دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٩٠١
| ترمذ جلد: ١٥ شماره مقاله:٥٩٠١ |
تِرْمِذ، یا تَرمِذ، شهری کهن در کرانۀ
آمودریا. این شهر در جنوبیترین نقطۀ خاک ازبکستان در مجاورت مرز آن کشور با
افغانستان، در کرانۀ راست آمودریا در محل تلاقی رودخانۀ سرخان با آن رود واقع است
(«دائرةالمعارف ازبکستان١»، XI/٦٣). ترمذ با ٨٢٤‘ ١٤٣ تن جمعیت (١٣٨٥ش/٢٠٠٦م) مرکز
استان سرخان دریای ازبکستان است و از گرمترین نقاط آن کشور بهشمار میرود. دمای
هوا در تابستانها در این شهر گاهی به °٥٠ سانتیگراد نیز میرسد (همانجا؛ «فرهنگ
جهانی٢»).
پیشینۀ تاریخی: در تاریخ اساطیری ایران بنیاد این شهر به گشتاسب کیانی نسبت داده
شده است (نک : صفیالدین، ١٦) و بارها در شاهنامه ذیل تاریخ روزگار کیانیان از آن
نام برده شده است (نک : فردوسی، ١/٣٨٤، ٤٠٧، ٢/٣١٧). پارهای از منابع بنیاد این
شهر را به اسکندر مقدونی نسبت دادهاند (نک : بارتولد، «مجموعه...٣»، III/٥٠٤).
اما یافتههای باستانشناسی در ترمذ، دیرینگی این شهر را به سدههای ٣ تا ٢قم به
روزگار پادشاهی یونانیانِ باختر میرساند («فرهنگ هنر٤»، XXX/٤٨٩). در این کاوشها
شمار بسیاری سکه، اشیا و آثاری دیگر مربوط به این دوره مانند پایههای ستون سنگی به
سبک یونانی و ظرفهایی مزین به صحنههایی از مجلس شرابخواری باکوس (خدای یونانی
شراب) و یا صحنههایی از نمایشنامۀ ائوریپیدس (شاعر تراژدی سرای یونانی) یافت شده
است (بلنیتسکی، ١٠٤؛ گیرشمن، «ایران، پارتیان...٥»، ٣٦٥ ٢٧٧,). فراوانی این آثار
بـاعث شده است تا برخـی از محققان دمتریـوس، پادشاه یونانی ـ
باختری را بنیادگذار شهر ترمذ، و نام این شهر را تغییر شکلی از نام او بدانند
(بلنیتسکی، همانجا).
در دورۀ کوشانیان (سدههای ١قم ـ ٤م) ترمذ از شهرهای بزرگ و پرجمعیت آن پادشاهی
بهشمار میرفت و از مراکز عمدۀ آیین بودایی بود («فرهنگ هنر»، همانجا). آثاری از
بناهای بودایی همچون رهبانگاه، استوپا و نیایشگاه در ترمذ کهن و روستاهای پیرامون
آن یافت شده است (نک : تاریخ تمدنها...، ٢(٢)/١٣٧- ١٣٨). مهمترین این آثار در
قرهتپۀ امروزی، در نزدیکی ترمذ به دست آمده است. این مرکز دینی مجموعهای از ٢٥
غار ماسهسنگی تراشیده شده در سراشیبیهای شمال غربی ترمذ کهن است که دیرینگی آن به
زمان کانیشکا (سل ح ٥١-١٢٨م) و جانشینان او باز میگردد. در آنجا پارههایی از
مجسمههای سنگی و گچی، دیوارنگارهها و کتیبههای بیشماری به خطوط باختری، برهمایی
و خروشتی یافت شده است که ظاهراً نذریهایی بودهاند که زائران بودایی به این معبد
اهدا کردهاند (معیری، ١١٤).
با انقراض کوشانیان به دست شاپور اول ساسانی (سل ٢٤٠-٢٧٠م) قلمرو آنان، از آن
میان ترمذ بر قلمرو ساسانیان افزوده شد (گیرشمن، «ایران از آغاز...٦»، ٢٩٢) و پس از
آن، این سرزمین با عنوان «کوشانشهر» که از ترمذ در شمال، تا پیشاور در جنوب گسترش
داشت، به صورت استانی در شاهنشاهی ساسانیان درآمد (برانر، ٧٧٠) که توسط ولایتدارانی
ملقب به «کوشانشاه» اداره میشد (بیوار، ٢٠٩)، تا آنکه در ٣٦٠م با چیرگی هونهای
کیداری بر نواحی شرقی قلمرو ساسانیان، حکومت ایرانی کوشانشاهان برافتاد؛ اما دیری
نپایید که در اواخر سدۀ ٤م هپتالیان جای کیداریها را گرفتند (همو، ٢١٢).
از سدۀ ٤م تا دورۀ فتوحات اسلامی ترمذ بارها میان ساسانیان، هپتالیان و ترکان دست
به دست میگشت («فرهنگ هنر»، همانجا). مقارن دورۀ فتوحات اسلامی، ترمذ همچنان از
مراکز عمدۀ بودایی بهشمار میرفت. به گزارش هیوئن تسیانگ، زائر بودایی چینی که در
نیمۀ نخست سدۀ ٧م از این شهر دیدار کرده، در آن زمان در ترمذ و پیرامون آن حدود ١٠
معبد بودایی برپا بوده است و در آن معابد بیش از هزار راهب بهسر میبردهاند
(واترز، I/١٠٥).
١. Uzbek... ٢. The World... ٣. Sochineniya... ٤. The Dictionary... ٥. Iran,
Parthes... ٦. Iran from...
در دورۀ فتوحات اسلامی، سعید بن عثمان در ٥٦ق/٦٧٦م پس از استیلا بر سمرقند به ترمذ
رفت و آنجا را به صلح گشود (طبری، ٥/٣٠٦؛ بلاذری، ٥٧٨-٥٧٩). در ٧٢ق/٦٩١م پس از
کشته شدن عبدالله بن خازم سلمی، حاکم خراسان به فرمان عبدالملک اموی (طبری، ٦/١٧٦)،
پسرش موسى به ترمذ رفت و
فرمانروای محلی ترمذ او و یارانش را پناه داد. اما موسى او را از ترمذ بیرون راند و
بر شهر غلبه یافت (بلاذری، ٥٧٩) و تا ٨٥ق/٧٠٤م در آنجا در برابر عاملان خلیفۀ اموی
در خراسان پایداری کرد، تا آنکه کشته شد (نک : ابن اثیر، ٤/٥٠٥-٥١٣).
پس از موسى، ترمذ توسط عاملان اموی اداره میشد؛ تا زمانی که مردم آن شوریدند و
قتیبة بن مسلم آن را دگر بار گشود (بلاذری، همانجا). به نوشتۀ صفیالدین بلخی، مردم
ترمذ هنگام حملۀ قتیبه به بخارا به اسلام گراییدند و قتیبه از آنها برای تصرف شهر
بلخ یاری خواست و آنها بدو پیوستند (ص ٣٣). ترمذ در بیشتر روزگار سامانیان
(٢٧٩-٣٨٩ق/٨٩٢-٩٩٨م)، شهری آباد بهشمار میرفت (وامبری، ٢٩). برخی از
جغرافینگاران سدۀ ٤ق/١٠م از این شهر یاد کردهاند: مقدسی (ص ٣٢٣) بیشتر مردم آن را
پیرو آیین جهمیه (پیروان جهم بن صفوان، در اینباره، نک : بغدادی، ١٩٠) گزارش کرده
است. چنین پیدا ست که در آن روزگار، ترمذ شهری سرسبز و باشکوه بوده است (نک :
حدودالعالم، ١٠٩؛ یعقوبی، ٥٨). آثار بازمانده نشان میدهد که ترمذ دارای قهندژ و
ربض بوده، و ربض دیواری داشته و سرای فرمانروا در قهندژ بوده است. شهر دارای بازار
و مسجد آدینه بوده، و ساختمانها از خشت و بیشتر محلهها و بازارها از خشت پخته فرش
شده بوده است. ترمذ بندرگاه و بارکدۀ ناحیۀ خود نیز بهشمار میآمده است (اصطخری،
٢٩٨؛ ابن حوقل، ٣٩٤).
پیرامون ترمذ در کرانۀ جیحون، شکارگاه شاهان غزنوی بوده است. ابوالفضل بیهقی چند
بار از رفتن سلطان مسعود به ترمذ برای شکار و بهویژه شکار شیر سخن گفته است (ص
٢٣٩-٢٤٠، ٤٩٩). در ٤٢٦ق/١٠٣٥م پسران علی تگین (علی بن حسن بغراخان) با سپاهی به
ترمذ آمدند و خواستند قلعۀ آن را بگشایند، ولی پاسداران قلعه تهاجم آنها را دفع
کردند (همو، ٤٦٥-٤٦٦).
ترمذ به هنگام سلطنت مودود (٤٣٢-٤٤١ق/١٠٤١- ١٠٤٩م) به عنـوان یک گذرگاه با اهمیت
جیحـون، در قلمرو غزنویان باقی ماند و در سالهای پایانی سلطنت او به دست سلجوقیان
افتاد. فرمانده قلعۀ ترمذ به نام ابوالحسن احمد بن محمد عنبری معروف به «امیرک
بیهقی»، ١٥ سال از این قلعه در برابر سلجوقیان دفاع کرد (بازورث، ٢/١٥، ٢٠) و تنها
پس از آنکه از یاری شاهان غزنوی نومید شد، ناگزیر آن را به چغری بیک سلجوقی تسلیم
کرد (بیهقی، علی، ١٢٠). در ٤٦٥ق/١٠٧٣م سلطان الب ارسلان سلجوقی قلعۀ ترمذ راگرفت،
کوتوال آنجا ــ کـه سلطان به قتلش فـرمان داده بود ــ زخمـی بر او زد کـه الب
ارسلان بر اثر آن درگذشت (فصیح، ٢/١٨٦). در زمستان همـان سال شمسالملک قراخـانی
ترمذ را گرفت و حکومت آنجا را به برادر خود واگذارکرد. ایاز (پسر الب ارسلان) در
آخر زمستـان همان سـال به ترمذ حملـه کرد، ولی موفقیتـی به دست نیـاورد، تا آنکه در
پایان همان سال یا در آغاز سال بعد ترمذ که همچنان در قلمرو برادر شمسالملک قرار
داشت، تسلیم ملکشاه شد و سلطان سلجوقی، شاهزادۀ قراخانی را با تشریفات پذیرفت و با
هدایا مرخص کرد (بارتولد، «ترکستان...١»، ٣١٤-٣١٥).
در ٤٨٩ق/١٠٩٦م سلطان برکیارق سلجوقی به ترمذ رفت و مال و خزاینی را که از قدیم در
آنجا بود، از قلعه به زیر آورد (رشیدالدین،٢(٥)/٦٠-٦١). در٥٣٦ق/١١٤٢م پس از آنکه
سلطان سنجر سلجوقی در قطوان از گورخان خطایی شکست خورد، به دژ ترمذ پناه برد
(راوندی، ١٧٣). در رویدادی دیگر که سلطان سنجر اسیر ترکان غز گردید، به یاری یکی از
امرای پیشین خود به نام امیراحمد قماج، از اسارت غزان رهایی یافت (٥٥١ق/١١٥٦م) و به
ترمذ آورده شد (رشیدالدین، ٢(٥)/١٠١-١٠٢؛ حمدالله، ٤٦٢).
در ٦٠٢ق/١٢٠٥م عمادالدین عمر، والی بلخ ترمذ را تصرف کرد و فرزندش بهرام شاه به
فرمانروایی ترمذ برگزیده شد. در ٦٠٣ق سلطان محمد خوارزمشاه ترمذ را تصرف کرد و آن
را به قراختاییان که در جنگ یاریاش کرده بودند، داد (بارتولد، همان، ٣٥٢).
خوارزمشاه هنگامی که از حملۀ چنگیزخان مغول آگاهی یافت، سپاهیانش را میان شهرهای
ماوراءالنهر تقسیم کرد و فرماندهی بر هریک گمارد. فرمانده ترمذ فخرالدین حبش معروف
به عیار نسوی بود (نک : نسوی، ٥٤).
چنگیز در ٦١٧ق پس از تصرف سمرقند، به سوی ترمذ رهسپار گردید و فرستادگانی را به این
شهر گسیل داشت و مـردم را دعوت بـه تسلیم کرد، ولی آنها نپذیرفتند. جنگ مغـولان با
مردم شهر ترمذ ١٠ روز طول کشید و روز یازدهم آن را گشودند و مرد و زن را به صحرا
بردند و میان سپاهیان خود تقسیم کردند و همه را کشتند (جوینی، ١/١٠٢). مغولان در
ترمذ با مردم شهر رفتار هراسناکی کردند که تا آن زمان، مانندی در تاریخ نداشته است
(نک : همانجا). چنگیز پس از تصرف شهر دستور داد آن را با خاک یکسان کردند
(میرخواند، ٥/١٠٧).
١. Turkstan...
امیرتیمور گورکانی (سل ٧٧١-٨٠٧ق/١٣٦٩-١٤٠٤م) هنگامی که به حوالی ترمذ رسید،
شیخعلی جوجوی با سپاهی گران در برابر او ظاهر شد، ولی شکست خورد و سپاهیانش تا
ترمذ کهنه گریختند و تیمور پیروزمندانه در ترمذ کهنه فرود آمد و آنجا را لشکرگاه
خویش ساخت (واله، ٤٧). در ٨١٠ق خلیل سلطان
(نوادۀ تیمور) گروهی از سپاهیان و سران آنها را مأمور نوسازی شهر ترمذ کرد. آنها
نیز چنین کردند و شهری نو در یک
فرسنگی ترمذ کهنه ساخته شد و از مردمی که از زمان حملۀ چنگیز تا دورۀ تیمور در
بستانها میزیستند، خواستند تا به شهر جدید بازگردند. سرانجام آنها به شهر تازه
بازگشتند (ابن عربشاه، ٤٣٧- ٤٣٨). پس از آن، سرنوشت سرزمینهای شمالی آمودریا و
بهویژه ترمذ، با تاریخ جنگهای داخلی تیموریان و ازبکان و نیز با تاریخ کشمکشهای
فرمانروایان بلخ با صاحبان بخارا درهم آمیخت. در ١١٧٢ق/١٧٥٩م محمد رحیم خان ترمذ
را بازسازی کرد. در حالی که پیش از این، سالهای متمادی به شکل ویرانهای مانده بود؛
هرچند در آغاز سدۀ ١٨م از ترمذ همچون یک نقطۀ مسکونی و دارای فرمانروا سخن رفته است
(بارتولد، آبیاری...، ١٠١-١٠٢).
در نیمۀ دوم سدۀ ١٣ق/١٩م از ویرانههای ترمذ کهنه، بجز یک حصار، قصبهای کوچک و
صالحآباد، آبادی دیگری برجا نمانده بود (دائرةالمعارف...، ٤/٣٧١٠). در همین سالها
سکونتگاهی به نام پاتاگیسار در دهانۀ رود سرخان، در نزدیکی ریزش آن به آمودریا
ساخته شد و از سوی دیگر در ١٨٩٧م در نزدیکی پاتاگیسار یک دژ نظامی روسی بنا گردید
که در پیرامون آن خانهها و ساختمانهایی ایجاد شد و به مرور از ترکیب این دو، شهری
پدید آمد که در ١٣٠٧ش/١٩٢٨م نام قدیمی ترمذ بر آن نهاده شد (GSE, XXV/٥٢٥؛
بریتانیکا).
ترمذ در دورۀ سامانیان، جغتاییان و تیموریان دارای ضرابخانه بود، چنانکه در زمان
فرمانروایی کبکخان (از خانهای ترکستان شرقی) سکههای وی در اینجا ضرب میشد که به
سبب نام وی این سکهها را کبکی میگفتند (بارتولد، تاریخ...، ٢٢٨؛ عقیلی، ١٣٧).
ترمذ خاستگاه بسیاری از عارفان، شاعران و محدثان بزرگ بوده است که از آن جمله است:
١. محمدبن علی ترمذی، معروف به حکیم ترمذی (د ٢٨٥ق/ ٨٩٨م)، محدث و صوفی معروف که ٥٧
کتاب و رساله از او نام بردهاند (حلبی، ٢٩٩-٣٠٠). ٢. محمد ابن عیسى ترمذی (د
٢٧٩ق/٨٩٢م) محدث، فقیه و تاریخنگار که در هریک از این زمینهها دارای آثاری است.
٣. ادیب صابر ترمذی (د ٥٤٦ق/١١٥١م) شاعر پارسیگوی معروف و همزمان با سلطان سنجر
سلجوقی (نک : ناصح، ١).
مهمترین آثار تاریخی ترمذ اینها ست: قصر سلطنتی در بیرون شهر موسوم به قرقیز،
متعلق به سدۀ ٣ق/ ٩م؛ مجتمع معماری حکیم ترمذی سدۀ ٤ق/١٠م؛ قصر فرمانروایان ترمذ در
سدۀ ٥ق/١١م؛ مجموعۀ معماری سلطان سعادت، سدۀ ٤ق؛ معبدهای قره تپه (سدۀ ٢-٤م) و فائض
تپه (سدۀ ١-٣م) (ویکیپدیا١).
بسیاری از شاعران نامی ایران در شعرهای خود از ترمذ یاد کردهاند (فردوسی، ١/٣٨٤،
٢/٣١٧؛ مولوی، ٦٦٥؛ عطار، ٣٥٧، ٣٦٤؛ انوری، ٢/٥٧٥).
در زمان حملۀ شوروی به افغانستان و اشغال این کشور (١٩٧٩-١٩٨٩م)، ترمذ اهمیت
ویژهای یافت. این شهر گذرگاهی مهم برای عبور نیروهای نظامی شوروی بهشمار میرفت و
بسیاری از نشستهای مهم فرماندهان شوروی در اینجا برگذار میشد و بیش از ١٠٠ هزار
نیروی نظامی شوروی در ترمذ مستقر بودند (دیتل، ١٠، ٢٦؛ ویکی پدیا).
١. Wikipedia.
مآخذ: ابن اثیر، الکامل؛ ابن حوقل، محمد، صورةالارض، بیروت، ١٩٩٢م؛ ابن عربشاه،
احمد، عجائب المقدور، به کوشش احمد فایز حمصی، بیروت، ١٩٨٦م؛ اصطخری، ابراهیم،
مسالک الممالک، به کوشش دخویه، لیدن، ١٩٢٧م؛ انوری، دیوان، به کوشش محمدتقی مدرس
رضوی، تهران، ١٣٤٠ش؛ بارتولد، و. و، آبیاری در ترکستان، ترجمۀ کریم کشاورز، تهران،
١٣٥٠ش؛ همو، تاریخ ترکهای آسیای مرکزی، ترجمۀ غفار حسینی، تهران، ١٣٧٦ش؛ بازورث، ک.
ا.، تاریخ غزنویان، ترجمۀ حسن انوشه، تهران، ١٣٦٤ش؛ بغدادی، عبدالقاهر، الفرق بین
الفرق، بیروت، ١٤٠٨ق/١٩٨٧م؛ بلاذری، احمد، فتوح البلدان، به کوشش عبدالله انیس
طباع، بیروت، ١٤٠٧ق؛ بلنیتسکی، آ.، خراسان و ماوراءالنهر، ترجمۀ پرویز ورجاوند،
تهران، ١٣٦٤ش؛ بیهقی، ابوالفضل، تاریخ، به کوشش قاسم غنی و علیاکبر فیاض، تهران،
١٣٢٤ش؛ بیهقی، علی، تاریخ بیهق، به کوشش احمد بهمنیار، تهران، ١٣١٧ش؛ تاریخ تمدنهای
آسیای مرکزی، ترجمۀ صادق ملک شهمیرزادی، تهران، ١٣٧٦ش؛ جوینی، عطاملک، تاریخ
جهانگشای، به کوشش محمد قزوینی، لیدن، ١٩١٦م؛ حدودالعالم، به کوشش منوچهر ستوده،
تهران، ١٣٦٢ش؛ حلبی، علیاصغر، مبانی عرفان و احوال عارفان، تهران، ١٣٧٦ش؛ حمدالله
مستوفی، تاریخ گزیده، به کوشش ادوارد براون، لیدن، ١٩١٠م؛ دائرةالمعارف آریانا،
کابل، ١٣٤١ش؛ دیتل، ویلهلم، گذرگاه افغانستان، ترجمۀ محسن محسنیان، مشهد، ١٣٦٥ش؛
راوندی، محمد، راحةالصدور و آیةالسرور، به کوشش محمد اقبال، تهران، ١٣٦٤ش؛
رشیدالدین فضلالله، جامع التواریخ (ذکر تاریخ آل سلجوق)، به کوشش احمد آتش،
آنکارا، ١٩٦٠م؛ صفیالدین بلخی، عبدالله، فضائل بلخ، به کوشش عبدالحی حبیبی، تهران،
١٣٥٠ش؛ طبری، تاریخ؛ عطار نیشابوری، خسرونامه، به کوشش احمد سهیلی خوانساری، تهران،
١٣٥٥ش؛ عقیلی، عبدالله، دارالضربهای ایران در دورۀ اسلامی، تهران، ١٣٧٧ش؛ فردوسی،
شاهنامه، به کوشش مهدی قریب و محمدعلی بهبودی، تهران، ١٣٧٣ش؛ فصیح خوافی، محمد،
مجمل فصیحی، به کوشش محمود فرخ، مشهد، ١٣٤٠ش؛ محمدکاظم، عالم آرای نادری، به کوشش
محمدامین ریاحی، تهران، ١٣٦٤ش؛ معیری، هایده، باختر به روایت تاریخ، تهران، ١٣٧٧ش؛
مقدسی، محمد، احسن التقاسیم، به کوشش دخویه، لیدن، ١٩٠٦م؛ مولوی، «مثنوی معنوی»،
همراه شرح جامع کریم زمانی، تهران، ١٣٧٨ش؛ میرخواند، محمد، روضةالصفا، تهران،
١٣٣٩ش؛ ناصح، محمدعلی، مقدمه بر دیوان ادیب صابر ترمذی، تهران، ١٣٤٣ش؛ نسوی، محمد،
سیرت جلالالدین مینکبرنی، به کوشش مجتبى مینوی، تهران، ١٣٦٥ش؛ واله، محمدیوسف، خلد
برین (روضههای ٦ و ٧)، به کوشش هاشم محدث، تهران، ١٣٧٩ش؛ وامبری، آ.، تاریخ بخارا،
ترجمۀ محمد روحانی، تهران، ١٣٨٠ش؛ یعقوبی، احمد، البلدان، بیروت، ١٤٠٨ق/ ١٩٨٨م؛
نیز:
Barthold, W. W., Sochineniya, Moscow, ١٩٦٥; id, Turkestan Down to the Mongol
Invasion, London, ١٩٧٧; Bivar, A. D. H., »The History of Eastern Iran«, The
Cambridge History of Iran, vol. III)٢(, ed. E. Yarshater, Cambridge, ١٩٨٣;
Britannica, ٢٠٠٤; Brunner, Ch., »Geographical and Administrative Divisions«, The
Cambridge History of Iran, vol. III)٢(, ed. E. Yarshater, Cambridge, ١٩٨٣; The
Dictionary of Art, ed. J. Turner, London, ١٩٩٠; Ghirshman, R., Iran from the