دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٩٠٨
| ترنا بازی جلد: ١٥ شماره مقاله:٥٩٠٨ |
تُرْنا بازی، نام یک بازی کهن ایرانی که تا چندی پیش در ایران رواج عمومی داشت و در
فرهنگ و ادب فارسی به بازی «میر و وزیر» و «شاه و وزیر» شهرت یافته بود.
در آغاز ترنابازی در شمار بازیهای کودکان و نوجوانان بود. چنانکـه گفته شده: هـر
دو روزی دیگـری را پیش مـیآرد سلیم/ میکند دوران چو طفلان بازی میر و وزیر؛ و یا
به جنبش والیان طفل حقیرند/ شهان بازی میر و وزیرند (نک : آرزو، نیز، بهار عجم،
ذیل بازی میر و وزیر؛ نیز نک : آنندراج، ذیل قاب، و بازی میـر و وزیر). این بـازی
رفتهرفته در میـان گروههای سنی مـردان جوان و میانسال و سالخورده نیز رایج شد.
با پیدایـی نهاد اجتماعـی قهوهخانه در جامعـۀ ایران در دورۀ صفوی (نک :
بلوکباشی، قهوهخانهها...، ٨) و تجمع مردم از گروهها و صنفهای گوناگون در آن، این
بازی بهفضای قهوهخانهها راه یافت و از سرگرمیهای قهوهخانهنشینان، بهویژه در
شبهای دراز زمستان و شبهای ماه رمضان شد (همان، ١١، نیز «ترنابازی»، ١١٤).
ریشهشناسی واژۀ تُرنا: تُرنا به لُنگ یا کرباس به هم پیچیده و تاب داده شدهای
گویند که با آن یکدیگر را میزنند. واژۀ تُرنا و صورت دیگر آن طُرنا در متون فارسی
و فرهنگهای فارسی کهن نیامده است. نفیسی در معنای دُرنا مینویسد: «فوطۀ به هم
پیچیده و تافته که بدان کسی را کتک زنند». در میان بازیهای کودکانه در ایران، یک
بازی کاملاً متفاوت با ترنابازی که وسیلۀ بازی آن کرباس یا لنگ به هم تابیده (دُرنا
یا دُرنه) یا کمربند است، به نام «درنا» یا «درنه» «دورنه بازی» شهرت دارد (نک :
بلوکباشی، همان، ١١٨؛ نیز آل احمد، ١٩٥).
در فرهنگهای فارسی شرح نوعی بازی به نام «طُرّهبازی» آمده است که به احتمال بسیار
به همین بازی «درنا بازی» اشاره دارد (بهار عجم، آنندراج، لغتنامه...، ذیل
طرهبازی؛ نیز نک : بلوکباشی، همان، ١١٧-١١٨).
واژۀ طُرّه احتمالاً صورت تغییریافتۀ «دُرّه» به همین معنا در محاورۀ عمومی است.
دُرّه به احتمال بسیار صورت فارسی محاورهای واژۀ «دِرّه» عربی است که پس از درآمدن
به زبان فارسی به صورتهای دُرّه و طُرّه (به قیاس با طُرّه به معنای زلف تابدار)
تغییر یافته است (یادداشت مؤلف).
«دِرّه» و «دُرّه» در عربی تازیانه و کرباس یا پوستی چند به هم تابیده را گویندکه
مردم را با آن بزنند ( لغتنامه،ذیل دِرّه). عثمان مختاری در قصیدهای به دِرّۀ
(تازیانۀ) عمربن خطاب که همچون ذوالفقار (شمشیر) حضرت علی(ع) شناخته شده و معروف
بود، اشاره میکند و میگوید: کفایت را زبانش ذوالفقار حیدری آمد/ سیاست را نهادش
باز همچون دِرّۀ عمّر (ص ١٢٤). ملکالشعرا بهار نیز به دِرّۀ عمر در این بیت اشاره
دارد: نه بر کیفر باده خوردن از اول/ به پور جوان دِرّه زد پیر ثانی (ص ١٧٢).
بیشتر فرهنگهای فارسی واژۀ «دُرّه» را ــ که مستعمل در میان فارسیزبانان بوده است
ــ بهمعنای پوستی چند که بر هم بدوزند و گناهکاران را به آن بزنند، و گاه نقاره و
دهل را بدان نوازند، (یعنی دَوال) آوردهاند. ملکالشعرا حکیم روحی گوید: همی زدند
مرا غَرْچَگان سنگین دل/ چو دُرّه بر دهل عید و پُتک برسندان (فرهنگ جهانگیری،
١/٩٩١؛ نیز نک : برهان قاطع، ٢/٨٤٥).
نتیجه اینکه واژۀ «دِرّۀ» عربی در فارسی با تبدیل آوای آغازین e به o به صورت
«دُرّه» و احتمالاً در زبان محاورۀ مردم حرف د به ت تبدیل، و به صورت «تُرّه» و در
ضبط مکتوب «طُرّه» (قس: طُرّۀ مو) درآمده، و در گویشهای ایرانی رواج یافته است
(بلوکباشی، «ترنابازی»، ١١٩، بازیها...، نسخۀ دستنویس). احتمالاً این واژه در اثر
کثرت استعمال در زبان مردم به صورت
«دُرنه»، «تُرنَه» و«دُرنا» و «ترنا» درآمده است (یادداشت مؤلف). دهخدا تُرنا را
برگرفته از دِرّه و دُرّۀ تازی دانسته
( لغتنامه، ذیل ترنا و دِرّه و دُرنه) و پروین گنابادی احتمال میدهد که یکی از دو
واژۀ دُرنۀ فارسی و دُرّه عربی مأخوذ از یک دیگر باشد (نک : بازیهای محلی، ٩).
در میان عربزبانان، کرباس و پارچۀ تابیدهای که کودکان در نوعی بازی به کار
میبردند و یکدیگر را با آن میزدند، «مِخراق» و «مَخرقه» مینامیدند ( آنندراج،
غیاثاللغات، ذیل مخراق و مخرقه). المنجد (ص ١٧٥) مخاریق را پارچۀ تابیدهای که
کودکان با آن بازی کنند، معنا کرده، و در ترجمۀ فارسی منجدالطلاب (ص ١٢٩) به معنای
ترنا آمده است (در تاجالعروس نیز به «مخاریق الصبیان» اشاره شده است، ٧/٦٧).
ابزار بازی: ابزار این بازی در میان بزرگسالان معمولاً ترنا یا کمربند و قاب است.
قاب (واژهای ترکی و برابر آن در فارسی بُژُول یا بُجُول وشِتالَنگ است) یا قاپ،
کشکک یا قاپک پاک و پرداخته شدۀ دست و پای گاو و گوسفند است. در آنندراج قاب به
معنای استخوان پا که در «قاببازی» و بازی «میر و وزیر» به کار رود، آمده و نوشته
شده است که بازیکنان به سبب گرفتن قاب، میر و وزیر شوند و این بیت را از ملاطغرا
نقل کرده است: گهی که بازی میر و وزیر طرح شود/ نشان ز دزد نیابند در گرفتن قاب (
آنندراج، ذیل قاب).
قاپ ٤ بَر یا سطح دارد با برآمدگیها و فرورفتگیهایی به نقشهای گوناگون که در میان
قاببازان تهرانی به اسب، خر، جیک و بوک شهرت دارد (برای چگونگی نقش سطح هریک از
این ٤ بَر، نک : محمدامین میرزا، گ ٨٤؛ نیز نک : جهانشاه، ٢-٣). این ٤ بر در بازی
ترنا به ترتیب شاه (حکم دهنده)، وزیر (مجری حکم)، دزد و شیخ یاپوچ (نقشی که در بازی
بهشمار نمیآید) خوانده میشوند (بلوکباشی، «ترنابازی»، ١١٥). اگر قاپ روی هیچیک
از ٤ صورت بالا بر زمین ننشیند، اصطلاحاً میگویند «اُمبه» نشسته است. نقش امبه در
بازی ترنا پذیرفته نیست، مگر آنکه بازیکنان در میان خود دربارۀ امبه نشستن قاپ
قراری گذاشته باشند (همانجا).
شیوۀ بازی: بازیکنان حلقهوار مینشینند، چنانکه فضایی در میان آنها باز باشد.
ریشسفیدان، بزرگان و سادات در صدر جایگاه بازی مینشینند. کارپرداز بازی، یعنی قاپ
و ترناگردان و تاوانگیر، با طلب صلوات از حاضران، قاپ را به یکی از پیشکسوتان یا
ریشسفیدان یا سادات حاضر در میان جمع میدهد تا بیندازد. پس از او دیگران یکی پس
از دیگری قاپ میاندازند. قاپ هرکس با نقش شاه بنشیند، شاه بازی میشود و فرمان یا
حکم بازی با اوست. پس از گزینش شاه، هرکس قاپش وزیر بنشیند، منصب وزارت را برعهده
میگیرد.
اگر در نخستین دور قاپ انداختن، قاپ چند تن شاه یا وزیر بنشیند، منصب پادشاهی را به
بزرگترین و محترمترین بازیکنی که قاپش شاه نشسته، یا به کسی که اولاد پیغمبر و
سیّد است میسپارند. شاه برگزیده یکی را از میان بازیکنانی که قاپشان وزیر نشسته،
به وزیری انتخاب میکند. پس از آن، کسی که قاپش دزد بنشیند، وزیر او را به شاه
معرفی و پس از بیان مطالبی نمادین دربارۀ نوع دزدی او، حکم مجازات او را از شاه
میخواهد (همانجا).
در مجازات دزد تنبیهات گوناگونی به کار برده میشود که شلاق زدن با ترنا بر کف دست
یا به پشت بازیکن، نوعی از این تنبیهات است (برای انواع و شرح تنبیهها، نک :
همان، ١١٥-١١٦، نیز بازیها، نسخۀ دستنویس). اگر بازیکنی که نقش دزد میآورد، صدایی
خوش و نیکو داشته باشد، به حکم شاه به «غزلخوانی» وادار میشود. خریدن شیرینی و
میوه و زولبیا و بامیه در ماه رمضان و دادن چای به شمارۀ کسانی که در قهوهخانه
نشستهاند،و فرستادن صلواتهایمکرر از دیگر حکمهای شاه است. وقتی قاپ سادات یا
بزرگان ومحترمان محل دزد مینشست، معمولاً به احترام آنان، به حکم شاه همه یکصدا
صلواتمیفرستادند. این افراد در بازی ترنا به «آدم صلواتی» معروف بودند. گاهی از
مجازات و تنبیه کسی هم که کار نیک و ایثارگری و جوانمردی کرده بود، چشم میپوشیدند
(همانجاها).
در قهوهخانههایی که پاتوغ پهلوانان، ورزشکاران و زورخانهکاران متدین و خوشنام
بود و بزرگان و ریشسفیدان محلهها نیز شرکت میکردند، بازی ترنا فضایی روحانی و
معنوی پدید میآورد و بازی حالتی عارفانه مییافت. در این مجامع بازی غالباً با
فرستادن صلوات و غزلخوانی و مرثیهخوانی و پخش شیرینی و چای همراه بود. اگر در این
جمع بازیکنان اطلاع مییافتند که کسی از طریق پهلوانی و مردانگی و لوطیگری خارج
شده، و احیاناً خطایی در محله کردهاست، خطای او از چشم بزرگان مجلس پوشیده
نمیماند و به هنگامی که قاپش دزد مینشست، شاه دستور تنبیهکردن و شلاق زدنش را
میداد. گاهی برای ممانعت از تنبیه، ریشسفیدی یا پهلوانی از میان جمع وساطت میکرد
و ریش گرو میگذاشت و از جانب او ضمانت میکرد که دیگر کار ناشایست و ناروا نکند.
برعکس این جماعت، ترنابازی در میان لوطیان بزن بهادر و جاهلان شریر فضایی
خشونتآمیز پدید میآورد و هر بازیکنی که شاه یا وزیر میشد درصدد واکندن
خردهحسابهای شخصی از دیگران بود (برای تفصیل، نک : بلوکباشی، بازیها، نسخۀ
دستنویس).
نام بازی در فرهنگها و خردهفرهنگها: مردم ایران این بازی را در گویشهای محلی خود
بهنامهای مختلف میخوانند: تهرانیها «ترنا بازی» و «شا وزیر بازی»، آشتیانیها
«دُرِنَ قاپی»،
آذربایجانیها «تِرّنا ویردی» (ترنا زدن)، قُمیها «دِرْنابازی»، فشندکیها «پادشا
وازی»، دامغانیها «پادِشَ وَزیرو»، فیروزکوهیها «پادشا وَزیرْکا» («کا» به گویش
مازندرانی و فیروزکوهی به معنای بازی است)، بیرجندیها «دُرنِ بازی» و «شابازی»،
اصفهانیها «قَمتُرِ بازی»(جمالزاده درکتاب سروته یک کرباس از این بازی با نام
«قنطرهبازی» یاد کرده، و در یادداشت پانویس آن را ترنابازی تهرانیها دانسته است،
١/٢٢٥)، گنابادیها «پادشا وَزیلَک» (پروین گنابادی، بازیهای محلی، ٤٦-٤٧، «بازیهای
محلی در...»، ٧٩٣)، گیلانیها «گُدِرِ زَنِی» (گدره: کرباس تابیده)، شوشتریها «قاب
دِرنَ» و «پاشَ انداز» یا «پاشْاَنداز» («پاشَ» و «پاشَه» کوتاه شدۀ پادشه و
پادشاه است)، و بَمیها «تُرنَ بازی» (بلوکباشی، «ترنابازی»، ١١٧، بازیها، نسخۀ
دستنویس).
مآخذ: آل احمد، جلال، تاتنشینهای بلوک زهرا، تهران، ١٣٥٦ش؛ آرزو، علیخان، چراغ
هدایت، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٣٨ش؛ آنندراج، محمد پادشاه، به کوشش محمد
دبیرسیاقی، تهران، ١٣٣٥ش؛ برهان قاطع، محمدحسین بن خلف تبریزی، به کوشش محمد معین،
تهران، ١٣٥٧ش؛ بلوکباشی، علی، بازیهای کهن در ایران، تهران، دفتر پژوهشهای فرهنگی
]زیر چاپ[؛ همو، «ترنابازی»، کتاب هفته، تهران، ١٣٤٢ش، شم ٩٦؛ همو، قهوهخانههای
ایران، تهران، ١٣٧٥ش؛ بهار، محمدتقی، «نصیحت به جوانان»، آموزش و پرورش، تهران،
١٣٢٣ش، دورۀ ١٤؛ بهار عجم، لالهتیک چند بهار، لکهنو، ١٣٣٤ق؛ پروین گنابادی، محمد،
بازیهای محلی، تهران، ١٣٥٥ش؛ همو، «بازیهای محلی در ایران»، سخن، تهران، ١٣٣١ش،
دورۀ ٤، شم ٣، ١٣٣٢ش، دورۀ ٤، شم ١٠؛ تاجالعروس؛ جمالزاده، محمدعلی، سروته یک
کرباس، تهران، ١٣٢٣ش؛ جهانشاه، حسین، قاپبازی در ایران، تهران، ١٣٥٠ش؛
غیاثاللغات، غیاثالدین محمد رامپوری، به کوشش منصور ثروت، تهران، ١٣٥٧ش؛ فرهنگ
جهانگیری، حسین بن حسن انجو شیرازی، به کوشش رحیم عفیفی، مشهد، ١٣٥١ش؛ لغتنامۀ
دهخدا؛ محمدامین میرزا (ابوالقهار)، قمارخانه، به کوشش میرزامحمد ابراهیم مشتری،
نسخۀ عکسی موجود در کتابخانۀ مرکز؛ مختاری، عثمان، دیوان، به کوشش جلالالدین
همایی، تهران، ١٣٨٢ش؛ المنجد، بیروت، ١٩٥٦م؛ منجدالطلاب، ترجمۀ محمد بندرریگی،
تهران، ١٣٦٠ش؛ نفیسی، علیاکبر، فرهنگ، به کوشش سعید نفیسی، تهران، ١٣٤٣ش. علی
بلوکباشی