دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٩٧٠
| تطوان جلد: ١٥ شماره مقاله:٥٩٧٠ |
تِطْوان، نام شهری کهن در شمال افریقا، و
اکنون نام شهر و استانی در شمال کشور مراکش.
تطوان کلمهای بربری است که در منابع به صورتهای تطاوین، تطاون، تیطاوین و... آمده،
و البته بعضی از آن صورتها صرفاً ناشی از تحریف و تصحیف است (نک : زیاده، ١١٨؛
EI١, VIII/٧٩٨). دربارۀ وجه تسمیه و اشتقاق و معنای آن روایاتی در دست است که برخی
از آنها افسانهآمیز به نظر میرسد (مثلاً نک : سلاوی، ٣/٩٦؛ لئون افریقی، ١/٣١٨؛
رکلو، XI/٧٠٧).
شهر تطوان بر فلات صخرهای دامنۀ جنوبی کوه درسه، در شمال غربی مراکش در فاصلۀ حدود
١٠ کیلومتری از دریای مدیترانه در °٣٥ و ´٣٤ عرض شمالی و °٥ و ´٢٣ طول غربی، در ٤٠
کیلومتری جنوب شهر سبته و ٦٠ کیلومتری جنوب شرقی شهر طنجه قرار دارد. محل شهرک کهن
رومی تامودا بلافاصله در شمال تطوان قرار داشته است. شهر تطوان که ادریسی از دژ آن
به فاصلۀ یک روز راه تا سبته، و ٥ میل تا دریای شام یاد کرده، و ابوعبید بکری محل
آن را نزدیک شهر معروف ملیله دانسته (٢/٧٨٤)، مرکز استان تطوان است. استان شاون در
جنوب شرق، استان قنیطره در غرب، و استان طنجه در شمال غرب تطوان واقعاند(نیز نک :
ابن عبدالمنعم، ١٤٥؛ لئون افریقی، ١/٣٢٣؛ زیاده، ١١٧؛ مونس،٢(٣)/٩٨؛ بریتانیکا،
XI/٦٥٨-٦٥٩؛«اطلس...١»، فهرست، ١٧٤).
ابوعبید بکری و ابن عبدالمنعم حمیری (همانجاها) تطوان را قصبهای حاصلخیز با آب و
میوۀ فراوان و محل ورود و پهلو گرفتن کشتیها وصف کردهاند. رکلو (همانجا)، در اواخر
سدۀ ١٩م اشاره میکند که در محل ورود کشتیها به بندر تطوان ادارۀ گمرک مستحکمی وجود
داشته است. در زمان حاضر، شهر تطوان از مراکز بازرگانی و محل دادوستد محصولات
کشاورزی و دامی و صنایع دستی شهرها و ولایات اطراف است («تطوان٢»، npn.؛
«دائرةالمعارف...٣»، تطوان).
جمعیت شهر تطوان که در ١٣٤٠ش/١٩٦١م حدود ١٠١ هزار و در ١٣٥٠ش/١٩٧١م حدود ١٣٩ هزار
نفر بود، در اوایل سدۀ ٢١م به ٣٨٠ هزار نفر رسید و جمعیت استان که در ١٩٨١م حدود
٧٢٣ هزار نفر تخمین زده میشد، در آغاز سدۀ ٢١م به ٩٥٦ هزار نفر بالغ گردید (
افریقا...، ٥٩؛ بریتانیکا، XI/٦٥٩؛ «دائرةالمعارف...»، همانجا؛ «تطوان»، .npn).
پیشینۀ تاریخی: تاریخ شهر تطوان را به سدۀ ٣قم باز میگردانند. در آن زمان شهری
ساختۀ رومیان به نام «تامورا» در نزدیکی محل کنونی تطوان وجود داشته که تا تخریب آن
در ٤٢م به دست رومیان باقی بوده است. تطوان از آن پس بارها تخریب و نوسازی شد، بدون
آنکه زمان دقیق این حوادث مشخص باشد. در هر حال، این شهر در سدۀ ١ق/٧م همراه با
دیگر شهرهای شمال افریقا جزو قلمرو اسلامی شد؛ ولی تا چند سده بعد که مرکزیتی یافت،
اهمیتی نداشت (زیاده، ١١٨؛ لاتام، ٣٩٣؛ EI١، همانجا؛ «تطوان»، npn.).
در ٢١٣ق/٨٢٨م پس از درگذشت ادریس بن ادریس، جانشین او محمدبن ادریس بخشیاز قلمرو
خاندان خود را میان برادرانش تقسیم کرد و تطوان در بخشی قرار گرفت که به قاسمبن
ادریس واگذار شد (ابن ابی زرع، ٥٠-٥١؛ ابن خلدون، ٤/١٩). در سدۀ ٥ق ابوعبید بکری
(همانجا) تطوان را شهری پررونق و محل سکونت بنی سکین خوانده، و آورده است که در
٣٣٨ق/٩٤٩م فرزندان محمدبن قاسم بن ادریس شهر را خراب کردند، اما به زودی دست به کار
بازسازی آن شدند. با آنکه مردم سبته به بهانۀ اینکه بازسازی مانع گسترش شهر میشود،
با آن به مخالفت برخاستند، اما عبدالرحمان آنان را سرکوب کرد.
١. Britannica... ٢. »Tetouan« ٣. Encyclopaedia...
در ٣٦٨ق/٩٧٩م، بلکین فرمانروای بنی زیری پس از تسخیر فاس و سجلماسه و چند شهر دیگر
به سوی سبته تاخت و پس از قطع درختان و سوختن بیشههای انبوه اطراف تطوان، به
بلندیهای مشرف به شهر رسید و از کثرت شمار جنگجویان مجتمع در آنجا شگفت زده شد و پس
از مشورت با فرماندهان خود، از تصرف آن چشمپوشی کرد (ادریس، ١/٩١-٩٢). پس از این
تاریخ، از سرنوشت تطوان اطلاع چندانی در دست نیست، ولی میدانیم که در ٦٨٥ق/١٢٨٦م
سلطان یوسف بن یعقوب بن
عبدالحق آن را به صورت شهری کوچک بازسازی کرد. در ٧٠٨ق/١٣٠٨م، سلطان ابوثابت بن ابی
یعقوب برای جلوگیری از پیشروی عثمان بن ادریس که در ٧٠٥ق خود را سلطان سبته و چند
نقطۀ دیگر نامیده بود، در کنار تطوان کوچک شهری به صورت یک پایگاه مستحکم بنا کرد
(نک : سلاوی، همانجا؛ ژولین، ١٧٦).
در ٨٠١ق/١٣٩٩م در خلال لشکرکشی هنری سوم، سلطان کاستیل (قشتاله)، تطوان ویران شد و
مهاجمان نیمی از ساکنان آن را کشتند و نیم دیگر را به اسارت گرفتند (همو، ١٩٥).
لئون افریقی (ص ٣١٨-٣١٩) از ویرانی تطوان به دست پرتغالیها خبر داده که ظاهراً این
ویرانی در ٨٤١ق/١٤٣٧م روی داده است (نک : لاتام، ٣٩٢-٣٩٣).
در نیمۀ دوم سدۀ ٩ق/١٥م با از میان رفتن حکومت مسلمانان در اندلس، شمار بسیاری از
مسلمانان آنجا به مراکش مهاجرت کردند و در تطوان و اطراف آن استقرار یافتند. در
حقیقت سلطان فاس، محمد وطاسی تطوان را که سالیانی چند خراب بود، در اختیار این
مهاجران قرار داد و ابوالحسن علی منظری را بر آنها حاکم گردانید و دستور داد تا شهر
را بازسازی کردند و استحکاماتی در آن برپا داشتند و از آن به عنوان پایگاهی برای
مقابله با پرتغالیهای مستقر در شمال مراکش، بهویژه در سبته و طنجه، استفاده کردند
(نک : لئون افریقی، همانجا؛ سلاوی، ٤/١٢٤؛ لاتام، ٣٩٥). لئون افریقی که در همین
دوران تطوان را دیده، آن را شهری کوچک، اما مستحکم و محصور در میان دیوار و خندقهای
استوار وصف کرده است (همانجا). تطوان امروزی همان است که در آن زمان بنا شد. تاریخ
دقیق آخرین نوسازی آن را میان سالهای ٨٨٨ و ٨٩٧ق/١٤٨٣ و ١٤٩٢م ذکر کردهاند (نک :
زیاده، همانجا؛ سلاوی، ٤/١٢٥؛ لاتام، ٣٩٦، ٣٩٣,). تطوان از آن پس بهتدریج رو به
پیشرفت گذارد (همو، ٣٨٩).
به نوشتۀ ابوالنصر (ص ٢٠٤)، تطوان از دهۀ اول سدۀ ١٠ق/ ١٦م زیر سلطه شریفان مراکش
ــ که نسب خود را به سلسلۀ ادریسیان میرساندند ــ قرار گرفت. در همان سده فیلیپ
دوم پادشاه اسپانیا برای حفاظت از سواحل متصرفات خود به شمال افریقا لشکر کشید و
نیروهای او در ٩٧٢ق/١٥٦٥م شهر تطوان را غارت کردند (نک : التر، ٢١٨؛ اوزون
چارشیلی، ٢/٤٤٥؛ بریتانیکا، همانجا).
تطوان چندین دهه از سدۀ ١١ق/١٧م به شکلی نیمهمستقل
به حیات خود ادامه داد (ابوالنصر، ٢٢١؛ زبیب، ٤/٨٢-٨٣)، تا اینکه از اواخر همان سده
مانند برخی دیگر از شهرهای مراکش به تصرف شریفان شاخۀ فلالی مراکش درآمد(مونس،
٢(٣)/٢٣٣). اطلاعاتی که در اواخر سدۀ ١٧م گردآوری شده است، حکایت از آن دارد که
تطوان از بهترین شهرهای بازرگانی منطقه بوده است (نک : ژولین، ٢٣٣-٢٣٤).
در ١١٥١ق/١٧٣٨م پس از آنکه سلطان المستضئ بن اسماعیل از شریفان فلالی به حکومت
نشست، سیاهان علم طغیان برافراشتند و شهر تطوان را غارت کردند (زبیب، ٤/١٢٥-١٢٦).
در ١٢٧٧ق/١٨٦٠م دولت اسپانیا به بهانۀ آنکه قبیلۀ انجره به پرچم آن کشور اهانت
کردهاند، تطوان را تصرف کرد (همو، ٤/١٨٩). بنابر پیمان صلحی که در این سال میان دو
دولت منعقد گردید، تطوان تا پرداخت کامل غرامت جنگ از سوی مراکش، در تصرف اسپانیا
باقی ماند و به نماد سلطۀ استعمار جدید تبدیل شد. سرانجام با وساطت دولت انگلستان
که در ١٢٧٢ق/١٨٥٦م یک پیمان تجاری با مراکش برقرار کرده بود، سلطان پرداخت غرامت را
به شکل دیگر تعهد کرد و تطوان در ١٨٦٢م آزاد شد (ابوالنصر، ٢٩٠-٢٩٢؛ کُرنون،
١١/٤٣٣)، اما گسترش مداخلۀ کشورهای اروپایی در امور مراکش موجب قیام مردم و حمله به
اروپاییان شد و این نیز به نوبۀ خود مداخلۀ نظامی اسپانیاییها و فرانسویها را به
دنبال داشت. درنتیجه شمال مراکش به مرکزیت تطوان در ١٣٣١ق/١٩١٣م تحت حمایت اسپانیا
قرار گرفت (نک : ابوالنصر، ٣٠١-٣٠٢؛ حجی، ١/٢٤٧؛ خطاب، ٢/٢٦٤).
در دوران مبارزهبرای رهاییاز تسلط بیگانگان،آزادیخواهان مراکش، جمعیتی سری برای
پیکار با استعمار در تطوان تشکیل دادند (ابوالنصر، ٣٦٨). در همین دوران کوششهای
نمایندۀ سلطان مراکش در تطوان منجر به استقلال وزارتخانههای دادگستری و اوقاف از
ادارۀ تحتالحمایگی شد. چندی بعد به سبب بروز تحولات اجتماعی و سیاسی مهم، و نقش
سازمانهای آزادیخواه در سراسر جهان، و نیز کوششهای سلطان مراکش، دولت جدید جمهوری
اسپانیا و آزادیخواهان جهان از استقلال مراکش پشتیبانی کردند(زبیب،٥/٥٣، ٢٢٤-٢٢٦).
در زمان تحتالحمایگی شمال مراکش،یک دانشکدۀ مطالعات عربی ـ اسپانیایی در تطوان
ایجاد شد و پس از آزادی شمال و وحدتِ آن با جنوب مراکش، دانشکدههای اصول دین و
علوم و ادبیات نیز در این شهر تأسیس گردید. تطوان شاید مهمترین شهر مراکش باشد که
آثار مهاجرت مسلمانان اسپانیا در آن به روشنی به چشم میخورد. در حقیقت پس از
مهاجرت مسلمانان اسپانیا به تطوان، این شهر مرکز فرهنگ و آموزش اسلامی شد و امروزه
نیز به همینعنوان شهرت دارد(ابوعبید، ٢/٧٨٤-٧٨٥؛ ابن ابیزرع، ٥١؛ حجی، ١/٢٤٦؛
بریتانیکا، XI/٦٥٨).
در آن دوران دانشمندان بسیاری از این شهر برخاستند یا بدان منسوب شدند، از جمله
میتوان به محمدبن عبدالرحمان کراسی اندلسی، نویسندۀ الارجوزة التاریخیة (تألیف:
٩٦٤ق/ ١٥٥٧م)، ابوالقاسم بن سلطان قسنطینی، نویسندۀ فی الرد علی الطائفة الاندلسیة
الضّالة (تألیف: پس از ٩٩٩ق/١٥٩١م) و
ابوالمحاسن فاسی که زاویۀ فاسیه را در تطوان ساخت و خود و پسرش محمد عربی فاسی (د
١٠٥٢ق/١٦٤٢م) در آن تدریس کردند، اشاره کرد (حجی، ١/١٣٣، ٢٤٦). از دانشمندان دورۀ
حکومت شریفان، باید به علی سجلماسی، محمد مخشان شفشاونی و عبدالعزیز زیاتی که به
تطوان منسوباند، و نیز به دو دانشمند بزرگ یعنی عبدالوهاب فاسی و محمدبن یحیى
معروف به مذبوحی ــ که به اواخر عصر شریفان سعدیه متعلقاند ــ اشاره کرد (نک :
حجی، ١/٣١٨-٣١٩). بعضی شریف ادریسی را هم به تطوان منسوب کردهاند (نک : سوسه،
٢/٢٧٥).
آثار تاریخی متعددی در تطوان وجود دارد؛ ازجمله: ٧دروازه، ٣٦ مسجد و مکان مقدس،
مسجد اعظم، کاخ قدیمی و جز آن. به جای مسجد اعظم قدیم که گنجایش نمازگزاران را
نداشت، در ١٢٢٣ق/١٨٠٨م مسجد بزرگتری ساخته شد. کاخ قدیمی سلطان در سدۀ ١٧م ساخته
شده، و در ١٩٤٨م نوسازی گردیده است. خزانۀ عامه (کتابخانۀ عمومی) تطوان با نسخههای
خطی قدیمی که فهرست آنها را احمد مکناسی در ٦٠٢ صفحه، در ١٩٥٢م تنظیم کرده است، نیز
ازجمله آثار فرهنگی این شهر است (نک : حجی، ١/١٢٣-١٢٤، ٢٤٧؛ زیاده، ١١٧، ١١٩؛
«تطوان»، npn.؛ بریتانیکا، همانجا).
مآخذ: ابن ابی زرع، علی، انیس المطرب، رباط، ١٩٧٢م؛ ابن خلدون، العبر؛
ابن عبدالمنعم، حمیری، محمد، الروض المعطار، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٧٥م؛
ابوعبید بکری، المسالک و الممالک، به کوشش وان لون و ا. فره، تونس، ١٩٩٢م؛ ادریس،
ه . ر.، الدولة الصنهاجیة، ترجمۀ حمادی ساحلی، بیروت، ١٩٩٢م؛ ادریسی، محمد،
نزهةالمشتاق، به کوشش فؤاد سزگین، فرانکفورت، ١٤١٢ق/ ١٩٩٢م؛ التر، سامح عزیز،
الاتراک العثمانیون فی افریقیا الشمالیة، ترجمۀ محمودعلی عامر، بیروت، ١٤٠٩ق/١٩٨٩م؛
اوزون چارشیلی، اسماعیل حقی، تاریخ عثمانی، ترجمۀ وهاب ولی، تهران، ١٣٧٠ش؛ حجی،
محمد، جولات تاریخیة، بیروت، ١٩٩٥م؛ خطاب، محمود شیت، قادة فتح المغرب العربی،
بیروت، ١٣٩٣ق/ ١٩٧٣م؛ زیاده، نقولا، افریقیات، لندن، ١٩٩١م؛ زبیب، نجیب، المغرب و
الاندلس، بیروت، ١٤١٥ق/١٩٩٥م؛ سلاوی، احمد، الاستقصاء، به کوشش جعفر ناصری و محمد
ناصری، دارالبیضاء، ١٣٧٦ق/١٩٥٦م؛ سوسه، احمد، الشریف الادریسی فی الجغرافیة
العربیة، بغداد، ١٩٧٤م؛ لئون افریقی، وصف افریقیا، ترجمۀ محمد حجی و محمد اخضر،
بیروت، ١٩٨٣م؛ مونس، حسین، تاریخ المغرب و حضارته، بیروت، ١٤١٢ق/١٩٩٢م؛ نیز:
Abun-nasr, J. M., A History of the Maghrib, Cambridge, ١٩٧١; Africa, A Handbook,
ed.C. Legum, London, ١٩٦٥; Britannica, ١٩٨٩; Britannica Atlas, London, ١٩٩٢;
Cornevin, R., Histoire de l’Afrique, Paris, ١٩٧٦; EI١; Encyclopaedia of the
Orient, lexicorient.com/e.o/tetouan.htm; Julien, Ch. A., Histoire de l’Afrique
du nord, Paris, ١٩٦٤; Latham, J. D., »The Reconstruction and Expansion of
Tetuan«, Arabic and Islamic Studies in Honor of Hamilton A. R. Gibb, ed. G.
Makdisi, Leiden, ١٩٦٥; Reclus, E., Nouvelle géographie universelle, Paris, ١٨٨٦;
»Tetouan«,universidad de Granada, www.ugr.es/~ ghailan/titawen.html.
پرویز امین