دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٥٨٦١ ص
٥٨٦٢ ص
٥٨٦٣ ص
٥٨٦٤ ص
٥٨٦٥ ص
٥٨٦٦ ص
٥٨٦٧ ص
٥٨٦٨ ص
٥٨٦٩ ص
٥٨٧٠ ص
٥٨٧١ ص
٥٨٧٢ ص
٥٨٧٣ ص
٥٨٧٤ ص
٥٨٧٥ ص
٥٨٧٦ ص
٥٨٧٧ ص
٥٨٧٨ ص
٥٨٧٩ ص
٥٨٨٠ ص
٥٨٨١ ص
٥٨٨٢ ص
٥٨٨٣ ص
٥٨٨٤ ص
٥٨٨٥ ص
٥٨٨٦ ص
٥٨٨٧ ص
٥٨٨٨ ص
٥٨٨٩ ص
٥٨٩٠ ص
٥٨٩١ ص
٥٨٩٢ ص
٥٨٩٣ ص
٥٨٩٤ ص
٥٨٩٥ ص
٥٨٩٦ ص
٥٨٩٧ ص
٥٨٩٨ ص
٥٨٩٩ ص
٥٩٠٠ ص
٥٩٠١ ص
٥٩٠٢ ص
٥٩٠٣ ص
٥٩٠٤ ص
٥٩٠٥ ص
٥٩٠٦ ص
٥٩٠٧ ص
٥٩٠٨ ص
٥٩٠٩ ص
٥٩١٠ ص
٥٩١١ ص
٥٩١٢ ص
٥٩١٣ ص
٥٩١٤ ص
٥٩١٥ ص
٥٩١٦ ص
٥٩١٧ ص
٥٩١٨ ص
٥٩١٩ ص
٥٩٢٠ ص
٥٩٢١ ص
٥٩٢٢ ص
٥٩٢٣ ص
٥٩٢٤ ص
٥٩٢٥ ص
٥٩٢٦ ص
٥٩٢٧ ص
٥٩٢٨ ص
٥٩٢٩ ص
٥٩٣٠ ص
٥٩٣١ ص
٥٩٣٢ ص
٥٩٣٣ ص
٥٩٣٤ ص
٥٩٣٥ ص
٥٩٣٦ ص
٥٩٣٧ ص
٥٩٣٨ ص
٥٩٣٩ ص
٥٩٤٠ ص
٥٩٤١ ص
٥٩٤٢ ص
٥٩٤٣ ص
٥٩٤٤ ص
٥٩٤٥ ص
٥٩٤٦ ص
٥٩٤٧ ص
٥٩٤٨ ص
٥٩٤٩ ص
٥٩٥٠ ص
٥٩٥١ ص
٥٩٥٢ ص
٥٩٥٣ ص
٥٩٥٤ ص
٥٩٥٥ ص
٥٩٥٦ ص
٥٩٥٧ ص
٥٩٥٨ ص
٥٩٥٩ ص
٥٩٦٠ ص
٥٩٦١ ص
٥٩٦٢ ص
٥٩٦٣ ص
٥٩٦٤ ص
٥٩٦٥ ص
٥٩٦٦ ص
٥٩٦٧ ص
٥٩٦٨ ص
٥٩٦٩ ص
٥٩٧٠ ص
٥٩٧١ ص
٥٩٧٢ ص
٥٩٧٣ ص
٥٩٧٤ ص
٥٩٧٥ ص
٥٩٧٦ ص
٥٩٧٧ ص
٥٩٧٨ ص
٥٩٧٩ ص
٥٩٨٠ ص
٥٩٨١ ص
٥٩٨٢ ص
٥٩٨٣ ص
٥٩٨٤ ص
٥٩٨٥ ص
٥٩٨٦ ص
٥٩٨٧ ص
٥٩٨٨ ص
٥٩٨٩ ص
٥٩٩٠ ص
٥٩٩١ ص
٥٩٩٢ ص
٥٩٩٣ ص
٥٩٩٤ ص
٥٩٩٥ ص
٥٩٩٦ ص
٥٩٩٧ ص
٥٩٩٨ ص
٥٩٩٩ ص
٦٠٠٠ ص
٦٠٠١ ص
٦٠٠٢ ص
٦٠٠٣ ص
٦٠٠٤ ص
٦٠٠٥ ص
٦٠٠٦ ص
٦٠٠٧ ص
٦٠٠٨ ص
٦٠٠٩ ص
٦٠١٠ ص
٦٠١١ ص
٦٠١٢ ص
٦٠١٣ ص
٦٠١٤ ص
٦٠١٥ ص
٦٠١٦ ص
٦٠١٧ ص
٦٠١٨ ص
٦٠١٩ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٩١٢

تریاک
جلد: ١٥
     
شماره مقاله:٥٩١٢

ْیاک، شیرۀ گونه‌هایی از گیاه خشخاش که افزون بر مصارف پزشکی همچون ماده‌ای تخدیرکننده و اعتیادآور به کار می‌رود. در این مقاله به آثار اجتماعی و اقتصادی تریاک و تاریخچۀ آن پرداخته خواهد شد (برای دیگر جنبه‌ها، نک‌ : ه‌ د، افیون).
خاستگاه و تاریخچه: خشخاش از دستۀ «پاپاور سمنیفروم١» (خشخاش خواب‌آور) با گلهایی زیبا و لطیف و به رنگهای مختلف از جمله قرمز مخملی که به صورت وحشی می‌روید، تاریخچه‌ای مبهم دارد. به نظر می‌رسد که خاستگاه اولیۀ این گیاه سواحل دریای مدیترانه بوده که به صورت طبیعی در آنجا می‌روییده است. برخی خشخاشهای محلی آسیای صغیر را از اجداد این گیاه دانسته‌اند (نک‌ : بوث، ٩). اگرچه بسیاری از منابع خاستگاه تریاک را مصر معرفی کرده و بر آن‌اند که تریاک از آنجا به دیگر نقاط جهان راه یافته است (ناصرخسرو، سفرنامه، ١٠٩؛ طاهری، ٥٤٥)، پژوهشهای جدید در سویس گویای آن است که اسرار تریاک از شرق اروپا در منطقۀ بالکان و دریای سیاه به جنوب و از آنجا به غرب راه یافته است. آنچه مسلم است اینکه حدود سال ٣٤٠٠ق‌م سواحل‌نشینان دجله و فرات تریاک را در زمینهای پست بین‌النهرین به‌ عمل‌آورده، و در سنگ‌نبشته‌های آشوری آن را «روغن شیر» می‌خوانده‌اند. سومریها آن را با نام «ها» و «جل»، به معنای گیاه خوشحال می‌شناخته‌اند و ظاهراً مصریها طرز کشت و مصرف خشخاش را از سومریها آموختند. نمونه‌ای از تریاکی که از مقبرۀ «چا» در مصر به دست آمده است، به سدۀ ١٥ق‌م می‌رسد و تریاک شهر «تب٢» در مصر از شهرت بسزایی برخوردار بوده است (بوث، ٢٥-٢٦؛ طاهری، همانجا).
پوشیدگی تاریخ تریاک و حالت تخدیرکنندگی آن موجب شده است که این ماده در میان مردم صورتی نمادین و رمزآگین یابد و با افسانه‌های چندی دربارۀ چگونگی اکتشاف آن همراه شود (برای برخی از این افسانه‌ها، نک‌ : حالت، ٧٤؛ آذرخش، ٣٢٥-٣٢٨). حالت رمزآلودگی تریاک سبب گردید تا پیوسته در مراسم آیینی ـ مذهبی همچون دارویی مقدس از آن استفاده شود. تریاک در یونان قدیم در مراسم مذهبی و اجتماعات سری و مخفی به عنوان ماده‌ای معنوی و خارق‌العاده مصرف می‌شد، و

در اُدیسه نوشتۀ هُمر، حماسه‌سرای بزرگ یونان، نیز راه یافته است. با افتادن تمدن یونان به دست امپراتوری روم، و انتقال گنجینه‌های گوهرها و آثار هنری به روم، دانش مربوط به تریاک نیز از جملۀ گنجینه‌هایی بود که به روم منتقل شد. تریاک نزد رومیان دارویی مذهبی و نشانۀ خواب و مرگ بود و سومنوس٣، الاهۀ خواب یک دسته گیاه خشخاش در دست داشت. عربها نه تنها از طریق مصریها با تریاک به عنوان یک داروی مسکن دردها آشنا شدند، بلکه نخستین‌بار تولید و تجارت آن را به شکل یک صنعت بزرگ سامان دادند. در پی افتادن سرزمینهای مختلف به دست سپاهیان اسلام، بازرگانان عرب تریاک را که کالایی با ارزش بسیار، حجم کم و در شرایط معمولی فاسدنشدنی بود، با خود به سراسر جهان بردند (طاهری، همانجا؛ EI١، ذیل افیون؛ برای تفصیل، نک‌ : بوث، ٢٧-٣٤).
با زوال امپراتوری روم، کشت خشخاش و مصرف تریاک نیز در اروپا رو به کاستی نهاد، اما در پی جنگهای صلیبی، جنگجویان مسیحی آنچه را که از عربها آموخته بودند، بار دیگر به اروپا انتقال دادند. در این میان تریاک حالتی افسانه‌ای یافت و سربازان به سبب عدم آگاهی دقیق دربارۀ تریاک به نقل داستانهای خیالی از قدرت جادویی گیاه خشخاش و تریاک و تأثیر شربت‌سحرآمیز آن بر سربازان ترک ــ که با خوردن تریاک خود را رویین‌تن می‌پنداشتند (برای این تلقی در ایران باستان، نک‌ : اسدی طوسی، ٥٨) ــ پرداختند. با ضعف قدرت عربها، تجارت تریاک به دست ونیزیها افتاد. در این زمان امپراتوران مغول هند نیز به درآمد سرشار این محصول پی بردند و کشت خشخاش را در هند تشویق کردند (بوث، ٣٤-٣٥؛ طاهری، ٥٤٥-٥٤٦؛ آذرخش، ٣٣٨).
١. Papaver Somniferum ٢. Thebes ٣. Somnus ٤. P. Belon
مصرف آزادانه و عادی تریاک در اجتماعات آن روز، باعث ظهور شمار نسبتاً بسیاری معتاد در قرون وسطا به بعد شد. پدیدۀ اعتیاد سبب گردید تا شمار اندکی از پژوهشگران با تجویز و مصرف بی‌رویۀ تریاک به مخالفت پردازند. در ١٥٤٦م طبیعی‌دان فرانسوی پیر بلون٤ پس‌از بازگشت از مسافرت آسیای صغیر و مصر دربارۀ معتادان ترک چنین نوشت: نمی‌توان ترکی را دید که تا آخرین دینار پولش را برای خرید تریاک ندهد. یک ترک همیشه با خود تریاک دارد، خواه در جنگ و خواه در صلح. ترکها پس از خوردن تریاک خود را دلیرتر می‌پندارند و از خطرات جنگ نمی‌هراسند. در زمان جنگ هر ترک هر مقدار تریاک پیدا کند، می‌خرد، چنان‌که دیگر به دست آوردن تریاک بسیار دشوار می‌شود. همو دربارۀ تجارت تریاک می‌گوید: ٥٠ شتر دیدم که بار آن فقط تریاک بود و به سوی اروپا می‌رفت.


در نیمۀ دوم سدۀ ١٧م پزشکان ایرانی، چینی، هندی، عرب، ترک و جز آنها دربارۀ خطرات تریاک هشدار می‌دادند تا آنجا که آکوشتا١، پزشک پرتغالی تریاک را بهترین روش گمراهی مردم مشرق زمین می‌خواند و می‌گوید: تریاک آنان را آن‌چنان پست کرده است که تن به هر ذلتی می‌دهند (بوث، ٣٨-٣٩؛ طاهری، ٥٤٧؛ نیز نک‌ : فلسفی، ٢/٢٧١).
در ایران: بی‌گمان ایرانیان باستان با گیاه کوکنار (خشخاش) به عنوان پادزهر و تریاک آشنا بوده‌اند. نوشدارویی که رستم از کیکاووس برای درمان سهراب خواست، احتمالاً شیرۀ خشخاش، یعنی تریاک بوده است (ادیب‌الحکما، «تفننات...»،٣٥٤). در اینکه تریاک از چه زمانی به عنوان ماده‌ای مخدر و مکیف استفاده می‌شده است، اطلاع دقیق و درستی در دست نیست. بی‌تردید نخستین روش استعمال کوکنار، برخلاف شیوۀ کنونی، خوردن آن به صورتها و با ترکیبات مختلف بوده است (نک‌ : دنبالۀ مقاله).
با این همه، برخی پیشینۀ مصرف تریاک را به صورت مخدر به دوران رواج آیین مهرپرستی در ایران می‌رسانند و بر این باورند که نوشابۀ سکرآوری که در مراسم بزرگ‌ترین جشن مهریسن نوشیده می‌شد، آمیزه‌ای از گیاه سکرآور هوم یا گوکرن٢ با خون گاو بوده است. گوکرن را مرتبط با گیاه کوکنار دانسته‌اند که از زمان جمشید به جای خون گاو در شراب حل می‌شده است (بهار، ٨٠؛ نیز نک‌ : برومند سعید، ٢٥٩، ٢٦٣). به هر روی با پیدایش آیین زردشت به نظر می‌رسد که برگذاری این مراسم ممنوع شد و از آنجا که جنبه‌ای آیینی داشته، احتمالاً به صورت زیرزمینی ادامه یافت.
گزارش دیگری که از رواج مصرف تریاک در دست است، مربوط به سپاهیان عرب در ایران است. چنین می‌نماید که ایشان در ابتدا برای رفع خستگی ناشی از سفرهای طولانی و جنگ تریاک می‌خوردند و بعدها به منظور تجارت همیشه آن را همراه خود داشته‌اند (نک‌ : پورداود، ١١٦؛ فلسفی، همانجا؛ کوئن، ١٨-١٩). اگرچه پزشکان ایرانی همچون ابن ‌سینا، زکریای رازی و
جز آنها از خواص دارویی تریاک و شیرۀ کوکنار به خوبی آگاه بوده‌اند و از آن بهره می‌برده‌اند (نک‌ : ه‌ د، افیون)، گزارشی از خوردن افیون به عنوان ماده‌ای مکیف در این اوان به دست نیامده است، و پس از آن نیز براساس آنچه از منابع برمی‌آید تا روزگار صفویان به گونه‌ای میان جنبۀ دارویی و مکیف آن تفاوت قائل بوده‌اند، به نحوی که هر زمان مراد پادزهر بوده، از آن با نام تریاک یا تریاق یاد شده، اما افیون پیوسته شوم و قبیح به‌شمار می‌آمده است، تا آنجا که ناصرخسرو آن را موجب فساد خرد (نک‌ : دیوان، ٣٩٧، ٤١٩) و مولوی مایۀ بدهوشی (نک‌ : محجوب، ٦٩-٧٠؛ نیز کوئن، ١٩-٢٠) می‌خواند. اولین گزارش تاریخی که از مصرف تریاک در دست است، از ابوالفضل بیهقی است. به گفتۀ او در ٤٣١ق/١٠٣٩م سلطان مسعود غزنوی را با خوردن تریاک چنان خواب در ربود که نه تنها فرصت بیرون راندن طغرل سلجوقی را از دست داد، بلکه در اثر این غفلت بساط غزنویان نیز از ایران برچیده شد (نک‌ : ص ٨٠٤).
حضور مغولان در ایران را اگرنه همچون یکی از عاملهای رواج افیون در ایران بپنداریم، دست کم می‌توان آن را در شرایط بد اجتماعی پدید آمده در ایران، عاملی غیرمستقیم در گرایش مردم به تخدیر پنداشت (آذرخش، ٣٤٦-٣٤٧). باز شدن پای اروپاییان به ایران (نک‌ : همانجا) و برقراری مناسبات دوستانه با هند و عثمانی، و ارسال محموله‌های بازرگانی و نیز هدایای ایشان به دربار شاهان صفوی (نک‌ : کوهی، ١/١١٧)، همچنین جنگهای میان دو دولت عثمانی و صفوی و وابستگی شدید سربازان ترک به افیون (نک‌ : طاهری، همانجا) را می‌توان از عوامل اصلی رواج و شیوع پدیدۀ شوم اعتیاد به افیون در دربار صفوی و مردم آن دوران دانست. تریاک را که ابتدا رجال و بزرگان به بهانۀ ایجاد آرامش در مقابل نگرانیهای حاصل از مسئولیت کارهای بزرگ، مصرف می‌کردند (نک‌ : شاردن، ٤/٢٨٢)، رفته‌رفته شاهان صفوی همچون ابزاری برای کسب اطمینان از عدم شورش فرزندانشان به کار گرفتند، و ایشان را از کودکی به خوردن تریاک عادت دادند تا در فکر دعوی سلطنت نباشند. از این‌رو بیشتر شاهان صفوی به خوردن تریاک معتاد بودند (تاورنیه، ٤٩٨؛ احتشامی، ٧٢٠؛ نیز نک‌ : کمپفر، ٢٨-٢٩).
١. Acosta ٢. gōkarn
شاه طهماسب اول (سل‌ ٩٣٠-٩٨٤ق) دومین پادشاه صفوی، که به نظر می‌رسد نوشیدن آب کوکنار و خوردن حبه‌های «اپیون و فلونیا» (نک‌ : دنبالۀ مقاله) در دوران سلطنت او تداول یافته، از دوران جوانی به نوشیدن شیرۀ کوکنار معتاد بوده است. برخی را باور آن است که با رواج همه‌جانبۀ افیون، برای کاستن از قباحت و زشتی نام افیون و افیونی در عرف عام که همیشه یک عیب بزرگ و دشنام به‌شمار می‌آمده است، نام تریاک را که به معنای پادزهر بود، بر آن نهادند و از آن پس در افسانه‌ها و ادبیات آن روزگار همچون کتابهای اسکندرنامه و رموز حمزه تریاک به مفهوم افیون به کار رفت (محجوب، ٧١؛ کوئن، ١٩). سرانجام شیوع گستردۀ این پدیده در جامعۀ آن روز شاه طهماسب را بر آن داشت تا برای مبارزه با منکرات و با شبهۀ حرمت در ٩٣٩ق/١٥٣٢م ورود مالیات «بیت‌اللطف»ها (اماکن خاص خوش‌گذرانی) را به خزانه قطع کند و حدود ٥٠٠ تومان تریاک «فاروق» را که در انبارهای سلطنتی (سرکار خاصه) موجود بود، در آب بریزد (اسکندربیک، ١/١٢٢-١٢٣؛ قس:


روملو، ٣٢٣). ظاهراً شاه‌ طهماسب در این کار حتى به ترک اعتیاد پسران خود سلیمان میرزا (نک‌ : قاضی احمد، ٢/٦٢٩)، و شاه اسماعیل دوم نیز موفق نشد و سرانجام شاه اسماعیل که به خوردن اپیون خالص و ترکیب فلونیا معتاد بود، در توطئه‌ای با فلونیای آلوده به زهر به قتل رسید (اسکندربیک، ١/٢١٨-٢١٩).
دومین دورۀ مبارزه با استعمال تریاک را می‌توان مربوط به دوران شاه‌عباس کبیر دانست. عبارت مشهور شاه‌ عباس «من تریاکی و بی‌هنر را نگاه نمی‌دارم» در ١٠٠٥ق/١٥٩٧م موجب شد تا بسیاری از درباریان معتاد از خوف او، استعمال تریاک را کنار نهند (نک‌ : منجم یزدی، ١٥٧). وی حتى گاه افیونیان دربار خود را با قطع افیون تنبیه می‌کرد (اسکندربیک، ٢/٩٥٣). حدود دو دهه بعد در پی ممنوعیت نوشیدن شراب، قزلباشان و لشکریان شاه ‌عباس به نوشیدن آب کوکنار آن‌چنان معتاد شده بودند که دیگر توان و رغبتی برای جنگیدن نداشتند. گزارش این خبر به شدت موجبات نگرانی شاه‌عباس را فراهم ساخت و سبب شد تا در ١٠٣٠ق/١٦٢١م ضمن لغو ممنوعیت شرب شراب، به منع استعمال کوکنار و بستن تمامی کوکنارخانه‌ها (نک‌ : دنبالۀ مقاله) و تشدید مجازات متخلفان تا سرحد اعدام فرمان دهد (پولاک، ٤٣٤).
افیون که در ابتدای سلطنت صفویان تنها در میان بزرگان رواج داشت (طاهری، همانجا)، به مرور در میان مردم قشرهای گوناگون به اشکال مختلف و به‌عنوان تنقل چنان رواج یافت (نک‌ : الئاریوس، ٢٧٢) که معتادان همیشه تریاکدان خود را به همراه داشتند. جنس تریاکدانها بنابر موقعیت اجتماعی افراد، مختلف و گاه مزین به جواهرات بود (پولاک، ٤٣٥؛ فلسفی، ٢/٢٧١). شاهزادگان صفوی تریاکهای خود را در حقّه‌های مخصوصی (تریاکدان) می‌گذاشتند و آنها را مُهر می‌کردند و به هنگام خوردن تریاک مهر آنها را می‌شکستند و دوباره آنها را مهر و لاک می‌کردند (باستانی پاریزی، ٢٠١). برخی از شاعران، مانند میرزا طاهر وحید قزوینی، در اشعار خود نشئۀ تریاک را «ادراک‌فزا» خوانده، و به جای خاصیت تباه‌کنندگی و فساد عقل از کیف و چرت آن سخن رانده‌اند (شاردن، ٤/٢٨٥؛ محجوب، ٧٢). به گزارش سیاحان اروپایی در اصفهان کوکنارخانه‌ها محل تجمع دائمی و تفرجگاه گروهی از مردم شهر پس از کار روزانه شده بود (نک‌ : دنبالۀ مقاله). شدت اعتیاد مردم شهر اصفهان به تریاک به حدی بود که سیاحان اروپایی آن را نقطۀ سیاهی در اخلاق و عادات مردم ایران‌زمین به‌شمار آورده‌اند که گاه خالی از غرض‌ورزی نیز نبود (نک‌ : پولاک، ٤٣٤؛ شاردن، ٤/٢٨٤-٢٨٥). فرمان شدیداللحن شاه ‌عباس در منع اعتیاد به خوردن تریاک نیز نتوانست چارۀ این پدیدۀ شوم را بکند. سرانجام تحت فشار تودۀ مردم و با تمسک به کَل عنایت، دلقک شاه فرمان لغو و اجازۀ گشایش دوبارۀ کوکنارخانه‌ها صادر می‌شود (نک‌ : همو، ٨/١٠٩-١١٢). برخی از پژوهشگران با توجه به وضعیت نابسامان اجتماعی جامعۀ آن روز علت اصلی سقوط شهر به دست افغانها و براندازی صفویان را اعتیاد مردم دانسته‌اند (نک‌ : آذرخش، ٣٥٨-٣٦٠).
زمان دقیق تغییر عادت تریاک‌خواری مردم روزگار صفویه به کشیدن و یا دود کردن آن مشخص نیست. حسنعلی آذرخش بر آن است که عادت به کشیدن تریاک نخستین‌بار با سربازان نادر از هند به ایران راه یافته است (ص ٣٢٤). به گزارش تاورنیه مدت زمانی پیش از آن، و نه چندان دورتر از حدود سال ١٠٧٦ق/١٦٦٥م، ازبکها کشیدن چرس (ماده‌ای تخدیرکننده از برگ شاهدانه) را در ایران معمول کرده بودند (ص ٦٤٠) که با توجه به حملات مکرر ازبکان به خراسان (نک‌ : افوشته‌ای، ٢٩٠، ٣٦٧-٣٨١، جم‌ ؛ فلسفی، ٤/١١٩-١٢٥، جم‌ )، چندان دور از ذهن به نظر نمی‌رسد. با این‌همه، ظاهراً این روش تا مدتها چندان تداول نیافت. چه، در میان سالهای ١٢٠٠-١٢٠٢ق/١٧٨٦-١٧٨٧م که ویلیام فرانکلین به ایران سفر کرده است، ایرانیان، اگرچه نه به میزان ترکان، تریاک می‌خورده‌اند (نک‌ : ص ٥٣). همچنین در منابع از افیون‌خواری شماری از امیران به دوران نادر یاد شده است (محمدکاظم، ٣/٩٤٩). پس از این تاریخ برخی از گزارشها حاکی از تعلیم شیوۀ تریاک‌کشی توسط درویشهای هندی است که در ١٢٦٧ق/١٨٥١م در خراسان و کرمان پراکنده بوده‌اند (نک‌ : کوهی، ١/٩).
به هر روی دود کردن (کشیدن) تریاک ــ که گویا تقلیدی از کشیدن توتون و تنباکو در قـارۀ آمریکا بـوده است ــ احتمالاً از اوایل پیدایش سلسلۀ قاجاریه در ایران متداول گشته است (نک‌ : طاهری، ٥٤٧) و بزرگانی همچون فتحعلی خان صبا، ملک‌الشعرا (د ١٢٤٨ق/١٨٣٢م) (نک‌ : هدایت، ١٠/١٢٦-١٢٧) به کشیدن تریاک معتاد بوده‌اند. سروش اصفهانی (د ١٢٨٠ق/١٨٦٣م) قصیده‌ای دربارۀ کشیدن تریاک دارد (نک‌ : آذرخش، ٣٦٥-٣٦٦). برخی نیز رواج رسم کشیدن تریاک را پس از نیمۀ دوم سدۀ ١٩م و از خراسان دانسته‌اند (نک‌ : آدمیت، امیرکبیر...، ٢٦٥)، و هانری رنه دآلمانی که در ١٩٠٧م به ایران سفر کرده است، تاریخ شروع کشیدن تریاک را در حدود ٣٠ سال پیش از این تاریخ می‌داند (ص ٩٠). با این‌همه، به نظر می‌رسد که کشیدن تریاک در ایران به مدت حدود نیم‌قرن چندان رونقی نداشته است و همگان با طریقۀ آن آشنا نبوده‌اند. از گفتۀ پولاک (که خود مقاله‌ای نیز دربارۀ تریاک ایران تهیه کرده بود)، بر می‌آید که به روزگار وی هنوز تریاک‌خواری رواج داشته، و اخلاق عمومی کشیدن آن را نمی‌پسندیده، و به صورت پوشیده به آن می‌پرداخته‌اند (ص ٤٣٧). پس از آن دود کردن تریاک با چنان سرعتی رواج یافت که در ١٣١٤ق، سال دوم سلطنت مظفرالدین شاه، اعتیاد در قشون کشور به اندازه‌ای گسترش یافته بود که میرزا سلیم ادیب‌الحکما، معاون ادارۀ صحیۀ نظام، قشون ایران را تریاکی می‌خواند و همین امر را علت اصلی کوتاهی ایران در مقابل روسها بیان می‌دارد (صحبت...، ٢٩، ٣٤، ٤٣).
کشت خشخاش: با اینکه از سده‌ها پیش در ایران خشخاش می‌کاشتند، بخش قابل توجهی از تریاک مصرفی در ایران از طریق کشورهای همسایه مانند عثمانی تأمین می‌شد (کوئن، ٢٨). به‌رغم نظر شماری از پژوهشگران بر اینکه خشخاش‌کاری در ایران رواج چندانی نداشته (آدمیت، همان، ٣٩٩)، کثرت استعمال داخلی، به حدی بوده است که نمی‌توان این ادعا را که کشت خشخاش نخستین‌بار به دستور امیرکبیر صورت یافته است، پذیرفت (نک‌ : دنبالۀ مقاله). کشت خشخاش از زمان صفویه مورد توجه بوده، و حتى بخشی از املاک خاصۀ سلطنتی در این دوره به کشت خشخاش اختصاص داشته است (کمپفر، ١١٢)، شاردن خشخاش را از گیاهان قابل توجه ایران دانسته، و به محصول آن در مناطق مختلف ایران اشاره کرده است (٤/٤٩). همچنین گزارشهایی مبنی بر کشت خشخاش در دورۀ زندیه در دست است. در این دوره تقریباً در بیشتر نقاط ایران خشخاش کشت می‌شده، و حتى تریاک اصفهان و کازرون افزون بر مصرف داخلی، به عنوان کالایی صادراتی به خارج از کشور، به‌ویژه هندوستان، صادر می‌شده است (ورهرام، ١٤٨، ١٥٣-١٥٤؛ برای کیفیت و انواع تریاک ایران، نک‌ : پولاک، ٤٣٣؛ شاردن، ٤/٥٠؛ جمال‌زاده، ٣١). همچنین در منابع از درویشانی معتکف در بارگاه شاه نعمت‌الله ولی سخن رفته است که برای تأمین نیاز مصرف خود در ماهان کرمان خشخاش می‌کاشته‌اند (ادیب‌الحکما، همان، ٦٢). با این‌همه، ظاهراً کشت این محصول به عنوان کالایی
با ارزش بازرگانی و اقتصادی به دوران صدارت امیرکبیر
باز می‌گردد. در١٢٦٦ق/ ١٨٥٠م میرزاحسین سپهسالار، کارپرداز اول (سرکنسول) وقت ایران در بمبئی طی گزارشی به منافع بسیار کشت خشخاش در ایران و صادرات آن اشاره کرده است (بامداد، ١/٤١١؛ «ساسونها...»، ١٢٥-١٣٩) و میلر انگلیسی نیز از امکان کشت آن در جنوب برای صدور به سوریه و عثمانی گزارش داده است (آدمیت، همانجا). سرانجام کشت صنعتی خشخاش به‌طور آزمایشی در ١٢٦٧ق با فرمان امیرکبیر در زمینهای اطراف تهران آغاز شد (اعتمادالسلطنه، ٣/١٧١٨؛ نیز نک‌ : آدمیت، همانجا). از آن زمان به بعد در میان گزارشهای تاریخی اطلاعات بسیاری دربارۀ کیفیت محصول، وضعیت تجارت و قیمت تریاک می‌توان یافت (نک‌ : وقایع...، ١٣٥، ١٦٤. جم‌ ).
زمان برداشت تریاک و یا در اصطلاح «سر تریاک» در ایران خرداد ماه بود. در این هنگام کارگران ماهر و باتجربه گرزهای خشخاش را نه خیلی سطحی و نه خیلی عمیق تیغ می‌زدند. شیر‌ۀ سفیدی که از محل خراشها خارج می‌شد، در مجاورت هوا به رنگ تیره و قهوه‌ای درمی‌آمد. برای به عمل آوردن تریاک خوب با مرفین بسیار، لازم است که این عمل بیش از یک یا دو بار تکرار شود، پس از آن کارگران با قاشقکهای مخصوص اشکهای تراوش شده را در پیاله می‌ریختند و پیاله‌ها را در دیگهای مسین سرازیر می‌کردند. با تصویب قانون انحصار تریاک توسط دولت، دیگها دربسته و مهر شده تحویل مأموران می‌شد. می‌توان گفت که از زمان آشور بانی‌پال تریاک به همین روش به دست می‌آمد و هنوز نیز پس از گذشت قرنها طریقۀ برداشت تریاک، با اندک تفاوتی در جایهای مختلف، به همین شیوه است (شاردن، ٤/٤٩؛ بوث، ١٣، ١٧، ٢٦). مأموران انحصار پس از خرید محصول از کشاورزان نقاط مختلف همه را به اصفهان انتقال می‌دادند. در آنجا کارگران مخصوص تریاک‌مالی شیره‌ها را روی تخته‌های بزرگ می‌ریختند و در مقابل آفتاب با شِفره (تیغکی با دم چوبی) مالش می‌دادند و به صورت لوله‌های باریک و بلند در می‌آوردند. این عمل را در اصطلاح «تریاک‌مالی»، «تریاک‌سایی» و یا «تیاری» می‌گفتند (نک‌ : آلمانی، ٩٢-٩٣؛ نوایی، ٣١-٣٢؛ آذرخش، ٣٧٠؛ برای وصف تریاک‌مالی و کیل آن، نک‌ : باستانی پاریزی، ٢٤٢-٢٤٣). در نیمۀ اول سدۀ ١٤ق بخشی از نیروی کارگری کشور در صنایعی همچون عمل آوردن تریاک فعالیت داشتند (اشرف، ٩٧). در ایران تریاکی که به مصرف کشیدن (تریاک پرورده) می‌رسید، با تریاک خام (تریاک طبی) تفاوت چندانی نداشت، و تنها تریاک خام را مدت بیشتری مالش می‌دادند تا رطوبتش کمتر گردد (نک‌ : دیولافوا، ٢٤٢).
تریاک ایران به سبب برخورداری از درصد بالای مرفین نسبت به تریاک ترکیه و افغانستان دارای جایگاه ویژه‌ای در بازارهای جهانی بود. در کرمان، همچنین در خراسان، اصفهان و فارس تریاک را به لحاظ رنگ آن به‌تعریض زعفران می‌خواندند (شاردن، همانجا؛ نوایی، ١٨؛ باستانی پاریزی، ١٩٧-١٩٩). تریاک پاریز، در کرمان ــ که محصول آن، ‌گاه به چند خروار می‌رسید ــ مخصوص استفادۀ بزرگان مرکز بود. تریاک مزارع درباریان در پاریز در عرف «تریاک شاپوری» خوانده می‌شد و «تریاک سناتوری» به سناتورهای بیرجند یا بلوچستان منسوب بود (همو، ٢٤٤-٢٤٧). گاه به سبب تقلب کشاورزان و افزودن برخی مواد همچون کنجد، نشاستۀ برنج، سفیدۀ تخم‌مرغ، سرب و مانند اینها به تریاک، تریاک ایران را در بازارهای جهانی پیش از بازدید کارشناسان خبره خریداری نمی‌کردند (نک‌ : پولاک، ٤٣٣؛ وقایع، ٥٩٥؛ نوایی، ٢٤).
تریاک در اقتصاد: به‌رغم کشت خشخاش در دوران صفویان، تریاک در اقتصاد صفوی نقشی مهم نداشت. از نخستین سال کشت صنعتی خشخاش، به‌رغم مخالفت دولت هندوستان از ورود تریاک ایران به آنجا و صدور آن به چین با حمایتهای کمپانی هند شرقی، بر اثر اقدامات امیرکبیر زمینه برای فروش تریاک ایران هموار شد و هند قانون منع ورود تریاک ایران را ملغا نمود و تریاک رسماً به‌صورت کالایی صادراتی وارد عرصۀ بین‌المللی گردید (نک‌ : «ساسونها»، ١٢٨-١٢٩؛ آدمیت، همان، ٣٩٩-٤٠٠، ٤٠٨-٤٠٩). انگیزۀ اصلی دولت انگلیس در تجارت تریاک ایران افزون بر دستیابی به مواد خام برای تهیۀ مرفین در لندن، تأمین بازار چین در گیرودار دومین جنگ تریاک (١٨٥٦-١٨٥٨م) بود. در این زمان زمینۀ مناسب اقتصادی موجب شد تا نمایندگان شرکت دیوید ساسون که عهده‌دار تجارت خارجی میان ایران و بریتانیا بود، به تجارت در شهرهای بوشهر و اصفهان اقدام نمایند («ساسونها»، ١٢٥-١٣٨؛ اشرف، ٥٤-٥٥). نیز گروهی از بازرگانان ایرانی یکی‌از نخستین کمپانیها را برای نظارت مستقیم در عمل آوردن، بسته‌بندی و صدور تریاک به اروپا، چین و هنگ‌کنگ در اصفهان تأسیس کردند. بازرگانان بوشهری نیز کمپانی دیگری را در بوشهر تأسیس کردند (آدمیت، اندیشه...، ٣٢٥؛ اشرف، ٧٦).
سود حاصل از کشت و صدور تریاک در این زمان به میزانی بود که تقریباً تمامی اراضی مستعد کشاورزی در یزد و اصفهان و مانند آنها به زیر کشت خشخاش رفت و تولید گندم و جو در ١٢٧٦ق به بعد (دهۀ ١٨٦٠م) به شدت کاهش یافت و همراه عواملی مانند خشک‌سالی موجب بروز قحط در سالهای ١٢٧٧-١٢٧٩ق و ١٢٨٨-١٢٨٩ق/١٨٦٠-١٨٦٢ و ١٨٧١-١٨٧٢م، شد و حدود یک و نیم میلیون تن تلفات داشت (آذرخش، ٣٦٣؛ تاریخ اقتصادی...، ٣٦٧؛ مهدوی، ٢٧).
عمده‌ترین فعالیت اقتصادی بازرگانان ایرانی در اواخر سدۀ ١٣ و اوایل ١٤ق گردآوری و صدور مواد خام مورد نیاز بازارهای خارجی بود (اشرف، ٧٣، ١٣٠). در این میان تریاک کالایی فاسدناشدنی و با ارزش افزوده‌ای بیش از گندم و جو بود که به راحتی جابه‌جا می‌شد. تجار ایرانی در پی رکود بازار صادرات‌ پنبه و شیوع بیماری کرم ابریشم پس ‌از ١٢٨٢ق/ ١٨٦٥م، که به گزارش کرزن (٢/٢٩٥) به ورشکستگی حدود ٨٠٠‘١ کارگاه ابریشم‌بافی تنها در یزد منجر شد، تریاک را مناسب‌ترین کالای صادراتی یافتند و بر روی زمینهایی که نهال توت در آنها بود، خشخاش کاشتند و با باقی‌ماندۀ سرمایۀ خود هم در فارس زمین خریدند و در عرف تجاری، تاجر تریاکی خوانده شدند (فسایی، ٢/١٠٢٩؛ حسینی، ٤٧٥؛ جمال‌زاده، ٣٠؛ اشرف، ٨١-٩٢؛ مهدوی، ٣١-٣٢). با این‌همه، بسیار اتفاق می‌افتاد که ناگهان با یک باران تمامی محصول تریاک مزرعه‌شان از میان می‌رفت، و آنان را، به‌ویژه کسانی را که حتى زمینهای خود را برای پیش‌خرید محصول تریاک فروخته بودند (وقایع، ١٦٥)، به ورشکستگی می‌کشاند (برای نمونه، نک‌ : همان، ٢١٧). پس از شناخته شدن جنس خوب تریاک ایران از ١٨٧٠م تریاک کالای تجاری عمدۀ ایران با انگلیس درآمد (آدمیت، امیرکبیر، ٦٥) و موجب کسب درآمد کلانی برای سپهسالار در میان سالهای ١٨٨٠ تا ١٩١١م گردید. پس از سپهسالار، امین‌الضرب یکی از برجسته‌ترین صادرکننده‌های این محصول بود که براساس نامه‌ها و اسناد موجود توانست از همان اوایل صدور رسمی تریاک، ثروت هنگفتی از این راه کسب نماید (مهدوی، ١٣٨-١٣٩، ٣١٩-٣٢١؛ برای شماری از نامه‌های ارسال شده میان تجار، نک‌ : کرمان...، ٣٢٤-٣٣٢).
در دهۀ ١٢٩٠ق تریاک نقش عمده‌ای در توسعۀ بازرگانی خارجی ایران داشت. تریاک که برای مصرف به بازار چین، و برای تهیۀ مرفین به انگلیس و تأمین مصرف بازار داخلی کشت و صادر می‌شد، به سرعت بازار ترکیه را شکست و از تولید ٣٠٠ جعبه و هر جعبه به وزن ١٩٥ پوند (هر پوند ٤٥٠ گرم) در ١٢٧٦ق/١٨٥٩م، به مرز ٨ هزار جعبه در ١٢٩٧ق/١٨٨٠م (پایان صدارت سپهسالار) رسید که از این تولید ٧٠٠‘٧ جعبه، هر جعبه به مبلغ ٤٥٠ تا ٥٣٩ دلار صادر می‌شد (نک‌ : «ساسونها»، ١٣٥-١٣٧؛ اشرف، ٩٠؛ تاریخ اقتصادی، ٣٦٦-٣٧١). بنابر پنجمین صورت‌جلسۀ کمیسیون جامعۀ ملل، ایران پس از هند بزرگ‌ترین انبار تریاک جهان معرفی شده است (آذرخش، ٤٨٨). از این طریق بود که تجار ایرانی به درآمدهای سرشاری دست یافتند. شماری از تجار برجستۀ ایرانی نیز با اقامت در بنادر هنگ‌کنگ و شانگهای چین و احداث دفاتر خاص فروش تریاک موجب رونق تجارت تریاک ایران شدند. در منابع از ٧٤ تاجر عمده یا تجارت‌خانۀ معتبر کشور در دهۀ دوم سدۀ ١٤ق نام برده شده است که عمدتاً در تجارت تریاک نیز دست داشته‌اند(نک‌ : اشرف، ٧٥، ٨٠؛ مهدوی، ٢٧). در سالهای ١٣٠٨-١٣١٧ش/١٩٢٩-١٩٣٨م به‌طور متوسط سالانه ٢٤٠ هزار کیلو تریاک از راه مجاز به اروپا و خاور دور صادر گردیده، و آمار رسمی آن به جامعۀ ملل ارائه شده است. با تشکیل ادارۀ انحصار (نک‌ : دنبالۀ مقاله) شعبه‌های فروش بسیاری در سراسر کشور احداث گردید. همچنین نماینده‌ای مقیم در اروپا تعیین شد تا با بررسی و نظارت بر قیمت تریاک در بازار، با سازمان ترک و یوگسلاو به رقابت برخیزد (آذرخش، ٣٧٨).
از ١٣١٨ش/١٩٣٩م با شروع جنگ جهانی دوم به سبب کمبود وسایل نقلیه در کشور و افزایش نرخ بیمه، صادرات رسمی تریاک به اروپا قطع شد، اما تا ١٣٢٠ش در تمامی محافل بین‌المللی سخن از تجارت غیر مجاز تریاک ایران با خاور دور بود. از این تاریخ بازار اروپا به کلی از دست تجار تریاک ایران خارج شد و تا فروش مجدد تریاک در ١٣٢٣ش، صدور تریاک ایران متوقف گردید (همو، ٣٧٨-٣٧٩، ٤٩٤). در ١٣٢٥ش/ ١٩٤٦م تقریباً ٤٠٪ تجارت جهانی تریاک در اختیار ایران بود. از کل تولید، ٤٥٪ برای صادرات و ٥٥٪ برای مصارف داخلی اختصاص داشت (همو، ٤٥٥).
مبارزه با مصرف تریاک: درآمد و سود سرشار حاصل از تجارت تریاک در ایران مانع از آن بود که با پدیدۀ اعتیاد در جامعه مبارزه شود و حتى دولت وقت از امضای قراردادهای لاهه در ١٩١٢ و ١٩٢٥م برای مبارزه با مصرف مواد مخدر خودداری کرد (نوایی، ٣٣؛ نیز نک‌ : آذرخش، ٣٨٠-٣٨٨) و تا سال اول مشروطیت برای کشت خشخاش و تهیه و فروش داخلی و خارجی تریاک هیچ قید و شرطی وجود نداشت. با این‌همه، گهگاه تلاشهایی برای مبارزه با اعتیاد صورت می‌گرفت. در ١٣١١ق/ ١٨٩٣م، اواخر سلطنت ناصرالدین شاه، ملاسلطان محمد گنابادی در تفسیر آیۀ «یَسْئَلونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَیْسِر» (بقره/٢/٢١٩)، حکم بر تحریم تریاک داد (نک‌ : تابندۀ گنابادی، ٩-١٠، ٧٥، ٩٤ بب‌ ‌). در ١٣١٤ق ادیب‌الحکما، از پزشکان دربار ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه، همراه با تألیفاتی در بیان آسیبهای اجتماعی تریاک به مداوا و ترک معتادان با شیوه‌های علمی همت گمارد و با تأکید از پزشکان خواست تا به هیچ عنوان بیماران خود را ترغیب به کشیدن تریاک نکنند و هنگام تجویز دارو از تریاک نیز به صراحت نام نبرند (صحبت، ١١، «تفننات»، ٣٧٠-٣٧١).
مقارن نهضت مشروطه‌خواهی، مبارزه با تریاک، یکی از هدفهای ملی ـ اجتماعی مشروطه‌خواهان قرار گرفت و مخالفت با کشیدن تریاک، یکی از مظاهر استعمار در تخدیر ملل مشرق‌زمین، در سرلوحۀ مرام‌نامۀ احزاب ملی‌گرا گنجانده شد؛ حتى مجاهدان مشروطه‌خواه به مبارزۀ مسلحانه با معتادان پرداختند. از شوخیهای روزگار اینکه «در مقابل، جماعت تریاک‌کش و اصناف شش‌گانۀ افیونیان هم که در دنیا محض بی‌خیالی و آسودگی به یک نفس دود تلخ و تیرۀ علفیات صحرا قناعت کرده بودند»، با گروههای دیگری همچون قماربازان و... ، گروه اجتماعیون عیاشیون را تشکیل دادند و با تهیۀ بیرق و صدور بیانیه به اصطلاح به مبارزه با اقدامات مجاهدان برخاستند (همو، صحبت، ١٧-٢١؛ کوهی، ١/١٦-١٧، نیز برای بیرق، نک‌ : ص١٢). از دیگر اقدامات بر ضد معتادان در سالهای ١٢٩٨ تا ١٣٠٠ق می‌توان به تلاشهای فرمانروای خراسان و سیستان اشاره کرد که بر معتادان آن نواحی بسیار سخت می‌گرفت (همو، ١/١٥٤).
سرانجام در ١٣٢٩ق/١٩١١م قانون تحدید تریاک به تصویب مجلس شورای ملی رسید. بنا بر این قانون مصرف‌کنندۀ تریاک افزون بر پرداخت عوارض، موظف به تحویل سوختۀ آن به مأموران بود (آذرخش، ٤٨٨-٤٩٩؛ کوئن، ٦٢-٦٤). در ١٣٠٥ش یک کمیسیون تحقیق از جامعۀ ملل برای رسیدگی به وضع کشت و مصرف تریاک به ایران آمد و پس از آن با توصیۀ آنها تولید و فروش تریاک در سراسر ایران زیر نظر دولت درآمد. با تصویب قانون انحصار دولتی تریاک در ٢٦ تیر ١٣٠٧ تمام امور مربوط به تریاک از جمله معاملات، انبار کردن، حمل و نقل، مصرف داخلی و صادرات در اختیار دولت قرار گرفت؛ هم‌زمان، با پیشنهاد شماری از نمایندگان مجلس از جمله تقی‌زاده طرح تقلیل تدریجی مصرف داخلی تریاک نیز به تصویب رسید (آذرخش، ٤٨٩-٤٩٢؛ کوئن، ٦٤-٦٨). بر اساس قانون انحصار می‌بایست لوله‌های تریاک برای مصرف داخلی را علامت‌گذاری، واردات را ممنوع و سوختۀ تریاک را وزارت مالیه جمع‌آوری می‌کرد و دولت در مدت ١٠ سال شرایط ترک استعمال تریاک را فراهم می‌نمود (نوایی، ١٨). در ١٣٠٩ش مؤسسۀ انحصار بنا بر قراردادی انحصار صادرات تریاک را به مدت ٥ سال به حاجی امین اصفهانی واگذار کرد که چندی بعد به سبب عوارض سنگین، قرارداد ملغا شد. سرانجام در ١٣١٢ش دولت شرکتی محدود به نام بنگاه انحصار صادرات تریاک تشکیل داد (آذرخش، ٤٩٢-٤٩٣).
به نظر برخی تحدید و علامت‌گذاری تریاک در عمل تنها قبح کار را از میان برداشت و پس از آن افرادی دیگر از طبقات اجتماعی مختلف آزادانه به استعمال تریاک پرداختند. مالیات ناشی از تحدید تریاک هم به منبع درآمدی برای دولت تبدیل شد (نک‌ : حسینی، ٤٧٣، ٤٧٦). همچنین تعهدات تجار برای کشت و صادرات تریاک، شکایت و گلایۀ معتادان از کمبود امکانات لازم برای ترک و مداوای آنان و بیکار شدن گروههای مختلف در کار تولید و فروش تریاک در عمل موجبات شکست طرح ١٠ سالۀ دولت را فراهم آورد (برای شماری از نامه‌ها و اسناد در ‌این ‌باره، نک‌ : نوایی، ١٩-٣٥). سرانجام در پی کنترل و نظارت دولت بر کشت خشخاش از ١٣١٧ش تولید این محصول در ٣٥ منطقه از جمله شمیران، گرگان، سمنان، قم و کاشان ممنوع شد (آذرخش، ٤٩٥؛ نیز نک‌ : کوهی، ١/٢٠-٤٢). در همین زمان بسیاری از مراجع تقلید نیز مانند محمدحسن شیرازی، ابوالحسن شیرازی، سید هبة‌الدین شهرستانی، فاضل مامقانی و سیدکاظم یزدی حکم به تحریم تریاک دادند (تابندۀ گنابادی، ٨٨٨-٨٨٩؛ آذرخش، ٥٢٥- ٥٢٨).
در آذر ماه ١٣٢٠ بنا بر تصویب دولت تریاک تنها در مقابل کوپن در اختیار مصرف‌کنندگان معتاد قرار می‌گرفت (نک‌ : کوئن، ٧٢-٧٣). قطع صادرات تریاک نیز موجب شد که کشت خشخاش به صورت زراعتی پردردسر و کم بهره درآید. با هجوم روستاییان به شهرها از این تاریخ و مشکلات موجود در کار کشت خشخاش و تحمیلات ادارۀ انحصار، بسیاری از کشاورزان کشت خشخاش و تولید تریاک را رها کردند (آذرخش، ٤٩٨-٤٩٩). در ١٣٢٣ش انجمن مبارزه با مصرف تریاک و الکل تشکیل شد (نک‌ : کوهی، ١/١٣١-١٣٢، ١٥٥، ٣١٥-٣١٩). از ١٣٢٥ش با فشار سران فرقۀ دمکرات و برپایی تظاهرات تبلیغی گسترده در برابر دولت مرکزی، کشت خشخاش به دستور قوام‌السلطنه، رئیس دولت وقت به کلی ممنوع، و کمیسیونی برای مبارزه با مصرف تریاک تشکیل شد و در اول آذر همان سال جشن وافور سوزان بر پا گردید. اما در ١٣٢٦ش دوباره خرید شیرۀ تریاک از معتادان به تصویب رسید (آذرخش، ٥٠٠-٥٠١). در ١٣٣٤ش سرپرستی امور مبارزه با تریاک در وزارت بهداری ایجاد شد و شیره‌کش‌خانه‌ها تعطیل و بساط منقل و وافور از قهوه‌خانه‌ها جمع گردید. همچنین در باغ مهران تهران آسایشگاهی برای نگهداری معتادان تأسیس شد و قانون منع کشت و استعمال مجدداً به تصویب رسید (همو، ٥٠٩). اما چون بسیاری از مسئولان مملکتی خود گرفتار مواد افیونی بودند و نیز به سبب حضور گستردۀ خانوادۀ سلطنتی پهلوی و بسیاری از رجال سیاسی کشور در بازار قاچاق جهانی مواد مخدر، همچنین قرار گرفتن ایران در منطقۀ مهم‌ترین محدودۀ کشت و قاچاق جهانی تریاک، هیچ‌گاه این فعالیتها به نتیجۀ مطلوب نرسید و از ١٣٤٧ش نیز کشت خشخاش مجدداً به بهانۀ کشت آن در کشورهای همسایه، با تصویب مجلس شورای ملی از سرگرفته شد (برای مصوبات این سال، نک‌ : کوئن، ٨٠-٨٤؛ برای رواج فوق‌العادۀ تریاک‌کشی از ١٣٤٧‌ تا ١٣٥٨ش، نک‌ : همو، ٨٦؛ نیز
نک‌ : دانا، اعتیاد).
عوامل شیوع اعتیاد:
١. تلقی‌شدن تریاک به عنوان مسکن فوری و عدم دسترسی طبقۀ کم درآمد به پزشک و توانایی تأمین دارو و درمان از جمله عوامل اصلی رواج تریاک در ایران بود. سیم‌بانان و کارگران خط تلگراف از مروجان این جریان شوم بودند و تریاک و منقل و وافور را به عنوان وسیلۀ مداوا به دورترین روستاهای کشور منتقل می‌کردند.
٢. انحصار دولتی خرید و فروش تریاک نیز موجب شد که دولت با هدف ازدیاد درآمد، خود عامل افزایش شمار معتادان شود، چنان که نوشته‌اند مأموران ژاندارمری به اهالی روستاها به زور تریاک می‌فروختند. کسانی نیز مأموریت داشتند تا تریاک را ارزان بفروشند و سوختۀ آن را تا چند برابر قیمت خریداری نمایند، به نحوی که تا مدتها تریاک‌کشی یک راه کسب درآمد به شمار می‌رفت و ادارۀ انحصار دستمزد متصدیان خود را به نسبت فروش پرداخت می‌کرد.
٣. در قهوه‌خانه‌ها که از اماکن عمومی و تنها جای تجمع طبقۀ پایین جامعه بود، به عنوان تفریح و سرگرمی تریاک ارزان و نسیه میان قهوه‌خانه‌نشینان توزیع می‌شد.
٤. شماری از سران عشایر که عادت به استعمال انواع مکیفات از جمله تریاک داشتند، به سبب نفوذ در میان افراد ایل و طایفۀ خود، موجبات رواج اعتیاد را در میان آنها فراهم می‌آوردند؛ بسیاری از این سران خود در زندان معتاد شده بودند (نک‌ : کوهی، ١/١٠-١١). سایکس در‌بارۀ ایلخان ایل زعفرانلو می‌نویسد که همواره مست، غرق کیف تریاک یا دیگر مکیفات به سر می‌برد (ص ٢٣؛ نیز نک‌ : آذرخش، ٣٧٠-٣٧٣). از نکات قابل توجه، علاقۀ ادوارد براون به کشیدن تریاک به هنگامی است که در میان عشایر کرمان بود (نک‌ : براون، ٥٠٠-٥٠٢).
٥. بسیاری از بزرگان و ارباب ذوق و ادب در شهرها از راه‌یابی به محافل انس و مجالس عیش و عشرت به تریاک روی آوردند. در خانه‌های بسیاری از ایشان مکانهایی به نام وافورخانه ترتیب داده شده بود. افراد این قشر نیز مشوق جوانها به کشیدن تریاک بودند.
بر اثر رواج مصرف تریاک در کشور مشاغل متعدد مربوط به کشت، تولید و فروش تریاک ایجاد شد. در این میان زارع، تیغ‌زن، تریاک‌مال، شیره‌پز، ساقی، تریاک‌گیر، خانه‌دار، خرده فروش و تاجر را می‌توان نام برد (نوایی، ١٩). تریاک فروشی از زمان احمد‌شاه صورت رسمی یافت و تریاک از طریق شعب ادارۀ تحدید تریاک در اختیار فروشندگان قرار می‌گرفت (شهری، ٥/٢٢٧). در عین حال از دیرباز بخش عمده‌ای از فروش تریاک بر عهدۀ عطاران بود (الئاریوس،٢٧٣).
تریاک در باورها و طب عامه: عامۀ مردم معمولاً تریاک را برای تسکین بسیاری از دردها سودمند می‌دانستند، و از این‌رو در هر خانه‌ای به وفور یافت می‌شد. گرز‌های کوچک تیغ‌نزدۀ خشخاش را در دکانهای عطاری با نام کوکنار می‌فروختند و مردم برای درمان، جوشاندۀ آن را مصرف می‌کردند (محجوب، ٧٢). در بسیاری از نقاط ایران برای آسان خواباندن و خواب سنگین رفتن کودکان، آنها را از شیرخوارگی با دود تریاک آشنا می‌کردند (پولاک، ٤٣٤؛ نوایی، ١٨؛ حمیدی، ٧٠-٧٢). به باور برخی چون ایرانیان خواب پس از ناهار را سودمند می‌شمردند، نانوایان بر روی نانها، به ویژه نان سنگک، خشخاش می‌پاشیدند، تا خواب آورد (شاردن، ٤/ ٤٩-٥٠، ٢٦٣). همچنین برخی استفاده از تریاک را برای حفظ سلامت، به ویژه پس از ٤٠ سالگی، مفید می‌دانستند (پولاک، همانجا).
راحت‌ترین وسیله برای خودکشی: آسان به دست آوردن تریاک بهترین و راحت‌ترین وسیله برای خودکشی بود (نک‌ : شاه‌حسین، ٣١٤، ٣٨٩-٣٩٠؛ ادیب‌الحکما، «تفننات»، ٣٦٠؛ نیز نک‌ : شهری، ٥/٢٣٥). اگرچه خودکشی با تریاک مرگی آرام و سستی و رخوت بدن و خوابی سنگین همراه داشت و چه بسا افراد برای اطمینان از تأثیر آن قدری سرکه نیز روی آن می‌نوشیدند، اما معالجۀ آنان که نجات می‌یافتند، بسیار سخت و دردناک بود (پولاک، ٤٣٨؛ تاورنیه، ٦٤٠؛ شاردن، ٤/٢٨٥؛ شهری، ٥/٢٣٧). گاه نیز تریاک به عنوان سمی مهلک برای انتقام‌جویی و از پای درآوردن افراد (نک‌ : پولاک، همانجا؛ بوث، ٣١-٣٢). و حتى وسیلۀ تهدید به خودکشی مورد استفاده قرار می‌گرفت.
گسترش همه جانبۀ اعتیاد: بر خلاف استعمال حشیش که موجب سرشکستگی در جامعه بود، کشیدن تریاک عیب و ننگ شمرده نمی‌شد و در میان گروههای مختلف عمومیت داشت و مورد قبول عامه بود. در ١٣٣٣ق (به هنگام تاج‌گذاری احمد شاه) حدود ٥/٢ میلیون مصرف‌کنندۀ تریاک در کشور وجود داشت که به طور متوسط در هر شبانه روز حدود دو میلیون مثقال مصرف می‌کردند (حسینی، ٤٧٤-٤٧٥). در دهۀ ٣٠ سدۀ ١٤ش در میان شماری از خانواده‌ها در برخی از نقاط ایران تریاک و منقل و وافور از لوازم زندگی به شمار می‌آمد. در بخشهایی از کرمان کشیدن تریاک به منزلۀ تمکن مرد تلقی می‌شد. در این دوره ١٣ شیره‌کش‌خانۀ شبانه‌روزی در یزد، ٨٠٠ شیره‌کش‌خانه در آبادان و میان ٨٠٠ تا ١٢٠٠ محل و مکان در تهران وجود داشته است. کارگران نساجی یزد، از عطاریها بسته‌هایی برای ظهر تهیه می‌کردند که در آنها زغال، قند، چای و تریاک بود. در برخی از شهرها از میهمانان خود به جای شربت و شیرینی با منقل و وافور پذیرایی می‌کردند و کشاورزان گرگان و دشت مینو برای خرید تریاک زمین خود را به بهایی اندک می‌فروختند. شمار معتادان در برخی روستاهای شمالی گاه به ٩٠ تا ١٠٠٪ اهالی می‌رسید (آذرخش، ٥٠٢-٥٠٥؛ نیز کوهی، ١/١٢٤-١٣٠، جم‌ ‌). برابر اسناد موجود در ١٣٢٢ش تنها در آبادان ٢٤ شعبۀ فروش تریاک وجود داشت و بیش از ٤٠٪ مردم شهر معتاد بودند (نک‌ : نوایی، ٣٤). در آن زمان کشیدن تریاک به حدی شایع بود که در ماه رمضان به هنگام پایان یافت وقت سحری منادیان بانگ برمی‌داشتند که: «وقت آب است و تریاک»، یعنی هنگام آن است که روزه‌گیران آب بنوشید و حب تریاکی بخورید. شاعری به این مطلب اشاره دارد و می‌گوید: «صبح عید است و مبدل به می و نقل شده است / آب و تریاک که می‌گفت مؤذن به سحر» (آذرخش، ٣٦٧- ٣٦٨؛ نیز نک‌ : پولاک، ٤٣٥).
روشهای مصرف: به روزگار صفویان خوردن تریاک رایج بوده است و معمولاً آن را به صورتها و شکلهای گوناگون حب، شربت، خالص یا مخلوط با مواد دیگر همچون بَذْرُالبَنج (بنگ‌دانه)، سُداب، انقوزه، عاقِرْ قَرْحا = آکِکَرا: گیاهی از جنس بابونه و از تیرۀ مرکبان (نک‌ : معین، ذیل آککره) و جز اینها با افزودن هل، جوزهندی، دارچین و دیگر افزودنیها، تناول می‌کرده‌اند (پولاک، ٤٣٤؛ شاردن، ٤/٢٨٢؛ آذرخش، ٣٤٤). در این دوره بنگ را نیز از ترکیب دانۀ خشخاش و شاه‌دانه و موادی دیگر و بعدها به شیوۀ هندیان تنها از شاه‌دانۀ خالص تهیه می‌کردند (نک‌ : شاردن، ٤/٢٨٧، ٢٨٨).
کوکنار: در واقع آب یا شربت کوکنار که شاردن آن را ابوالنوم می‌خواند (٧/٢٥٩)، شربتی است که از تخم خشخاش تهیه کرده و می‌نوشیدند (تاورنیه، ٦٤٠؛ پولاک، ٤٣٤؛ راوندی، ٦/٤٥٨). به نظر شاردن (٤/٢٨٢) حرمت مشروبات الکلی در میان مسلمانان دورۀ صفوی، به ویژه سخت‌گیریهای شاه‌ عباس در این ‌باره موجبات گرایش شدید ایرانیان را به این نوشیدنی فراهم آورده بود (نیز نک‌ : ناطقی، ٨٥٦)، به گزارش اغراق‌آمیز تاورنیه در آن هنگام به زحمت می‌شد در ایران کسی را یافت که به مشروباتی همچون کوکنار و مصرف بنگ عادت نداشته باشد (همانجا؛ برای کاربرد کوکنار در ادب فارسی، نک‌ : برومند سعید، ٢٦٠-٢٦١).
گاهی برای تسهیل و تشدید وجد و سرور، در مجالس سماع صوفیان در شراب افیون (نک‌ : قزوینی، ٣/٧؛ برومند سعید، ٢٦٢)، یا به قول سعدی «بی‌هوشانه» می‌ریخته‌اند. این ترکیب در ادب فارسی جایگاه ویژه‌ای یافته، و مورد استفادۀ بسیاری از بزرگان ادب قرار گرفته است (برای نمونه، نک‌ : عطار، ٢٥٨؛ خاقانی، ٣٣٢؛ امیرخسرو، ٥٠٩؛ حافظ ، ١٢٥؛ نیز برومند سعید، ٢٦٢-٢٦٣).
از ترکیبهای دیگر تریاک که به عنوان مکیف استفاده می‌شود، می‌توان به سوخته و شیره اشاره کرد. سوخته ترکیبی از خاکستر و مقداری تریاک نسوخته است که در حقۀ وافور برجا می‌ماند و نسبت به تریاک با مقدار یکسان از مرفین بیشتری برخوردار است. همچنین در ایران با جوشاندن سوختۀ تریاک و سوختۀ شیره (مایه)، شیره فراهم می‌آوردند.
١. vapeur
کشیدن تریاک و شیره نیازمند وسایل ویژه‌ای مانند وافور، منقل، نی‌دوده (نوعی وافور برای شیره‌کشی مبتدیان) بوده است؛ نگاری هم که دستگاه شیره‌کشی است و احتمالاً از چین به ایران آمده، از شمار این وسایل بوده است (نک‌ : آذرخش، ٣٦٧). در این میان وافور از شهرت بیشتری برخوردار بوده، و حتى در حکم نماد جماعت تریاکیان محسوب می‌شده است و به جد و هزل ایشان را متصف بدان می‌خوانده‌اند. لغت وافور در فرهنگهای کهن فارسی وجود ندارد و احتمالاً از واژۀ فرانسوی واپور١، به معنای بخار گرفته شده، و همراه با خود این وسیله به

ایران آمده است ( لغت‌نامه...، ذیل وافور). اگر چه تاریخ ورود آن به ایران مشخص نیست، اما بدون تردید در آغاز سلطنت ناصرالدین شاه متداول بوده است (دربارۀ حقه و شکل وافور، نک‌ : آلمانی، ٩٠؛ باستانی پاریزی، ٢٠١).
کوکنارخانه: در دوران شاه‌ عباس دوم اعتیاد به کوکنار چنان گسترش یافته بود که در اصفهان همپای قهوه‌خانه و چای‌خانه دکانها و مراکز متعددی برای نوشیدن آب کوکنار وجود داشته است (تاورنیه، همانجا؛ طاهری، ٥٤٧؛ محجوب، ٧٢). شاردن ضمن اشاره به کوکنارخانه‌های محلات مختلف اصفهان در زمان شاه عباس دوم و شاه سلیمان می‌گوید که مردم شهر پس از کار روزانه و پیش از رفتن به خانه سری هم به آنجا می‌زدند تا شنگول شوند (٤/٢٨٦، ٧/٢٣٠، ٢٥٩، ٢٦٢؛ نیز نک‌ : تاورنیه، ٦٣٩-٦٤٠).
قهوه‌خانه: اولین مراکز عمومی تریاک‌کشی، قهوه‌خانه‌ها بودند که اسباب دود و دم برای معتادان در آنجا مهیا بود (نک‌ : بلوکباشی، ٤٩؛ نیز نک‌ : حمیدی، ٧٣-٧٩) و حتى مأمن شبانگاهی معتادان بی‌خانمان به شمار می‌آمد (شهری، ٤/٥٠٥). قهوه‌خانه‌ها محل تجمع مردم از هر قشر و گروه و طبقه، به ویژه طبقات پایین بود. برخی از افراد متمول و صاحب نام، محافل انس خود را در قهوه‌خانه‌ها بر پا، و شمار بسیاری از دوستان خود را در آنجا پذیرایی می‌کردند. در هر قهوه‌خانه معمولاً یکی مأمور گذاشتن منقل و وافور در جلوی مشتری، یکی دیگر مسئول فروش تریاک و یکی هم عهده‌دار تهیۀ آتش منقلها بود (نک‌ : همو، ٤/٤٩٩). تریاکیان در قهوه‌خانه‌ها دور هم بر روی تختهای چوبی یا روی زمین می‌نشستند و منقل و وافور را در میانشان قرار می‌دادند و همراه سخنان پامنقلی تریاک دود می‌کردند (همو، ٤/٤٩٣؛ قس: تعبیر تریاک گل کردن به مفهوم پرحرفی و ادعای بی‌جا کردن، نک‌ : شاملو، ٢٩٧) و قهوه‌چیان، برای آنها معمولاً چای‌ ‌شیرین می‌آوردند (شهری، ٤/٤٩٨). در قهوه‌خانه‌ها کشیدن تریاک به حدی رواج داشت که پرندگانی که در قهوه‌خانه‌ها نگه می‌داشتند، دودی شده بودند. گاه هم حیواناتی که برای نمایش و مسابقه به قهوه‌خانه‌ می‌آوردند، در اثر استشمام بوی تریاک معتاد می‌شدند (همو، ٤/٥٠٣؛ آذرخش، ٤١٥-٤١٦).
در نسخۀ خطی کتابی با عنوان آداب العلیة که در١١٠٤ق/ ١٦٩٣م و به نام شاه سلیمان صفوی نگارش یافته، مؤلف آن تازه‌واردان به شهر اصفهان را از حضور در قهوه‌خانه‌های آنجا بر حذر می‌دارد که «با یاران قهوه‌نشین سرگرم کیف و کوکنار نشوی، که هر کس دو روز در قهوه‌خانه نشست، دیگر برنخاست و آنکه کیف و افیون شناخت، خود را باخت» (نک‌ : «در مضرات...»، ٣٧٢-٣٧٤). در زمان محمدعلی شاه قاجار نیز قهوه‌خانه‌های عمومی پاتوغ تریاکیان بوده، و اوضاع بسیار ناگوار و رقت‌آوری داشته است، و ظاهراً پس از خلع وی تا مدتی به پاک‌سازی آنها پرداختند (ادیب‌الحکما، صحبت، ١٦). برابر اسناد موجود در پی تصویب قانون تحدید تریاک، اقدامات بسیاری از سوی صنف قهوه‌چی برای لغو این قانون صورت گرفت (نوایی، ٢٥-٢٧).
شیره‌کش خانه: شیره‌کشی به تنهایی کاری بسیار مشکل بود؛ از این رو شیره را معمولاً در شیره‌کش‌خانه به طور جمعی می‌کشیدند. شیره‌کش خانه‌ها را بیغوله‌هایی کثیف و نمناک وصف کرده‌اند و به سبب غیر قانونی بودن، بیشتر آنها معمولاً در کوچه‌های تنگ و تاریک و محلات دورافتاده با دری
یک‌ لتی کوچک و دالانها و سردابهای تاریک و راههایی پیچ‌ در پیچ قرار داشتند. از این شیره‌کش‌خانه‌ها به نام «دخمۀ شوم» یاد کرده‌اند. شیره‌کش‌خانه‌هایی مجلل هم در عمارات چند طبقه در محلات بالای شهر وجود داشت که صاحبان آن افراد متمول و ثروتمند بودند. افرادی چند شیره‌کش‌خانه‌ها را می‌گرداندند و در آن کار می‌کردند، مانند صاحب منزل، ساقی، پادو، شیره‌جوشان، و دم‌دری. درآمد اصلی این افراد بیشتر از راه سوختۀ شیره که مجدداً برای طبخ شیره به کار می‌رفت، تأمین می‌شد. همچنان که در عرف شیره‌کشان شایع بود، شیره را تر به مشتری می‌دادند و خشک تحویل می‌گرفتند. افزون بر «نگاری»، «چَلَم» (حقه‌ مانندی آهنین)، «فندک» (چراغ موشی یا پیه‌سوز)، «پوش» (لولۀ لامپا که روی فندک می‌گذارند) «ترک»، «گرمیت»، «جوهرتراش» و «روغن دان» از دیگر ابزار شیره‌کشی بود. در سالهای ١٣١٠ و ١٣١١ش ادارۀ انحصار برای کاهش مصرف شیره و درمان شیره‌کشان در محلات مختلف تهران از جمله سرقبر آقا (باغ فردوس)، رسماً ٨ شیره‌کش‌خانه با نام دارالعلاج تأسیس کرده بود (برای اطلاعات بیشتر، نک‌ : آذرخش، ٣٧٣، ٤٠٢-٤٠٧؛ برای اسامی شماری از این مراکز در دهۀ ١٣٢٠ش در تهران، نک‌ : کوهی، ١/١٢٠-١٢٣).
تریاک در ادب فارسی: از حدود سدۀ ٤ق به بعد می‌توان کاربرد واژه‌های افیون، تریاک و کوکنار را در نظم و نثر فارسی مشاهده نمود. در پی‌جویی ادب فارسی تمایز میان تریاک و افیون در نخستین سده‌ها به وضوح به چشم می‌خورد. تریاک ماده‌ای برای درمان است و پادزهر، و افیون خود دردی است لاعلاج؛ اما چنان‌که گذشت، به مرور تمایز میان تریاک و افیون در جامعه زایل می‌شود و هر دو به طور عام و به یک معنا به کار می‌روند. در این میان افیون در باده‌کردن در ادب صوفیانه جایگاهی ویژه می‌یابد، به گونه‌ای که مولانا، افیونی را که صوفیان به هنگام سماع می‌نوشند «خاموشانه»، و سعدی «بی‌هوشانه» می‌نامد. حافظ نیز از هر مادۀ مخدری با نام «طوطی گویای اسرار» یاد می‌کند (نک‌ : فرهنگ‌نامه...، ١١٤). از نخستین سده‌ها نیز انبوهی از ترکیبات اضافی و کنایی و تشبیهی در ادب فارسی راه یافت که «افیون چشیدن» (فریب‌خوردن)، «افیون در کار کسی کردن»، «تریاک زدن بر زهر شب» (کنایه از روز شدن)، و نیز تمثیلاتی همچون «دو مثقال تریاک ضرر زدن یا خوردن» (در مفهوم سخت ترساندن و ترسیدن)، «مثل تریاکی» (سخت عبوس و تلخ)، «مثل گنجشک تریاکی» (موجودی زار و نزار) و امثالی چون «تریاک دوای همۀ دردها ست، اما خودش دردی است که درمان ندارد»، «تریاک را می‌کشند تا کمرشان سفت شود، غیرتشان شل می‌شود» و «از قند شیرین‌تر تریاک مفت» از این شمارند (شاملو، ٢٩٥- ٢٩٨؛ فرهنگ‌نامه، ١١٣).
آثار بسیاری به جد و طنز در مدح و ذم تریاک به نظم و نثر پدید آمده است که اغلب آنها افیونیه، تریاکیه و یا وافوریه نام دارند (برای شماری از آنها، نک‌ : کوهی، ١/٢١٩ بب‌ ‌). از جمله رسالۀ افیونیه که در دوران صفویه و به قلم عما‌دالدین نگارش یافته، و تقریباً همانند اعترافات یک تریاکی است؛ همچنین افیونیۀ علاء‌الدین محمود بن مسعود که دربارۀ عوارض ترک و طریقۀ مبارزه با آن تألیف شده است (نک‌ : حمیدی، ٤١). شمار بسیاری از این اشعار مربوط به زمان قاجار، به ویژه مربوط به دوران مشروطیت است. بسیاری از سرایندگان این اشعار نیز خود اعتیاد به تریاک یا افیون و با آن انس و الفت داشته‌اند. با این حال از اعتیاد شاعران و نویسندگان پیش از دورۀ صفویه اطلاع درستی در دست نیست و اشارات برخی از شاعران مانند سعدی و حافظ و دیگران را نمی‌توان دلیل بر اعتیاد آنها دانست. برخی از تذکره‌نویسان روزگار صفویه، از جمله میرزا طاهر نصرآبادی، بارها در شرح احوال شاعران به اعتیاد ایشان نیز اشاره کرده‌اند (ص ٤٢٢، ٤٢٣، ٥٧٤، ٦٣٤). نصرآبادی دربارۀ خود می‌نویسد: «گاهی از حب رفیعی دل رفیع منزل را از مرتبۀ رفعت نازل می‌ساختم و... » (ص ٧٠٦).
تأثیر آشکار پدیدۀ اعتیاد به تریاک و سایر آسیبهای اجتماعی را می‌توان به وضوح در شعر صائب به عنوان یکی از بزرگ‌ترین شاعران عصر صفوی مشاهده کرد (نک‌ : ص ٦٨٨، ٢٨٢٤، ٢٨٧١، جم‌ ؛ نیز نوریان، ١٦٧-١٨٤). حکیم رکنا، شاعر قصیده‌سرای عهد صفوی، به شکرانۀ رهایی از اعتیاد قصیده‌ای در ذم تریاک سروده است (نک‌ : کوهی، ١/٦٢). از شاعران معاصر ملک‌الشعرا بهار، ایرج میرزا (ص ١٨٧) و حسین مسرور (برای افیونیۀ او، نک‌ : کوهی، ١/٢ -٤) اشعار چندی دربارۀ آن سروده‌اند. عبید زاکانی کوکناری را «زندۀ مرده»، حسین مسرور تریاک را به «زهرآلوده» و اخوان ثالث «ویرانی سبز عزیز» می‌خواند. فریدون توللی شرح هزل‌آمیزی از وافور در کتاب التفاصیل آورده (نک‌ : همو، ١/٢٩٢-٢٩٤)، و مظلوم کرمانشاهی ترجیع‌بندی با نام وافوریه سروده است (نک‌ : کوئن، ٥١-٦٢؛ نیز نک‌ : فرهنگ‌نامه، ١١٤).
از زمان قاجار به بعد مقالات و کتابهای متعددی دربارۀ تریاک و آثار سوء آن به رشتۀ تحریر درآمده (برای مجموعه‌ای از مقالات مندرج در روزنامه‌های دوران ناصرالدین شاه، نک‌ : چکیده...، ١/٧٤) که از آن جمله است:
«تفننات ثلاثه»، اثر میرزا سلیم خان ادیب الحکما، طبیب قراباغی (چ تهران، ١٣٢٤ق). مؤلف این اثر را در ١٣١٤ق به درخواست و بودجۀ حکمران بوشهر و رئیس گمرکات خلیج فارس، دربارۀ تاریخ شیوع، خواص و مضرات چای، تریاک و تنباکو گرد آورده است. از آنجا که مؤلف به حرفۀ طبابت اشتغال داشته، نکاتی پزشکی که دربارۀ این ٣ پدیده درج کرده، قابل تأمل است. وی همچنین در پایان کتاب ضمن درج اعلانی، آمادگی خویش را برای ترک‌دادن معتادان به روشی علمی بیان داشته است (ص ٣٧٠-٣٧١) که با توجه به دیگر اثرش (صحبت) موجب‌کنشها و واکنشهایی در سطح‌جامعه شده است (ص ١١-١٥).
ذوالفقار، در حرمت کشیدن تریاک. این اثر مجموعه‌ای است مشتمل بر حکم حرمت تریاک که ملا ‌سلطان ‌محمد ‌گنابادی در ١٣١١ق در تفسیر بیان السعادة، قلمی داشته، و رسالۀ ذوالفقار که در ١٣١٨ق توسط نورعلیشاه از پیشوایان سلسلۀ دراویش نعمت‌اللهی به رشتۀ تحریر درآمده است، همراه با فتوای شماری از مراجع وقت در تحریم تریاک. در این اثر نورعلیشاه به بیان ١١٠ حکم شرعی در طریقۀ برخورد با تریاک و تریاکیان می‌پردازد.
صحبت سنگ و سبو، یا شب‌نشینی رمضان تألیف میرزا سلیم‌خان ادیب الحکما کتابی است به طنز که در ١٣٢٧ق یعنی تنها ٣ سال پس از فرمان مشروطیت به نگارش درآمده است. مؤلف پس از انتقادی طنزآمیز از وضعیت قشون ایران، داستان کوتاهی با عنوان «آقای تریاک‌کش و نوکر آقاکش» به نگارش درآورده است که می‌توان آن را نخستین داستان کوتاه زبان فارسی به شمار آورد (نک‌ : اثنا عشری، ٨).

مآخذ: آدمیت، فریدون، امیرکبیر و ایران، تهران، ١٣٥٤ش؛ همو، اندیشۀ ترقی و حکومت قانون، تهران، ١٣٥١ش؛ آذرخش، حسنعلی، آفت زندگی، تهران، ١٣٣٤ش؛ آلمانی، هانری رنه د.، سفرنامه از خراسان تا بختیاری، ترجمۀ
علی‌محمد فره‌وشی، تهران، ١٣٣٥ش؛ اثنا عشری، مهین، مقدمه بر صحبت... (نک‌ : هم‌ ، ادیب الحکما)؛ احتشامی، ابوالحسن، «سلاطین صفوی پسر خود را... به تریاک و حشیش معتاد می‌کردند»، وحید، تهران، ١٣٤٨ش، س ٦، شم‌ ٦٨؛ ادیب الحکما، سلیم، «تفننات ثلاثه»، دفتر تاریخ، به کوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٨٤ش، ج ٢؛ همو، صحبت سنگ و سبو، به کوشش مهین اثنا عشری، تهران، ١٣٦٤ش؛ اسدی طوسی، علی، گرشاسب نامه، به‌کوشش حبیب یغمایی، تهران، ١٣٥٤ش؛ اسکنـدر بیک‌ منشی، عالم‌آرای عباسی، تهران، ١٣٥٠ش؛ اشرف، احمد، موانع ‌تاریخی رشـد سرمایـه‌داری در ایران:‌ دورۀ قـاجـاریـه، تهـران، ١٣٥٩ش؛ اعتمـادالسلطنـه،




محمدحسن، تاریخ منتظم ناصری، به کوشش محمداسماعیل رضوانی، تهران، ١٣٦٤ش؛ افوشته‌ای، محمود، نقاوة‌ الآثار، به کوشش احسان اشراقی، تهران، ١٣٧٣ش؛ الئاریوس، آدام، سفرنامه، بخش ایران، ترجمۀ احمد بهپور، تهران، ١٣٦٣ش؛ امیرخسرو دهلوی، دیوان، به کوشش سعید نفیسی، تهران، ١٣٤٣ش؛ ایرج میرزا، «قطعه‌ها»، تحقیق در احوال و آثار و افکار و اشعار ایرج میرزا و خاندان و نیاکان او، به کوشش محمدجعفر محجوب، تهران، ١٣٥٦ش؛ باستانی پاریزی، ابراهیم، از سیر تا پیاز، تهران، ١٣٦٧ش؛ بامداد، مهدی، تاریخ رجال ایـران، تهران، ١٣٤٧ش؛ براون، ادوارد، یک سال در میان ایرانیان، ترجمۀ ذبیح‌الله منصوری، تهران، ١٣٧١ش؛ برومند سعید، جواد، «افیون در شراب»، چیستا، تهران، ١٣٦٦ش، س ٥، شم‌ ٣؛ بلوکباشی، علی، قهوه‌خانه‌های ایران، تهران، ١٣٧٥ش؛ بوث، مارتین، تاریخ تریاک، ترجمۀ منوچهر نوایی، تهران، ١٣٨٠ش؛ بهار، مهرداد، پژوهشی در اساطیر ایران، تهران، ١٣٦٣ش؛ بیهقی، ابوالفضل، تاریخ، به کوشش علی‌اکبر فیاض، تهران، ١٣٥٦ش؛ پورداود، ابراهیم، هرمزدنامه، تهران، ١٣٣١ش؛ پولاک، یاکوب ادوارد، سفرنامه، ترجمۀ کیکاووس جهانداری، تهران، ١٣٦١ش؛ تابندۀ گنابادی، سلطان حسین، حاشیه بر ذوالفقار تألیف ملاعلی گنابادی، تهران، ١٣٥٩ش؛ تاریخ اقتصادی ایران، به کوشش چارلز عیسوی، ترجمۀ یعقوب آژند، تهران، ١٣٦٢ش؛ تاورنیه، ژان باتیست، سفرنامه، ترجمۀ ابوتراب نوری، اصفهان، ١٣٦٣ش؛ جمال‌زاده، محمدعلی، گنج شایگان، تهران، ١٣٣٥ق؛ چکیدۀ مطبوعات ایران، عهد ناصری، به کوشش فرید قاسمی، تهران، ١٣٧٨ش؛ حافظ، دیوان، به کوشش ابوالقاسم انجوی شیرازی، تهران، ١٣٦١ش؛ حالت، ابوالقاسم، «هر چه تا به حال گرفته‌اند پس بدهند»، تلاش، تهران، ١٣٥٥ش، س١١، شم‌ ٦٣؛ حسینی، مهدی، «تحدید تریاک»، دفتر تاریخ، به کوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٨٤ش، ج٢؛ حمیدی، جعفر، جانگدازان، تهران، ١٣٨١ش؛ خاقانی، دیوان، به کوشش ضیاء‌الدین سجادی، تهران، ١٣٥٧ش؛ «در مضرات دخانیات و قهوه و افیون»، سخن، تهران، ١٣٤٦ش، س ١٧، شم‌ ٤؛ دیولافوا، ژان، ایران، کلده و شوش، ترجمۀ علی محمد فره‌وشی، تهران، ١٣٦٤ش؛ راوندی، مرتضى، تاریخ اجتماعی ایران، تهران، ١٣٦٣ش؛ روملو، حسن، احسن التواریخ، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ١٣٥٧ش؛ «ساسونها، سپهسالار و تریاک ایران»، مطالعات سیاسی، تهران، ١٣٧٠ش، شم‌ ١؛ سایکس، پرسی، هشت سال در ایران، ترجمۀ سعادت نوری، تهران، ١٣١٥ش؛ شاردن، ژان، سیاحت‌نامه، ترجمۀ محمد عباسی، تهران، ١٣٤٥ش؛ شاملو، احمد و آیدا سرکیسیان، کتاب کوچه، تهران، ١٣٧٩ش، حرف «ت»، دفتر اول؛ شاه‌حسین، احیاء‌الملوک، به کوشش منوچهر ستوده، تهران، ١٣٨٣ش؛ شهری، جعفر، تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیزدهم، تهران، ١٣٦٨ش؛ صائب، محمدعلی، دیوان، به کوشش محمد قهرمان، تهران، ١٣٧١ش؛ طاهری، ابوالقاسم، «تریاک»، یغما، ١٣٤٥ش، س١٩، شم‌ ١٠؛ عطار، دیوان، به کوشش سعید نفیسی، تهران، ١٣٣٩ش؛ فرانکلین، ویلیام، مشاهدات سفر از بنگال به ایران، ترجمۀ محسن جاویدان، تهران، ١٣٥٨ش؛ فرهنگ‌نامۀ ادبی فارسی، ج ٢ دانشنامۀ ادب فارسی، به کوشش حسن انوری، تهران ١٣٨١ش؛ فسایی، حسن، فارس‌نامۀ ناصری، به کوشش منصور رستگار فسایی، تهران، ١٣٦٧ش؛ فلسفی، نصرالله، زندگانی شاه‌ عباس اول، تهران، ١٣٤١ش؛ قاضی احمد قمی، خلاصة التواریخ، به کوشش احسان اشراقی، تهران، ١٣٦٣ش؛ قرآن کریم؛ قزوینی، محمد، یادداشتها، به کوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٤٩ش؛ کرزن، جرج، ایران و قضیۀ ایران، ترجمۀ غ. وحید مازندرانی، تهران، ١٣٦٢ش؛ کرمان در اسناد امین‌الضرب، به کوشش اصغر مهدوی و دیگران، تهران، ١٣٨٤ش؛ کمپفر، انگلبرت، سفرنامه، ترجمۀ کیکاووس جهانداری، تهران، ١٣٥٠ش؛ کوهی کرمانی، حسین، تاریخ تریاک و تریاکی در ایران، تهران، ١٣٢٤ش؛ کوئن، آلن، فرهنگ مواد مخدر، ترجمۀ حسن حاج سیدجوادی، تهران، ١٣٧٣ش؛ لغت‌نامۀ دهخدا؛ محجوب، محمد جعفر، «تریاک»، یغما، ١٣٤٦ش، س ٢٠، شم‌ ٢٢٥؛ محمدکاظم، عالم‌آرای نادری، به کوشش محمدامین ریاحی، تهران، ١٣٦٤ش؛ معین، محمد، فرهنگ فارسی، تهران، ١٣٦٠ش؛ منجم یزدی، جلال‌الدین، تاریـخ عباسـی، به کوشش سیف‌الله وحیـد‌نیا، تهران، ١٣٦٦ش؛ مهدوی، شیریـن،



زندگی‌نامۀ حاج محمد حسن کمپانی، امین‌ دارالضرب، ترجمۀ منصوره اتحادیه و فرحناز امیرخانی، تهران، ١٣٧٩ش؛ ناصرخسرو، دیوان، تهران، ١٣٦١ش؛ همو، سفرنامه، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٥٤ش؛ ناطقی، ناصح، «کتاب دولت ایران»، راهنمای کتاب، تهران، ١٣٥٤ش، س ١٨؛ نصرآبادی، محمدطاهر، تذکره، به کوشش احمدمدقق یزدی، تهران، ١٣٧٨ش؛ نوایی، عبدالحسین، «ماجراهای منع تریاک»، گنجینۀ اسناد، تهران، ١٣٧٣ش، س ٤، شم‌ ٤؛ نوریان، مهدی و دیگران، «بازتاب پدیدۀ اعتیاد در شعر صائب»، مجلۀ دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی، تهران، ١٣٨٤ش، شم‌ ٤١؛ ورهر‌ام، غلامرضاْیاک، شیرۀ گونه‌هایی از گیاه خشخاش که افزون بر مصارف پزشکی همچون ماده‌ای تخدیرکننده و اعتیادآور به کار می‌رود. در این مقاله به آثار اجتماعی و اقتصادی تریاک و تاریخچۀ آن پرداخته خواهد شد (برای دیگر جنبه‌ها، نک‌ : ه‌ د، افیون).
خاستگاه و تاریخچه: خشخاش از دستۀ «پاپاور سمنیفروم١» (خشخاش خواب‌آور) با گلهایی زیبا و لطیف و به رنگهای مختلف از جمله قرمز مخملی که به صورت وحشی می‌روید، تاریخچه‌ای مبهم دارد. به نظر می‌رسد که خاستگاه اولیۀ این گیاه سواحل دریای مدیترانه بوده که به صورت طبیعی در آنجا می‌روییده است. برخی خشخاشهای محلی آسیای صغیر را از اجداد این گیاه دانسته‌اند (نک‌ : بوث، ٩). اگرچه بسیاری از منابع خاستگاه تریاک را مصر معرفی کرده و بر آن‌اند که تریاک از آنجا به دیگر نقاط جهان راه یافته است (ناصرخسرو، سفرنامه، ١٠٩؛ طاهری، ٥٤٥)، پژوهشهای جدید در سویس گویای آن است که اسرار تریاک از شرق اروپا در منطقۀ بالکان و دریای سیاه به جنوب و از آنجا به غرب راه یافته است. آنچه مسلم است اینکه حدود سال ٣٤٠٠ق‌م سواحل‌نشینان دجله و فرات تریاک را در زمینهای پست بین‌النهرین به‌ عمل‌آورده، و در سنگ‌نبشته‌های آشوری آن را «روغن شیر» می‌خوانده‌اند. سومریها آن را با نام «ها» و «جل»، به معنای گیاه خوشحال می‌شناخته‌اند و ظاهراً مصریها طرز کشت و مصرف خشخاش را از سومریها آموختند. نمونه‌ای از تریاکی که از مقبرۀ «چا» در مصر به دست آمده است، به سدۀ ١٥ق‌م می‌رسد و تریاک شهر «تب٢» در مصر از شهرت بسزایی برخوردار بوده است (بوث، ٢٥-٢٦؛ طاهری، همانجا).
پوشیدگی تاریخ تریاک و حالت تخدیرکنندگی آن موجب شده است که این ماده در میان مردم صورتی نمادین و رمزآگین یابد و با افسانه‌های چندی دربارۀ چگونگی اکتشاف آن همراه شود (برای برخی از این افسانه‌ها، نک‌ : حالت، ٧٤؛ آذرخش، ٣٢٥-٣٢٨). حالت رمزآلودگی تریاک سبب گردید تا پیوسته در مراسم آیینی ـ مذهبی همچون دارویی مقدس از آن استفاده شود. تریاک در یونان قدیم در مراسم مذهبی و اجتماعات سری و مخفی به عنوان ماده‌ای معنوی و خارق‌العاده مصرف می‌شد، و

در اُدیسه نوشتۀ هُمر، حماسه‌سرای بزرگ یونان، نیز راه یافته است. با افتادن تمدن یونان به دست امپراتوری روم، و انتقال گنجینه‌های گوهرها و آثار هنری به روم، دانش مربوط به تریاک نیز از جملۀ گنجینه‌هایی بود که به روم منتقل شد. تریاک نزد رومیان دارویی مذهبی و نشانۀ خواب و مرگ بود و سومنوس٣، الاهۀ خواب یک دسته گیاه خشخاش در دست داشت. عربها نه تنها از طریق مصریها با تریاک به عنوان یک داروی مسکن دردها آشنا شدند، بلکه نخستین‌بار تولید و تجارت آن را به شکل یک صنعت بزرگ سامان دادند. در پی افتادن سرزمینهای مختلف به دست سپاهیان اسلام، بازرگانان عرب تریاک را که کالایی با ارزش بسیار، حجم کم و در شرایط معمولی فاسدنشدنی بود، با خود به سراسر جهان بردند (طاهری، همانجا؛ EI١، ذیل افیون؛ برای تفصیل، نک‌ : بوث، ٢٧-٣٤).
با زوال امپراتوری روم، کشت خشخاش و مصرف تریاک نیز در اروپا رو به کاستی نهاد، اما در پی جنگهای صلیبی، جنگجویان مسیحی آنچه را که از عربها آموخته بودند، بار دیگر به اروپا انتقال دادند. در این میان تریاک حالتی افسانه‌ای یافت و سربازان به سبب عدم آگاهی دقیق دربارۀ تریاک به نقل داستانهای خیالی از قدرت جادویی گیاه خشخاش و تریاک و تأثیر شربت‌سحرآمیز آن بر سربازان ترک ــ که با خوردن تریاک خود را رویین‌تن می‌پنداشتند (برای این تلقی در ایران باستان، نک‌ : اسدی طوسی، ٥٨) ــ پرداختند. با ضعف قدرت عربها، تجارت تریاک به دست ونیزیها افتاد. در این زمان امپراتوران مغول هند نیز به درآمد سرشار این محصول پی بردند و کشت خشخاش را در هند تشویق کردند (بوث، ٣٤-٣٥؛ طاهری، ٥٤٥-٥٤٦؛ آذرخش، ٣٣٨).
١. Papaver Somniferum ٢. Thebes ٣. Somnus ٤. P. Belon
مصرف آزادانه و عادی تریاک در اجتماعات آن روز، باعث ظهور شمار نسبتاً بسیاری معتاد در قرون وسطا به بعد شد. پدیدۀ اعتیاد سبب گردید تا شمار اندکی از پژوهشگران با تجویز و مصرف بی‌رویۀ تریاک به مخالفت پردازند. در ١٥٤٦م طبیعی‌دان فرانسوی پیر بلون٤ پس‌از بازگشت از مسافرت آسیای صغیر و مصر دربارۀ معتادان ترک چنین نوشت: نمی‌توان ترکی را دید که تا آخرین دینار پولش را برای خرید تریاک ندهد. یک ترک همیشه با خود تریاک دارد، خواه در جنگ و خواه در صلح. ترکها پس از خوردن تریاک خود را دلیرتر می‌پندارند و از خطرات جنگ نمی‌هراسند. در زمان جنگ هر ترک هر مقدار تریاک پیدا کند، می‌خرد، چنان‌که دیگر به دست آوردن تریاک بسیار دشوار می‌شود. همو دربارۀ تجارت تریاک می‌گوید: ٥٠ شتر دیدم که بار آن فقط تریاک بود و به سوی اروپا می‌رفت.


در نیمۀ دوم سدۀ ١٧م پزشکان ایرانی، چینی، هندی، عرب، ترک و جز آنها دربارۀ خطرات تریاک هشدار می‌دادند تا آنجا که آکوشتا١، پزشک پرتغالی تریاک را بهترین روش گمراهی مردم مشرق زمین می‌خواند و می‌گوید: تریاک آنان را آن‌چنان پست کرده است که تن به هر ذلتی می‌دهند (بوث، ٣٨-٣٩؛ طاهری، ٥٤٧؛ نیز نک‌ : فلسفی، ٢/٢٧١).
در ایران: بی‌گمان ایرانیان باستان با گیاه کوکنار (خشخاش) به عنوان پادزهر و تریاک آشنا بوده‌اند. نوشدارویی که رستم از کیکاووس برای درمان سهراب خواست، احتمالاً شیرۀ خشخاش، یعنی تریاک بوده است (ادیب‌الحکما، «تفننات...»،٣٥٤). در اینکه تریاک از چه زمانی به عنوان ماده‌ای مخدر و مکیف استفاده می‌شده است، اطلاع دقیق و درستی در دست نیست. بی‌تردید نخستین روش استعمال کوکنار، برخلاف شیوۀ کنونی، خوردن آن به صورتها و با ترکیبات مختلف بوده است (نک‌ : دنبالۀ مقاله).
با این همه، برخی پیشینۀ مصرف تریاک را به صورت مخدر به دوران رواج آیین مهرپرستی در ایران می‌رسانند و بر این باورند که نوشابۀ سکرآوری که در مراسم بزرگ‌ترین جشن مهریسن نوشیده می‌شد، آمیزه‌ای از گیاه سکرآور هوم یا گوکرن٢ با خون گاو بوده است. گوکرن را مرتبط با گیاه کوکنار دانسته‌اند که از زمان جمشید به جای خون گاو در شراب حل می‌شده است (بهار، ٨٠؛ نیز نک‌ : برومند سعید، ٢٥٩، ٢٦٣). به هر روی با پیدایش آیین زردشت به نظر می‌رسد که برگذاری این مراسم ممنوع شد و از آنجا که جنبه‌ای آیینی داشته، احتمالاً به صورت زیرزمینی ادامه یافت.
گزارش دیگری که از رواج مصرف تریاک در دست است، مربوط به سپاهیان عرب در ایران است. چنین می‌نماید که ایشان در ابتدا برای رفع خستگی ناشی از سفرهای طولانی و جنگ تریاک می‌خوردند و بعدها به منظور تجارت همیشه آن را همراه خود داشته‌اند (نک‌ : پورداود، ١١٦؛ فلسفی، همانجا؛ کوئن، ١٨-١٩). اگرچه پزشکان ایرانی همچون ابن ‌سینا، زکریای رازی و
جز آنها از خواص دارویی تریاک و شیرۀ کوکنار به خوبی آگاه بوده‌اند و از آن بهره می‌برده‌اند (نک‌ : ه‌ د، افیون)، گزارشی از خوردن افیون به عنوان ماده‌ای مکیف در این اوان به دست نیامده است، و پس از آن نیز براساس آنچه از منابع برمی‌آید تا روزگار صفویان به گونه‌ای میان جنبۀ دارویی و مکیف آن تفاوت قائل بوده‌اند، به نحوی که هر زمان مراد پادزهر بوده، از آن با نام تریاک یا تریاق یاد شده، اما افیون پیوسته شوم و قبیح به‌شمار می‌آمده است، تا آنجا که ناصرخسرو آن را موجب فساد خرد (نک‌ : دیوان، ٣٩٧، ٤١٩) و مولوی مایۀ بدهوشی (نک‌ : محجوب، ٦٩-٧٠؛ نیز کوئن، ١٩-٢٠) می‌خواند. اولین گزارش تاریخی که از مصرف تریاک در دست است، از ابوالفضل بیهقی است. به گفتۀ او در ٤٣١ق/١٠٣٩م سلطان مسعود غزنوی را با خوردن تریاک چنان خواب در ربود که نه تنها فرصت بیرون راندن طغرل سلجوقی را از دست داد، بلکه در اثر این غفلت بساط غزنویان نیز از ایران برچیده شد (نک‌ : ص ٨٠٤).
حضور مغولان در ایران را اگرنه همچون یکی از عاملهای رواج افیون در ایران بپنداریم، دست کم می‌توان آن را در شرایط بد اجتماعی پدید آمده در ایران، عاملی غیرمستقیم در گرایش مردم به تخدیر پنداشت (آذرخش، ٣٤٦-٣٤٧). باز شدن پای اروپاییان به ایران (نک‌ : همانجا) و برقراری مناسبات دوستانه با هند و عثمانی، و ارسال محموله‌های بازرگانی و نیز هدایای ایشان به دربار شاهان صفوی (نک‌ : کوهی، ١/١١٧)، همچنین جنگهای میان دو دولت عثمانی و صفوی و وابستگی شدید سربازان ترک به افیون (نک‌ : طاهری، همانجا) را می‌توان از عوامل اصلی رواج و شیوع پدیدۀ شوم اعتیاد به افیون در دربار صفوی و مردم آن دوران دانست. تریاک را که ابتدا رجال و بزرگان به بهانۀ ایجاد آرامش در مقابل نگرانیهای حاصل از مسئولیت کارهای بزرگ، مصرف می‌کردند (نک‌ : شاردن، ٤/٢٨٢)، رفته‌رفته شاهان صفوی همچون ابزاری برای کسب اطمینان از عدم شورش فرزندانشان به کار گرفتند، و ایشان را از کودکی به خوردن تریاک عادت دادند تا در فکر دعوی سلطنت نباشند. از این‌رو بیشتر شاهان صفوی به خوردن تریاک معتاد بودند (تاورنیه، ٤٩٨؛ احتشامی، ٧٢٠؛ نیز نک‌ : کمپفر، ٢٨-٢٩).
١. Acosta ٢. gōkarn
شاه طهماسب اول (سل‌ ٩٣٠-٩٨٤ق) دومین پادشاه صفوی، که به نظر می‌رسد نوشیدن آب کوکنار و خوردن حبه‌های «اپیون و فلونیا» (نک‌ : دنبالۀ مقاله) در دوران سلطنت او تداول یافته، از دوران جوانی به نوشیدن شیرۀ کوکنار معتاد بوده است. برخی را باور آن است که با رواج همه‌جانبۀ افیون، برای کاستن از قباحت و زشتی نام افیون و افیونی در عرف عام که همیشه یک عیب بزرگ و دشنام به‌شمار می‌آمده است، نام تریاک را که به معنای پادزهر بود، بر آن نهادند و از آن پس در افسانه‌ها و ادبیات آن روزگار همچون کتابهای اسکندرنامه و رموز حمزه تریاک به مفهوم افیون به کار رفت (محجوب، ٧١؛ کوئن، ١٩). سرانجام شیوع گستردۀ این پدیده در جامعۀ آن روز شاه طهماسب را بر آن داشت تا برای مبارزه با منکرات و با شبهۀ حرمت در ٩٣٩ق/١٥٣٢م ورود مالیات «بیت‌اللطف»ها (اماکن خاص خوش‌گذرانی) را به خزانه قطع کند و حدود ٥٠٠ تومان تریاک «فاروق» را که در انبارهای سلطنتی (سرکار خاصه) موجود بود، در آب بریزد (اسکندربیک، ١/١٢٢-١٢٣؛ قس:


روملو، ٣٢٣). ظاهراً شاه‌ طهماسب در این کار حتى به ترک اعتیاد پسران خود سلیمان میرزا (نک‌ : قاضی احمد، ٢/٦٢٩)، و شاه اسماعیل دوم نیز موفق نشد و سرانجام شاه اسماعیل که به خوردن اپیون خالص و ترکیب فلونیا معتاد بود، در توطئه‌ای با فلونیای آلوده به زهر به قتل رسید (اسکندربیک، ١/٢١٨-٢١٩).
دومین دورۀ مبارزه با استعمال تریاک را می‌توان مربوط به دوران شاه‌عباس کبیر دانست. عبارت مشهور شاه‌ عباس «من تریاکی و بی‌هنر را نگاه نمی‌دارم» در ١٠٠٥ق/١٥٩٧م موجب شد تا بسیاری از درباریان معتاد از خوف او، استعمال تریاک را کنار نهند (نک‌ : منجم یزدی، ١٥٧). وی حتى گاه افیونیان دربار خود را با قطع افیون تنبیه می‌کرد (اسکندربیک، ٢/٩٥٣). حدود دو دهه بعد در پی ممنوعیت نوشیدن شراب، قزلباشان و لشکریان شاه ‌عباس به نوشیدن آب کوکنار آن‌چنان معتاد شده بودند که دیگر توان و رغبتی برای جنگیدن نداشتند. گزارش این خبر به شدت موجبات نگرانی شاه‌عباس را فراهم ساخت و سبب شد تا در ١٠٣٠ق/١٦٢١م ضمن لغو ممنوعیت شرب شراب، به منع استعمال کوکنار و بستن تمامی کوکنارخانه‌ها (نک‌ : دنبالۀ مقاله) و تشدید مجازات متخلفان تا سرحد اعدام فرمان دهد (پولاک، ٤٣٤).
افیون که در ابتدای سلطنت صفویان تنها در میان بزرگان رواج داشت (طاهری، همانجا)، به مرور در میان مردم قشرهای گوناگون به اشکال مختلف و به‌عنوان تنقل چنان رواج یافت (نک‌ : الئاریوس، ٢٧٢) که معتادان همیشه تریاکدان خود را به همراه داشتند. جنس تریاکدانها بنابر موقعیت اجتماعی افراد، مختلف و گاه مزین به جواهرات بود (پولاک، ٤٣٥؛ فلسفی، ٢/٢٧١). شاهزادگان صفوی تریاکهای خود را در حقّه‌های مخصوصی (تریاکدان) می‌گذاشتند و آنها را مُهر می‌کردند و به هنگام خوردن تریاک مهر آنها را می‌شکستند و دوباره آنها را مهر و لاک می‌کردند (باستانی پاریزی، ٢٠١). برخی از شاعران، مانند میرزا طاهر وحید قزوینی، در اشعار خود نشئۀ تریاک را «ادراک‌فزا» خوانده، و به جای خاصیت تباه‌کنندگی و فساد عقل از کیف و چرت آن سخن رانده‌اند (شاردن، ٤/٢٨٥؛ محجوب، ٧٢). به گزارش سیاحان اروپایی در اصفهان کوکنارخانه‌ها محل تجمع دائمی و تفرجگاه گروهی از مردم شهر پس از کار روزانه شده بود (نک‌ : دنبالۀ مقاله). شدت اعتیاد مردم شهر اصفهان به تریاک به حدی بود که سیاحان اروپایی آن را نقطۀ سیاهی در اخلاق و عادات مردم ایران‌زمین به‌شمار آورده‌اند که گاه خالی از غرض‌ورزی نیز نبود (نک‌ : پولاک، ٤٣٤؛ شاردن، ٤/٢٨٤-٢٨٥). فرمان شدیداللحن شاه ‌عباس در منع اعتیاد به خوردن تریاک نیز نتوانست چارۀ این پدیدۀ شوم را بکند. سرانجام تحت فشار تودۀ مردم و با تمسک به کَل عنایت، دلقک شاه فرمان لغو و اجازۀ گشایش دوبارۀ کوکنارخانه‌ها صادر می‌شود (نک‌ : همو، ٨/١٠٩-١١٢). برخی از پژوهشگران با توجه به وضعیت نابسامان اجتماعی جامعۀ آن روز علت اصلی سقوط شهر به دست افغانها و براندازی صفویان را اعتیاد مردم دانسته‌اند (نک‌ : آذرخش، ٣٥٨-٣٦٠).
زمان دقیق تغییر عادت تریاک‌خواری مردم روزگار صفویه به کشیدن و یا دود کردن آن مشخص نیست. حسنعلی آذرخش بر آن است که عادت به کشیدن تریاک نخستین‌بار با سربازان نادر از هند به ایران راه یافته است (ص ٣٢٤). به گزارش تاورنیه مدت زمانی پیش از آن، و نه چندان دورتر از حدود سال ١٠٧٦ق/١٦٦٥م، ازبکها کشیدن چرس (ماده‌ای تخدیرکننده از برگ شاهدانه) را در ایران معمول کرده بودند (ص ٦٤٠) که با توجه به حملات مکرر ازبکان به خراسان (نک‌ : افوشته‌ای، ٢٩٠، ٣٦٧-٣٨١، جم‌ ؛ فلسفی، ٤/١١٩-١٢٥، جم‌ )، چندان دور از ذهن به نظر نمی‌رسد. با این‌همه، ظاهراً این روش تا مدتها چندان تداول نیافت. چه، در میان سالهای ١٢٠٠-١٢٠٢ق/١٧٨٦-١٧٨٧م که ویلیام فرانکلین به ایران سفر کرده است، ایرانیان، اگرچه نه به میزان ترکان، تریاک می‌خورده‌اند (نک‌ : ص ٥٣). همچنین در منابع از افیون‌خواری شماری از امیران به دوران نادر یاد شده است (محمدکاظم، ٣/٩٤٩). پس از این تاریخ برخی از گزارشها حاکی از تعلیم شیوۀ تریاک‌کشی توسط درویشهای هندی است که در ١٢٦٧ق/١٨٥١م در خراسان و کرمان پراکنده بوده‌اند (نک‌ : کوهی، ١/٩).
به هر روی دود کردن (کشیدن) تریاک ــ که گویا تقلیدی از کشیدن توتون و تنباکو در قـارۀ آمریکا بـوده است ــ احتمالاً از اوایل پیدایش سلسلۀ قاجاریه در ایران متداول گشته است (نک‌ : طاهری، ٥٤٧) و بزرگانی همچون فتحعلی خان صبا، ملک‌الشعرا (د ١٢٤٨ق/١٨٣٢م) (نک‌ : هدایت، ١٠/١٢٦-١٢٧) به کشیدن تریاک معتاد بوده‌اند. سروش اصفهانی (د ١٢٨٠ق/١٨٦٣م) قصیده‌ای دربارۀ کشیدن تریاک دارد (نک‌ : آذرخش، ٣٦٥-٣٦٦). برخی نیز رواج رسم کشیدن تریاک را پس از نیمۀ دوم سدۀ ١٩م و از خراسان دانسته‌اند (نک‌ : آدمیت، امیرکبیر...، ٢٦٥)، و هانری رنه دآلمانی که در ١٩٠٧م به ایران سفر کرده است، تاریخ شروع کشیدن تریاک را در حدود ٣٠ سال پیش از این تاریخ می‌داند (ص ٩٠). با این‌همه، به نظر می‌رسد که کشیدن تریاک در ایران به مدت حدود نیم‌قرن چندان رونقی نداشته است و همگان با طریقۀ آن آشنا نبوده‌اند. از گفتۀ پولاک (که خود مقاله‌ای نیز دربارۀ تریاک ایران تهیه کرده بود)، بر می‌آید که به روزگار وی هنوز تریاک‌خواری رواج داشته، و اخلاق عمومی کشیدن آن را نمی‌پسندیده، و به صورت پوشیده به آن می‌پرداخته‌اند (ص ٤٣٧). پس از آن دود کردن تریاک با چنان سرعتی رواج یافت که در ١٣١٤ق، سال دوم سلطنت مظفرالدین شاه، اعتیاد در قشون کشور به اندازه‌ای گسترش یافته بود که میرزا سلیم ادیب‌الحکما، معاون ادارۀ صحیۀ نظام، قشون ایران را تریاکی می‌خواند و همین امر را علت اصلی کوتاهی ایران در مقابل روسها بیان می‌دارد (صحبت...، ٢٩، ٣٤، ٤٣).
کشت خشخاش: با اینکه از سده‌ها پیش در ایران خشخاش می‌کاشتند، بخش قابل توجهی از تریاک مصرفی در ایران از طریق کشورهای همسایه مانند عثمانی تأمین می‌شد (کوئن، ٢٨). به‌رغم نظر شماری از پژوهشگران بر اینکه خشخاش‌کاری در ایران رواج چندانی نداشته (آدمیت، همان، ٣٩٩)، کثرت استعمال داخلی، به حدی بوده است که نمی‌توان این ادعا را که کشت خشخاش نخستین‌بار به دستور امیرکبیر صورت یافته است، پذیرفت (نک‌ : دنبالۀ مقاله). کشت خشخاش از زمان صفویه مورد توجه بوده، و حتى بخشی از املاک خاصۀ سلطنتی در این دوره به کشت خشخاش اختصاص داشته است (کمپفر، ١١٢)، شاردن خشخاش را از گیاهان قابل توجه ایران دانسته، و به محصول آن در مناطق مختلف ایران اشاره کرده است (٤/٤٩). همچنین گزارشهایی مبنی بر کشت خشخاش در دورۀ زندیه در دست است. در این دوره تقریباً در بیشتر نقاط ایران خشخاش کشت می‌شده، و حتى تریاک اصفهان و کازرون افزون بر مصرف داخلی، به عنوان کالایی صادراتی به خارج از کشور، به‌ویژه هندوستان، صادر می‌شده است (ورهرام، ١٤٨، ١٥٣-١٥٤؛ برای کیفیت و انواع تریاک ایران، نک‌ : پولاک، ٤٣٣؛ شاردن، ٤/٥٠؛ جمال‌زاده، ٣١). همچنین در منابع از درویشانی معتکف در بارگاه شاه نعمت‌الله ولی سخن رفته است که برای تأمین نیاز مصرف خود در ماهان کرمان خشخاش می‌کاشته‌اند (ادیب‌الحکما، همان، ٦٢). با این‌همه، ظاهراً کشت این محصول به عنوان کالایی
با ارزش بازرگانی و اقتصادی به دوران صدارت امیرکبیر
باز می‌گردد. در١٢٦٦ق/ ١٨٥٠م میرزاحسین سپهسالار، کارپرداز اول (سرکنسول) وقت ایران در بمبئی طی گزارشی به منافع بسیار کشت خشخاش در ایران و صادرات آن اشاره کرده است (بامداد، ١/٤١١؛ «ساسونها...»، ١٢٥-١٣٩) و میلر انگلیسی نیز از امکان کشت آن در جنوب برای صدور به سوریه و عثمانی گزارش داده است (آدمیت، همانجا). سرانجام کشت صنعتی خشخاش به‌طور آزمایشی در ١٢٦٧ق با فرمان امیرکبیر در زمینهای اطراف تهران آغاز شد (اعتمادالسلطنه، ٣/١٧١٨؛ نیز نک‌ : آدمیت، همانجا). از آن زمان به بعد در میان گزارشهای تاریخی اطلاعات بسیاری دربارۀ کیفیت محصول، وضعیت تجارت و قیمت تریاک می‌توان یافت (نک‌ : وقایع...، ١٣٥، ١٦٤. جم‌ ).
زمان برداشت تریاک و یا در اصطلاح «سر تریاک» در ایران خرداد ماه بود. در این هنگام کارگران ماهر و باتجربه گرزهای خشخاش را نه خیلی سطحی و نه خیلی عمیق تیغ می‌زدند. شیر‌ۀ سفیدی که از محل خراشها خارج می‌شد، در مجاورت هوا به رنگ تیره و قهوه‌ای درمی‌آمد. برای به عمل آوردن تریاک خوب با مرفین بسیار، لازم است که این عمل بیش از یک یا دو بار تکرار شود، پس از آن کارگران با قاشقکهای مخصوص اشکهای تراوش شده را در پیاله می‌ریختند و پیاله‌ها را در دیگهای مسین سرازیر می‌کردند. با تصویب قانون انحصار تریاک توسط دولت، دیگها دربسته و مهر شده تحویل مأموران می‌شد. می‌توان گفت که از زمان آشور بانی‌پال تریاک به همین روش به دست می‌آمد و هنوز نیز پس از گذشت قرنها طریقۀ برداشت تریاک، با اندک تفاوتی در جایهای مختلف، به همین شیوه است (شاردن، ٤/٤٩؛ بوث، ١٣، ١٧، ٢٦). مأموران انحصار پس از خرید محصول از کشاورزان نقاط مختلف همه را به اصفهان انتقال می‌دادند. در آنجا کارگران مخصوص تریاک‌مالی شیره‌ها را روی تخته‌های بزرگ می‌ریختند و در مقابل آفتاب با شِفره (تیغکی با دم چوبی) مالش می‌دادند و به صورت لوله‌های باریک و بلند در می‌آوردند. این عمل را در اصطلاح «تریاک‌مالی»، «تریاک‌سایی» و یا «تیاری» می‌گفتند (نک‌ : آلمانی، ٩٢-٩٣؛ نوایی، ٣١-٣٢؛ آذرخش، ٣٧٠؛ برای وصف تریاک‌مالی و کیل آن، نک‌ : باستانی پاریزی، ٢٤٢-٢٤٣). در نیمۀ اول سدۀ ١٤ق بخشی از نیروی کارگری کشور در صنایعی همچون عمل آوردن تریاک فعالیت داشتند (اشرف، ٩٧). در ایران تریاکی که به مصرف کشیدن (تریاک پرورده) می‌رسید، با تریاک خام (تریاک طبی) تفاوت چندانی نداشت، و تنها تریاک خام را مدت بیشتری مالش می‌دادند تا رطوبتش کمتر گردد (نک‌ : دیولافوا، ٢٤٢).
تریاک ایران به سبب برخورداری از درصد بالای مرفین نسبت به تریاک ترکیه و افغانستان دارای جایگاه ویژه‌ای در بازارهای جهانی بود. در کرمان، همچنین در خراسان، اصفهان و فارس تریاک را به لحاظ رنگ آن به‌تعریض زعفران می‌خواندند (شاردن، همانجا؛ نوایی، ١٨؛ باستانی پاریزی، ١٩٧-١٩٩). تریاک پاریز، در کرمان ــ که محصول آن، ‌گاه به چند خروار می‌رسید ــ مخصوص استفادۀ بزرگان مرکز بود. تریاک مزارع درباریان در پاریز در عرف «تریاک شاپوری» خوانده می‌شد و «تریاک سناتوری» به سناتورهای بیرجند یا بلوچستان منسوب بود (همو، ٢٤٤-٢٤٧). گاه به سبب تقلب کشاورزان و افزودن برخی مواد همچون کنجد، نشاستۀ برنج، سفیدۀ تخم‌مرغ، سرب و مانند اینها به تریاک، تریاک ایران را در بازارهای جهانی پیش از بازدید کارشناسان خبره خریداری نمی‌کردند (نک‌ : پولاک، ٤٣٣؛ وقایع، ٥٩٥؛ نوایی، ٢٤).
تریاک در اقتصاد: به‌رغم کشت خشخاش در دوران صفویان، تریاک در اقتصاد صفوی نقشی مهم نداشت. از نخستین سال کشت صنعتی خشخاش، به‌رغم مخالفت دولت هندوستان از ورود تریاک ایران به آنجا و صدور آن به چین با حمایتهای کمپانی هند شرقی، بر اثر اقدامات امیرکبیر زمینه برای فروش تریاک ایران هموار شد و هند قانون منع ورود تریاک ایران را ملغا نمود و تریاک رسماً به‌صورت کالایی صادراتی وارد عرصۀ بین‌المللی گردید (نک‌ : «ساسونها»، ١٢٨-١٢٩؛ آدمیت، همان، ٣٩٩-٤٠٠، ٤٠٨-٤٠٩). انگیزۀ اصلی دولت انگلیس در تجارت تریاک ایران افزون بر دستیابی به مواد خام برای تهیۀ مرفین در لندن، تأمین بازار چین در گیرودار دومین جنگ تریاک (١٨٥٦-١٨٥٨م) بود. در این زمان زمینۀ مناسب اقتصادی موجب شد تا نمایندگان شرکت دیوید ساسون که عهده‌دار تجارت خارجی میان ایران و بریتانیا بود، به تجارت در شهرهای بوشهر و اصفهان اقدام نمایند («ساسونها»، ١٢٥-١٣٨؛ اشرف، ٥٤-٥٥). نیز گروهی از بازرگانان ایرانی یکی‌از نخستین کمپانیها را برای نظارت مستقیم در عمل آوردن، بسته‌بندی و صدور تریاک به اروپا، چین و هنگ‌کنگ در اصفهان تأسیس کردند. بازرگانان بوشهری نیز کمپانی دیگری را در بوشهر تأسیس کردند (آدمیت، اندیشه...، ٣٢٥؛ اشرف، ٧٦).
سود حاصل از کشت و صدور تریاک در این زمان به میزانی بود که تقریباً تمامی اراضی مستعد کشاورزی در یزد و اصفهان و مانند آنها به زیر کشت خشخاش رفت و تولید گندم و جو در ١٢٧٦ق به بعد (دهۀ ١٨٦٠م) به شدت کاهش یافت و همراه عواملی مانند خشک‌سالی موجب بروز قحط در سالهای ١٢٧٧-١٢٧٩ق و ١٢٨٨-١٢٨٩ق/١٨٦٠-١٨٦٢ و ١٨٧١-١٨٧٢م، شد و حدود یک و نیم میلیون تن تلفات داشت (آذرخش، ٣٦٣؛ تاریخ اقتصادی...، ٣٦٧؛ مهدوی، ٢٧).
عمده‌ترین فعالیت اقتصادی بازرگانان ایرانی در اواخر سدۀ ١٣ و اوایل ١٤ق گردآوری و صدور مواد خام مورد نیاز بازارهای خارجی بود (اشرف، ٧٣، ١٣٠). در این میان تریاک کالایی فاسدناشدنی و با ارزش افزوده‌ای بیش از گندم و جو بود که به راحتی جابه‌جا می‌شد. تجار ایرانی در پی رکود بازار صادرات‌ پنبه و شیوع بیماری کرم ابریشم پس ‌از ١٢٨٢ق/ ١٨٦٥م، که به گزارش کرزن (٢/٢٩٥) به ورشکستگی حدود ٨٠٠‘١ کارگاه ابریشم‌بافی تنها در یزد منجر شد، تریاک را مناسب‌ترین کالای صادراتی یافتند و بر روی زمینهایی که نهال توت در آنها بود، خشخاش کاشتند و با باقی‌ماندۀ سرمایۀ خود هم در فارس زمین خریدند و در عرف تجاری، تاجر تریاکی خوانده شدند (فسایی، ٢/١٠٢٩؛ حسینی، ٤٧٥؛ جمال‌زاده، ٣٠؛ اشرف، ٨١-٩٢؛ مهدوی، ٣١-٣٢). با این‌همه، بسیار اتفاق می‌افتاد که ناگهان با یک باران تمامی محصول تریاک مزرعه‌شان از میان می‌رفت، و آنان را، به‌ویژه کسانی را که حتى زمینهای خود را برای پیش‌خرید محصول تریاک فروخته بودند (وقایع، ١٦٥)، به ورشکستگی می‌کشاند (برای نمونه، نک‌ : همان، ٢١٧). پس از شناخته شدن جنس خوب تریاک ایران از ١٨٧٠م تریاک کالای تجاری عمدۀ ایران با انگلیس درآمد (آدمیت، امیرکبیر، ٦٥) و موجب کسب درآمد کلانی برای سپهسالار در میان سالهای ١٨٨٠ تا ١٩١١م گردید. پس از سپهسالار، امین‌الضرب یکی از برجسته‌ترین صادرکننده‌های این محصول بود که براساس نامه‌ها و اسناد موجود توانست از همان اوایل صدور رسمی تریاک، ثروت هنگفتی از این راه کسب نماید (مهدوی، ١٣٨-١٣٩، ٣١٩-٣٢١؛ برای شماری از نامه‌های ارسال شده میان تجار، نک‌ : کرمان...، ٣٢٤-٣٣٢).
در دهۀ ١٢٩٠ق تریاک نقش عمده‌ای در توسعۀ بازرگانی خارجی ایران داشت. تریاک که برای مصرف به بازار چین، و برای تهیۀ مرفین به انگلیس و تأمین مصرف بازار داخلی کشت و صادر می‌شد، به سرعت بازار ترکیه را شکست و از تولید ٣٠٠ جعبه و هر جعبه به وزن ١٩٥ پوند (هر پوند ٤٥٠ گرم) در ١٢٧٦ق/١٨٥٩م، به مرز ٨ هزار جعبه در ١٢٩٧ق/١٨٨٠م (پایان صدارت سپهسالار) رسید که از این تولید ٧٠٠‘٧ جعبه، هر جعبه به مبلغ ٤٥٠ تا ٥٣٩ دلار صادر می‌شد (نک‌ : «ساسونها»، ١٣٥-١٣٧؛ اشرف، ٩٠؛ تاریخ اقتصادی، ٣٦٦-٣٧١). بنابر پنجمین صورت‌جلسۀ کمیسیون جامعۀ ملل، ایران پس از هند بزرگ‌ترین انبار تریاک جهان معرفی شده است (آذرخش، ٤٨٨). از این طریق بود که تجار ایرانی به درآمدهای سرشاری دست یافتند. شماری از تجار برجستۀ ایرانی نیز با اقامت در بنادر هنگ‌کنگ و شانگهای چین و احداث دفاتر خاص فروش تریاک موجب رونق تجارت تریاک ایران شدند. در منابع از ٧٤ تاجر عمده یا تجارت‌خانۀ معتبر کشور در دهۀ دوم سدۀ ١٤ق نام برده شده است که عمدتاً در تجارت تریاک نیز دست داشته‌اند(نک‌ : اشرف، ٧٥، ٨٠؛ مهدوی، ٢٧). در سالهای ١٣٠٨-١٣١٧ش/١٩٢٩-١٩٣٨م به‌طور متوسط سالانه ٢٤٠ هزار کیلو تریاک از راه مجاز به اروپا و خاور دور صادر گردیده، و آمار رسمی آن به جامعۀ ملل ارائه شده است. با تشکیل ادارۀ انحصار (نک‌ : دنبالۀ مقاله) شعبه‌های فروش بسیاری در سراسر کشور احداث گردید. همچنین نماینده‌ای مقیم در اروپا تعیین شد تا با بررسی و نظارت بر قیمت تریاک در بازار، با سازمان ترک و یوگسلاو به رقابت برخیزد (آذرخش، ٣٧٨).
از ١٣١٨ش/١٩٣٩م با شروع جنگ جهانی دوم به سبب کمبود وسایل نقلیه در کشور و افزایش نرخ بیمه، صادرات رسمی تریاک به اروپا قطع شد، اما تا ١٣٢٠ش در تمامی محافل بین‌المللی سخن از تجارت غیر مجاز تریاک ایران با خاور دور بود. از این تاریخ بازار اروپا به کلی از دست تجار تریاک ایران خارج شد و تا فروش مجدد تریاک در ١٣٢٣ش، صدور تریاک ایران متوقف گردید (همو، ٣٧٨-٣٧٩، ٤٩٤). در ١٣٢٥ش/ ١٩٤٦م تقریباً ٤٠٪ تجارت جهانی تریاک در اختیار ایران بود. از کل تولید، ٤٥٪ برای صادرات و ٥٥٪ برای مصارف داخلی اختصاص داشت (همو، ٤٥٥).
مبارزه با مصرف تریاک: درآمد و سود سرشار حاصل از تجارت تریاک در ایران مانع از آن بود که با پدیدۀ اعتیاد در جامعه مبارزه شود و حتى دولت وقت از امضای قراردادهای لاهه در ١٩١٢ و ١٩٢٥م برای مبارزه با مصرف مواد مخدر خودداری کرد (نوایی، ٣٣؛ نیز نک‌ : آذرخش، ٣٨٠-٣٨٨) و تا سال اول مشروطیت برای کشت خشخاش و تهیه و فروش داخلی و خارجی تریاک هیچ قید و شرطی وجود نداشت. با این‌همه، گهگاه تلاشهایی برای مبارزه با اعتیاد صورت می‌گرفت. در ١٣١١ق/ ١٨٩٣م، اواخر سلطنت ناصرالدین شاه، ملاسلطان محمد گنابادی در تفسیر آیۀ «یَسْئَلونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَیْسِر» (بقره/٢/٢١٩)، حکم بر تحریم تریاک داد (نک‌ : تابندۀ گنابادی، ٩-١٠، ٧٥، ٩٤ بب‌ ‌). در ١٣١٤ق ادیب‌الحکما، از پزشکان دربار ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه، همراه با تألیفاتی در بیان آسیبهای اجتماعی تریاک به مداوا و ترک معتادان با شیوه‌های علمی همت گمارد و با تأکید از پزشکان خواست تا به هیچ عنوان بیماران خود را ترغیب به کشیدن تریاک نکنند و هنگام تجویز دارو از تریاک نیز به صراحت نام نبرند (صحبت، ١١، «تفننات»، ٣٧٠-٣٧١).
مقارن نهضت مشروطه‌خواهی، مبارزه با تریاک، یکی از هدفهای ملی ـ اجتماعی مشروطه‌خواهان قرار گرفت و مخالفت با کشیدن تریاک، یکی از مظاهر استعمار در تخدیر ملل مشرق‌زمین، در سرلوحۀ مرام‌نامۀ احزاب ملی‌گرا گنجانده شد؛ حتى مجاهدان مشروطه‌خواه به مبارزۀ مسلحانه با معتادان پرداختند. از شوخیهای روزگار اینکه «در مقابل، جماعت تریاک‌کش و اصناف شش‌گانۀ افیونیان هم که در دنیا محض بی‌خیالی و آسودگی به یک نفس دود تلخ و تیرۀ علفیات صحرا قناعت کرده بودند»، با گروههای دیگری همچون قماربازان و... ، گروه اجتماعیون عیاشیون را تشکیل دادند و با تهیۀ بیرق و صدور بیانیه به اصطلاح به مبارزه با اقدامات مجاهدان برخاستند (همو، صحبت، ١٧-٢١؛ کوهی، ١/١٦-١٧، نیز برای بیرق، نک‌ : ص١٢). از دیگر اقدامات بر ضد معتادان در سالهای ١٢٩٨ تا ١٣٠٠ق می‌توان به تلاشهای فرمانروای خراسان و سیستان اشاره کرد که بر معتادان آن نواحی بسیار سخت می‌گرفت (همو، ١/١٥٤).
سرانجام در ١٣٢٩ق/١٩١١م قانون تحدید تریاک به تصویب مجلس شورای ملی رسید. بنا بر این قانون مصرف‌کنندۀ تریاک افزون بر پرداخت عوارض، موظف به تحویل سوختۀ آن به مأموران بود (آذرخش، ٤٨٨-٤٩٩؛ کوئن، ٦٢-٦٤). در ١٣٠٥ش یک کمیسیون تحقیق از جامعۀ ملل برای رسیدگی به وضع کشت و مصرف تریاک به ایران آمد و پس از آن با توصیۀ آنها تولید و فروش تریاک در سراسر ایران زیر نظر دولت درآمد. با تصویب قانون انحصار دولتی تریاک در ٢٦ تیر ١٣٠٧ تمام امور مربوط به تریاک از جمله معاملات، انبار کردن، حمل و نقل، مصرف داخلی و صادرات در اختیار دولت قرار گرفت؛ هم‌زمان، با پیشنهاد شماری از نمایندگان مجلس از جمله تقی‌زاده طرح تقلیل تدریجی مصرف داخلی تریاک نیز به تصویب رسید (آذرخش، ٤٨٩-٤٩٢؛ کوئن، ٦٤-٦٨). بر اساس قانون انحصار می‌بایست لوله‌های تریاک برای مصرف داخلی را علامت‌گذاری، واردات را ممنوع و سوختۀ تریاک را وزارت مالیه جمع‌آوری می‌کرد و دولت در مدت ١٠ سال شرایط ترک استعمال تریاک را فراهم می‌نمود (نوایی، ١٨). در ١٣٠٩ش مؤسسۀ انحصار بنا بر قراردادی انحصار صادرات تریاک را به مدت ٥ سال به حاجی امین اصفهانی واگذار کرد که چندی بعد به سبب عوارض سنگین، قرارداد ملغا شد. سرانجام در ١٣١٢ش دولت شرکتی محدود به نام بنگاه انحصار صادرات تریاک تشکیل داد (آذرخش، ٤٩٢-٤٩٣).
به نظر برخی تحدید و علامت‌گذاری تریاک در عمل تنها قبح کار را از میان برداشت و پس از آن افرادی دیگر از طبقات اجتماعی مختلف آزادانه به استعمال تریاک پرداختند. مالیات ناشی از تحدید تریاک هم به منبع درآمدی برای دولت تبدیل شد (نک‌ : حسینی، ٤٧٣، ٤٧٦). همچنین تعهدات تجار برای کشت و صادرات تریاک، شکایت و گلایۀ معتادان از کمبود امکانات لازم برای ترک و مداوای آنان و بیکار شدن گروههای مختلف در کار تولید و فروش تریاک در عمل موجبات شکست طرح ١٠ سالۀ دولت را فراهم آورد (برای شماری از نامه‌ها و اسناد در ‌این ‌باره، نک‌ : نوایی، ١٩-٣٥). سرانجام در پی کنترل و نظارت دولت بر کشت خشخاش از ١٣١٧ش تولید این محصول در ٣٥ منطقه از جمله شمیران، گرگان، سمنان، قم و کاشان ممنوع شد (آذرخش، ٤٩٥؛ نیز نک‌ : کوهی، ١/٢٠-٤٢). در همین زمان بسیاری از مراجع تقلید نیز مانند محمدحسن شیرازی، ابوالحسن شیرازی، سید هبة‌الدین شهرستانی، فاضل مامقانی و سیدکاظم یزدی حکم به تحریم تریاک دادند (تابندۀ گنابادی، ٨٨٨-٨٨٩؛ آذرخش، ٥٢٥- ٥٢٨).
در آذر ماه ١٣٢٠ بنا بر تصویب دولت تریاک تنها در مقابل کوپن در اختیار مصرف‌کنندگان معتاد قرار می‌گرفت (نک‌ : کوئن، ٧٢-٧٣). قطع صادرات تریاک نیز موجب شد که کشت خشخاش به صورت زراعتی پردردسر و کم بهره درآید. با هجوم روستاییان به شهرها از این تاریخ و مشکلات موجود در کار کشت خشخاش و تحمیلات ادارۀ انحصار، بسیاری از کشاورزان کشت خشخاش و تولید تریاک را رها کردند (آذرخش، ٤٩٨-٤٩٩). در ١٣٢٣ش انجمن مبارزه با مصرف تریاک و الکل تشکیل شد (نک‌ : کوهی، ١/١٣١-١٣٢، ١٥٥، ٣١٥-٣١٩). از ١٣٢٥ش با فشار سران فرقۀ دمکرات و برپایی تظاهرات تبلیغی گسترده در برابر دولت مرکزی، کشت خشخاش به دستور قوام‌السلطنه، رئیس دولت وقت به کلی ممنوع، و کمیسیونی برای مبارزه با مصرف تریاک تشکیل شد و در اول آذر همان سال جشن وافور سوزان بر پا گردید. اما در ١٣٢٦ش دوباره خرید شیرۀ تریاک از معتادان به تصویب رسید (آذرخش، ٥٠٠-٥٠١). در ١٣٣٤ش سرپرستی امور مبارزه با تریاک در وزارت بهداری ایجاد شد و شیره‌کش‌خانه‌ها تعطیل و بساط منقل و وافور از قهوه‌خانه‌ها جمع گردید. همچنین در باغ مهران تهران آسایشگاهی برای نگهداری معتادان تأسیس شد و قانون منع کشت و استعمال مجدداً به تصویب رسید (همو، ٥٠٩). اما چون بسیاری از مسئولان مملکتی خود گرفتار مواد افیونی بودند و نیز به سبب حضور گستردۀ خانوادۀ سلطنتی پهلوی و بسیاری از رجال سیاسی کشور در بازار قاچاق جهانی مواد مخدر، همچنین قرار گرفتن ایران در منطقۀ مهم‌ترین محدودۀ کشت و قاچاق جهانی تریاک، هیچ‌گاه این فعالیتها به نتیجۀ مطلوب نرسید و از ١٣٤٧ش نیز کشت خشخاش مجدداً به بهانۀ کشت آن در کشورهای همسایه، با تصویب مجلس شورای ملی از سرگرفته شد (برای مصوبات این سال، نک‌ : کوئن، ٨٠-٨٤؛ برای رواج فوق‌العادۀ تریاک‌کشی از ١٣٤٧‌ تا ١٣٥٨ش، نک‌ : همو، ٨٦؛ نیز
نک‌ : دانا، اعتیاد).
عوامل شیوع اعتیاد:
١. تلقی‌شدن تریاک به عنوان مسکن فوری و عدم دسترسی طبقۀ کم درآمد به پزشک و توانایی تأمین دارو و درمان از جمله عوامل اصلی رواج تریاک در ایران بود. سیم‌بانان و کارگران خط تلگراف از مروجان این جریان شوم بودند و تریاک و منقل و وافور را به عنوان وسیلۀ مداوا به دورترین روستاهای کشور منتقل می‌کردند.
٢. انحصار دولتی خرید و فروش تریاک نیز موجب شد که دولت با هدف ازدیاد درآمد، خود عامل افزایش شمار معتادان شود، چنان که نوشته‌اند مأموران ژاندارمری به اهالی روستاها به زور تریاک می‌فروختند. کسانی نیز مأموریت داشتند تا تریاک را ارزان بفروشند و سوختۀ آن را تا چند برابر قیمت خریداری نمایند، به نحوی که تا مدتها تریاک‌کشی یک راه کسب درآمد به شمار می‌رفت و ادارۀ انحصار دستمزد متصدیان خود را به نسبت فروش پرداخت می‌کرد.
٣. در قهوه‌خانه‌ها که از اماکن عمومی و تنها جای تجمع طبقۀ پایین جامعه بود، به عنوان تفریح و سرگرمی تریاک ارزان و نسیه میان قهوه‌خانه‌نشینان توزیع می‌شد.
٤. شماری از سران عشایر که عادت به استعمال انواع مکیفات از جمله تریاک داشتند، به سبب نفوذ در میان افراد ایل و طایفۀ خود، موجبات رواج اعتیاد را در میان آنها فراهم می‌آوردند؛ بسیاری از این سران خود در زندان معتاد شده بودند (نک‌ : کوهی، ١/١٠-١١). سایکس در‌بارۀ ایلخان ایل زعفرانلو می‌نویسد که همواره مست، غرق کیف تریاک یا دیگر مکیفات به سر می‌برد (ص ٢٣؛ نیز نک‌ : آذرخش، ٣٧٠-٣٧٣). از نکات قابل توجه، علاقۀ ادوارد براون به کشیدن تریاک به هنگامی است که در میان عشایر کرمان بود (نک‌ : براون، ٥٠٠-٥٠٢).
٥. بسیاری از بزرگان و ارباب ذوق و ادب در شهرها از راه‌یابی به محافل انس و مجالس عیش و عشرت به تریاک روی آوردند. در خانه‌های بسیاری از ایشان مکانهایی به نام وافورخانه ترتیب داده شده بود. افراد این قشر نیز مشوق جوانها به کشیدن تریاک بودند.
بر اثر رواج مصرف تریاک در کشور مشاغل متعدد مربوط به کشت، تولید و فروش تریاک ایجاد شد. در این میان زارع، تیغ‌زن، تریاک‌مال، شیره‌پز، ساقی، تریاک‌گیر، خانه‌دار، خرده فروش و تاجر را می‌توان نام برد (نوایی، ١٩). تریاک فروشی از زمان احمد‌شاه صورت رسمی یافت و تریاک از طریق شعب ادارۀ تحدید تریاک در اختیار فروشندگان قرار می‌گرفت (شهری، ٥/٢٢٧). در عین حال از دیرباز بخش عمده‌ای از فروش تریاک بر عهدۀ عطاران بود (الئاریوس،٢٧٣).
تریاک در باورها و طب عامه: عامۀ مردم معمولاً تریاک را برای تسکین بسیاری از دردها سودمند می‌دانستند، و از این‌رو در هر خانه‌ای به وفور یافت می‌شد. گرز‌های کوچک تیغ‌نزدۀ خشخاش را در دکانهای عطاری با نام کوکنار می‌فروختند و مردم برای درمان، جوشاندۀ آن را مصرف می‌کردند (محجوب، ٧٢). در بسیاری از نقاط ایران برای آسان خواباندن و خواب سنگین رفتن کودکان، آنها را از شیرخوارگی با دود تریاک آشنا می‌کردند (پولاک، ٤٣٤؛ نوایی، ١٨؛ حمیدی، ٧٠-٧٢). به باور برخی چون ایرانیان خواب پس از ناهار را سودمند می‌شمردند، نانوایان بر روی نانها، به ویژه نان سنگک، خشخاش می‌پاشیدند، تا خواب آورد (شاردن، ٤/ ٤٩-٥٠، ٢٦٣). همچنین برخی استفاده از تریاک را برای حفظ سلامت، به ویژه پس از ٤٠ سالگی، مفید می‌دانستند (پولاک، همانجا).
راحت‌ترین وسیله برای خودکشی: آسان به دست آوردن تریاک بهترین و راحت‌ترین وسیله برای خودکشی بود (نک‌ : شاه‌حسین، ٣١٤، ٣٨٩-٣٩٠؛ ادیب‌الحکما، «تفننات»، ٣٦٠؛ نیز نک‌ : شهری، ٥/٢٣٥). اگرچه خودکشی با تریاک مرگی آرام و سستی و رخوت بدن و خوابی سنگین همراه داشت و چه بسا افراد برای اطمینان از تأثیر آن قدری سرکه نیز روی آن می‌نوشیدند، اما معالجۀ آنان که نجات می‌یافتند، بسیار سخت و دردناک بود (پولاک، ٤٣٨؛ تاورنیه، ٦٤٠؛ شاردن، ٤/٢٨٥؛ شهری، ٥/٢٣٧). گاه نیز تریاک به عنوان سمی مهلک برای انتقام‌جویی و از پای درآوردن افراد (نک‌ : پولاک، همانجا؛ بوث، ٣١-٣٢). و حتى وسیلۀ تهدید به خودکشی مورد استفاده قرار می‌گرفت.
گسترش همه جانبۀ اعتیاد: بر خلاف استعمال حشیش که موجب سرشکستگی در جامعه بود، کشیدن تریاک عیب و ننگ شمرده نمی‌شد و در میان گروههای مختلف عمومیت داشت و مورد قبول عامه بود. در ١٣٣٣ق (به هنگام تاج‌گذاری احمد شاه) حدود ٥/٢ میلیون مصرف‌کنندۀ تریاک در کشور وجود داشت که به طور متوسط در هر شبانه روز حدود دو میلیون مثقال مصرف می‌کردند (حسینی، ٤٧٤-٤٧٥). در دهۀ ٣٠ سدۀ ١٤ش در میان شماری از خانواده‌ها در برخی از نقاط ایران تریاک و منقل و وافور از لوازم زندگی به شمار می‌آمد. در بخشهایی از کرمان کشیدن تریاک به منزلۀ تمکن مرد تلقی می‌شد. در این دوره ١٣ شیره‌کش‌خانۀ شبانه‌روزی در یزد، ٨٠٠ شیره‌کش‌خانه در آبادان و میان ٨٠٠ تا ١٢٠٠ محل و مکان در تهران وجود داشته است. کارگران نساجی یزد، از عطاریها بسته‌هایی برای ظهر تهیه می‌کردند که در آنها زغال، قند، چای و تریاک بود. در برخی از شهرها از میهمانان خود به جای شربت و شیرینی با منقل و وافور پذیرایی می‌کردند و کشاورزان گرگان و دشت مینو برای خرید تریاک زمین خود را به بهایی اندک می‌فروختند. شمار معتادان در برخی روستاهای شمالی گاه به ٩٠ تا ١٠٠٪ اهالی می‌رسید (آذرخش، ٥٠٢-٥٠٥؛ نیز کوهی، ١/١٢٤-١٣٠، جم‌ ‌). برابر اسناد موجود در ١٣٢٢ش تنها در آبادان ٢٤ شعبۀ فروش تریاک وجود داشت و بیش از ٤٠٪ مردم شهر معتاد بودند (نک‌ : نوایی، ٣٤). در آن زمان کشیدن تریاک به حدی شایع بود که در ماه رمضان به هنگام پایان یافت وقت سحری منادیان بانگ برمی‌داشتند که: «وقت آب است و تریاک»، یعنی هنگام آن است که روزه‌گیران آب بنوشید و حب تریاکی بخورید. شاعری به این مطلب اشاره دارد و می‌گوید: «صبح عید است و مبدل به می و نقل شده است / آب و تریاک که می‌گفت مؤذن به سحر» (آذرخش، ٣٦٧- ٣٦٨؛ نیز نک‌ : پولاک، ٤٣٥).
روشهای مصرف: به روزگار صفویان خوردن تریاک رایج بوده است و معمولاً آن را به صورتها و شکلهای گوناگون حب، شربت، خالص یا مخلوط با مواد دیگر همچون بَذْرُالبَنج (بنگ‌دانه)، سُداب، انقوزه، عاقِرْ قَرْحا = آکِکَرا: گیاهی از جنس بابونه و از تیرۀ مرکبان (نک‌ : معین، ذیل آککره) و جز اینها با افزودن هل، جوزهندی، دارچین و دیگر افزودنیها، تناول می‌کرده‌اند (پولاک، ٤٣٤؛ شاردن، ٤/٢٨٢؛ آذرخش، ٣٤٤). در این دوره بنگ را نیز از ترکیب دانۀ خشخاش و شاه‌دانه و موادی دیگر و بعدها به شیوۀ هندیان تنها از شاه‌دانۀ خالص تهیه می‌کردند (نک‌ : شاردن، ٤/٢٨٧، ٢٨٨).
کوکنار: در واقع آب یا شربت کوکنار که شاردن آن را ابوالنوم می‌خواند (٧/٢٥٩)، شربتی است که از تخم خشخاش تهیه کرده و می‌نوشیدند (تاورنیه، ٦٤٠؛ پولاک، ٤٣٤؛ راوندی، ٦/٤٥٨). به نظر شاردن (٤/٢٨٢) حرمت مشروبات الکلی در میان مسلمانان دورۀ صفوی، به ویژه سخت‌گیریهای شاه‌ عباس در این ‌باره موجبات گرایش شدید ایرانیان را به این نوشیدنی فراهم آورده بود (نیز نک‌ : ناطقی، ٨٥٦)، به گزارش اغراق‌آمیز تاورنیه در آن هنگام به زحمت می‌شد در ایران کسی را یافت که به مشروباتی همچون کوکنار و مصرف بنگ عادت نداشته باشد (همانجا؛ برای کاربرد کوکنار در ادب فارسی، نک‌ : برومند سعید، ٢٦٠-٢٦١).
گاهی برای تسهیل و تشدید وجد و سرور، در مجالس سماع صوفیان در شراب افیون (نک‌ : قزوینی، ٣/٧؛ برومند سعید، ٢٦٢)، یا به قول سعدی «بی‌هوشانه» می‌ریخته‌اند. این ترکیب در ادب فارسی جایگاه ویژه‌ای یافته، و مورد استفادۀ بسیاری از بزرگان ادب قرار گرفته است (برای نمونه، نک‌ : عطار، ٢٥٨؛ خاقانی، ٣٣٢؛ امیرخسرو، ٥٠٩؛ حافظ ، ١٢٥؛ نیز برومند سعید، ٢٦٢-٢٦٣).
از ترکیبهای دیگر تریاک که به عنوان مکیف استفاده می‌شود، می‌توان به سوخته و شیره اشاره کرد. سوخته ترکیبی از خاکستر و مقداری تریاک نسوخته است که در حقۀ وافور برجا می‌ماند و نسبت به تریاک با مقدار یکسان از مرفین بیشتری برخوردار است. همچنین در ایران با جوشاندن سوختۀ تریاک و سوختۀ شیره (مایه)، شیره فراهم می‌آوردند.
١. vapeur
کشیدن تریاک و شیره نیازمند وسایل ویژه‌ای مانند وافور، منقل، نی‌دوده (نوعی وافور برای شیره‌کشی مبتدیان) بوده است؛ نگاری هم که دستگاه شیره‌کشی است و احتمالاً از چین به ایران آمده، از شمار این وسایل بوده است (نک‌ : آذرخش، ٣٦٧). در این میان وافور از شهرت بیشتری برخوردار بوده، و حتى در حکم نماد جماعت تریاکیان محسوب می‌شده است و به جد و هزل ایشان را متصف بدان می‌خوانده‌اند. لغت وافور در فرهنگهای کهن فارسی وجود ندارد و احتمالاً از واژۀ فرانسوی واپور١، به معنای بخار گرفته شده، و همراه با خود این وسیله به

ایران آمده است ( لغت‌نامه...، ذیل وافور). اگر چه تاریخ ورود آن به ایران مشخص نیست، اما بدون تردید در آغاز سلطنت ناصرالدین شاه متداول بوده است (دربارۀ حقه و شکل وافور، نک‌ : آلمانی، ٩٠؛ باستانی پاریزی، ٢٠١).
کوکنارخانه: در دوران شاه‌ عباس دوم اعتیاد به کوکنار چنان گسترش یافته بود که در اصفهان همپای قهوه‌خانه و چای‌خانه دکانها و مراکز متعددی برای نوشیدن آب کوکنار وجود داشته است (تاورنیه، همانجا؛ طاهری، ٥٤٧؛ محجوب، ٧٢). شاردن ضمن اشاره به کوکنارخانه‌های محلات مختلف اصفهان در زمان شاه عباس دوم و شاه سلیمان می‌گوید که مردم شهر پس از کار روزانه و پیش از رفتن به خانه سری هم به آنجا می‌زدند تا شنگول شوند (٤/٢٨٦، ٧/٢٣٠، ٢٥٩، ٢٦٢؛ نیز نک‌ : تاورنیه، ٦٣٩-٦٤٠).
قهوه‌خانه: اولین مراکز عمومی تریاک‌کشی، قهوه‌خانه‌ها بودند که اسباب دود و دم برای معتادان در آنجا مهیا بود (نک‌ : بلوکباشی، ٤٩؛ نیز نک‌ : حمیدی، ٧٣-٧٩) و حتى مأمن شبانگاهی معتادان بی‌خانمان به شمار می‌آمد (شهری، ٤/٥٠٥). قهوه‌خانه‌ها محل تجمع مردم از هر قشر و گروه و طبقه، به ویژه طبقات پایین بود. برخی از افراد متمول و صاحب نام، محافل انس خود را در قهوه‌خانه‌ها بر پا، و شمار بسیاری از دوستان خود را در آنجا پذیرایی می‌کردند. در هر قهوه‌خانه معمولاً یکی مأمور گذاشتن منقل و وافور در جلوی مشتری، یکی دیگر مسئول فروش تریاک و یکی هم عهده‌دار تهیۀ آتش منقلها بود (نک‌ : همو، ٤/٤٩٩). تریاکیان در قهوه‌خانه‌ها دور هم بر روی تختهای چوبی یا روی زمین می‌نشستند و منقل و وافور را در میانشان قرار می‌دادند و همراه سخنان پامنقلی تریاک دود می‌کردند (همو، ٤/٤٩٣؛ قس: تعبیر تریاک گل کردن به مفهوم پرحرفی و ادعای بی‌جا کردن، نک‌ : شاملو، ٢٩٧) و قهوه‌چیان، برای آنها معمولاً چای‌ ‌شیرین می‌آوردند (شهری، ٤/٤٩٨). در قهوه‌خانه‌ها کشیدن تریاک به حدی رواج داشت که پرندگانی که در قهوه‌خانه‌ها نگه می‌داشتند، دودی شده بودند. گاه هم حیواناتی که برای نمایش و مسابقه به قهوه‌خانه‌ می‌آوردند، در اثر استشمام بوی تریاک معتاد می‌شدند (همو، ٤/٥٠٣؛ آذرخش، ٤١٥-٤١٦).
در نسخۀ خطی کتابی با عنوان آداب العلیة که در١١٠٤ق/ ١٦٩٣م و به نام شاه سلیمان صفوی نگارش یافته، مؤلف آن تازه‌واردان به شهر اصفهان را از حضور در قهوه‌خانه‌های آنجا بر حذر می‌دارد که «با یاران قهوه‌نشین سرگرم کیف و کوکنار نشوی، که هر کس دو روز در قهوه‌خانه نشست، دیگر برنخاست و آنکه کیف و افیون شناخت، خود را باخت» (نک‌ : «در مضرات...»، ٣٧٢-٣٧٤). در زمان محمدعلی شاه قاجار نیز قهوه‌خانه‌های عمومی پاتوغ تریاکیان بوده، و اوضاع بسیار ناگوار و رقت‌آوری داشته است، و ظاهراً پس از خلع وی تا مدتی به پاک‌سازی آنها پرداختند (ادیب‌الحکما، صحبت، ١٦). برابر اسناد موجود در پی تصویب قانون تحدید تریاک، اقدامات بسیاری از سوی صنف قهوه‌چی برای لغو این قانون صورت گرفت (نوایی، ٢٥-٢٧).
شیره‌کش خانه: شیره‌کشی به تنهایی کاری بسیار مشکل بود؛ از این رو شیره را معمولاً در شیره‌کش‌خانه به طور جمعی می‌کشیدند. شیره‌کش خانه‌ها را بیغوله‌هایی کثیف و نمناک وصف کرده‌اند و به سبب غیر قانونی بودن، بیشتر آنها معمولاً در کوچه‌های تنگ و تاریک و محلات دورافتاده با دری
یک‌ لتی کوچک و دالانها و سردابهای تاریک و راههایی پیچ‌ در پیچ قرار داشتند. از این شیره‌کش‌خانه‌ها به نام «دخمۀ شوم» یاد کرده‌اند. شیره‌کش‌خانه‌هایی مجلل هم در عمارات چند طبقه در محلات بالای شهر وجود داشت که صاحبان آن افراد متمول و ثروتمند بودند. افرادی چند شیره‌کش‌خانه‌ها را می‌گرداندند و در آن کار می‌کردند، مانند صاحب منزل، ساقی، پادو، شیره‌جوشان، و دم‌دری. درآمد اصلی این افراد بیشتر از راه سوختۀ شیره که مجدداً برای طبخ شیره به کار می‌رفت، تأمین می‌شد. همچنان که در عرف شیره‌کشان شایع بود، شیره را تر به مشتری می‌دادند و خشک تحویل می‌گرفتند. افزون بر «نگاری»، «چَلَم» (حقه‌ مانندی آهنین)، «فندک» (چراغ موشی یا پیه‌سوز)، «پوش» (لولۀ لامپا که روی فندک می‌گذارند) «ترک»، «گرمیت»، «جوهرتراش» و «روغن دان» از دیگر ابزار شیره‌کشی بود. در سالهای ١٣١٠ و ١٣١١ش ادارۀ انحصار برای کاهش مصرف شیره و درمان شیره‌کشان در محلات مختلف تهران از جمله سرقبر آقا (باغ فردوس)، رسماً ٨ شیره‌کش‌خانه با نام دارالعلاج تأسیس کرده بود (برای اطلاعات بیشتر، نک‌ : آذرخش، ٣٧٣، ٤٠٢-٤٠٧؛ برای اسامی شماری از این مراکز در دهۀ ١٣٢٠ش در تهران، نک‌ : کوهی، ١/١٢٠-١٢٣).
تریاک در ادب فارسی: از حدود سدۀ ٤ق به بعد می‌توان کاربرد واژه‌های افیون، تریاک و کوکنار را در نظم و نثر فارسی مشاهده نمود. در پی‌جویی ادب فارسی تمایز میان تریاک و افیون در نخستین سده‌ها به وضوح به چشم می‌خورد. تریاک ماده‌ای برای درمان است و پادزهر، و افیون خود دردی است لاعلاج؛ اما چنان‌که گذشت، به مرور تمایز میان تریاک و افیون در جامعه زایل می‌شود و هر دو به طور عام و به یک معنا به کار می‌روند. در این میان افیون در باده‌کردن در ادب صوفیانه جایگاهی ویژه می‌یابد، به گونه‌ای که مولانا، افیونی را که صوفیان به هنگام سماع می‌نوشند «خاموشانه»، و سعدی «بی‌هوشانه» می‌نامد. حافظ نیز از هر مادۀ مخدری با نام «طوطی گویای اسرار» یاد می‌کند (نک‌ : فرهنگ‌نامه...، ١١٤). از نخستین سده‌ها نیز انبوهی از ترکیبات اضافی و کنایی و تشبیهی در ادب فارسی راه یافت که «افیون چشیدن» (فریب‌خوردن)، «افیون در کار کسی کردن»، «تریاک زدن بر زهر شب» (کنایه از روز شدن)، و نیز تمثیلاتی همچون «دو مثقال تریاک ضرر زدن یا خوردن» (در مفهوم سخت ترساندن و ترسیدن)، «مثل تریاکی» (سخت عبوس و تلخ)، «مثل گنجشک تریاکی» (موجودی زار و نزار) و امثالی چون «تریاک دوای همۀ دردها ست، اما خودش دردی است که درمان ندارد»، «تریاک را می‌کشند تا کمرشان سفت شود، غیرتشان شل می‌شود» و «از قند شیرین‌تر تریاک مفت» از این شمارند (شاملو، ٢٩٥- ٢٩٨؛ فرهنگ‌نامه، ١١٣).
آثار بسیاری به جد و طنز در مدح و ذم تریاک به نظم و نثر پدید آمده است که اغلب آنها افیونیه، تریاکیه و یا وافوریه نام دارند (برای شماری از آنها، نک‌ : کوهی، ١/٢١٩ بب‌ ‌). از جمله رسالۀ افیونیه که در دوران صفویه و به قلم عما‌دالدین نگارش یافته، و تقریباً همانند اعترافات یک تریاکی است؛ همچنین افیونیۀ علاء‌الدین محمود بن مسعود که دربارۀ عوارض ترک و طریقۀ مبارزه با آن تألیف شده است (نک‌ : حمیدی، ٤١). شمار بسیاری از این اشعار مربوط به زمان قاجار، به ویژه مربوط به دوران مشروطیت است. بسیاری از سرایندگان این اشعار نیز خود اعتیاد به تریاک یا افیون و با آن انس و الفت داشته‌اند. با این حال از اعتیاد شاعران و نویسندگان پیش از دورۀ صفویه اطلاع درستی در دست نیست و اشارات برخی از شاعران مانند سعدی و حافظ و دیگران را نمی‌توان دلیل بر اعتیاد آنها دانست. برخی از تذکره‌نویسان روزگار صفویه، از جمله میرزا طاهر نصرآبادی، بارها در شرح احوال شاعران به اعتیاد ایشان نیز اشاره کرده‌اند (ص ٤٢٢، ٤٢٣، ٥٧٤، ٦٣٤). نصرآبادی دربارۀ خود می‌نویسد: «گاهی از حب رفیعی دل رفیع منزل را از مرتبۀ رفعت نازل می‌ساختم و... » (ص ٧٠٦).
تأثیر آشکار پدیدۀ اعتیاد به تریاک و سایر آسیبهای اجتماعی را می‌توان به وضوح در شعر صائب به عنوان یکی از بزرگ‌ترین شاعران عصر صفوی مشاهده کرد (نک‌ : ص ٦٨٨، ٢٨٢٤، ٢٨٧١، جم‌ ؛ نیز نوریان، ١٦٧-١٨٤). حکیم رکنا، شاعر قصیده‌سرای عهد صفوی، به شکرانۀ رهایی از اعتیاد قصیده‌ای در ذم تریاک سروده است (نک‌ : کوهی، ١/٦٢). از شاعران معاصر ملک‌الشعرا بهار، ایرج میرزا (ص ١٨٧) و حسین مسرور (برای افیونیۀ او، نک‌ : کوهی، ١/٢ -٤) اشعار چندی دربارۀ آن سروده‌اند. عبید زاکانی کوکناری را «زندۀ مرده»، حسین مسرور تریاک را به «زهرآلوده» و اخوان ثالث «ویرانی سبز عزیز» می‌خواند. فریدون توللی شرح هزل‌آمیزی از وافور در کتاب التفاصیل آورده (نک‌ : همو، ١/٢٩٢-٢٩٤)، و مظلوم کرمانشاهی ترجیع‌بندی با نام وافوریه سروده است (نک‌ : کوئن، ٥١-٦٢؛ نیز نک‌ : فرهنگ‌نامه، ١١٤).
از زمان قاجار به بعد مقالات و کتابهای متعددی دربارۀ تریاک و آثار سوء آن به رشتۀ تحریر درآمده (برای مجموعه‌ای از مقالات مندرج در روزنامه‌های دوران ناصرالدین شاه، نک‌ : چکیده...، ١/٧٤) که از آن جمله است:
«تفننات ثلاثه»، اثر میرزا سلیم خان ادیب الحکما، طبیب قراباغی (چ تهران، ١٣٢٤ق). مؤلف این اثر را در ١٣١٤ق به درخواست و بودجۀ حکمران بوشهر و رئیس گمرکات خلیج فارس، دربارۀ تاریخ شیوع، خواص و مضرات چای، تریاک و تنباکو گرد آورده است. از آنجا که مؤلف به حرفۀ طبابت اشتغال داشته، نکاتی پزشکی که دربارۀ این ٣ پدیده درج کرده، قابل تأمل است. وی همچنین در پایان کتاب ضمن درج اعلانی، آمادگی خویش را برای ترک‌دادن معتادان به روشی علمی بیان داشته است (ص ٣٧٠-٣٧١) که با توجه به دیگر اثرش (صحبت) موجب‌کنشها و واکنشهایی در سطح‌جامعه شده است (ص ١١-١٥).
ذوالفقار، در حرمت کشیدن تریاک. این اثر مجموعه‌ای است مشتمل بر حکم حرمت تریاک که ملا ‌سلطان ‌محمد ‌گنابادی در ١٣١١ق در تفسیر بیان السعادة، قلمی داشته، و رسالۀ ذوالفقار که در ١٣١٨ق توسط نورعلیشاه از پیشوایان سلسلۀ دراویش نعمت‌اللهی به رشتۀ تحریر درآمده است، همراه با فتوای شماری از مراجع وقت در تحریم تریاک. در این اثر نورعلیشاه به بیان ١١٠ حکم شرعی در طریقۀ برخورد با تریاک و تریاکیان می‌پردازد.
صحبت سنگ و سبو، یا شب‌نشینی رمضان تألیف میرزا سلیم‌خان ادیب الحکما کتابی است به طنز که در ١٣٢٧ق یعنی تنها ٣ سال پس از فرمان مشروطیت به نگارش درآمده است. مؤلف پس از انتقادی طنزآمیز از وضعیت قشون ایران، داستان کوتاهی با عنوان «آقای تریاک‌کش و نوکر آقاکش» به نگارش درآورده است که می‌توان آن را نخستین داستان کوتاه زبان فارسی به شمار آورد (نک‌ : اثنا عشری، ٨).

مآخذ: آدمیت، فریدون، امیرکبیر و ایران، تهران، ١٣٥٤ش؛ همو، اندیشۀ ترقی و حکومت قانون، تهران، ١٣٥١ش؛ آذرخش، حسنعلی، آفت زندگی، تهران، ١٣٣٤ش؛ آلمانی، هانری رنه د.، سفرنامه از خراسان تا بختیاری، ترجمۀ
علی‌محمد فره‌وشی، تهران، ١٣٣٥ش؛ اثنا عشری، مهین، مقدمه بر صحبت... (نک‌ : هم‌ ، ادیب الحکما)؛ احتشامی، ابوالحسن، «سلاطین صفوی پسر خود را... به تریاک و حشیش معتاد می‌کردند»، وحید، تهران، ١٣٤٨ش، س ٦، شم‌ ٦٨؛ ادیب الحکما، سلیم، «تفننات ثلاثه»، دفتر تاریخ، به کوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٨٤ش، ج ٢؛ همو، صحبت سنگ و سبو، به کوشش مهین اثنا عشری، تهران، ١٣٦٤ش؛ اسدی طوسی، علی، گرشاسب نامه، به‌کوشش حبیب یغمایی، تهران، ١٣٥٤ش؛ اسکنـدر بیک‌ منشی، عالم‌آرای عباسی، تهران، ١٣٥٠ش؛ اشرف، احمد، موانع ‌تاریخی رشـد سرمایـه‌داری در ایران:‌ دورۀ قـاجـاریـه، تهـران، ١٣٥٩ش؛ اعتمـادالسلطنـه،




محمدحسن، تاریخ منتظم ناصری، به کوشش محمداسماعیل رضوانی، تهران، ١٣٦٤ش؛ افوشته‌ای، محمود، نقاوة‌ الآثار، به کوشش احسان اشراقی، تهران، ١٣٧٣ش؛ الئاریوس، آدام، سفرنامه، بخش ایران، ترجمۀ احمد بهپور، تهران، ١٣٦٣ش؛ امیرخسرو دهلوی، دیوان، به کوشش سعید نفیسی، تهران، ١٣٤٣ش؛ ایرج میرزا، «قطعه‌ها»، تحقیق در احوال و آثار و افکار و اشعار ایرج میرزا و خاندان و نیاکان او، به کوشش محمدجعفر محجوب، تهران، ١٣٥٦ش؛ باستانی پاریزی، ابراهیم، از سیر تا پیاز، تهران، ١٣٦٧ش؛ بامداد، مهدی، تاریخ رجال ایـران، تهران، ١٣٤٧ش؛ براون، ادوارد، یک سال در میان ایرانیان، ترجمۀ ذبیح‌الله منصوری، تهران، ١٣٧١ش؛ برومند سعید، جواد، «افیون در شراب»، چیستا، تهران، ١٣٦٦ش، س ٥، شم‌ ٣؛ بلوکباشی، علی، قهوه‌خانه‌های ایران، تهران، ١٣٧٥ش؛ بوث، مارتین، تاریخ تریاک، ترجمۀ منوچهر نوایی، تهران، ١٣٨٠ش؛ بهار، مهرداد، پژوهشی در اساطیر ایران، تهران، ١٣٦٣ش؛ بیهقی، ابوالفضل، تاریخ، به کوشش علی‌اکبر فیاض، تهران، ١٣٥٦ش؛ پورداود، ابراهیم، هرمزدنامه، تهران، ١٣٣١ش؛ پولاک، یاکوب ادوارد، سفرنامه، ترجمۀ کیکاووس جهانداری، تهران، ١٣٦١ش؛ تابندۀ گنابادی، سلطان حسین، حاشیه بر ذوالفقار تألیف ملاعلی گنابادی، تهران، ١٣٥٩ش؛ تاریخ اقتصادی ایران، به کوشش چارلز عیسوی، ترجمۀ یعقوب آژند، تهران، ١٣٦٢ش؛ تاورنیه، ژان باتیست، سفرنامه، ترجمۀ ابوتراب نوری، اصفهان، ١٣٦٣ش؛ جمال‌زاده، محمدعلی، گنج شایگان، تهران، ١٣٣٥ق؛ چکیدۀ مطبوعات ایران، عهد ناصری، به کوشش فرید قاسمی، تهران، ١٣٧٨ش؛ حافظ، دیوان، به کوشش ابوالقاسم انجوی شیرازی، تهران، ١٣٦١ش؛ حالت، ابوالقاسم، «هر چه تا به حال گرفته‌اند پس بدهند»، تلاش، تهران، ١٣٥٥ش، س١١، شم‌ ٦٣؛ حسینی، مهدی، «تحدید تریاک»، دفتر تاریخ، به کوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٨٤ش، ج٢؛ حمیدی، جعفر، جانگدازان، تهران، ١٣٨١ش؛ خاقانی، دیوان، به کوشش ضیاء‌الدین سجادی، تهران، ١٣٥٧ش؛ «در مضرات دخانیات و قهوه و افیون»، سخن، تهران، ١٣٤٦ش، س ١٧، شم‌ ٤؛ دیولافوا، ژان، ایران، کلده و شوش، ترجمۀ علی محمد فره‌وشی، تهران، ١٣٦٤ش؛ راوندی، مرتضى، تاریخ اجتماعی ایران، تهران، ١٣٦٣ش؛ روملو، حسن، احسن التواریخ، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ١٣٥٧ش؛ «ساسونها، سپهسالار و تریاک ایران»، مطالعات سیاسی، تهران، ١٣٧٠ش، شم‌ ١؛ سایکس، پرسی، هشت سال در ایران، ترجمۀ سعادت نوری، تهران، ١٣١٥ش؛ شاردن، ژان، سیاحت‌نامه، ترجمۀ محمد عباسی، تهران، ١٣٤٥ش؛ شاملو، احمد و آیدا سرکیسیان، کتاب کوچه، تهران، ١٣٧٩ش، حرف «ت»، دفتر اول؛ شاه‌حسین، احیاء‌الملوک، به کوشش منوچهر ستوده، تهران، ١٣٨٣ش؛ شهری، جعفر، تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیزدهم، تهران، ١٣٦٨ش؛ صائب، محمدعلی، دیوان، به کوشش محمد قهرمان، تهران، ١٣٧١ش؛ طاهری، ابوالقاسم، «تریاک»، یغما، ١٣٤٥ش، س١٩، شم‌ ١٠؛ عطار، دیوان، به کوشش سعید نفیسی، تهران، ١٣٣٩ش؛ فرانکلین، ویلیام، مشاهدات سفر از بنگال به ایران، ترجمۀ محسن جاویدان، تهران، ١٣٥٨ش؛ فرهنگ‌نامۀ ادبی فارسی، ج ٢ دانشنامۀ ادب فارسی، به کوشش حسن انوری، تهران ١٣٨١ش؛ فسایی، حسن، فارس‌نامۀ ناصری، به کوشش منصور رستگار فسایی، تهران، ١٣٦٧ش؛ فلسفی، نصرالله، زندگانی شاه‌ عباس اول، تهران، ١٣٤١ش؛ قاضی احمد قمی، خلاصة التواریخ، به کوشش احسان اشراقی، تهران، ١٣٦٣ش؛ قرآن کریم؛ قزوینی، محمد، یادداشتها، به کوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٤٩ش؛ کرزن، جرج، ایران و قضیۀ ایران، ترجمۀ غ. وحید مازندرانی، تهران، ١٣٦٢ش؛ کرمان در اسناد امین‌الضرب، به کوشش اصغر مهدوی و دیگران، تهران، ١٣٨٤ش؛ کمپفر، انگلبرت، سفرنامه، ترجمۀ کیکاووس جهانداری، تهران، ١٣٥٠ش؛ کوهی کرمانی، حسین، تاریخ تریاک و تریاکی در ایران، تهران، ١٣٢٤ش؛ کوئن، آلن، فرهنگ مواد مخدر، ترجمۀ حسن حاج سیدجوادی، تهران، ١٣٧٣ش؛ لغت‌نامۀ دهخدا؛ محجوب، محمد جعفر، «تریاک»، یغما، ١٣٤٦ش، س ٢٠، شم‌ ٢٢٥؛ محمدکاظم، عالم‌آرای نادری، به کوشش محمدامین ریاحی، تهران، ١٣٦٤ش؛ معین، محمد، فرهنگ فارسی، تهران، ١٣٦٠ش؛ منجم یزدی، جلال‌الدین، تاریـخ عباسـی، به کوشش سیف‌الله وحیـد‌نیا، تهران، ١٣٦٦ش؛ مهدوی، شیریـن،



زندگی‌نامۀ حاج محمد حسن کمپانی، امین‌ دارالضرب، ترجمۀ منصوره اتحادیه و فرحناز امیرخانی، تهران، ١٣٧٩ش؛ ناصرخسرو، دیوان، تهران، ١٣٦١ش؛ همو، سفرنامه، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٥٤ش؛ ناطقی، ناصح، «کتاب دولت ایران»، راهنمای کتاب، تهران، ١٣٥٤ش، س ١٨؛ نصرآبادی، محمدطاهر، تذکره، به کوشش احمدمدقق یزدی، تهران، ١٣٧٨ش؛ نوایی، عبدالحسین، «ماجراهای منع تریاک»، گنجینۀ اسناد، تهران، ١٣٧٣ش، س ٤، شم‌ ٤؛ نوریان، مهدی و دیگران، «بازتاب پدیدۀ اعتیاد در شعر صائب»، مجلۀ دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی، تهران، ١٣٨٤ش، شم‌ ٤١؛ ورهر‌ام، غلامرضا، تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران در عصر زند، تهران، ١٣٦٦ش؛ وقایع اتفاقیه، به کوشش سعیدی سیرجانی، تهران، ١٣٦٢ش؛ هدایت، رضاقلی، ملحقات روضة‌الصفا، تهران، ١٣٣٩ش؛ نیز: EI١.
مریم صادقی
، تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران در عصر زند، تهران، ١٣٦٦ش؛ وقایع اتفاقیه، به کوشش سعیدی سیرجانی، تهران، ١٣٦٢ش؛ هدایت، رضاقلی، ملحقات روضة‌الصفا، تهران، ١٣٣٩ش؛ نیز: EI١.
مریم صادقی