دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٩٣٦
| تشبیه جلد: ١٥ شماره مقاله:٥٩٣٦ |
تَشْبیه، در لغت به معنای مانند کردن، در اصطلاح
بیان مشارکت یک یا چند چیز با یک یا چند چیز دیگر در یک یا
بیش از یک صفت که به واسطۀ ابزارهایی ویژۀ دال بر معنای مشابهت صورت میپذیرد
(جرجانی، علی، ٥٨؛ تهانوی، ١/٧٩٥، ٧٩٦؛ نیز نک : دنبالۀ مقاله). بیان و مقدار حال
مشبه، امکان وجود مشبه،تزیین و تقبیح آن از اغراضی است که بلاغیون برای تشبیه
برشمردهاند (نک : سکاکی، ٣٤١-٣٤٦؛ خطیب قزوینی، ٣٥٦-٣٥٩؛ هاشمی، ٢٨١-٢٨٤).
.I در عربی
پیشینۀ تاریخی: تشبیه از مهمترین ارکانبلاغت و موضوعات علم بیان است و موضوع آن
از دیرباز مورد توجه ادیبان و شاعران بوده است. تشبیهاتی که شاعران پیش از اسلام
چون امرؤالقیس در سرودههای خود به کار میبردند، بعدها بهصورت الگو درآمدند و
برای تبیین و توضیح این بخش از بلاغت بهکار گرفته شدند.
واژۀ تشبیه در مقام یک اصطلاح فنی، از نیمههای سدۀ٢ق پدیدار شده است و مثلاً
بشار(د ١٦٧ق) آن را در شعرش به کار برده است. اندکزمانی پس از آن، دانشمندانی چون
سیبویه، فراء (د ٢٠٧ق) و جاحظ (د ٢٥٥ق) در آثار خود بدان پرداختهاند و آن را در
زمرۀ علم بدیع در مفهوم عامش نهادهاند (نک : جاحظ، البیان...، ٥٧٢، ٩٦٤-٩٧٣،
الحیوان، ٣١٨، ٤١١، ٤١٨، جم ؛ عکاوی، ٣٢٢-٣٢٣؛ نیز نک : ه د، بدیع).
شاید بتوان گفت مبرد (د ٢٨٥ق) نخستین کسی است که به شکل گسترده در الکامل به تشبیه
(که گاه تمثیل خوانده، نک : ٣/٣٢) و اقسام آن پرداخته است و نمونههای زیبای این
فن را با تعبیرهایی چون مِن أَعْجبِ التشبیه، التشبیهُ المحمود، التشبیهُ المستحسن
و التشبیهُ الحسن ارائه کرده است. وی معتقد است که اگر بگوییم تشبیه بخش گستردهای
از کلام عرب را در بر میگیرد، سخن به گزاف نگفتهایم (همو، ٣/٩٣). تشبیه از دیدگاه
وی بر ٤ نوع است: ١. تشبیه مفرِط، و مراد از آن تشبیهی است که در وصف،مبالغه و
افراط شدهاست؛ ٢. تشبیه مُصیب؛ ٣. تشبیه مقارِب؛ ٤. تشبیه بعید که به تفسیر
نیازمند است (همو، ٣/١٢٨). مبرد تعریف مشخصی از انواع تشبیهی که برشمرده، ارائه
نکرده است و میتوان گفت آنها تنها صفت پارهای از تشبیهات است (نک : طبانه،
٤٤-٤٩). به گفتۀ مبرد تشبیه را حدودی است، چه اشیاء از جهاتی مشابهت دارند و از
جهاتی مغایرت. مثلاً در تشبیه وجه به شمس یا قمر، بدون تردید مراد اشتراک در فروغ و
روشنایی است، نه بزرگی و سوزانندگی (همو، ٣/٥٢).
ثعلب (د ٢٩١ق) در قواعدالشعر خود «التشبیه الجید» را از فنون شعر برمیشمارد (ص ٣١)
و ابن معتز (د ٢٩٦ق) به پیروی از او در البدیع «حسن التشبیه» را به عنوان فنی از
فنون و محاسن کلام معرفی کرده است، اما تعریفی از آن به دست نمیدهد (ص ٦٨). در سدۀ
٤ق پژوهشهای بلاغی دربارۀ تشبیه گسترده میشود. ابن طباطبا (د ٣٢٢ق) در اثر خود،
عیارالشعر به انواع تشبیه و شیوۀ عرب در تشبیه اشاره نموده است (ص ٢٣-٢٤). ابن ابی
عون (د ٣٢٢ق) نیز کتابی دارد با عنوان التشبیهات که در آن تشبیهات وارده در شعر
شاعران را گزینش کرده است. وی در مقدمۀ کتاب خود شعر را به ٣گونه تقسیم کرده است:
مثل سائر، استعارۀ غریب و تشبیه مؤثر و نادر؛ وی جز آنها را کلام متوسط و بیفایده
میپندارد (ص ١-٢).
قدامةبن جعفر (د ٣٣٧ق) در نقدالشعر مانند ثعلب تشبیه را فنی از فنون شعر دانسته،
میگوید تشبیه میان آن دو چیزی واقع میشود که در برخی معانی با هم مشترکاند، اما
هریک ویژگیها و اوصاف مستقل خود را نیز دارند و از این جهت از هم متفاوتاند. این
تعریف را با آنکه مبرد قبلاً به آن اشاره کرده بود، نخستین تعریف از تشبیه
دانستهاند. قدامه در ادامه به نقد و بررسی برخی از انواع تشبیه نیز پرداخته است (ص
١٢٤-١٣٠؛ زیتون، ٩٠). در همین سده شخصیتهای برجستۀ ادبی، هریک موضوع تشبیه را در
آثار خود بررسی کردهاند. رمانی(د ٣٨٤ق) در کتاب النکت فی اعجاز القرآن تشبیه را
رابطۀ میان دو چیزی میداند که یکی از آن دو از نظر حسی یا عقلی میتواند جایگزین
دیگری شود. آنگاه به تقسیمبندی تشبیه از دیدگاه خود میپردازد (ص ٨٠ بب ).
در اواخر سدۀ ٤ق باید از کتاب پراهمیت الصناعتین تألیف ابوهلال عسکری یاد کرد. او
بخش ٧ کتاب خود را به تشبیه اختصاص داده، و آن را در دو فصل بیان داشته است: فصل
اول مشتمل بر تعریف تشبیه و نمونههای زیبای آناست و در فصل دوم از قبح و عیوب
تشبیه سخن گفته است (ص ٢٦١-٢٨٢).
در سدۀ ٥ق کتانی (د ٤٢٠ق) به شیوۀ تشبیهات ابن ابی عون، مجموعهای مفید از شعر
شاعران اندلس را که متضمن تشبیه است، با عنوان التشبیهات من اشعار اهل اندلس
گردآوری کردهاست. این کتاب دارای ٦٦ فصل است که عنوان برخی از آنها ــ بیآنکه
تصریحی شده باشد ــ از اثر ابن ابی عون گرفته شده است. نخستین فصل از کتاب کتانی با
بیان تشبیهات وارده درخصوص آسمان، ستارگان، ماه و خورشید آغاز میشود (نک : عباس،
١٥-١٦).
ابن رشیق (د ٤٦٣ق) در العمدة و خفاجی (د ٤٦٦ق) هریک به گونهای مبسوط به تشبیه
پرداختهاند. ابن رشیق تشبیه را به دو نوع تشبیه حسن و تشبیه قبیح تقسیم نموده است.
از دیدگاه وی تشبیه حسن تشبیهی استکه مشبّه را به ذهنشنونده نزدیک میکند و آن را
توضیح میدهد و تشبیه قبیح برخلاف آن است (١/٢٨٧). وی نمونههایی از تشبیهات وارد
شده در شعر شاعران را عرضه کرده، به تشریح آنها میپردازد (نک : ١/٢٩٤ بب ).
خفاجی بهترین تشبیه را تشبیهی میداند که در آن مشبه در بیشتر صفات و معانی با
مشبهٌبه مشارکت داشته باشد. او همچنین به برخی ابزارهای تشبیه اشارهنموده،حذف
آنرا به سبب برخورداری از ایجاز، نیکو دانسته است. سپس، برخی تشبیهات وارده در
قرآن و شعر را بهعنوان نمونهعرضهکرده است(ص٢٩٠-٣٠١) و سرانجام، عبدالقاهر
جرجانی(د٤٧١ق) در اثر ارزشمند خود، اسرارالبلاغة بابی با عنوان «التشبیه و التمثیل»
گشوده، به تحلیل آنها میپردازد و تفاوتهای میان آنها را ذکر میکند (ص٧٠ بب ).
ابن ناقیای بغدادی (د ٤٨٥ق) دربارۀ تشبیهات قرآن کتابی سودمند نگاشته، و آن را
الجمان فی تشبیهاتالقرآن نامیده است. او پساز بیان مقدمهای بسیار کوتاه در کیفیت
تشبیه و ابزارهای آن، تشبیهات وارد در قرآن را آورده، به شرح و توضیح هریک
میپردازد (نک : ص ٦٥). ابن ظافر ازدی (د ٥٦٧ق) نیز به گردآوری تشبیهات شاعران
پرداخته، و آن را غرائب التنبیهات على عجائب التشبیهات نامیده است و تشبیهات
برگزیدۀ خود را در ٦ باب طبقهبندی کرده است (ص ٨).
در نیمۀ نخست سدۀ ٧ق ابن اثیر(د ٦٣٧ق) پژوهشی پراهمیت و عمیق در این موضوع ارائه
کرده است. او تشبیه را از اقسام مجاز دانسته، و آن را به دو نوع تام و محذوف تقسیم
کرده است. تشبیه تام همان است که در آن مشبه و مشبهٌبه ذکر میشود و تشبیه محذوف
آن است که مشبه آن حذف شده باشد، و همین تشبیه است که استعارهخوانده میشود، تا از
تشبیه تام متمایز گردد. بنابراین به تشبیه محذوف، هم میتوان تشبیه گفت، هم استعاره
(٢/٧١). ابن اثیر در فصل مستقلی که در کتاب خود، المثل السائر، برای تشبیه گشوده
است، پیش از هر چیز بر علمای بیان که میان تشبیه و تمثیل تفاوت قائل شدهاند، خرده
گرفته است و خود بیان میدارد که میان آنها تفاوتی نیست. وی تشبیه را به مُظْهَر
(تشبیهی که در آن ابزار تشبیه ذکر شده است) مانند زید کالاسد، و مُضْمَر(تشبیهی که
ابزار تشبیه آن حذف گردیده باشد) مانند زید أسد تقسیم کرده، به شرح هریک میپردازد
و تشبیه مضمر را برتر از مظهر میانگارد(نک : ٢/١١٦ بب ، ١٢٢، ١٣١ بب ). ابن
اثیر در جای دیگری از همین فصل تقسیمبندی گستردهتری از تشبیه ارائه
میکند(٢/١٢٩-١٣٠): ١. تشبیه معنی به معنی مانند «زید کالاسد». ٢. تشبیه صورت به
صورت چون «و عِنْدَهُم قاصِراتُ الطَّرفِ عَینٌ کَاَنَّهنَّ بَیضٌ مَکنونٌ»
(صافات/٣٧/٤٨-٤٩). ٣. تشبیه معنی به صورت مانند «وَالّذینَ کَفَروا أعْمالُهُم
کَسرابٍ بِقیعَةٍ» (نور/ ٢٤/٣٩). ایننوع از تشبیه از دیگر اقسامآن بلیغتر است.
٤. تشبیه صورت به معنی مانند این بیت از ابوتمام: «وَ فَتَکْتَ بالمال الجزیل و
بالعِدَا/فَتْکَ الصّبابةِ بالمحِبِّ المُغْرمِ».
ابن اثیر هریکاز اقسام یادشده را به٤نوع تقسیم میکند(نک : ٢/١٣٠-١٣١): ١. تشبیه
مفرد به مفرد؛ ٢. مرکب به مرکب؛ ٣. مفرد به مرکب؛ ٤. مرکب به مفرد؛ و مآلاً
دانشمندان بلاغت پس از او قوانین و اصول تشبیه را به گونهای نهایی طراحی کردند که
در رأس آنان باید از سکاکی(٦٢٦ق)و مفتاحالعلوم او نام برد.
تشبیه دارای ٤ رکن اساسی است که عبارتاند از: ١. مشبَّه؛ ٢. مشبهٌبه که دو سوی
تشبیه نامیده میشوند و تشبیه وابسته بدانها ست؛ ٣. ابزار تشبیه (کَ، کَأنّ، مثل،
شبه، و فعلهایی که معنای مشابهت دارند چون حاکی، شابه، یضارع و یماثل، و در برخی
نمونهها فعلهایی چون حسب و ظن)؛ ٤. وجه شبه، صفت ویژهای است که دو سوی تشبیه در
آن مشترکاند. این صفت مشترک در مشبهٌبه پیوسته قویتر و آشکارتر است (هاشمی،
٢٧٨-٢٧٩).
دگرگونیهایی که در ارکان تشبیه چه از نظر معنوی و چه از نظر لفظی رخ میدهد، سبب
شده است تا دانشمندان بلاغت آنرا به انواع مختلفی تقسیمنمایند. همینتقسیمبندیها
موجب گستردگی مبحث تشبیه در علم بیان گردیده است؛ بهویژه، آن هنگام که محور آن
دوسوی تشبیه، یعنی مشبه و مشبهٌبه باشد. ما در اینجا به این تقسیمبندیها
میپردازیم؛ اما پیشتر باید گفت تشبیهی که همۀ ارکان آن ذکر شده باشد، در بلاغت
عربی تشبیه تامالارکان نام گرفته است، مانند انت(مشبه) کالبحر (ابزار تشبیه+
مشبهٌبه) فی السماحه (وجه شبه) (غلایینی، ٨٣).
انواع تشبیه: اساس تقسیمبندی تشبیه، همانا حضور یا عدم حضور یکی از اعضای جملۀ
تشبیهی است. بدینسان که اگر ابزارهای تشبیه در عبارت ذکر شود، تشبیه مُرسَل (همان
که ابن اثیر تشبیه مُظْهَر خوانده بود)، و در غیر این صورت مؤکَّد(= تشبیه مُضْمَر)
نام دارد (سکاکی، ٣٥٥؛ خطیب قزوینی، ٣٨٧-٣٨٩؛ هاشمی، ٢٨٠) و چنانچه وجه شبه ذکر
نگردد، آن را مجمل، و در صورتی که ذکر گردد مفصَّل خوانده شده است (همو، ٢٧٢). حال
اگر ابزار و وجه شبه در این اسلوب بیانی حذف گردد، بهترین نوع تشبیه آفریده میشود
که تشبیه بلیغ نام گرفته است (همو، ٢٨٠-٢٨١). چه هر اندازه آثار و علائم تشبیه در
جمله کمتر و نامحسوستر باشد، مبالغۀ آن در معنی بیشتر است. از دیگر انواع تشبیه،
تشبیه تمثیل (در برابر تشبیه غیرتمثیل) است که بلیغترین نوع تشبیه بهشمار رفته
است. در این نوع از تشبیه وجه شبه شامل چندین مفهوم است؛ مانند تشبیه ماه تمام به
درهمی که بر روی پارچهای ابریشمین و آبیرنگ انداختهاند که وجوه شبه آن، هم گردی
است، هم درخشندگی و... (خطیب قزوینی، ٣٧١-٣٧٣؛ هاشمی، ٢٧٥-٢٧٦؛ غلایینی، ٨٤). اگر
وجه شبه آشکار باشد و ذهن بدون تأمل به واسطۀ آن رابطۀ میان مشبه و مشبهٌبه را
دریابد،قریب مبتذل خوانده شده است، مانند تشبیه وجوهالحسان به شمس و در غیر این
صورت، بعید غریب نام دارد (خطیب قزوینی، ٣٧٦-٣٧٧). البته ممکن است با تصرفی، تشبیه
از ابتذال خارج و غریب گردد، مانند کلمۀ حیاء در این بیت: لم تَلقَ هذاالوجهَ شمسُ
نهارِها/ الّا بوجهٍ لیس فیه حیاءُ (همو، ٣٨٥؛ هاشمی، ٢٧٣).
اما آنگاه که مشبه را در غیر صورتهای معمول آن و در ضمن جملهای مستقل آورده و
مشبهٌبه را نیز به گونهای تلمیحی و برهانی پس از آن به جملۀ اول ضمیمه کنیم،
تشبیه ضمنی نام دارد. در این نوع تشبیه شاعر به نوعی ابداع و نوآوری دست زده است و
تمایل دارد تشبیه را پنهان نماید. نیز میکوشد برای حکمی که به مشبه اسناد داده،
دلیل اقامه کند؛ مانند این بیت از متنبی شاعر عصر عباسی: مَن یَهُن یَسهُل الهوانُ
علیه/ ما لجُرحٍ بمیّتٍ إیلامُ. در این بیت شاعر بدون آنکه تصریح کند، حال کسی را
که به خواری و ذلت خو کرده، به مردهای مانند کرده است که درد را احساس نمیکند. در
صورتی که مشبه بهجای مشبهٌبه قرار گیرد، تشبیه مقلوب به وجود میآید. گفتنی است
در این نوع فایده تشبیه به مشبهٌبه بازمیگردد، مانند این بیت از حمیری شاعر عصر
عباسی (د ٢٢٥ق/٨٤٠م): وَ بدا الصّباحُ کأنّ غُرَّته/ وجهُ الخلیفةِ حینَ
یَبْتَسِمُ. همانگونه که ملاحظه میشود در نمونۀ یاد شده «وجه الخلیفة» که در
حقیقت مشبه است از باب مبالغه به جای مشبه به (غرةالصباح) نهاده شده است (خطیب
قزوینی، ٣٦١-٣٦٢؛ هاشمی، ٢٨٥-٢٨٧؛ غلایینی، ٨٤-٨٦). حسی (آنچه با حواس پنجگانه درک
میگردد) یا عقلی بودن (آنچه با عقل ادراک میشود) مشبه و مشبهٌبه نیز تشبیه را به
٤ نوع تقسیم میکند: ١. تشبیه حسی به حسی مانند وَالقَمَرَ قَدَّرْناهُ مَنازِلَ
حَتّى عاد کالعُرجُونِ القدیمِ (یٰس/٣٦/٣٩)؛ ٢. تشبیه عقلی به عقلی مانند: العلم
کالحیاة؛ ٣. عقلی به حسی مانند: وَالَّذینَ کَفَروا أعمالُهُمْ کَسَرابٍ بِقیعَةٍ
(نور/٢٤/٣٩)؛ ٤. حسی به عقلی مانند: العطر کالخلق الکریم که جایز نیست (سکاکی،
٣٣٢-٣٣٣؛ خطیب قزوینی، ٣٣٥؛ فخرالدین، ١٨٨-١٩٠؛ بدرالدین ابن مالک، ١٠٤).
مفرد یا مرکببودن و تقید یا عدم تقیدِ دو سوی تشبیه اساس دیگری برای تقسیمبندی
تشبیه از سوی دانشمندان علم بلاغت گردیده است: ١. هر دو مفرد غیرمقید (الوَجْهُ
کَالوَردِ)؛ ٢. هر دو مفرد مقید (الساعی بغَیرِ طائلٍ کالراقمِ علی الماءِ)؛ ٣.
مشبه مفرد غیرمقید و مشبهٌبه مفرد مقید (ثغره کاللؤلؤ المنظوم)؛ ٤. مشبه مفرد مقید
و مشبهٌبه مفرد غیرمقید(العینُ الزرقاءُ کالسماءِ)؛ ٥. هردو مرکب (مانند این بیت
از بشار: کَأَنَّ مُثارَ النَّقْعِ فوقَ رُؤوسِنا/ و أَسیافِنا لیلٌ تَهَاوَی
کواکبُه)؛ ٦. مشبه مفرد، مشبهٌبه مرکب چون: و کأنَّ مِحْمرَّ الشَّقیقِ اذا
تَصَوَّب او تَصَعَّدْ/ أعلامُ یاقوتٍ نُشِرْن علی رماح من زَبرجد. ٧. مشبه مرکب و
مشبهٌبه مفرد: الماءُ المالحُ کالسَّمِ (خطیب قزوینی، ٣٦٤-٣٦٩؛ هاشمی، ٢٦٠-٢٦١).
تشبیه از لحاظ تعدد دو سوی تشبیه یا تعدد یکی از آنها به تشبیه ملفوف، مفروق، تسویه
و جمع تقسیم شده است. تشبیه ملفوف آن است که هر دو سوی تشبیه متعدد باشد. تشبیه
مفروق تشبیهی است که در آن هر مشبه با مشبهٌبه خود جمع گردد. در تشبیه تسویه تنها
مشبه و در تشبیه جمع مشبهٌبه متعدد است (ابن رشیق، ١/٢٩٠-٢٩٤؛ خطیب قزوینی،
٣٧٠-٣٧١؛ هاشمی، ٢٦٢-٢٦٣).
مآخذ: ابن ابی عون، ابراهیم، التشبیهات، به کوشش محمد عبدالمعیدخان، لندن،
١٣٦٩ق/١٩٥٠م؛ ابن اثیر، نصرالله، المثل السائر، به کوشش احمد حوفی و بدوی طبانه،
قاهره، ١٣٨٠ق/١٩٦٠م؛ ابن رشیق، حسن، العمدة، بیروت، ١٤٠١ق/١٩٨١م؛ ابن طباطبا، احمد،
عیارالشعر، به کوشش محمد زغلول سلام، بیروت، ١٩٨٨م؛ ابن ظافر ازدی، علی، غرائب
التنبیهات على عجائب التشبیهات، به کوشش محمد زغلول سلام و مصطفى صافی جوینی،
قاهره، دارالمعارف؛ ابن معتز، عبدالله، البدیع، به کوشش کراچکوفسکی، بغداد،
١٣٩٩ق/١٩٧٩م؛ ابن ناقیا، عبدالله، الجمان فی تشبیهات القرآن، به کوشش مصطفى صاوی
جوینی، اسکندریه، مکتبةالجیزه؛ ابوهلال عسکری، حسن، الصناعتین، به کوشش مفید قمیحة،
بیروت، ١٤٠٤ق/ ١٩٨٤م؛ بدرالدین بن مالک، المصباح، به کوشش حسنی عبدالجلیل یوسف،
مکتبةالآداب؛ تهانوی، محمد اعلى، کشاف اصطلاحات الفنون، به کوشش مولوی محمد وجیه و
دیگران، کلکته، ١٨٦٢م؛ ثعلب، احمد، قواعدالشعر، به کوشش محمد عبدالمنعم خفاجی،
قاهره، ١٣٦٧ق/١٩٤٨م؛ جاحظ، عمرو، البیان والتبیین، لوح فشرده الموسوعةالشعریة ٣؛
همو، الحیوان، همانجا؛ جرجانی، عبدالقاهر، اسرارالبلاغة، به کوشش محمد رشیدرضا،
بیروت، ١٤٠٩ق/١٩٨٨م؛ جرجانی، علی، التعریفات، بیروت، دارالکتب العلمیه؛ خطیب
قزوینی، محمد، الایضاح فی العلوم البلاغة، بیروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ خفاجی، عبدالله،
سرالفصاحة، به کوشش عبدالمتعال صعیدی، قاهره، ١٣٧٢ق/١٩٥٣م؛ رمانی، علی، «النکت فی
اعجاز القرآن»، ثلاث رسائل فی اعجاز القرآن، به کوشش محمد خلفالله احمد و محمد
زغلول سلام، قاهره، ١٩٩١م؛ زیتون، علی مهدی، اعجازالقرآن و اثره فی تطور النقد
الادبی، بیروت، ١٩٩٢م؛ سکاکی، محمد، مفتاح العلوم، به کوشش نعیم زرزور، بیروت،
١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ طبانه، بدوی احمد، علم البیان، بیروت، ١٣٨١ق/١٩٦٢م؛ عباس، احسان،
مقدمه بر التشبیهات من اشعار اهل اندلس کتانی، بیروت، ١٩٦٦م؛ عکاوی، انعام فوال،
المعجم المفصل فی علوم البلاغة، بیروت، ١٩٩٢؛ غلایینی، مصطفى، علوم البلاغة، تهران،
١٣٦٩ش؛ فخرالدین رازی، نهایةالایجاز فی درایةالاعجاز، به کوشش بکری شیخ امین،
بیروت، دارالعلم والملایین؛ قدامةبن جعفر، نقد الشعر، به کوشش محمد عبدالمنعم
خفاجی، بیروت، دارالکتب العلمیه؛ قرآن کریم؛ مبرد، محمد، الکامل، به کوشش
محمدابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٣٧٦ق/١٩٥٦م؛ هاشمی، احمد، جواهرالبلاغة، قاهره،
١٣٥٨ق/ ١٩٣٩م. بابک فرزانه
II. در فارسی
تشبیه در اصطلاح بلاغت یکی از ٤ صفت مورد بحث در دانش بیان (ه م) به شمار میآید
(خطیب قزوینی، التلخیص، ٢٣٨؛ تفتازانی، المطول، ٣٠٩-٣١٠، شرح...، ١٣١-١٣٢). تشبیه
در این مقاله، از دو دیدگاه مورد بحث و بررسی قرار میگیرد: از دیدگاه موضوعی، و از
دیدگاه تاریخی، و در طرح هر دو دیدگاه بر سیر، تحول و تکمیل صنعت تشبیه از منظر ادب
فارسی و با عنایت به آن دسته از نظریههای نظریهپردازان بلاغی که با تشبیه در زبان
و ادب فارسی پیوند دارد، تأکید خواهد شد.
بخش اول، دیدگاه موضوعی: بررسی و تحلیل تشبیه به عنوان یک موضوع، مستلزم طرح و
بررسی چند مسئله خواهد بود: تعریف، اغراض و طبقهبندی تشبیه.
١. تعریف: تشبیه به دو اعتبار تعریف شده است: به اعتبار وجه شَبَه و به اعتبار فاعل
تشبیه (= تشبیه کننده):
الف ـ به اعتبار وجه شَبَه، تشبیه گونهای دلالت به شمار میآید (سکاکی، ١٤٠-١٤١؛
تفتازانی، المطول، ٣١٠، شرح، ١٢٨-١٢٩) و آن عبارت است از دلالت بر مشارکت امری با
امری در معنایی، یعنی مشارکت مشبَّه با مشبهٌ به در وجه شَبَه، بدان شرط که به صورت
استعاره (ه م، ذیل) یا به صورت تجرید (ه م) ظاهر نشود (نک : سکاکی، ١٤١-١٤٢؛
خطیب قزوینی، الایضاح، ٢١٧؛ تفتازانی، المطول، ٣١٠- ٣١١، شرح، ١٣٢).
ب ـ به اعتبار فاعل تشبیه، چنان است که چیزی (= مشبه) را در وصفی (= وجه شبه) به
چیزی دیگر (= مشبهٌبه) مانند کنند (رادویانی، ٤٤؛ رشید وطواط، حدائق...، ٤٢) و به
تصریح شمس قیس، پیدا ست که در این امر «از معنی مشترک میان مشبه و مشبهٌ به (= وجه
شبه) چاره» نیست (ص ٣٠٦). تعریف تشبیه به اعتبار وجه شبه را بیشتر در کتب بلاغی به
زبان عربی و تعریف به اعتبار فاعل تشبیه را اکثر در کتب بلاغی به زبان فارسی
میتوان بازیافت (نک : رامی تبریزی، ٦٠؛ هدایت، ٥٢). مشارکت یا مانندگی ابرو (=
مشبه) در خمیدگی (= وجه شبه = صفت مشترک) به محراب (= مشبهٌبه) در بیت «گر ببینم
خم ابروی چو محرابش باز/سجدۀ شکر کنم وز پی شکرانه روم» (حافظ، ٧٢٠)، نمونهای است
از تشبیهات رایج در ادب فارسی. مشبه یعنی آنچه به چیزی مانند میشود (مثل ابرو)؛
مشبهٌبه یعنی آنچه مشبه بدان مانند میگردد (مثل محراب)؛ وجه شبه یعنی صفت یا امر
مشترک میان مشبه و مشبهٌبه که در مشبهٌبه شدیدتر و قویتر و به اصطلاح اقوا و
اشدّ است (مثل خمیدگی)؛ و سرانجام ادات تشبیه که در زبان فارسی حروف اضافهای است،
بیانگر شباهت و مانندگی مثل «چو» در بیت حافظ در اصطلاح، ارکان تشبیه نامیده
میشوند. از مشبه و مشبهٌبه، به طرفین (= دو سوی) تشبیه تعبیر میشود و برخلاف دو
رکن دیگر، یعنی وجه شبه و ادات، ذکر آنها در تشبیه ضروری است و حذف هر یک موجب
تبدیل تشبیه به استعاره میگردد (در باب ارکان، به عنوان نمونه، نک : خطیب قزوینی،
الایضاح، ٢٢٢-٢٢٣؛ تفتازانی، المطول، ٣١١، شرح، ١٣٣؛ رشید وطواط، حدائق، نیز شمس
قیس، همانجاها).
٢. اغراض تشبیه: تشبیه با اغراض و هدفهایی خاص صورت میگیرد. این اغراض، چنانکه در
کتب بیان تصریح شده است، در ٧ مورد به مشبه بازمیگردد و به اصطلاح عاید مشبه
میشود و در دو مورد عاید مشبهبه میگردد:
الف ـ اغراض عاید مشبه اینها ست: ١. اثبات وجود مشبه با استدلال شاعرانه، مثل این
استدلال که «از جنس مردم بودن ممدوح» (= مشبه) شبیه است به «از جنس سنگ بودنِ
یاقوت» (= مشبهٌبه) در بیت «تو ای شاه ار زجنس مردمانی/بود یاقوت نیز از جنس
احجار» (عنصری، ٢٩) و در نتیجه اثبات وجود برتر ممدوح (= مشبه)؛ ٢. بیان حال مشبه،
یعنی آشکار ساختن حال و وضع مشبه، از طریق تشبیه به حال و وضع مشبهٌبه، مثل تشبیه
حال و وضع دل (= مشبه) به هنگام وداع یاران به دیگ جوشان بر آتش (= مشبهٌبه)
(ابوالفرج رونی، ٢٣)؛ ٣. بیان مقدار حال مشبه که عبارت است از شدت و ضعف حال و وضع
مشبه از طـریق تشبیه و سنجـش آن با مشبّه به مثل تشبیه اجرام کوهها (= مشبـه) در
شـدت پوشیدگـی از بـرف به پنبـه دانه در پنبه (= مشبهٌبه) در سخن کمالالدین
اسماعیل «مانند پنبه دانه که در پنبه تعبیه است/ اجرام کوهها ست نهان در میان برف»
(دیوان، ٤٠٧)؛ ٤. تبیین حال مشبه، یعنی آشکار کردن حال و وضع مشبه معقول از طریق
تشبیه آن به مشبهٌبه محسوس، مثل تشبیه «ذوق دیدار یار غایب» (= مشبه معقول) به
«باریدن ابر در بیابان بر تشنه» (= مشبهٌبه محسوس) در سخن سعدی «دیدار یار غایب
دانی چه ذوق دارد/ ابری که در بیابان بر تشنهای ببارد» (ص ٤٧١)؛ ٥. ستایش مشبه،
اولاً، با روش آراستن مشبه، مثل تشبیه «تن سیمینش میغلطید در آب» (= مشبه) به «چو
غلطد قاقمی بر روی سنجاب» (= مشبهٌبه) در شعر نظامی گنجوی (ص ٧٧)؛ ثانیاً، از
طریق تعظیم مشبه، مثل تشبیه ممدوح به خورشید در قیاس با تشبیه دیگر شاهان به
ستارگان که ناپدید میشوند (رجایی، ٢٦٣)؛ ٦. نکوهش مشبه، به قصد خوار ساختن آن در
نظـر شنونده، مثـل تشبیه زیر بغـل بویناک شخصی کریهالمنظر (= مشبه) به مردار در
آفتاب مرداد (= مشبهٌبه) در سخن سعدی (ص ٦٨)؛ ٧. استطراف یا تازگی تشبیه، و آن
تازه ساختن مشبه است از طریق بیان اغراقآمیز یا صنعت اغراق که وصفی است عقلاً ممکن
و عادتاً محال، مثل تشبیه «شراب در ساغر شیشهای» (= مشبه) به «آتش سیال در آب
منجمد» (= مشبهٌبه) در سخن انوری (١/٤٦٤). تازگی مشبه معلول نادرالحضور بودن
مشبهٌبه در پرتو ندرت ذاتی یا ندرت نسبی در ذهن شنونده است.
ب ـ اغراض عاید مشبهٌبه: شامل دو مورد است که با بهکارـ گیری شیوه و شگرد تشبیه
مقلوب و لاجرم انتقال ویژگی اقوا و اعرف و اشد بودن وجه شبه از مشبهٌبه، به مشبه
صورت مـیگیرد: ١. ادعای کمـال مشبهٌبه، مثل تشبیـه مقلوب «آتش» (= مشبه) به
«سنان ممدوح» (مشبهٌبه) در سوزندگی در یک رباعی ازرقی هروی: «آتش به سنانِ
دیوبندت ماند» (ص ١١٢)؛ ٢. اهتمام به شأن مشبهٌبه، یعنی تأکید بر شأن یک چیز از
طریق قـرار دادن آن در جـایگاه مشبهٌبه، با هدف اظهار مطلوب خود (= اظهار
المطلوب)، چنانکه گرسنه «رخسار مثل بدر» (= مشبه) را در روشنی و گردی به «گردۀ
نان» (=مشبهٌبه) تشبیه میکند و بدینسان با قرار دادن «گردۀ نان» در جایگاه
مشبهٌبه، مطلوب خود را اظهار میدارد (در باب اغراض تشبیه، مثلاً نک : سکاکی،
١٤٥-١٤٧؛ خطیب قزوینی، الایضاح، ٢٤٠-٢٤٥، التلخیص، ٢٦٣-٢٦٧؛ تفتازانی، المطول،
٣٣٠-٣٣٤، شرح، ١٤٣-١٤٥). در کتب بیان که به ویژه، براساس المطول و مختصر تفتازانی،
به زبان فارسی فراهم آمده است، نیز از اغراض تشبیه به صورتی که بحث شد، همراه با
شواهدی از شعر فارسی سخن رفته است (برای نمونه، نک : فقیر دهلوی، ١٥-٢٠؛ تقوی،
١٥٩-١٦٥؛ آقاولی، ١٥٢- ١٥٦؛ رجایی، ٢٦٢-٢٧٢).
نگاهی دیگر: اغراض تشبیه، همواره متوجه مشبه است. آنجا هم که سخن از اغراضِ عاید به
مشبهٌبه در میان است، کاربرد تشبیه مقلوب این حقیقت را روشن میسازد که جای مشبه
و مشبهٌبه عوض شده است و در واقع، آنجا هم غرض تشبیه به مشبه بازمیگردد؛ چرا که
اساساً هدف و غرض از تشبیه آن است که به کمک امری که در صفتی اقوا و اشد و اعرف
است، یعنی به کمک مشبهٌبه و از طریق تصویرسازی و بیان اغراقآمیز، وضع امری دیگر،
یعنی وضع مشبه را در ذهن شنونده روشن سازند و بدینسان «معنی خُرد را بزرگ گردانند
و معنی بزرگ را، خُرد» (نظامیعروضی، ٢٦)، مثلاً وقتی «قد» (= مشبه) به «سرو» (=
مشبهٌبه) تشبیه میشود، اولاً، قد در ذهن شنونده، به صورت درخت موزون و مرتفع سرو
مصور میگردد (= اغراق)؛ ثانیاً، شنونده با حس زیبایی شناسانه و جمال دوستانۀ خود
از آن لذت میبرد و خرسند میشود (= اِقناع) و بدینترتیب، اهداف و اغراض تشبیه ــ
که همانا اِقناع و اغراق است ــ تحقق مییابد (شمیسا، بیان، ١١٥-١١٦).
٣. طبقهبندی تشبیه: تشبیه را میتوان براساس محتوای کتب بیان به زبان فارسی، تألیف
شده بر بنیاد کتب بیان در زبان عربی، به ویژه بر بنیاد المطول و شرح المختصر
تفتازانی از یک سو و متون ادب فارسی از سوی دیگر، همچنین براساس کتب تألیفی در زبان
فارسی، مانند ترجمان البلاغة و حدائق السحر و المعجم، به اقسامی چند، بدینشرح
تقسیم کرد:
٣-١. به اعتبار طرفین: تشبیه به اعتبار طرفین، یعنی به اعتبار مشبه و مشبهٌبه از
٤ جهت قابل تقسیم است: از جهت حسی و عقلی (= محسوسیت و معقولیت)؛ از جهت افراد و
ترکیب؛ از جهت اطلاق و تقیید؛ و از جهت وحدت و تعدد:
الف ـ حسی و عقلی: حسی یا محسوس آن است که خود و اجزاء و مواد آن با حواس ظاهری
دریافت شود و عقلی یا معقول عکس آن است (تفتازانی، المطول، ٣١٢-٣١٣، شرح، ١٣٤). بر
این اساس تشبیه ٤ قسم است: محسوس به محسوس، مثل تشبیه قد به سرو؛ معقول به معقول،
مثل تشبیه خرد به جان؛ تشبیه محسوس به معقول مثل تشبیه خورشید به همت؛ و تشبیه
معقول به محسوس مثل تشبیه اندیشه به حرکت اسب (= رفتن سمند). در یک رباعی از ازرقی
هروی (همانجا) ٣ قسم (بجز تشبیه معقول به محسوس) از ٤ قسم تشبیه موردبحث جمع آمده
است: «پیچیدن افعی به کمندت مانَد/ آتش به سنان دیوبندت ماند؛ اندیشه به رفتن سمندت
ماند/خورشید به همت بلندت ماند» (نک : خطیب قزوینی، الایضاح، ٢٢٣، التلخیص، ٢٤٣-
٢٤٥؛ تفتازانی، المطول، ٣١١-٣١٢، شرح، ١٣٣-١٣٤؛ طیبی، ١٤٤-١٤٧؛ آملی، ١/٩٣؛
مازندرانی، ٢٥٠-٢٥١؛ فقیر دهلوی، ٧-١٠).
با توجه به تعریفی که از حسی و عقلی به دست داده شد، تشبیه خیالی مثل تشبیه به
«دریای باده» گونهای تشبیه حسی است؛ چرا که اجزاء مشبهٌبه یعنی «دریا» و «باده»،
امور حسی محسوب میشوند و تشبیه وهمی مثل تشبیه به «دندان غول» گونهای تشبیه عقلی
است، زیرا دندانِ غول و نیز غول با حس دریافت نمیگردند (تفتازانی، المطول،
٣١٢-٣١٣، شرح، ١٣٤؛ فقیر دهلوی، ٩-١٠). تشبیه خیالی و وهمی، برزخی میان تشبیه حسی
رایج در سبک خراسان و تشبیه عقلی رایج در سبک عراقی و از جمله عوامل مؤثر در تغییر
سبک به شمار میآید (شمیسا، سیر رباعی، ٤٧).
ب ـ افراد و ترکیب: افراد، مفرد بودن است و مراد آن است که مشبه و مشبهٌبه یک چیز
باشد و با یک کلمه بیان شود، مثل «قد» و «سرو» و مراد از ترکیب، مرکب بودن مشبه و
مشبهٌبه است، یعنی مشبه یا مشبهٌبه و یا هر دو هیئتی منتزع از چند چیز باشد و
در یک عبارت بیان شود. مثل هیئت منتزع از شبنم بر برگ گـل. براساس پیوند افـراد و
ترکیب تشبیه، از این دیدگاه ٤ قسـم است: ١. مفرد به مفرد مثل تشبیه «چشم» به
«نرگس»؛ ٢. مرکب به مرکب مثل تشبیه «هیئت منتزع از قطرههای باران بر گل سرخ» (=
مشبه) به «هیئت منتزع از قطرات اشک بر رخسـار عروس» (= مشبهٌبه) در بیت منوچهـری
(ص ٣٧)؛ ٣.مفرد به مرکب، مثل تشبیه «نرگس» (= مشبهٌبه) به «هیئت منتزع از کفۀ
ترازوی نقرهای که طلا در آن نهادهاند (= مشبۀ به) در بیتی از منوچهری: «نرگس بسان
کفّۀ سیمین ترازویی است/چون زرّ جعفری به میانش برافگنی» (ص ١٢٩)؛ ٤. مرکب به مفرد،
مثل تشبیه «هیئت پیاله در کف ساقی» (= مشبه) به «خورشید» (= مشبهٌبه) و «دل در
سینه» به «کبوتر» در بیتِ «پیاله در کف ساقی، چو خورشید/ دل اندر سینۀ من، چون
کبوتر» (همایی، معانی...، ١٤٧؛ نیز نک : خطیب قزوینی، الایضاح، ٢٤٧-٢٥٢؛ تفتازانی،
المطول، ٣٢٤، شرح، ١٤٠).
ج ـ اطلاق و تقیید: مراد از اطلاق آن است که مشبه و مشبهٌبه یک لفظ مفرد باشد.
مثل تشبیه «قد» به «سرو» و مراد از تقیید آن است که مشبه و مشبهٌبه با صفت،
مضافٌالیه، و یا با قید همراه شود، مثلِ «قد معشوق» و «رخ زیبا». اینگونه تشبیه
نیز ٤ قسم است: ١. مطلق به مطلق مثل تشبیه «قد» به «سرو»؛ ٢. مقید به مقید مثلِ
«لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است» (حافظ، ١٢٠)؛ ٣. مطلق به مقید، مثل «رخی،
چون تازه گلهای دلاویز» (نظامی گنجوی، ٣٩١)؛ ٤. مقید به مطلق، مثلِ «گل بوستان
رویت، چو شقایق است...» (آق اولی، ١٤٨).
د ـ وحدت و تعدد: مراد از وحدت، یک چیز بودن مشبه با مشبهٌبه است و مراد از تعدد
آن است که مشبه با مشبهٌبه بیشاز یک چیز باشد. بر این بنیاد نیز تشبیه ٤ قسم
است: ١. تشبیه یک چیز به یک چیز، و آن تشبیه مفروق است و آوردن یک مشبه است در کنار
یک مشبهٌبه و سپس تکرار همین امر، مثلِ «کوثر است الفاظ عذب او، و معنی سلسبیل»
(منوچهری، ٧٤) و چون مشبهها و مشبهٌبهها جدای از یکدیگر واقع میشوند، از این
تشبیه به مفروق تعبیر شده است (تفتازانی، همان، ١٤٧؛ خطیب قزوینی، همان، ٢٥٢؛
مازندرانی، ٢٥٦)؛ ٢. تشبیه چند چیز به چند چیز، و آن تشبیه ملفوف است که نخست چند
مشبه میآورند و سپس با حفظ تـرتیب بـه شمار مشبه، مشبهٌبه ذکر مـیکنند، بدان سان
که تشبیه یادآور لف و نشر مرتب گردد (تفتازانی، همان، ١٤٦؛ خطیب قزوینی، همانجا؛
مازندرانی، ٢٥٥)، مثلِ لب و دندانی «از یاقوت و از دُرّ» (نظامی گنجوی، ٥٢)؛ ٣.
تشبیه یک چیز به چند چیز، و آن تشبیه جمع است (خطیب قزوینی، التلخیص، ٢٧٣؛
تفتازانی، همانجا). مثل تشبیه «اسب» به «نهنگ» و «پلنگ» و «کلنگ» و «طاووس» در بیتِ
«چون نهنگان اندرآب و چون پلنگان بر جبال/چون کلنگان در هوا و همچو طاووسان به کوی»
(منوچهری، ١٣٦)؛ ٤. تشبیه چند چیز به یک چیـز، و آن تشبیه تسـویه نام دارد، مثـلِ
تشبیه «موی معشوق» و «حال عاشق» (= مشبه) در سیاهی، به «شب» (=مشبهٌبه) (نک :
خطیب قزوینـی، نیز تفتازانی، همانجاها) و نیز مثل تشبیه «باغ» و «بوستان» (= مشبه)
در رنگارنگی، به «نقش خَوَرْنَق»
(= مشبهٌبه) در مصراع «نقش خورنق است هر باغ و بوستان» (عمعق، ١٦٢).
٣-٢. بـه اعتبار وجه شبه: تشبیـه به اعتبار وجه شبه به ٤ لحـاظ قابل تقسیم است:
الفـ به لحاظ ترکیب و افراد، شامل تشبیه تمثیل و گروه تشبیههای غیرتمثیل است: ١.
تشبیه تمثیل، که وجه شبه در آن مرکب است و از امور متعدد منتزع میشود. مثل تشبیه
«ستارۀ تازان سپس دیو» (= مشبه) به «زرگدازیدۀ چکیده بر قیر» (= مشبهٌبه) که وجه
شبه در آن عبارت است از «هیئت شیء نورانی که در دل سیاهی حرکت کند»، در بیتِ «بنگر
به ستاره که بتازد سپس دیو/چو زر گدازیده که بر قیر چکانیش» (ناصرخسرو، ٢٩٥؛ نیز
نک : تفتازانی، المطول، ٣٣٩؛ خطیب قزوینی، الایضاح، ٢٥٣، التلخیص، ٢٧٤)؛ ٢. گروه
تشبیههای غیرتمثیل، که وجه شبه در آنها مفرد است و از ٤ بابت قابل تقسیم و
طبقهبندی است: اولاً، به لحاظ ذکر و حذف وجهشبه، که شامل دوگونه تشبیه است: یکی،
تشبیه مجمل، یا تشبیهی که وجهشبه در آن ذکر نشود، مثل تشبیه «ابرو» به «محراب» در
بیتِ «حافظا سجده بر ابروی چو محرابش بر» (حافظ، ٩٥٨؛ نیز نک : خطیب قزوینی، همان،
٢٧٤- ٢٧٥؛ تفتازانی، همانجا)؛ دوم، تشبیه مفصل، یا تشبیهی که وجه شبه در آن ذکر
بشود، مثلِ تشبیه «افعی» در پیچیدن (= وجه شبه) به «کمند» در مصراع «پیچیدنِ افعی
به کمندت مانَد» (ازرقی، همانجا؛ نیز نک : تفتازانی، شرح، ١٤٨؛ خطیب قزوینی، همان،
٢٧٧-٢٧٨)؛ ثانیاً، به لحاظ قربت و غربتِ وجه شبه، که دو گونه است: یکی، تشبیه قریب
یا مبتذل که وجه شبه در آن آشکار و قابل فهم است (تفتازانی، المطول، ٣٤١). مثل
بیشتر تشبیهات رایج، مثلاً تشبیه چشم به نرگس در مستی و خماری؛ دوم، تشبیه غریب یا
بعید که وجه شبه در آن آشکار و نزدیک به ذهن نیست و به همین سبب دریافت آن نیازمند
تأمل و تفکر است (خطیب قزوینی، همان، ٢٨٣؛ تفتازانی، همان، ٣٤٢). غرابت را به اصلی
و فرعی (عارضی) تقسیم کردهاند (همایی، همان، ١٦٢) و غرابت اصلی وجه شبه را معلول
عواملی چند دانستهاند (همانجا؛ نیز نک : تفتازانی، همانجا) و غرابت عارضی یا تبعی
که آن را حاصل تصرفاتی چند به شمار آوردهاند؛ تصرفاتی که از طریق شرط، اضمار، و
تفضیل صورت میگیرد و ٣ گونه تشبیه غریب عارضی یا تبعی با تازگیهای ویژه پدید
میآید: تشبیه مشروط یا شرطی، که در آن همانندی مشبه و مشبهٌبه در وجه شبه مشروط
به شرطی گردد و بدینصورت، تشبیه، غرابت و تازگی یابد، مثل تشبیه «عزم» (= مشبه) به
«ستاره» (=مشبهٌبه) بدان شرط که ستاره افول نکند (تفتازانی، همان، ٣٤٤؛ رشید
وطواط، حدایـق، ٤٥) و تشبیـه «معشوق» (= مشبـه) به «ماه» (= مشبهٌبه) بدان شرط که
ماه، کلاه بر سر نهد: «تویی چو ماه اگر ماه را کلاه بود» (همانجا؛ نیز نک :
رادویانی، ٥٢؛ رامی تبریزی، ٦١؛ شمس قیس، ٣٠٨؛ هدایت، ٥٩)؛ تشبیه مضمر یا اضمار،
که تشبیه از ظاهر کلام برنمیآید و شنونده در پی تأمل در سخن متوجه تشبیه میشود
(رشید وطواط، همان، ٤٩؛ شمسقیس، ٣٠٩؛ تاجالحلاوی، ٣٧؛ کاشفی، ١٠٨؛ هدایت، ٧٢) و
همین امر سبب غرابت و تازگی تشبیه میگردد، مثلِ تشبیه مضمر «قامت معشوق» به «سرو»
در بیتِ «به روز واقعه تابوت ما ز سروکنید/که میرویم به داغ بلند بالایی» (حافظ،
٩٨٠؛ نیز نک : رشید وطواط، همانجا؛ هدایت، ٧٢-٧٣)؛ تشبیه تفضیل، که در آن، به
گونهای پوشیده و برخلاف سنت تشبیه، مشبه را بر مشبۀبه برتری دهند (رشیدوطواط،
همان، ٥٠؛ شمسقیس، ٣١٠؛ تاجالحلاوی، ٣٩؛ هدایت، ٧٣) و بدینسان موجب غرابت و
تازگی تشبیه گردند، مثل تشبیه «رخ معشوق» به «لاله» و «قد معشوق» به «سرو» با توجیه
هنرمندانۀ برتری رخ بر لاله و قد بر سرو در بیتِ «با رُخش لاله ندانم به چهرونق
بشکفت/ با قدش سرو ندانم به چه یارا برخاست» (سعدی، ٦٥٢).
در کتب بلاغی قدیم تنها از تشبیه مشروط به عنوان تشبیه غریبِ عارضیِ تَبَعی سخن
رفته است (به عنوان نمونه، نک : تفتازانی، مطول، ٣٤٤؛ خطیب قزوینی، التلخیص،
٢٨٥-٢٨٦؛ فقیر دهلوی، ٢٥؛ همایی، معانی، ١٦٣) و افزایش تشبیه مضمر و تفضیل بر این
مجموعه، ظاهراً ابتکار صاحب کتاب هنجار گفتار است (تقوی، ١٧٦-١٧٧)؛ ثالثاً، به لحاظ
حقیقی و خیالی بودنِ وجه شبه، که تشبیه از این بابت، به دو قسم تقسیم میشود: یکی،
تشبیه حقیقی یا تحقیقی، که وجه شبه در طرفین تشبیه واقعی است، مثل «سرخی» در تشبیه
«لب» به «لعل»؛ دوم، تشبیه خیالی یا تخییلی، که وجه شبه در طرفین تشبیه، یا در یکی
از آن دو، خیالی و ادعایی است، مثل «خماری و مستی» در تشبیه «چشم» به «نرگس» که وجه
شبه در مشبۀبه، خیالی و ادعایی است (جرجانی، ٤٦، ٥٥؛ خطیب قزوینی، الایضاح، ٢٢٤؛
تفتازانی، المطول، ٣١٤-٣١٦ جم )؛ رابعاً، به لحاظ وحدت و تعدّد وجه شَبَه، که
شامل دوگونه تشبیه است: یکی، تشبیه واحد، که وجه شبه در آن، واحد (= یک صفت) است،
مثل وجه شبه «سرخی» در تشبیه «لب» به «لعل» و «گونه» به «گل سرخ» (جرجانی، ٩؛
تفتازانی، همان، ٣١١-٣١٢، شرح، ١٣٣)؛ دوم، تشبیه متعدد، که وجه شبه در آن دو یا
بیشتر از دو صفت است، مثل ٥ وجه شبه در تشبیه «شمع» (= مشبه)به «عاشق» (= مشبهٌبه)
شامل زردیگونه؛ اشک (= گریستن)؛ گداختن، سوختن دل و بیداری در شب (همایی، همانجا)
در کتب بیان بر این دوگونه تشبیه نامی ننهادهاند (همانجا).
٣-٣. به اعتبار ادات: شامل دو گونه تشبیه است: الف ـ مرسل، یا صریح، و آن تشبیهی
است که ادات در آن ذکر شود. مثل تشبیه «زلف» به «عنبر خام» در بیت «زلف چون عنبر
خامش که ببوید هیهات/ ای دلِ خامطمع این سخن از یاد ببر» (حافظ، ٥١٦)؛ بـ مؤکد،
تشبیهی که ادات در آن ذکر نشود و آن به دو صورت شکل میگیرد: ١. اضافی، که همان
اضافههای تشبیهی است، مثل «لب لعل»، یا «لعلِ لب». این گونه تشبیه به اعتبار حذف
وجه شبه، تشبیه مجمل محسوب میشود و به اعتبار حذف ادات، تشبیه مؤکد (= تشبیه مؤکد
اضافی) به شمار میآید (نک : خطیب قزوینی، التلخیص، ٢٧٤- ٢٧٥، ٢٨٦- ٢٨٨؛ تفتازانی،
المطول، ٣٤٤). نیز به اعتبار ادات و وجه شبه، تشبیه بلیغ نام میگیرد (آق اولی،
١٥٢)؛ ٢. گزارهای (= غیراضافی)، که در آن مشبه، در نقش مسندٌالیه، و مشبهٌبه در
نقش مسند ظاهر میشود و از آن معنای این همانی یا عینیت دو سوی تشبیه دریافت
میگردد، مثلِ «روی او ماه است»؛ از این ساخت نیز به تشبیه بلیغ تعبیر میشود (آق
اولی، ١٥٦-١٥٧؛ هاشمی، ٢٧٠؛ شمیسا، بیان، ١١٠-١١١؛ نیز نک : تفتازانی، المطول،
٣٤٣، شرح، ١٥٠؛ همایی، همان، ١٦٠-١٦١).
٣-٤. به اعتبار اغراض تشبیه: شامل تشبیه مقبول، یعنی تشبیهی که اغراض تشبیه را
متحقق سازد و مردود، یعنی تشبیهی که اغراض تشبیه را متحقق نسازد (تفتازانی، همان،
١٥١؛ آق اولی، ١٥٦؛ نیز نک : ادامۀ مقاله، اغراض تشبیه).
٣-٥. به اعتبار میزان مبالغه: این طبقهبندی براساس ذکر یا حذف ارکان تشبیه صورت
میگیرد و از ذکر ٤ رکن تشبیه مثل «چشم همانند نرگس است در مستی» تا حذف ٣ رکن و
ذکر یک رکن (= مشبّهٌبه)، مثل کاربرد «نرگس» به جای «چشم» و به بار آمدن تشبیهی
کوتاه شده، موسوم به استعارۀ مصرحه، پیش میرود و در هر مرحله و با حذف هر رکن، بر
مبالغه و بلاغت آن میافزاید. به نظر میرسد که نخست سکاکی در مفتاحالعلوم (ص ١٥١)
تحت عنوان «مراتب تشبیه» از این طبقهبندی سخن گفته، و سپس در کتب بلاغی ذیل
«خاتمه» از آن بحث شده است (نک : خطیب قزوینی، التلخیص، ٢٨٩-٢٩١، الایضاح،
٢٧٠-٢٧١؛ تفتازانی، المطول، ٣٤٥- ٣٤٨، شرح، ١٥١-١٥٢؛ فقیر دهلوی، ٢٦-٢٧؛ تقوی،
١٧٨-١٧٩؛ همایی، همان، ١٦٠).
٣-٦. به اعتبار خلاف آمد: گونهای تشبیه در کتب بلاغی به زبان عربی و کتب فارسی
تألیف شده براساس کتب عربی مطرح است به نام تشبیه مقلوب یا تشبیه قلب؛ و گونهای هم
در کتب بلاغی به زبان فارسی موردبحث است به نام تشبیه مغالطه که در طبقهبندیهای
رایج و شناخته شدۀ پیشین نمیگنجد. وجه تشابه این دو تشبیه شکلگیری آن دو برخلاف
جریان عادی شکلگیری تشبیه است. به همین سبب میتوان آنها را ذیل عنوان «خلاف آمد»
طبقهبندی کرد:
الفـ تشبیه مقلوب (= قلب): عبارت است از قلب تشبیه یا قلب طرفین تشبیه (سکاکی،
١٤٧؛ جرجانی، ١٧٠)، یعنی واژگون کردن و معکوس ساختن تشبیه که نتیجۀ آن جا به جا شدن
مشبه و مشبهٌبه خواهد بود. این امر که برخلاف سنت ادبی صورت میگیرد، موجب تحقق
یکی از اغراض تشبیه میگردد (نک : ادامۀ مقاله، اغراض تشبیه)، چنانکه بر طبق سنن
ادبی روی معشوق به ماه یا به صبح تشبیه میشود، حال اگر صبح یا ماه به روی معشوق
تشبیه شود، تشبیه مقلوب همراه با غلو و اغراق به بار میآید و بدینسان بر کمال
مشبهٌبه تأکید میگردد (سکاکی، ١٤٦-١٤٧؛ خطیب قزوینی، الایضاح، ٢٤٤؛ تفتازانی،
المطول، ٣٣٤، شرح، ١٤٥). چنین است تشبیه «نرگس» به «چشم معشوق» در مصراع «گشت بیمار
که چون چشم تو گردد نرگس» (حافظ، غزل ١٧٨، بیت ٧؛ نیز نک : تفتازانی، همانجا؛ شمس
قیس، ٣٠٩؛ شمسالعلماء گرکانی، ابدع، ١٣٨).
تشبیه معکوس (= عکس): در کتب بلاغی نوشته شده به زبان فارسی، از آغاز تا روزگار
حاضر (نک : رادویانی، ٥٢-٥٣؛ همایی، فنون...، ٢/٢٣٦-٢٣٧) از گونهای تشبیه، موسوم
به تشبیه معکوس یا عکس با تعریفهایی چون: مانند کردن دو چیز به یکدیگر (همان،
٢/٢٣٦) یا «تبدیل طرفین تشبیه» (شمسالعلماء گرکانی، همان، ١٣٢) سخن در میان است
(نیز نک : شمسقیس، همانجا؛ تاج الحلاوی، ٣٩-٤٠؛ رامیتبریزی، ٦٣؛ هدایت، ٧٠؛
شمسالعلماء گرکانی، قطوف...، ٦٩). اگرچه در برخی از منابع (برای نمونه، نک : همو،
ابدع، ١٣٨-١٣٩) به گونهای از این تشبیه سخن گفته اند و شاهد آوردهاند که به نظر
میرسد با تشبیه مقلوب (= قلب) بدانسان که در کتب بلاغی در زبان عربی آمده است، جز
در نام اختلافی ندارد، اما در واقع چنین نیست و این دو تشبیه هر چند از جهت ساختار
یعنی تبدیل طرفین و تغییر جایگاه مشبه و مشبهٌبه یکساناند، اما از جهت وجه شبه
اختلاف دارند. بدینمعنا که در تشبیه مقلوب، وجه شبه تغییر نمیکند، همچنین مشبه
نسبت به مشبهٌبه (برخلاف سنت تشبیه) برتر به شمار میآید، اما در تشبیه معکوس، وجه
شبه تغییر میکند و به سبب همین تغییر، سنت تشبیه نیز محفوظ میماند، چنانکه در
یکی از مثالهای معروف این تشبیه، که بیتی است از رشید وطواط (دیوان، ٢٠٤): «پشت
زمین چو روی فلک گردد از سلاح/ روی فلک چو پشت زمین گردد از غُبار»، وجه شبه در
تشبیه نخست، درخشندگی سلاح جنگاوران است، چونان درخشندگی ستارگان، و وجه شبه در
تشبیه دوم، غبار آلودگی است. شمسالعلماء گرکانی ( قطوف، همانجا) به گونهای و
همایی (همانجا) به گونهای دیگر به دگرگونی وجه شبه در تشبیه معکوس توجه کردهاند و
عنوان مقلوب را مترادف با عنوان معکوس به کار بردهاند.
بـ تشبیه مغالطه: مانند کردن چیزی است به چیزی، یا مانند کردن دو چیز است به دو
چیز برخلاف سنتهای بلاغی (رشیدوطواط، حدائق، ٤٧؛ کاشفی، ١٠٩؛ شمسالعلماء گرکانی،
همانجا، ١٤٥) و به همین سبب، اینگونه تشبیه به توجیهی مغالطهگونه و هنرمندانه
نیاز دارد. چنانکه در ابیاتِ: «دهانت به گل مانَد ای دلنواز/ چو غنچه است رخسارت
ای دلفروز؛ رُخَت غنچه، لیکن شکفته تمام/ دهن، گل، ولی ناشکفته هنوز». شاعر، برخلاف
سنن ادبی دهان معشوق را به گل و رخسار وی را به غنچه تشبیه کرده، و سپس به
مغالطهای هنرمندانه پرداخته که گل دهان معشوق، گلی است نشکفته (= غنچه) و غنچۀ
رخسار وی، غنچهای است شکفته (= گل). سابقۀ این تشبیه و نامگذاری آن به مغالطه، به
رغم نظر شمسالعلماء گرکانی (همانجا) حداقل به نیمۀ دوم سدۀ ٩ق یعنی به روزگار واعظ
کاشفی (بدایع الافکار، همانجا) میرسد (نیز نک : تقوی، ١٧٩).
در کتب بلاغـی که به زبان فارسی نوشته شده است، گاه از ٥ گونه تشبیه سخن گفتهاند:
١. تشبیه کنایت؛ ٢. تشبیه مشروط یا شرطی؛ ٣. تشبیه معکوس یا عکس؛ ٤. تشبیه تفضیل؛
٥. تشبیه تسویه (نک : رادویانی، ٤٩-٥٣؛ رامیتبریزی، ٦٢-٦٣) و غالباً با افزودن
دوگونه تشبیه: ١. تشبیه مطلق یا صریح؛ ٢. تشبیه مضمر یا اضمار، شمار تشبیهات را به
٧ رساندهاند (نک : رشید وطواط، حدائق، ٤٥-٥٠؛ شمس قیس، ٣٠٦؛ تاجالحلاوی، ٣٢-٤٠؛
هدایت، ٥٢-٥٣). این ٧ گونه تشبیه در طبقهبندیهایی که به دست داده شد، جای
گرفتهاند؛ بدینترتیب: تشبیه مشروط، مضمر و تفضیل در طبقهبندی به اعتبار وجه شبه
قریب و غریب/تشبیه تسویه در طبقهبندی به اعتبار وحدت و تعدد طرفین/مطلق یا صریح که
همان مرسل است. در طبقهبندی به اعتبـار ادات/تشبیـه کنایت در طبقهبنـدی به اعتبار
میزان مبالغـه / تشبیـه عکس یا معکـوس در طبقهبنـدی به اعتبار خلاف آمد.
بخش دوم، دیدگاه تاریخی: سیر تحول و تکامل دانش بیان و ضمن آن صنعت تشبیه بر اساس ٤
اثر برجستۀ بلاغی: اسرار البلاغة تألیف جرجانی (د ٤٧١ق)؛ مفتاح العلوم سکاکی
(٥٥٥-٦٢٦ق)، مطول تفتازانی (٧٢٢-٧٩١ یا ٧٩٧ق) و التلخیص خطیب قزوینی (د ٧٣٩ق) به ٤
عصر تقسیم میشود:
نخست، عصر وابستگی، که در آن، صنایع بیانی ضمن تحلیل بلاغی آیات قرآنی و اشعار عربی
مورد توجه قرار میگیرد و از بحثهای نظری، در باب صنایع، جز در موارد استثنایی
نشانی نیست. آثار بلاغی جاحظ (د ٢٥٥ق)؛ ابن معتز (مق ٢٩٦ق)، قدامة بن جعفر (د
٣٣٧ق) و ابن دُرید (د ٣٢١ق) از اینگونه است.
دوم، عصر استقلال، که با ظهور جرجانی و تألیف دلایل الاعجاز و اسرار البلاغة آغاز
میشود. بدینترتیب که صنایع، اصل و شواهد، اعم از آیات و اشعار عربی، فرع این اصل
قرار میگیرد و بحثهای نظری مورد توجه واقع میشود. در اسرار البلاغه اولاً، مباحث
تشبیه و تمثیل و استعاره، غالباً به هم آمیخته است؛ ثانیاً، ضمن تأکید بر تمثیل فرق
آن با تشبیه مورد بحث قرار دارد (نک : ص ٧٨، نیز باب ششم)؛ ثالثاً، وجه شبه به
تفصیل مـوردبحث است (نک : ص ٥٥، ٨٢) و از برخی طبقهبندیهای تشبیه که بحث و گفت و
گو میشود، مثلِ تشبیه معقول به معقول (ص ٦٣)، تشبیه اصلی و فرعی (ص ٨١)، تشبیه
دیریاب (ص ١١٨)، تشبیه معقَّد (ص ١٢١)، تشبیه متعدد و فرق آن با تشبیه مرکب (ص
١٥٤-١٥٩)، و تشبیه مقلوب (ص ١٦٣).
سوم، عصر طبقهبندی، که میتوان آن را عصر سکاکی (د٦٢٦ق) نویسندۀ مفتاحالعلوم
خواند. سکاکی در مفتاح العلوم اولاً، با به کارگیری روش منطقی و نگرش از منظر حکمی
به کار طرح و طبقهبندی مسائل بلاغی میپردازد (نک : برقوقی، ٣)؛ ثانیاً،ضمن تقسیم
و طبقهبندی بلاغت بهمعانی وبیان و بدیع (نک : سکاکی، قسم ثالث)، نخستین اصل از
اصول سهگانۀ دانش بیان را اصل «تشبیه» (نک : همو، ١٤١-١٥١) معرفی میکند و از حسی
و عقلی بودن طرفین تشبیه (ص ١٤٢)، واحد و غیر واحد بودن وجه شبه (ص ١٤٣)، اغراض
تشبیه (ص ١٤٥-١٤٧)، تشبیه تمثیل (ص ١٤٨-١٤٩)، تشبیه قریب و بعید (ص ١٤٩)، علل غرابت
تشبیه (ص ١٥٠-١٥١)، و از مراتب تشبیه یا طبقهبندی تشبیه به اعتبار میزان مبالغه (ص
١٥١) سخن میگوید؛ مباحثی که در دورههای بعد و در عصر تفتازانی تکمیل میشود و
مباحث مربوط به تشبیه مجمل و مفصل، اقسام تشبیه به اعتبار ادات یعنی تشبیه مؤکد و
مرسل، بحث شیوههای غریبسازی تشبیه و طبقهبندی تشبیه به اعتبار اغراض یعنی تشبیه
مقبول و مردود نیز بدان افزوده میشود (نک : تفتازانی، المطول، ٣٣٩- ٣٤٥).
چهارم، عصر تنقیح و تکمیل، که با تلاشهای خطیب قزوینی (د ٧٣٩ق) در تنقیح و تکمیل و
تبویب آراء سکاکی و جرجانی در کتاب الایضاح فی علوم البلاغة و به ویژه در التلخیص
فی علوم البلاغة که همان تلخیص المفتاح است، بلاغت را به کمال رساند و مباحث بلاغی
را منقح ساخت (برقوقی، ٤). الایضاح و التلخیص جلوهگاه سیر علوم بلاغی و از جمله
صنعت تشبیه است و مبنای ظهور آثار برجستۀ بلاغی روزگاران بعد، به ویژه آثار
تفتازانـی یعنـی المطـول و مختصر یا شرح المختصر ــ که شرح التلخیـص محسـوب مـیشود
ــ گردید. در این دو کتاب که جلوهگاه کمال دانشهای بلاغی است و از جمله مباحث
تشبیه، بدانسان که در بخش اول (= دیدگاه موضوعی) مطرح گردید (نک : تفتازانی،
همانجا، نیز شرح، ١٤٧-١٥١؛ خطیب قزوینی، التلخیص، ٢٧٥-٢٨٩)، قطع نظر از مباحث تازۀ
بلاغی که تحت تأثیر پژوهشهای غربی در روزگار ما مطرح شده، و به مباحث سنتی بیان
پیوسته است، المطول و مختصر جلوهگاه کمال دانشهای بلاغی به شمار میآید.
در جنب آثار بلاغی موردبحث، که غالباً از سوی ادبای ایرانـ زمین فراهم آمده است،
آثار بلاغی به زبان فارسی را با توجه به ویژگیهای آنها میتوان مورد بحث و بررسی
قرار داد و برای تحقق این منظور آنها را به دو دسته تقسیم کرد و دستهای را کتب
تألیفی و دستۀ دیگر را اقتباسی خواند:
١. کتب تألیفی، آثاری است که به زبان فارسی تألیف شده است. اساس این آثار ٣ کتاب
بلاغی است موسوم به: ترجمان البلاغه، تألیف رادویانی (د ٤٧٥ق/١٠٨٢م)؛ حدائق السحر
فی دقائقِ الشعر، تألیف رشید وطواط (د ٥٧٣ق/١١٧٧م)؛ و المعجم فی معاییر اشعار
العجم، تألیف شمس قیس رازی (سدۀ ٧ق/١٣م) و دیگر آثار مثل حقائق الحدائق رامی تبریزی
(سدۀ ٨ق/١٤م)، دقائق الشعر از تاج الحلاوی (سدۀ ٨ق/١٤م) تا مدارج البلاغه از
رضاقلیخان هدایت (١٢١٥- ١٢٨٨ق) و همانندان آنها، جمله تحتِ تأثیر کتب سهگانۀ
رادویانی، رشید وطواط و شمس قیس رازی نوشته شده، و حاکی از حرکت کُند بلاغت و حتى
درجا زدن این دانش است، چنانکه مباحث تشبیه نیز در این کتابها، جمله همان مباحثی
است که از آغاز در باب ٥ گونه یا ٧ گونۀ تشبیه یعنی تشبیه کنایت (= مَکْنی)؛ تفضیل؛
مشروط؛ معکوس؛ تسویه (نک : رادویانی، همانجا) و تشبیهات مذکور به علاوه تشبیه
مطلق یا صریح و تشبیه مضمر یا اضمار (نک : رشید وطواط، ٤٢-٥٠؛ شمسقیس، ٣٠٦-٣١٠؛
هدایت، ٥٢ بب ) مطرح بوده است، حتى در اثری چون فنون بلاغت و صناعات ادبی همایی
(٢/٢٢٧-٢٤٦) تحولی چشمگیر در این زمینه دیده نمیشود.
٢. کتب اقتباسی، آثاری است که نخست در عصر صفوی، در ایران و در عصر گورکانیان هند
(٩٣٢-١٢٧٥ق/١٥٢٦-١٨٥٧م) در شبه قاره پدید آمد، مثل عطیۀ کبرى و موهبت عظمى از خان
آرزو (١٠٩٩- ١١٦٩ق) و حدائق البلاغه از فقیر دهلوی (د ١١٨٠- ١١٨٣ق) و نظایر آن و
سپس از حدود کمتر از یک سده پیش تاکنون در ایران آثاری چون هنجار گفتار نصرالله
تقوی (١٢٤٥-١٣٢٦ق)، درر الادب، از حسام العلما آق اولی (١٢٦٩-١٣٢٣ش)، معالم البلاغه
از محمد خلیل رجایی (١٣٤٠ش) و همانندان آنها تا معانی و بیان تألیف جلالالدین
همایی (١٢٧٨-١٣٥٩ش) در شمار کتب اقتباسی است، یعنی کتابهایی که براساس آثار بلاغی
به زبان عربی، به ویژه کتاب المطول و شرح المختصر تفتازانی و با عنایت به زبان و
ادب فارسی و با ذکر و تحلیل شواهدی از دواوین شاعران فارسیگوی تألیف شده است. این
آثار جلوهگاه مباحث بیانی و از جمله جلوهگاه صنعت تشبیه است، بدانسان که در کتب
بلاغی به زبان عربی، خاصه المطول و شرح المختصر آمده است و نویسندگان این آثار
عملکردی بالنسبه پویا داشتهاند و در پارهای موارد ابتکاراتی نیز از خود نشان
دادهاند. در روزگار ما محتوای این گونه آثار بود که با تحقیقات بلاغی در مغرب زمین
درآمیخت و موجب در افگنده شدن طرحهایی تازه از بلاغت و از جمله از صنعت تشبیه گردید
(نیز نک : ه د، بلاغت، نیز بیان در زبان و ادب فارسی).
مآخذ: آق اولی، عبدالحسین، درر الادب، شیراز، ١٣٤٠ش؛ ابوالفرج رونی، دیوان، به کوشش
محمود مهدوی دامغانی، مشهد، ١٣٤٧ش؛ ازرقی هروی، ابوبکر، دیوان، به کوشش سعیدنفیسی،
تهران، ١٣٣٦ش؛ انوری، محمد، دیوان، به کوشش محمدتقی مدرس رضوی، تهران، ١٣٦٤ش؛
برقوقی، عبدالرحمان، مقدمه بر التلخیص فی علوم البلاغة (نک : هم ، قزوینی)؛ تاج
الحلاوی، علی، دقایق الشعر، به کوشش محمدکاظم امام، تهران، ١٣٤١ش؛ تفتازانی، مسعود،
المطول، قم، مکتبة الداوری؛ همو، شرح المختصر، به کوشش میرسیدشریف، قم، ١٤٠٧ق؛
تقوی، نصرالله، هنجار گفتار، اصفهان، ١٣٦٣ش؛ جرجانی، عبدالقادر، اسرار البلاغة، به
کوشش محمد اسکندرانی و م. مسعود، بیروت، ١٩٩٦م؛ حافظ، دیوان، به کوشش پرویز ناتل
خانلری، تهران، ١٣٦٢ش؛ خطیب قزوینی، محمد، الایضاح فی علوم البلاغة، بیروت،
١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ همو، التخلیص فی علوم البلاغة، به کوشش عبدالرحمان برقوقی، قاهره،
١٣٥٠ق/١٩٣٢م؛ رادویانی، محمد، ترجمان البلاغة، به کوشش احمد آتش، استانبول، ١٩٤٩م؛
رامی تبریزی، حسن، حقایق الحدائق، به کوشش محمدکاظم امام، تهران، ١٣٤١ش؛ رجایی،
محمدخلیل، معالم البلاغه، شیراز، ١٣٥٩ش؛ رشید وطواط، محمد، حدائق السحر فی دقایق
الشعر، به کوشش عباس اقبال آشتیانی، تهران، ١٣٠٨ش؛ همو، دیوان، به کوشش سعید نفیسی،
تهران، ١٣٣٩ش؛ سکاکی، یوسف، مفتاح العلوم، به کوشش نعیم زرزور، بیروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛
سعدی، کلیات، به کوشش محمدعلی فروغی، تهران، ١٣٦٢ش؛ شمس قیس رازی، محمد، المعجم، به
کوشش سیروس شمیسا، تهران، ١٣٧٣ش؛ شمسالعلماء گرکانی، محمدحسین، ابدع البدایع،
تهران، ١٣٢٨ش؛ همو، قطوف الربیع، تهران، ١٣٢٨ق؛ شمیسا، سیروس، بیان، تهران، ١٣٧٩ش؛
همو، سیر رباعی، تهران؛ طیبی، حسین، التبیان فی البیان، به کوشش توفیق فیل و
دیگران، کویت، ١٩٨٦م؛ عمعق بخاری، دیوان، به کوشش سعید نفیسی، تهران، فروغی؛ عنصری،
حسن، دیوان، به کوشش یحیى قریب، تهران، ١٣٢٣ش؛ فقیر دهلوی، میرشمسالدین، حدایق
البلاغة، لکهنو، ١٨٩٣م؛ کاشفی، حسین، بدایع الافکار فی صنایع الاشعار، به کوشش
جلالالدین کزازی، تهران، ١٣٦٩ش؛ کمالالدین اسماعیل اصفهانی، ابوالفضل، دیوان، به
کوشش حسین بحرالعلومی، تهران، ١٣٤٨ش؛ مازندرانی، محمدهادی، انوار البلاغة، به کوشش
محمدعلی غلامینژاد، تهران، ١٣٧٥ش؛ منوچهری دامغانی، دیوان، به کوشش محمد
دبیرسیاقی، تهران، ١٣٥٦ش؛ ناصرخسرو قبادیانی، دیوان، به کوشش مجتبى مینوی، تهران،
١٣٦٧ش؛ نظامی عروضی، چهار مقاله، به کوشش محمد قزوینی، تهران، ١٣٤١ش؛ نظامی گنجوی،
خسرو شیرین، به کوشش حسن وحید دستگردی و سعید حمیدیان، تهران، ١٣٧٦ش؛ هاشمی، احمد،
جواهر البلاغة، بیروت؛ هدایت، رضاقلی، مدارج البلاغة، به کوشش حسین معرفت، شیراز،
١٣٣١ق؛ همایی، جلالالدین، فنون بلاغت و صناعات ادبی، تهران، ١٣٦١ش؛ همو، معانی و
بیان، به کوشش ماهدخت بانو همایی، تهران، ١٣٧٠ش. اصغر دادبه