ٢/٧٤٦).
مآخذ: آبی، منصور، نثر الدر، به کوشش منیره محمد مدنی، قاهره، ١٩٩٠م؛ ابن اثیر،
علی، اللباب، بیروت، دارصادر؛ ابن اعثم کوفی، احمد، الفتوح، بیروت، ١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛
ابن حزم، علی، جمهرة انساب العرب، به کوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره،
١٣٨٢ق/١٩٦٢م؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، قاهره، ١٩٩٢م؛ همو، مقاتل الطالبیین، به
کوشش احمد صقر، قاهره، ١٣٦٨ق/١٩٤٩م؛ ازدی، یزید، تاریخ الموصل، به کوشش علی حبیبه،
قاهره، ١٣٨٧ق/١٩٦٧م؛ بلاذری، احمد، انساب الاشراف، به کوشش سهیل زکار و ریاض زرکلی،
بیروت، ١٤١٧ق/١٩٩٦م؛ همو، فتوح البلدان، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٦٥م؛ خطیب بغدادی،
احمد، تاریخ بغداد، بیروت، ١٣٤٩ق؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، به کوشش سهیل زکار، دمشق،
١٩٦٨م؛ طبری، تاریخ؛ کلبی، هشام، جمهرة النسب، به کوشش ناجی حسن، بیروت،
١٤٠٧ق/١٩٨٦م؛ عبدالحی، نزهة الخواطر، حیدرآباد دکن، ١٣٨٢ق/١٩٦٢م؛ یعقوبی، احمد،
تاریخ، بیروت، ١٣٧٩ق/١٩٦٠م.
علی بهرامیان