دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٩٠٠
| ترکیه جلد: ١٥ شماره مقاله:٥٩٠٠ |
تُرْکیّه، کشوری در غرب آسیا و جنوب شرقی اروپا.
موقع جغرافیایی: این کشور بـا ٤٥٢‘٧٧٩ کمـ ٢ وسعت و ٠٠٠‘ ١٩٣‘٧٢ تن جمعیت
(١٣٨٤ش/٢٠٠٥م)، از دو بخش آسیایی و اروپایی تشکیل شده است و همچون پلی آسیا را به
اروپا متصل میسازد. بخشآسیایی ترکیه که سراسر شبهجزیرۀ آناتولی (آسیای صغیر) را
در بر میگیرد، با ٦٨٨‘٧٥٥ کم ٢ وسعت، ٩٧٪ از خاک ترکیه را تشکیل میدهد و بخش
اروپایی آن با ٧٦٤‘ ٢٣٧ کمـ ٢ وسعت در سرزمین تـراکیه، واقع در جـنـوب شرقی
شبهجزیرۀ بالکان و قارۀ اروپا واقع است (XI/٧٨٤٣ YA,؛ ویکیپدیا٢).
ترکیه از شمال به دریای سیاه، از جنوب به کشورهای سوریه، عراق و دریای مدیترانه، از
غرب به دریای اژه و کشورهای یونان و بلغارستان، و از شرق بهکشورهای گرجستان،
ارمنستان، آذربایجان (جمهوری خودمختار نخجوان) و ایران محدود است (نک : نقشه) و از
لحاظ تقسیمات کشوری به ٨٠ استان (ایل) تقسیم میشود («مؤسسۀ...٣» npn.). پایتخت
ترکیه
شهر آنکارا ست که در ١٣٧٩ش/٢٠٠٠م، ٠٠٠،٣١٩،٤ تن جمعیت داشته است و بزرگترین شهر آن
استانبول با ٠٠٠‘٠٤١‘١٠ تن جمعیت است (ویکی پدیا).
٨٠٪ جمعیت ترکیه را ترکان و ١٧٪ را کردها، ٢٪ را عربها و ١٪ بقیه را لازها، گرجیان
مسلمان و شمار اندکی از ارمنیان و یونانیان تشکیل میدهند. کردها بیشتر در استانهای
جنوب شرقی ترکیه در مجاورت مرزهای ایران و عراق به سر میبرند و عربها در استان
ختای در جنوب کشور، در کرانههای دریای مدیترانه در همسایگی با سوریه متمرکزند و
شماری از آنان هم در استان آدانا به سر میبرند. گرجیان ترکیه در نواحی کوهستانی
شمال شرقی این کشور و نزدیک مرزهای گرجستان زندگی میکنند ( انکارتا١).
لازها که از اقوام قفقازی بهشمار میآیند، از دیگر اقلیتهای قومی در ترکیهاند.
این قوم بیشتر در شمال ترکیه در سواحل جنوب شرقی دریای سیاه ساکناند. شهرهایی چون
طرابوزان، ریزه، اوف، وقفیکبیر و تونیا از مراکز لازنشین ترکیه است (ابوالقاسمی،
١٢٠).
زبان رسمی در ترکیه زبان ترکی است. خط نوشتاری این زبان در ترکیه تا ١٣٠٧ش/ ١٩٢٨م
خط عربی بود، اما در آن سال خط لاتین جایگزین آن شد. پس از ترکی، زبانهای کردی و
سپس عربی بیشترین تداول را در ترکیه دارد ( انکارتا). در میان کردان ترکیه دو گویش
«کرمانجی» و «زازا» رایج است. کردهای استان حکاری به کردی کرمانجی، و کردهای ساکن
در دیگر نقاط ترکیه به کردی زازا گفتوگو میکنند (ابوالقاسمی، ١١٣-١١٤).
بیش از ٩٩٪ مردم ترکیه مسلماناند؛ از این شمار حدود ٧٠ تا ٨٠٪ اهل سنت و ١٥ تا ٢٠٪
علوی و گروهی هم شیعۀ ١٢ امامیاند (ویکیپدیا). پیروان اهل سنت بیشتر حنفی و شافعی
مذهباند. حنفی مذهبان بیشتر در نواحی مرکزی و غربی ترکیه، و شافعیان که غالباً
کردند، با جمعیتی کمتر از حنفیان در مناطق شرقی کشور سکنا دارند (ابوالقاسمی،
١٢٥-١٢٦؛ انصاری، ١٢٣-١٢٤).
علویان در شهرهای سیواس، توقات، قهرمان مرعش، چوروم و آماسیه در اکثریتاند و
شیعیان که شمار آنها حدود ١ تا ٥/١ میلیون تن تخمین زده میشود، بیشتر در شرق و
شمال شرقی ترکیه نزدیک مرزهای این کشور با ایران و ارمنستان در شهرهای آغدیر، قارص،
توزلوجا، آرالیک، تاشیلی چای، آکیکا و ارپاچای سکنا دارند (ابوالقاسمی، ١٢٧،
١٣٩-١٤٠). کمتر از ١٪ بقیۀ جمعیت ترکیه را پیروان دیگر دینها که بیشتر مسیحیاند،
تشکیل میدهند. مسیحیان بیشتر پیرو کلیسای ارتدکس یونانی و کلیسای گریگوری
ارمنیاند. شمار اندکی از مردم ترکیه هم یهودی، بهایی و یزیدی هستند (ویکیپدیا).
ترکیه سرزمینی است کوهستانی که از ٣ طرف توسط دریا احاطه شده است. دریای سیاه از
شمال، دریای مدیترانه از جنوب و دریای اژه از غرب این کشور را در بر گرفتهاند. در
شمال غربی ترکیه دریای داخلی مهمی به نام مرمره وجود دارد که به وسیلۀ تنگۀ بسفر به
دریای سیاه و از طریق تنگۀ داردانل به دریای اژه متصل میگردد. این دو تنگه دریای
سیاه را به آبهای آزاد متصل میسازد (قاسمی، ٤).
مهمترین رشتهکوههای ترکیه به موازات سواحل جنوبی و شمالی این کشور کشیده شده است.
در شمال، رشتهکوههایی با ارتفاع ٥٠٠‘١ تا ٠٠٠‘ ٣ متر از غرب به شرق امتداد دارد.
این رشتهکوهها از ٣ یا ٤ گروه کوه به پهنای ٦٠ تا ١٠٠ کم به موازات دریای سیاه
تشکیل گردیده است. در جنوب رشته کوههایی به درازای ٩٠٠ کمـ به شکل کمانهایی عمود
بر کرانههای دریای مدیترانه قرار دارد. کوههای لیسی، توروس، کالدی و آنتیتورس از
جمله رشتهکوههای جنوبی ترکیهاند. در جنوب غربی ترکیه کوههای منفرد کوتاهتری وجود
دارد که امتداد آن در کرانههای مدیترانه بریدگیها و خلیجهای متعددی را به وجود
آوردهاند. میان دو رشتهکوه در شمال و جنوب آناتولی مرکزی فلاتی به ارتفاع ٠٠٠‘١
متر از سطح دریا واقع است. رشتهکوههای شرقی ترکیه بر جلگههای قفقاز و بینالنهرین
مشرف است. این رشتهکوههای منحنی شکل از ارتفاع ٠٠٠‘ ٣ تا ٠٠٠،٤ هزار متر بهتدریج
به سمت داخل، پایین آمده، فلاتی به ارتفاع ٥٠٠‘١ تا ٨٠٠‘١ متر را تشکیل میدهند. در
شمال شرقی ترکیه رشتهکوههایی از سواحل دریای سیاه شروع میشود و به سوی مرزهای
شرقی کشور ادامه مییابد. داخل این فلات یا از رشتهکوههای منفرد و گاهی مرتفع و
آتشفشانی مانند کوههای سبحان (٤٣٤‘٤ متر) و نمرود و یا رشتهکوههای آتشفشانی پیوسته
مانند آرارات (آغریداغ) با ارتفاع ١٦٥‘٥ متر پوشیده شده است. بخش اروپایی ترکیه در
میان رشتهکوههایی پوشیده از جنگل محصور است. کوههای بخش اروپایی ترکیه در واقع
دنبالۀ رشتهکوههای آلپ اروپا ست که به طرف بخش آسیایی ترکیه ادامه یافته است و
میان آنها گودال ژرف دریای مرمره قرار گرفته است (پلرو، ١١-١٣؛ قاسمی، ٣-٤).
از لحاظ ویژگیهای جغرافیایی کشور ترکیه را میتوان به ٧ ناحیۀ مشخص تقسیم کرد:
ویژگیهای جغرافیایی:
١. ناحیۀ دریای سیاه: این ناحیه در شمال ترکیه و در جنوب کرانههای دریای سیاه واقع
است و از دشت آداپازاری در غرب تا مرزهای گرجستان در شرق امتداد دارد و از لحاظ
ویژگیهای جغرافیایی به ٣ قسمت شرقی، مرکزی و غربی تقسیم میشود و دارای آب و هوایی
بسیار متنوع است. آب و هوای نواحی شرقی با نواحی غربی آن به کلی با یکدیگر متفاوت
است. این ناحیه مرطوبترین بخش ترکیه بهشمار میرود و میانگین بارش سالانۀ آن به
٥٠٠‘٢ میلیمتر میرسد.
٢. ناحیۀ مرمره: این ناحیه کرانههای دریای مرمره و بخش اروپایی ترکیه را دربر
میگیرد و دارای آب و هوایی معتدل است و دمای هوا در زمستانها به ندرت به زیر صفر،
و در تابستانها به بالاتر از °٣٥ سانتیگراد میرسد.
٣. ناحیۀ دریای اژه: این ناحیه در کرانههای دریای اژه در غرب آناتولی واقع است. آب
و هوای این ناحیه تحت تأثیر جریانات آب و هوایی دریای مدیترانه قرار دارد و دارای
زمستانهای معتدل و پرباران و تابستانهای گرم است.
٤. ناحیۀ دریای مدیترانه: این ناحیه که از کوههای بیداغ لری در غرب تا کوههای
آمانوس و رشتهکوههای گورکملی و توروس در شرق امتداد دارد، سواحل جنوبی ترکیه را
در بر میگیرد و دارای آب و هوایی معتدل است.
٥. ناحیۀ آناتولی مرکزی: این ناحیه در نواحی مرکزی ترکیه واقع است و از شمال به
رشتهکوههایی که در امتداد دریای سیاه کشیده شدهاند و از جنوب به رشتهکوههای
توروس محدود است و دارای آب و هوای قارهای با زمستانهای سرد و تابستانهای گرم و
خشک است.
٦. ناحیۀ آناتولی شرقی: این ناحیه بلندترین ناحیۀ ترکیه و در شرق آن کشور واقع است.
میانگین ارتفاع این ناحیه حدود ٢ هزار متر و دارای حدود ١٠٠ قله با ارتفاع بیش از ٣
هزار متر است. بلندترین قلۀ ترکیه یعنی آرارات در آنجا واقع است. ناحیۀ آناتولی
شرقی دارای تابستانهای ملایم و زمستانهای سرد است و دمای هوا در زمستانها تا °٢٠-
سانتیگراد هم میرسد.
٧. ناحیۀ جنوب شرقی آناتولی: این ناحیه فلات مسطحی است که از جانب شمال، غرب و شرق
توسط کوههایی احاطه شده است. ناحیۀ آناتولی شرقی در واقع آن بخش از هلال خصیب است
که در ترکیه واقع است و از لحاظ آب و هوایی گرمترین بخش ترکیه بهشمار میآید.
دمای هوا در این ناحیه اغلب در تابستانها از°٤٠سانتیگراد هم فراتر میرود
(YA,XI/٧٨٤٤-٧٨٥١؛ پلرو، ٢٦-٣٦؛ ابوک، ١٢-١٣، ١٨-٢٠، ٢٤-٢٦).
رودخانهها: در سراسر ترکیه رودخانههایی جریان دارد که بیشتر آنها به دریاهای
پیرامونی آن کشور میریزد و شماری از آنها هم وارد خاک کشورهای همسایه میگردند.
بزرگترین رودخانۀ داخلی ترکیه، رودخانۀ قزل ایرماق با ٣٥٥‘١ کم درازا است. این
رودخانه از ارتفاعات واقع در شهرستان زارا در استان سیواس سرچشمه میگیرد و در
پایان مسیر خود به دریای سیاه میریزد. رودخانههای ساکاریه (٨٢٤ کم ) و یشیل
ایرماق (٤٦٨ کم ) از دیگر رودخانههای ترکیه است که به دریای سیاه میریزند.
رودخانههای سیحان (٥٦٠ کم )، جیحان (٥٠٩ کم ) و دالامان (٣٢٩ کم ) مهمترین
رودخانههای ترکیه در حوضۀ دریای مدیترانهاند. رودخانههای گدیز (٤٠١ کم )،
مندرس بزرگ (٥٨٤ کم ) و سوزولوک (٣٢١ کم ) از جمله رودخانههای ترکیه است که در
حوضۀ دریای اژه واقعاند. رودخانۀ ماریتزا (مـریچ) بـه درازای ٤٩٠ کم که ١٧٢ کم
آن در خاک تـرکیـه جریان دارد و بخشهایی از مرز این کشور با یونان را مشخص میسازد،
مهمترین رودخانۀ بخش اروپایی ترکیه است. رودخانۀ ارگنه به درازای ٢٨١ کم از
شاخابههای مهم ماریتزا ست که در بخش اروپایی ترکیه جریان دارد. دو رودخانۀ بزرگ
خاورمیانه یعنی دجله و فرات از رشتهکوههای آناتولی شرقی سرچشمه میگیرند. رودخانۀ
فرات با ٨٠٠‘٢ کم درازا، ٩٧١ کم از مسیر خود را در خاک ترکیه طی میکند و سپس در
خاک کشورهای سوریه و عراق جریان مییابد. ٥٢٢ کم از مسیر ٩٠٠‘١ کیلومتری رودخانۀ
دجله هم در خاک ترکیه جریان دارد. این رودخانه پس از خارج شدن از خاک ترکیه وارد
عراق شده، در نواحی جنوبی آن کشور به فرات میپیوندد و در پایان به خلیج فارس
میریزد. دیگر رودخانۀ مهمی که از شرق ترکیه سرچشمه میگیرد، رودخانۀ ارس به درازای
٠٥٩‘١ کم است. ٥٤٨ کم از مسیر این رودخانه در خاک ترکیه جریان دارد. رودخانۀ ارس
پس از خارج شدن از ترکیه بخشهای بزرگی از مرزهای شمال غربی ایران با کشورهای جمهوری
آذربایجان و ارمنستان را تشکیل میدهد و سرانجام به دریای خزر میریزد
(XI/٧٨٥٦-٧٨٥٨، YA؛ پلرو، ٢١-٢٣).
دریاچهها: ترکیه دارای دریاچههای فراوانی است. حدود ٠٠٠،٩ کم ٢ از وسعت این کشور
را دریاچهها در بر گرفتهاند. دریاچۀ وان واقع در شرق ترکیه با ٧١٣‘ ٣ کم ٢
بزرگترین دریاچۀ ترکیه است. دومین دریاچۀ بزرگ ترکیه دریاچۀ نمک (توزکولو) با ١٦٢
کم ٢ وسعت است که در نواحی مرکزی این کشور واقع است. دریاچههای اغریدیر، ایزنیک،
مانیاس، بوردور، آجی و آپولیونت از دیگر دریاچههای ترکیه است. همچنین در امتداد
دریای مرمره دریاچههایی با چشماندازهای زیبا وجود دارد (XI/٧٨٥٨-٧٨٦٢ , YA؛
پلرو، ٢٢-٢٣).
وضعیت اقتصادی: ترکیه کشوری است با نظام سرمایهداری و اقتصاد بازار آزاد. این کشور
از ١٩٨٠م به بعد از نظر اقتصادی رشد قابل ملاحظهای داشته است. در این سالها ترکیه
با در پیش گرفتن سیاستهای اقتصادی در جهت افزایش تولیـد، توسعۀ صادرات، جذب
سرمایههای داخلی و خارجی، دستیابـی به بازارهـای جهانی و انتخاب نظام ارز شناور
به منظـور جذب ارزهـای خارجـی، گـامهای مؤثری در راه توسعۀ اقتصـادی و صنعتـی
برداشته است (ترکیه، ١٢٩). صنایع ترکیه در دهۀ ١٩٨٠م وضع اسفباری داشت و سیاستهای
اقتصادی به نتایج مورد نظر نمیرسید. در بخش دولتی تولید به خوبی صورت نمیگرفت و
واحدهای صنعتی بیشتر زیان میدادند. ترکیه در آن سالها در مقابل صدور کالاهای
کشاورزی به کشورهای اروپایی به قیمت نازل، از این کشورها کالاهای صنعتی و لوکس وارد
میکرد و این امر موجب شده بود تا ترکیه در جهت توسعۀ اقتصادی فرصتهای زیادی را از
دست بدهد. این وضع تا آغاز دهۀ ١٩٩٠م ادامه داشت و از آن پس ترکیه توجه خود را به
توسعۀ صنعتی معطوف داشت (انصاری، ١٤٧).
در این دهه، اقتصاد ترکیه دستخوش تغییرات ساختاری مهمی شد که طی آن صنایع تولیدی و
بخشهای کشاورزی، بازرگانی و خدمات به رشد و توسعۀ قابل ملاحظهای دست یافتند و نقش
کشاورزی سنتی با هدف تأمین مواد غذایی رو به کاهش نهاد ( انکارتا). اجرای
موفقیتآمیز اصلاحات اقتصادی در ترکیه موجب آن شد تا صادرات این کشور از ١٣٣/٧
میلیارد دلار در ١٣٦٣ش/١٩٨٤م (انصاری، ١٥٩) به ٤٩/٧٢ میلیارد دلار در ١٣٨٤ش/ ٢٠٠٥م
افزایش یابد («ترکیه١»، npn.) که رشد قابل ملاحظهای را نشان میدهد.
مهمترین صنعت ترکیه صنعت نساجی و پوشاک است که تولید و صادرات آن دائماً رو به
افزایش است. صنایع غذایی، پتروشیمی، خودروسازی، برق، ذوب فلز و تولید سیمان از دیگر
صنایع مهم این کشور است (انصاری، ١٥٠-١٥٢). موقعیت خاص جغرافیایی و تنوع آب و هوایی
ترکیه، این کشور را قادر به تولید انواع محصولات کشاورزی ساخته است. ترکیه از لحاظ
کشاورزی در شمار کشورهایی است که تمامی نیازهای غذایی خود را در داخل تأمین
میکنند. بخش کشاورزی برای ترکیه اهمیت ویژهای دارد و نقش مهمی را در اقتصاد این
کشور ایفا مینماید. تا ١٩٧٨م بخش کشاورزی بالاترین نقش را در تولید ناخالص ملی
ترکیه عهدهدار بود، اما از آن سال به بعد رشد بخش کشاورزی باتوجه به رشد بخش صنعت
در تولید ناخالص ملی رو به کاهش نهاد. گندم و دیگر غلات مهمترین محصول کشاورزی
ترکیه است. بیش از ٧٦٪ زمینهای کشاورزی ترکیه به کشت غلات اختصاص دارد. پنبه پس از
گندم، مهمترین محصول کشاورزی ترکیه بهشمار میآید. این کشور در تولید
پنبه جایگاه ویژهای در جهان دارد. این محصول در مناطق اژه، مدیترانه، آناتولی جنوب
شرقی و آناتولی مرکزی تولید میشود. توتون در مناطق اژه، مرمره، دریای سیاه و
آناتولی شرقی به دست میآید و از معروفیت جهانی برخوردار است. تولید چغندر قند هم
به عنوان یک محصول استراتژیک مورد توجه قرار دارد. همچنین ترکیه از لحاظ کشت
دانههای روغنی مانند دانههای پنبه، آفتابگردان، سویا، بادام زمینی، کنجد، کافیشه
(کافشه)، روغن ترب و انواع مختلف دانههای روغنی دیگر در شمار ٤ کشور بزرگ
تولیدکنندۀ دانههای روغنی در سطح جهان است. حدود ٧٤٪ از کل محصول دانههای روغنی
ترکیه در منطقۀ دریای اژه تولید میشود. چای که عمدتاً در منطقۀ دریای سیاه کشت
میشود، از دیگر محصولات کشاورزی ترکیه است. باغداری و تولید میوه هم جایگاه
ویژهای در بخش کشاورزی ترکیه دارد. فندق، انگور، پسته، انجیر و انواع مرکبات
عمدهترین محصول میوه در این کشور است. ٦٥ تا ٧٠٪ از کل محصول فندق در جهان در
ترکیه تولید میشود (قاسمی، ١١٠، ١١٤).
ترکیه از لحاظ منابع معدنی کشوری غنی است. بوکسیت، براکس، کروم، مس، سنگ آهک، منگنز
و گوگرد از جمله کانیهای مهم این کشور است. ترکیه یکی از بزرگترین تولیدکنندگان
کروم در جهان است. غنیترین ذخایر کروم این کشور در گولمان در نزدیکی اسکندرون واقع
است. ترکیه مقدار کمی هم ذخایر نفت دارد که کفاف نیاز داخلی آن کشور را نمیدهد
(همو، ١٠٨-١٠٩).
مآخذ: ابوالقاسمی، محمدجواد و حسین اردوش، ترکیه در یک نگاه، تهران، ١٣٧٨ش؛ ابوک،
کرمیس، ترکیه، ترجمۀ مهسا خلیلی، تهران، ١٣٨٤ش؛ انصاری، جواد، ترکیه در جستوجوی
نقشی تازه در منطقه، تهران، ١٣٧٣ش؛ پلرو، ژان، ترکیه، جغرافیا ـ اقتصاد ـ تاریخ ـ
تمدن ـ فرهنگ، ترجمۀ خانبابا بیانی، تهران، ١٣٥٢ش؛ ترکیه، از سری انتشارات بررسی
مسائل کشورها، تهران، ١٣٦٤ش، شم ٧؛ قاسمی، صابر، ترکیه، دفتر مطالعات سیاسی و
بینالمللی، تهران، ١٣٧٤ش؛ نیز:
Encarta Reference Library, ٢٠٠٥; »Turkey«, CIA, www.cia.gov/cia/ publications/
fact book/ geos/ tu.html; Türkiye istatistik kurumu,
www.die.gov.tr/nufus_sayimi/ilceler.htm; Wikipedia, en.wikipedia.org; YA.
علی کرمهمدانی
تاریخ جمهوری ترکیه: امپراتوری عثمانی که در جنگ جهانی اول شکست خورد، با دولتهای
متفق، قرارداد متارکۀ مُندرُس١ را در٢٤ محرم ١٣٣٧ق/٣٠ اکتبر ١٩١٨ امضا کرد. جنگ
٤سالۀ جهانی پایان یافت، اما یک سلسله جنگهای تازهای به مدت ٤ سال دیگر آغاز شد که
تا ١٩٢٣م طول کشید. فاصلۀ سالهای ١٩١٨-١٩٢٢م را سالهای متارکه و سالهای
استقلالطلبی ترکها میتوان دانست (حتی، ٥١٩). انگلستان، فرانسه و ایتالیا در طول
جنگ، اراضی و قلمرو امپراتوری عثمانی را طی قراردادهایی سری میـان خود تقسیم کرده
بودند. آناتـولی ــ که بیشتر ترکها در آنجا میزیستند ــ و نیز تراکیه جزو اراضی
نوین و قلمرو مندرج در این قراردادهای سری به حساب آمده بود که با روی کار آمدن
بلشویکها در روسیه افشا شد (همانجا).
به نوشتۀ حمزه اراوغلی قرارداد آتش بس مندرس، در واقع سقوط حکومت عثمانی را
پیشبینی میکرد (ص ٨٨). گشوده شدن بُسفر و داردانل، واگذاری اداره و تأسیسات دفاعی
به متفقین (مواد ١ و ٢ و ٣)، تسلیم و خلع سلاح ارتش عثمانی و ناوگان ترکها (مواد ٥،
٦، ١٦، ١٧، ١٨) و نیز کنترل حمل و نقل و تأسیسات خبررسانی (مواد، ١٢، ١٥) در متن
قرارداد ملحوظ شده بود. اشغال ترکیه توسط متفقین نیز شامل این مواد بود: متفقین
برای تأمین امنیت خود میتوانستند اراضی، اماکن و شهرهایی را که ضرور میدیدند، به
اشغال خود درآورند (مادۀ ٧). ٦ ایالت آناتولی نیز در صورتی که در آنها نابسامانی و
اغتشاش بروز میکرد، به اشغال در میآمد (نک : شاو، II/٣٢٧-٣٣٠؛ میدان لاروس،
XII/٣٦٨-٣٦٩). در متن انگلیسی این قرارداد از ایجاد ٦ ایالت ارمنینشین در ولایت
عثمانی سخن رفته، و نیز برای ایجاد یک دولت ارمنی در سرزمینهای عثمانی تصمیمات قطعی
گرفته شده بود (اراوغلی، همانجا). یکی دیگر از شرایط متارکه پایان خدمت همۀ اتباع
آلمان در عثمانی بود (ایگدمیر، ٢٧).
ترکها به قولی که متفقین پیش از متارکه به آلمان داده بودند، دلبسته و امیدوار شده
بودند. ویلسن، رئیسجمهور ایالات متحدۀ آمریکا در اعلامیۀ ٨ ژانویۀ ١٩١٩ متعهد شده
بود که در سرزمینهایی که بیشتر ترکها در آنها ساکناند، و جزو قلمرو عثمانی بوده
است، حاکمیتی مستقل تشکیل خواهد شد، و حاکمیت ملی و تمامیت ارضی برای ترکها محفوظ
خواهد ماند (/٣٨٢(٢)IA, XII). افزون بر این، لوید جرج، نخستوزیر انگلیس نیز اعلام
داشته بود که در پی آن نیست که ترکها را از زندگی در پایتختشان (استانبول) و از
آناتولی و تراکیه که بیشتر ترک هستند، محروم کند. در حالیکه دریادار کالتروب به
صراحت اظهار داشته بود که «نگرش و تلقی همیشگی ما آن بوده است که به هیچ ترکی ابراز
محبت نکنیم و هرگونه برخورد محبتآمیز و دوستانهای شدیداً ممنوع است» (شاو،II/٣٢٥,
٣٢٩). نخستوزیر فرانسه (کلمانسو) نیز تعهد آمریکا و انگلیس را پذیرفته بود.
در ٦ ماه اول متارکه استانبول به صورت پایگاه دریایی متفقین درآمد. فرانسویها ادنه،
اورفه، مرعش، انطالیه واسکندرون، و ایتالیاییها قوش آداسی را اشغال کردند. سربازان
انگلیسی نیز به بهانۀ جمعآوری سلاح و ادارۀ تأسیسات ارتباطی، وارد ازمیت و اسکی
شهر و سامسون شدند. در ضمن نیروهای فرانسه وارد زونگولداغ، و نیروهای ایتالیایی نیز
وارد قونیه شدند (کارپت، ٥٢٧؛ میدان لاروس، XII/٣٦٩). در واقع از همان آغاز روشن
بود که متفقین خواهان پذیرفتن اصول ١٤گانۀ ویلسن نیستند و با عملی یک جانبه، بخش
بزرگی از سرزمینهای عثمانی را اشغال کردند و با خواستهای یونانیان و ارامنه مخالفتی
ابراز نمیداشتند (/٣٨٤(٢)IA, XII؛ نیز نک : شاو، II/٣٣٠-٣٣٢). همزمان با شروع
برگذاری کنفرانس صلح پاریس در ژانویۀ ١٩١٩ برنامههای مختلفی برای تجزیۀ نواحی
باقیماندۀ امپراتوری عثمانی مطرح شد، اما تضاد منافع میان کشورهای فاتح مانع از
اجرای آن بود (همو، II/٣٢٩).
نیروهای یونانی ــ که در اواخر جنگ جهانی اول به متفقین پیوسته بودند ــ تحت حمایت
کشتیهای جنگی انگلیس، فرانسه و آمریکا، در بندر ازمیر پیاده شدند و پس از تصرف شهر
و نواحی اطراف آن، شروع به پیشروی در نواحی داخلی آناتولی کردند (لویس، ظهور...،
٣٣٧) و چند شهر از جمله بورسه را به تصرف درآوردند (حتى، همانجا). «جمعیت دفاع از
حقوق مردم» که چند ماه پس از امضای قرارداد متارکه شکل گرفته بود، با جذب نیروهای
مردمی به مقابلۀ نظامی با نیروهای خارجی پرداخت (کارپت، ٥٢٧). در سامسون نیز جمعیت
«رد الحاق» شکل گرفت. به جز آن، جمعیتهای دیگری برای جلوگیری از استیلای بیگانگان و
یا تشکیل حکومتهای یونانی و ارمنی در غرب و شرق آناتولی تشکیل شد که از آن میان
میتوان به «شورای اسلامی قارص»، «جمعیت دفاع حقوق عثمانیه» در ازمیر، و جمعیتهای
دیگری در تراکیه، ادرنه، بهویژه در طرابوزان اشاره کرد (/٣٨٢(٢)IA, XII).
با ورود خارجیها به سرزمین و مناطق مختلف قلمرو عثمانی گرایشهای ملیگرایی در میان
ترکان هرچه بیشتر قوت گرفت (یاقی، ١٩٠)؛ چنانکه گروههای نظامی و غیرنظامی متعددی
در استانبول و دیگر نقاط پدید آمدند. در ژانویۀ ١٩١٩، ولایات آناتولی جنوب شرقی
برای دفاع و مقابله با فرانسویها اقدام به تشکیل جبهههای ملی نمودند. این جمعیتها
از یکسو برای حفظ حقوق ترکها به تبلیغات همهجانبه دست زدند، و از دیگر سو نیز
داوطلبانه به جمعآوری اسلحه و هرگونه آلات و ابزار لازم برای مقابله و جنگ
پرداختند. بدین ترتیب این نیروهای آماده برای جنگ، قوای ملی (قوای ملیّه) نام گرفت
(میدان لاروس، همانجا). جمعیتهای دفاع از حقوق مردم در واقع تشکیلاتی منطقهای
بهشمار میآمدند و هریک از آنها به دفاع از منطقۀ خود میپرداختند و فاقد
برنامهای مشترک و سازماندهی لازم بودند. این جمعیتها هیچگونه پیوندی نیز با
یکدیگر نداشتند و برای رفع این معضل نیاز به وجود یک مدیریت واحد بود؛ رهبری این
مدیریت واحد را مصطفى کمال پاشا بر عهده گرفت که بعدها او را آتاتورک (پدر ترکها)
لقب دادند.
مصطفى کمال از افسرانی بود که طی جنگ جهانی اول در جبهههای مختلف رشادتهای لازم را
نشان داده بود. «ترکیه برای ترکها» شعار نهضت جدیدی شد که مصطفى کمال به وجود آورد
و این شعار جای «عثمانیگری» و «پان اسلامیسم» را در ترکیه گرفت (حتی، ٥٢٠). وی پس
از پایان چندین مأموریت نظامی در ١٣ نوامبر ١٩١٩ وارد استانبول شد (اوزکایا، ٢٩) و
با دیدن اوضاع و احوال استانبول که در اشغال متفقین بود، پی برد که حکومت عثمانی
سابق دیگر وجود ندارد، ولی میتوان دولتی جدید را که منحصراً ترک باشد، پدید آورد و
سامان داد (لاموش، ٣٩٠). مصطفى کمال پس از مدتی به عنوان بازرس لشکر نهم تعیین شد و
٥ روز پس از ورود یونانیها به ازمیر در ١٩ مۀ ١٩١٩ وارد سامسون شد و رهبری جنگ بر
ضد نیروهای خارجی را بر عهده گرفت. مأموریت وی در سامسون، سامان بخشیدن به
نابسامانیهایی بود که میان ترکها و رومیهای (یونانیها) ساکن در آناتولی وجود داشت
(اوزکایا، ٣٠). مصطفى کمال خارج از وظیفه و مأموریت خود، برای تأمین و استحکام
نیروهای ملی به فعالیت پرداخت و برای تشدید هیجانات مردم در برابر اشغال ازمیر،
فرمان داد تظاهراتی برگذار شود. وی نوشتههایی برای فرماندهان سپاه مستقر در
آناتولی و تراکیه فرستاد و از آنان لزوم همکاری همهجانبه را خواستار شد. از طرف
دیگر در نامهای محرمانه خطاب به فرماندهان تحت امر خود بر ضرورت تدارک یک نیروی
چریکی مردمی تا زمانی که برای دفاع از کشور هنوز ارتشی منظم تدارک دیده نشده است،
تأکید کرد (شاو، II/٣٤٣).
فعالیتهای مصطفى کمال سبب نگرانی متفقین گردید که بر دربار عثمانی سلطۀ کامل
داشتند. آنان سلطان را وادار کردند تا مصطفى کمال را برکنار کند و به مأموران
آناتولی دستور دهد که از پذیرفتن فرمانهای وی سرباز زنند. مصطفى کمال خود به سادگی
از مقامش استعفا، و به عنوان یک یاغی در برابر دولت قد علم کرد؛ هرچند که در واقع
همکاری نزدیک وی با برخی از کارگزاران رسمی ادامه یافت. مصطفى کمال از لحظۀ ورودش
به سامسون به سرعت مشغول سازماندهی کادرهایی برای ایجاد یک ارتش ملی در آناتولی شد
تا زمینه را برای جنگی آزادیبخش فراهم کند. وی در ماه ژوئن همان سال محرمانه در
آماسیه با علی فؤاد جبهسوی فرمانده نیروهای مستقر در آنکارا، و حسین رئوف اوربای،
وزیر پیشین دریاداری، و کلنل رفعت بِلِه فرمانده چند واحد نظامی در سامسون ملاقات
کرد و تصمیمات اتخاذ شده با عنوان «پروتکل آماسیه» را برای ژنرال کاظم قرابکر
فرمانده ارتش پانزدهم مستقر در ارزروم ارسال داشت که مورد قبول وی نیز قرار گرفت
(لویس، ٣٤٦-٣٤٧؛ شاو، همانجا). این پروتکل کم و بیش به صورت نخستین فراخوان جنبش
ملی برضد اشغالگران خارجی تلقی شد. در این موافقتنامه آمده بود: میهن و استقلال
ملی در خطر است و حکومت استانبول نمیتواند وظایف خود را به جای آورد، در نتیجه
موجودیت ملت هیچ انگاشته میشود و تنها با تلاش و عزم ملی است که استقلال تحقق
خواهد یافت (همانجا). در این موافقتنامه تأکید شده بود کنگرهای ملی متشکل از
نمایندگان هر منطقه و ولایت در سیواس ــ که در آن موقع امنترین منطقه در آناتولی
بود ــ تشکیل گردد (لویس، ٣٤٧- ٣٤٨).
کنگرۀ سیواس در ٢٣ ژوئیۀ ١٩١٩ به ریاست مصطفى کمال تشکیل شد و در ٢٠ اوت،
اعلامیهای دایر بر تمامیت ارضی آناتولی و دعوت قوای ملی برای دفاع از آن تنظیم کرد
(بروکلمان، ٤٣٩-٤٤٠؛ شاو، II/٣٤٤-٣٤٦). در کنگرۀ ارزروم میثاق (پیمان) ملی به تصویب
رسید و نهضت مقاومت تحرک خاصی پیدا کرد. در این پیمان تصریح شده بود که استقلال ملی
و تمامیت ارضی باید حفظ شود، و اگر حکومت استانبول نتواند وظایف خود را به انجام
برساند، حکومتی که از طرف کنگرۀ ملی برگزیده خواهد شد، این مهم را بر عهده خواهد
گرفت. در این پیمان اطاعت نسبت به سلطان تصریح شده بود، و به جای نکوهش اعمال وی،
وزیران او نکوهش شده بودند (همانجاها؛ نیز نک : کارپت، ٥٢٩)؛ همچنین از تثبیت
مرزهای ملی، مقاومت ملت در برابر هرگونه اشغال و اشغالگران و دفاع از حقوق مردم، و
تشکیل یک حکومت موقت نیز سخن رفته بود که در واقع تصمیماتی انقلابی بود (آلتوق،
٤٦).
بدین ترتیب نهضت آزادی ملی با آنکه در آغاز تنها در برابر مهاجمان خارجی بود،
رفتهرفته به صورت انقلابی بر ضد قدرت داخلی درآمد. فکر بنیادین مصطفى کمال یعنی
سیادت ملی مفهومی تازه بود و نمیتوانست با سنتها و مصالح سلطنت سازگار باشد.
ناگزیر اختلاف میان این دو آشکار شد. در ٤ سپتامبر ١٩١٩ کنگرۀ سیواس بار دیگر برپا
شد. در این کنگره نمایندگانی از سراسر کشور، از جمله نقطۀ دورافتادهای چون تراکیه
در این کنگره شرکت کردند. قطعنامۀ پذیرفته شده در ارزروم، در این کنگره به صورت یک
درخواست ملی مطرح شد و به نام جمعیت دفاع از حقوق و منافع ولایات آناتولی و روم
ایلی تغییر یافت و اعلام شد که این مصوبات در واقع خواست ملت دربارۀ امور داخلی و
خارجی است و برای «مقررات آتی» اتخاذ شده است (ایگدمیر، ١١٣). اما حکومت استانبول
تصمیمات و اهداف کنگرۀ سیواس را نپذیرفت (اوزکایا، ٤٤)؛ با این همه، هنوز نوعی
وفاداری به حکومت استانبول یعنی سلطان در میان ملیگرایان وجود داشت، اما در حال
متمرکز کردن نیروهای سیاسی و نظامی خود در جنبشی بودند که به گونهای اجتنابناپذیر
این قطع رابطه را محقق میساخت. در برابر مقاومت فزایندۀ ملی، صدراعظم، داماد
فریدپاشا، استعفا کرد و جای او را علیرضا پاشا گرفت (آلتوق، ٥٢-٥٣). در ٢٠-٢٢
اکتبر همان سال مذاکراتی در آماسیه صورت گرفت که در نهایت به دومین پروتکل آماسیه
انجامید. به موجب این پروتکل از حکومت خواسته شد که در اصل به همۀ مفاد کنگرۀ
ارزروم و سیواس گردن نهد و «جمعیت دفاع از حقوق و منافع ولایات آناتولی و روم ایلی»
را به رسمیت بشناسد، و نیز متعهد شود که جلسۀ بعدی مجلس مبعوثان در استانبول برگذار
نشود تا بدین طریق مجلس از سلطۀ بیگانگان رهایی یابد. از دیگر خواستههای
ملیگرایان، حفظ یکپارچگی میهن، ندادن هیچ امتیازی به غیرمسلمانان، نپذیرفتن
هیچگونه قیمومت و فرستادن نمایندگان مورد تأیید کمیتۀ نمایندگان ملت به کنفرانسهای
صلح که از سوی متفقین برگذار میشد، بود (شاو، II/٣٤٦؛ لویس، ٣٥١).
در پی آن حکومت استانبول انتخابات مجلس را در استانبول برگذار کرد و با آنکه بیشتر
اعضای این مجلس از هواداران ملیگرایان بودند (کارپت، همانجا)، این انتخابات از سوی
گروههای ملیگرا نقض آشکار پروتکل آماسیه قلمداد شد. مصطفى کمال مرکز کمیتۀ انتخابی
خود را از ارزروم به آنکارا منتقل ساخت. سرانجام، مجلس استانبول که درواقع آخرین
مجلس عثمانی نیز بهشمار میرفت، اندک زمانی بعد به «میثاق ملی» بر اساس
اعلامیههای ارزروم و سیواس رأی داد، و بدین ترتیب تقاضاهای اساسی، یعنی تمامیت
ارضی و استقلال ملی را رسمیت بخشید (لویس، ٣٥١-٣٥٢).
پیشروی یونانیان در آناتولی غربی، و فرانسویان در جنوب شرقی آناتولی، سبب بروز
جنگهای چریکی از سوی ملیگرایان گردید که موجب نگرانی و ترس انگلیسیها و فرانسویها
شد (میدان لاروس، همانجا). در این زمان حکومت استانبول اعلام کرد که با تشکیل مجلس
مبعوثان، دیگر نیازی به هیئت نمایندگان و نیز قوای ملی نمانده، و از آنان خواست که
پراکنده شوند. اما حوادث بعدی نشان داد که این درخواست تا چه حد بیجا و بیهوده
بوده است (/٣٨٧(٢)IA, XII)، زیرا متفقین در کنفرانس سان رمو که در ١٩٢٠م تشکیل شده
بود، چنین تصمیم گرفتند که قیمومت سوریه و لبنان را به فرانسویها، و قیمومت عراق و
فلسطین را به انگلستان، و ولایات آیدین، در آناتولی و نیز تراکیۀ شرقی را به
یونانیها واگذار نمایند. در این زمان انگلیسیها نیز پس از اشغال استانبول، سلطان را
وادار به انحلال مجلس کردند، و عدهای از مردم و نیز نمایندگان هواخواه ملیگرایان
را دستگیر و به جزیرۀ مالت تبعید نمودند (شاو، III/٣٣٢-٣٤٨, ٣٥٧-٣٥٨؛ لویس، ٣٥٢).
در این میان به خواست متفقین داماد فریدپاشا بار دیگر به صدراعظمی منصوب، و مأمور
تشکیل کابینه شد تا به سرکوب ملیگرایان بپردازد. وی نیز اعلام کرد که ملیون، یاغی
و دشمن سلطاناند، و حتى شیخالاسلام دُرّیزاده عبدالله افندی نیز ملیگرایان را
با فتوایی یاغی و حتى کافر خواند که قتلشان واجب مینمود (یاقی، ١٩١). پس از آن نیز
در دادگاه ویژۀ حکومت نظامی که در استانبول تشکیل شده بود، غیاباً محکوم به مرگ
شدند (کارپت، همانجا). بدین ترتیب، زمینۀ جنگی تمام عیار داخلی فراهم آمد و اقدامات
شدیدی که حکومت استانبول برضد ملیگرایان، به کار بست، مرحلۀ جدید و مشخصی را در
جنگ استقلال ترکیه آغاز کرد. کمیتۀ انتخابی در آنکارا در آوریل ١٩٢٠ نخستینبار
تشکیل جلسه داد و مصطفى کمال به ریاست مجلس برگزیده شد (شاو، II/٣٤٩).
امضای قرارداد «سور» در اوت ١٩٢٠ از طرف حکومت استانبول، سبب کاهش بیش از حد
محبوبیت سلطان گردید، و خشم مردم بر ضد سلطان و حکومت او فزونی یافت (یاقی،
همانجا). طبق این قرارداد مقرر شده بود که سرزمینهای عربنشین عثمانی از این
امپراتوری منتزع شود، ازمیر و برخی از اراضی ماورای آن استقلال داخلی یابد،
ارمنستان کشوری مستقل گردد و تراکیه به استثنای باریکهای از آن به یونان واگذار
شود و بسفر و داردانل تحت نظارت یک کمیسیون بینالمللی قرار گیرد. در ضمن، مفاد یکی
دیگر از قراردادهای متفقین، کلیکیه و کردستان جنوبی را به فرانسه، و آناتولی جنوبی
تا حوالی ازمیر را به ایتالیا به عنوان امتیاز واگذار میکرد (بروکلمان، ٤٤٠-٤٤١).
یعنی آنچه برای ترکیه باقی میماند، نیز به مناطق نفوذ بیگانگان بدل میشد. علاوه
بر این به موجب قرارداد «سور» بغازها باید در ایام صلح و جنگ بر روی کشتیهای دیگر
کشورها باز میماند. اصول کاپیتولاسیون همچنان پابرجا مانده، امور اقتصادی، گمرک،
پلیس و مدارس تحت نظارت کمیسیون متفقین درمیآمد. ارتش به کلی ملغا و جای آن را
تشکیلات مختصر ژاندارمری میگرفت (پیرن، ١/٣٦).
در عهدنامۀ سور مقرر شده بود که ایالات قارص، اردهان و ارزروم از ترکیه منتزع، و
بدینترتیب جمهوری مستقل ارمنستان تشکیل شود. مصطفى کمال در اوت ١٩٢٠ مفاد عهدنامۀ
سور را رد و مردم را به جهاد عمومی در برابر آن دعوت کرد و دولت «نجات ملی» تشکیل
داد و در ماه سپتامبر همان سال ارتش مختصری را که در اختیار داشت، به نواحی
ارمنینشین گسیل کرد. سربازان ترک در آن نواحی دست به کشتار زدند تا آنکه به موجب
قرارداد «گومرو» ایالات شرقی، یعنی قارص، اردهان و... به ترکها اعاده شد (همانجا).
در این میان ارتش یونان با حمایت کامل انگلستان از ازمیر به داخل آناتولی سرازیر شد
و نیروهای ملی ترک را پیدرپی مجبور به عقبنشینی کرد. در نقاط دیگر ملیون، بر اثر
انقلابات محلی که ظاهراً به تحریک طرفداران سلطان که ملیون را کافر اعلام کرده بود،
به ستوه آمدند (رابینسن، ٧٥).
پیشرفت یونانیها در آناتولی همچنان ادامه داشت تا اینکه در ناحیۀ ساکاریا (زکریا)
با نیروهای ملی ترک برخورد کردند که به پیروزی ترکها انجامید. پس از آن ملیگرایان
به عنوان عاملی قدرتمند از سوی مراجع بینالمللی و برخی دولتها به رسمیت شناخته
شدند (لویس، ٣٥٥). یونانیها پس از شکست ساکاریا به ازمیر بازپس نشستند و سرانجام یک
سال بعد در ٩ سپتامبر ١٩٢٢ با کشتیهای متفقین از آنجا رانده شدند (رابینسن، ٧٦).
ملیون در جبهۀ جنوب شرقی از پیشروی فرانسویان نیز جلوگیری کردند که سرانجام با
پیمانی در اکتبر ١٩٢١ مرز جنوبی نیز مشخص شد که از مرز تعیین شده در معاهدۀ سور
برای ترکها بسیار مساعدتر بود و بجز آن تخلیۀ کلیکیه را از نیروهای فرانسوی تضمین
میکرد (لویس، ٣٥٥-٣٥٦). پس از آن فرانسویان نیز همانند روسها علناً مهمات فراوانی
به ترکها رساندند، و با وجود مخالفت لندن، حکومت کمال پاشا را به صورت «دوفاکتو»
شناختند (پیرن، ١/٤٠). در این موقع بود که بر اثر مقاومتهای ملیون در چند جبهه،
لنین اعلام داشت که انقلاب ترکیه «یک انقلاب واقعی و شایستۀ حمایت است» (رابینسن،
٧٧).
مصطفى کمال در این زمان آمادۀ ادامۀ مبارزه در قسمت اروپایی ترکیه و بیرون راندن
یونانیها از تراکیۀ شرقی بود. از اینرو مجبور به عبور از تنگۀ داردانل بود که هنوز
تحت اشغال قوای متفقین قرار داشت. هرچند یگانهای نظامی فرانسوی و ایتالیایی عقب
نشستند، ولی انگلیسیها همچنان در آنجا باقی ماندند. مدتها انتظار برخورد میان
انگلیسیها و ترکها می رفت (لویس، ٣٥٦)؛ سرانجام متفقین قراردادی با ملیون ترک در
مودنیا امضا و بر اساس آن آناتولی، تراکیۀ شرقی تا رودخانۀ ماریتزا (مریچ)،
استانبول و تنگههای بسفر و داردانل را تخلیه کردند (رابینسن، همانجا).
از متارکۀ مندرس تا پیش از معاهدۀ لوزان در ١٣٠٢ش/ ١٩٢٣م دو واقعۀ بزرگ در انقلاب
ترکها روی داد: یکی تثبیت مرزهای ملی و رانده شدن نیروهای متفقین از آناتولی، و
دیگری تأسیس مجلس کبیر ملی. این در حالی بود که حکومت سلطنتی هنوز در استانبول برجا
بود. حکومت استانبول نه تنها از جنگهای نیروهای ملیگرا با متفقین پشتیبانی
نمیکرد، بلکه با دشمنان آنان نیز همکاری داشت. از اینرو اعتبار خود را نزد مردم
از دست داد. از طرف دیگر اندیشههای سلطان با ساختار دولت جدید ترکها با مرکزیت
آنکارا یکسان نبود. بنابراین سقوط سلطنت برای ملیگرایان به یک ضرورت تاریخی بدل
شده بود (میدان لاروس، VII/٣٧٠).
پس از معاهدۀ مودنیا، متفقین دولت آنکارا را به عنوان دولت مشروع ترکیه به رسمیت
شناختند؛ ولی از حکومت استانبول نیز در عین حال برای شرکت در کنفرانس صلح لوزان
دعوت کردند و این امر درگیری نهایی آنکارا و استانبول را تسریع کرد. یعنی در واقع
متفقین میخواستند به سلطان فرصت دیگری داده شود تا قدرت و حیثیت از دست رفتۀ خود
را در برابر ملیون تجددخواه که در آنکارا قدرت را در دست گرفته بودند، دوباره
بازیابد (کارپت، ٥٣٢-٥٣٣). اما مجلس کبیر ملی در ٨ مارس ١٩٢٠ در آنکارا اعلام داشت
که قدرت سلطان به پایان رسیده، و اینک قدرت از آن ملت است و این مجلس به نمایندگی
از جانب ملت، یگانه کانون تصمیمگیری در همۀ امور داخلی و خارجی است (آلتوق، ١٧٤).
از اینرو، مجلس کبیر ملی قانون جدیدی را به تصویب رساند که بنابر آن سلطنت از
خلافت تفکیک و خلافت لغو شد (همانجا) و مقام خلیفه به یک مقام برجستۀ مذهبی تنزل
یافت که مجلس کبیر ملی به اختیار خود وی را انتخاب میکرد. با این قانون حکومت
استانبول مبانی مذهبی و شرعی خود را از دست داد و از تمامی طبقۀ حاکمۀ عثمانی که
مقام و درجۀ آنان را سلطان تعیین میکرد، خلع ید شد و روزنامۀ رسمی عثمانی با عنوان
تقویم وقایع آخرین شمارۀ خود را منتشر کرد و بدین ترتیب حکومت عثمانی به سادگی
برچیده شد (شاو، II/٣٦٥)، و حکومت ٦٢٣ سالۀ امپراتوری عثمانی پایان یافت.
به پیشنهاد مصطفى کمال، شیخالاسلام فتوایی مبنی بر اینکه امام مسلمین (خلیفه) عاجز
از دفاع از حقوق مسلمانان بوده و با بیگانگان برضد منافع آنان همکاری کرده، او را
از مقام خود خلع کرد (آلتوق، ١٧٥-١٧٦). در حالی که صدراعظم توفیق پاشا اعلام داشته
بود که سلطان به هیچوجه قصد کنارهگیری از سلطنت و ترک کشور را ندارد (یشکه، ٢٤٩).
بدین ترتیب آخرین صفحات تاریخ عثمانی ورق خورد و سلطان وحیدالدین (محمد پنجم) با
پسرش و چند تن از درباریان با یک ناوشکن بریتانیایی از استانبول گریخت. سلطان را با
این ادعا که جانش در خطر است، ابتدا به جزیرۀ مالت و سپس به تبعیدگاه دائمیاش در
سان رمو بردند؛ و روز بعد مجلس کبیر وحیدالدین را رسماً از مقام خلافت عزل کرد و
رأی به انحلال دستگاه سلطنت داد، اما یکی از شاهزادگان عثمانی به نام عبدالمجید
(دوم) را به عنوان خلیفۀ جدید معرفی نمود. مصطفى کمال با پذیرش ابقای دستگاه خلافت
امیدوار بود که بتواند مخالفان مذهبی خود را نسبت به تغییرات سیاسی جدید خلع سلاح
کند و به استبداد شخصی سلطان نیز خاتمه دهد (شاو، همانجا). بدین ترتیب فقط نمایندۀ
حکومت آنکارا در کنفرانس و معاهدۀ صلح لوزان شرکت کرد. در این کنفرانس دربارۀ
تمامیت ارضی ترکیه ــ چنانکه در «میثاق ملـی» مشخص شده بود ــ به استثنای مسئلۀ
موصل، بهرغم آنکه ساکنان موصل بیشتر کرد و ترک بودند، توافق شد و بریتانیا نظارت
بر منطقۀ موصل را برای دسترسی به ذخایر نفتی این منطقه به بهانۀ قیمومت بر عراق
برای خود حفظ کرد. اگرچه تعیین تکلیف نهایی به مذاکرات مستقیم میان جناحهای درگیر
موکول شده بود، سرانجام جامعۀ ملل مالکیت دائمی آن را به عراق وا گذارد. برخلاف
معاهدۀ سور در کنفرانس لوزان از ارمنستان و کردستان ذکری به میان نیامد، و مناطق
مورد بحث به عنوان مناطق خودمختار به ترکیه واگذار شد و در برابر آن ترکیه از تمام
ادعاهای خود نسبت به سرزمینهای غیرترکنشین صرفنظر کرد؛ اما اصرار داشت که کلیۀ
حقوق برونمرزی خارجیها لغو شود و غرامتی نیز پرداخت نشود و متعهد شد که تنگهها
باز، اما مستحکم نگردد (همو، II/٣٦٥-٣٦٧). کنفرانس لوزان با یک سلسله تحولات سیاسی
مواجه شد. در اواخر سال ١٩٢٣م تصمیماتی اساسی اتخاذ گردید. از جملۀ این تصمیمات،
تصویب پیمان لوزان و اعلام شهر آنکارا به عنوان پایتخت جدید ترکیه بود که با اکثریت
آرا پذیرفته شد (اوزکایا، ١٧٨-١٧٩).
در ٧ آبان ١٣٠٢ش/٢٩ اکتبر ١٩٢٣م مجلس کبیر ملی ترکیه، نظام سیاسی کشور را جمهوری
اعلام کرد و مصطفى کمال بهعنوان نخستین رئیس جمهور و عصمت اینونو، به عنوان
نخستین نخستوزیر جمهوری ترکیه برگزیده شدند (کارپت، ٥٣٣). در ٣ مارس ١٩٢٤ مجلس
کبیر ملی ترکیه مقام خلافت را به سبب عدم سازگاری با روح نظام جمهوری از ساختار
سیاسی ترکیه حذف کرد و بدین ترتیب ترکیه آخرین رابطۀ خود را با سنن سیاسی گذشته قطع
نمود و به موجب قانونی که از مجلس گذشت، خلیفه و کلیۀ اعضای خاندان سلطنتی عثمانی
از ترکیه اخراج و تبعید شدند (لنچافسکی، ١٢٤).
قانون اساسی جدید ترکیه در ٢٠ آوریل ١٩٢٤ به تصویب مجلس ملی کبیر رسید. این قانون
به استثنای چند مورد، اقتباس از قانون اساسی دول اروپایی بود، و به موجب آن ترکیه
دارای قوۀ مقننه و مجریه گردید، و قوۀ مجریه از طرف مجلس به رئیسجمهور و هیئت
وزیران که در برابر مجلس مسئول بودند، واگذار شد. رئیس جمهور از طرف مجلس برای مدت
٤ سال انتخاب، و مدت نمایندگی مجلس نیز ٤ سال تعیین گردید. نخستوزیر توسط رئیس
جمهور تعیین میشد و کابینه برای کسب رأی اعتماد میبایست به مجلس معرفی گردد
(آلتوق، ١٧٦-١٧٧). در فصل پنجم این قانون اساسی که مربوط به «حقوق عمومی اتباع ترک»
است، به مردم آزادی و امتیازاتی داده شد که در اروپا معمول است که اهم آن «آزادی
شخصی، لغو امتیازات فردی و اجتماعی، آزادی مذهب، اندیشه، بیان، قلم، حق کار، مالکیت
و شرکت، و منع بازداشت خودسرانۀ مردم، منع شکنجه و بیگاری، مصونیت مسکن و مراسلات،
آموزش اجباری و رایگان ابتدایی و لغو امتیازات مذهبی و نژادی» بود (لنچافسکی،
همانجا).
جمهوری نوپای ترکیه پس از انحلال خلافت، وزارت اوقاف و شریعت را نیز منحل کرد.
مدارس دینی تعطیل شد، و امور آموزشی را به وزارت آموزش ملی واگذار نمود. آموزش و
پرورش یکسان و هماهنگ شد (ابوالقاسمی، ١٢٣-١٢٥) و در پی آن نهاد شیخالاسلامی نیز
تعطیل، و تمام محاکم شرع منحل و علمای دینی نیز بازنشسته شدند، با اینهمه، در مادۀ
دوم نخستین قانون اساسی جمهوری ترکیه دین رسمی در آن کشور اسلام اعلام شد (همو،
١٧).
هرچند جمهوری نوبنیاد ترکیه مدعی بود که همهچیز از آن ملت است و ادعای حکومتی بر
مبنای دموکراسی میکرد، ولی بهطور آشکار همۀ تشکیلات، تحت نظر حزب جمهوری خلق به
ریاست مصطفى کمال بود که در ١٩٢٣م تشکیل داده بود. ساختار دولت منعکسکنندۀ زمینۀ
انقلابی آن بود. از اینرو، واکنش در برابر گروه قدرت در حزب جمهوری خلق، در ١٩٢٤م
به صورت حزب جمهوری ترقیخواه تجلی کرد که دستیاران سابق مصطفى کمال آن را تأسیس
کردند. هدف ظاهری این حزب جدید مخالفت با تجمع قدرت در دست یک عده و پیشبرد
دموکراسی و آزادی بود، اما در باطن هدف آنان احیای دستگاه خلافت بود (کارپت،
٥٣٤-٥٣٦).
به موجب تصمیمات هیئت دولت در ٣١ شهریور ١٣٠٤ش/٢٢ سپتامبر ١٩٢٥م، تکیهها، خانقاهها
و زاویهها تعطیل و مقرراتی برای تغییر لباس روحانیان اعلام شد (آلتوق، ٢٣٦). سیاست
جدایی دین از حکومت و بستن خانقاهها و تکیهها سبب بروز ناخرسندیهایی شد که
شورشهایی به دنبال داشت. یکی از آنها شورش شیخ سعید پیران بود (١٩٢٥م). شیخ سعید
فردی مسلمان و فرزند یکی از رؤسای موروثی نقشبندی بود. در این جنبش، روشنفکران،
آزادیخواهان و افسران کرد، رؤسای عشایر، طوایف و طبقات مردم شرکت داشتند (انتصار،
قومیتگرایی...، ٦١، ملیگرایی...، ٢٢-٢٥؛ قزار، ٤٢). هدف این شورش، رهایی قوم کرد
از فشار ترکها، فراهم آوردن فرصت آزادی برای آنان برای بهبود وضع خود با تکیه بر
حمایتهای بریتانیا بود. ولی بریتانیاییها قصد نداشتند حمایتی همهجانبه از جنبش
بالقوه تجزیهطلب کرد به عمل آورند و چنین نیز نکردند. از اینرو، شورش به شدت
سرکوب شد، و شیخ سعید پیران و چند تن از یاران نزدیکش دستگیر و اعدام شدند
(انتصار، قومیتگرایی، ٦٢).
البته موج سرکوب، ترکان مخالف را نیز در بر گرفت و تلفات سنگینی بر آنان وارد آورد.
در اثنای شورش کردها، قانونی با عنوان «تقریر سکون» (برقراری نظم) وضع شد که
به موجب آن قوۀ مجریه اختیار تام داشت تا در فعالیت هر سازمان، نهضت و نشریهای که
خطری از آن متوجه ثبات مملکت و نظم اجتماعی شود و یا واکنش و طغیانی را دامن زند،
بهطور رسمی جلوگیری کند (نزان، ٥١). دادگاههای استقلال که طی جنگهای رهاییبخش شکل
گرفته بود، دوباره به فعالیت پرداخت و حزب جمهوری ترقیخواه، همراه با دیگر انجمنها
و جمعیتها نظیر سازمان کارگزاران، منحل و تعطیل شد (همانجا) و مصطفى کمال با
استفاده از این اختیارات به معرفی کردن مؤسسات و سازمانهای اجتماعی ادامه داد. در
٢٥ نوامبر ١٩٢٥ با به تصویب رساندن قانونی استفاده از کلاه فس، فینه و عمامه و دیگر
کلاههای سنتی ممنوع شد. زنان نیز به ترک حجاب و پوشاکهای سنتی و مشارکت در زندگی
اجتماعی و حضور در اماکن عمومی تشویق شدند. حق استفاده از پوشش روحانیان، برای مردم
عادی ممنوع گشت، علمای دینی نیز به موجب قانونی که در ١٣١٣ش/١٩٣٤م به تصویب رسید،
بجز زمانی که میبایست مراسم دینی به عمل آورند، از استفاده از لباس روحانیان منع
گردیدند (اوزکایا، ١٨٠).
قانون مدنی ترکیه که پس از کشمکشهای بسیار تدوین شد و رونوشتی از قانون مدنی سویس
بود، با منع چندهمسری، شناختن حق طلاق برای زنان (در موارد معین)، دگرگونسازی نظام
ارث و برقراری ازدواج رسمی (عرفی)، سازمان خانواده را در ترکیه دگرگون کرد. در
١٩٣٤م زنان از حق انتخاب کردن و انتخاب شدن در نهادهای گوناگون ازجمله مجلس کبیر
ملی بهرهمند شدند (انتخابی، ١٨). در ١٩٣٥م، نمایندگان زن برای پارلمان ترکیه
انتخاب شدند و این تحولات دو نگرش و اصول حقوقی، اساس و مبنای مشارکت روزافزون زنان
در حیات عمومی ترکیه بوده است (لاپیدوس، ٢/٨٤). در ١٩٢٦م مجلس ترکیه تقویم اروپایی
را جایگزین تقویم هجری قمری ساخت و چندی پس از آن، یکشنبه روز تعطیل رسمی در ترکیه
اعلام شد (انتخابی، همانجا).
از دیگر از اقدامات جمهوری ترکیه، تجدید نظر در امر آموزش و پرورش بود. تمام امور
مربوط به آموزش و پرورش وابسته به وزارت آموزش ملی شد. در کنار این اقدامات استفاده
از الفبای عربی ممنوع، و الفبای ترکی جدید با استفاده از الفبای لاتین از ١٩٢٨م
رایج شد و اقداماتی برای از میان برداشتن مفاهیم و حروف عربی از خط و زبان ترکی
صورت گرفت (میدان لاروس، XII/٣٧١). در همان سال اشاره به نام اسلام از قانون اساسی
حذف گردید. با اینهمه، در فرصتهای مناسب، مطبوعات و عامۀ مردم در برابر
اسلامزدایی دولت واکنش نشان دادند. چنان مینمود که ترکیه دولتی عرفی دارد که بر
جامعهای کاملاً وفادار به اسلام حکومت میکند (کارپت، ٥٣٥). با اینکه تغییر خط،
کلیۀ میراث فرهنگی یک ملت را دگرگون میکند، اما مصطفى کمال احساس میکرد که فواید
آن از زیانهایش بیشتر است. نخست آنکه تمایلات ملیگرایانه موافق ایجاد یک خط مشخص
ترکی بود، از اینرو، این اقدام از جهاتی جنبۀ حیاتی داشت. دوم اینکه خط پیشین
دارای اهمیت دینی بود، و در نتیجه این اقدام بخشی از کوشش مستمری بود که برای
بیاهمیت ساختن مسائل دینی به کار میرفت. دیگر اینکه نظام رهبری میخواست جوانان
را از ادبیات موروثی که شدیداً جنبۀ دینی داشت، جدا کند (رابینسن، ٨٧- ٨٨).
برای ترویج اخلاق ملی و غیر دینی، تاریخ ملی نیز مورد توجه قرار گرفت، و دولت دستور
داد که در تاریخ ملی، نقشی که ترکها در تاریخ داشتهاند، آموزش داده شود. از طرف
دیگر برای پژوهشهای علمی در ١٩٣١م، «بنیاد تاریخ ترک» تأسیس گردید، و در طی همان
سال اذان به زبان ترکی خوانده شد و دستور ترجمۀ قرآن به زبان ترکی صادر گردید
(بروکلمان، ٤٤٦-٤٤٨). بدین ترتیب زبان عربی که از طریق دین و مسائل دینی وارد فرهنگ
ترک شده بود، جایگاه خود را در ترکیه از دست داد. با این اقدامات، بهویژه با تغییر
الفبای عربی به لاتین، میراث فرهنگی امپراتوری عثمانی برای نسلهایی که با خط جدید
درس میخواندند، غیرقابل دسترس شد (فیندلی، ٣٣١).
پس از ضعف و سقوط امپراتوری عثمانی، توجه به مسائل اقتصادی اهمیت ویژهای یافت.
امتیازات بسیاری که بهویژه برابر قانون کاپیتولاسیون به بیگانگان واگذار شده بود،
درآمد دولت را محدود کرده، و سبب مقروض شدن حکومت گشته بود. عدم تناسب با پیشرفت
تکنولوژی غرب و نداشتن دانش اقتصادی صاحبان ثروت و بیاعتنایی دولت نسبت به مسئلۀ
کارگران، و حیات مادی و فرسوده شدن نیروی کار به سبب «فلسفۀ قَدَری» و وابسته به
دین، همۀ اینها میراثی بود برای ترکیۀ جدید که میبایست با آنها به مقابله بپردازد.
هنگام طراحی و سازماندهی جنگهای استقلال، جایگاهی نیز برای استقلال اقتصادی در نظر
گرفته شده بود. جنگ استقلال نابسامانیهایی را که از امپراتوری عثمانی برجا مانده
بود، عمیقتر کرده، و منابع ثروت از طرف نیروهای استیلاگر به یغما رفته بود و به
علت مهاجرتهای شهروندان تولیدکننده، امور اقتصادی به حالت نابودی درآمده بود. دولت
جمهوری در این شرایط ناچار بود که فعالیتهای اقتصادی را تقریباً از صفر شروع کند.
اهمیت اقتصاد به عنوان اساس یک دولت نوین ــ که پیش از آن توسط «حزب اتحاد و ترقی»
پذیرفته شده بود ــ در نظام جمهوری نیز مورد تصویب قرار گرفت، و نشانۀ آن کنگرۀ
اقتصادی بود که در ١٩٢٣م در ازمیر تشکیل شد (کارپت، ٥٣٨-٥٣٩). سیاست اقتصادی ترکیه
مبتنی بر نیل به خودکفایی بود. دولت نقش عمدهای برای رسیدن به اهداف خودکفایی ایفا
میکرد که مستلزم بردباری شهروندان بود. ترکیه در اتخاذ این رویه بیشتر از شوروی
سرمشق گرفت، با این تفاوت که تندرویها و تعصبات ناشی از اصول و عقاید را رها کرد و
طریقۀ اقتصاد با نقشه و برنامه را اتخاذ نمود (لنچافسکی، ١٣٠؛ شاو، II/٣٩٠-٣٩٧).
مصطفى کمال در نطق خود در کنگرۀ اقتصادی ازمیر اظهار داشت که حاکمیت ملی باید همراه
با حاکمیت اقتصادی باشد، و بدین ترتیب اظهار داشت که این حاکمیت باید توسط حکومت
تأمین شود (میدان لاروس، همانجا). ترکیه در فاصلۀ دو جنگ جهانی یک برنامۀ ٤ ساله
برای کشاورزی و یک برنامۀ ٥ ساله برای صنایع و نیز معادن، و برنامهای ١٠ ساله
برای احداث و مرمت راهها تنظیم و اجرا نمود. دولت ترکیه اجرای قسمتی از این
برنامهها را به مؤسسات و متخصصان دیگر کشورها مانند شوروی، آلمان، مجارستان،
آمریکا و انگلیس وا گذاشت. از جمله عواملی که در توسعۀ اقتصاد ترکیه کمک شایانی
نمود، تأسیس بانکهای دولتی بود. از جمله: «بانک مرکزی» که حق نشر اسکناس و نظارت بر
کلیۀ امور اقتصادی کشور را دارا بود؛ «سومر بانک» که تأسیسات صنعتی دولت را اداره
مینمود؛ «اتی بانک» که امور مالی معادن را اداره میکرد؛ «ایش بانک»؛ «بانک
بازرگانی» (کار و صنعت)؛ و «بانک کشاورزی» که بر کارهای کشت و زرع نظارت میکرد
(لنچافسکی، ١٣٠-١٣١). با این همه، توسعۀ اقتصادی به علت عدم دانش و آگاهی، رشد
چندانی نیافت.
در ١٩٣٤م نوآوری دیگری در جمهوری ترکیه دیده شد، و آن انتخاب اجباری نام خانوادگی
برای تمام مردم بود. مصطفى کمال که تا آن زمان به جای نام فامیل از القاب و عناوینی
نظیر پاشا و غازی استفاده میکرد، به تصمیم مجلس کبیر ملی عنوان و نام فامیل
«آتاتورک» یافت (اوزکایا، ١٩٤) و استفاده از عنوانهای رسمی رایج در امپراتوری
عثمانی مانند «بیگ»، «پاشا» و «افندی» منع شد و همۀ مقامها و درجات مربوط به این
عنوانها منسوخ گردید.
در این زمان آموزش عمومی به کلی از مذهب جدا و آموزش دروس دینی نیز ممنوع شد و
محدود به خانوادهها و روحانیانی گردید که به طور پراکنده و فردی، و بیشتر در
روستاهای کوچک زندگی میکردند. آموزش ابتدایی برای همۀ کودکان اجباری و رایگان شد
تا از این طریق امکان آموزش همگانی فراهم شود (شاو، II/٣٨٦). ساختار اساسی آموزش
ابتدایی، متوسطه و دبیرستان به جای مانده از سدۀ ١٩م همچنان حفظ شد و در محتوا و
طول دورههای تحصیلی تغییراتی ایجاد شد تا سطوح پایینتر آموزشی به لحاظ کیفیت
تقویت شود.
پس از تعطیل مکتب خانهها و مجالس درس روحانیان و حذف دروس مذهبی از برنامههای
مدارس، آموزشگاهی با عنوان «پیشنمازان و وعاظ» تأسیس شد که اندکی بعد آن نیز به
تعطیلی کشانده شد. به مدارس اقلیتهای دینی و میسیونها نیز اطلاع داده شد که آنان
نیز تعالیم مذهبی را از برنامۀ دروس خود حذف کنند و همۀ علائم و نشانههای مذهبی را
از در و دیوارها بردارند و نیز از این مدارس خواسته شد که دروس زبان ترکی، تاریخ و
جغرافیا، تعلیمات مدنی ترکیه را که تدریس آنها به زبان ترکی در همۀ مدارس اجباری
بود، به برنامۀ درسی خود بیفزایند. مدارس اقلیتهای دینی و میسیونها نیز چون دیگر
مدارس ترکیه تحت نظارت دولت درآمد (ایگدمیر، ١٤٥-١٤٨).
در سطوح عالیتر نیز تشکیلات آموزشی جدیدی ایجاد شد. در نتیجه اصلاحات دورۀ تنظیمات
بر جای ماند، اما نوسازی گردید، و در این تلاشها بیشتر از کارشناسان و مربیان خارجی
کمک گرفته شد. دانشگاه عثمانی (دارالفنون) در ١٩٣٣م به صورت دانشگاه استانبول تجدید
سازمان گردید. در طرحریزی و اجرای همۀ این اصلاحات، از استادان اروپایی بهره گرفته
شد و بیشتر استادان این دانشگاه نوپا اروپایی بودند (نقوی، ١/ ١٨٨). در ١٩٣٦م
دانشکدۀ زبان، تاریخ و جغرافیا به عنوان هستۀ اصلی دانشگاه جدید افتتاح شد و بر
شمار مدارس حرفهای و تربیت معلم افزوده گردید. آکادمیهای فنی توسعه یافت و شمار
دانشکدهها و مدارس عالی فنی از ٩ به ٢٠ رسید. این ارقام بیانگر پیشرفتـی ــ اگر چه
نـه اساسـی ــ اما قابل توجه بود (شاو، II/٣٨٧).
اصلاحات حکومت جمهوری که نه تنها بر آن بود ظاهر ترکان را تغییر دهد، بلکه درصدد
بود که ژرفترین گوشههای هشیار و ناهشیار ذهن آنان را نیز یک شبه و به زور دگرگون
سازد، طبیعتاً به مذاق همگان خوش نمیآمد و سبب بروز مخالفتها و شورشهایی شد. ستیز
با حکومت مرکزی در مرعش و ارزروم، نیز اعتراضات مردم به تغییر کلاه، چنان خشم دولت
را برانگیخت که چند نفر محکوم به مرگ شدند. در تظاهرات ضد دولتی در ازمیر در ١٩٣٠م
دفتر حزب حاکم (جمهوری خلق) به آتش کشیده شد (انتخابی، ٢٠). اما بیش از همۀ این
رویدادها، واقعۀ مِنه مِن بود که شکاف ژرف و گستردهای که مردم را از دولت جدا
میکرد، به روشنی عیان ساخت. در دسامبر ١٩٣٠ در شهر کوچک منه من در نزدیکی ازمیر
محمد نامی دعوی مهدویت کرد و به همراه تنی چند از نخستین مریدانش آهنگ مسجد شهر
نمود. این شورش با رهبری وی و لوای سبز و صدای تکبیر صورت گرفت. هر چند این جریان
سرکوب گردید، ولی سبب بروز قیامهای دیگری شد (میدان لاروس، XII/٣٧٢).
قیام دیگر در برابر جمهوری ترکیه، قیام احسان نوری پاشا از افسران سابق ارتش عثمانی
بود. این قیام که در ١٩٢٩م در نواحی جنوبی کردستان ترکیه آغاز شد، به مناطق و نواحی
دیگری نظیر بتلیس، وان، آرارات و بوتان نیز سرایت کرد. این قیام نیز با همدستی
حکومت رضا شاه با جمهوری ترکیه توسط ٤٥ هزار نظامی ترک سرکوب شد. شورش آرارات در
مناسبات ترکیه و ایران و برای مسئلۀ کردان نیز مبدأ تاریخی تازهای بود. این واقعه
به انعقاد موافقتنامۀ مرزی میان ایران و ترکیه انجامید که در ٢ بهمن١٣١١ش/٢٢
ژانویۀ ١٩٣٣ به امضا رسید که با اصلاحات اندکی که در ١٩٣٧م در آن به عمل آمد، هنوز
همچنان به قوت خود باقی است (السن، ٤٣؛ انتصار، ملیگرایی، ٢٥-٢٧). سومین قیام بزرگ
کردها در ترکیه، شورش سیدرضا در شهر دِرسیم بود که امروزه تونجلی نامیده میشود.
این قیام در ١٩٣٧م شروع شد و تا پایان ١٩٣٨م که ارتش ترکیه شورشیان را تار و مار
کرد، ادامه داشت (همو، قومیت گرایی، ٦٤-٦٥).
مصطفى کمال آتاتورک در ١٠ نوامبر ١٩٣٨ فوت کرد. برخی بر این عقیدهاند که وی و
یارانش در پیشبرد خواستههای خود چندان موفق نبودهاند، زیرا ادارۀ مملکت از چنان
ساختاری تشکیل شده بود که در واقع مثلثی را تشکیل میداد که در امور اقتصادی و
سیاسی صاحب تجربهای نبودند. یک ضلع این مثلث را اشراف (بزرگ مالکان و تجار) تشکیل
میدادند و ضلع دوم را بوروکراتهایی که در جنگ استقلال شرکت کرده بودند، و ضلع سوم
را کسانی تشکیل میدادند که به طور کلی خارج از دایرۀ جنگ استقلال بودند و اعضای هر
کدام از این ٣ ضلع، منافع خود را دنبال میکردند (جم، ٢٩٨).
دربارۀ جانشینی آتاتورک هیچگونه اختلافنظری بروز نکرد. عصمت اینونو که بیش از هر
کس دیگر به مصطفى کمال نزدیک بود، جانشین او تعیین گردید. مجلس کبیر ملی ترکیه وی
را با اکثریت قاطع به ریاست جمهوری، و دو هفته بعد به ریاست دائمی حزب جمهوری خلق
برگزید (شاو، II/٣٩٦).
رئیس جمهور جدید که فقط با یک رأی مخالف به این مقام برگزیده شده بود (IA,
XII(٢)/٤٠١)، با دو بحران اساسی رو به رو شد: یکی جنگ جهانی دوم که کمتر از یک
سال پس از به قدرت رسیدن وی آغاز شد، و دیگری تقاضای فزاینده برای به کار بستن
اصلاحات لیبرالی که پس از جنگ مطرح شد.
دولت ترکیه در جنگ جهانی دوم اعلام بیطرفی کرد، زیرا به خوبی میدانست که درگیر
شدن در جنگ جهانی اول چگونه سبب انقراض امپراتوری عثمانی و از دست رفتن تمامیت ارضی
آن شده بود (فیندلی، ٦٨٤). در اکتبر ١٩٣٩ ترکیه قرارداد دو جانبهای را با بریتانیا
و فرانسه منعقد کرد که به موجب آن از ورود ترکیه به جنگ جلوگیری میکرد، مگر اینکه
منافع ترکیه مستقیماً به خطر میافتاد. هر چند آلمان سعی داشت ترکیه را وادار کند
که به دول محور بپیوندد، ولی ترکیه خود را از این کار برکنار نگاه داشت، تا اینکه
در ١٩٤٣م، انگلستان ترکیه را برای اعلان جنگ به آلمان تحت فشار قرار داد. بدین
ترتیب بود که ترکیه از ارسال کالا به آلمان خودداری کرد. در ١٩٤٤م نیز روابط سیاسی
خود را با آن کشور قطع نمود و سرانجام نیز طی همان سال به آلمان اعلان جنگ داد
(کارپت، ٥٤٤-٥٤٥). به این ترتیب سیاست ترکیه در طول جنگ هماهنگ با اندیشۀ همزیستی
مسالمتآمیز، حفظ استقلال و عدم تمایل به توسعۀ ارضی باقی ماند.
سالهای میان مرگ آتاتورک و پایان رژیم اینونو راه را برای نظام سیاسی جدیدی هموار
ساخت که توسعۀ اقتصادی، گروههایی از سوداگران، مدیران کارخانهها، زمینداران
روستایی، دهقانان موفق و نسل جدیدی از روشنفکران را که خواهان به رسمیت شناخته شدن
سیاسی بودند، به وجود آورد، و قوانین ترکیه پس از جنگ جهانی دوم از تسلط حکومت بر
نهادی اقتصادی و آموزش عالی کاست و امید به مشارکت سیاسی را افزایش داد.
ایالات متحدۀ آمریکا نیز که پس از جنگ جهانی دوم به حامی اصلی امنیت سیاسی و توسعۀ
اقتصادی ترکیه بدل شده بود، خواهان نظامی بود که کمتر اقتدارگرا و بیشتر دموکراتیک
باشد (لاپیدوس، ٢/٨٥). هر چند ترکیه در جنگ جهانی دوم درگیر نبود، اما وضعیت جنگی
در این کشور موجب ایجاد یک دهه رکود واقعی به ویژه در صنعت شد (بیومونت، ٥٦٧).
قانون دفاع ملی که در زمان جنگ دوم جهانی به تصویب رسیده بود و دولت را صاحب قدرت
مطلق در اقتصاد کشور کرده بود، سبب فلج شدن بازار تجارت شد و برای رشد صنعتی، سیاست
خشنی در پیش گرفته شد؛ حتى در ١٣٢١ش/١٩٤٢م دولت اینونو دستور داد از سرمایۀ مردم
برداشت نمایند (رابینسن، ١٢٣).
تورم زمان جنگ و کمیابی کالاهای اساسی برای طبقات پایینتر اجتماعی دشواریهای
فراوان ایجاد کرد. دولت که با مشکلات اقتصادی فراوان رو به رو شده بود، در ١٩٤٢م
قانونی با عنوان عوارض دارایی وضع کرد. دولت این قانون را در واقع برای تأمین عدالت
اجتماعی و بقای ملی در مقابل کسانی که در جنگ به مال و مکنت رسیده بودند، از تصویب
گذراند؛ ولی در نهایت به زیان مردم تمام شد. این قانون که در آغاز به شدت پیگیری
میشد، سبب ورشکستگی پیشهوران و سوداگران کوچک گردید، و نیز به اعتبار کشور در
خارج خدشه وارد ساخت و اعتماد بخش خصوصی را از دولت سلب کرد و سبب فرار سرمایهها
به خارج شد که آسیبهای بسیاری به اقتصاد کشور وارد آورد. از این رو، در ١٩٤٤م این
قانون لغو گردید (کارپت، ٥٤٦-٥٤٧).
بحران اقتصادی شدید در طول جنگ و پس از آن سبب شد که صفوفی مختلف از مردم خواهان
پایان دادن به مدیریت و سلطۀ سیاست تک حزبی شوند و انتظار آن را داشته باشند که یک
نظام و شیوۀ حکومت مدرن که رهآوردش رفاه باشد، به وجود آید. در آن زمان چنین
گرایشهایی رو به رشد نهاد و یک گروه ٥ نفری از نمایندگان مجلس که در رأس آنان جلال
بایار قرار داشت، با توجه به گرایش مردم و عدم علاقه به نظام تک حزبی از حزب جمهوری
خلق جدا شدند و حزب دموکرات را در ٧ ژانویۀ ١٩٤٦ تأسیس کردند (میدان لاروس،
XII/٣٧٢).
این حزب در انتخابات سراسری ١٩٥٠م به پیروزی رسید و رهبر آن یعنی جلال بایار به
ریاست جمهوری برگزیده شد.
در ١٩٥٢م ترکیه به سبب ترسی که از شوروی داشت، به پیمان ناتو (سازمان پیمان
آتلانتیک شمالی) پیوست، زیرا فشار شوروی بر ترکیه برای تجدید نظر در وضعیت نظارت
بر بغازها (بسفر و داردانل) شدت یافته بود. اما ترکیه با حمایت ایالات متحده و
بریتانیا در برابر آن پایداری کرد (هونتزینگر، ٢٧٢) و در ١٩٥٥م با امضای پیمان
بغداد وارد پیمان دفاع جمعی منطقهای شد (قاسمی، ١٤١-١٤٢؛ «دائرةالمعارف...١»،
IV/٤٤٦؛ نیز نک : ه د، بغداد، پیمان).
حزب دموکرات حتى پیش از آنکه قدرت را به دست گیرد، با تمام قدرت لغو قوانین ضد
دموکراتیک را ضرور میدانست. از نظر مردم نیز دموکراسی میتوانست به بحران اقتصادی
پایان دهد و اعتماد، امنیت و رفاه را نصیب کشور کند. هدف و شعار حزب دموکرات، الغای
قوانین ضد دموکراتیک و لائیک گرایی (لائیسم) بود که مسائل دینی را نادیده گرفته
بود، نیز از میان برداشتن اساس دولت گرایی (اتاتیسم) و نظارت بر فعالیتهای اقتصادی
سرمایهداران، از میان برداشتن مالکیتهای بزرگ، تأمین آزادی اندیشه و مطبوعات، از
دیگر اهداف و شعارهای این حزب بود (میدان لاروس، همانجا).
حزب دموکرات پیش از به قدرت رسیدن، شعار آزادی دین و وجدان و لزوم گنجاندن دوبارۀ
آموزشهای دینی را در برنامههای درسی دبستانها و دبیرستانها، به عنوان یکی از
مایههای اصلی کارزار سیاسی و انتخاباتی خود برگزید، و این امر سبب شد تا حکومت
اینونو برای رویارویی با عیبجوییهای مخالفان، امتیازهایی به اهل دین و طریقت بدهد.
سفر حج آزاد شد و از ١٩٤٩م تعلیمات دینی به صورت اختیاری به برنامۀ
درسی دبستانها افزوده گشت و در همان سال دانشکدۀ الاهیات آنکارا تأسیس شد و در
آستانۀ انتخابات ١٩٥٠م، دولت تصمیم گرفت که ممنوعیت فعالیت تکیهها و خانقاهها را
که در ١٩٢٥م به تصویب رسیده بود، از میان بردارد و کارمرمت ٢٠ تکیه را نیز بر عهده
گرفت (انتخابی، ٢٣). اما به رغم همۀ این اقدامات که نوعی عقبنشینی چشمگیر بود،
حزب دموکرات پیروز شد و مسئولیت حکومت را عهدهدار شد (فیندلی، همانجا).
روی کارآمدن حزب دموکرات چرخشی کامل در مناسبات دین و دولت در ترکیه پدید آورد و
دورۀ جمهوری اول ترکیه به پایان رسید. یکی از نخستین تصمیمات حکومت حزب دموکرات در
١٩٥٠م لغو ممنوعیت خواندن اذان و نماز به زبان عربی بود. اندکی بعد پخش برنامههای
دینی از رادیو ترکیه آغاز شد. نخستین بار از رادیو نوای قرآن به گوش رسید. عدنان
مندرس، نخست وزیر جدید، ضمن دلبستگی صمیمانه به برقراری آزادیهای دینی، بر آن بود
که اسلام سلاح نیرومندی برای مبارزه با گرایشهای چپ (کمونیسم) است، و باید به یاری
اسلام، از اشاعۀ مارکسیسم در میان جوانان جلوگیری کرد (شاو، II/٤٠٩).
با توجه به اختلاف میان شعارها و اندیشههای حزب جمهوری خلق و حزب دموکرات میتوان
گفت که حزب دموکرات برای دستیابی به قدرت سیاسی، تکیه بر طبقات پایین اجتماعی داشت
و در واقع ائتلافی از بازرگانان کوچک، زمینداران و وابستگان روستایی هوادار آنها و
دهقانان متوسط بود و شعارهای لیبرالیستی را اساس فعالیتهای خود قرار داده بود، در
حالیکه اساس حزب جمهوری خلق را روشنفکران آرمانگرا، دیوانسالاران و محافل
ثروتمندی که دستاندر کار معاملات دولتی بودند، تشکیل میداد و تأکید این حزب بر
اتاتیسم (دولتگرایی) بود (کارپت، ٥٤٨؛ رابینسن، ١٤٦). با این همه، اصطلاحات
«لیبرالیسم و اتاتیسم» چندان وجه مشترکی با معانی و مفاهیم رایج در غرب نداشتند، و
این دو حزب نمایندۀ جریانهای اصلی فکریی بودند که از شرایط خاص ترکیه و جهان اسلام
ناشی شده بود، و در حقیقت هر دو حزب از این شعارها برای منافع و حفظ موقعیت خود
استفاده میکردند. با این حال، حزب دموکرات تا ١٩٦٠م یعنی به مدت ١٠ سال قدرت را در
دست داشت. این حزب در زمان حاکمیت خود نشان داد که تحمل انتقادهای مخالفان خود را
ندارد و در واقع عملکرد آن با دموکراسی سازگاری نداشت. مخالفتها با عملکرد این حزب
حتى به اعضای آن هم سرایت کرد و در ١٣٣٤ش/١٩٥٥م به درون حزب نیز کشیده شد، و برخی
از نمایندگان حزب دموکرات در مجلس از این حزب جدا شدند و حزب جدیدی با نام «حریت»
تأسیس کردند (قاسمی، ١٦٠؛ شاو، II/٤١١-٤١٢؛ نیز نک : میدان لاروس، همانجا).
تأسیس حزب حریت که مانند حزب دموکرات از بطن حزب جمهوری خلق زاده شده بود، خود
بیانگر اختلاف نظرها در ادارۀ امور کشور بود. در دورۀ زمامداری حزب دموکرات به
سیاست اقتصاد آزاد توجه بیشتری شد. بخش خصوصی و سرمایهگذاریهای خارجی مورد تشویق
قرار گرفت و سیاست خارجی این روند را تقویت کرد. ترکیه با مشارکت در جنگ کره و
پیوستن به ناتو بر سمتگیری خود در هواداری از غرب صحه گذاشت و گرایش سوسیالیستی را
که برخی از کشورهای عربی در سالهای حاکمیت ناصر از سر گذراندند، تجربه نکرد
(فیندلی، ٦٨٤-٦٨٥) و تحول اقتصادی کشور از حالت بسته و محدود به سمت اقتصاد توسعه
یافته حرکت نمود. با این همه، اینگونه استراتژیهای برنامهریزی نشده، منجر به
بحران مالی بزرگی شد و موجبات افزایش تورم، کاهش ارزش پول رایج، کسری بودجه و
بدهیهای خارج را فراهم آورد (قاسمی، ١٤٢؛ رابینسن، ١٤٦-١٦١).
دولت دموکرات در واقع با ٣ مشکل اساسی اقتصادی، مذهبی و سیاسی رو به رو بود.
سرانجام نیز بر اثر این مشکلات، حکومت و حزب دموکرات در تنگنا قرار گرفت. این
مشکلات خصومت شدیدی را میان حکومت و حزب جمهوری خلق ــ که در ایـن زمـان در جبهـۀ
مخالف قرار گرفته بـود ــ برانگیخت و سرانجام آن را به سوی همان استبدادی که
درگذشته به شدت از آن انتقاد میکرد، سوق داد (شاو، II/٤٠٥-٤٠٦). هر چند در اوایل
دورۀ زمامداری دموکراتها نشانههایی از رشد اقتصادی به چشم میخورد، ولی بر اثر سوء
سیاستها این رشد متوقف شد و بدهیهای خارجی افزایش قابل ملاحظهای یافت.
این بحرانها که پس از انتخابات ١٩٥٧م شدت بیشتری یافته بود، سرانجام واکنش بخشی از
ارتش ترکیه را در ١٩٦٠م برانگیخت و در ٢٧ مۀ همان سال فرماندهان ارشد نیروهای مسلح
با تشکیل کمیتهای با عنوان «کمیتۀ وحدت ملی» برای خاتمه دادن به مجادلات سیاسی و
سیاستهای غلط که جامعه را به دو بخش تقسیم کرده بود، دست به کودتا زد و قدرت را به
دست گرفت. حزب دموکرات همراه با مجلس منحل شد (اوزدمیر، ١٩٤-١٩٥) و عدنان مندرس،
نخست وزیر و چند تن از وزیران و وابستگان به حزب دموکرات و نیز رئیس مجلس اعدام
شدند (همو، ١٩٨-١٩٩). فعالیت احزاب سیاسی متوقف گردید و ادارۀ کشور به «کمیتۀ وحدت
ملی» واگذار شد که در رأس آن ارتشبد جمال گورسل قرار داشت. وی دولتی تشکیل داد که
افراد کابینۀ آن هیچگونه ارتباطی با احزاب سیاسی نداشتند (میدان لاروس، XII/٣٧٢).
عاملان کودتای ٢٧ مۀ ١٩٦٠ از میـان نظـامیـان و بـوروکـراتهـای هـوادار سیـاستهـای
آتاتورک بودند که به این ترتیب انتقام خود را از حزب دموکرات گرفتند. کمیتۀ وحدت
ملی که با عضویت عاملان اصلی کودتا تشکیل شد، یک سال و نیم حکومت کرد و سپس در پی
انتخابات ١٣٤٠ش/١٩٦١م اجازه داد که یک دولت غیرنظامی ادارۀ کشور را به دست گیرد
(نزان، ٧٨).
در ١٩٦١م قانون اساسی جدیدی در مجلس مؤسسان به تصویب رسید که متضمن آزادیهای بیشتری
نسبت به قانون اساسی گذشته بود و ساختار نظام سیاسی ترکیه را دگرگون ساخت. این نظام
جدید مبتنی بر تقسیم قدرت بود و اهرمهای بازدارندۀ متعادل کننده از ایجاد حکومت
مطلقه جلوگیری میکرد. در این قانون اساسی نقش قوۀ قضائیه تقویت شد، مجلس
قانونگذاری دومی (مجلس سنا) به عنوان ناظر بر مصوبات مجلس کبیر ملی به وجود آمد،
قدرت ریاست جمهوری افزایش یافت و بسیاری موارد آزادی تضمین شد، به دانشگاهها و
رسانههای همگانی آزادی عمل و خودمختاری، و به اتحادیههای کارگری حق اعتصاب اعطا
کرد (شاو، II/٤١٦-٤١٧؛ فیندلی، ٦٨٦-٦٨٧).
با توجه به ساختار حکومتی که در قانون اساسی ١٩٦١م پیشبینی شده بود، همۀ گروههای
سیاسی مجبور بودند در چارچوب احزاب سیاسی فعالیت کنند. قانون اساسی جدید که دارای
صبغهای دموکراتیک بود، پس از تصویب از سوی مجلس، در یک همهپرسی که اولین بار در
ترکیه صورت گرفت، با شرکت اکثریت مردم مورد تأیید و قبول واقع شد و به اجرا درآمد
(میدان لاروس، XII/٣٧٣).
در این برهه از تاریخ ترکیه، چندین حزب سیاسی برای جلب آراء هواداران حزب منحلۀ
دموکرات ظهور کرد که «حزب ترکیۀ جدید» در ١٩٦١م به کوشش شماری از اعضای حزب حریت
که در ١٩٥٧م از حزب دموکرات جدا شده بودند، تأسیس شد (شاو، II/٤٢١-٤٢٢). یکی دیگر
از احزاب سیاسی که در این دوره سر برآورد، «حزب ملی دهقانان جمهوریخواه» بود که از
«حزب ترکیۀ جدید» قدری محافظهکارتر مینمود. «حزب ملت» از دیگر احزاب این دوره بود
که در ١٩٦٢م تأسیس شد و بر فعالیت اقتصادی و برنامهریزی دولتی تأکید داشت. با این
همه، بیشتر آراء حزب دموکرات نصیب «حزب عدالت» شد که در ١٩٦١م شکل گرفته بود (همو،
II/٤٢٢-٤٢٥). حزب دیگری نیز که طی دهۀ ١٩٦٠ م شکل گرفت، «حزب کارگران ترکیه» بود.
این حزب در ١٩٦١م به کوشش شماری از رهبران اتحادیههای کارگری استانبول به رهبری
محمدعلی آیبار تشکیل شد. این حزب در اوایل تأسیس فقط به ظاهر حزب کارگری به شمار
میرفت. اعضای آن را بیشتر روشنفکران وابسته به بورژوازی لیبرال، و حتى اشرافی
تشکیل میداد که در خارج از کشور تحصیلکرده بودند. هر چند با زبان خارجی آشنایی
داشتند، ولی بیشتر آنان درک روشنی از سوسیالیسم نداشتند و صرفاً برای ابراز مخالفت
با دولت در این حزب گرد آمده بودند (نزان، ٨٦؛ انصاری، ٩٦-٩٧).
قانون اساسی جدید به دانشگاهها، ریاست جمهوری و احزابی که دارای نماینده در پارلمان
بودند، حق میداد که دادگاه قانون اساسی را به داوری دربارۀ مطابقت هر قانون، اعم
از قدیم و جدید با قانون اساسی، فرا خواند (نزان، ٨٦-٨٧). پس از کودتای ١٩٦٠م گمان
میرفت که نظامیان سیاستهای دینپرورانۀ حزب دموکرات را کنار بگذارند و روشهای
سختگیرانۀ گذشته را پیش گیرند، اما رهبران جدید راه و روش آشتیجویانه در پیش
گرفتند (انتخابی، ٢٤).
در دهۀ ١٩٦٠م حزب عدالت به رهبری سلیمان دمیرل راه و روش حزب دموکرات را در دفاع از
اسلام پیش گرفت. حتى حزب جمهوری خلق نیز پس از انتخابات ١٩٦٥م کوشید تا دین ستیزی
گذشته را از یادها بزداید و پس از بحث و جدلهای درونی بسیار، شماری از رهبران آن
اسلام را یکی از بنیادهای اساسی جامعه و فرهنگ ترکیه دانستند (همو، ٢٥). یکی از
عوامل اصلی طرح گستردۀ اسلام در صحنۀ سیاسی و اجتماعی ترکیه واکنش مردم نسبت به
سیاستهای نخبگان «کمالیست» بود. در حقیقت این واکنشها به جایی رسیده بود که احزاب
ناچار بودند برای بقای خود در مقابل مردم، به نحوی پاسخگو باشند. جامعه عطش خاصی
داشت و نیاز به تعریف مجدد از سکولاریسم ترکی برای آن دسته از مردم که اسلام را
تنها راه حیات میدانستند، احساس میشد (حیدرزاده، ١١٥).
به طور کلی پس از جنگ جهانی دوم محافل اسلامی و طریقتهای ترک با نرمشی فوقالعاده،
پویایی چشمگیر و چیرهدستی بسیار، وابستگان به آیین و سنت را سازمان دادند.
شبکههای ارتباطی خود را آفریدند و حامیان و دست پروردگانی در محافل سیاسی و
اقتصادی کشور یافتند و به گروههای نیرومندی تبدیل شدند (انتخابی، همانجا).
در انتخابات ١٩٦١م که بر طبق قانون اساسی جدید و به رغم ادامۀ حاکمیت کمیتۀ وحدت
ملی و با آزادی کامل و بدون دخالت حکومت و ارتش صورت گرفت، هیچ یک از احزاب سیاسی
ــ حتى حزب جمهوری خلق که به رغم برخورداری از حمایت معنوی کمیتۀ وحدت ملی و با
وجود آنکه دیگر احزاب به تازگی تأسیس شده بودند ــ نتوانستند اکثریت لازم را برای
تشکیل دولت به دست آورند (نزان، ٨٠؛ انتخابی، ٢٤). از اینرو کمیتۀ وحدت ملی از بیم
آنکه هیچ یک از احزاب نتوانند حکومت مقتدری ایجاد کنند، انحلال انتخابات را پیشنهاد
کرد. سرانجام، پس از آنکه حزب جمهوری خلق به رهبری اینونو و
حزب عدالت برای ائتلاف موافقت کردند، عصمت اینونو به عنوان نخست وزیر انتخاب شد، و
برای نظارت بر اوضاع کشور ژنرال جمال گورسل به ریاست جمهوری برگزیده شد. کمیتۀ وحدت
ملی وضع موجود را پذیرفت و از سیاست کناره گرفت (شاو، II/٤٢٤).
طی ٤ سال نخستوزیری اینونو (١٩٦١-١٩٦٤م) مشکلات لاینحلی که کمیتۀ وحدت ملی را به
هراس افکنده بود، پیش آمد و اینونو مجبور شد که با ٣ ائتلاف پیدرپی به حکومت
ادامه دهد. ائتلاف با حزب عدالت به سبب اختلافات سیاسی در ١٩٦٢م بر هم خورد و
اینونو مجبور شد با احزاب کوچک ائتلاف کند. این ائتلاف نخست با حزب ترکیۀ جدید و
سپس با حزب دهقانان صورت گرفت؛ با این حال حزب جمهوری خلق به رهبری اینونو نتوانست
بر مشکلات فایق آید. این حزب در انتخابات شهرداریها در نوامبر ١٩٦٣ نیمی از آراء
خود را از دست داد. نتیجۀ این انتخاب نشان داد که پیروزی حزب عدالت در انتخابات
بعدی مجلس قطعی به نظر میرسد (همانجا).
سرانجام در انتخابات ١٣٤٤ش/١٩٦٥م حزب عدالت با برخورداری از اکثریت کامل در مجلس به
قدرت رسید و تا سال ١٩٧١م با رهبری سلیمان دمیرل حکومت کرد؛ تا آنکه در ١٢ مارس
١٩٧١ با کودتایی نظامی ساقط شد (اوزدمیر، ٢١٧). سیاست دولت دمیرل بازتابی بود از
تمایل این حزب به بهبود بخشیدن به اوضاع آشفتۀ اقتصادی و عدالت اجتماعی. این دولت
از لحاظ سیاست اقتصادی از همان نگرش اقتصادی مختلط که در قانون اساسی تصریح شده
بود، پیروی میکرد و با بهرهگیری از اهرمهای نظارت دولتی و غیردولتی میکوشید تا
رفاه و توسعۀ کشور را از طریق اجرای طرحهای سازمان برنامهریزی ترکیه عملی سازد
(شاو، II/٤٢٦).
رابطۀ دولت دمیرل با ارتش بهتر از آن بود که انتظار میرفت، و این بیشتر از تصمیم
دمیرل مبنی بر وادار کردن حزب به انتخاب ژنرال دیگری به نام جودت سونای به ریاست
جمهوری پس از مرگ گورسل در ١٩٦٦م بود. دمیرل همچنین به تلاش خود مبنی بر نوسازی
ارتش، بهبود شرایط زندگی افسران و کارمندان، و اجتناب از مداخله در امور آنان ادامه
داد. در حالی که رئیس جمهور نیز به نوبۀ خود افسران و کارمندان را از مداخلۀ بیش از
اندازه در امور سیاسی باز میداشت (شاو، همانجا). دولت دمیرل در مناسبات خارجی خود
نیز در قیاس با دولت عدنان مندرس، موفقتر عمل کرد، و زمانی که تیرگی روابط آمریکا
و روسیه رو به پایان میرفت، از موقعیت به خوبی استفاده کرد و توانست روابط اقتصادی
خود را با شوروی توسعه دهد (اوزدمیر، همانجا). اما روابط دولت با حزب جمهوری خلق
بیش از پیش تیره شد. در آغاز اختلافات میان دولت و این حزب از انتقاد حزب از گرایش
حکومت به دست زدن به برخی از اقدامها ناشی میشد. از جملۀ این اقدامها که برای جذب
پشتیبانی مذهبی حکومت صورت میگرفت، میتوان به آزادی احداث مساجد، اجازۀ تدریس
علوم دینی در مدارس، و حتى اجازۀ استفاده از بلندگو برای پخش اذان در شهرها اشاره
کرد (شاو، همانجا)؛ زیرا حکومت دمیرل به فعال کردن مجدد اسلام ــ برخلاف سیاستهای
دینزدایانۀ آتاتـورک و حزب جمهوری خلق ــ اعتقاد داشت (لاپیدوس، ٢/ ٨٨).
در حالی که بیشتر مردم از سیاستهای دولت دمیرل که دست به اقدامات افراطی مختل
کننده نمیزد، خشنود بودند، سازمانهای چپگرا سرسختانه از آن دولت انتقاد میکردند
و انتظار داشتند که دولت سریعتر عمل کند (شاو، همانجا). در این احوال چپگرایان
افراطی هر چه بیشتر به خیابانها ریختند و خواستار تحولات اساسی در ساختار جامعه و
اصلاحات اجتماعی شدند. آنان به سبب حضور نظامیان آمریکا در ترکیه و عضویت ترکیه در
پیمان ناتو دولت را مورد انتقادهای شدید خود قرار میدادند (شاو، II/٤٢٧-٤٢٨؛ نک
: فیندلی، ٦٨٧). در واقع در این اوضاع و احوال، دانشجویان و کارگران نیروهای اصلی،
فعال و پویای سیاست بودند که از ١٩٦١م به بعد روز به روز قدرت بیشتری مییافتند.
حزب کارگران ترکیه که راه ورود به پارلمان را به روی خود بسته میدید، با استفاده
از موقعیت، راه را به سوی یک اغتشاش کلی باز میکرد (اوزدمیر، ٢٢٦). ناتوانی دولت
در مهار کردن چپهای افراطی، حمایت مردم از دولت را به رغم ادامۀ توسعه و افزایش سطح
رفاه، تضعیف کرد و تورم، موجب تشدید خشونت شد. بالا گرفتن خشونت، ارتش را در ١٢ ماه
مارس ١٩٧١ بار دیگر به مداخله واداشت. کودتاگران دولت دمیرل را وادار به استعفا
کردند، اما این بار فرماندهان ارتش، قانون اساسی را به حال تعلیق درنیاوردند و
نظامیان را بر مسند قدرت ننشاندند، بلکه دولتهای غیرنظامی را برگماردند و آنان را
ناگزیر به مشورت با ارتش و افسران کردند؛ حزب کارگران منحل شد، برای محدودکردن
آزادیهای مصرح در قانون اساسی تجدید نظر به عمل آوردند و در برخی استانها حکومت
نظامی اعلام شد. ارتش که برای تصحیح روند توسعۀ سیاسی دست به اقدامات زده بود، بار
دیگر در ١٣٥٢ش/١٩٧٣م خود را از صحنۀ سیاسی کشور کنار کشید.
تا پیش از برگذاری انتخابات جدید در ١٤ اکتبر ١٩٧٣، ائتلافهای غیر حزبی به رهبری
نیهت (نهاد) اریم، فریدْ مِلِن و نعیم تَلو به عنوان نخست وزیر بر کشور حکومت کردند
(فیندلی، همانجا؛ شاو، II/٤٢٨-٤٢٩) و فخری کورتورک مقام رئیس جمهوری داشت (اوزدمیر،
٢٣٤). در آغاز این دوره هر دو حزب (عدالت و جمهوری خلق) تحت فشار ارتش با حکومت
جدید همکاری میکردند. اما از آنجا که بولنت اجویت درصدد تجدید سازمان حزب جمهوری
خلق به عنوان یک نیروی ترقیخواه چپگرا بود، در ١٩٧٢م به این بهانه که حکومت در
واقع ائتلافی دست راستی است، حمایت حزب جمهوری خلق را از دولت قطع کرد. با توجه به
اینکه حزب عدالت هنوز در میان دو جناح لیبرال و محافظه کار خود تقسیم میشد، و
حکومتهای غیر حزبی به ظاهر نمیتوانستند تروریستها را سرکوب کنند و برنامههای
اصلاحی جدید و مهمی را تحقق بخشند، تودۀ مردم به تدریج به حزب جمهوری خلق و نیز
احزاب افراطیتر گرایش یافتند. برای احزاب بیش از هر زمان دیگر دشوار شد که اکثریتی
کسب کنند، چه رسد به اینکه حکومتی همآهنگ تشکیل دهند و از سیاستی معقولانه پیروی
کنند.
در اکتبر ١٩٧٣ انتخابات بار دیگر برگذار شد که نتایجی خلاف انتظار به بار آورد.
ناظران سیاسی بر این عقیده بودند که پیروزی از آن حزب عدالت خواهد شد؛ اما این حزب
از ٤٥٠ کرسی، تنها توانست ١٤٩ کرسی به دست آورد. در حالی که حزب جمهوری خلق با
تغییراتی در سیاست کلی حزب که آن را به سوی چپمیانه سوق داده بود، ١٥٨ کرسی را
تصاحب کرد (شاو، II/٤٢٩؛ اوزدمیر، ٢٣٦). نتیجۀ به دست آمده، هر دو حزب را واداشت که
برای تشکیل دولت درصدد کسب حمایت احزاب کوچکتر برآیند. هر چند حزب جمهوری خلق
بیشترین آراء را به دست آورده بود، اما از آنجا که دیگر احزاب کوچکتر افراطیتر
بودند، در آغاز از ائتلاف با آنها اجتناب میکرد. بیشترین احتمال این بود که میان
دو حزب عدالت و ملت که سیاستهای مشابهی داشتند، ائتلاف صورت گیرد. اما این احزاب
مدتی از ایجاد هر گونه ائتلافی به دلیل سیاستها و رقابتهای شخصی که حیات سیاسی
ترکیه را در سالهای اخیر آشفته کرده بود، عاجز ماندند (شاو، همانجا).
سرانجام حزب جمهوری خلق با حزب رستگاری ملی که ٨/١١٪ از آراء و ٤٨ کرسی در مجلس را
در اختیار داشت، دولتی ائتلافی تشکیل داد. اما این پیوندی ناپایدار بود که تنها مدت
٦ ماه تداوم داشت (فوریه تا سپتامبر ١٩٧٤) و سرانجام این ائتلاف به سبب اختلاف
نظرهای اساسی میان دو حزب بر سر سیاستهای داخلی و خارجی از هم پاشید (امیرکواسمی،
٥٢٩؛ شاو، II/٤٢٨-٤٢٩). حزب رستگاری ملی در واقع جانشین و وارث حزب نظام ملی بود که
در ١٩٧٠ م توسط نجمالدین اربکان، عضو سابق حزب عدالت تأسیس شده بود؛ و از همان
آغاز بر هیچ کس پوشیده نبود که هدف اصلی آن پیشبرد اهداف اسلامی، و تلاش برای
استقرار حکومت اسلامی در ترکیه است، اما به علت تندرویهایش فعالیت آن ممنوع شده بود
(نقوی، ١/١١٥-١١٧)
در خلال سالهای دهۀ ١٩٧٠م اوضاع اقتصادی ترکیه وخیمتر شد. تأثیر بالارفتن بهای
نفت، با کاهش میزان پولهای ارسالی از جانب کارگران ترک شاغل در اروپا که در آنجا
نیز فعالیت اقتصادی کند شده بود، توأم شد، و تا ١٩٧٨م بدهی خارجی ترکیه به نحو
هشدار دهندهای افزایش یافت (فیندلی، ٦٨٨). در فاصلۀ سالهای ١٩٥١ تا ١٩٧٧م مجموع
بدهیهای خارجی ترکیه به ١٢ میلیارد و پانصد میلیون دلار رسیده بود (جم، ٤٣٢). از
این رو ترکیه ناگزیر به پذیرفتن برنامۀ تثبیت صندوق بینالمللی پول شد، افزایش بهای
نفت در ١٩٧٩م به گسترش دامنهدار رکود انجامید و تورم دوبرابر شد (فیندلی، همانجا).
اختلاف نظر میان احزاب سیاسی، اوضاع داخلی را بیش از پیش دچار تشنج کرد. در چنین
شرایطی اوضاع سیاسی حتى نسبت به دهۀ ١٩٦٠م به سبب فعالیت افراطیون ناپایدارتر شد.
در طول دهۀ ١٩٧٠م اکثریت عظیمی از مردم به یکی از احزاب بزرگ، خواه حزب جمهوری خلق
چپ میانه و خواه حزب عدالت راست میانه رأی دادند. با این وصف، بیشتر دولتها ترکیبی
بودند از یکی از این دو حزب با احزاب کوچکتر، اما افراطیتر. این الگو، نفوذ احزاب
کوچک را بیشتر میکرد و بر مطالبات آنها برای کسب امتیاز میافزود (همانجا). از طرف
دیگر در طی این دهه گروههای سیاسی بسیاری که بیشتر آنها ریشه در چپگرایی داشتند،
نظیر سندیکاهای کارگری، اتحادیههای صنفی، انجمنهای دانشجویی، شرکتهای تعاونی و جز
آنها صاحب نفوذ شده بودند (اوزدمیر، ٤٢٧).
ترکیه از اواخر دهۀ ١٩٧٠م شاهد خشونت میان دانشجویان و کارگران، فرقههای اسلامی
(اکثریت سنی و اقلیت علوی) و درگیریهای میان نیروهای مسلح ترکیه و کردها بود. در
این دوره چهرههای سرشناسی ترور شدند. جنبش احیای اسلامی که در تمامی جامعۀ ترکیه
تنشهایی پدید آورده بود، هواداران حکومت غیر مذهبی، به خصوص نخبگان ارتش را که از
دیرباز خود را نگهبان میراث آتاتورک میدانستند، به خشم آورد. حزب رستگاری ملی به
رهبری نجمالدین اربکان که به اعتبار انقلاب اسلامی ایران (١٣٥٧ش/١٩٧٩م) جسارت
یافته بود، حتى بازگشت قوانین اسلامی را طلب میکرد (فیندلی، همانجا). فرار سرمایه
و عدم امنیت جانی، اذهان مردم به ویژه صاحبان صنایع را نسبت به دموکراسی حاکم مشوش
کرد. از نظر عوامل داخلی مشکلات موجود امنیتی، نفوذ ایالات متحدۀ آمریکا در اثر
پیروزی حزب جمهوری خواه و چالشهای موجود در منطقه که پس از انقلاب ایران بروز کرده
بود، زمینه را برای کودتای ١٩٨٠م مساعد ساخت. حزب رستگاری ملی در اوت ١٩٨٠ تظاهراتی
در شهر قونیه با شرکت ٨٠ هزار نفر بر پاداشت. گروهی از شرکتکنندگان در این تظاهرات
به رغم ممنوعیت رسمی، عمامه بر سر داشتند و برخی از شعارها به خط عربی بود که
کاربرد آن برای زبان ترکی در ترکیه ممنوع است. بزرگ کردن این رویداد نیز یکی از
ترفندهای نظامیان در توجیه کودتای ٢١ شهریور ١٣٥٩ش/ ١٢ سپتامبر ١٩٨٠م بود (انتخابی،
٣٠-٣١)، و بدین ترتیب، دموکراسی ناپایدار ترکیه پایان یافت (امیر کواسمی، ٥٣٠).
ارتش به رهبری ژنرال کنعان اِورَن ــ که متقاعد شده بود دولتمردان غیرنظامی دیگر
قادر نیستند از عهدۀ ادارۀ امـور برآیند ــ بار سوم در ١٩٨٠م قاطعانهتر از ١٩٧١م
دست به مداخله زد و اقدامات امنیتی را برای متوقف کردن خشونت سیاسی افزایش داد. هدف
و نیت ژنرالها صیانت از دموکراسی بود و به موجب قانون اساسی جدیدی که برای حل مسائل
رو در رو با قانون اساسی ١٩٦١م طراحی شده باشد، احزاب را منحل و بسیاری از
سیاستمداران کهنهکار را از فعالیت منع کردند (فیندلی، ٦٨٨-٦٨٩؛ قاسمی، ١٤٤).
با تدوین قانون اساسی جدید در ١٩٨٢م فضای سیاسی تا حدی رو به آرامش نهاد. برخی از
احزاب به فعالیت پرداختند و انتخابات مجلس در ١٩٨٣م برگذار شد (امیر کواسمی،
همانجا). اصولاً کودتای نظامی ١٢ سپتامبر ١٩٨٠ سرآغاز دومین چرخش بزرگ در مناسبات
دین و دولت در ترکیه پس از جنگ جهانی دوم بود. ارتش ترکیه این بار نیز به بهانۀ
پاسداری از آرمانهای مصطفى کمال و دفاع از لائیسیته وارد میدان شد. به رغم ادعای
نظامیان دربارۀ «خطر اسلام» ارزیابی آنان این بود که به مبارزه خواندن دین، و سرکوب
اهل دین نه ممکن است و نه سودمند. پس بهتر است که از دلبستگی دینی همچون عامل
همبستگی ملی و اجتماعی سود جست و آن را دستمایۀ سیاسی جامعۀ ترکیه ساخت؛ جامعهای
که درگیریهای تند ایدئولوژیک و ستیزههای قومی و دینی، آن را به سوی از هم گسیختگی
و پاشیدگی میراند. ترکیب ترک ـ اسلامی که دین اسلام و هویت ترک را چـون دو روی یک
سکـه ــ فرهنـگ ملـی تـرک ــ مـیشمارد، آموزۀ مطلوب نظامیان بود (انتخابی، ٣٣).
قانون اساسی جدید ١٩٨٣م برای یک رئیس جمهور قدرتمند تدارک دیده شد که بنابر این
قانون، رئیس جمهور میتوانست نخست وزیر را برگمارد، پارلمان را منحل و حالت فوق
العاده اعلام کند. این قانون اساسی، از آنجا که ترکیه به نظام دو مجلسی نیازی
ندارد، نظام تک مجلسی را ابقا کرد. حقوق عطا شده در ١٩٦١م را ــ به خصوص با ممنوع
کردن آن حقوقی که با استفاده از آنها قانـون اساسی تضعیف میشد ــ محدود کرد.
به موجب این قانون اساسی ژنرال کنعان اورن به ریاست جمهوری انتخاب گردید (قاسمی،
١٤٧؛ فیندلی، ٦٨٩). او برای محدود کردن نفوذ احزاب کوچک، نمایندگی پارلمانی برای هر
حزبی را که کمتر از ١٠٪ آراء را به دست میآورد، لغو کرد. انتخابات با شرکت تمام
احزاب در ١٩٨٣م برگذار شد و برندۀ انتخابات هیچ کدام از دو حزبی که ارتش آنها را
ترجیح میداد، نبود، بلکه حزب مام میهن به رهبری تورگوت اوزالِ، فن سالار و متصدی و
سرپرست برنامۀ اقتصادی کشور اکثریت را در این انتخابات به دست آورد (همانجا).
اوزال مهندسی بود با گرایشهای نقشبندی که در جوانی چندگاهی با گروههای سنتپرست
اسلامی همکاری کرده بود و تا ١٩٧٧م نیز از فعالان حزب رستگاری ملی بود. اوزال در
گفت و گو با نهادهای مالی بین المللی چیرهدستی نشان داده، و در آخرین دولت دمیرل
پیش از کودتای ١٩٨٠م مشاور اقتصادی او بود. اما پس از کودتا اقبال به او روی آورد،
و به وزارت، نخست وزیری و سپس در ١٣٦٨ش/١٩٨٩م به ریاست جمهوری رسید (انتخابی، ٣٧).
بینش اجتماعی اوزال که در چهارچوب گرایشی در اسلامِ ترک جای میگرفت، با دیدگاههای
نظامیان متفاوت بود. او به تقدم فرهنگ بر سیاست و فرد در جامعه و دولت باور داشت
(همانجا). با روی کارآمدن دولت اوزال طی یک رشته اصلاحات اجتماعی، تلاش شد که
تعادلی میان روند رو به رشد و گسترش غربگرایی، و فرهنگ سنتی مذهبی جامعه برقرار
گردد، و تدابیری نظیر تعقیب و مجازات اهانتکنندگان به مقدسات مردم و اماکن مقدس و
محدودیت در فروش مشروبات الکلی اتخاذ شد (قاسمی، ١٤٥).
اوزال در مقام نخستوزیر در طول دهۀ ١٩٨٠م بر سیاست ترکیه تسلط یافت. برنامۀ وی رشد
تولید سرانۀ ناخالص داخلی را حفظ، و به نحو چشمگیری نرخ رشد صادرات را دو برابر
کرد. با این همه، به مرور زمان انتقاد از وی نیز رو به فزونی نهاد، و حمایت از او
کاستی گرفت. پس از پایان ممنوعیت فعالیت سیاسیِ سیاستمداران قدیمی در ١٩٨٧م احزاب
نوینی شبیه به احزاب قدیم پای به عرصۀ سیاست نهادند. با پایان یافتن اقتدار سیاسی
تورگوت اوزال هر چند در مقام ریاست جمهوری باقی ماند، اما یلدرم آق بلوت از حزب مام
میهن به عنوان نخست وزیر جدید کابینۀ دولت را تشکیل داد. اما دولت وی چندان دوامی
نیاورد، و جناح دیگر آن حزب به رهبری مسعود یلماز حکومت را به دست گرفت. انتخابات
سال ١٣٧٠ش/١٩٩١م به تشکیل دولتی ائتلافی با رهبری سلیمان دمیرل از حزب راه راست
(باز ساختۀ حزب عدالت) انجامید (فیندلی، همانجا).
در ١٩٩٣م به دنبال فوت تورگوت اوزال، سلیمان دمیرل به ریاست جمهوری انتخاب گردید.
انتخابات جدیدی صورت گرفت و احزاب راه راست و سوسیالیست خلق به صورت ائتلافی
توانستند دولت را تشکیل دهند و خانم تانسو چیللر رهبر حزب راه راست به عنوان نخست
وزیر، کابینۀ خود را تشکیل داد (قاسمی، همانجا). بدین ترتیب، ترکیه نخستین کشور
اسلامی خاورمیانه بود که در آنجا یک زن به نخستوزیری میرسید. اما نشانههای
تغییر، جملگی معطوف به مسیری واحد نبود. در دهۀ ١٩٩٠م بود که حزب رفاه (بازسازی شدۀ
حزب رستگاری ملی) به رهبری نجمالدین اربکان تا انتخابات ١٩٩١م در خارج از مجلس به
مخالفتهای خود ادامه داد. سرانجام در انتخابات همان سال با ائتلاف با حزب ملیگرای
کار به مجلس راه یافت و تا ١٩٩٥م به مخالفت در درون مجلس پرداخت. وی در انتخابات
١٩٩٥م موفق شد با به دست آوردن ٢١٪ کل آراء، مقام اولین حزب ترکیه را کسب کند. با
این همه، حزب رفاه موفق به تشکیل کابینه با دو حزب راه راست به رهبری چیللر و مام
میهن به رهبری مسعود یلماز نگردید. در نتیجه پس از مدتی این دو حزب با یکدیگر
ائتلاف نمودند و دولت را تشکیل دادند. اما عمر این دولت ائتلافی بسیار کوتاه بود.
سلیمان دمیرل رئیس جمهور پس از گفت و گوهای طولانی، از حزب رفاه دعوت کرد که
دوباره برای تشکیل دولت تلاش کند. اربکان نیز با دو حزب دیگر وارد گفت و گو شد و
سرانجام با حزب راه راست به توافق رسید و اولین دولت ائتلافی حزب رفاه را در ٢٨
ژوئن ١٩٩٦ تشکیل داد. نجمالدین اربکان در دولتی ائتلافی به نخست وزیری رسید که
میبایست دو سال در این مقام میماند و دو سال بعدی خانم چیللر به جای وی مینشست
(فیندلی، ٦٩٠؛ امیرکواسمی، ٥٣١؛ ابوالقاسمی، ١٩٠-١٩٣).
حزب رفاه در سازماندهی مردم و در ادامۀ خدمات در مناطقیکه قدرت را در دست داشت،
از رقیبان خود پیشی گرفته بود. در حالی کهنیمۀ چپ طیف سیاسی ترکیه به سبب
پراکندگی و نبود ایدههایی مناسب زمان، بعد از جنگ سرد، تقریباً در حال نزع بود.
اما یک سال بعد مخالفت هواداران حکومت غیرمذهبی، به خصوص ارتش، اربکان را ناگزیر از
کنارهگیری کرد، در حالی که اتهام فساد مالی از همه سو متوجه چیللر بود (فیندلی،
همانجا). پس از آن مسعود یلماز رهبر جناح دیگر حزب مام میهن مأمور تشکیل دولت شد که
دوران نخست وزیری وی تا ١٩٩٩م طول کشید.
پس از سلیمان دمیرل، با پشت سر نهادن ٣ دوره رأیگیری در مجلس ترکیه، احمد نجدت
سِزَر، رئیس سابق دادگاه قانون اساسی کشور در ماه مۀ ٢٠٠٠ به عنوان رئیس جمهوری
ترکیه انتخاب شد.
ترکیه عضو سازمان و مجامع بینالمللی بسیاری است. از جمله سازمان ملل متحد، شورای
اقتصادی و اجتماعی (اکوسوک)، سازمانهای تخصصی سازمانملل، سازمان خواروبار و
کشاورزی (فائو)، سازمان بینالمللی کار، سازمان فرهنگی، علمی و آموزشی ملل متحد
(یونسکو)، نهضت عدم تعهد، بانک توسعۀ آسیا، بانک جهانی، صندوق بینالمللی پول، بانک
توسعۀ اسلامی، سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو)، جامعۀ اروپا (البته در برخی
قسمتها)، سازمان اکو، سازمان کنفرانس اسلامی و جز آنها ( انکارتا١).
فرهنگ و تمدن: در قانون اساسی جمهوری ترکیه زبان رسمی ترکی قید شده است. بجز زبان
ترکی که زبان مادری بیشتر مردم ترکیه است، زبانهای دیگری چون کردی و عربی نیز تکلم
میشود. لهجههای مختلف موجود در آناتولی و روم ایلی تحت تأثیر سوادآموزی و
رسانههای عمومی، و ارتقای فرهنگ عمومی از میان رفتهاند (میدان لاروس، XII/٣٨٠).
زبان ترکی سومین زبان جهان اسلام است و از نظر اهمیت فرهنگی و ادبی پس از زبانهای
عربی و فارسی قرار میگیرد. ترکی از شاخۀ زبانهای آلتایی است و با زبانهایی ارتباط
دارد که آنها را اورال ـ آلتائیک مینامند که شامل مغولی، منچویی، ترکی و تاتاری
است (پلرو، ٢٦٣؛ نیز نک : ه د، ترکی، زبان).
یکی از اصول متخذۀ دولتمردان جمهوری ترکیه تأکید بر اصل ترکگرایی بود که بیتردید
اهمیت و بها دادن به این اصل، مسئلۀ زبان را نیز در برمیگرفت. از اینرو، اولیای
امور بر آن شدند که زبان ترکی را از واژگان فارسی و عربی بزدایند. در ابتدا این کار
به کُندی صورت میگرفت، اما در ١٩٤٣م دولت ترکیه شتاب بیشتری به این کار داد و به
همین لحاظ هم بود که زبان پیرایان شتابان به جانب مقصود رفتند و هیئتی با عنوان
«دیل کورومو» یعنی انجمن یا شورای زبان فراهم آمد که به جای واژگان فارسی و عربی،
واژگان ترکی بسازد (مفتاح، ٥٢٤). زبان ترکی جدید در ترکیه همان زبان رایج در
امپراتوری عثمانی است، اما ویژگیهایی که آن را از ترکی عثمانی جدا میکند، تلاش
برای خارج کردن واژههای عربی و فارسی از آن زبان است. هرچند این تلاش در کل به
جایی نرسید، ولی از شمار واژههای عربی و فارسی کاسته شد و بهجای آن بر اثر
فعالیتهای علمی و روابط فرهنگی، شماری از واژههای خارجی (انگلیسی به ویژه فرانسه)
وارد این زبان شد (میدان لاروس، همانجا). در آن سالها واژههای خارجی در زبان
نوشتاری که حدود ٦٠٪ بود، به ٢٠ تا ٢٥٪ کاهش یافت و حدود
٧- ٨ هزاراصطلاح علمی که در دورۀ عثمانی همه عربی بود، به ترکی برگردانده شد.
تا زمان انقلاب و شکلگیری جمهوری ترکیه، ترکی عثمانی با الفبای عربی نوشته میشد،
اما پس از آن خط لاتین متداول گردید. زبان پیرایان بر آن شدند که بجز واژههای
فارسی و عربی که از زبان ترکی خارج میکنند، مقداری از واژههای غیرمصطلح ترکی و یا
به عبارت دیگر لغات «مرده» را زنده
سازند. آنان هرچند به برخی از لغات ترکی معانی تازهای دادند، و شماری واژه با ریشۀ
ترکی ساختند، برخی لغات فرانسه، آلمانی و اندکی انگلیسی نیز در زبان خود گنجانیدند.
حذف کلمات عربی و فارسی موجود از زبان ترکها چنان تغییری در زبان آنان به وجود آورد
که اختلاف میان ترکی ١٩٢٠م با ترکی امروز، به مراتب بیش از اختلاف انگلیسی امروز با
انگلیسی ٦٠٠ سال پیش است (همانجا). با این همه، هنوز هم شمار بسیاری لغت فارسی و
عربی در ترکی وجود دارد. به ویژه در اشعاری که سروده میشود، به کارگیری این لغات
چشمگیرتر است.
تئاتر: هر چند ترکان از دورۀ تنظیمات عثمانی به تئاتر و نمایشهای صحنهای علاقهای
مفرط نشان میدادند و محیطی مناسب برای پیشرفت آن فراهم آوردند، اما با این حال در
آن دوره تئاتر هیچگاه از حد نمایشهای عامهپسند تجاوز نکرد و هدف اصلی آن سرگرمی و
وسیلهای برای تفریح عامۀ مردم بود (پلرو، ٢٨٢). نمایشنامههای ترکها که از دورۀ
تنظیمات عثمانی به بعد رایج شده بود، با اینکه تحت تأثیر غرب قرار گرفته بود، هنوز
به سنتهای ترکی پایبند بود (میدان لاروس، XII/٣٨٢).
با مطالعۀ دوران عثمانی میتوان چند دورۀ مشخص و کاملاً غنی در حیطۀ تئاتر قائل شد،
از جمله «قره گوز» که در واقع مبنای اصلی سینما بود و بازیگران مقوایی به رنگهای
مختلف به شکل عروسکهایی از پشت پردۀ نورانی ظاهر میشدند. دیگر «بازیهای جنگی» بود
که البته تنها بازی و عملیات جنگی نبودند، و صحنههای حقیقی جنگ دریایی و تصرف
شهرها را نشان میدادند. سوم «اورتا اویون» یا «کول اویون»، نمایشنامههایی بود که
از حوادث شهرها و یا محلات، و گاهی آمیخته با شوخیها و افسانهها اقتباس میشد. این
نمایشنامهها هیچگاه پیشتر تدوین و تنظیم نمیشد و بازیگران به دلخواه خود هرچه
را که میخواستند در موقع بازی میگفتند. بازیگران ترک عضو دستههای منظم و مشخصی
بودند که حرفۀ آنها فقط تئاتر بود و از میان افراد تربیت شده برای این کار انتخاب
میشدند. در اواسط سدۀ ١٩م برخی از نویسندگان ترک دست به کار ترجمۀ نمایشنامههای
اروپایی زدند و آنها را به معرض نمایش گذاشتند. این ترجمهها در ابتدا از
نمایشنامههای فرانسوی اقتباس و تقلید میشد که در استانبول طرفداران بسیار داشت،
ولی بعدها نمایشنامههایی از شکسپیر و نیز نمایشنامهنویسان روسی ترجمه شد که به
استحکام ترجمههای اولیۀ فرانسوی نبود
(پل رو، ٢٨٤). با این همه، هنر تئاتر در عثمانی هنوز مراحل اولیه را سیر میکرد،
اما در دورۀ جمهوری اولین آثار و تئاترهای ملی که اصولاً جنبۀ محلی داشت و به هیچ
وجه تقلید و یا اقتباس از آثار اروپایی نبود، ظهور کرد. فعالیتهای تئآتر با عنوان
«تئاتر بزرگ دولت» آغاز شد (میدان لاروس، همانجا).
موسیقی: موسیقی سنتی و فولکلوریک ترکیه به طور کلی شرقی است و از معنی و مفهوم
حقیقی آهنگ موزون برخوردار است و هنگامی که با آواز همراه باشد، با ارتعاشات
گوشههای آن هماهنگی میکند و میتوان آن را به ٣ دستۀ موسیقی مذهبی و عرفانی،
فولکلوریک و موسیقی اماکن عمومی مانند قهوهخانهها و کابارهها تقسیم کرد. موسیقی
مذهبی و عرفانی ترکیه که تحت تأثیر و نفوذ فرقۀ مذهبی مولویه است، بیشتر جنبۀ تجرد
دارد و بعضی از دستگاههای آن مانند پیش درآمد مولوی سرشار از زیبایی و ملاحت است.
عود، چومبوش (نوعی ساز شبیه عود که از آن کوچکتر است)، قانون، تمبک، نی و سورنا
(زورنا) معمولترین آلتهای موسیقی سنتی ترکیه است.
ترکیه از سدۀ ١٩م با آمدن شماری از موسیقیدانان غربی به استانبول با سبک موسیقی
غربی آشنا شد و با اینکه در آن دوره در ترکیه آموزشگاههای موسیقی و کنسرواتوار وجود
نداشت، خیلی زود نخستین نشانههای نفوذ موسیقی غربی در موسیقی ترکیه مشاهده شد.
هرچند موسیقی سنتی به شدت با نفوذ موسیقی غربی به مبارزه برخاست، اما نتوانست راه
را بر آن سد کند (پلرو، ٢٨٦-٢٨٧). نفوذ و گسترش موسیقی غربی در ترکیه در دورۀ
جمهوری مانند دیگر مظاهر فرهنگی غرب رواج بیشتری یافت. در ١٩٢٤م مدرسۀ «معلم
موسیقی» تأسیس گردید و گروه موسیقی موجود در کاخ عثمانی به آنکارا انتقال یافت و با
نام ارکستر فیلارمونی ریاست جمهوری، کنسرتهایی اجرا کرد (کاتوغلو، ٤٢٣). در این
دوره برای پرورش نیروی لازم در موسیقی، دایر نمودن کنسرواتوار ضرور به نظر رسید و
فعالیتهای گام به گام برای تأسیس کنسرواتوار آنکارا آغاز شد. برخی از جوانان با
استعداد برای فراگیری موسیقی غربی به کشورهای اروپایی گسیل شدند. در این میان نیز
دارالتعلیم موسیقی موجود در استانبول با گسترش فعالیتهایش به صورت کنسرواتوار
وابسته به شهرداری درآمد (میدان لاروس، XII/٣٨٠).
استادان هنر ترکیه که در اروپا تعلیم یافته بودند، پس از بازگشت به کشور،
موسیقیغربی را با موسیقیمحلی درآمیختند. شعر غنایی که در اپرا از آن استفاده
میشد، نخستینبار در ١٩٣٤م روی صحنه آمد، و در ١٩٤٠م برای گسترش باله و اپرا،
مؤسسهای وابسته به کنسرواتوار دولتی آنکارا دایر گردید (همانجا). از پیشگامان سبک
موسیقی غربی در ترکیه میتوان از اسماعیل زوهودو، عدنان سیگون و اولوی جمال ارکین
را نام برد (پلرو، ٢٨٧).
با تأسیس ارکستر سمفونی در ٣ شهر استانبول، آنکارا و ازمیر فعالیت در زمینۀ موسیقی
در ترکیه پیشرفت چشمگیری نمود. مهمترین این ارکستر سمفونیها، ارکستر سمفونی ریاست
جمهوری است که ریشه در مدرسۀ همایونی موسیقی دارد که در ١٨٢٦م دایر گشته بود
(کاتوغلو، ٤٣٩).
سینما: نخستین فیلم سینمایی در ١٨٩٦م در کاخ «یلدز» (ستاره) واقع در استانبول به
نمایش گذارده شد و یک سال بعد در محلۀ «بَی اوغلی» و «شهزاده باشی» استانبول در
معرض تماشای عمومی قرار گرفت. نخستین سالن سینما در ١٩٠٨م گشایش یافت، و نخستین
فیلم ترکی نیز توسط فؤاد اُوزکنای در ١٩١٤م ــ کـه فیلمـی مستنـد بـود ــ ساختـه
شد. در سالهای جنگ جهانی اول فیلمهای مستند بسیاری از طرف «ادارۀ سینمای اردوی
مرکز» ساخته شد. نخستین فیلمهای موضوعی به نامهای «جاسوسی» و «پنجه» در ١٩١٧م توسط
سداد سماوی ساخته شد (میدان لاروس، XII/٣٨٢).
محسن ارطغرل نخستین کارگردان ترک بود که فیلمهایش بیشتر برگرفته از فیلمهای غربی
بود. او در فاصلۀ سالهای ١٩٢٣- ١٩٢٥م، ١٧ فیلم را کارگردانی کرد. نخستین فیلم
غیرصامت باز در همین دوره توسط همان کارگردان روی صحنه آمد. اولین شرکتهای
فیلمبرداری نظیر «ایپک فیلم» و «کمال فیلم» در فاصلۀ سالهای ١٩٢٣- ١٩٢٨م با
پیشگامی محسن ارطغرل تأسیس شدند. در سالهای ١٩٣٩ و ١٩٤٠م دورۀ گذر فیلمسازی ترکیه
آغاز شد و با ظهور کارگردانان جدید از تأثیر محسن ارطغرل کاسته شد (همانجا).
فیلمهایی که در فاصلۀ سالهای ١٩١٧- ١٩٤٨م ساخته شد، به ٧٤ حلقه رسید و از ١٩٤٩م به
بعد سینمای ترکیه به دور از تئاتر، خود به صورت یک هنر جداگانه و یک حرفه درآمد و
امکان رشد بیشتری یافت. نخستین فیلم رنگی در دهۀ ١٩٥٠ ساخته شد (همان، XII/٣٨٣).
معماری: امپراتوری عثمانی میراثدار هنر و معماری بیزانس شد و هنر اسلامی را نیز
بدان افزود. جمهوری ترکیه نیز میراثدار هنر و معماری عثمانی گردید. پس از مشروطیت
دوم (١٩٠٨م) که اندیشۀ ملیگرایی نضج بیشتری گرفت، معماری عثمانی نیز از تأثیر
معماری غرب به تدریج رهایی یافت و عناصری از معماری کلاسیک عثمانی را وارد معماری
ترکیۀ جدید نمود و سبک نوینی به وجود آورد. معماری کلاسیک عثمانی با سر ستونها و
ایوانهایش، در دورۀ جمهوری نیز پذیرفته شد. با این همه، سبکهای مدرن غرب در دورۀ
معاصر، در معماری سالهای بعد ترکیه تأثیر گذاشت. شهر کوچک آنکارا در ١٩٢٣م به عنوان
پایتخت تعیین گردید. در زمان گذر از امپراتوری عثمانی به ترکیۀ جدید، رژیم جدید در
صدد برآمد تا با تغییراتی بنیادین این شهر را به صورت امروزی درآورد. در واقع،
تأسیس آنکارا به مثابۀ شهری مدرن از اهداف و آمال جمهوری ترکیه بود که همّ و تلاش
دولت ترکیۀ جدید از همان آغاز بر آن استوار گردید و چندی نگذشت که سیمای شهری مدرن
بهسان شهرهای غربی پیدا کرد و بناهایی زیبا به سبک معماری غربی در آن ساخته شد
(اودکان، ٥٢٣) و معماری رسمی و معماری شهرها نهتنها در آنکارا، بلکه در دیگر شهرها
نیز به تدریج جنبۀ غربی پیدا کرد (پلرو، ٣١٢).
آرامگاه آتاتورک که طرح آن میان مشهورترین مهندسان اروپایی به مسابقه گذارده شد، از
مهمترین بناها و آثار دورۀ جمهوری است. استادان آکادمی هنرهای زیبای ترکیه، آثاری
در استانبول، آنکارا و برخی دیگر از شهرها که آمیزهای از هنر معماری و مدرن غرب و
معماری سنتی و کلاسیک ترکیه بود، به وجود آوردند (میدان لاروس، XII/٣٨٠). آتاتورک
از نظر هنر معماری دو هدف را دنبال میکرد، یکی زینت بخشیدن به شهرها و میدانها با
مجسمه، و دیگری احداث شهرهای جدید. لازمۀ برنامۀ اول، در معرض نمایش گذاشتن مجسمۀ
انسان بود که در ضمن جنبۀ رسمی و تظاهر نیز داشته باشد، امری که با عقاید و رسوم
اسلامی مباینت کامل داشت. در ١٩٢٦م آتاتورک در استانبول از مجسمۀ خود که توسط
مجسمهسازی ونیزی ساخته شده بود، پردهبرداری کرد و به دنبال آن دو مجسمۀ دیگر از
خود، اثر مجسمهسازان ایتالیایی در آنکارا برپا کرد، اما تنها به این کارها اکتفا
نشد و با ساختن بناهای یادگاری به تدریج آنکارا چهرهای غربی به خود گرفت که به هیچ
وجه ارتباطی با هنر ترک نداشت، بلکه تظاهری بود از روحیۀ هنری، سیاسی و اجتماعی آن
(پلرو، ٣١٢).
برای ساختن مدارس و یا دانشگاه از طرف وزارت تعلیم و تربیت ملی ارنست آرنولداگلی که
به عنوان مشاور برگزیده شده بود، مؤثرترین نمونههای معماری را ارائه داد که سبب
ساخت بناهایی گردید که تا ١٩٥٥م، تنها تکنیک بینالمللی مورد قبول بود (اودکان،
٥٣٠). استادان معماری از استرالیا و آلمان برای کار در دانشگاه فنی استانبول
استخدام شدند و تا ١٩٤٠م استادی این دانشگاه را برعهده داشتند. بدینترتیب ترکیه در
دورۀ جمهوری سعی کرد که با استفاده از وجود معماران و استادان اروپایی در کارهای
معماری مدرن برای زیباسازی شهرها و ایجاد بناها تلاش کند (همو، ٥٣١). بناها و
ساختمانهای جدید از این دست در شهرهای مختلف ترکیه به اندازهای است که نمیتوان
بهترین آنها را انتخاب کرد؛ از آن جمله است: ساختمان دانشکدۀ زبان، تاریخ و جغرافیا
(دانشکدۀ ادبیات)، کاخ ریاست جمهوری، و سدّ چوبوک (پلرو، ٣١٢-٣١٣). معماران
مدرنگرای ترکیه نیز آثاری به سبک جدید به وجود آوردند. از جمله آثار مشترک و یا
منفرد معماران ترکیه میتوان از هتل هیلتون استانبول، و ساختمان بنیاد تاریخ ترک
آنکارا، ساختمان دانشکدۀ فنی و ادبیات استانبول وجز آن یاد کرد (میدان لاروس،
XII/٣٨٠).
از ١٩٥٠م معماری ترکیه وارد دورۀ نوینی شد که در واقع نقطۀ عطفی در معماری این کشور
است. ویژگی کلی معماری در این دوره دنبالهروی و اجرای معماری غربی بود. تأمین کتاب
و نشریات خارجی به سادگی و با سهولت و مسافرت به کشورهای خارجی سبب گردید که افق
دید معماران کاملاً تغییر و توسعه یابد. رابطه با غرب در دورۀ معماری ملی تنها
منحصر به استفاده از معماری آلمان نشد و تا دیگر سرزمینهای اروپایی و آمریکا گسترش
یافت (اودکان، ٥٤٨). نخستین کسانی که از معماری ملی دورۀ دوم دور شدند، امین اونات
و سداد حقیالدم بودند که کاخ دادگستری استانبول را طراحی کردند (همو، ٥٤٩). اما از
میان معمارانی که کارهای آنان ویژگیهای دورۀ پس از ١٩٥٩م را منعکس میکند، باید از
بهروز چینیچی، تئومان انور توکای، اورخان بوزقورت، اوزخان بولاق و غضنفر بکَنَ نام
برد (همانجا).
هنرهای زیبا: در سالهای تأسیس نظام جمهوری، در هنر نقاشی در حد امکانات موجود،
پیشرفتهایی دیده میشد. هنرمندان جوانی که آموزش در مکتب هنرهای نفیسه را ناکافی
میدیدند، خواهان توسعۀ آموزش در این زمینه شدند و نقاشانی که آثار خود را با روی
کار آمدن جمهوری در ترکیه عرضه کردند، هنرمندانی بودند که پس از ١٩١٠م در فرانسه
آموزش دیده بودند. آنان تحت تأثیر هنر نقاشی غرب قرار داشتند و نقاشانی نظیر چالی
ابراهیم، آثاری به وجود آوردند که در آنها نور و رنگ نقشی اساسی داشتند؛ و نیز حکمت
اونات در آثار خود مناظر کهن استانبول و تابلوهای دورنما را احیا کرد. هنرمندان
نقاشی در این دوره و نسل نقاشانی که در فرانسه تعلیم یافته بودند، جریان هنر معاصر
غرب را بیشتر پی گرفتند و به سبک و شیوۀ کوبیسم علاقه نشان دادند. در میان این
نقاشان کسانی بودند که از مکتب هنرمندانی مانند عابدین دینو، نظمی ضیاء و حکمت
اونات بهره برده بودند و نقاشانی چون مالک آقسل، عارف کاپیتان و صبری بَرکل ترکیب
هنر نقاشی غرب را با نقاشی ادبی آمیختند. پس از جنگ جهانی دوم، هنرمندان جوان این
رشته از هنرهای زیبا، گروههای هنری مدرن به وجود آوردند (اودکان، ٥٣٨؛ میدان لاروس،
همانجا).
در ترکیه به علت فشار جریانهای سنتی، هنر مجسمهسازی خیلی دیر پا گرفت، زیرا
مجسمهسازی و تندیس تراشی با قوانین، مقررات و آداب دین اسلام مباینت داشت. بدین
جهت شمار کسانی که به این هنر علاقه داشتند، از زمان افتتاح بخش مجسمهسازی در
مدرسۀ «صنایع نفیسه» تا سالهای تشکیل جمهوری بسیار محدود بود (اودکان، ٥٤٤). از
همان آغاز عصر جمهوری این هنر در آنکارا و استانبول رایج شد و مجسمهسازان برای
نشان دادن نبوغ خود آغاز به فعالیت کردند که بعدها در دیگر شهرهای ترکیه نیز این
هنر گسترش یافت، مجسمههایی که بازگوکنندۀ خاطرات جنگ رهایی بخش بود و مجسمههایی
از آتاتورک ساخته شد که در میدانهای بیشتر شهرها برپا شدند که البته هنرمندان و
مجسمهسازان خارجی نیز در ساخت آنها سهیم بودند. از مجسمهسازان مشهور ترکیه
میتوان از حسین گَزَر، نصرت صومان و زرین بلوکباشی نام برد. مجسمهسازان ترک پس از
١٩٥٠م در کل به سوی سبک تجرید گرایش پیدا کردند (میدان لاروس، همانجا).
در فرهنگستان دولتی هنرهای زیبا که در ١٠ سال اول نظام جمهوری ترکیه شکل گرفت،
احسان اُوزسوی و ماهر تومروک جزو کسانی بودند که گالریهای این فرهنگستان را اداره
میکردند. از میان مجسمهسازان خارجی که بیشترین مجسمهها را ساختند، باید از پیترو
کانونیکای هلندی نام برد. در آموزش هنر مجسمهسازی ازمتخصصان خارجی بهرهگیری شد؛
با اینهمه، خود ترکها نیز به تدریج به مرحلهای از استعداد آموزش رسیدند (اودکان،
همانجا). ترکان از دورۀ جمهوری به بعد درصدد بر نیامدهاند رسوم هنری کهن کشور خود،
یعنی هنر اسلامی را زنده نمایند و مکتبی جدید با به هم آمیختن مکتبهای اروپایی و
شرقـی ــ که جنبۀ شخصـی و ملـی و جهانـی داشته باشد ــ به وجود آورند.
دیرینگی هنر گرافیک در ترکیه به دورۀ عثمانی به روزگار سلطان احمد سوم (١٦٣٦-١٦٧٣م)
و صدارت ابراهیم پاشا نوشهرلی باز میگردد. در این زمان سعید چلبی، پسر ییرمی سگیز
محمد چلبی، سفیر عثمانی در فرانسه، نخستین چاپخانه در این کشور را تأسیس کرد. اولین
کتاب مصوری که در این چاپخانه به طبع رسید، تاریخ هند غربی و نخستین کتاب دارای
نقشه و نقاشی، کتاب جهاننما بود. پس از صنعت چاپ، مهمترین واقعۀ دیگر در توسعۀ
هنر گرافیک در ترکیه تأسیس دستگاههای چاپ سنگی (لیتوگراف) است (اودکان، ٥٦٧). در
دورۀ مشروطیت دوم با آزادی مطبوعات و خبررسانی، شمار روزنامه و نشریات فزونی گرفت.
شرکت اعلانات که در ١٩٠٨م تأسیس یافت، در واقع بنیان سازمانهای تبلیغات و آگهیهای
امروزه در ترکیه است. با تشکیل نظام جمهوری، هنرهای گرافیکی توسعه یافت. آکادمی
هنرهای زیبا و مدرسۀ عالی هنرهای زیبای تطبیقی مؤسساتی بودند که در این دوره به
آموزش هنر گرافیک میپرداختند. سازماندهی هنر گرافیک نیز با تشکیل انجمن هنرمندان
گرافیست ترکیه در ١٩٦٨م تحقق یافت، اما یک سال بعد تعطیل شد. در ١٩٧٨م با تأسیس
مرکز حرفههای گرافیکی، گرافیستهای ترکیه اعتبار بیشتری یافتند.
در سالهای اخیر یکی از هنرهایی که در ترکیه بدان اهمیت داده شد، گراور است که از
دهۀ ١٩٦٠م به بعد توسعۀ چشمگیری یافته است. هنرمندان گراور ترکیه با تلاش بسیار خود
را به سطح جهانی رسانیدهاند. از دیگر هنرهایی که میتوان برشمرد، هنر حکاکی است که
تاریخچۀ آن را به ١٨٨٢م میتوان رساند. آموزش این هنر از ابتدا تحت نظر هنرمندان
اروپایی صورت میگرفت، اما به سبب علاقۀ اندکی که به این هنر نشان داده شد،
آموزشگاه آن در ١٩٢٤م تعطیل گردید. بعدها با افزایش امکانات، با تأسیس انستیتو
آموزشی غازی در ١٩٤٧م، این هنر دوباره مورد توجه قرار گرفت و از ١٩٧٥م به بعد آموزش
آن در آکادمی هنرهای زیبا (دانشگاه معمارسنان بعدی) دوباره آغاز شد (همو، ٥٦٩).
در سدۀ ١٩م با جان گرفتن دوبارۀ مطبوعات، توجه نشریات طنز به کاریکاتور در اندک
زمانی بیشتر شد. کاریکاتور اولین بار در دورۀ مشروطیت اول در نشریات استانبول
جایگاهی برای خود یافت و در ١٨٧٠م در مجلۀ دیوژن که نشریهای فکاهی بود، اعتبار
یافت. در زمان سلطان عبدالحمید دوم، نشریات فکاهی تعطیل شد. از اینرو، کاریکاتور
نیز برای مدتی از نشریات حذف گردید، اما در دورۀ «ترکان جوان» طرفداران آن از
کاریکاتور برای بیان خواستههای خود استفاده کردند. بیشتر این نشریات در خارج چاپ و
منتشر میشد. پس از مشروطیت دوم، همراه با سانسور، ممنوعیت کاریکاتور نیز از میان
برداشته شد و پس از ١٩٣٠م و پیروزی قطعی حزب جمهوری خلق، هنر کاریکاتور دوباره دچار
یک دوره سکون گردید، ولی در سالهای جنگ جهانی دوم نشریات دوباره صحنۀ انبوهی از
کاریکاتورها شد. در ١٩٦٠م، پس از آنکه حزب دموکرات از اقتدار افتاد، فضایی بازتر
برای هنر کاریکاتور از نو پیدا شد. کاریکاتوریستها در ١٩٦٩م با تشکیل انجمنی سازمان
یافتند. این انجمن با برپایی نمایشگاه و مسابقاتی، سبب پیشرفت و گسترش صنعت
کاریکاتور فنی شد (همو، ٥٧١-٥٧٤).
هنرهای دستی: تا سدۀ ١٩م، طی قرنهای متمادی «ارباب هنر» قابل احترامترین صنف از
گروههای مردم به حساب میآمدند. در ربع آخر سدۀ ١٨م با راه یافتن تکنولوژی غربی به
عثمانی و گسترش آن در سدۀ ١٩م و سپس توسعۀ آموزش عالی در سدۀ ٢٠م و تدریس علوم فنی
ـ مهندسی در دانشگاهها، از توجه به صنایع دستی کاسته شد و هنرمندان و استادکاران آن
مهجور ماندند. بدینترتیب، از شمار هنرمندان کارآمد و با استعداد هنرهای دستی و
سنتی کاسته شد و به سبب افزایش تولیدات ماشینی و کارخانهای شاخههایی از هنرهای
ظریف از میان رفت. در هنرهای چینیسازی، کاشیکاری و سرامیک با بسته شدن و تعطیلی
کورههای «ازنیک» تولید کاشی و چینی آن به تاریخ پیوست. در قالیبافی به علت تقاضای
بالای داخلی و خارجی به فرش ماشینی روی آورده شد که در بافت آن طرحها و
نقشمایههای سنتی جایگاه خود را حفظ کرد. صنعت نساجی در ترکیه هرچند از وضعیتی
مطلوب برخوردار بود، اما با ورود پارچههای ارزان قیمت غربی به بازار ترکیه، این
صنعت به سبب فرسودگی و عقبماندگی نتوانست در برابر آن پایداری کند و تولید قماش،
جوراب، دستکش، و هنرهای گلدوزی و ظریفدوزی با توجه به کاهش تقاضا محدود شد.
تولیدات فلزکاری به کارخانهها کشیده شد. اما هنر مینیاتور، تذهیب و جلدسازی با
تلاش استادان این هنرها هنوز زنده نگاه داشته شده است. هنر خطاطی به رغم تغییر
الفبا و یا انقلاب خط به علت فعالیت استادان اندک آن هنوز در سطحی محدود به حیات
خود ادامه میدهد (همو، ٥٧٨-٥٧٩).
قالی، گلیم، زیلو و جاجیمبافی از مهمترین و گستردهترین صنایع دستی در ترکیه است
و در بافت آنها بیشتر از نقش مناظر و محیط طبیعی، دریاچه و آب جاری (آبشار)، گیاه،
درخت، برگ، شاخه گل و حیواناتی نظیر پرنده، مار، هزار پا، کژدم، قورباغه، گوسفند و
سگ و یا وسایلی نظیر ابریق، آیینه و منجوق و یا اعضای بدن انسان همچون سر، دست و
چشم استفاده میشود. در کنار اینها طرحهای برگرفته از مفاهیم مجرد، نظیر درخت زندگی
و یا دروازۀ جهان هم کاربرد دارد. دست در بدو امر به عنوان علامت انسان، و نماد
اسلام، یعنی پیامبر(ص)،
٤ خلیفه و حضرت فاطمه(س)، و ستارههای چند پر، اشکال چند ضلعی و یا طرحهای متنوع و
نقشمایههایی از اشکال مختلف هندسی از دیگر نقوش مورد استفاده است (همو، ٥٨٠-٥٨٣).
نساجی: از اواخر سدۀ ١٩م، تولید کارخانهای منسوجات در عثمانی آغاز گردید. در دورۀ
جمهوری برای کاهش واردات پارچه، چند کارخانۀ بافندگی تأسیس و بدینسان بر میزان
تولید افزوده شد؛ بهویژه از ١٩٣٣م به بعد کارخانههای مختلف نساجی در شهرهای
مختلف، از جمله باقرکوی، قیصری، بورسه، ملطیه و اسکیشهر دایر شد (همو، ٥٨٣-٥٨٤).
در دهۀ ١٩٦٠م با مشارکت بخش خصوصی، صنایع و تولیدات نساجی و بافندگی رشد و گسترش
بسیار یافت و در طراحی پارچه نیز تحولاتی روی داد. برای آموزش طراحان، بخش یا
دپارتمانی ویژۀ طراحی پارچه در آکادمی هنرهای زیبا، به ویژه از ١٩٤٠م به بعد دایر
شد. در ١٩٥٧م نیز، دپارتمان نساجی در آموزشگاه تطبیقی هنرهای زیبا و در ١٩٧٧م در
دانشکدۀ هنرهای زیبای در دانشگاه اژه، واقع در ازمیر افتتاح گردید. استادان نساجی
در طراحی نقوش پارچه از طرحهای بومی نیز استفاده کردند. منسوجات ترکیه از نظر طرح و
بافت در بازارهای اروپا شناخته شده است (همانجا).
موزهها، مراکز اسناد و کتابخانهها: با توجه به اینکه امپراتوری عثمانی خود را
وارث امپراتوری بیزانس میدانست، افزون بر آنچه خود از نظر بناهای تاریخی به وجود
آورده بود، آثار هنری و بناهای برجای مانده از دورۀ امپراتوری بیزانس را نیز حفظ
نمود. از اینرو، آثار هنری بسیاری را به دوران جمهوریت منتقل کرد. هرچند بخش قابل
توجه آثار هنری ترکیه تاکنون از این کشور به ویژه از بخش آناتولی آن، خارج شده و
امروزه زینتبخش موزههای کشورهای غربی است و سبب آن نیز بیتوجهی امپراتوری عثمانی
به احداث موزه بوده است (پلرو، ٣١٣-٣١٤)، پس از شکلگیری نظام جمهوری، موزهها یکی
پس از دیگری تأسیس شد و به تدریج اهمیت و توجه به آثار هنری رو به فزونی نهاد. در
حال حاضر بیش از ٤٠ موزه با بخشهای مختلف در ترکیه وجود دارد که بیش از ٨٠ هزار اثر
کهن و هنری در آنها نگاهداری میشود و بیش از ٨٠ گروه باستانشناسی از طرف دولت
مشغول کاوشهای باستانشناسی هستند. کلیسای «سنت صوفی» که در زمان عثمانیان تبدیل به
مسجد ایاصوفیه شد، در دورۀ جمهوریت به صورت موزۀ هنرهای بیزانس درآمد. موزۀ کاخ
توپکاپی، موزۀ آثار باستانی استانبول و دُلمه باغچه از بزرگترین و مهمترین
موزههای شهر استانبول است (همانجا). موزههای مهم دیگر ترکیه اینها ست: موزۀ
مردمشناسی، موزۀ نقاشی مدرن در آنکارا، و موزۀ باستانشناسی در ازمیر، موزۀ آسوری،
هیتیت و کلاسیک در آدانا، موزۀ هنر کلاسیک عثمانی در ادرنه، و موزۀ درویشهای
دورهگرد و موزۀ عتیقه در شهر قونیه. وجود این موزهها برای ترکیه خود منبع درآمدی
سرشار است، زیرا هر سال هزاران نفر از سراسر جهان برای دیدن چنین گنجینههایی راهی
ترکیه میشوند و این علاوه بر آنکه منبع درآمد است، به صنعت توریسم ترکیه نیز ارزش
و اعتبار بسیاری میدهد (همانجا).
یکی از ویژگیهای ترکیه، داشتن آرشیوهای با ارزش از ادوار دیرین تاریخ این کشور است.
جمهوری ترکیه که امروزه صاحب گنجینهای از اسناد و مدارک است، از این لحاظ نیز
وامدار امپراتوری عثمانی است. عثمانی تا اشاعۀ نفوذ روشهای اداری غرب در قرن ٢٠م،
تنها مملکت منطقه بود که از اواسط قرون وسطى تا آن عصر تداوم سیاسی خود را از دست
نداده بود. از اینرو، سوابق و بایگانیاش نیز کم و بیش دست نخورده باقی ماند. از
مهمترین آرشیوهای ترکیه که میراثدار عثمانی است، میتوان به آرشیو نخستوزیری آن
اشاره کرد که در واقع گنجینهای از اسناد و مدارک به زبانهای مختلف از جمله اسناد
فارسی و عربی است. علاوه بر آن ترکیه به داشتن کتابخانههای متعدد که در هر کدام از
آنها دهها و صدها نسخۀ خطی فارسی و عربی کمیاب یافت میشود، شهرت دارد، مثلاً
استانبول را میتوان یک نمایشگاه کامل از تاریخ دانست. در استانبول صدها کتابخانه
وجود داشته است که از راه ادغام، امروزه در ١٧ کتابخانه استقرار یافتهاند و
میتوان از کتابخانۀ سلیمانیه، کتابخانۀ موزۀ باستانشناسی، کتابخانۀ ایاصوفیه،
کتابخانۀ دولتی بایزید و کتابخانۀ شهرداری نام برد (قاسمی، ٥٩، ٦٣- ٦٩).
جهانگردی: اوضاع جغرافیایی ترکیه امکانات بالقوۀ فراوانی را از نظر جذابیتهای
توریستی برای این سرزمین فراهم کرده است. ترکیه از ٣ جهت با دریا احاطه گردیده است
و سواحل زیبای این دریاها و نیز کوهها و درههای منتهی به آنها، خلیجها، بندرها،
جزایر و جز آنها همه ساله جهانگردان بسیاری را به ویژه از اروپا و آمریکا به سوی
خود جلب میکند (قاسمی، ١٣٤). بناهای تاریخی، آثار باستانی باقی مانده از دوران
گذشته به ویژه بیزانسیها، مساجد، موزهها، شهرهای کهن نظیر استانبول و ویرانههای
شهرهای کهن دیگر، از عوامل جذب جهانگرد
به شمار میآیند. نخستین اقدام جمهوری ترکیه برای توسعۀ صنعت جهانگردی، تأسیس
سازمان جهانگردی و اتومبیلرانی در ١٩٢٣م بود. در ١٩٤٩م ادارۀ مدیریت کل توریسم و
نشر مطبوعات وابسته به نخستوزیری تشکیل شد. با پیشرفت صنعت توریسم در سالهای بعد،
در ١٩٥٧م وزارت انتشارات، مطبوعات و توریسم تأسیس یافت (میدان لاروس، XII/٣٨٣)؛ در
١٩٦٣م نیز وزارت توریسم و تبلیغات شکل گرفت و وظیفۀ تبلیغات توریستی در ترکیه به
این وزارتخانه واگذار شد. سازمانهای توریستی وابسته به بخش خصوصی عموماً سندیکایی
دارند که مهمترین آنها سندیکای کارفرمایی صنعت توریسم و سندیکای کارفرمایی هتل و
رستوران است (همانجا). سهم عایدات حاصل از توریسم همواره یکـی از منابع تأمین مالی
در جهت صنعتی کردن کشور محسوب گردیده است. بنابر آمار شمـار جهانگردانـی که از
ترکیه بازدید نمودهاند، از رقم ١٧ هزار تن در ١٩١٤م، به ٧٩٨‘١٢٢،٢١ تن در ٢٠٠٥م
رسید که بالغ بر ٢/١٨ میلیارد دلار برای این کشور درآمد داشته است (ویکیپدیا١).
مآخذ: ابوالقاسمی، محمدجواد و حسین اردوش، ترکیه در یک نگاه، تهران، ١٣٧٨ش؛ السن،
رابرت، مسئلۀ کرد و روابط ایران و ترکیه، ترجمۀ ابراهیم یونسی، تهران، ١٣٨٠ش؛ امیر
کواسمی، ایوب، «درآمدی بر حزب رفاه ترکیه»، سیاست خارجی، وزارت امور خارجه، تهران،
١٣٧٥ش، س ١٠، شم ٢؛ انتخابی، نادر، «دین و دولت در ترکیه: از تنظیمات تا امروز»،
نگاه نو، تهران، ١٣٧٤ش، شم ٢٥؛ انتصار، نادر، قومیتگرایی کرد، ترجمۀ عبدالله
عبداللهزاده، تهران، ١٣٨١ش؛ همو، ملیگرایی قومی کردهای خاورمیانه و معضلات کردهای
ترکیه، ترجمۀ طاهر سرمدی، سنندج، ١٣٨٠ش؛ انصاری، جواد، ترکیه در جست و جوی نقشی
تازه در منطقه، تهران، ١٣٧٣ش؛ ایگدمیر، اولوغ و دیگران، آتاتورک، ترجمۀ حمید نطقی،
تهران، ١٣٤٨ش؛ بیومونت، پیتر و دیگران، خاورمیانه، ترجمۀ
محسن مدیر شانهچی و دیگران، مشهد، ١٣٦٩ش؛ پلرو، ژان، ترکیه، ترجمۀ خانبابا بیانی،
تهران، ١٣٥٢ش؛ پیرن، ژاک، جریانهای بزرگ تاریخ معاصر، ترجمۀ رضا مشایخی، تهران،
١٣٥٧ش؛ حتی، فیلیپ، شرق نزدیک در تاریخ، ترجمۀ قمر آریان، تهران، ١٣٥٠ش؛ حیدر زادۀ
نائینی، محمدرضا، تعامل دین و دولت در ترکیه، تهران، ١٣٥٠ش؛ رابینسن، ریچارد،
جمهوری اول ترکیه، ترجمۀ ایرج امینی، تبریز، ١٣٤٧ش؛ فیندلی، ک. و ج.م. راثنی، جهان
در قرن بیستم، ترجمۀ بهرام معلمی، تهران، ١٣٧٩ش؛ قاسمی، صابر، ترکیه، دفتر مطالعات
سیاسی و بینالمللی وزارت امور خارجه، تهران، ١٣٧٤ش؛ قزار، رمزی، مبارزات سیاسی و
روشنفکری کرد، ترجمۀ احمد محمدی، سنندج، ١٣٧٩ش؛ لاپیدوس، ایرا، تاریخ جوامع اسلامی،
ترجمۀ محسن مدیر شانهچی، مشهد، ١٣٧٦ش؛ لاموش، لئون، تاریخ ترکیه، ترجمۀ سعید
نفیسی، تهران، ١٣١٦ش؛ لنچافسکی، ژرژ، تاریخ خاورمیانه، ترجمۀ هادی جزایری، تهران،
١٣٣٧ش؛ لوئیس، برنارد، ظهور ترکیۀ نوین، ترجمۀ محسن علی سبحانی، تهران، ١٣٧٢ش؛
مفتاح، الهامه و وهاب ولی، نگاهی به روند نفوذ و گسترش زبان و ادب فارسی در ترکیه،
تهران، ١٣٧٤ش؛ نزان، کندال، کردستان ترکیه، ترجمۀ نامیق صفیزاده بورکهیی، تهران،
١٣٧٩ش؛ نقوی، علیمحمد، جامعهشناسی غربگرایی، تهران، ١٣٧٧ش؛ هونتزینگر، ژاک،
درآمدی بر روابط بینالملل، ترجمۀ عباس آگاهی، مشهد، ١٣٧٦ش، یاقی، اسماعیل احمد،
دولت عثمانی از اقتدار تا انحلال، ترجمۀ رسول جعفریان، قم، ١٣٧٩ش؛ نیز:
Altug, Y., Turk devrim tarihi dersleri, Istanbul, ١٩٨٠; Brockelmann, C., History
of the Islamic Peoples, London, ١٩٥٩; Cem, I., Türkiye‘de geri kalmiԫliğin
tarihi, Istanbul, ١٩٨٩; Encarta Reference Library, ٢٠٠٤; Eroglu, H., Türk
inkilāp tarihi, Ankara, ١٩٩٠; IA; Jaeschke, G., KurtuluԴ savaԴ ilgili ingiliz
belgeleri, tr. Cemal Köprülü, Ankara, ١٩٧١; Karpat, K.H., »Modern Turkey«, The
Cambridge History of Islam, ed. P.M. Holt, et al., Cambridge, ١٩٨٠, vol. Ib;
Katoğlu, M., »Cumhuriyet Türkiye sinde eğtim, kultur, sanat«, Türkiye tarihi
cağdas Türkiye ١٩٠٨-١٩٨٠ , Istanbul, ١٩٩٠; Meydan Larousse, Istanbul, ١٩٩٢ ;
Ödekan, A., »Mimarlik ve sanat tarihin«, Türkiye tarihiçağaԫ Türkiye ١٩٠٨-١٩٨٠,
Istanbul, ١٩٩٠, vol IV; Özdemir, H., »Siyasi tarih (١٩٦٠-١٩٨٠)«, Türkiye
tarihiçağaԫ Türkiye ١٩٠٨-١٩٨٠, Istanbul, ١٩٩٠; Özkaya, Y., Türk istiklāl savaԫi
ve cumhuriyet tarihi, Ankara, ١٩٨١; Shaw, S.J., History of the Ottoman Empire
and Modern Turkey, Cambridge, ١٩٨٧; Türkiye diyanet vakfi İslam ansiklopedisi,
Istanbul, ١٩٩١; Wikipedia, en. wikipedia.org/wiki/ Turkey.
وهاب ولی
ادبیات ترکی: ادبیات در ترکیه به دنبال راهیابی ترکان سلجوقی به آسیای صغیر با فتح
ملازگرد (٤٦٣ق/ ١٠٧١م) و گسترش دامنۀ نفوذ ترکان، بهویژه ترکان اغوز که عناصر دیگر
ترک را در آن سرزمین تحتالشعاع خود قرار دادند (نک : طوغان، ٢١٨-٢١٩)، با فتوحات
و مهاجرتهای بعدی در آن سرزمین (مرچیل، ١٠٣؛ گردلفسکی، ٣٧-٦١؛ IA, X/٣٩٣-٣٩٥)، از
قرن ٧ق/١٣م آغاز شده است (بانارلی، I/٢٨٥). زبان فارسی همچنان که در دولت سلاجقۀ
بزرگ، در دولت سلاجقۀ روم نیز زبان رسمی و ادبی بود (توران، ٣٣٧, ٣٣٩؛ بانارلی،
I/٢٩٩)، در مجالس سلاطین سلجوقی و برخی از علما، گهگاه به زبان فارسی گفتوگو
میکردند و پیوسته به مناسبت، اشعار فارسی میخواندند (کوپریلی، «تاریخ ادبیات
ترکی١»، ٢٥١)، چنانکه عزیز استرابادی در اواخر سدۀ ٨ق/١٤م بزم و رزم را، به سبب
آنکه «جمهور اهالی مملکت روم به زبان پارسی مایل و راغب» و اغلب ساکنان آنجا «به
لغت دری قائل و ناطق» بودهاند و «جمیع امثله و مناشیر و مکاتبات و...» به این زبان
نوشته میشده (ص ٥٣٧)، به پارسی تألیف کرده است.
در این دوره بحث ادبیات ترکی در سرزمینی که بعدها ترکیه نامیده شد، بر مبنای
روایتهای حماسی و مذهبی شفاهی چون بَطّال غازی و قصۀ دانشمند غازی یا دانشمندنامه
در حال شکلگیری بوده است (قفس اوغلو، ٣٣٨). به نظر بارتولد، روایت سیدبطال غازی،
قهرمان عرب که در زمان امویان در آسیای صغیر شهید شده بوده، پس از اقامت ترکان در
آن سرزمین به یک غازی ترک تبدیل شده است (ص ٦٧). دانشمندنامه نیز که به نوعی ادامۀ
داستان بطال غازی و مربوط به جنگهای میان ترکان و بیزانس است، در اطراف نام ملک
دانشمند احمد غازی که از نوادگان بطال غازی پنداشته شده، و خود در نیمۀ اول قرن
٦ق/١٢م میزیسته، شکل گرفته است. این اثر که یک قرن پس از کشته شدن وی، به فرمان
عزالدین کیکاووس دوم به کتابت درآمده، در حدود دو قرن پس از کتابت اول در زمان
سلطنت سلطان مراد دوم عثمانی (٨٥٠-٨٥٥ق/١٤٤٦-١٤٥١م) بازنگاری شده است (آوجی اوغلو،
V/١٩٤٤؛ «فرهنگ...٢»، II/١٨٢-١٨٤).
به موازات ادبیاتشفاهی ــ که بدونانقطاع از آسیای مرکزی به آسیای صغیر انتقال
مییافت (مازی اوغلو، ١١٧) و تحت تأثیر محیط جدید ادامه داشت ــ ادبیات مکتوب نیز،
با تأخیری در حدود دو قرن شکل گرفت (همانجا). علت اصلی این تأخیر هم گذشته از
گرفتاریهای استقرار در اراضی در حال فتح، سیطرۀ فارسی به مثابۀ زبان رسمی در قلمرو
سلاجقۀ روم بود.
ادبیات دیوانی: نخستین آثار ادبی ترکی ضمن آنکه تحتالشعاع ادبیات فارسی قرار داشت،
غالباً از قلم گویندگان پارسی و در کنار آثار آنان بدان زبان تراوش کرد. از مولوی
(د ٦٧٢ق/١٢٧٣م)، اگرچه در انبوه سرودههای خود به فارسی، تنها معدودی ابیات حاوی
کلمات ترکی و پارهای ملمعات بر جای مانده است (گولپینارلی، مولویه...، ١٠٤-١٠٥؛
محمدزاده صدیق، ٤٠-٥٤؛ بانارلی، I/٣١٨-٣١٩)، اما در تأثیر ژرف و گسترده و پایدار وی
و همچنین تأثیر طریقت مولویه بر ادبیات ترکی، بهویژه ادبیات عرفانی آن سرزمین جای
تردید نیست (طوغان، ٢٨٠؛ کوپریلی، همان،٢٤٧-٢٤٩؛ لوند، ٤٢-٤٣؛ مازی اوغلو،
١١٧-١٢٧). جالب توجه است که گیب «تاریخ شعر عثمانی» خود را با مولانا شروع کرده است
(I/١٤١ ff.). سلطان ولد (٦٢٣-٧١٢ق/ ١٢٢٦-١٣١٢م)، فرزند مولوی و از جانشینان وی و
ازسازماندهندگان طریقت مولویه، ناگزیر از سرودن ابیات ترکی ]غربی، یا آناتولیایی[
بیشتری در لابهلای آثار منظوم خود به فارسی شده است (گولیپنارلی، همانجا). ولد
چلبی ایزبوداق این ابیات ترکی را که بالغ بر ٣٦٧ بیت میشود، گردآوری کرده، با
عنوان دیوان
ترکی سلطان ولد در ١٣٤١ق انتشار داده است. مجدود منصور اوغلو این مجموعه را با
الفبای لاتین و با عنوان «منظومههای ترکی سلطان ولد» به چاپ رسانده است (کوپریلی،
همان، ٢٦٣-٢٦٥؛ بانارلی، I/٣٢٣-٣٢٥؛ لویس، ٣٢٦-٣٣٠؛ محمدزاده صدیق، ١٣٩-١٧٧). سلطان
ولد که هدفی جز انتشار و ترویج اصول صوفیانۀ مطرح شده از سوی پدرش نداشته، مانند
چند شاعر خانقاهی و دیوانی (نک : دنبالۀ مقاله) معاصر خود، سعی در تنظیم ادبیات
ترکی بر اساس نمونههای شعر صوفیانۀ ایران داشته است. وی معتقد است بدان سبب کمتر
به نظم ترکی پرداخته شده که این زبان از داشتن اصطلاحات صوفیانه محروم است
(کوپریلی، همان، ٢٦٤).
عاشق پاشا (د ٧٣٣ق/١٣٣٣م)، شاعر معاصر او نیز که به مناسبت توجه خاص او به زبان و
ادب ترکی ــ در زمانی که به گفتۀ خودش هر زبانی «ضبط و اصولی» داشته و کسی به زبان
ترکی توجهی نمیکرده (نک : بـانـارلی،I/٣٨١) ــ ازنخستین شاعران عمدۀ شعر دیوانی
بهشمار آمده است (فرهنگ، I/١٩٧). وی به سبب آنکه برای ترویج اندیشههای عرفانی
خویش در میان مردمی که فارسی نمیدانستند، اثر خود را ناگزیر به ترکی نوشته است،
عذرخواهی میکند (طوغان، ٣٨٤). او برای مثنوی اخلاقی ـ صوفیانه ـ تعلیمی خود،
غریبنامه که بالغ بر ١٢ هزار بیت است و تحت تأثیر مثنویهای عرفانی سنایی، عطار و
مولوی سروده شده، مقدمهای به فارسی نوشته است (جودت، ٢٥٨). غریبنامه، نخستین اثر
ادبی منظوم مهم ترکی در آسیای صغیر بهشمار آمده است (GSE, XVI/١٤٧٥).
مسعود بن احمد، معروف به خواجه مسعود نیز که منظومۀ ٥٦٨‘٥ بیتی سهیل و نوبهار را که
ترجمهای آزاد از خسرو و شیرین نظامی در اواسط قرن ٨ق/١٤م است و در وزن شاهنامه
سروده، با غزلهایی به اوزان مختلف عروضی آراسته (بانارلی، I/٣٨٣-٣٨٤) و خاطرنشان
میکند که اثر خود را برای آنکه مورد استقبال تات (ترک و تاجیک شهرنشین) و مغول
قرار گیرد، به ترکی درآورده است؛ اما از اینکه ترکی در مقایسه با عربی و فارسی،
چنانکه باید از افادۀ مقصود و مرام، ناتوان است، اظهار شرمندگی میکند (طوغان،
همانجا). کوپریلی اظهارات خواجه مسعود را حمل بر تواضع کرده، منظومۀ عاشقانۀ او را
از نظر تدوین و بیان و زبان از ارزندهترین آثار دورۀ مورد بحث بهشمار آورده است
(همان، ٣٤٩). خواجه مسعود اثر منظوم دیگری نیز به عنوان فرهنگنامۀ سعدی دارد که
ترجمۀ بیش از ٧٠٠‘١ بیت منتخب از بوستان سعدی است. هر دو اثر یاد شده منتشر گردیده
است (بانارلی، I/٣٨٤). جالب توجه است که دو قرن پس از آن، محمد فضولی (د ح
٩٦٣ق/١٥٥٦م) که به هر ٣ زبان ترکی، فارسی و عربی شعر میسروده (نک : «فرهنگ»،
III/٢٤٩-٢٥٨)، سبب فزونی نظم به فارسی را دشواری سرودن «نظم نازک» (غزل) به ترکی
دانسته، «قبول نظم و ترکیب» نکردن «لهجۀ ترکی» و «نامربوط و ناهموار» بودن «اکثر
الفاظ» آن را از موانع توفیق در این راه بهشمار آورده و کوشیده است تا این «دشوار»
را «آسان» سازد ( کلیات، ٢١٨؛ شعردوست، ١١٦-١١٧).
چنانکه گذشت، بجز سلطان ولد، عاشق پاشا و خواجه مسعود، چند شاعر دیگر نیز از
بانیان شعر دیوانی در آناتولی بهشمار آمدهاند که معروفترین و مؤثرترین آنها
عبارتاند از: احمد فقیه، از شاگردان بهاءالدین ولد، پدر مولوی که به تصوف گرایید و
منظومههایی با هدف ترویج تصوف سرود. از جملۀ این منظومهها مثنوی ١٠٠ بیتی
چرخنامه ــ که کهنترین اثر مکتوب ترکی آناتولی بهشمار میآید ــ به دست آمده است
(کاراعلی اوغلو، ٣٨٣-٣٨٤).
شیّاد حمزه (حمزۀ گچکار)، درویشی سیّار در اواسط قرن ٧ق/١٣م، مثنوی یوسف و زلیخا،
نخستین مثنوی عاشقانۀ شناخته شدۀ ترکی آناتولی را سرود (قاباقلی، II/١٤٣؛ پکلجای،
٩٦-٩٨).
خواجه دهّانی، که از قرار معلوم از خراسان به آناتولی مهاجرت کرده، گویا شاهنامهای
٢٠ هزار بیتی برای سلجوقیان سروده که این اثر تاکنون به دست نیامده است. قصیدهای
نیز به نام سلطان علاءالدین کیقباد سوم که در اواخر قرن ٧ و اوایل قرن ٨ق، ٤ بار بر
تخت سلطنت نشست و هربار او را سرنگون ساختند (بازورث، ١٣٠)، سروده است. او را
نخستین شاعر ادبیـات دیـوانی تـرکی آنـاتولی ــ که در موضوعات غیردینی قصاید و
غزلیاتی سروده است ــ بهشمار آوردهاند (کوپریلی، «تاریخ ادبیات ترکی»، ٢٧١-٢٧٢؛
بانارلی، I/٣٤٤-٣٤٦؛ طوغان، ٢٧٢).
یونس امره، شاعری خانه به دوش که از پیشاهنگان و الهامبخشان شاخههای ادبیات
دیوانی، خانقاهی و عامیانه و نیز از بزرگترین شاعران ترکیگوی این سامان بهشمار
میآید، در نیمۀ دوم قرن٧ق/١٣م و دهههای نخستین قرن ٨ق/١٤م میزیسته است. وی که
تحت تأثیر مثنوی معنوی قرار دارد و مولوی را میستاید، از ادامهدهندگان سنت احمد
یسوی در ادبیات ترکی محسوب میشود. یونس امره دیوانی دارد که گویا پس از مرگش
گردآوری شده است (کوپریلی، «نخستین...١»، ٢٥٧ ff.؛ بانارلی، I/٣٢٥-٣٣٦؛ قاباقلی،
II/١٢١-١٣١؛ کاراعلی اوغلو، ٤٠٧-٤١٦؛ پکلجای، ٨٩-٩٥؛ کورناز، ٥٠-٥٦). اشعار این
دیوان که به اوزان عروضی و هجایی سروده شده است، نخستین دیوان شعر در ادبیات ترکی
غربی به حساب آمده است
(EI٢, X/٧١٦).
خواجه احمد گلشهری، معاصر یونس امره که از بنیانگذاران ادبیات ترکی آناتولی
بهشمار میآید (قاباقلی، II/١٤٥) و برای آنکه هفتمین از ٦ نامدار جهان، یعنی
سنایی، نظامی، سعدی، عطار، مولانا و سلطان ولد باشد، نخستین اثر شناخته شدۀ خود،
فلکنامه را در ٧٠٠ق/١٣٠١م به فارسی سروده (جودت، ٢٤٨)، منطقالطیر عطار را با
افزودههایی از تمثیلات و حکایات برگرفته از مثنوی معنوی و منابع دیگر به ترکی
منظوم ساخته، و آن را به غازانخان مغول تقدیم کرده است (بانارلی، I/٣٧٧-٣٨٠؛
پکلجای، ١٣١-١٤٠).
چنانکه گفته شد، شکلگیری ادبیات دیوانی که از قرن ٧ق/١٣م در ترکیه آغاز شده بود،
پس از شکست کوسهطاغ (٦٤١ق/١٢٤٣م) و به دنبال یک سلسله حوادث رو به رشد نهاد. از
حوادث مؤثر در رشد و پیشرفت ادبیات دیوانی میتوان به قرار گرفتن سلاجقۀ روم تحت
استیلای ایلخانان، ضعف دولت دستنشاندۀ مرکزی، شکلگیری حکومتهای ملوکالطوایفی یا
امارات و بیکنشینهای آناتولی در نیمۀ دوم قرن ٧ق/١٣م، سرانجام به برآمدن دولت
عثمانی از درون یکی از بیکنشینهای غربی آناتولی در اوایل قرن ٨ق/١٤م و غلبۀ تدریجی
آنان بر بیکنشینهای دیگر اشاره کرد (سویم، I/٣٨٨)، در قلمرو سلاجقه، عربی، زبان
دینی و مدرسهای، و فارسی زبان ادبیات بود (موتلوآی، «ادبیات ترکی...١»، ٤٠؛
کاراعلی اوغلو، ٢٠٧)؛ اما بیکهای ترکمن که در رأس امارات و بیکنشینها قرار داشتند
و غالباً زبانی جز ترکی نمیدانستند و تحت تأثیر فرهنگ و ادب فارسی هم قرار
نداشتند، طبعاً از زبان و ادب ترکی حمایت میکردند (جودت، ٢٤٥)، از این رو ادبیات
ترکی در قلمرو آنان رشد و توسعه یافت و دانشمندان، نویسندگان و شاعرانی که به
زبانهای عربی و فارسی برای فرمانروایان سلجوقی مشغول تألیف و تصنیف بودند، به خدمت
بیکها درآمدند و به پدید آوردن آثار به زبان ترکی روی آوردند (همو، ٢٤٦).
بدین ترتیب با انتقال امور دولت به غازیان سرحدات شمال غربی آناتولی، یعنی منطقهای
که عثمانیان دستاندرکار توسعۀ قدرت و نفوذ خود در آنجا بودند، فعالیت ادبی نیز از
آناتولی میانه ــ که در زمان اقتدار سلاجقۀ روم کانون تمدن و فرهنگ بود ــ به منطقۀ
شمال غرب آناتولی و بعدها به روم ایلی انتقال یافت. البته این انتقال از منطقهای
به منطقهای دیگر و گذر از زبانی به زبان دیگر امری تدریجی و بطیء بود، چنانکه در
اوایل تشکیل دولت عثمانی و حتى تا دورۀ سلطنت مراد اول (٧٦١-٧٩١ق/١٣٦٠-١٣٨٩م)، در
قلمرو عثمانی بجز اشعار درویشان،
نوع دیگری از اثر ادبی مشاهده نمیشد. اما از آن پس شاعران مورد حمایت قرار گرفتند
و از گفتن و نوشتن به زبان مادری خود احساس خجالت نکردند و در نتیجه شعر و ادب ترکی
رونق گرفت (طوغان، ٣٨٤). با اینهمه، سرودن شعر به زبان فارسی، در قلمرو عثمانی
همچنان استمرار یافت.
گذشته از برخی پادشاهان عثمانی چون یلدیرم بایزید (٧٩١-٨٠٤ق)، محمد فاتح (٨٤٨-٨٥٠ق
و ٨٥٥-٨٨٦ق)، بایزید دوم (٨٨٦-٩١٨ق)، سلیم اول(٩١٨-٩٢٦ق)، سلیمان قانونی(٩٢٦-٩٧٤ق)،
مراد سوم (٩٨٢-١٠٠٣ق) و احمد اول (١٠١٢-١٠٢٦ق) و شاهزادگانی چون جم سلطان (د ٩٠٠ق)،
پسر محمد فاتح، بایزید، پسر سلیمان قانونی که در ٩٦٩ق در نزدیکی قزوین به قتل رسید
و جز آنان که خود به فارسی شعر میسرودهاند (مفتاح، ١٩٢-٢١٦؛ ریاحی، ١٤٣-١٤٤، جم
)، شمار بسیاری از شاعران پارسیگوی و شعرای ذولسانین و نیز نویسندگان و مورخان تحت
حمایت آنان آثار منظوم و منثوری به زبان فارسی پدید میآوردند. الهامه مفتاح و وهاب
ولی نزدیک به ٢٠٠ مؤلف، ادیب و شاعر را که در دورۀ عثمانی آثاری به زبان فارسی
نوشتهاند، معرفی کردهاند (ص ٢١٧ بب ) و محمدامین ریاحی نزدیک به ٢٠ شاعر،
دانشمند و عارف ایرانی را که در دورۀ سلطنت کوتاه سلیم اول در عثمانی آثاری تألیف
کردهاند، شناسایی نموده است (ص ١٧١- ١٧٨).
همچنین برخی از شاعران عثمانی چون احمد داعی (د ٨٣٠ق)، فضولی (د ح ٩٦٤ق) و نفعی
(مق ١٠٤٥ق/١٦٣٥م) که به سبب سرودن هجویهای دربارۀ مراد چهارم (١٠٣٢-١٠٤٩ق) اعدام
گردیده است (کورناز، ٤٠٦-٤١٤)، گذشته از دیوان ترکی، دیوان فارسی نیز داشتهاند
(«فرهنگ»، I/٦٠؛ فضولی، دیوان فارسی، سراسر اثر؛ بانارلی، II/٦٥٣-٦٦٠). آثار منظوم
و منثور بسیاری نیز در دوران عثمانی به نظم و نثر ترجمه شده است («دائرةالمعارف
ترک٢»، XIII/٩١-٩٤، جم ). از طریق این ترجمهها لغات، اصطلاحـات، عبـارات و حتى
قـواعد دستـوری فـارسی ــ و نیز عربی ــ وارد زبان ترکی شده (جودت، همانجا)، و این
زبان را به زبانی متشکل از عناصر زبانهای ترکی، فارسی و عربی تبدیل کرده است؛ زبان
مرکبی که «زبان عثمانی٣» نامیده میشود («فرهنگ»، VII/١٤٧).
ادبیات مکتوب عثمانی که عمدهترین شاخهاش با عنوان ادبیات دیوانی شناخته میشود،
از نظر ساختار و محتوا تحت تأثیر شدید ادبیات فارسی قرار داشته است. ادبیات دیوانی
که ادبیات ترکی کهن، ادبیات ترکی کلاسیک، آثار اسلامی و جز آنها نامیده شده، و
نخستینبار در اواخر قرن ٥ق/١١م تحت تأثیر تمدن و فرهنگ اسلامی ـ ایرانی در
ماوراءالنهر پدید آمده بود، در حدود دو قرن بعد، یعنی مدتی پیش از پیدایش دولت
عثمانی در آسیای صغیر و در بستر زبان ترکی باختری و در فضایی دیگر زندگی از سر گرفت
و در دورۀ عثمانی رشد و توسعه یافت و تا اواخر قرن ١٣ق/١٩م به حیات خود ادامه داد.
اصطلاح ادبیات دیوانی در سالهای پس از جنگ جهانی اول به مناسبت گردآوری سرودههای
شاعران در دیوانهای شعر (پاکالین، I/٤٥٨-٤٥٩) و نیز وابستگـی شـاعران صـاحب دیـوان
بـه دیـوان ــ به مفهوم «دستگاه و مستقر و محل و مجلس حکومت» ــ و دربار، به ادبیات
مورد بحث، داده شده است. کسانی هم که این ادبیات را ادبیات درباری یا اندرونی، یا
ادبیات طبقات بالا و نخبگان و جز آنها مینامند، به همین اختصاص داشتن آن به طبقات
و قشرهای حاکم و وابسته به دربارها و جدا بودن آن از تودۀ مردم نظر دارند و آن را
از جهت زبان و ذوق مخالف ادبیات ملی بهشمار میآورند («دائرةالمعارف دیانت...١»،
IX/٣٨٩)، در حالی که برخی از ادبپژوهان ترک چون ع. ن. طارلان (١٨٩٨-١٩٧٨ق)، متخصص
ادبیات دیوانی و ناشر دیوان چند شاعر وابسته به این جریان ادبی (نک : ایشیق،
III/١٧١٩)، با این نظر به مخالفت برخاسته، و چنین اظهار نظر کردهاند که بهشمار
نیاوردن خواص یک ملت همانقدر جاهلانه است که ملی نشمردن ادبیات دیوانی (طارلان،
٦٤٨). م. ن. سفرجی اوغلو هم که مقالهای دربارۀ پیوند شعر دیوانی با زندگی واقعی
تألیف کرده، بر آن است که شعر دیوانی با آنکه زبانش، یعنی زبان عثمانی آمیزهای است
از لغات ترکی، عربی و فارسی، وزن عروضی را ترجیح میدهد، موضوعات کلاسیک شدۀ ادبیات
عرب، بهویژه ادبیات ایران را تکرار میکند و منظومههای متداول در آن را به کار
میبرد؛ با اینهمه، بدان معنا نیست که آثار پدید آمده با چنین ویژگیهایی و
هنرمندان پدید آورندۀ آنها، دارای ویژگیهای ملتی که به آن وابسته است، نیستند. به
اعتقاد وی زبان شعر دیوانی زبانی کاملاً بیگانه بهشمار نمیآید؛ چه، بخش قابل
توجهی از کلمات عربی و فارسی وارد شده به زبان ترکی، هم از بابت تلفظ و هم به سبب
پذیرفتن مفاهیم جدید در زبان ترکی، به نوعی ویژگیهای واژگان ترکی را یافته، و زبان
ترکی را در
هر حال غنا بخشیدهاند (نک : سفرجی اوغلو، XI/٦٦٤).
برخی از محققان نیز عنوان ادبیات دیوانی را به عللی، از جمله به سبب آنکه در این
نامگذاری شاخۀ نثر ادبیات مورد بحث در نظر گرفته نشده است، نپذیرفتهاند؛ چنانکه
فؤاد کوپریلی عبارت ادبیات ترکیقدیم٢ را برای آن مناسب یافته است («دائرةالمعارف
دیانت»، IX/٣٨٠-٣٨٩). مصطفى اوزون هم ادبیات کلاسیک ترکی را نامی رسا بر این ادبیات
میشمارد («فرهنگ»، II/٣٣٠). با اینهمه، اصطلاح ادبیات دیوانی بهرغم مخالفتهایی
که با آن شده، جا افتاده است. ادبیات دیوانی دارای ویژگیهایی است که از اهم آنها
ست:
١. ادبیات دیوانی گذشته از آنکه کلمات و عبارات بسیاری از عربی و فارسی گرفته و
اوزان و بحور عروضی، اشکال و قالبهای شعری و انواع ادبی را نیز از ادبیات فارسی اخذ
کرده است، بدون اعمال تغییری آنها را با همان اصطلاحات رایج نیز به کار میبرد.
چنانکه سرودههایی چون قصیده، غزل، ترجیعبند، ترکیببند، مستزاد و مسمط که غالباً
در ادبیات عربی شکل یافته، و در بستر ادبیات فارسی بازپردازی شدهاند، و نیز اشکالی
چون مثنوی ــ که ریشۀ آن را در ادبیات پهلوی باید جُست («دائرةالمعارف دیانت»،
IX/٤٠٤) ــ و رباعی که منشأ ایرانی دارد («فرهنگ»، VII/٣٥٠-٣٥١)، در ادبیات دیوانی
به همان صورت به کار میروند («دائرةالمعارف دیانت»، IX/٤٠٣-٤١٣). جز آنها اشکالی
چون شرقی (ترانه) و طویوغ هم، نه از ادبیات فارسی، بلکه از ادبیات عامیانۀ ترکی به
ادبیات دیوانی ترکی راه یافتهاند («فرهنگ»، ٤١٠، VIII/٣٦٧-٣٩٨).
بحور عروضی به کار رفته در ادبیات کلاسیک فارسی نیز با همان نامهای بحر طویل، بحر
مدید و جز آنها به ادبیات دیوانی راه یافته است (خانلری، ٨٤؛ کاراتاش، ٤٩-٥٠).
گفتنی است که به سبب تفاوتهای ساختاری زبانهای فارسی و ترکی کار تطبیق عروض بر زبان
ترکی کاری دشوار بوده است. پیشتر از شکایت چند شاعر ترکیگو در این زمینه سخن رفت
(نک : «دائرةالمعارف دیانت»، IX/٤٠٠). این مسئله سرانجام با افزایش لغات و تعبیرات
فارسی و عربی در دایرۀ ادبیات دیوانی ترکی در سدههای ١٠-١١ق/١٦-١٧م حل گردید و شعر
دیوانی از آن پس تحت سیطرۀ اوزان و بحور عروضی قرار گرفت (همان، IX/٤٠١). «صنایع
لفظیه» و «صنایع معنویۀ» به کار رفته در ادبیات دیوانی و تشبیهاتی چون تشبیه قد به
سرو و الف، دهان به غنچه و نقطه، چشم به چشم آهو و نیز به نرگس و بادام و جز آنها
نیز همه عیناً از ادبیات کلاسیک فارسی گرفته شده است («فرهنگ»، II/٣٣٨-٣٣٩).
٢. شاعران دیوانی بیشتر منظومههای داستانی فارسی را بارها به زبان ترکی ترجمه
کردهاند. چنانکه شاهنامۀ فردوسی چندین بار به نظم و نثر ترکی ترجمه شده (همان،
VIII/١١٧)، و به یکی از سرچشمههای شعر دیوانی ترکی تبدیل گردیده است و بسیاری از
قهرمانان داستانهای آن در زمرۀ قهرمانان افسانهای به داستانهای منظوم و منثور
ادبیات دیوانی ترکی راه یافتهاند (همان، II/٣٣١). فخری نامی در ٧٥٨ق/١٣٥٧م به
دنبال ترجمۀ مثنوی خسرو و شیرین نظامی گنجوی به نظم ترکی بخش مربوط به
بهرام چوبینه را نیز از شاهنامه ترجمه کرده، به آن افزوده است («دائرةالمعارف ترک»،
XIII/٩١؛ X/٧١٦، EI٢)، این مثنوی بارها به ترکی ترجمه یا بازسرایی شده است
(لوند،٧٩, ٨١، جم). مثنویهای دیگر نظامی نیز ترجمه شده، و حتى تنی چند از شعرای
ادبیات دیوانی خمسههایی به پیروی از نظامی سرودهاند (آراسلی، ٧٩-١٤٠؛
بیگدلی،٢٦٢-٣٠٢؛ لوند،١٢٨-١٣٠ ، ١١٧، جم ).
بجز ترجمۀ مثنویهای ایرانی، مثنویهایی چون سهیل و نوبهار خواجه مسعود، خورشید و
فرحشاد شیخ اوغلو و جمشید و خورشید احمدی نیز در حقیقت براساس مثنوی خسرو و شیرین
با تغییر نام شخصیتها و مکانها و حتى تغییر نام داستان سروده شدهاند. موضوع چنین
داستانهایی همه مشابه یکدیگرند، چنانکه در همۀ آنها یگانه پسر پادشاه با مشاهدۀ
تصویر دختر پادشاهی دیگر دلباختۀ او میشود و برای یافتن معشوق راه سفر در پیش
میگیرد و پس از پشت سر گذاردن ماجراهایی، سرانجام به وصل معشوق نایل میشود و به
کشور خود بازمیگردد و به جای پدر بر تخت سلطنت مینشیند (جودت، ٢٤٧).
گذشته از مثنویهای نظامی، مثنویهای دیگری نیز، گاه هرکدام دو سه بار از فارسی به
ترکی ترجمه شده است، چنانکه مثنوی جمشید و خورشید سلمان ساوجی را یک بار احمدی در
٨٠٦ق/١٤٠٣م و بار دیگر جم سلطان در ٨٩٣ق/ ١٤٨٨م به ترکی ترجمه کردهاند. با آنکه
اصل مثنوی سلمان بیش از ٧٠٠‘٢ بیت نیست، ترجمه و بازآفرینی احمدی بالغ بر ٥ هزار
بیت است. موضوع اصلی این داستان نیز کم و بیش همانند موضوع داستانهای پرداخته شده
بر اساس مثنوی خسرو و شیرین است («فرهنگ»، II/٤٣-٤٤). از مثنوی مهر و مشتری، سرودۀ
عصار تبریزی ٣ ترجمه به ترکی («دائرةالمعارف ترک»، XIII/١١٩)، و از جاماسبنامه دو
ترجمه در دست است (همان، XIII/١٠١-١٠٩). این ترجمههای بیشمار چنان تأثیر گسترده و
عمیقی از نظر زبان، موضوع و محتوا بر ادبیات دیوانی ترکی گذاشتهاند که گولپینارلی
شاعران دیوانی را سخت تحت تأثیر شعر و شاعران ایرانی یافته، ادبیات دیوانی را
رونویسی رنگ باخته و اندکی محلی شدۀ ادبیات فارسی دانسته است (در بیان...، ٩٣).
از قرن ١١ق/١٧م به بعد با ترویج روزافزون خصوصیات محلی در ادبیات دیوانی، از تأثیر
ادبیات فارسی تا حدودی کاسته میشود. اگرچه سبک هندی که از نیمۀ دوم قرن ١٠ق/ ١٦م
بیش از دو قـرن در ادبیات فارسـی رواج داشته (نک : دایرةـ المعارف فارسی، ١/١٢٥١)،
در این قرن شاعران بسیاری چون نفعی (د ١٠٢٤ق)، نائلی قدیم (د ١٠٧٧ق)، ندیم قدیم
(د ١٠٨١ق) و نشاطی (د ١٠٨٥ق) را تحت تأثیر قرار داد («فرهنگ»، VII/٤٧٧) و این تأثیر
تا قرن بعد نیز ادامهیافت و در مثنوی ارزندۀ حُسن و عشق شیخ غالب (د١٢١٣ق) منعکس
گردید (بانارلی، ٧٧٧ II/٧٧٢-٧٧٣,). با اینهمه، در همین قرن (١٢ق/١٨م) تمام انواع
ادبی دستخوش جریان محلیگرایی گردید و موضوعات محلی و امور روزمره بهطور روزافزونی
در ادبیات انعکاس یافت و بدین ترتیب ادبیات دیوانی به ذوق مردم نزدیکتر شد و هویت
خود را به گونهای چشمگیر عرضه داشت و از تأثیر ادبیات فارسی بر آن بیش از پیش
کاسته شد («دائرةالمعارف ترک»، XIII/١٣٠). با آنکه براثر پیشرفتهای زبان ترکی و
رواج آن در قلمرو عثمانی، نفوذ زبان فارسی در آن سرزمین رو به ضعف نهاد و شعر سرودن
و کتاب نوشتن به زبان فارسی کاستی گرفت، اما علاقه به خواندن نظم و نثر فارسی در آن
خطه همچنان ادامه یافت. شاهد این ادعا هم تألیف فرهنگهای گوناگون فارسی به ترکی و
کتابهای شرح و تفسیر متون و دستور زبان فارسی و دیگر مسائل ادبی در سدههای بعدی
است (ریاحی، ٢١٣- ٢١٨؛ رئیسنیا، ٢/٨٠٥- ٨٠٨).
٣. شاعران دیوانی همچنان که ناگزیر از پایبندی به قواعد و اصول تغییرناپذیر بلاغت
و مراعات قالبها و اشکال از پیش تعریف و تعیینشده در آثاری چون چهار مقالۀ نظامی
عروضی، المعجم شمس قیس رازی، «عروض ترکی» علی جمالالدین، تألیف شده در اواخر قرن
١٩م، و کاربرد تشبیهات و استعارات جا افتاده و تکراری بودند، در عین حال از نظر
پرداختن به محتوا و موضوعات و مضامین و نقشمایهها و حتى بیان احساسات نیز گزیری
از تن در دادن به موازین و محدودیتهای ساخته و پرداخته نداشتند. کم و کیف ذوق ادبی،
ارزشها و چهارچوب نظام تخیل و تصور، فضای شاعرانه، حدود شایستها و ناشایستها،
خصوصیات عشق و معشوق، روابط روانشناسانۀ عاشق و معشوق و جز آنها همه کم و بیش در
دیوانهای استادان سابق تثبیت شده و موجود بودند و شاعران دیوانی به ندرت
میتوانستند مرزهای دشوارگذار سنتهای ادبی جاافتاده را درنوردند و نوآوریهایی در
فروعات عرضه کنند (پاکالین، I/٤٥٨؛ «دائرةالمعارف دیانت»، IX/٤١٣-٤١٩).
٤. ادبیات دیوانی اگرچه ادبیات خواص بود و با تودههای مردم و آفرینشهای ادبی آنها
ارتباط کمتری داشت، از قرن ١١ق/١٧م به سبب افزایش نفوذ جریان محلی شدن، کم و بیش
تحت تأثیر ادبیات عاشقی ــ شاخهای از ادبیات شفاهی مردم (کاراتاش، ٥٢-٥٣) ــ قرار
گرفت و در عین حال کم و بیش برآن اثر نهاد («فرهنگ»، II/٣٤٩).
٥. ادبیات دیوانی بیشتر با شعر سر و کار دارد تا با نثر. عمدهترین پیشرفت ادبیات
دیوانی هم در زمینۀ شعر بوده است، زیرا نظم، ادیبانهتر از نثر بهشمار میرفت و بر
نثر ترجیح داده میشد (همان، II/٣٣٧) و به گمانی حجم آثار منثور بیش از آثار منظوم
ترکی عثمانی نبوده است (میدان لاروس، III/٧٥٦). از این روی اگر اصطلاح شعر دیوانی
دربارۀ بخش منظوم ادبیات دیوانی به کار میرود، اصطلاح نثر دیوانی دربارۀ بخش منثور
آن نامربوط مینماید و اصطلاح نثر کلاسیک برای این بخش مناسب به نظر میرسد
(«فرهنگ»، II/٣٤٠-٣٤١). در حالی که ادبیات منظوم، بخش اعظم ادبیات دیوانی آسیای
صغیر را تشکیل میدهد، نمونههای نادر نثر کلاسیک در آن سرزمین در حدود یک قرن پس
از آغاز فعالیت ادبی منظوم مکتوب پدیدار شده است. بیشتر نمونههای به دست آمدۀ
منثور هم ترجمههایی از آثار عربی و فارسی و یا اقتباسهایی از آنها و موضوع اغلب
آنها دینی، اخلاقی، صوفیانه و تعلیمی است.
اسلوب و زبان نمونههای اولیۀ مربوط به قرن ٨ق/١٤م هم غالباً ساده است. لیکن با
گذشت زمان و در قرنهای بعد نثری آراسته و مصنوع و مسجع هم پدید آمد که غالباً تحت
تأثیر صنایع لفظی شعر دیوانی و آکنده از کلمات، تعبیرات، آیات و احادیث، ابیات و
مصراعهای عربی و فارسی است. این جریان تا نیمۀ دوم قرن ١٣ق/ ١٩م ادامه مییابد و پس
از آن تحتالشعاع نثر سادۀ عصر تنظیمات قرار میگیرد (همان،II/٣٤١-٣٤٣). نثر این
دوران به ٣ شاخۀ موازی تقسیم میشود: الف ـ نثر سادۀ مبتنی بر زبان گفتاری. این نثر
بیشتر در آثار دینی چون تفاسیر، احادیث، تواریخ اسلامی، فتوتنامهها، داستانهای
دینی، آثار صوفیانه و نظایر آن به کار رفته است. ب ـ چنانکه گفته شد، نثر مصنوع و
مغلق تحت تأثیر نمونههای عربی و فارسی. ج ـ نثر میانه که بینابین نثر ساده و مصنوع
است. اینگونه از نثر اگرچه از زبان گفتاری فاصله گرفته، اما به هر حال آثاری با
این نثر تألیف یافتهاند که هدف نویسندگان آنها تفهیم بهتر مطالب برای خوانندگان
بوده است. تواریخ، رسائل، کتب مربوط به اخلاق و سیاست، سیاحتنامهها،
سرگذشتنامهها، کتابهای جغرافیایی و آثار دینی غالباً با نثر میانه نوشته شده است
(«تاریخ بزرگ اسلام...١»، XIV/٥٥٩-٥٦٠).
در طی عمر ٦٠٠ سالۀ ادبیات دیوانی عثمانی، شاعران بسیاری ظهور کردهاند که
برجستهترین نمایندگان آنها ایناناند: جم سلطان، احمدپاشا، نجاتی و مسیحی در
قرنهای ٩-١٠ق/١٥-١٦م؛ ذاتی، خیالی، یحیى بک طاشلیجهای، نوعی، باقی و روحی در
قرنهای ١٠-١١ق/١٦-١٧م؛ نفعی، شیخالاسلام یحیى، نابی و ثابت در قرنهای ١١-١٢ق/١٧-
١٨م؛ ندیم در نیمۀ اول سدۀ ١٢ق/ ١٨م و شیـخ غالب در نیمـۀ دوم سدۀ ١٢ و اوایل سدۀ
١٣ق/نیمۀ دوم قرن ١٨م («فرهنگ»، II/٣٤٩؛ کورناز، سراسر اثر). شاعر اخیر واپسیـن
استاد شعر دیوانی بهشمار آمده است. ادبیات دیوانی از نیمۀ اول قرن ١٣ق/ ١٩م در
سراشیب انحطاط افتاد و در نیمۀ دوم همان سده جای خود را به ادبیات عصر تنظیمات سپرد
(«فرهنگ»، II/٣٣٦-٣٣٧). ادبیات دیوانی که ادبیات دوران تفکر، دریافت و جهانبینی
خاصی بود، در شرایط اجتماعی و فکری و فضای جدیدی که فراهم آمده بود، دیگر نتوانست
پاسخگوی نیازهای جامعۀ در حال تحول شود و سرانجام دوران آن به سرآمد.
ادبیات تحت تأثیر غرب: از واپسین ربع سدۀ ١٣ق/نیمۀ دوم سدۀ ١٩م و از دورۀ تنظیمات
(١٢٥٥-١٢٩٣ق/ ١٨٣٩-١٨٧٦م) که امپراتوری عثمانی دستخوش اصلاحاتی غربگرایانه بود (نک
: ه د، تنظیمات)، ادبیات ترکی عثمانی تحت تأثیر تمدن و ادبیات غربی وارد دوران
نوینی میشود که خود به دورههایی چند تقسیم میگردد. نخستین دوره را، البته در
دهههای بعد به مناسبت دورۀ تنظیمات، ادبیات تنظیمات نامیدهاند؛ اما برخی این نام
را به سبب آنکه اینگونه آثار ادبی دو سه دهه پس از صدور فرمان تنظیمات پدیدار
شدهاند، مناسب ندانسته، برای ادبیات این دوره، عنوانهایی چون «دور جدید ادبی»،
«ادبیات جدیده» ــ که ادبیات ثروت فنون اختصاصاً به این نام خوانده شد (نک :
دنبالۀ مقاله) ــ مکتب ادبیشناسی، مکتبشناسی ]نامق[ کمال، دور تجدد (اوکای، ١٦٨)،
ادبیات نوین ترکی، ادبیات تجدد ترکی، ادبیات ترکی اروپایی، ادبیات ترکی متـأثر از
غرب («فرهنگ»، VIII/٢٤٠) و ادبیات ترکی پس از تنظیمات (کاراتاش، ٤٤٨) پیشنهاد شده
است. با اینهمه، ادبیات این دوره محصول اصلاحات دورۀ تنظیمات و بهویژه اصلاحات
فرهنگی و آموزشی و پیدایش قشری از تحصیلکردگان پذیرای نوآوریها و توسعۀ ارتباط و
آشنایی با غرب، انتشار مطبوعات و کتابها و جز آن بود. نخستین آثار ادبی عرضه شده هم
ترجمههایی از زبان فرانسه و به دنبال آن پیدایش نوعهای ادبی جدید بود.
در١٢٧٥ق/ ١٨٥٩م، یعنی ٢٠ سال پس از اعلان فرمان تنظیمات و آغاز نظام سیاسی و اداری
آن، جهتگیری ادبی و فلسفی آن شروع شده است (قورقماز، ٢٤). در همان سال «محاورات
حکمیه» که منیف پاشا (د ١٣٢٨ق/١٩١٠م) با ترجمۀ گزیدههایی از آثار پیشاهنگان عصر
روشنگری فرانسه چون ولتر، فنلون و فونتنل٢ پدید آورده بود (بوداق، ٢٥, ٢٨٩-٣٣٨) و
«ترجمۀ منظومه»، که ابراهیمشناسی (د ١٢٨٨ق/١٨٧١م) از ترجمۀ چند سرودۀ شاعران
فرانسوی چون لامارتین، موسه، هوگو و راسین فراهم آورده بود (تانپینار، «تاریخ
ادبیات ترکی...٣»، ١٥٠)، منتشر گردیده است. ترجمۀ تلماک، از آثار فنلنون با عنوان
«ماجراهای تلماک» (نک : فرهنگ آثار، ٥/٣٧٣٤-٣٧٣٥)، توسط یـوسف کامل پاشا (د
١٢٩٣ق/١٨٧٦م) ــ که راهگشای نـوع رمان غربـی در عثمانـی به شمار میرود ــ در همان
سال صورت گرفته، و ٣ سال بعد، یعنی در ١٢٧٨ق/١٨٦٢م انتشار
یافته است (بانارلی، II/٩٩٩-١٠٠٠). از همینروی سال ١٢٧٥ق/ ١٨٥٩م سرآغاز تأثیر غرب
بر ادبیات ترکی عثمانی بهشمار آمده است (قورقماز، همانجا).
به دنبال آثار یادشده، ترجمههای دیگری از نوعهای مختلف ادبی از رمان، داستان
کوتاه، نمایشنامه و شعر غالباً از زبان فرانسه به ترکی ترجمه میشود و الگوهای لازم
برای خلق آثاری در این نوعها ــ که در ادبیات ترکی عثمـانی ناشناخته بود ــ فراهم
میآید (تانپینار، همان، ٢٤٩-٣٠٠؛ موتلوآی، «ادبیات تنظیمات...١»، ١٣٦-١٣٩). ناگفته
نماند که در نگارش آثار در انواع جدید ادبی در شرق، میتوان برای میرزا فتحعلی
آخوند زاده با نوشتن ٦ نمایشنامه و یک داستان در فاصلۀ سالهای
١٢٦٦-١٢٧٣ق/١٨٥٠-١٨٥٧م (آدمیت، ٤٠-٤١؛ مؤمنی، ١٠- ١١) حق تقدم قائل شد.
ادبیات ترکی پس از تنظیمات به دو دوره تقسیم میشود:
١. دورۀ اول تا اعلان مشروطیت اول و جلوس سلطان عبدالحمید دوم بر تخت سلطنت در
١٢٩٣ق/١٨٧٦م. از نویسندگان و شعرای این دوره ابراهیمشناسی، نامق کمال (د ١٣٠٦ق/
١٨٨٨م) و ضیاء پاشا (د ١٢٩٧ق/١٨٨٠م) را میتوان نام برد. ادبیات پدید آمده به همت
این ٣ تن شاعر و نویسنده در زمینههای مختلف شعر، داستان، نمایشنامه، مقاله و
نقدنویسی و روزنامهنگاری، مکتبِ شناسی ـ کمال ـ ضیاء نامیده شد (اوکای، همانجا؛
«فرهنگ»، VIII/٢٤٠). ضرورت ایجاد ارتباط هر چه بیشتر با مردم و بیدار و آگاه کردن
آنها که خود از ترقی خواهی و حریت طلبی روشنفکران آرمانخواه این نسل مایه میگرفت،
انتخاب زبانی ساده و عامه فهم و پیراستن زبان از تعبیرات دشوار و مغلق رایج در
ادبیات دیوانی و افزایش قابلیت آن برای پروردن و عرضه داشت نوعهای ادبی نوظهور و جز
آنها را ایجاب میکرد؛ گو اینکه تا این دوره آثار ادبی منظوم از نظر کمیت، بیشتر از
آثار منثور بود، اما از این دوره به بعد
به تدریج بر شمار و تنوع آثار نثری افزوده میشد (موتلوآی، همان، ١٤١-١٤٢).
٢. دورۀ دوم از ١٢٩٣ق/١٨٧٦م تا سپرده شدن مسئولیت امور تحریریۀ روزنامۀ ثروت فنون
در ١٣١٣ق/١٨٩٥م به توفیق فکرت را دربرمیگیرد. از شاعران و نویسندگان برجستۀ دورۀ
اخیـر از یاران سهگانه ــ محمود اکرم رجاییزاده (د ١٩١٤م)، عبدالحق حامد طرخان (د
١٩٣٧م) و سامی پاشازاده سزایی (د ١٩٣٦م) ــ میتوان یاد کرد. به همین مناسبت هم از
ادبیات دورۀ اخیر با عنوان مکتبِ اکرم ـ حامد ـ سزایی سخن رفته است (قولجو٢، ٨١,
١٠٧). ادبیات ثروت فنون یا «ادبیات جدیده» در فاصلۀ سالهای ١٣١٣- ١٣١٩ق/١٨٩٥-١٩٠١م
با گردآمدن شاعران و نویسندگانی چون توفیق فکرت (د ١٩١٥م)، جناب شهابالدین (د
١٩٣٤م)، جلال ساهر اراوزان (د ١٩٣٥م)، خالد ضیـاء اوشاقلـی گیل (عشاقـی زاده) (د
١٩٤٥م)، محمد رئوف (د ١٩٣١م)، حسیـن جاهـد الچیـن (د ١٩٥٧م)، احمد شعیب (د١٩١٠م) و
... در کانون روزنامۀ ثروت فنون شکل گرفت (موتلوآی، همان، ١٦٤-١٩٧؛ «دائرة المعارف
دیانت»، X/٣٩٨-٣٩٩؛ ارجیلاسون، I/٢٧١-٣٣٠). این گونه از ادبیات به سبب حاکم بودن
استبداد و سانسور روز افزون عبدالحمیدی، برخلاف ادبیات پس از تنظیمات، ادبیاتی بود
سیاست گریز و درون گرا. وابستگان به این جریان عموماً با ادبیات غربی و مکاتب
نوظهور ادبی چون رئالیسم، ناتورالیسم، سمبولیسم، پارناسیسم و جز آنها آشنایی داشتند
و به ویژه تحت تأثیر مکتب اخیر، از نظریۀ هنر برای هنر پیروی مینمودند و به کمال
قالب و شکل از جهات مختلف چون نحوۀ بیان، واژه گزینی، جملهپردازی و جز آن توجه
خاصی مبذول میداشتند و به همین سبب نه تنها زبان ترکی سره را برای بیان احساسات
لطیف خود خشن و نارسا مییافتند، بلکه آهنگ و هارمونی کلمات و عبارات عربی و فارسی
را برای ادای منظور خود مناسب میدانستند (موتلوآی، همان، ١٩٩-٢٢١).
سالها پس از فروپاشیدن جمع «ادبیات جدیده» و اندکی پس از اعلان مشروطیت دوم در
١٩٠٨م و در هم شکستن استبداد عبدالحمیدی، گروهی از شاعران و نویسندگان جوان که بر
آن بودند ادبیات از رونق افتاده را باید اعتبار بخشید و رشد و توسعه داد، با شعار
«هنر امری است شخصی و محترم» در مارس ١٩٠٩ یک انجمن ادبی به نام «فجر آتی» تشکیل
دادند و خبر آن را در مجلۀ ثروت فنون منتشر ساختند و در حدود یک سال بعد، یعنی در
فوریۀ ١٩١٠ با انتشار بیانیهای دیدگاههای خود را دربارۀ ادبیات، وظیفه و جایگاه آن
اعلام داشتند (آرگون شاه، ٢١٣-٢١٤؛ «دائرةالمعارف دیانت»، XII/٢٨٧-٢٩٠؛ برای آگاهی
از عکس آن، که در بردارندۀ نام ٢٢ نفر از اعضای انجمن است، نک : همان، XII/٢٨٨؛
«فرهنگ»، III/١٧٣). انجمن اگر چه قول انتشار مجلهای با عنوان فجر آتی را داده بود،
هرگز مجلهای به این نام منتشر نکرد و وابستگان به آن نوشتههای منظوم و منثور خود
را که همخوانی چندانی با یکدیگر نداشتند، در مجلاتی چون ثروت فنون، رسیملی کتاب
(کتاب مصور)، ژاله، شهبال و جز آنها منتشر میکردند. هر کدام از آنان بر اساس اصل
شخصی بودن هنر، راه خاص در پیش گرفتند و به موازین فعالیت گروهی چندان پایبندی
نشان ندادند و در نتیجه به تدریج از یکدیگر و از انجمن دور شدند؛ چنان که برخی از
آنها در شعر تحت تأثیر مکتب پارناسیسم بودند، در حالی که برخی دیگر به سمبولیسم و
امپرسیونیسم تمایل نشان میدادند و داستان و رماننویسان
عموماً مکتب رئالیسم و ناتورالیسم را ترجیح میدادند (اکای، ١٧٧). وابستگان به فجر
آتی به طور کلی موفق نشدند تا به ادعاهای بزرگ خود جامۀ عمل بپوشانند (کاراتاش،
١٥٦). نمایندگان این جریان اگر چه با بقایای نمایندگان ادبیات جدیده درگیریهای قلمی
داشتند، اما از نظر زبان و اسلوب بیان و بینش ادبی دنبالۀ ادبیات جدیده به شمار
میروند (آرگون شاه، ٢١٤-٢١٥؛ میدان لاروس، IV/٥٥٦-٥٥٨؛ IA, XII (٢)/٥٨٥). انجمن
سرانجام در حدود سه سال و نیم پس از تشکیل خود در نتیجۀ پراکنده شدن اعضا، از هم
پاشید و بیشتر جداشدگان از آن به جریان نوپیدای ادبیات ملی پیوستند. اعضای مهم
انجمن اینان بودند: جلال ساهر ]اروزان١ [ (د ١٩٣٥م) که رئیس انجمن بود، حمدالله
صبحی ]تانری اوور٢[ (د ١٩٦٦م)، علیجانب ]یونتم٣[ (د ١٩٦٧م)، کوپریلیزاده محمد
فؤاد (فؤاد کوپریلی)
(د ١٩٦٦م)، یعقوب قدری (قارا عثمان اوغلو) و دیگران («فرهنگ»، همانجا؛ کاراتاش،
١٥٧؛ خسروشاهی، ٢٤-٢٧).
اهم مشخصههای ادبیات ملی عبارت بودند از سادگی زبان و نزدیک کردن زبان نوشتاری به
زبان تکلم مردم، روی آوری به سرچشمهها و سنن ملی ترکی، و اعتباردهی به وزن هجایی
متناسب با ساختار زبان ترکی در شعر (کاراتاش، ٣٢٠). این جریان اگر چه ریشه در
دهههای واپسین قرن ١٩م داشت و حتى شریف آقتاش انتشار کتابچۀ «اشعار ترکی» محمد
امین یورداقول در ١٣٠٦ق/ ١٨٨٩م را که دارای این خصوصیات بود، نقطۀ آغاز مناسبی
برای جریان ادبی یاد شده میداند (ص ٢٣٢)، با این همه، میتوان آن را از نتایج
اعلان مشروطیت دوم (١٩٠٨م) و تشکیل انجمنهای ملیگرایی چون «تورک درنکی» (انجمن
ترک)، «تورک یوردی» (میهن ترک) و «تورک اوجاغی» (کانون ترک) در دوران حاکمیت حزب
ملی گرای اتحاد و ترقی (١٩٠٨- ١٩١٨م) به شمار آورد (بانارلی، II/١٠٩٩-١١٠٠). دورۀ
رواج این جریان ادبی را معمولاً از انتشار مجلۀ گنج قلملر (قلمهای جوان) در سلانیک
و آغاز نهضت «ینی لسان» (زبان جدید) به پیشگامی عمر سیفالدین (د ١٩٢٠م)، علی جانب
و ضیا گوک آلپ (د ١٩٢٤م) در ١٩١١م تا اعلان جمهوری در ١٩٢٣م، محسوب میدارند (همو،
II/١١٠٠-١١٠٢؛ کاراتاش، ٣٢٠-٣٢١؛ آرگون شاه، ١٩٤-٢٠١؛ «دائرةالمعارف دیانت»،
XIV/٢١-٢٣؛ خسروشاهی، ٣١-٣٣).
ادبیات ترکی دوران جمهوری: سیاست فرهنگی اعمال شده از طرف رهبران جمهوری که بر قطع
ارتباط و علایق فرهنگی با گذشته و حمایت از فرهنگی ملیگرا (کمالیست)، خلقی و
ترقیخواه مبتنی بود، زمینهساز عصری جدید، نه تنها از جهت
سیاسی و تاریخی، بلکه از جهت فرهنگی نیز شد که خواه ناخواه بر ادبیات دوران جمهوری،
از نظر شکل و محتوا تأثیری دگرگون ساز نهاد (X/٧٢٠ EI٢,). تحولات اجتماعی، سیاسی و
فرهنگی دهههای بعدی دوران پرتکاپوی جمهوری بیگمان در شکلگیری و تحول و تکامل
نوعهای مختلف ادبی چون شعر، داستان کوتاه، نمایشنامه، نقد و تحلیل و تحقیق آثار
ادبی مؤثر بوده است. در جریان این دوران شخصیتهای ادبی و آثاری با گرایشهای فکری
گوناگون در زمینههای مختلف پدید آمده است که در اینجا تنها به برخی از برجستگان
آنها اشاره میشود:
شعر: عبدالحق حامد طرخان (د ١٩٣٧م)، جناب شهابالدین (د ١٩٣٤م)، احمد هاشم (د
١٩٣٣م)، محمد عاکف ارصوی (د ١٩٣٦م)، جلال ساهر اراوزان (د ١٩٣٥م) و رضا توفیق (د
١٩٤٩م)، اینان از شاعران نسلهای گذشته بودند که غالباً در اوزان عروضی شعر میگفتند
و امکان راهیابی به دوران جمهوری و اثر گذاری بر نسلهای بعدی را یافتند (قورقماز،
٢٢٥). در دهههای نخستین جمهوری دو جنبش در عرصۀ شعر پدید آمده است که اولی را
بشهجه (هجا) جیلر (پنج هجاییها) و یا هجهنین بش شاعری (پنج شاعر هجا)
نامیدهاند. از ٥ شاعر پرچمدار این جنبش ــ که خصوصیت اصلی شان شعر گویی به زبانی
ساده و به وزن هجایی بود (کاراتاش، ٦٨-٦٩؛ موتلوآی، «ادبیات معـاصـر...٤»، ١٥٠-١٥٥)
ــ فاروق نافذ چاملـی بـل
(د ١٩٣٧م) (قوزقماز، ٢٣٠-٢٣١؛ امیل، ٢٤٣-٢٤٥؛ موتلوآی، همان، ١٥٥-١٦٩) را میتوان
نام برد.
جنبش دوم که واکنشی بود در برابر ملیگرایی رمانتیکی جنبش اول، یِدّی مشعلهجیلر
(هفت مشعلداران) نامیده شده است (EI٢، همانجا؛ کاراتاش، ٥١٨؛ قورقماز، ٢٤١-٢٤٣؛
موتلوآی، همان، ٢٥٩-٢٦٧؛ انگین اون، ١١١). از شاعران معروف دورۀ استقرار جمهوری
(١٩٢٣-١٩٣٥م) که البته در سالهای بعدی نیز اثر آفریدهاند، یحیى کمال بیاتلی (د
١٩٥٨م)، نجیب فاصل قیساکورک (د ١٩٨٣م)، ناظم حکمت ران (د ١٩٦٣م) را میتوان نام
برد. در فاصلۀ سالهای ١٩٣٥-١٩٦٠م از ٥ جریان عمده در شعر سخن رفته است: ١. پیدایش
رمانتیسم ملی؛ ٢. واقعگرایان جامعهگرا؛ ٣. جنبش شعر نو نخست (غریب)؛ ٤. جنبش شعر
نو دوم؛ ٥. در جست و جوی شعر ناب احمد قدسی تجر (د ١٩٦٧م)، ناظم حکمت و پیروانش،
اورهان ولی (د ١٩٥٠م)، ایلخان برک (ز ١٩١٨م)، به ترتیب برجستگان جریانهای اول تا
چهارم بودند. آصف حالت چلبی (د ١٩٥٨م)، احمد حمدی تانپینار (د ١٩٦٢م)، جاهد صدقی
تارانجی (د ١٩٥٦م)، احمد محب دراناس (د ١٩٨٠م)، بهجت نجاتیگیل (د ١٩٧٩م) و فاضل
حسنو داغلارجا (ز ١٩١٤م) از جویندگان شعر ناب بودند (قورقماز، ٢٤٣-٢٨٤).
در فاصلـۀ سالهای ١٩٦٠-١٩٨٠م نیز که ٣ کودتای نظامی به خـود دیـده (آقشیـن،
IV/٦٠٠-٦٠٤)، از ٣ جـریـان جـامعـهگـرا ـ مارکسیست، ملیگرا و اسلامگرا سخن رفته
است که نمایندگان برجستۀ هرکدام به ترتیب ایناناند: نجاتی جومالی (د ٢٠٠١م)،
ایلخان کچر (ز ١٩١٨م) و جاهد ظریف اوغلو (د ١٩٨٧م) (قورقماز، ٢٨٥-٣٠٦). حلمی یاووز
(ز ١٩٣٦م)، حسن خسرو حاتمی (ز ١٩٣٩م) (ایرانی تبار) و انیس باتور (ز ١٩٥٢م) و جز
آنها از شاعران مورد توجه معاصر ترکیه هستند (همو، ٣٠٦-٣١٣؛ دربارۀ شعر دوران
جمهوری نیز، نک : خسروشاهی، ٤٣-٥٥).
ادبیات داستانی: در دوران جمهوری در زمینۀ ادبیات داستانی هم آثار فراوانی در
موضوعات مختلف مربوط به زندگی روستایی و شهری و مسائل مبتلابه جامعۀ ترکیه در ادوار
مختلف دوران پیش از ٨٠ سالۀ جمهوری پدید آمده است و نویسندگان بسیاری که برخی از
آنها در دو یا حتى ٣ نوع ادبی قصه، رمان و نمایشنامه نویسی قلم زدهاند، به عرصۀ
ظهور رسیدهاند که برخی از برجستگان آنها عبارتاند از: خالد ضیا اوشاقلیگیل (د
١٩٤٥م)، یعقوب قدری قاراعثمان اوغلو (١٨٨٩-١٩٧٤م)، حسین رحمی گورپینار
(١٨٦٤-١٩٤٤م)، رفیق خالد قارای، که هر ٤ نفر نویسندگی را در سالهای پیش از اعلان
جمهوری آغاز کرده بودند و در این دوره نیز به داستان و نمایشنامه و خاطراتنویسی و
جز آنها ادامه دادند (ایشیق،II/٨٦٢-٨٦٣, ١٠٥٦-١٠٥٨, ١٠٦٥, III/١٨٣٩-١٨٤٠ ). خالده
ادیب آدیوار (د ١٩٦٤م)، رشاد نوری گون تکین (د ١٩٥٦م)، پیام صفا (د ١٩٦١م)،
هالیکارناس بالیقچیسی (ماهیگیر هالیکارناس، نام اصلیاشموسىجوادشاکر
قاباآغاچلی، د ١٩٧٣م)، سعیدفائق عباسی یانیق (د ١٩٥٤م) همه از نویسندگان نسل اول
دوران جمهوری هستند که هرکدام باتمایل و تمرکز بر یکی از نوعهای ادبی، در کار
پدیدآوردن انواع دیگر نثرنویسیتلاش ورزیدهاند (همو،I/١٨-١٩, ٣٣-٣٤, II/٨٥١-٨٥٣,
٨٨٨-٨٨٩, III/١٥٣٥-١٥٣٦). صباحالدین علی (د ١٩٤٨م)، اورهان کمال (د ١٩٧٠م)،یاشار
کمال (ز ١٩٢٢م)، فقیر بایقورت
(د ١٩٩٩م)، نجاتی جومالی، عزیزنسین (د ١٩٩٦م)، سوگی سویسال (د ١٩٧٦م)، آتیلا
ایلهان (د ٢٠٠٥م) و جز آنها از نویسندگان دارای تمایلات چپ بودند و در داستانهای
بلند و کوتاه و برخی در نمایشنامههای خود غالباً به زندگی طبقات فرودین جامعۀ
روستایی و شهری ترکیه توجه خاص داشتهاند (همو، II/٣٣٥-٣٣٦, ٩٤٣-٩٤٥، جم ).
از نویسندگان معاصر ترکیه که در تکاپوی تجربۀ شیوههای نوینی از بیان و ساختار و
بازنمایی حقایق جامعۀ خود و هر یک دارای گرایشهای خاص خویش هستند، اینان را میتوان
نام برد: محمد اراوغلو (ز ١٩٤٨م)، سلیم ایلری (ز ١٩٤٩م)، زولفو لیوانلی (ز ١٩٤٩م)،
اورهان پاموک (ز ١٩٥٢م) ]برندۀ جایزۀ ادبیات نوبل ٢٠٠٦م[، انیس باتور (ز ١٩٥٢م)،
احمد آلتان (ز ١٩٥٣م)، لطیفه تکین (ز ١٩٥٧م) و ... (همو، I/١٥٥, ٣٢٤، جم ؛ دربارۀ
ترکیۀ دوران جمهوری، نک : کولهانلی اوغلواسلام، «مختصری...١»، ٢٠٥-٢١٨،
«جمهوریت...٢»، ٣٢١-٥١٦؛ گوندوز، ٣٧٧-٥١٦؛ انگین اون، ١٢٦-١٣٩؛ تانپینار،
«جریانهای...٣»،١٥٨-١٦٠؛ میاساوغلو، ٢١٩-٢٢٩؛ EI٢, X/٧٢٠-٧٢١).
مآخذ: آدمیت، فریدون، اندیشههای میرزا فتحعلی آخوندزاده، تهران، ١٣٤٩ش؛ استرابادی،
عزیز، بزم و رزم، استانبول، ١٩٢٨م؛ خانلری، زهرا، دائرة المعارف فرهنگ ادبیات
فارسی دری، تهران، ١٣٤٨ش؛ خسروشاهی، جلال، پیشگامان شعر معاصر ترک، تهران، ١٣٨٣ش؛
دائرة المعارف فارسی؛ ریاحی، محمدامین، زبان و ادب فارسی در قلمرو عثمانی، تهران،
١٣٦٩ش؛ رئیسنیا، رحیم، ایران و عثمانی در آستانۀ قرن بیستم، تبریز، ١٣٧٤ش؛ شعر
دوست، علی اصغر، چشمۀ خورشید، پژوهشی در زندگی و آثار ملا محمد فضولی، تهران،
١٣٧٤ش؛ فرهنگ آثار، به کوشش رضا سیدحسینی، تهران، ١٣٨٣ش؛ فضولی، محمد، دیوان فارسی،
به کوشش حسیبه مازی اوغلو، تهران، ١٣٧٤ش؛ همو، کلیات، با مقدمۀ فؤاد کوپریلیزاده،
استانبول، ١٣٤٢ق/١٩٢٤م؛ گولپینارلی، عبدالباقی، در بیان ادبیات دیوانی، ترجمۀ توفیق
هاشمپور سبحانی، تهران، ١٣٧٤ش؛ همو، مولویه پس از مولانا، ترجمۀ توفیق هاشمپور
سبحانی، تهران، ١٣٨٢ش؛ لویس، فرانکلین دی، مولوی، دیروز، امروز، شرق و غرب، ترجمۀ
فرهاد فرهمندفر، تهران، ١٣٨٣ش؛ مازی اوغلو، حسیبه، «مقام و تأثیر مولانا در آغاز و
گسترش ادبیات ترک در آناتولی»، مولانا از دیدگاه ترکان و ایرانیان، آنکارا، ١٣٦٩ش؛
محمدزادۀ صدیق، حسین، سیری در اشعار ترکی مکتب مولویه، تهران، ١٣٦٩ش؛ مفتاح، الهامه
و وهاب ولی، نگاهی به روند نفوذ و گسترش زبان و ادب فارسی در ترکیه، تهران، ١٣٧٤ش؛
مؤمنی، باقر، مقدمه و حواشی بر تمثیلات فتحعلی آخوندزاده، ترجمۀ میرزا جعفر قراجه
داغی، تهران، ١٣٤٩ش؛ نیز:
Aktaԫ, Ԫ., »XX. Yüzyıl baԫlarında Türk ԫiiri«, Türkler, eds. H. C. Güzel et al.,
Ankara, ٢٠٠٢, vol. XV; Araslı, N., Nizami ve Türk adabiyyātı, Baku, ١٩٨٠;
ArgunԴah, H., »Milli edebiyat«, Yeni Türk edebiyatı, ١٨٣٩-٢٠٠٠, ed. R. Korkmaz,
Ankara, ٢٠٠٥; Avcıoğlu, D., Türklerin tarihi, Istanbul, ١٩٨٤, vol. V; Banarlı,
N. S., Türk edebiyatı tarihi, Istanbul, ١٩٧١, vol. II; Barthold, W. W., İslam
medeniyeti tarihi, tr. F. Köprülü, Ankara, ١٩٧٣, Bosworth, C. E., The Islamic
Dynasties, Edinburgh, ١٩٦٧; Bogdeli, Q. H., Sharq adabiyyātındā Khosrov ve
Shirin movzusu, Baku, ١٩٧٠; Budak, A., Batılılaԫma süruecinde çok yönlü bir
Osmanlı aydını, Münif Paԫa, Istanbul, ٢٠٠٤; Cevdet, K., Örnekli Türk edebiyatı
tarihi, Ankara, ١٩٩٥; Doğuԫtan günümüze büyük İslam tarihi, ed., H. D. Yıldız,
Istanbul, ١٩٩٢, vol. XIV; EI٢; Emil, B., Türk kültür ve edebiyatından
ԫahsiyetler, Ankara; Enginün, İ., »Cumhuriyet donemi Türk edebiyatı«, Türkler,
ed. Hasan Celal et al., Ankara, ٢٠٠٢, vol. XVIII; Ercilusun, B., Türk edebiyat
üzarine incelemeler, Ankara, ١٩٩٧; Gibb, E. J. W, A History of Ottoman Poetry,
London, ١٩٠٠, vol. I; Gordlevski, Anadolu Selçuklu devleti, tr. Azer Yaran,
Ankara, ١٩٨٨; GSE; Gündüz, O., »Cumhuriyet döneimi Türk romanı«, Yeni Türk
edebiyatı, elkitabı ١٨٣٩-٢٠٠٤, ed. R. Karkmaz, Ankara, ٢٠٠٥; IA; İԫık, İ.,
Türkiye yazarlar ansiklopedisi, Ankara, ٢٠٠٤; Kabaklı, A., Türk edebiyatı,
Ankara, ١٩٦٥-١٩٦٦; Kafesoĝlu, İ., Türk milli kültürü, Ankara, ١٩٧٧; Karaalioğlu,
S. K., Resimli motifli Türk edebiyatı tarihi, Istanbul, ١٩٧٣; Karataԫ, T.,
Edebiyat terimleri sözlüğü, Ankara, ٢٠٠٤; Kolcu, A. İ., »Yenileԫmenin ikinci
kuԫağı, Ekrem - Hâmid - Sezaî mektebi«, Yeni Türk edebiyatı, ed. R. Korkmaz,
Ankara, ٢٠٠٥; Köprülü, F.,
Türk edebiyatı tarihi, ed. O. E. Köprülü and Nermin Pekin, Istanbul, ١٩٨١; id,
Türk edebiyatında ilk mutasavviflar, ed O. E. Köprülü, Ankara, ١٩٧٦; Korkmaz,
R., Yeni Türk edebiyatı, ١٨٣٩-٢٠٠٠, Ankara, ٢٠٠٥; Külhanlıoğlu İslam, A.,
»Cumhuriyet dönemi Türk hikayesi«, Yeni Türk edebiyatı, ed. R. Korkmaz,
Ankara, ٢٠٠٥; id, »Modern Türk hikâyesinin kısa tarihi«, Türkler, Ankara; vol.
XVIII, Kurnaz, C., Divan edebiyatı yazıları, Ankara, ١٩٩٧; Levend, A. S., Türk
edebiyatı tarihi, Ankara, ١٩٨٨, vol. I; Meydan Larousse, Istanbul, ١٩٨٧;
Miyasoğlu, M., »Cağdaԫ Türk romanı«, Türkler, Ankara, vol. XVIII; Mutluay, R.,
١٠٠ Soruda cağdaԫ Türk edebiyatı (١٩٠٨-١٩٧٧), Istanbul, ١٩٧٣; id, ١٠٠ Soruda
tanzimat ve serveti fūnun edebiyatı (XIX yüzyil Türk edebiyatı), Istanbul, ١٩٨٨;
id, ١٠٠ Soruda Türk edebiyatı, Istanbul, ١٩٧٤; Okay, O.,» Osmanlı devleti’nin
yenile Դem dönemide Türk edebiyatı«, Türkler, eds. H. C. Güzel et al., Ankara,
٢٠٠٢; Pakalin, M. Z., Osmanlı tarihi deyimleri ve terimleri sözlüğü, Istanbul,
١٩٧١, vol. I; Pekolcay, N., İslami Türk edebiyatı, Istanbul, ١٩٦٧; Sefercioĝlu,
M. N., »Divan ԫiirinin gerçek hayatla bağlantısı«, Türkler, eds. H. C. Güzel et
al. Ankara, ٢٠٠٥, vol. XI; Sevim, A. Y. S., Türkiye tarihi, Ankara, ١٩٩٠, vol.
I; Tanpınar, A. H., ١٩Ucu asr Türk edebiyatı tarihi, Istanbul, ٢٠٠٣; id, »Türk
edebiyatında cereyanlar«, Türkler, eds. H. C. Güzel
et al., Ankara, ٢٠٠٢, vol. XVIII; Tarlan, A. N., »Divan edebiyatı«, Türkler,
Ankara, vol. XL; Togan, A. Zeki Velidî, Umumî Türk tarihine giriԫ, Istanbul,
١٩٨١; Turan, O., Selcuklular tarihi ve Türk-İslam medeniyeti, Istanbul, ١٩٦٩;
Türk ansiklopedisi, Ankara, ١٩٦٨; Türk dili ve edebiyatı ansiklopedisi, Ankara,
١٩٦٨; Türkiye diyanet vakfi İslâm ansiklopedisi, Istanbul, ١٩٩٤; Türkiye tarihi,
ed A. Sina, Istanbul ١٩٩٠, vol. IV.
رحیم رئیسنیا
١. Türk Dil Kurumu
٢. Wikipedia.
٣. Türkiye istatistik...
١. Encarta...
١. »Turkey«
١. Mondros١. Türkiye…
١. Encarta...
١. Wikipedia.
١. Türk edebiyati...
٢. Türk dili...
١. Türk edebiyatında...
١. ١٠٠ Soruda Türk edebiyatı.
٢. Türk ansiklopedisi.
٣. Osmanlica
١. Türkiya diyanet...
٢. »Eski Türk edebiyatı«
١. DoğuԴtan...
٢. Fontenelle
٣. ١٩ Uncu asr…
١. ١٠٠ Soruda tanzımat …
٢. Kolcu١. Erozan
٢. Tanriöver
٣. Yöntem
٤. ١٠٠ Soruda cağdaş…
١. »Modern…«
٢. »Cumhuriyat…«
٣. »Türk edebiyatinda...«