دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٩١٩
| تسبیح جلد: ١٥ شماره مقاله:٥٩١٩ |
تَسْبیح، اصطلاحی قرآنی و بسیار رایج در
فرهنگ اسلامی، به معنای تنزیه و تقدیس خداوند. این واژه، مصدر باب تفعیل از ریشۀ
سبح و به معنای شنا در آب، حرکت سریع و یا دویدن با
شتاب اسب است و اصطلاحاً به معنای تنزیه و تقدیس خداوند از صفات سلبی و هر نوع ضعف
و نیاز است (خلیل بن احمد، ٣/١٥١-١٥٢؛ طوسی، ٦/٤٤٤؛ راغب، ٢٢١؛ فخرالدین ، ٢/١٨٨؛
ابن منظور، ذیل سبح).
در قرآن کریم مشتقات ریشۀ «سبح» بارها به کار رفته است: شناوری افلاک
(انبیاء/٢١/٣٣)، حرکت و فعالیت انسان در روز (مزمل/٧٣/٧)، گونهای از عبادت که گاه
بهخصوص به نماز بازگـردانده شده است (انبیـاء/٢١/٢٠؛ ق/٥٠/٤٠)، تعبیـر حـرکت ـ
کنندگان (ساخت اسم فاعل) برای ستارگان، کشتیها و اسبان (نازعات/٧٩/٣)، استثناء
(انشاءالله گفتن) (قلم/٦٨/٢٨؛ قس: قلم/٦٨/١٧؛ نیز تفلیسی،٥٣)، سجده (اسراء/١٧/٤٤؛
قس: رعد/١٣/١٥) و به معنای مطلق آن یعنی تعظیم و تنزیه خداوند در بسیاری از جاهای
قرآن کریم (نیز نک : ابن بابویه، التوحید، ٣١٢؛ طوسی، ٦/٤٤٤-٤٤٥؛ فخرالدین،
٢٠/١٤٦-١٤٧؛ نووی، تهذیب، ٢/١٤٢).
همچنین در قرآن کریم گاهی تسبیح همراه حمد الاهی مطرح شده است، مانند تسبیح ملائکه
و رعد و غیر آن (رعد/١٣/١٣)، به این معنا که ما به خویش توان تسبیح نداریم، بلکه به
حمد و جلال تو تسبیحت گوییم، یا آنکه اگر توفیق و لطف تو نبود، نمیتوانستیم تسبیحت
گوییم (فخرالدین، ٢/١٨٨؛ طباطبایی، ١٥/١١١).
تسبیح در قرآن کریم گاه مستقیماً مفعول گرفته است (اعراف/ ٧/٢٠؛ طه/٢٠/٣٣) و گاه با
حروف جرّ چون «باء» (واقعه/٥٦/٧٤؛ جم ) یا «لام» (حدید/٥٧/١؛ جم ) متعدی شده
است. همچنین واژۀ «سُبْحانَ» که همواره مفعول مطلق فرض شده، نیز به تکرار به کار
رفته است (اسراء/١٧/١؛ جم). افزون بر آیات پرشمار که در آنها موضوع تسبیح، خداوند
است، گاهی نام خداوند نیز مورد تسبیح قرارگرفته است (اعلى/٨٧/١). نزد مفسران، در
اینجا مقصود تسبیح اسم است نه تسبیح خود رب، گرچه برخی نیز آن را خواندن خداوند به
نامهایش دانستهاند (ابوحیان، ٨/٤٥٧-٤٥٨؛ آلوسی، ٣٠/١٠٣؛ نیز ابن منظور، ذیل سبح).
تسبیحگویان از دیدگاه قرآن همۀ اجزاء هستیاند. اولین تسبیحگو خدا ست
(اسراء/١٧/٩٣)، سپس آنان که نزد پروردگارند (اعراف/٧/٢٠٦)؛ ملائکه یا به حمد
(بقره/٢/٣٠؛ جم ) یا بدون واسطۀ حمد (بقره/٢/٣٢) تسبیح الاهی گویند که بیشتر
تفاسیر آن را به نماز تعبیر کردهاند (طبری، ١/١٦٦-١٦٧؛ فخرالدین، ٢/١٨٩). همۀ
اجزاء هستی (اسراء/١٧/٤٤؛ جم )، کوهها و پرندگان (انبیاء/٢١/٧٩؛ نور/٢٤/٤١؛
ص/٣٨/١٨، ١٩)، تندر (رعد/١٣/١٣)، افلاک، خورشید و ماه و ستارگان، جنبندگان و اکثر
انسانها (حج/٢٢/١٨) نیز تسبیح میکنند(نیز نک : طباطبایی، ١٣/١١٠-١١٢).
حضور صفات تنزیهی همراه با تسبیح الاهی در عبارات قرآنی، نشان از مفهوم سلبی در
تسبیح دارد: تسبیح از شرک (قصص/٢٨/ ٦٨؛ طور/٥٢/٤٣؛ حشر/٥٩/٢٣)،تسبیح از اینکه
فرزندی بگیرد (نساء/٤/١٧١؛ یونس/١٠/٦٨؛ مریم/١٩/٣٥؛ زمر/ ٣٩/٤)، تسبیح از اینکه به
وعدهاش عمل نکند (اسراء/١٧/١٠٨) و سرانجام تسبیح از هر آنچه دربارۀ او گفته شود
(اسراء/١٧/٤٣) و از هر وصفی دربارۀ او (انعام/٦/١٠٠؛ مؤمنون/٢٣/٩١؛ صافات/ ٣٧/١٥٩،
١٨٠؛ زخرف/٤٣/ ٨٢). استثنای این قاعده «عباد مُخلَص» خدایاند، به این معنا که فقط
آنان توان و لیاقت وصف خدا را دارند و خداوند از وصف ایشان مبرا نیست
(صافات/٣٧/١٥٩-١٦٠).
همچنین این برخورد تنزیهی، سیطرۀ جلال الاهی در تسبیح را نشان میدهد. به تعبیر
قرآن بسیاری از مظاهر هستی از خوف او تسبیحش میگویند (رعد/١٣/١٣) و در تسبیح علاوه
بر طوع، کُره هم وجود دارد (رعد/١٣/١٥). پس تسبیح در اینجا، فعلی تکوینی، فطری و
واکنش هستی در مقابل جلال الاهی است. در تفاسیر عرفانی تسبیح، تنزیه حق از لواحق
مادی و نقائص تشبیهی وکمال معرفتآدمی دانسته شده است (ابن عربی، ١/٧٠٥). همچنین
معنی تسبیح را تنزیهی «لابشرط» و تقدیس را تنزیهی «بشرط لا» دانستهاند که مانع
تعطیل صفات خواهد بود (گنابادی، ١/٧٤؛ نیز نک : تهانوی، ١/٦٣٧).
تفاسیر علمی تلاش کردهاند تسبیح پرندگان و جمادات را با یافتههای زیستشناسی نوین
مانند کوچ فصلی پرندگان و جنبش ذرات ماده منطبق کنند (مثلاً نک : طنطاوی،٩/٦٧-٦٨،
١٢/٣٢-٣٣).
اما تسبیح بُعدی تشریعی نیز دارد که خداوند بندگانش را به آن امر میکند. نکتۀ قابل
توجه در اینجا، زمانبندی تسبیح است. آیاتی به تسبیح در هر صبحگاه و شامگاه امر
میکنند (آل عمران/٣/ ٤١؛ مریم/١٩/١١؛ احزاب/٣٣/٤٣؛ غافر/٤٠/٥٥؛ جم) که این،
همیشگی بودن امر تسبیح را نشان میدهد. در جاهایی دیگر به تسبیح قبل از طلوع
خورشید، قبل از غروب (طه/٢٠/١٣٠؛ ق/٥٠/ ٣٩)، نیمهشب هنگامیکه برمیخیزید
(طور/٥٢/٤٨)، طول شب و اطراف روز (طه/٢٠/١٣٠؛ انسان/٧٦/٢٦؛ طور/٥٢/٤٩؛ جم ) و بعد
از سجده (ق/٥٠/٤٠) امر شدهاست. اما بیشتر تأکید امر به تسبیح در هنگام طلوع و غروب
است، یعنی گاه جابهجایی روز و شب که زمان تکوینی تسبیح است (روم/٣٠/١٧)، که با
مفهوم عبور و تنزیه همخوانی دارد، هرچند برخی آنرا به مفهوم نماز که از ممتازترین
اشکال تسبیح است، گرفتهاند (میبدی، ١/١٣٤).
معروف است تشریع ذکر رکوع بعد از نزول آیۀ ٧٤ سورۀ واقعه، و تشریع ذکر سجود با نزول
آیۀ اول سورۀ اعلى همراه بوده است (نسایی، ١/٢٢٣-٢٢٤؛ مفید، ٣٢٤-٣٢٩؛ ابن حزم،
٤/٤٣؛ ابن قدامه، ١/٥٠١-٥٠٤-٥٠٤)؛ دو ذکری که بنیادیترین تسبیحات در نماز
محسوباند.
در آداب اسلامی،تسبیح بیشتر ناظر به ذکر«سبحانالله» است، اما در کاربرد عام، از
باب غلبه اذکار دیگر مانند تکبیر، تهلیل و تحمید را نیز شامل میشود. شاخص آن
تسبیحات اربعه، از اذکار واجب نماز است که هر ٤ ذکر را شامل است (نووی، الاذکار،
٢٨٢-٢٨٥؛ مجلسی، ٨٧/٢٥١، ٢٥٤، ٢٨٧، ٨٨/١٢٢). علاوه بر این مشهورترین ذکر شیعی
تسبیحات حضرت زهرا(ع) است که پراهمیتترین تعقیبات نماز و آداب هنگام خواب است و
شامل ٣٤ اللهاکبر، ٣٣ الحمد للٰه و ٣٣ سبحانالله است و در متون روایی بر آن تأکید
شده، و فضایل فراوانی برای آن یاد گردیده است (ابن بابویه، ثواب...، ١٩٦-١٩٧؛ علامۀ
حلی، ١/٥١١-٥١٢؛ شهید ثانی، ١/٢٨٥؛ مجلسی، ٧٦/٢٠٦، ٨٦/٦، ١٠٢/٨٩، ٢٤٠، ٢٦٠).
دیگر آنکه روایات سعی در تعمیم و توسعۀ مفهوم تسبیح دارند، برای همین، مذاکرۀ علم و
با تأکید خاصی آه محزونی که از دل غمگین از ظلمهای رفته شده بر اهل بیت پیامبر(ص)
باشد، تسبیح دانسته شده است (همو، ١/١٧١، ٢/١٤٧). در روایات فضایل و خواص فراوان
معنوی و مادی، اخروی و دنیایی برای تسبیح برشمردهاند (نووی، همان، ٥٠-٥٤؛ مجلسی،
٩٠/١٧٥ بب ؛ متقی هندی، ١/٤٥٩-٤٦٥). منابع متنوعی نیز آداب، اذکار و اوقاتی برای
تسبیح گزارش کردهاند (برای نمونه، نک : کیاهراسی،
٣-٤/١٣٠؛ ابن کثیر، ٦/٢١٩، جم ؛ نووی، همان، ٢٨٢-٢٨٣).
گفتنی است ٧ سوره از سورههای قرآن با تسبیح شروع میشوند که به «مسبحات»
معروفاند. در افتتاح سورۀ حشر، صف، اعلى و حدید تسبیح با لفظ ماضی و در افتتاح
سورۀ جمعه و تغابن به لفظ مضارع است، همچنین است در اختتام سورۀ حشر که برخی مفسران
آن را به معنای فرا زمان بودن تسبیح گرفتهاند (قریب، ١/٥٢٤)، هفتمین سورههای
مسبحات «اسراء» با افتتاحی متفاوت است.
مآخذ: آلوسی، محمود، روح المعانی، بیروت، داراحیاء التراث العربی؛ ابن بابویه،
محمد، التوحید، به کوشش هاشم حسینی، تهران، ١٣٨٧ق؛ همو، ثواب الاعمال، به کوشش حسین
اعلمی، بیروت، ١٤١٠ق/١٩٨٩م؛ ابن حزم، علی، المحلی، به کوشش احمدمحمد شاکر، بیروت،
١٣٥٢ق؛ ابن عربی، محییالدین، تفسیرالقرآن الکریم، به کوشش مصطفى غالب، بیروت،
١٩٧٨م؛ ابن قدامۀ مقدسی، عبدالله، المغنی، بیروت، عالم الکتاب؛ ابن کثیر،
تفسیرالقرآن العظیم، قاهره، دارالاندلس؛ ابن منظور، لسان؛ تفلیسی، حبیش، وجوه قرآن،
به کوشش مهدی محقق، تهران، ]١٣٤٠ش[؛ ابوحیان غرناطی، محمد، البحرالمحیط، ریاض،
مکتبةالنصر الحدیثة؛ تهانوی، محمد اعلى، کشاف اصطلاحات الفنون، به کوشش مولوی محمد
وجیه و دیگران، کلکته، ١٨٦٢م؛ خلیل بن احمد، العین، به کوشش مهدی مخزومی و ابراهیم
سامرائی، بغداد، ١٩٨١-١٩٨٢م؛ راغب اصفهانی، حسین، المفردات فی غریب القرآن، به کوشش
محمد سیدکیلانی، قاهره، ١٩٦١م؛ شهید ثانی، زینالدین، الروضةالبهیة، بیروت،
١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ طباطبایی، محمدحسین، المیزان، بیروت، ١٤١٧ق/١٩٩٧م؛ طبری، تفسیر؛
طنطاوی، محمد، الجواهر، قاهره، ١٣٥٠ق؛ طوسی، محمد، التبیان، به کوشش قصیر عاملی،
نجف، ١٣٨٣ق/١٩٦٤م بب ؛ علامۀ حلی، حسـن، نهایةالاحکام، بهکـوشش مهدی رجایـی، قـم،
١٤١٠ق؛ فخـرالدیـن رازی،
تفسیر کبیر، بیروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ قرآن کریم؛ قریب، محمد، تبیین اللغات لتبیان
الآیات، تهران، ١٣٦٦ش؛ کیاهراسی، عمادالدین، احکام القرآن، بیروت، دارالکتب
العلمیه؛ گنابادی، محمد، بیان السعادة، بیروت، ١٩٨٨م؛ متقی هندی، علی، کنزالعمال،
به کوشش بکری حیانی و صفوة سقا، بیروت، ١٤٠٩ق/١٩٨٩م؛ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار،
بیروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ مفید، محمد، المقنعة، قم، ١٤١٠ق؛ میبدی، ابوالفضل، کشف الاسرار
وعدةالابرار، به کوشش علیاصغر حکمت، تهران، ١٣٦١ش؛ نسایی، احمد، السنن، قاهره،
١٣٤٨ق؛ نووی، یحیى، الاذکار، به کوشش احمد راتب حموش، دمشق، ١٩٨٣م؛ همو، تهذیب
الاسماء و اللغات، بیروت، دارالکتب العلمیه. مهدی مطیع