دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٨٧٣
| ترحیم، مجلس جلد: ١٥ شماره مقاله:٥٨٧٣ |
تَرْحیم، مَجْلِس، مجلس سوگواری و
آمرزشخواهی برای درگذشتگان که معمولاً در روز سوم، شب هفت، شب چله و شب سال برپا
میشود و به آن مجلس فاتحهخوانی، ختم و تذکر هم میگویند.
معنای لغوی ترحیم، مهربانی کردن، رَحِمَکَالله گفتن کسی را (صفیپوری، ٤٣٨)،
طلب آمرزش کردن، و درود فرستادن بر میت است (معین، ذیل ترحیم). معمولاً برای مجلس
ختم و ترحیم زردشتیان واژۀ پُرسه بهکار میرود (سروشیان، ٣٠)، با اینهمه، این
واژه در میان مسلمانان ایران هم رایج بوده است و در این زمان، میان برخی از اقوام
مسلمان، مجالس ترحیم، یا دست کم یکی از آنها، با همین واژۀ پُرسه یا پُرس خوانده
میشود (تدین، ١٢٤؛ مؤید محسنی، ٢١٦؛ غیاثاللغات، ١٦٩؛ آنندراج، ٢/٩٠٢؛ رضایی،
٥٠٣، ٥٠٤؛ مجیدزاده، ٩). در برخی از نقاط واژۀ پُرس برای مجلس زنانه، و اصطلاح
فاتحهخوانی برای مجلس مردانه به کار میرود (رسولی، ٣٤٢). بلوچهای سراوان مراسم
سوگواری را پرسان میگویند (افشار سیستانی، بلوچستان، ٣٨٨)؛ عشایر کوچرو بختیاری
ساکن در شرق لرستان مراسم فاتحهخوانی را که چند روز پس از مرگ میگیرند و معمولاً
٣ تا ٧ روز به درازا میکشد پُرس میگویند (گودرزی، ١٢٢-١٢٥)؛ کمکهای جنسیو نقدی
مردم بهصاحب عزا هم ــ که در برخی نقاط رواج دارد ــ با واژۀ پُرسیاصورتهایی از
این واژه ارتباط دارد. مثلاً در میان بختیاریهای شرق لرستان کمکهزینههای مجلس
پُرس را پُرسی میگویند (همو، ١٢٤). در عربی واژههای تعزیه و تأبین به
ترتیب برای تسلیتگویی و مرثیهخوانی و ستایش مرده، و اصطلاح حَفلَةالتأبین برای
مجلس ترحیم(نک : صفیپوری، ٧؛ آذرنوش، ١٣١)، آمده است.
پیشینۀ برگذاری مجلس سوگواری، همچنانکه در برخی از آثار و نشانههای برجای مانده
از عهد باستان میتوان دید، به درازای حیات بشر بر زمین است. قوم بنیاسرائیل در
سوگ از دسترفتگان، نوحه میخواندند و میگریستند و بر سر خاک آنها میرفتند و
خیرات و طعام میدادند (پیدایش، ٥٠: ٣-١٠؛ ارمیا، ١٦: ٤- ٨؛ حزقیال، ٢٤: ١٧-٢٣؛
هاکس، ٣٩١).
در اسلام، پیشینۀ شرکت در مراسم سوگواری و پذیرایی در مجلس ترحیم به دوران صدر
اسلام میرسد. بنابر احادیثی، حضرت محمد(ص) در مرگ زید بن حارثه و دیگران در مسجد
مینشست و در حالی که حزن و اندوه بر چهره داشت، ذکر دعا و مصیبت میکرد (ابوداوود،
٣/٤٩٠). در حدیثی از پیامبر(ص) همراهی با صاحب عزا در تهیۀ طعام و دیگر لوازم مجلس
و طلب آمرزش برای مرده و تسلیت دادن به بازماندگان مرده و صبر و شکیبایی خواستن
برای آنها مستحب دانسته شده است (همو، ٣/٤٨٩ بب ، نیز ٤٩٧). در دورههای بعد برای
درگذشتگان معمولاً مجالسی در شب هفت و چهل برگذار میکردند که در آنها قاریان با
صدای بلند قرآن میخواندند و شرکتکنندگان نیز با در دست گرفتن سیپاره، یعنی
جزوههای قرآن، آیاتی را زیر لب زمزمه میکردند. در این مجالس به پذیرایی از
مهمانان میپرداختند و برای آرامش روان مرده، بینوایان را حلوا و آش میدادند
(مظاهری، ٨٢).
امروزه مسلمانان سراسر ایران، به منظور فراهم آوردن امکان حضور دوستان و آشنایان
برای اظهار همدردی و عرض تسلیت به بازماندگان سوگوار، مراسم و مجالسی برپا میکنند
که همواره شمار و گستردگی آنها، نوع اظهار همدردی و تألم، و بهویژه آیینهای آن،
در نواحی مختلف و برحسب موقعیت اجتماعی متوفا و شرایط اجتماعی، متفاوت بوده است.
معمولاً برگذاری مجلس ختم، شب هفت، شب چهل، و شب سال رواج بیشتری دارد (بلوکباشی،
٧٨؛ ماسه، ١/ ١٦٩).
آیینهای سوگواری و برگذاری مجالس معمولاً از روز خاکسپاری آغاز میشود. در بیشتر
نقاط پس از دفن مرده، مشایعتکنندگان به خانۀ صاحب عزا باز میگردند و از ٣ تا ٧
روز ــ گاه با نواختن موسیقی عزا برای بزرگان، بهویژه در میان لرهای کهگیلویه و
لرهای دِلفان لرستان (نک : لمعه، ٢٨؛ مجیدزاده،٨- ٩؛ شاهمرادی، ٢٢٤- ٢٢٥) ــ
عزاداری میکنند (نیکزاد امیرحسینی، ٤٧٦؛ احمد پناهی، ٢٧٠-٢٧١؛ علمداری، ٤٣). اغلب
بلافاصله پس از مراسم تدفین، مجلس ترحیم در خانۀ متوفا و همسایگان، یا مسجد، برگذار
میشود. در تهران معمولاً ٣ روز در خانۀ صاحب عزا ناهار یا شام میدهند و با
آبگوشت لپه و پلو خورشت قیمه از کسانی که برای تسلیتگویی آمدهاند، پذیرایی
میکنند. در برخی جاها نیز یک وعده غذا به شرکتکنندگان میدهند (دالمانی، ٢٧٨؛
زندهدل، ٩/ ١٨٨؛ بلوکباشی، ٨١). این وعده غذا غالباً از گوشت گوسفندی تهیه میشود
که برای مرده قربانی کردهاند؛ گاه این وعده غذا فقط خاص نزدیکان است و اطعام
عمومی، و به اصطلاح خرج، به روزهای بعد، اغلب به روز سوم، موکول میشود (افشار
سیستانی، مقدمهای بر...، ١/٣٤٠؛ علمداری، همانجا). پذیرایی از کسانی که برای تعزیت
بازماندگان به دیدن آنها میروند، میان مسلمانان از دیرباز مرسوم بوده است. در
حدیثی دیگر از پیامبر(ص) کمک کردن به بازماندگان در اطعام مردم در ٣ شبانهروز
توصیه شده است (ابوداوود، ٣/٤٩٧، حاشیۀ ١). مسلمانان هند نیز در روز سوم طعام تهیه
میکردند و به خانۀ صاحب عزا میفرستادند (ابن بطوطه، ٥٠٦).
در نواحی روستایی، در تمام مدت برپایی مجلس ترحیم (یک هفته)، هر روز بر سر مزار
میروند (مجیدی، ٥٨٣) و گاه با دادن شام و ناهار از شرکتکنندگان پذیرایی میکنند
(افشار سیستانی، همان، ١/٢٩٦؛ بیگدلی، ٥٢١؛ زندهدل، ٢/ ١٣٩). در میان برخی
عشایر، مانند بختیاریهای شرق لرستـان روز سوم ــ که آن را سه روزه میگویند ــ یک
وعده غذا میدهند (گودرزی، ١٢٢). عزاداری عربهای خوزستان گاه تا یک ماه به طول
میانجامد و تا ٧ هفته شبهای جمعه شام میدهند. اینان علاوه بر سوم و هفتم، چهلم و
سال را هم با تشریفات و دادن خرج برگذار میکنند (زندهدل، ١٠/١١٠). در برخی از
نقاط، مانند سمنان، مراسم شب هفتم و چهلم مرسوم نبوده است (احمد پناهی، ١/٢٧) و
امروزه، در صورت برگذار شدن، گستردگی و تشریفات کمتری دارد (نک : تدین، ١٢٤). از
دیرباز مدت عزاداری و سوگواری، از ٣ روز (شبانکارهای، ٤٥؛ سرنا، ١٤٢) تا یک هفته
(فردوسی، ٢/٣٨١) و حتى یک سال (همو، ١/٢٤) متفاوت بوده است.
امروزه در تهران و بسیاری از شهرها مجالس ترحیم شب سوم و هفتم (و نه الزاماً در این
زمانها) یا هر دو، در خانه و بیشتر در مسجد و معمولاً در دو بخش زنانه و مردانه جدا
از هم برگذار میشود. مجلس ختم را که برگذاری آن بهطور شفاهی به خویشان و آشنایان،
یا دادن آگهی در روزنامه اعلام میشود، از پیش میچینند (آماده میکنند). برای این
کار طاقهشالی در مسجد پهن میکنند و روی آن قاب و قدح، یک جعبۀ سی یا شصتپاره
(حاوی جزوههای قرآن)، رحل، چند ظرف حلوا، خرما، شیرینی و چند گلابپاش میگذارند
(بلوکباشی، ٧٩، ٨١؛ کتیرایی، ٢٨١ بب ؛ ماسه، ١/١٦٤-١٦٥).
صاحبان عزا برای خوشامدگویی در آستانۀ در میایستند و مجلس با قرآنخوانی قاری و
خواندن اشعاری چند توسط مداح آغاز میشود و افرادی جزوههای قرآن را میان حاضران
برای قرائت پخش میکنند. سپس خطیبی، معمولاً روحانی، در باب فانی بودن جهان، گناه و
غفلت مردمان، سختی مرگ و فشار قبر، روز قیامت، ضرورت توشهاندوزی برای سفر آخرت، و
موضوعات دیگر اجتماعی، دینی و اخلاقی سخنانی میگوید. آنگاه اشارهای به احوال و
صفات فرد درگذشته میکند، و به ذکر مصیبت کربلا میپردازد و روضۀ سیدالشهدا
میخواند و از منبر پایین میآید (بلوکباشی، ٧٩-٨٠؛ شکورزاده، ٢١٤-٢١٥؛ ماسه،
١/١٦٥-١٦٦). در تمام این مدت گهگاه واعظ از جانب خود یا کسان دیگر مصیبت وارده را
به صاحبان عزا تسلیت میگوید و حاضران را به ذکر صلوات و قرائت فاتحه فرا میخواند.
در طول مراسم گاه نوشیدنی و حلوا و خرما در مجلس میگردانند و گاه گلاب تعارف
میکنند تا قطراتی از آن را به قصد تبرک بر دست و صورت بکشند (نک : بلوکباشی،
همانجا). در برخی مساجد پذیرایی از شرکتکنندگان به هنگام بیرون آمدن از مجلس انجام
میشود.
معمولاً شرکتکنندگان هنگام ورود و خروج، با صاحبان عزا که در مدخل مجلس
ایستادهاند، دست میدهند و گاه روبوسی هم میکنند و با گفتن جملاتی نظیر خدا
بیامرزد، خداوند رحمت کند، غم آخرتان باشد، روحش شاد، بقای عمر شما باشد،
تسلیت عرض میکنم، غم شما دور، سر شما سلامت و جز آن، بازماندگان را به
اصطلاح سرسلامتی میدهند (نک : همو، ٨٠؛ شکورزاده، ٢١٤).
تهرانیها مجلس ترحیم شب چهلم و شب سال را پس از برگذاری مراسمی بر سر مزار مرده، در
خانه یا اخیراً در یکی از رستورانها، میگیرند و خویشاوندان و دوستان را با شام و
عصرانه پذیرایی میکنند (بلوکباشی، ٨٣).
مجالس ترحیم به شکلهای دیگر هم برگذار میشود: در بلوچستان پس از انجام مراسم
تدفین، صاحب عزا در خانه مینشیند و دوستان و آشنایان به دیدارش میآیند، زیر لب
فاتحه میخوانند و پس از کشیدن دستها بر صورت خود، احوالپرسی و صحبتهای متفرقه
آغاز میشود و نه تنها روضهخوانی و گریه در کار نیست، بلکه از مرگ همسخن نمیرود
(یغمایی، ١٤٧).
زردشتیان امروز ایران، پس از انجام مراسم تشییع و بازگشت به خانه، به تدارک مراسم
روز سوم یا روز سِد، یعنی پُرسه میپردازند (شهریاری، ١٩٤؛ معین، ذیل پرسه). اما
مهمترین مراسم را در بامداد روز چهارم برگذار میکنند که سِدوش نام دارد. در دهمین
و سیامین روز، به ترتیب دهه و سیروزه را برپا میدارند؛ سپس تا یک سال هر ماه و
تا ٣٠ سال، و حتى ٦٠ سال، هر سال مراسمی برگذار میکنند (مزداپور، ٣٦٨-٣٦٩). پیروان
دیگر ادیان، ازجمله ارمنیان و آشوریان، کمابیش تا ٣ روز سوگواری میکنند و برای
مرده خیرات میدهند و مراسم هفتم و چهلم و سال را نیز برگذار میکنند (تونجی،
١٦٤-١٦٥؛ صلیبی، ٧٤). ارمنیانی که بضاعت داشته باشند تا ٧ شبانهروز کشیشان و فقرا
را اطعام میکنند (تاورنیه، ٤٤٥). صابئین مندایی تا ٤٥ روز مراسم ختم برپا میدارند
و در این مدت هر روز یکبار غذای آمرزش به بینوایان میدهند (سیادت، ٢٦٨).
هندیان مسلمان مراسم عزاداری را در روز سوم درگذشته بر سر مزار او برپا میداشتند و
روی گور را با قالی و پرده و شاخههای گل میآراستند و قاریان، قرآن و اشعاری در
رثای مرده میخواندند و به خویشاوندان مرده تسلیت میگفتند (ابن بطوطه، ١٠٧،
٥٠٥-٥٠٦)،
شیون کـردن و گریستن بر سـر مزار و در مجلس عزا ــ که امروزه کم و بیش همچنان رایج
است (علمداری، ٤٤) ــ همچنین آداب پوشیدن لباس سیاه یا پلاس و پارهای سیاه بر تن
داشتن، در شرق پیشینۀ دور و درازی دارد (مثلاً نک : ابن بطوطه، ١٩٧). در شرق ایران
در دورۀ باستان، علاوه بر گریستن و شیون کردن، کارهای دیگری چون زخم زدن بر خود در
سوگ مرده ــ بهویژه بزرگان، کشتگان وجوانان ــ و همچنین خراشیدن صورت، بریدن
مو، دریدن جامه و حتى بریدن گوش و خودکشی و قربانی کردن اسب، وجود داشته است
(ویدنگرن، ٦٤، ٤٤٤-٤٤٥، ٤٦٥؛ نیز نک : ثعالبی، ٥٠-٥١؛ فردوسی، ١/٢٨٢، ٣١٦-٣١٧). با
این همه، سنت زردشتی و آیین مندایی، گریستن بر مرده را نهی کرده و پیروان این ادیان
امروز آن را رعایت میکنند (شهریاری، ١٩٢؛ شهزادی، ١٢٧-١٢٨؛ ویدنگرن، ٦٤). از صدر
اسلام نیز اخباری رسیده است حاکی از اینکه عایشه و زنان مدینه در سوگ پیامبر(ص) به
شیون و زاری پرداختند و بر سر و روی خود زدند (مقدسی، ٥/٦٢).
سیاه پوشیدن نیز ازجمله رسوم مشترک اغلب سوگواریها و مجالس ترحیم است، البته جز در
میان زردشتیان و صابئین مندایی که به شدت آن را منع کردهاند (نک : شهزادی، ١٢٩؛
سیادت، همانجا). از سیاهپوشی در دوران باستان شواهدی در دست هست (ثعالبی، ٥٠) و
ظاهراً در غرب و شرق ایران از دیرباز سوگواران جامۀ کبود نیلی یا سیاه در بر
میکردند (ابن بطوطه، ١٩٧؛ مظاهری،٨١)؛ اما در دین رسمی ایران باستان، یعنی دین
زردشتی، جامۀ عزا سپید بوده، و این سنت تا دوران اسلامی و از جمله روزگار غزنویان
ادامه داشته، و در اقصا نقاط قلمرو اسلام، یعنی در اندلس و مغرب نیز رنگ سفید نشانۀ
عزاداری بوده است (همانجا). دربارۀ اینکه از چه زمانی سیاهپوشی بار دیگر جای
سپیدپوشی را در مراسم عزای مرده گرفته است، آگاهی روشنی در دست نیست (دبیرسیاقی،
٨-٩؛ نیز نک : ه د، پوشاک).
١. Kltegin ٢. Gktrk ٣. nanča apa Tarqan ٤. Bilg Qan ٥. Boylabaγa Tarqan ٦.
Tonyuquq ٧. Begler ٨. adapitlar ٩. Ongin ١٠. Bilg Ibara Tamγan Tarqan ١١.
Yabγu
مآخذ: آذرنوش، آذرتاش، فرهنگ معاصر عربی ـ فارسی، تهران، ١٣٨١ش؛ آنندراج،
محمدپادشاه، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٣٦ش؛ ابن بطوطه، الرحلة، بیروت،
١٤٠٠ق/١٩٨٠م؛ ابوداوود سجستانی، سلیمان، السنن، استانبول، ١٩٨١م؛ احمدپناهی سمنانی،
محمد، آداب و رسوم مردم سمنان، تهران، ١٣٧٤ش؛ افشار سیستانی، ایرج، بلوچستان و تمدن
دیرینۀ آن، تهران، ١٣٧١ش؛ همو، مقدمه بر شناخت ایلها، چادرنشینان و طوایف عشایری
ایران، تهران، ١٣٦٦-١٣٦٨ش؛ بلوکباشی، علی، آیین به خاک سپردن مرده و سوگواری آن،
پیام نوین، تهران، ١٣٤٤ش، شم ٩؛ بیگدلی، محمدرضا، ترکمنهای ایران، تهران، ١٣٦٩ش؛
تاورنیه، ژان باتیست، سفرنامه، ترجمۀ ابوتراب نوری، به کوشش حمید شیرانی، اصفهان،
١٣٦٣ش؛ تدین، انوشیروان، تاریخ، جغرافیا و فرهنگ مردم اقلید، تهران، ١٣٨٢ش؛ تونجی،
محمد، یزیدیان یا شیطانپرستان، ترجمۀ احسان مقدس، تهران، ١٣٨٠ش؛ ثعالبی مرغنی،
حسین؛ غرر اخبار ملوک الفرس و سیرهم، به کوشش زُتنبرگ، پاریس، ١٩٠٠م؛ دالمانی،
هانری رنه، از خراسان تا بختیاری (سفرنامه)، ترجمۀ فرهوشی، تهران، ١٣٣٥ش؛
دبیرسیاقی، محمد، جامۀ سپید در مراسم سوگواری، پشوتن، تهران، ١٣٣٧ش، س ١، شم ٤؛
رسولی، غلامحسن، پژوهشی در فرهنگ مردم پیرسواران، تهران، ١٣٧٨ش؛ رضایی، جمال،
بیرجندنامه، به کوشش محمود رفیعی، تهران، ١٣٨١ش؛ زندهدل، حسن و دیگران، مجموعۀ
راهنمای جامع ایرانگردی، تهران، ١٣٧٧-١٣٧٩ش؛ سرنا، کارلا، آدمها و آیینها در ایران،
ترجمۀ علیاصغر سعیدی، تهران، ١٣٦٢ش؛ سروشیان، جمشید، فرهنگ بهدینان، به کـوشش
منوچهر ستـوده، تهران، ١٣٥٦ش؛ سیادت، موسى، تاریخ جغرافیایی عرب
خوزستان، تهـران، ١٣٧٤ش؛ شاهمـرادی، بیـژن، آیینهای سوگـواری در بختیاری،
یاد بهار، به کوشش کتایون مزداپور، تهران، ١٣٧٦ش؛ شبانکارهای، محمد، مجمع الانساب،
به کوشش هاشم محدث، تهران، ١٣٦٣ش؛ شکورزاده، ابراهیم، عقاید و رسوم مردم خراسان،
تهران، ١٣٦٣ش؛ شهریاری، دولت، مراسم مربوط به مردن، مجموعۀ مقالات چهارمین کنگرۀ
تحقیقات ایرانی، به کوشش محمدحسین اسکندری، شیراز، ١٣٥٣ش، ج ٢؛ شهزادی، رستم،
مجموعۀ سخنرانیها، به کوشش مهرانگیز شهزادی، تهران، ١٣٨٠ش؛ صفیپوری، عبدالرحیم،
منتهی الارب، تهران، ١٣٧٧ش؛ صلیبی، ژاسنت، ایرانیان آشوری و کلدانی، تهران، ١٣٨٢ش؛
علمداری، مهدی، فرهنگ عامیانۀ دماوند، تهران، ١٣٧٩ش؛ عهد عتیق؛ غیاثاللغات،
غیاثالدین محمد رامپوری، به کوشش منصور ثروت، تهران، ١٣٧٥ش؛ فردوسی، شاهنامه، به
کوشش جلال خالقی مطلق، ١٣٦٨-١٣٧٠ش؛ کتیرایی، محمود، از خشت تا خشت، تهران، ١٣٧٨ش؛
گودرزی، حسین، سیمای عشایر شرق لرستان، ١٣٧٤ش؛ لمعه، منوچهر، فرهنگ عامیانۀ عشایر
بویراحمدی و کهگیلویه، تهران، ١٣٥٣ش؛ ماسه، هانری، معتقدات و آداب ایرانی، ترجمۀ
مهدی روشنضمیر، تبریز، ١٣٥٥ش؛ مجیدزاده، یوسف و دیگران، آیین سوگواری در دلفان
لرستان، هنر و مردم، تهران، ١٣٤٣ش، شم ٢٥؛ مجیدی، نورمحمد، تاریخ و جغرافیای
کهگیلویه و بویراحمد، تهران، ١٣٧١ش؛ مزداپور، کتایون، نیایش برای درگذشتگان، سروش
پیر مغان، تهران، ١٣٨١ش؛ مظاهری، علی، زندگی مسلمانان در قرون وسطا، ترجمۀ مرتضى
راوندی، تهران، ١٣٧٨ش؛ معین، محمد، فرهنگ فارسی، تهران، ١٣٨٠ش؛ مقدسی، مطهر، البدء
والتاریخ، به کوشش کلمان هوار، پاریس، ١٩١٦م؛ مؤید محسنی، مهری، فرهنگ عامیانۀ
سیرجان، کرمان، ١٣٨١ش؛ نیکزاد امیرحسینی، کریم، شناخت سرزمین بختیاری، اصفهان،
١٣٥٤ش؛ ویدنگرن، گئو، دینهای ایران، ترجمۀ منوچهر فرهنگ، تهران، ١٣٧٧ش؛ هاکس، جیمز،
قاموس کتاب مقدس، تهران، ١٣٤٩ش؛ یغمایی، اقبال، بلوچستان و سیستان، تهران، ١٣٥٥ش.
عسکر بهرامی