دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٥٨٦١ ص
٥٨٦٢ ص
٥٨٦٣ ص
٥٨٦٤ ص
٥٨٦٥ ص
٥٨٦٦ ص
٥٨٦٧ ص
٥٨٦٨ ص
٥٨٦٩ ص
٥٨٧٠ ص
٥٨٧١ ص
٥٨٧٢ ص
٥٨٧٣ ص
٥٨٧٤ ص
٥٨٧٥ ص
٥٨٧٦ ص
٥٨٧٧ ص
٥٨٧٨ ص
٥٨٧٩ ص
٥٨٨٠ ص
٥٨٨١ ص
٥٨٨٢ ص
٥٨٨٣ ص
٥٨٨٤ ص
٥٨٨٥ ص
٥٨٨٦ ص
٥٨٨٧ ص
٥٨٨٨ ص
٥٨٨٩ ص
٥٨٩٠ ص
٥٨٩١ ص
٥٨٩٢ ص
٥٨٩٣ ص
٥٨٩٤ ص
٥٨٩٥ ص
٥٨٩٦ ص
٥٨٩٧ ص
٥٨٩٨ ص
٥٨٩٩ ص
٥٩٠٠ ص
٥٩٠١ ص
٥٩٠٢ ص
٥٩٠٣ ص
٥٩٠٤ ص
٥٩٠٥ ص
٥٩٠٦ ص
٥٩٠٧ ص
٥٩٠٨ ص
٥٩٠٩ ص
٥٩١٠ ص
٥٩١١ ص
٥٩١٢ ص
٥٩١٣ ص
٥٩١٤ ص
٥٩١٥ ص
٥٩١٦ ص
٥٩١٧ ص
٥٩١٨ ص
٥٩١٩ ص
٥٩٢٠ ص
٥٩٢١ ص
٥٩٢٢ ص
٥٩٢٣ ص
٥٩٢٤ ص
٥٩٢٥ ص
٥٩٢٦ ص
٥٩٢٧ ص
٥٩٢٨ ص
٥٩٢٩ ص
٥٩٣٠ ص
٥٩٣١ ص
٥٩٣٢ ص
٥٩٣٣ ص
٥٩٣٤ ص
٥٩٣٥ ص
٥٩٣٦ ص
٥٩٣٧ ص
٥٩٣٨ ص
٥٩٣٩ ص
٥٩٤٠ ص
٥٩٤١ ص
٥٩٤٢ ص
٥٩٤٣ ص
٥٩٤٤ ص
٥٩٤٥ ص
٥٩٤٦ ص
٥٩٤٧ ص
٥٩٤٨ ص
٥٩٤٩ ص
٥٩٥٠ ص
٥٩٥١ ص
٥٩٥٢ ص
٥٩٥٣ ص
٥٩٥٤ ص
٥٩٥٥ ص
٥٩٥٦ ص
٥٩٥٧ ص
٥٩٥٨ ص
٥٩٥٩ ص
٥٩٦٠ ص
٥٩٦١ ص
٥٩٦٢ ص
٥٩٦٣ ص
٥٩٦٤ ص
٥٩٦٥ ص
٥٩٦٦ ص
٥٩٦٧ ص
٥٩٦٨ ص
٥٩٦٩ ص
٥٩٧٠ ص
٥٩٧١ ص
٥٩٧٢ ص
٥٩٧٣ ص
٥٩٧٤ ص
٥٩٧٥ ص
٥٩٧٦ ص
٥٩٧٧ ص
٥٩٧٨ ص
٥٩٧٩ ص
٥٩٨٠ ص
٥٩٨١ ص
٥٩٨٢ ص
٥٩٨٣ ص
٥٩٨٤ ص
٥٩٨٥ ص
٥٩٨٦ ص
٥٩٨٧ ص
٥٩٨٨ ص
٥٩٨٩ ص
٥٩٩٠ ص
٥٩٩١ ص
٥٩٩٢ ص
٥٩٩٣ ص
٥٩٩٤ ص
٥٩٩٥ ص
٥٩٩٦ ص
٥٩٩٧ ص
٥٩٩٨ ص
٥٩٩٩ ص
٦٠٠٠ ص
٦٠٠١ ص
٦٠٠٢ ص
٦٠٠٣ ص
٦٠٠٤ ص
٦٠٠٥ ص
٦٠٠٦ ص
٦٠٠٧ ص
٦٠٠٨ ص
٦٠٠٩ ص
٦٠١٠ ص
٦٠١١ ص
٦٠١٢ ص
٦٠١٣ ص
٦٠١٤ ص
٦٠١٥ ص
٦٠١٦ ص
٦٠١٧ ص
٦٠١٨ ص
٦٠١٩ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٩٧٦

تعارف
جلد: ١٥
     
شماره مقاله:٥٩٧٦


تَعارُف، مفهومی اجتماعی، به کار رفته در یکی از مشهورترین آموزه‌های قرآنی (حجرات/٤٩/١٣). مطابق این آموزه، حکمت اختلاف در ایجاد ملتها و قبایل گوناگون، تعارف، یا شناخت متقابل انسانها با یکدیگر دانسته شده است.
همراه گشتن آموزۀ قرآنی پیش‌گفته با آموزۀ مشهور دیگر «گرامی‌ترین شما نزد خدای باتقواترین شما ست» ضمن یک آیه و نیز ارتباط مفهومی این دو، سبب شده است که توجه عمدۀ مفسران به بحث اخیر، بحث دربارۀ مفهوم تعارف را تحت‌الشعاع قرار دهد. به تناسب تطور شیوۀ زندگی مردمان در دوره‌های مختلف، تفاسیر متفاوتی دربارۀ تعارف ارائه شده است و علی‌الخصوص مفسران متأخر که از مفاهیم و مقولاتی چون حقوق بشر و برابری انسانها متأثر بوده‌اند، در تعامل با این آموزۀ قرآنی دقیق‌تر گشته، و کمتر به نقل صرف گفتار پیشینیان پرداخته‌اند.
در تفسیر طبری به نقل از جماعتی از صحابه و تابعین، تعارف، شناسایی یکدیگر از طریق تمایز انساب معنا شده (٢٦/١٣٨-١٤٠) که به نظر می‌رسد این قول، مورد پذیرش بیشتر مفسران پسین نیز واقع گردیده است و ضمن قبول این تعبیر، برای کشف لوازم منطقی آن تلاش کرده‌اند (نک‌ : تفاسیر مختلف، ذیل همان آیه). حتى در مواردی که برخی چون شافعی خواسته‌اند تا از تعارف، نوعی بازشناسی یکدیگر و زمینه برای همکاری در جنگ و غیر آن بفهمند، دیگران اصرار داشته‌اند تا برداشت او را ناظر به مصالح تعارف گیرند و بر معنای نسبی تعارف اصرار ورزند (نک‌ : شافعی، ٤/١٥٨؛ ازهری، ٢٨٧).
مطابق این فهم، تأکید قرآن کریم بر آشنایی ]= تعارف[ قبایل و امتها با یکدیگر، نقطۀ مقابل تفاخر بر انساب و برتری‌جویی نژادی و تنازع حاصل از آنها قرار گرفته است (برای نمونه، نک‌ : ماوردی، ٥/٣٣٥؛ زمخشری،٤/٣٧٤؛ابن عربی،٤/١٥٨؛ ابن جوزی، ٧/٤٧٣-٤٧٤). به همین ترتیب، حکمت ایجاد تنوع در خلقت نژادهای مختلف بشر، حفظ معاملات بشری از شبهۀ اختلاط به مال غیر، و حفظ انساب بشر با جلوگیری از انتساب اشخاص به غیر از پدران دانسته شده است (نک‌ : طبرسی، جوامع...، ٤/٥٨٠؛ حائری، ١٠/٢٠٢). مفسران دوره‌های متأخرتر، افزون بر موارد یاد شده، بر ممکن گشتن صلۀ ارحام، شناسایی همدیگر برای تعاون در امور خیر و سبقت جستن از دیگران در این امور نیز تأکید کرده‌اند (نک‌ : آلوسی، ٢٦/١٦٢؛ علوی، ٣/٣٩١؛ مدرسی، ١٣/٤٣٧).
ابوالقاسم بلخی معتقد است که تأکید اسلام بر تعارف، مستلزم نفی مطلق فضیلت نسب نیست، بلکه شرافت نسب نیز در رتبه‌ای پس از تقوا و تحت‌الشعاع آن، ارزش محسوب می‌شود (طوسی، التبیان...، ٩/٣٥٢-٣٥٣؛ نیز نک‌ : فخرالدین، ٢٨/١٣٧؛ ابن تیمیه، ٢/٢٢-٢٣). شاید به دلیل پذیرفته شدن همین دیدگاه است که در بسیاری از تفاسیر قرآن کریم، ضمن بحث دربارۀ تعارف و معیار کرامت انسان در همان آیه، با نقل حدیثی نبوی مبنی بر شرافت نسب آن حضرت و قبیلۀ قریش مواجه می‌شویم (برای نمونه، نک‌ : ابن بابویه، ٧٢٩؛ طبرسی، مجمع...، ٩/٢٣٠؛ سیوطی، ٦/٦٠٥-٦٠٦).
فخرالدین رازی معتقد است که تأکید قرآن کریم بر تعارف، برای آن بوده است که متدینان، همواره هم‌دین خود را حتى اگر از لحاظ سطح معیشتی، طبقۀ اجتماعی و دیگر معیارهای تفاخر، متناسب با شأن آنها نباشد، بر دیگران ترجیح دهند (٢٨/١٣٦). بدین‌سان در دین‌شناسی وی، تمامی ارزشهای جامعۀ انسانی، تابعی از یک ارزش برتر یعنی تقوا دانسته شده است (نیز نک‌ : دروزه، ١٠/١٣٦).
برخی از نواندیشان معاصر، با گسترش در مفهوم تعارف و فراتر رفتن از شناسایی نژادهای متفاوت به شناسایی فرهنگهای متنوع، ایجاد زمینه برای تعارف امتهای مختلف را مقدمه‌ای برای دست‌یابی به حقوق بشر، و ارزشی لازم‌الوصول دانسته‌اند. آنها یادآور شده‌اند در نظامی که تفاخر به ارزشهای ظاهری، جای‌گزین ارزشمندی تقوا شده باشد، هیچ‌گاه فرهنگ آشنایی و بهره‌مندی از تجربه‌های دیگران حاکم نخواهد گشت؛ چه این جماعت، همواره خود را از همگان برتر و مستغنی از ایشان می‌دانند (مدرسی، ١٣/٤٣٣). اینان ضمن خاطرنشان کردن ارتباط مفهوم تعارف با آرمانهایی همچون وحدت اسلامی و حقوق بشر، بر ضرورت و نیز فراهم بودن امکانات آن در عصر اخیر تأکید ورزیده‌اند (نک‌ : ابومجتبى، ٥٥٤؛ مغنیه، ٧/١٢٤؛ مدرسی، ١٣/٤٣٧؛ فضل‌الله، ٢١/١٩٢).
گفتنی است که قرآن کریم، همچنان که اختلاف ابناء بشر را در خلقت، وسیله‌ای برای شناسایی دانسته، اختلاف در نوع معیشتها را، لازمۀ تقسیم کار میان بشر شمرده (زخرف/٤٣/٣٢) و اختلاف در تشریع را نیز اسباب رقابت میان امم در دست‌یابی به امور خیر با روشهای مختلف عنوان کرده است (مائده/٥/٤٨). همچنین تأکید قرآن بر تعارف به جای تفاخر و تنازع حاصل از آن، یادآور بهشت، آرمان‌شهر قرآنی است که مختص کسانی است که در پی برتری‌جویی و فساد حاصل از آن نباشند (قصص/٢٨/٨٣؛ نیز نک‌ : حسینی همدانی، ١٥/٤٠٢).
در منابع فقهی نیز گاه استناد به آیۀ تعارف دیده می‌شود. ازجمله مالک بن انس با استناد به بیان قرآن کریم دربارۀ فلسفۀ تنوع خلقت خداوند و تکیه بر برابری انسانها، ازدواج عرب را با غیرعرب و ازدواج بندگان را با افراد آزاد جایز و مشروع شمرده است (ابن قاسم، ٢/١٦٣-١٦٤؛ نیز نک‌ : بیهقی، ٧/١٣٦؛ مرداوی، ٨/١٠٨).
گاه در مباحث دیگر فقه نیز از آیۀ تعارف استفاده شده است؛ ازجمله در مباحث جهاد، سخن از آن است که مستحب است امام مسلمین برای قبایل و طوایف مختلف «عریفی» و نیز شعاری برگزیند و در این مورد همچنان بر ارزش نسبی مفهوم تعارف تکیه شده است (مثلاً نک‌ : طوسی، المبسوط، ٢/٧٥؛ صاحب جواهر، ٢١/٢١٥). اما در برخی موارد، مانند اینکه روابط مسلمانان با غیرمسلمانان مبتنی بر اصل تعارف و تعاون بوده باشد، استناد به آیه از ارزش نسبی فراتر رفته است (مثلاً نک‌ : سابق، ٢/٦٠٢).
جمعی از مورخان و نسب‌نویسان نیز مفهوم قرآنی تعارف با ارزش نسبی را مستمسک قرار داده،بر ضرورت شناسایی انساب مردمان، تأکید ورزیده، و بدین طریق فایدۀ علم انساب را متذکر گشته‌اند (مثلاً نک‌ : ابونصر بخاری، ١٢؛ ابن عنبه، ١٧-١٨؛ حاجی‌خلیفه، ١/١٧٨، ٢/١١٦٧؛ صدیق حسن‌خان، ٢/١١٤).

مآخذ: آلوسی، محمود، روح المعانی، بیروت، داراحیاءالتراث العربی؛ ابن بابویه، محمد، الامالی، قم، ١٤١٧ق؛ ابن تیمیه، احمد، دقائق التفسیر، دمشق، ١٤٠٤ق؛ ابن جوزی، عبدالرحمان، زادالمسیر، بیروت، ١٤٠٤ق؛ ابن عربی، محمد، احکام القرآن، به کوشش محمد عبدالقادر عطا، بیروت، ١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛ ابن عنبه، احمد، عمدةالطالب، به کوشش محمدحسن آل طالقانی، نجف، ١٣٨٠ق؛ ابن قاسم، عبدالرحمان، المدونةالکبرى، قاهره، ١٣٢٤-١٣٢٥ق؛ ابومجتبى، تعلیقات بر النص والاجتهاد شرف‌الدین، قم، ١٤٠٤ق؛ ابونصر بخاری، سهل، سرالسلسلةالعلویة، قم، ١٤١٣ق؛ ازهری، محمد، الزاهر، به کوشش محمد جبرالفی، کویت، ١٣٩٩ق؛ بیهقی، احمد، السنن الکبرى، به کوشش محمد عبدالقادر عطا، مکه، ١٤١٤ق/ ١٩٩٤م؛ حائری، علی، مقتنیات الدرر و ملتقطات الثمر، تهران، ١٣٣٧ش؛ حاجی‌خلیفه، کشف؛ حسینی همدانی، محمد، انوار درخشان، تهران، ١٣٨٠ق؛ دروزه، محمد عزت، التفسیر الحدیث، بیروت، ١٤٢١ق؛ زمخشری، محمود، الکشاف، قم، ١٣٦٦ق، سابق، سید، فقه السنة، بیروت، دارالکتاب العربی؛ سیوطی، الدرالمنثور، بیروت، ١٩٩٣م؛ شافعی، محمد، الام، بیروت، دارالمعرفه؛ صاحب جواهر، محمدحسن، جواهرالکلام، به کوشش محمود قوچانی، تهران، ١٣٩٤ق؛ صدیق حسن‌خان، ابجدالعلوم، به کوشش عبدالجبار زکار، بیروت، ١٩٧٨م؛ طبرسی، فضل، جوامع الجامع، تهران، ١٤١٢ق؛ همو، مجمع البیان، بیروت، ١٣٧٩ق؛ طبری، تفسیر، بیروت، ١٤٠٥ق؛ طوسی، محمد، التبیان، به کوشش قصیر عاملی، نجف، ١٣٨٤ق/١٩٦٤م، بب‌ ؛ همو، المبسوط، به کوشش محمدتقی کشفی، تهران، ١٣٨٧ق؛ علوی، محمدکریم، کشف الحقائق، تهران، ١٣٩٦ق؛ فخرالدین رازی، التفسیرالکبیر، قاهره، المطبعة البهیة؛ فضل‌الله، محمدحسین، من وحی القرآن، بیروت، ١٤٠٥ق؛ قرآن کریم؛ ماوردی، علی، النکت والعیون، به کوشش سیدبن عبدالمقصود، بیروت، دارالکتب العلمیه؛ مدرسی، محمدتقی، من هدی القرآن، قم، ١٤٠٦ق؛ مرداوی، علی، الانصاف، به کوشش محمدحامد فقی، بیروت، ١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛ مغنیه، محمدجواد، الکاشف، بیروت، ١٩٨١م.
فرهنگ مهروش

تعارف در حوزۀ مطالعات سنتی: تعارف در این حوزه مربوط به ساخت و دریافت معنا و ناظر به هرگونه زمینۀ شناختی متقابل در جامعه است که می‌تواند فهم پیامها، اعم از گفتاری یا غیرگفتاری را ممکن‌سازد. اصطلاح تعارف در متون سده‌های نخستین اسلامی به عنوان اصطلاحی مهم در تحلیل خطاب شکل گرفته، و به‌خصوص دربارۀ خطابات شرعی کاربرد یافته است. مطرح شدن مبحث تعارف در مطالعات معناشناسی در جهان اسلام، گامی در مسیر دور شدن از تکیه بر نظریۀ وضع و روی آوردن به سمت جایگاه اجتماعی زبان و ارتباط است. می‌توان گفت که هم‌زمان با پیدایی نظریۀ وضع و پیرو آن تمییز حقیقت و مجاز، نظریۀ تعارف نیز به عنوان رقیب آن شکل گرفته، اگرچه از سدۀ ٤ق کوشش برای تلفیق دو نظریه نیز آغاز شده بود.
ازجملۀ کهن‌ترین کاربردهای تعارف در فقه، تکیه بر تفاهم عرفی در تعیین موضوعات و مصادیق احکام فقهی بوده است. تکیه بر عرف زمـان و مکـان به‌خصوص در باب معاملات ــ با وجود توسعه یا تضییقی کـه در مذاهب گوناگون وجود داشت ــ از وجوه مشترک میان مذاهب فقهی بوده، و تعارف در این حیطه، در منابع فقهی از سده‌های نخستین تاکنون به کار گرفته شده است (نک‌ : بخاری، ٢/٧٦٩؛ سرخسی، ١٥/١٢١، ١٩/٤٦؛ سمرقندی، ٣/٣٧٩؛ کرابیسی، ١/٢٣٠؛ ابواسحاق، ١/٣٥٩؛ ابن قدامه، ٨/١٥٨؛ اردبیلی، ١٠/٥٢٦؛ ابن مفلح، ٢/٣٥٦، ٨/١٨٧؛ صاحب جواهر، ٢٣/٣٧٥). البته در بیشتر موارد، از این‌گونه تعارف، با تعبیرهای دیگری یاد شده است که بر مبنای واژۀ عرف ساخته شده‌اند.
آنچه در کاربرد اصطلاح عرف، بیشتر دارای ارزش نظری است، مواردی است که تعارف ناظر به زمینه‌های تحقق یک ارتباط است. ازجملۀ نخستین کسانی که مسئلۀ تعارف را با این رویکرد مطرح ساخته‌اند، عمروبن بحر جاحظ، متکلم و ادیب معتزلی (د ٢٥٥ق) است. او از جملۀ نخستین متکلمان عقل‌گرا ست که باتوجه به نقش محوری کتاب وسنت در تعالیم اسلامی ــ که هر دو از مقولۀ کلام‌اند ــ به مسئلۀ «معنا» توجه کرد و کوشش نمود پلی ارتباطی میان مباحث اعتقادی و مباحث زبانی ـ ادبی برقرار سازد. جاحظ به این نکته توجه داشت که ارزش معنایی، حتى در ارتباطهای کلامی، فراتر از معنای لغوی ـ نحوی (به تعبیر امروزی زبان‌شناختی) است و بخش مهمی از معنا باید در نظامهای پیچیده‌تری جست‌وجو گردد که بر یک زمینۀ زبانی حمل می‌شوند. این نظامهای پیچیده‌تر که بعدها به عنوان دانش معانی و بیان شکل گرفت و بیشتر سمت و سویی زیبایی شناختی یافت، نزد جاحظ زمینۀ پیدایی «نظریۀ بیان» بود که اساس مهم‌ترین کتاب او، البیان و التبیین را تشکیل داده است (نک‌ : مآخذ).
١. communication
با این حال، مهم‌ترین اشارات جاحظ در باب تعارف را باید در آثار دیگر او پی‌جویی کرد. او در یک صورت‌بندی از تعارف و ارتباط آن با بیان که در کتاب الحیوان ارائه داده، از «تعارف معانی» سخن گفته که ظاهراً ناظر به درک متقابل معانی یا به تعبیر امروزی آن «ارتباط١» بوده است. او که این تعارف را به عنوان یک نیاز انسانی مورد بحث قرار داده است، سخن از


آن دارد که خداوند «ابزار بیان» را برای تحصیل «تعارف معانی» نهاده است و ابزار بیان «ترجمانی» است که به هنگام اختلاف در تفاهم، رجوع بدان خواهد بود. او ابزار بیان را ٤ امر شمرده است: لفظ، خط، اشاره و «عقد» (١/٤٥). چنین می‌نماید که مقصود از قسم چهارم، قراردادها با گونه‌های متنوع آن باشد.
سدۀ ٤ق، دورۀ مهمی در نظریه‌های تعارف است. در این مقطع نخست باید به نظریۀ ابن حبان بُستی (د ٣٥٤ق) از اندیشمندان اهل حدیث در خراسان اشاره کرد. او بارها در خلال تفاسیری که از احادیث موهم تشبیه، مانند «عجب ربنا من اقوام...» ارائه داده، نظریۀ تعارف را به عنوان مبنایی برای حل اشکال مطرح ساخته است. ابن حبان ضمن هشیاری به اینکه اموری چون تعجب و ملال دربارۀ خداوند معنایی ندارد، یادآور شده است که این عبارت را باید کاربردی مبتنی بر «تعارف» و ناظر به معنایی کلی دانست که در عرف از چنین ترکیبی فهمیده می‌شود (نک‌ : الصحیح، ١/٣٤٣، ٢/٦٨، ٧٤، جم‌ ). ابن حبان برخی از تعابیر مشکل در نصوص دینی را از مقولۀ «الفاظ تعارف» شمرده است. او در تعریفْ گونه‌ای که از الفاظ تعارف به دست می‌دهد، آن را نوعی از الفاظ می‌شمارد که «علم مخاطب به موضوع خطاب در قصد فراهم نمی‌آید، جز با این الفاظ که مردم در میان خود استعمال می‌کنند» (همان، ١/٣٤٣).
او در نظریۀ خود، به جای معنا از تعبیر «موضوع خطاب در قصد» استفاده کرده، و بر عنصر قصد تأکید کرده است. هم از این‌روست که وی در تفسیر همان خبر، به محض فراغ از تعریف الفاظ تعارف، سخن را بدین‌گونه ادامه می‌دهد که «قصد در این خبر آن است که...» (همانجا).
شاید در بازسازی دیدگاه ابن حبان بتوان گفت که او در آیات و احادیث موهم تشبیه، با تکیه بر نظریۀ «تعارف»، به دنبال قصد گوینده از سخن بوده، و مقصود را فرای معنای زبانی عبارت جست‌وجو می‌کرده است. هم از این‌روست که او به هنگام درگیر شدن در مباحث کلامی مستحدث در عصر خود مانند اثبات «حد» برای خداوند، ظاهراً از آن باب که حد را دربارۀ خداوند بی‌معنا می‌دانسته، وجود حد را انکار کرده، و حتى موجبات رنجش برخی از معاصرانش را فراهم آورده است
( الثقات، ١/١؛ ذهبی، میزان...، ٣/٥٠٧). ابن حبان خود در مقدمۀ الثقات، تصریح دارد که صفات ذات خداوند با صفات مردمان قابل قیاس نیست و زبانهای انسانی در وصف‌صفات او ناتوان‌اند (١/١-٢). برخی از تفسیرهای غریب ابن حبان از احادیث نبوی نیز ظاهراً برخاسته از نگرش او در تعارف و فهم نصوص است (مثلاً نک‌ : ذهبی، سیر...، ١٦/٩٨-١٠٢؛ سبکی، ٣/١٣٣-١٣٥).
چنین می‌نماید که ابن حبان به نظامهای فرای زبان نیز توجه داشته، و برخی از مواضع مهم او در نقد حدیث بر همین مبنا نهاده شده بوده است. اینکه ابن حبان، نقل اصحاب پیامبر(ص) در روایت از آن حضرت را مقبول می‌شمارد، هرچند سماع خود را تصریح نکرده باشند، ظاهراً بر بنیاد نوعی تعارف غیرزبانی استوار است که به نظر وی در میان صحابه و پس از آنان در میان راویان حدیث معمول بوده است (نک‌ : الصحیح، ١/١٦١-١٦٢؛ نیز ابن رشید، ١٣٤). همچنین نظریۀ رجالی او، مبنی بر اینکه راویانی که جرحی بر ضد آنان وارد نشده است، عادل شمرده شوند( الثقات، ١/١٣)، نیز مبتنی بر تعارفی غیرزبانی است که از نظر او در میان محدثان وجود داشته، و از سوی برخی رجال‌شناسان، مغفول واقع شده است.
نظریۀ تعارف با رویکردی نزدیک به جاحظ، در محافل معتزلی و امامی دوام یافته است و درسده‌های٤-٦ق،ارجاعات بسیاری بدان دیده می‌شود کـه بر جنبۀ زبـانی ـ ادبی تعـارف تأکید دارد (نک‌ : ابن بابویه، ١٢٣، به نقل از ابن قبه؛ ابوالحسین بصری،٢/٤٢١؛ سیدمرتضى، ١/١٤٥؛ راغب، ١٤٩،١٧٤،٣٠٦، ٣٦١).
در نیمۀ نخست سدۀ ٤ق، برخی ظرافتها دربارۀ تعارف، در اشارات مسعودی در کتاب تاریخی‌اش مروج الذهب دیده می‌شود. مسعودی ضمن اشاره به برخی اصطلاحات دریایی، به زبان دریانوردان، از استعمالات آنان در خطاب و تعارف آنان میان خود سخن آورده است (١/١٧٠)، به گونه‌ای که گویی تعارف چیزی جز تفاهم حاصل از استعمالات در خطاب نیست. تأیید این برداشت در جای دیگری دیده می‌شود که در آن مسعودی از اختراع خط قبطی بر پایۀ خط یونانی (رومی) سخن آورده، و قرائت قبطی آن حروف را براساس «تعارف» قبطیان میان خود دانسته است (١/٣٨٨).
در برخی از متون در سده‌های یاد شده، توجه به جنبه‌های غیرزبانی تعارف نیز دیده می‌شود. در این‌باره به‌خصوص باید از ابن برکۀ بهلوی، عالم اباضی عمان در نیمۀ اخیر سدۀ ٤ق یاد آورد. او تعارف غیرزبانی را مبنای نظریه‌ای فراگیر در تنظیم روابط اجتماعی و مالی در فقه قرار داده که در یک تک‌نگاری با عنوان التعارف تبیین شده است (نک‌ : مآخذ). گفتنی است که گاه در خلال متون، به هنگام سخن از «تعارف» به گونه‌ای مسئلۀ «عادی شدگی» نیز مطرح می‌شود و چیزی متعارف شمرده می‌شد که عمومیت دارد و معمولاً عادی انگاشته می‌شود (مثلاً نک‌ : مسعودی، ١٤/١٦٥؛ نیز ابن ابی‌الحدید، ١٣/٢٤٢).
با آنکه نظریۀ تعارف در آغاز طرح، نظریه‌ای متکی بر استعمال بود که خود را درگیر مسئلۀ وضع نمی‌ساخت و به گونه‌ای به مطالعۀ معنا می‌پرداخت که درگیر تفکیک حقیقت از مجاز نمی‌شد، از اواخر سدۀ ٤ق گرایشی برای تلفیق این دو نظریه پدید آمد و به‌تدریج تعارف در حد قرینۀ صارفه برای عدول از معنای حقیقی به معنای مجازی تقلیل داده شد. ابوحیان توحیدی (د ح ٤١٤ق) طوری که گویی نظر به دیدگاههای ابن‌حبان داشته، درگیر این تلفیق شده است. او در عبارتی از البصائر، به تنزیه پروردگار از درک انسانی از صفات وی برخاسته، و در خلال عبارات خود، ذات و صفات خداوند را از آنچه «تعارف بدان سوق می‌یابد» برتر دانسته است (ص ٢٢١٢). همو در اثر دیگرش «الهوامل»، جمیع آنچه بر خداوند از افعال و اسماء را که صفات اطلاق می‌شود، به صراحت «مجاز» دانسته، و تأکید کرده است که اینها با هیچ‌یک از حقایقی که ما میان خود به «تعارف» از این الفاظ درمی‌یابیم، مطابقت ندارد (ص ١٠٨-١٠٩). گویی وی به دنبال اصلاح تبیین ابن حبان بوده است.
افزون بر یک قرن بعد، زمخشری، مفسر معتزلی در رویکرد تلفیقی مشابه، از نوعی معنای مبتنی بر تعارف سخن آورده که فراتر از معنای مبتنی بر حقیقت یا وضع و در تقابل با آن است (١/٢١٥).
در سدۀ ٨ق، برداشت تلفیقی از تعارف نزد ابن تیمیه نیز دیده می‌شود. او یادآور شده است لفظی که در خطاب استفاده می‌شود، اگر در تعارف مخاطبان معنایی از پیش معلوم داشته باشد، ناظر بدان معنا خواهد بود ((٢٩/١١١). گویی وجود تعارف، صارف از معنایی اولیه (حقیقی) است که نیازی به حصول تعارف ندارد. پس از او، سیوطی نیز دربارۀ حدیثی، یادآور شده است که الفاظ آن برپایۀ تعارف مردمان میان خودشان و نه براساس حقیقت به کار رفته است (٨/٢٢١-٢٢٢).
در سدۀ ٩ق، به نظریۀ تعارف آن‌گونه که ابن حبان طرح کرده بود، دست کم در سطح دلالتهای زبانی، از سوی عالمان حدیث توجه شد. ابن حجر عسقلانی ضمن توجه به کاربرد خاص تعارف نزد ابن‌حبان به مثابۀ یک‌نظریۀ زبانی ـ تفسیری، یادآورد شده است که او از این مبنا برای تفسیر عموم متشابهات استفاده کرده است (١/١٠٢؛ نیز نک‌ : سیوطی، ٢/٦٩؛ زرقانی، ١/٣٤٨). کاربرد این مبنا را گاه نزد خود ابن حجر نیز می‌توان یافت که به نظر می‌رسد تأثیرپذیری از ابن حبان بوده باشد (مثلاً نک‌ : ٦/٥٧٣).
در همین سده، باید به ابن امیر الحاج، فقیه حنفی شام اشاره کرد که با بازگشت به تعاریف کهن حنفیان، تعارف را در اصطلاح عراقیان به معنای «تفاهم» (فهم متقابل) و در اصطلاح بلخیان به معنای «تعامل» گفته است. او سپس با تذکر این نکته که تعامل به معنا بازمی‌گردد، در حالی که استعمال و حقیقت و مجاز به لفظ بازمی‌گردد، تفسیر تعارف به تفاهم را دقیق‌تر دانسته است. او بدین ترتیب، تعارف را به استعمال بازگردانده، و البته آن را با مبحث حقیقت و مجاز، تلفیق کرده است (٢/٤٩).
در اوایل سدۀ ١١ق، مناوی، عالم شافعی مصر به تعارف به مثابۀ استعمال عرفی الفاظ توجه کرده، و این نظریه را مبنای مباحث دامنه‌دار خود در باب تعریف اصطلاحات نهاده است
( التوقیف...، ٧١، ١٤٧، جم‌ ، نیز فیض...، ١/٤٤، ١٢٦، جم‌ ). در نیمۀ اخیر همان سده، محقق سبزواری، ضمن تعرض به مبحث تعارف، بر این نکته تأکید کرده است که مجرد تعارف موجب تقیید «طبیعت کلیه» نمی‌شود، مگر اینکه به حدی برسد که خود حقیقتی عرفی تلقی گردد (١/١١٣). این موضع، حاصلی قابل انتظار از همراهی دو دیدگاه است، اینکه دلالتِ ناشی از تعارف مجاز شمرده شود و اینکه بر اصالت «عدم مجاز» تأکید گردد. اما سبزواری اصل این امر را پذیرفته است که تعارف خود می‌تواند منشأ شکل‌گیری معنایی حقیقی گردد.
از نظریه‌های متأخر در حوزۀ مباحث اصولی تعارف، نظریۀ شوکانی نیز درخور توجه است. به باور او، «پیامبر(ص) مردم را به آنچه برای آنها قابل فهم باشد، خطاب می کند، و آنها تنها مطالبی را می‌فهمند که مبتنی بر تعارفی میان آنان باشد». او سپس سخن خود را با این توضیح تکمیل می‌کند که نباید سخن پیامبر(ص) بر پایۀ تعارفی فهمیده شود که مدتی پس از عصر آن حضرت پدید آمده است (ص ٢٧٤). شوکانی در این تبیین خود، تعارف را به همان معنایی به کار برده است که در اصطلاحات امروزی، بدان «بافت گفتمانی١» گفته می‌شود.

١. discursive context
مآخذ: ابن ابی‌الحدید، عبدالحمید، شرح نهج‌البلاغة، به کوشش محمدابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٣٧٩ق/١٩٥٩م؛ ابن امیر الحاج، محمد، التقریر و التحریر، بولاق، ١٣١٦ق؛ ابن بابویه، محمد، کمال‌الدین و تمام النعمة، به کوشش علی‌اکبر غفاری، تهران، ١٣٩٠ق؛ ابن برکه، عبدالله، التعارف، عمان، ١٤٠٤ق/١٩٨٤م؛ ابن تیمیه، احمد، کتب و رسائل و فتاوى، به کوشش عبدالرحمان محمدقاسم نجدی، بیروت، مکتبة ابن تیمیه؛ ابن حبان، محمد، الثقات، به کوشش شرف‌الدین احمد، بیروت، ١٣٩٥ق/١٩٧٥م؛ همو، الصحیح، به کوشش شعیب ارنؤوط، بیروت، ١٤١٤ق؛ ابن حجر عسقلانی، احمد، فتح الباری، به کوشش محمد فؤاد عبدالباقی و محب‌الدین خطیب، بیروت، ١٣٧٩ق؛ ابن رشید، محمد، السنن الابین، به کوشش صلاح بن سالم مصراتی، مدینه، ١٤١٧ق؛ ابن قدامه، عبدالله، المغنی، بیروت، ١٤٠٤ق/ ١٩٨٤م؛ ابن مفلح، ابراهیم، المبدع، بیروت، ١٤٠٠ق؛ ابواسحاق شیرازی، ابراهیم، المهذب، بیروت، دارالفکر؛ ابوالحسین بصری، محمد، المعتمد، به کوشش محمد حمیدالله و دیگران، دمشق، ١٣٨٥ق/١٩٦٥م؛ ابوحیان توحیدی، علی، البصائر و الذخائر، نسخۀ دیجیتال الموسوعة الشعریة، ابوظبی، ٢٠٠٣م؛ همو، «الهوامل»، الهوامل والشوامل، به کوشش احمد امین و احمد صقر، قاهره، ١٣٧٠ق/١٩٥٠م؛ اردبیلی، احمد، مجمع الفائدة والبرهان، به کوشش اشتهاری و دیگران، قم، ١٤١٢ق؛ بخاری، محمد، الصحیح، به کوشش مصطفى دیب البغا، بیروت، ١٤٠٧ق/ ١٩٨٧م؛ جاحظ، عمرو، البیان والتبیین، به کوشش حسن سندوبی، قاهره، ١٣٧٥ق؛ همو، الحیوان، به کوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره، ١٣٥٧ق؛ ذهبی، محمد، سیر اعلام النبلاء، به کوشش شعیب ارنؤوط و دیگران، بیروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ همو، میزان الاعتدال، به کوشش علی‌محمد بجاوی، قاهره، ١٣٨٢ق/١٩٦٣م؛ راغب اصفهانی، حسین، مفردات الفاظ القرآن، به کوشش صفوان عدنان داوودی، دمشق/ بیروت، ١٤١٢ق/١٩٩٢م؛ زرقانی، محمد، شرح الموطأ، بیروت، ١٤١١ق؛ زمخشری، محمود، الکشاف، قاهره، ١٣٦٦ق/١٩٤٧م؛ سبزواری، محمدباقر، ذخیرةالمعاد،تهران،


١٣٧٣-١٣٧٤ق؛ سبکی، عبدالوهاب، طبقات الشافعیة‌الکبرى، به کوشش محمودمحمد

طناحی و عبدالفتاح محمد حلو، قاهره، ١٣٨٣ق/١٩٦٤م؛ سرخسی، محمد، المبسوط، قاهره، مطبعةالاستقامة؛ سمرقندی، محمد، تحفةالفقهاء، بیروت، ١٤٠٥ق؛ سیدمرتضى، علی، الامالی، به کوشش محمد بدرالدین نعسانی، قاهره، ١٣٢٥ق/١٩٠٧م؛ سیوطی، «شرح سنن النسایی»، همراه سنن نسایی، قاهره، ١٣٤٨ق؛ شوکانی، محمد، ارشادالفحول، به کوشش محمدسعید بدری، بیروت، ١٤١٢ق/١٩٩٢م؛ صاحب جواهر، محمدحسن، جواهرالکلام، به کوشش محمود قوچانی، تهران، ١٣٩٤ق؛ کرابیسی، اسعد، الفروق، به کوشش محمد طموم، کویت، ١٤٠٢ق/١٩٨٢م؛ مسعودی، علی، مروج‌الذهب، به کوشش یوسف اسعد داغر، بیروت، ١٣٨٥ق/١٩٦٦م؛ مناوی، عبدالرئوف، التوقیف على مهمات التعاریف، به کوشش محمدرضوان دایه، بیروت/ دمشق، ١٤١٠ق؛ همو، فیض القدیر، به کوشش احمد عبدالسلام، بیروت، ١٤١٥ق. احمد پاکتچی