دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٥٨٦١ ص
٥٨٦٢ ص
٥٨٦٣ ص
٥٨٦٤ ص
٥٨٦٥ ص
٥٨٦٦ ص
٥٨٦٧ ص
٥٨٦٨ ص
٥٨٦٩ ص
٥٨٧٠ ص
٥٨٧١ ص
٥٨٧٢ ص
٥٨٧٣ ص
٥٨٧٤ ص
٥٨٧٥ ص
٥٨٧٦ ص
٥٨٧٧ ص
٥٨٧٨ ص
٥٨٧٩ ص
٥٨٨٠ ص
٥٨٨١ ص
٥٨٨٢ ص
٥٨٨٣ ص
٥٨٨٤ ص
٥٨٨٥ ص
٥٨٨٦ ص
٥٨٨٧ ص
٥٨٨٨ ص
٥٨٨٩ ص
٥٨٩٠ ص
٥٨٩١ ص
٥٨٩٢ ص
٥٨٩٣ ص
٥٨٩٤ ص
٥٨٩٥ ص
٥٨٩٦ ص
٥٨٩٧ ص
٥٨٩٨ ص
٥٨٩٩ ص
٥٩٠٠ ص
٥٩٠١ ص
٥٩٠٢ ص
٥٩٠٣ ص
٥٩٠٤ ص
٥٩٠٥ ص
٥٩٠٦ ص
٥٩٠٧ ص
٥٩٠٨ ص
٥٩٠٩ ص
٥٩١٠ ص
٥٩١١ ص
٥٩١٢ ص
٥٩١٣ ص
٥٩١٤ ص
٥٩١٥ ص
٥٩١٦ ص
٥٩١٧ ص
٥٩١٨ ص
٥٩١٩ ص
٥٩٢٠ ص
٥٩٢١ ص
٥٩٢٢ ص
٥٩٢٣ ص
٥٩٢٤ ص
٥٩٢٥ ص
٥٩٢٦ ص
٥٩٢٧ ص
٥٩٢٨ ص
٥٩٢٩ ص
٥٩٣٠ ص
٥٩٣١ ص
٥٩٣٢ ص
٥٩٣٣ ص
٥٩٣٤ ص
٥٩٣٥ ص
٥٩٣٦ ص
٥٩٣٧ ص
٥٩٣٨ ص
٥٩٣٩ ص
٥٩٤٠ ص
٥٩٤١ ص
٥٩٤٢ ص
٥٩٤٣ ص
٥٩٤٤ ص
٥٩٤٥ ص
٥٩٤٦ ص
٥٩٤٧ ص
٥٩٤٨ ص
٥٩٤٩ ص
٥٩٥٠ ص
٥٩٥١ ص
٥٩٥٢ ص
٥٩٥٣ ص
٥٩٥٤ ص
٥٩٥٥ ص
٥٩٥٦ ص
٥٩٥٧ ص
٥٩٥٨ ص
٥٩٥٩ ص
٥٩٦٠ ص
٥٩٦١ ص
٥٩٦٢ ص
٥٩٦٣ ص
٥٩٦٤ ص
٥٩٦٥ ص
٥٩٦٦ ص
٥٩٦٧ ص
٥٩٦٨ ص
٥٩٦٩ ص
٥٩٧٠ ص
٥٩٧١ ص
٥٩٧٢ ص
٥٩٧٣ ص
٥٩٧٤ ص
٥٩٧٥ ص
٥٩٧٦ ص
٥٩٧٧ ص
٥٩٧٨ ص
٥٩٧٩ ص
٥٩٨٠ ص
٥٩٨١ ص
٥٩٨٢ ص
٥٩٨٣ ص
٥٩٨٤ ص
٥٩٨٥ ص
٥٩٨٦ ص
٥٩٨٧ ص
٥٩٨٨ ص
٥٩٨٩ ص
٥٩٩٠ ص
٥٩٩١ ص
٥٩٩٢ ص
٥٩٩٣ ص
٥٩٩٤ ص
٥٩٩٥ ص
٥٩٩٦ ص
٥٩٩٧ ص
٥٩٩٨ ص
٥٩٩٩ ص
٦٠٠٠ ص
٦٠٠١ ص
٦٠٠٢ ص
٦٠٠٣ ص
٦٠٠٤ ص
٦٠٠٥ ص
٦٠٠٦ ص
٦٠٠٧ ص
٦٠٠٨ ص
٦٠٠٩ ص
٦٠١٠ ص
٦٠١١ ص
٦٠١٢ ص
٦٠١٣ ص
٦٠١٤ ص
٦٠١٥ ص
٦٠١٦ ص
٦٠١٧ ص
٦٠١٨ ص
٦٠١٩ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٩١١

تریاق
جلد: ١٥
     
شماره مقاله:٥٩١١


تِرْیاق، یا دریاق، معرب واژۀ یونانی θηpıαkή (و نیز: θηpıαkòν صورتهای مؤنث و خنثى از واژۀ θηpıαkóς، بعدها در لاتینی به صورت thēriacus، فرانسه: thériaque، انگلیسی:theriac /treacle ) به معنی پادزهرِ١ [گزشِ] θηpíoν (مصغر = θήp = دَد، جانور وحشی؛ نک‌ : «واژه ‌نامۀ انگلیسی...٢»، ذیل theriac ؛ «واژه‌نامۀ لاتینی...٣»، ذیل thēriacus)، که به گفتۀ تروپو (نک‌ : اعلم، ٣٥٠-٣٥١) به واسطۀ صورت سریانی آن، tèryaqi به عربی رسیده است.
برخی از مؤلفان دورۀ اسلامی در ریشه‌شناسی این واژه با استناد به حنین بن اسحاق آورده‌اند: این ترکیب را از آن رو تریاق نامیده‌اند که پادزهر گزش ددان است و ددان را به یونانی «تریا» نامند و دیگر آنکه سموم و داروهای زیانکار [دیگر] را نیز باز می‌دارد و این داروها را به یونانی «قا» نامند (زهراوی، ١/٣٧٥؛ قوصونی، ١/٢٩١؛ قس: جابر، گ ٧٤ الف، به نقل از جالینوس: «معناه الشافی من السموم الحیوانیة و النباتیة»). عقیلی نیز افزون بر تکرار همین سخن آورده است: «و گفته‌اند که مرکب و مخفف از تریایوق است که تریا به معنی سم است مطلقاً، و یوق به معنی مقاوم آن... و نیز گویند و گفته‌اند معرب از تریاک فارسی است» ( قراباذین..، ٦٥٢). به نظر می‌رسد روایت صحیح‌تر سخن حنین همان باشد که اهوازی، خوارزمی، ابن هنـدو و قلانسـی ــ البته بدون استنـاد به حنیـن ــ آورده‌اند
(اهوازی، ٢/٥٢٦: «هذا الاسم مشتق من اسم الحیوان النهاش اذ
کان اسمه فی لغة یونانیین تیریون/تریون»، البته در متن به خطا

«یشربون» آمده است؛ خوارزمی، ١٧٥: «التریاق مشتق من تیریون بالیونانیة و هو اسم لما ینهش من الحیوان کالافاعی و نحوها»؛ ابن هندو، ١٥٤؛ نیز قلانسی، ٤٨، که البته در متن چاپی این آثار به ترتیب «تبریون» و «تریوق» آمده است؛ قس بیرونی، الصیدنة، ١٤٣: «هو الدافع للسموم و لم‌اقف على تفسیر»؛ قس: کاسانی، ١/١٦٩). در اغلب آثار دورۀ اسلامی هر دو واژۀ تریاق و دریاق (دومی بسیار کمتر) به کار رفته است (ابن سرابیون، مقالۀ هفتم، باب ٨: تنها دریاق؛ نک‌ : خوارزمی، ١٧٥-١٧٦: «التریاق... و یقال له بالعربیة ایضاً دریاق»؛ تمیمی، ٤٩٣-٥٠٥، جم‌ ؛ قفطی، ٦٦، ١٠٦، ١٦٩، ٣٢٤؛ عطار هارونی، ١٢٦-١٣٣؛ انطاکی، ٢/٩٢: تریاق، بالتاء و بالدال؛ عقیلی، همانجا: دِریاقه/تریاقه و دِرّاق/ترّاقه).
١. αντíδoσıς ٢. The Oxford English… ٣. Oxford Latin… ٤. Nicander of Colophon ٥. Theriaca.
پزشکان و داروشناسان دورۀ اسلامی غالباً برای داروی مرکبی دارای خاصیت پادزهری واژۀ تریاق، و برای داروهای مفرد دارای این ویژگی واژۀ پادزهر (ه‌ م) را به کار برده‌اند. به‌نظر ابن‌سینا تریاق و پادزهر هر دارویی را گویند که خاصیتش نگاهداری نیرو و سلامت جان است تا جان بتواند به یاری آن زیان زهر را از خود براند. اما نام تریاق برای داروهای مرکب، و نام پادزهر برای مفرداتی که در طبیعت یافت می‌شوند، شایسته‌تر است و به نظر می‌رسد در مرکبات نیز عنوان تریاق برای ترکیبات گیاهی و عنوان پادزهر برای ترکیبات معدنی شایسته‌تر باشد و نیز چنین می‌نماید که میان این دو تفاوت چندانی نباشد (١/٢٣٥). البته وی، همچون بسیاری از دیگر مؤلفان دورۀ اسلامی بارها واژۀ تریاق و صفت «تریاقی»
(= دارای خاصیت پادزهری) را هم برای مفردات و هم برای مرکبات به کار برده است (١/٢٨٧: «جدوار تریاق همۀ سموم است»، ٣/٣١١: «المعجونات المنحطة عن درجة التریاقیة»، ٣/٣٢١: «معجون تریاقی»، نیز ١/٢٨٠: «بیش میش بوحا: ... و هو اعظم التریاق البیش»؛ برای تکرار همین عبارات، نک‌ : جرجانی، الاغراض، ٦١٦؛ ابن بیطار،١/١٣٣؛ عقیلی، مخزن...، ١٩٦: «پادزهر... اسم فارسی جنس تریاق است»). واژۀ تریاق در کاربردی عام‌تر به دارویی اطلاق شده است که بر آنچه «ضرر به افعال بدن رساند»، تأثیری قوی، چشمگیر و آنی داشته باشد (عقیلی، قراباذین، همانجا).
بشر از دیرباز آرزوی دست‌یابی به دارویی را در سر می‌پروراند که او را از گزند همۀ زهرها، اعم از گیاهی، معدنی و نیز گزش جانوران سمی، ایمن دارد. نیکاندرُس کُلُفونی٤ (برآمدنش: ١٩٧-١٣٠ ق‌م) در اواخر اثر منظوم خود تریاکا٥ که کهن‌ترین تک‌نگاری موجود دربارۀ پادزهرها به شمار می‌آید


(نک‌ : ادامۀ مقاله)، به این آرزوی دیرین اشاره کرده است. در این میان پادشاهان بیش از مردمان دیگر در پی چنین دارویی بودند؛ زیرا آنان از مسموم شدن به دست دشمنان سخت بیمناک بودند. از آنجا که گمان نمی‌رفت یک داروی پادزهری مفرد/بسیط بتواند همۀ زهرها، به ویژه زهرهای مرکب از چند زهر ساده را از زیانکاری باز دارد، پزشکان از دیرباز پیوسته در پی آن بودند تا با ترکیب چند پادزهر مفرد داروی مرکبی پدید آورند که بتواند به عنوان «پادزهر عام١» به کار رود. در حدود سال ٣٠٠‌ق‌م، ثئوفراستوس، ترکیبی پادزهری، مشتمل بر ٥ جزء: «صمغ، روغن زقوم٢، سنا، دارچین و مرّ»، فراهم آورد و آن را مگالیوم٣ نامید (نورتن، ٦٠). مدتها بعد، پلوتارک از داروی مرکبی مصری به نام «کوفی٤» دارای ١٦ جزء یاد کرده است که به عنوان معجون یا مرهم، در درمان گزیدگی (و نیز به عنوان خوشبو کننده در مراسم مذهبی) به کار می‌رفته است (فصلهای ٣٨٣e-٣٨٤c، بند ٨٠).
نیکاندرس نیز در رسالۀ تریاکا به برخی ترکیبات دارای خاصیت پادزهری اشاره کرده است. به گزارش جالینوس در سدۀ ١ق‌م، زُپوروس (قس: حکیم مؤمن، ٩٨٥: افلیمون) پزشک بطلمیوس، فرمانروای اسکندریه، در نامه‌ای به مهرداد/ میثریداتس ششم (حک‌ ١٢٠-٦٣ ق‌م)، آخرین فرمانروا از دودمان ایرانی‌الاصل، اما یونانی‌گرای مهردادان حاکم بر پُنتُس (بر کرانۀ دریای سیاه)، نسخۀ داروی مرکبی را شرح داد که بیشتر اجزاء مگالیوم و کوفی را در خود داشت و مهرداد نیز از روی آن معجونی ساخت که به نام خود وی مشهور شد. این معجون که در دورۀ اسلامی مثرودیطوس و بعدها در اروپا میثریداتوم (و مانند آن٥) نامیده شد، نخستین ترکیب مشهوری بود که نزد همۀ پزشکان دوران باستان به عنوان پادزهر عام پذیرفته شد (نورتن، همانجا). در اثبات تأثیر پادزهری شگرف این دارو آورده‌اند که مهرداد پس از شکست از روم، خود و نزدیکانش را مسموم کرد، همگی مردند، اما پادشاه، با آنکه دو بار دیگر سم نوشید، سالم ماند، زیرا تأثیر این دارو ــ که وی از بیم جان همواره از آن می‌نوشید ــ در بدن پادشاه باقی بود و سموم را از زیانکاری باز می‌داشت. پس پادشاه به ناچار به غلامانش فرمان داد گردنش را بزنند یا به روایتِ ابن ‌زهر با شمشیر خود را کشت (نک‌ : ابن قف، ٣٨٥؛ خطابی، ٢٤٦، به نقل از بخشی از التصریف ابن زهر که در نسخۀ خطی مورد استفاده در این مقاله یافت نشد).
در سدۀ ١م، کِلسوس در کتاب پزشکی خود نسخه‌ای از مثرودیطوس مشتمل بر ٣٦ جزء ارائه کرد (کتاب V، فصل ٢٣،

بند ٣ ) که ١٥ دارو از ٢٠ داروی گیاهی نسخۀ زپوروس را در خود داشت. او برای این پادزهر خواص دیگری نیز برشمرد. اما معاصرش پلینی مهتر در«تاریخ طبیعی» (کتاب XXIX، بندهای ٢٤-٢٥) به نسخه‌ای مشتمل بر ٥٤ جزء اشاره کرده است. در سدۀ ٢م، جالینوس (ه‌ ‌م)، در کتاب فی التریاق، افزون بر یادکرد نسخۀ مثرودیطـوس، از ترکیبات پادزهـری بسیار ــ و از جمله آنچه آندرُماخوس٦ [دوم/کهتر/قریب العهد]، پزشک نرون (امپراتور روم از ٥٤-٦٨م)، از نسخـۀ مثرودیطـوس بـرآورد ــ یاد کرده است. بنابر این گزارش ــ که قفطی (ص ٣٢٤) نیز بدان اشاره دارد ــ آندرماخوس برخی از اجزاء مثرودیطوس را کنار گذاشت و برخی داروهای دیگر، و از همه مهم‌تر گوشت پختۀ افعی را بـدان افزود و این ترکیب جدید را گالِنه٧ــ معجـون آسودگی ــ نامید. گالنه از روزگار جالینوس تریاق نامیده شد (قس: اهوازی، ٢/٥٢٦؛ و به نقل از وی، قلانسی، ٤٨: پس از افزوده شدن گوشت افعی تریاق نامیده شد؛ نیز قس: قوصونی، ١/٢٩١).
١. universal antidote ٢. Balanites aegyptica ٣. Megalium ٤. Cyphi ٥. Mithridatum/Methridatum/ Mythridatum/Mithridatium ٦. Andromachus ٧. Galene
نسخه‌های مثرودیطوس و گالنه در کتاب جالینوس (نسخه‌های ١ و ١٤) به ترتیب ٤١ و ٥٥ داروی ساده یا مرکب دارند (نک‌ : گریفین، ٣١٧؛ نورتن، ٦٠-٦١؛ نیز تأیید این سخن توسط بیرونی، الصیدنة، ١٤٣: «هو مثرودیطوس بترکیب اقراص الافاعی و امثالها فیه»؛ قس: ترجمۀ گمراه کنندۀ کاسانی، ١/١٦٩؛ نیز قس: اعلم، ٣٨٠-٣٨١، که به نقل از مولی‌یراک، مبنای کار آندرماخوس را نسخۀ «تریاق» نیکاندرس کُلُفونی دانسته است). این نسخۀ نهایی را در دورۀ اسلامی غالباً تریاق فاروق/ اکبر/کبیر/ بزرگ/ افاعی نامیده‌اند. زیرا این تریاق، فاروق است «میان موت و حیات» یا فاروق «میان سم و طبیعت انسانیة در وقت استعمال به جهت سموم یا گزیدن جانوران سمی» و میان «صحت تام و مرض قوی به خاصیت و صورت» (بیرونی، فهرست...، ٢٩، الصیدنة، همانجا: «و الفاروق اما هو المنجی و اما هو المفرّق بین البدن و بین السم»؛ کاسانی، همانجا؛ عقیلی، قراباذین، ٦٥٢؛ نیز قوصونی، همانجا؛ قس: زهراوی، ١/٣٧٥، ظاهراً به نقل از المسائل حنین: «و سمّی الفاروق لأن أدویة التریاقات افترقت فیه کذا قال جالینوس»). اکبر یا کبیر نیز از آن جهت لقب گرفته که پیچیده‌ترین و مفصل‌ترین داروی مرکب در پزشکی کهن بوده است «یا به سبب بزرگی و بسیاری منفعت و خاصیت این مرکب» (عقیلی، همانجا). اطلاق تریاق الافاعی بر این تریاق (رازی، الحاوی، ١/٢٢٢، ٧/٢٩، ١٣/١٠٢، المنصوری...، ٣٤٣ ؛ اخوینی، ٥٨٥؛ قلانسی، همانجا) نیز، یا به سبب کاربرد گوشت افعی در ترکیب آن بوده است، یا به سبب کاربرد اصلی

آن، درمان گزش افعیها (قس: حکیم مؤمن، ٩٨٧، که از یک نسخۀ تریاق الافاعی تنها شامل صبر زرد، مرّ صاف و زعفران یاد کرده است). در آثار متأخر (عطار هارونی، ١٢٧؛ انطاکی، ٢/٩٢؛ حکیم مؤمن، ٩٨٢) القاب دیگری نیز برای این دارو ذکر شده است: از جمله هادی (هدایت‌کنندۀ طبیعت به سوی صحت)؛ غالیس، «زیرا مسخر (مسخن؟) هیجان سموم و امراض قتاله است» (چه بسا صورت معرب و محرفی از گالنه باشد)؛ منقذ (رهاننده از سموم مهلکه)؛ و نیز مخلص اکبر (می‌رهاند از آفت عظیمه؛ عقیلی، همان، ٦٥٢-٦٥٣).
در آثار دورۀ اسلامی، روایات افسانه‌وار مفصلی در‌خصوص چگونگی دستیابی به نسخۀ نخستین ترکیب تریاقی و تکمیل آن ذکر شده است. به نظر می‌رسد که منشأ همۀ این روایات، کتابی از یحیى نحوی دربارۀ تاریخچۀ تکمیل تریاق باشد (نک‌ : ادامۀ مقاله).
از میان ٩ پزشک و حکیم یونانی که در این روایات‌ دست‌اندرکار تکمیل تریاق بوده‌اند، از آندرماخوس اول/ قدیم/ بعید‌العهد تا آندرماخوس دوم و سرانجام جالینوس، برخی چندان قابل شناسایی نیستند. یحیى نحوی دربارۀ ٨ پزشک بزرگ یونان باستان، از آسکلپیادس تا جالینوس نیز رساله‌ای نوشته بود (یا بخشی از اثری بزرگ‌تر را به این موضوع اختصاص داده بود) که تاکنون تنها برخی از آنها را با شخصیتهایی واقعی تطبیق داده‌اند (این رساله را اسحاق بن حنین (ه‌ م)، در تاریخ الاطباء خود به تمامی نقل کرده است). بر اساس این روایات که گاه در قالب اشارات پراکنده (مثلاً در کتاب السموم جابر بن‌ حیان، گ ٧٣ الف-٧٥ الف؛ ابن مطران، ٢٢٨)، و گاه به داستانی منسجم ــ به‌اختصار یا به‌تفصیل (مثلاً ابن قف، ٣٦٩-٣٧٩) ــ در بسیاری از آثار پزشکی و داروشناسی دورۀ اسلامی نقل شده است، آندرماخوس اول، پس از آنکه دید فردی مارگزیده با خوردن حب الغار از مرگ رهایی یافت، به خاصیت پادزهری این دارو پی برد (جابر، گ٧٣). سپس با افزودن، جنطیانای رومی، زراوند طویل و مُر، همگی همچند یکدیگر، کوبیدن یک یک آنها، و آمیختن این داروها و سرشتن این آمیزه با عسل، داروی مرکبی ساخت که تریاق الاربعة/ الاربع یا به تعبیر اخوینی بخاری (ص ٦٣٣-٦٣٦) تریاق چهار دارو (نیز نک‌ : همو، ٥٣٩: زرین‌دارو) نامیده شد (ابن قف، ٣٧٠؛ قوصونی، ١/٢٩١؛ عقیلی، قراباذین، ٦٥٣). گویا مقصود جابر (گ ١٧٦ب) از التریاق المربع نیز همین ترکیب بوده است. به جز قوصونی و عقیلی (همانجاها) که قسط را جایگزین زراوند کرده‌اند (دربارۀ این جایگزینی، نک‌ : جرجانی، ذخیره...، ٦٩٣؛ زهراوی، ١/٣٩٠)، و صهاربخت [بن ماسرجیس] که گوید: در بعضی نسختها یک جزو زعفران زیادت کرده‌اند (جرجانی، همانجا، الاغراض، ٦٦٥)، بیشتر پزشکان (مثلاً ابن ربن، ٤٥١؛ رازی، المنصوری، ٣٤٦-٣٤٧؛ اخوینی، ٥٣٩-٥٤٠؛ اهوازی، ٢/٥٣٤؛ خوارزمی، ١٧٦؛ عطار هارونی، ١٣٢؛ انطاکی، ٢/٩٥) همان نسخۀ نخست را یاد کرده‌اند. اما ابن هندو (ص ١٥٥) و قلانسی (ص ٤٨) «تریاق الاربع/ اربعة» را به طور مطلق «تریاقی فراهم آمده از ٤ خلط» دانسته‌اند و ابن زهر (ص٤٨١) نیز گویا با چنین دیدگاهی تریاقی مشتمل بر فلفل سیاه، دارفلفل و فلفل سپید و زنجبیل «تریاق الاربع» نامیده است. دومین پزشک دست‌اندر کار تکمیل تریاق، که او را اپیداکلس/ اقلیدس/ براقلیدس نامیده‌اند، ٤ داروی دیگر یعنی فلفل سپید، دارچین، سلیخه و زعفران را به این ترکیب افزود و آن را تریاق صغیر نامید که به تریاق ثمانیه نیز مشهور شد (ابن قف، همانجا؛ انطاکی، ٢/٢٩٢؛ قوصونی، ١/٢٩٢؛ عقیلی، همان، ٦٥٣، ٦٥٥؛ قس: جرجانی، ذخیره، همانجا).
پزشکان بعدی نیز هر یک در اجزاء یا میزان هر یک از اجزاء دست بردند تا آنکه نوبت به هشتمین آنان، آندرماخوس دوم رسید. وی به این فکر افتاد که لابد در گوشت افعی خاصیتی پادزهری وجود دارد که سم وی در بدن خودش تأثیری ندارد. سپس بر اساس تجربه‌ای که از ٣ رویداد کسب کرد ( برخی به تفصیل آنها را یاد کرده‌اند)، به سودمندی گوشت افعی در دفع آثار سوء مارگزیدگی و مسمومیت بر اثر خوردن افتیمون و نیز درمان جذام مطمئن شد و از آن پس گوشت پختۀ افعی و نیز چیزهایی دیگر را به این ترکیب افزود (جابر، گ ٧٤ ب-٧٥ الف؛ ابن قف، ٣٧٢-٣٧٤، عقیلی، قراباذین، ٦٥٤، که هر دو این مطالب را از شرح ابن ابی صادق نیشابوری بر کتاب المسائل حنین گرفته‌اند).
اما جالینوس، وی به روایتی بی‌آنکه در ترکیب این تریاق دستی ببرد، تنها دربارۀ فواید این ترکیب در درمان بیماریهای دیگر پژوهش کرد و به روایتی در میزان برخی اجزاء به‌کار رفته در این ترکیب نیز دست برد (اهوازی، ٢/٥٢٦؛ ابن قف، ٣٧٩؛ عقیلی، همان، ٦٥٣؛ قس: حکیم مؤمن، ٩٨٢: جالینوس ده جزو را کم نمود و آن حب الغار! و شیح…). اما ابن‌سینا نه تنها بر وی، که بر همۀ کسانی که با کم و زیاد کردن اوزان ادویه (دُز) در تریاق [آندرماخوس دوم] دست برده‌اند، خرده گرفته است؛ زیرا اگر یک ترکیب منفعتی خاص داشته باشد، نباید تنها با کم و‌بیش شدن یک جزء آن منفعتش دگرگونی چشمگیری داشته باشد (٣/٣١١).
بر اساس گزارش ابن قف دربارۀ مدت عمر هر یک از حکیمان و فترت میان آنها (ص ٣٧٠-٣٧٢)، از زمانی که آندرماخوس اول در ٢٠ سالگی به تریاق الاربعة دست یافت تا هنگامی که آندرماخوس دوم در ٢٠ سالگی آن را تکمیل کرد، ١٠٨٢ سال فاصله بود. انطاکی این مدت را ١١٥٠ سال دانسته (٢/٩٢) است. قوصونی (همانجا) فاصلۀ میان [مرگ] آندرماخوس اول تا مرگ جالینوس را ١٤٨٥ سال دانسته است. عقیلی ضمن استناد به انطاکی، به نقل از تاریخ الحکمای ملا احمد تبتی(؟) از ١٤٦٩ سال سخن رانده (همانجا) که گویا همچون قوصونی فاصلۀ میان آندرماخوس و جالینوس را در نظر داشته است.
به گفتۀ ابن قف، در باب تریاق کتاب مسائل فی الطب حنین، مغنیس حمصی (هفتمین پزشک در فهرست دست‌اندرکاران تکمیل تریاق)، به عنوان نخستین ترکیب‌کنندۀ تریاق معرفی شده است. البته ابن قف (با تکرار استدلال ابن ابی صادق نیشابوری، نک‌ : ادامۀ مقاله، آثار حنین در باب تریاق) این باب را از افزوده‌های حبیش اعصم، و این خطا را منسوب به وی می‌داند (ص٣٦٩-٣٧٠). از این‌جا می‌توان دریافت که اهوازی، آنجا که مغنیس را نخستین ترکیب‌کنندۀ تریاق نامیده (٢/٥٢٦، و به احتمال قوی در ذکر وجه تسمیۀ صحیح تریاق) از مسائل فی الطب بهره برده است (جالب آنکه خود وی اندکی بعد، ٢/٥٢٧، و به نقل از کتاب التریاق حنین، از ماغنوس/ مغنیس به عنوان یکی از دست‌اندرکاران بعدی تغییر ترکیب تریاق نقل می‌کند). البته از آنچه که تمیمی ظاهراً به نقل از همین اثر حنین نقل می‌کند ــ اگر خود آن را اصلاح نکرده باشد ــ درمی‌یابیم که ظاهراً حنین یا حبیش بدون تأکید بر تقدم مغنیس تنها ذکر نسخۀ تریاق وی را در نظر داشته‌اند (تمیمی، ٥١٨: «التریاق الاکبر… و هو مما عنی بجمعه و ترکیبه مغنس الطاربطی»). گفتنی است که حمزۀ اصفهانی ابداع تریاق از گوشت افعی را به فریدون نسبت داده است (ص ٢٩؛ نیز ابن اثیر، ١/٨٣).
چنان که دیده شد، پژوهش در بارۀ تریاق فاروق و منافع آن، دست کم به گواهی این تاریخچۀ نیمه افسانه‌ای که در دورۀ اسلامی بسیار جدی و مهم تلقی شده بود، چونان سنتی دیرپای به مسلمانان رسید و آنان نیز این سنت را همچون دیگر موارد مشابه، در سراسر این روزگار به طور جدی و پیوسته ادامه دادند. گذشته از نگارندگان آثاری در این باره (نک‌ : ادامۀ مقاله) فهرست پزشکانی که در نسخۀ تریاق کبیر (و گاه مثرودیطوس) دست برده‌اند یا دست‌کم در شناخت منافع جدید این دو دارو کوشیده‌اند، بسیار طولانی است و اگر پزشکی در نسخ موجود دست نبرده، دست‌کم می‌کوشیده است که از میان نسخ موجود این دو دارو، بهترینها را یاد کند. از این رو، در آثار دورۀ اسلامی هیچ نسخه‌ای از این دو دارو را نمی‌توان یافت، مگر آنکه نگارنده هنگام ذکر آن، عباراتی از قبیل «من آن را مقابله و تصحیح کردم»، «بهترین و کامل‌ترین نسخۀ آن است» (مثال از کسانی که مدعی تصرفی نشده‌اند: ابن سرابیون، مقالۀ هفتم، باب ٨؛ کشکری، ٥٣٠-٥٣١؛ اهوازی، ٢/٥٢٦-٥٢٧؛ زهراوی، ١/٣٧٥؛ ابن سینا، ٣/٣١١؛ ابن قف،٣٨٤؛ عطار هارونی، ١٣٠). ابن ابی ‌اصیبعه از کسانی چون ابوجعفر بن غزال (از پزشکان ابویوسف یعقوب المنصور موحدی)، ابن جمیع (د ٥٩٤ق) و ابوالعباس نباتی (د ٦٣٧ق) مشهور به ابن رومیه به عنوان ترکیب‌کنندگان تریاق فاروق نام برده است (٢/٨٠-٨١، ١١٣).
اما شمار متصرفان در ترکیب تریاق فاروق و نیز آنان که تریاقهای جدیدی ــ با الهام از نسخۀ این تریاق ــ ترتیب کردند، کم نبود. از این میان ظاهراً هیچ کس به اندازۀ محمد بن احمد تمیمی شهرت نیافت، چندان که قفطی از او با عنوان «تمیمی تریاقی مقدسی» یاد کرده (ص ١٦٩)، و آورده است: «او کسی بود که به اجماع پزشکان تریاق فاروق را با افزودن مفرداتی کامل کرد» (ص١٠٦). تمیمی افزون بر نگارش دست‌کم ٣ اثر مستقل در این باره (نک‌ : ادامۀ مقاله)، در مادة البقاء نیز نسخۀ این تریاق را به وجهی که خود اصلاح کرده بود، یاد کرده است (ص ٤٩٣-٤٩٨). او همچنین هنگام سکونت در قدس، تریاقی ابداع کرد که آن را مخلّص‌النفوس نامید که به جز عسل و می، ٦٦ داروی ساده داشت. به نظر تمیمی این تریاق یک ویژگی مهم دیگر دارد و آن اینکه اگر کسی روزی به‌هنگام گرمای سخت‌ نیمروزی ٤ مثقال از آن بنوشد، یک سال تمام از زیانکاری نیش انواع مارها و کژدمها در امان خواهد بود، حتى اگر هر روز گزیده شود (ص٥٠١-٥٠٤، وی نسخۀ مختصری نیز از آن برآورد). او همچنین از ٣ شربت/ شراب ساخت خود (حرز‌النفوس، المنقذ، المخلّص) که در دفع ضرر سموم جانشین تریاق اکبر فاروق است و در این مورد و دفع زیان فساد هوا در زمان شیوع بیماریهای همه‌گیر،‌ از تریاق قوی‌تر است،‌ یاد می‌کند ‌(ص٤٥٩‌بب‌ ).
به گفتۀ ابن‌ ابی ‌اصیبعه، نیکولای (نقولا) راهب، پزشک و داروشناس روزگار عبدالرحمان الناصر خلیفۀ اموی اندلس ــ که همراه با حسدای بن شبروط کتاب دیوسکوریدس را در اندلس به عربی ترجمه کردند ــ نخستین کسی بود که با تصحیح [و شناسایی دقیق] گیاهان یاد شده در نسخ تریاق فاروق، موفق به تهیۀ آن در اندلس شد (٢/٤٧). ابن ‌سینا نسخۀ دو معجون تریاقی ابداعی خود را ذکر کرده است (٣/٣٢١). ابوالعلاء ابن زهر نیز چنان که فرزندش ابومروان عبدالملک (د٥٥٧ق) گوید، برخی داروهای تریاق را که در اندلس یافت نمی‌شد، با داروهای دیگری جایگزین کرد (ابن زهر، ٤٧٣-٤٧٦؛ نیز عطار هارونی، ١٣٣).
ابوالعلاء در ترکیب اقراص اندروخورون نیز به جای قصب الذریره که [در اندلس] نایاب بود، زعفران به کار می‌برد (ابن زهر، ٤٧٦-٤٧٧). ابومروان خود تریاقی برای عبدالمؤمن موحدی ترکیب کرد که ظاهراً بر اساس مفردات به کار رفته در آن (قاعدتاً بدون شمارش می و انگبین) سبعینی نامیده می‌شد. و سپس نسخه‌هایی مختصر ١٠ جزئی و ٧ جزئی (عشاری و سباعی) از آن برآورد. این تریاق به تریاق الانتلة مشهور شد. فرزندش ابوبکر محمد بن عبدالملک بن زهر (د٥٩٥ق) مشهور به حفید نیز تریاق خمسینی را برای ابویوسف یعقوب المنصور ترکیب کرد (ابن ابی اصیبعه، ٢/٦٦-٦٨؛ قس: ه‌ ‌د، ٣/٦٣٢، ٦٣٤، که تألیف یا ترکیب تریاقهای سبعینی و خمسینی با تألیف یا نگارش ٢ کتاب با این عنوان خلط شده است). رشیدالدین ابوحلیقه ‌(٥٩١- پس از ٦٥٨ق) نخست کوشید برای الملک ‌الکامل تریاق فاروق بسازد، اما چون به لحاظ نایابی ادویۀ آن از این کار باز ماند، تریاقی از داروهای آسان‌یاب تألیف کرد (ابن ‌ابی ‌اصیبعه، ٢/١٢٥). داوود بن عمر انطاکی نیز در حدود سال ٩٦٤ق تریاقی دیگر ابداع کرد (٢/٩٥).
تصرفات پزشکان و داروشناسان دورۀ اسلامی موجب شد که شمار مفردات و مرکبات داروهای به کار رفته در تریاق فاروق (و نیز مثرودیطوس) و نیز کاربردهای تجویزشدۀ این دو دارو به مرور زمان افزایش یابد. مثلاً عطار هارونی در منهاج الدکان، شمار مفردات مثرودیطوس و تریاق فاروق را (به جز می و انگبین) به ترتیب ٦٩ و ٨٦ آورده است (ص ١٢٦-١٢٧). عقیلی
( قراباذین، ٦٥٦) نیز شمار مفردات به کار رفته در تریاق فاروق را به جز می و انگبین و نیز به جز مفردات به کار رفته در ٣ داروی مرکب اقراص الافاعی، اقراص العنصل و اقراص الاندروخون که به تریاق افزوده می‌شوند، بین ٧٠ تا ٧٥ ( و در نتیجه کل مفردات را بیش از ٩٠) دانسته است. به تصریح همۀ پزشکان، مثرودیطوس، به لحاظ نداشتن اقراص الافاعی تنها در مورد گزش جانوران سمی و نیز درمان جذام به اندازۀ تریاق فاروق کارایی ندارد، و تنها در صورت ناچاری باید از آن بهره برد، اما در سایر موارد چه بسا که بهتر از فاروق باشد، جز آنکه میزانی که از این معجون تجویز می‌شود، بیش از تریاق فاروق است (رازی، المنصوری، ٣٤٠-٣٤١؛ ابن ‌سینا، ٣/٣١٥؛ جرجانی، ذخیره، ٦٩٢، الاغراض، ٧١٤؛ ابن زهر، ٤٧٨).
در مآخذ دورۀ اسلامی به ندرت به ناکارآمدی تریاق اشاره شده است. به گفتۀ ابومنصور موفق هروی (ص٧٠-٧١) هر که هلهل خورد نه تریاق بر او سود کند و نه جز تریاق. او در این مورد معجون بزرجلی را (که ابن‌ سینا در درمان جذام مؤثر می‌داند، ٣/١٤٤) تجویز می‌کند. ابن وحشیه تنها کسی است که در دورۀ اسلامی دارویی را به طور مطلق برتر از تریاق فاروق دانسته است. وی در الفلاحة النبطیة، در اثبات برتری نبطیان آورده است: معجون شیلثا را که بیشتر پزشکان روزگار ما به ایرانیان نسبت می‌دهند، ساختۀ نبطیان است و به خدا سوگند از تریاق فاروق بسی سودمندتر، و کارکردهای نیکوی بسیار دارد که تریاق کبیر ندارد. اما پزشکان نصرانی به گمان آنکه این دارو ترکیب ایرانیان است، از روی تعصب از آن روی ‌می‌گردانند و ترکیب آن را از روی هوس می‌دانند و می‌گویند در آن چیزهایی است که نمی‌دانیم به چه کار می‌آید، در حالی که آنان با نبطیان چنین نیستند. اما از آنجا که از روی نادانی آن دارو را ایرانی می‌پندارند، به کناری می‌نهندش. ... بدان ای فرزند که شیلثا در سودمندی از همۀ معجونها برتر است و در رهایی دادن از زهرها کاراتر از تریاقی که آن را کبیر و از روی تعصب و نادانی فاروق نامیده‌اند، و سودمندی‌اش بیشتر از همۀ فوایدی که به تریاق نسبت می‌دهند ــ و بسیاری از آنها به دروغ و گزافه است تا جایی که برخی آنها را ٩٠ فایده دانسته‌اند ــ اما اگر تریاق، چنان که گفته‌اند، ٩٠ منفعت داشته باشد، شیلثا ٩٠ در ٩٠ برابر آن سود دارد. و دلیل بر فزونی منافع شیلثا اینکه: تریاق به سبب بسیاری داروهایش در آن بر ترکیبات دیگر برتری یافته، در حالی که اخلاط تریاق ٦٠ و اندی دارو و از آن شیلثا بیش از ٩٠ است و شیلثا همۀ اخلاط تریاق و نیز نزدیک به ٣٠ دارو بیشتر دارد. ابن وحشیه سپس می‌افزاید که بیشتر ربع مسکون را درنوردیدم و کسی را ندیدم که پس از ظهور اسلام شیلثا ساخته باشد. در دولت عرب شماری از پادشاهان ایشان به کار ساختن تریاق کبیر برخاستند، اما به سبب منع پزشکان خود، از ساختن شیلثا خودداری کردند. پادشاهان عرب نباید سرزنش شوند، زیرا از دانش پزشکی آگاهی ندارند و تنها به گفتار پزشکان نصرانی زمان خود که در نادانی و بی‌خردی استوارند، عمل می‌کنند. ... شنیده بودم که المقتدر بالله شیلثا ساخته است. من به پرس‌و‌جو برخاستم و دریافتم که از روی نسخۀ صحیح عمل نکرده است (ابن وحشیه، الفلاحة...، ١/٥٤٦-٥٤٨).
معجون شیلثا (یا چنان که در مآخذ دیگر آمده: شلیثا) از معجونهای مشهور دورۀ اسلامی بوده، با این همه، به نظر ابن‌ سینا نسخ این معجون در آثار مختلف سخت مشوش است و بر خلاف پزشکان دیگر که در فواید این معجون چیزهای شگفت یاد کرده‌اند، فایدۀ بزرگی در آن دیده نمی‌شود (٣/٣١٨؛ نیز جرجانی، ذخیره، ٦٩٣، تأیید آشفتگی نسخ و رد تلویحی بی فایدگی این نسخه).
داروی مرکب اقراص الافاعی که عمود تریاق فاروق و علت برتری آن بر مثرودیطوس است، خود داستانی جداگانه دارد.
از روزگار کهن، گوشت افعی را مستقیماً به مفردات دیگر نمی‌افزودند، بلکه آن را با تمهیداتی ویژه با چند داروی دیگر ترکیب می‌کردند و به صورت قرصهایی نگه می‌داشتند تا در زمان مقتضی به کار گیرند. چون گوشت افعی مهم‌ترین جزء تریاق فاروق بود، ترکیب قرص افعی نیز مهم‌ترین مرحلۀ ترکیب تریاق به شمار می‌رفت. گذشته از این برای اطمینان از خاصیت جذب سم گوشت افعی دست‌کم از روزگار جالینوس‌ دستورالعملی برای چگونگی انتخاب افعی، زمان و مکان و چگونگی صید و... وجود داشت که مسلمانان در تکمیل این شرایط نیز به تفصیل گراییدند؛ از جمله آنکه نباید در آغاز فصل بهار که افعیها تازه بیدار شده‌اند، به شکار آنها پرداخت، بلکه باید دست‌کم چندین روز (و اگر بهاری سرد باشد تا رسیدن گرمای تابستان) تأمل کرد تا افعیها تغذیه شوند و بر خاک بخزند. افعی باید جوان، ماده (که سمش ضعیف‌تر است)، رنگش سرخ و سپید، سرش پهن و گردن و دمش باریک باشد. افعی را نباید خشمگین کرد (تا سم چندانی در بدنش تولید نشود، قس: اعلم، ٣٧٩، که بر خلاف تأکید همۀ منابع متقدم، از لزوم خشمگین کردن افعی یاد کرده است). به همین دلیل باید پس از شکار افعی بی‌درنگ سر و دم او را به اندازۀ ٤ انگشت از هر طرف، و حتماً هم‌زمان قطع کرد (با ذکر تمهیداتی دربارۀ تسریع در این کار برای رنج کمتر افعی). اما اگر بتوان افعی را بی‌هیچ رنجی به نزد پزشک سازندۀ قرص آورد و آنجا سر و دمش را قطـع کرد، بهتر است. اگر افعی پس از قطع سر و دم مدت زیـادی تکان خورد و خـون بسیار از آن رفت، خـوب است و الا به کار نمی‌آید. سپس پوستش را بکنند... و گوشت را به ٣ یا ٤ پاره تقسیم کنند و در ظرف سفالین نو بنهند... و در همۀ مراحل بایـد دست سازنده با روغـن بلسان اندود شـده باشد (ابن ربن، ٤٥١؛ رازی، المنصوری، ٣٤٤-٣٤٥؛ تمیمی، ٤٩٧-٤٩٨؛ اهوازی، ٢/٥٢٩-٥٣٠؛ زهراوی، ١/٣٧٧-٣٨٨؛ ابن‌ سینا، ٣/٣١٣-٣١٤؛ ابن‌ زهـر، ٤٧٧-٤٧٨). ابن قف افـزون بر ذکر مفصل این شرایط بهـری نیز دربـارۀ انواع افعیها سخن رانده است (ص ٣٧٤-٣٧٩).
از گزارش منحصر به فرد جاحظ در الحیوان می‌توان دریافت که در سرزمین سجستان افعی بسیار بوده، و شمار بسیاری از مردمان آنجا، هنگامی که اعراب در ٨١ق پای بدانجا گذاردند، به کار مار افسایی، مارگیری و ساختن تریاق مشغول بوده‌اند و این شغل دست‌کم تا روزگار جاحظ رواج داشته است. چه، شماری از آنان‌ افعی زنده یا مرده را برای‌ فروش نزد محمد ‌بن‌ جهم می‌آورده‌اند، تا در ساخت تریاق به کار رود. و نیز می‌توان دریافت که خرید و فروش افعی در بغداد بدین منظور رواج داشته است (٤/١١٤-١١٧، ١٦٨-١٦٩). نیز به گزارش او، در مجلسی با حضور سلمویة بن بنان، ابن ماسویه و بختیشوع بن جبرئیل (پس در ربع نخست سدۀ ٣ق) نزد ابوعبدالله احمد بن ابی داوود دربارۀ نقش میزان گوشت افعی به کار رفته در تریاق و کارایی آن در برابر مارگزیدگی بحث شده است (٤/١٢٣-١٢٦). همچنین در برخی آثار ادبی به این نکته تنها درمان زهر افعی گوشت ‌خود آن ‌است، ‌اشاره شده (از جمله: ‌همو، ‌٤/٢٥٠؛ «فی‌کیفیة...»، ٢٧٣، مناظرۀ مار و صرصر).
زمان‌ به‌کار‌گیری و آزمایش تازگی و خلوص تریاق ‌فاروق: پزشکان کهن، بر آن بودند که برای کارایی تریاق، لازم است که پس از ترکیب آن، چندی درنگ کرد و سپس آن‌را به کار برد. به نظر ابن سرابیون مدت این درنگ (زمان ادراک تریاق) ١٢ سال است، اما آنان که می‌خواهند آن را زودتر به کار برند، پس از سال پنجم یا هشتم از آن بهره می‌گیرند. این دارو تا ٣٠ سالگی تازه، و از آن پس کهنه محسوب می‌شود و دیگر اثری ندارد، یا اگر داشته باشد، اندک است (نک‌ : مقالۀ هفتم، باب ٨، فی وقت استعمال الدریاق؛ قس: اهوازی،٢/٥٣٣: ادراک دست‌کم ٧ سال و به‌ روایتی ٥ سال؛ تمیمی، ٤٩٦، که پس از دو سال جایز می‌داند). قوت تریاق پس از ٣٠ سالگی تا ٦٠ سالگی رو به ضعف می‌رود، تا آنکه پس از ٦٠ سال کلاً بی‌فایده می‌شود و در این ٣٠ سال از آن تنها در مواردی می‌توان بهره برد که به داروی قوی نیاز نباشد (همانجا؛ نیز قلانسی، ٤٣).
ابن ‌سینا تریاق را به انسانی تشبیه می‌کند که کودکی (پیش از ادراک)، جوانی (دورۀ افزایش قوت)، میان‌سالی (دورۀ ثبات قوت)، پیری (کاهش قوت) و مرگ ( از دست دادن خاصیت تریاقی) دارد. این دوره‌ها در سرزمینهای گرم/ سرد به ترتیب ٦ماه تا یک‌سالگی، ١٠/٢٠ سالگی، ٢٠/٤٠ سالگی، ٣٠/٦٠ سالگی است. و از آن پس آن را باید همچون برخی معجونهای دیگر که خاصیت پادزهری ندارند، به کار برد (٣/٣١١؛ جرجانی، ذخیره، ٦٩١-٦٩٢؛ نیز قوصونی، ١/٢٩٤؛ قس: زهراوی، ٢/٤٥٥؛ ابن بطلان، ١٦٥؛ ابن زهر، ٤٧٥: به کارگیری پس از ٣ روز را هم ممکن می‌داند!). نیز زمان ادراک معجون مثرودیطوس، شلیثا و تریاق الطین ٦ ماه، و از آن تریاق الاربعة و نیز ٣ قرص به کار رفته در تریاق کبیر، دو ماه است ( ابن سرابیون، همانجا؛ قلانسی، ٤٤). البته این زمانها به کیفیت ترکیبات تریاق، شرایط و محل نگهداری نیز ارتباط دارد (عطار هارونی، ١٢٧، ١٣١-١٣٢). بی‌شک در نگهداری از چنین معجون معجزه‌آسایی علاوه بر نکات پزشکی (مثلاً نک‌ : قلانسی، ٤٦)، باورهای مذهبی نیز دخیل خواهد بود، پس «باید جنب و حایض مسّ ظرف او نکند» (حکیم مؤمن، ٩٨٣).
از آنجا که به‌کارگیری تریاق کهنه، مغشوش یا بدلی، به قیمت جان بیمار تمام می‌شد و از طرفی آزمایش آن در کاربرد اصلی ممکن نبود، پزشکان روشهایی ساده‌تر برای آزمودن کیفیت و تازگی تریاق (محنة التریاق) به کار می‌بردند. از جمله ٣ روشی که تقریباً همۀ پزشکان دورۀ اسلامی به همین ترتیب یاد‌آور شده‌اند (روش نخست بر خلاف گمان اعلم، ٣٧٧، ابتکار ابن ‌سینا نیست): ١. کسی را خربق سپید، سقمونیا یا مانند آن دهند و چون بر وی اثر کرد، به اندازۀ یک ترمسه یا نیم مثقال تریاق دهند، اگر مسهل را از کار خود باز داشت، نیک است.
٢. روش جالینوس: افعی را بر خروس دشتی/ وحشی که بدنش خشک است، افکنند. سپس بدو تریاق دهند، اگر زنده ماند، تریاق نیکوست. به تأکید حنین اگر خروس اهلی باشد، چندان زود می‌میرد که نمی‌توان تریاق را بدان آزمود؛ ٣. روش برخی پزشکان [یونانی] متأخر [و همۀ پزشکان دورۀ اسلامی[:
حیوانـی را دارویی کشنـده چـون افیون و مانند آن دهنـد، اگر تریاق بر وی کارگر شد، نیک است. در منابع جدیدتر به روشهای دیگر (گاه تا ٧ روش) نیز اشاره شده است. از جمله آنکه تریاق نیکو، خون بسته را بگدازد (بیرونی تذکر می‌دهد که سجزیانا، شلیثا و مثرودیطوس نیز چنین‌اند)، چون در دهان افعی یا عقرب نهد بکشد، افعی را بگریزاند... (ابن سرابیون، مقالۀ هفتم، باب ٨، محنة الدریاق؛ رازی، المنصوری، ٣٤٦؛ کشکری، ٥٣٣؛ اهوازی، ٢/٥٣٣؛ زهراوی، ١/٣٨٠؛ ابن سینا، همانجا؛ بیرونی، الصیدنة، ١٤٣-١٤٤؛ کاسانی، ١/١٧٠؛ قلانسی، ٤٦-٤٧؛ ابن قف، ٣٨٣؛ عطار هارونی، ١٣٢؛ قوصونی، ١/٢٩٣؛ حکیم‌ مؤمن، ٩٨٤).
اعتقاد راسخ به آثار شگفت تریاق فاروق و مثرودیطوس تنها به جهان اسلام منحصر نبود، بلکه نه تنها در سراسر سده‌ها، که حتى مدتها پس از سست شدن نظام پزشکی کهن در اروپا، این دو دارو نه فقط به عنوان پادزهر عام، بلکه به عنوان درمان همۀ دردها تلقی می‌شدند. دست‌کم از سدۀ ١٢م شهر ونیز در ساخت «تریاق فاروق در اروپا شهرتی بسزا یافت و به همین مناسبت آن را «تریاق ونیز» نیز می‌گفتند (گریفین، ٣١٨). تا این روزگار هرگاه یکی از این دو دارو، خواصی را که از آنها انتظار می‌رفت، از خود نشان نمی‌دادند، آن را به کهنگی، خطای در ترکیب و ناپختگی سازنده نسبت می‌دادند (قس: شرط مهم نصیر‌الدین، ٢٤٢: باید که طبیبی ماهر حاذق سازد، که بر وی اعتماد باشد، تا خواص او را باطل نکند، از بهر آنکه معجونهای ساخته اعتماد در حکم (در نسخۀ بدل: کسی) نتوان کرد، که مفردات او تمام هست یا نه).
سرانجام در ١٧٤٥م ویلیام هبردن١ در رساله‌ای خواص شگفت منسوب به این دو دارو را رد کرد (جم‌ ) که نخستین تأثیر آن حذف این دو دارو در نخستین چاپ دارونامۀ رسمی انگلستان («دارونامۀ لندن٢») پس از انتشار این اثر، آن هم به فاصلۀ یک سال بود (برای تفصیل، نک‌ : گریفین، ٣١٧-٣٢٥؛ برای تحولات نسخۀ این دو دارو در اروپا، نک‌ : نورتن، ٦٠-٦٥).
در پایان این قرن ساموئل هانمان (١٧٥٥-١٨٤٣م)، بنیان‌گذار پزشکی هوموپاتیک٣ در مقاله‌ای دربارۀ پادزهرهای برخی سموم گیاهی کهن که در ١٧٩٨م در مجلۀ پزشکی هوفلاند و به زبان

آلمانی منتشر شد، تأکید کرد که امروزه همگان به مسخره بودن کاربرد این دو دارو (و برخی چاره‌های کهن دیگر) به عنوان پادزهر عام، آگاه‌اند (ص ٣٢٢). با این اوصاف ذکر نسخۀ تریاق با حذف گوشت افعی (پس قاعدتاً نسخه‌ای از مثرودیطوس) در دارونامۀ رسمی فرانسه در ١٨٨٤م (نک‌ : اعلم، ٣٨٢) بسیار شگفت می‌نماید.
آثار نوشته شده در باب تریاق‌: در اینجا افزون بر آثاری که در عنوانشان، واژۀ تریاق یا مضمون دفع زیان زهرها آمده است، برخی آثار که مطالب شایان توجهی در این باب دارند نیز یاد می‌شوند:
آثار پزشکان یونانی و اسکندرانی:
١. نیکاندر کُلفونی: تریاکا، اثر منظومی دارای ٩٥٨ بیت ٦‌ وتدی مشتمل بر شرح انواع ‌گزندگان زهرآگین (از جمله ١٤‌گونه مار سمی)، تأثیر نیش آنها و شیوۀ درمان، شرح ١٢٥ ‌گونۀ گیاهی و نیز نخستین نمونۀ مکتوب از زالو انداختن.
٢. روفوس افسوسی(نیمۀ نخست سدۀ ١ م): کتاب التریاق (ابن ندیم، ٢٩١) یا التریاقات و السموم و علاج المسمومین و ترکیب الادویة بحسب العلة و الزمان (ابن فاتک، ٢٩٢؛ ابن‌ ابی ‌اصیبعه، ١/٨٥).
١. W. Heberden ٢. London Pharmacopoeia, ١٧٤٦. ٣. homoeopathic medicine
٣. جالینوس: الف‌ـ کتاب فی التریاق الى بَمفولیانس که به گفتـۀ‌ حنین (شم‌ ٨٢) مشتمـل‌ بر یک‌ مقالـۀ‌ کوتاه بـوده، ‌و عیسی ‌بن ‌یحیـى آن را به عربـی درآورده است. ب‌ ـ کتاب فی التریاق الى فیسون/ بیسُن در یک مقاله. ترجمه به سریانی از ایوب رهاوی و ترجمه به عربی از یحیی بن بطریق (همو، شم‌ ٨٣؛ ابن ندیم ٢٩٠-٢٩١؛ قس ابن ابی اصیبعه، ١/٩٨؛ رازی، الحاوی، ٧/١٦٢، ٨/٧٤، جم‌ : ... الـى قیصـر). پ ـ کتاب الادویة المقابلة للادواء، مقالۀ نخست در تریاق و مقالۀ دوم در معجونهای دیگر. یوحنا بن بختیشوع با کمک حنین آن را به سریانی درآورد و عیسی بن یحیى نیز این روایت سریانی را برای احمد بن موسـى به عربـی ترجمه کـرد (حنیـن، شم‌ ٨١). ت‌ـ ابن ابی اصیبعـه (١/١٠٢) از کتاب منافع التریاق جالینوس، که حنین به آن اشاره نکرده نیز نام می‌برد.
٤. فیلغریوس (فیلاگریوس، سدۀ ٤م): مقالة فی صنعة ‌تریاق‌الملح (ابن ندیم، ٢٩٢؛ قفطی، ٢٦١؛ ابن ابی اصیبعه، ١/١٠٣؛ رازی، همان، ٧/١٠٠).
٥. یحیى (یوحنا) نحوی (نیمۀ نخست سدۀ ٦م): ابوریحان بیرونی از کتابی دربارۀ تریاق از یحیى نحوی یاد می‌کند که در آن به «تصرفات هر یک از ٩ پزشک یونانی و علت شایستگی این تریاق برای فاروق نامیده شدن» پرداخته است ( فهرست،

٢٩). چنان که گفته شد این اثر احتمالاً مأخذ اصلی مسلمانان در تاریخچۀ نیمه‌افسانه‌ای تکمیل تریاق بوده است. شاید عنوان دیگر این رساله جوامع كتاب التریاق لجالینوس یاد شده توسط ابن ابی اصیبعه (١/١٠٥) باشد و نیز شاید همان اثری باشد که چند دست‌نویس آن با عنوان کتاب التراییق لجالینوس بتفسیر یحیی النحوی (GAS, III/١٥٩) به دست ما رسیده است (نیز ابن مطران، ٢٢٤-٢٢٥، که از تفسیر یحیى نحوی بر سخن جالینوس نقل می‌کند). مایرهوف در اظهار نظری شایستۀ بازنگری انتساب «تاریخچۀ تریاق» و «تاریخچۀ پزشکان» را به یحیى نادرست می‌پندارد (ص ٢١). همچنین تمیمی (ص٥٠٩-٥١١) از آنچه که استادش ابوالفتح متطبب از تفسیر یحیى نحوی بر الادویة المقابلة للادواء جالینوس بر وی املاء کرده، مطالبی در باب افزوده‌های یحیى بر معجون مثرودیطوس آورده است. تمیمی (ص ٥١٨) بر آن است که حنین بن اسحاق (گویا در مسائل) از این تفسیر بهره برده است.
آثار پزشکان دورۀ اسلامی:
١. جابر بن حیان: کتاب السموم. مؤلف افزون بر اشاراتی به تاریخچۀ تریاق و ذکر نسخۀ چند تریاق مختصر (همچون تریاق خمسه) تفصیل نسخ دیگر تریاق را به کتاب طب الکبیر خود ارجاع داده است (گ٧٣ الف-٧٥ الف، گ١٩٠ الف).
٢. ابن‌ ماسویه: السموم و علاجها (ابن‌ ابی اصیبعه، ١/١٨٣؛ قس ‌رازی، همان، ١٩/٣٩٣: کتاب‌السموم ؛ نیز نک‌ : GAS, III/٢٣٥).
٣. کندی: رسالۀ فی اشفیة السموم و كتاب السمومات و دفع ضررها (ابن ندیم، ٢٥٨، ٣١٧؛ قفطی، ٣٧٢؛ ابن ابی اصیبعه، ١/٢١١).
٤. اسـرائیل بن سهل (گویا برادر شاپور بن سهل)، به گفتۀ ابن ابی اصیبعه (١/١٦١)، در کتاب فی التریاق خود که بسیار مشهور بود، برای ساخت نسخه‌ای بسیار نیکو تلاش بسیار کرده بود.
٥. حنین بن اسحاق: کتاب التریاق در دو مقاله (ابن ندیم، ٢٩٤؛ رازی، همان، ١/٣٨، ٦/١٣٣، ٨/٥٦، ١٩/٢٦٠، ٣٧٦، ٢٠/٩، ٢٧، ٢٩٩، ٣٠٠، جم‌ ). سزگین (GAS, III/٢٦٨) با توجه به موضعی از الحاوی رازی، که عبارت «ابن حنین فی كتاب التریاق» آمده است (١/٣٨)، گمان کرده که اسحاق بن حنین نیز چون پدر کتابی با این عنوان داشته است. بخشی از کتاب مسائل فی الطب حنین، که خواهرزاده‌اش حبیش اعصم آن را به پایان رساند نیز به تریاق اختصاص دارد. ابن ابی صادق نیشابوری در شرحی که بر این کتاب نوشته، بر آن است که از مبحث تریاق به بعد این کتاب به قلم حبیش است، زیرا در این بخش آمده است: «سپس حنین بن اسحاق کتابی در دو مقاله دربارۀ تریاق نوشت»، در حالی که اگر این سخن از خود حنین بود، می‌گفت: سپس دو مقاله در این باره نوشتم (ابن ندیم، همانجا؛ ابن ابی اصیبعه، ١/١٩٧-١٩٨؛ ابن قف، ٣٦٩-٣٧٠).
٦. ابوالعنبس الصمیری: كتاب الجوارش و الدریاقات (ابن ‌ندیم، ١٥١-١٥٢؛ در چاپ تجدد: ابوالعباس صیمری و الحوّایین و التریاقات).
٧. السموم و التریاقات که ابن وحشیه مدعی است آن را از کتابی نبطی از آن یربوقا به عربی درآورده است. ابن وحشیه بر این ترجمۀ مفروض، مقدمه‌ای مفصل درباب آثار ملل دیگر دربارۀ سمها و تریاقها نوشته است (گ ٤ الف-٦ ب).
٨. ابن جلجل: مقالة فی ادویة التریاق (نک‌ : سید، ٢٢).
٩. قسطا بن لوقا: كتاب السمومات و دفع مضارها (ابن ندیم، ٣١٧)، که ابن‌ ابی ‌اصیبعه آن را فی دفع ضرر السموم نامیده است (١/٢٤٥).
١٠. اسحاق بن سلیمان اسرائیلی(ه‌ ‌م): کتاب فی التریاق (ابن ‌جلجل، ٨٧؛ ابن ‌ابی ‌اصیبعه،٢/٣٧).
١١. تمیمی (ه‌ م): کتاب فی صنعة التریاق الفاروق على ما یغلظ فیه من ادویته و... خطاب به فرزندش، کتاب فی التریاق، كتاب مختصر فی التریاق (ابن ‌ابی ‌اصیبعه، ٢/٨٩؛ قفطی، ١٠٥-١٠٦). تمیمی‌ در مادة البقاء (ص٤٩٣-٥١٨) نیز به‌تفصیل در این باره‌ سخن گفته است.
١٢. ابن رشد حفید (٥٢٠-٥٩٥ق) : مقالة فی التریاق (ابن ابی اصیبعه، ٢/٧٨).
١٣. ابوالبرکات هبة‌الله بغدادی مشهور به ابن ملکا: مقالة فی الدواء الذی الفه المسمی ببرشعثا (همو، ١/٢٨٠، در اصل: برشعثا). این دارو بعدها با نام تریاق/ معجون برشعثا/ برء‌الساعة در میان پزشکان رواج یافت (ابن‌ قف، ٣٨٦؛ حکیم مؤمن، ١٠٢٨-١٠٢٩).
١٤. عبداللطیف البغدادی: كتاب التریاق (ابن ‌ابی ‌اصیبعه، ٢/٢١٢).
١٥. عماد‌الدین دنیسری، معاصر ابن‌ ابی‌ اصیبعه و از کارکنان بیمارستان بزرگ نوری دمشق: كتاب نظم التریاق الفاروق، كتاب فی المثرودیطوس(همو، ٢/٢٧٢).
١٦. داوود بن عمر انطاکی: در ٩٦٤ق کشف الهموم عن اصحاب السموم نوشت و تریاق ابداعی خود را در آن ذکر کرد (انطاکی، ٢/٩٥).
واژۀ تریاق/ دریاق در برخی آثار غیرپزشکی نیز به کار رفته است، همچون دریاق/ تریاق الفکر قدامة ‌بن‌ جعفر (ابن ندیم،١٣٠). دریاق ابرار، منظومۀ فارسی از امیرخسرو دهلوی، دریاق الذنوب ابوالفرج ابن جوزی، دریاق المحبین عزالدین احمد بن ابراهیم فاروثی رفاعی (د٦٩٤ ق) و تریاق المحبین تقی‌الدین ابوالفرج عبدالرحمان بن عبدالمحسن واسطی، الترياق لاهل الاستحقاق جامی در شرح ٤٠ حدیث (حاجی خلیفه، ٢/٢٨٦، ٣/٢٢٤).
به جز تریاقهای یاد شده، برخی تریاقهای دیگر با نام خاص وجود داشته‌اند، از جمله: تریاق الخمسة (جابر، گ ١٩٠ الف، اما ٦ جزء دارد)، تریاق برشعثا و معنای آن برء‌الساعة (ابن ‌قف، همانجا)؛ تریاق الثوم (ابن زهر، ٤٨١-٤٨٢)؛ دریاق یابس (عطار هارونی، ١٣٣)؛ تریاق الطین المختوم (جابر، گ ١٧٦ب، ١٧٧ب؛ رازی، المنصوری، ٣٤٠؛ جرجانی، ذخیره، ٦٩٣، الاغراض، ٦٦٥)؛ تریاق العقارب و تریاق حلتیت (ابن جزار، ٢/٦٣٥؛ زهراوی، ١/٣٨٣)؛ تریاق عزره (اهوازی، ٢/٥٣٤؛ زهراوی، ١/٣٨٢؛ ابن سینا، ٣/٣١٥-٣١٦) و تریاق العسکری که مردم خوزستان برای درمان نیش عقربهای خرد آن سرزمین بدان دست یافته‌اند و برای قوت یافتن سپاهیان نیز نیکو ست (رازی، همان، ٣٤٧-٣٤٨؛ ابن‌ قف، ٣٨٦-٣٨٧؛ دو نسخه از زهراوی، ١/٣٨٣).
مفردات مشهور به تریاق: به نظر بیرونی هیچ جایی نیست که مردم آن چیزهایی را تریاق ننامند و اعتماد نشاید کرد مگر پس از آزمودن، زیرا که بیشتر آنها جنس یتوعات است
( الصیدنة، ١٤٤؛ کاسانی، ١/١٧٠). ابومنصور موفق هروی نیز تریاق نبطی را از جملۀ یتوعات می‌داند (ص ٣٤٦). این مفردات نیز قابل ذکرند: تریاق هروی که به گفتۀ ابوالحسن طبری ترنجی برگ آن چون برگ سوسن و گلش چون گل سوسن سپید، خوش‌بو ست، بیخ آن به ایرسا ماند و تریاق گزش افعی است؛ تریاق لغیری: بیخی است چون شلغم و اهل زرنج آن را تازه به صورت خوراکی یا در ضماد به کار می‌گیرند و نوع دیگر آن در زابلستان روید که تلخ است؛ تریاق روستایی/ اهل بلد/ اهل الرستاق که سیر را گویند؛ تریاق ترکی: مومیا را گویند؛ تریاق فارسی که حجر التیس است (بیرونی، همان، ١٤٤-١٤٥، ٢٠٧، الجماهر...، ذیل حجر التیس؛ کاسانی، ١/١٧٠-١٧٢؛ عقیلی، مخزن، ٩١٨؛ حاجی زین‌ عطار، ٨٥)؛ و تریاق بوشنجه یا شیر لاغیه (جرجانی، همان، ٥٧٨).

مآخذ: ابن ابی اصیبعه، احمد، عیون الانباء، به کوشش آوگوست مولر، قاهره، ١٢٩٩ق؛ ابن اثیر، الکامل؛ ابن بطلان، مختار، تقویم الصحة، ترجمۀ کهن فارسی، به کوشش غلامحسین یوسفی، تهران، ١٣٦٦ش؛ ابن بیطار، احمد، الجامع لمفردات الادویة و الاغذیة، بولاق، ١٢٩١ق؛ ابن جزار، احمد، زاد المسافر و قوت الحاضر، به کوشش محمد سویسی و دیگران، تونس، ١٩٩٩م؛ ابن جلجل، سلیمان، طبقات الاطباء و الحکماء، به کوشش فؤاد سید، قاهره، ١٩٥٥م؛ ابن ربن طبری، علی، فردوس الحکمة فی الطب، به کوشش محمد زبیر صدیقی، برلین، ١٩٢٨م؛ ابن زهر، عبدالملک، التیسیر فی المداواة و التدبیر، به کوشش میشل خوری، دمشق، ١٤٠٣ق/ ١٩٨٣م؛ ابن سرابیون، الکناش الصغیر، دست‌نوشته‌های شم‌ ٩٦٦٨ کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران و شم‌ ١٩٨٩١ کتابخانۀ سلطنتی بروکسل؛ ابن‌ سینا، القانون، بولاق، ١٢٩٤ق؛ ابن فاتک، مبشر، مختار الحکم و محاسن الکلم، به کوشش عبدالرحمان بدوی، مادرید، ١٣٧٧ق/١٩٥٨م؛ ابن قف، ابوالفرج، جامع الغرض فی حفظ الصحة و دفع المرض، به کوشش سامی خلف حمارنه، عمان، ١٤٠٩ق/١٩٨٩م؛ ابن مطران، اسعد، بستان الاطباء و روضة الالباء، چ تصویـری، به کوشش مهـدی محقق، تهـران، ١٣٦٨ش؛ ابن ندیم، الفهرست، بـه


کوشش فلوگل، لایپزیگ، ١٨٧١-١٨٧٢م؛ ابن وحشیه، احمد، السموم و التریاقات، نسخۀ خطی شم‌ ٦٣٤١ کتابخانۀ مجلس شورا؛ همو، الفلاحة النبطیة، به کوشش توفیق فهد، دمشق، ١٩٩٣م؛ ابن هندو، علی، مفتاح الطب و منهاج الطلاب، به کوشش مهدی محقق و محمدتقی دانش‌پژوه، تهران، ١٣٦٨ش؛ ابومنصور موفق هروی، الابنیة عن حقایق الادویة ، به کوشش احمد بهمنیار و حسین محبوبی اردکانی، تهران، ١٣٤٦ش؛ اخوینی بخاری، ربیع، هدایة المتعلمین، به کوشش جلال متینی، ‌مشهد، ١٣٤٤ش؛ اعلم، هوشنگ، «پادزهر»، جستارهایی در تاریخ علوم اسلامی، تهران، ١٣٨١ش؛ انطاکی، داوود، تذکرة اولی الالباب، بولاق؛ اهوازی، علی، کامل الصناعة الطبیة، قاهره، ١٢٩٤ق؛ بیرونی، ابوریحان، الجماهر فی معرفة الجواهر، به کوشش یوسف هادی، تهران، ١٣٧٤ش؛ همو، الصیدنة، به کوشش عباس زریاب، تهران، ١٣٧٠ش؛ همو، فهرست کتب محمد بن زکریاء الرازی، به کوشش پاول کراوس، پاریس، ١٩٣٦م؛ تمیمی، محمد، مادة البقاء فی اصلاح فساد الهواء و التحرز من ضرر الاوباء، به کوشش یحیى شعار، قاهره، ١٩٩٩م؛ جابر بن حیان، کتاب السموم، چ تصویری نسخۀ خطی کتابخانۀ تیمورپاشای قاهره، به کوشش آلفرد زیگل (نک‌ : مل‌ ، زیگل‌)؛ جاحظ، عمرو، الحیوان، به کوشش عبدالسلام محمد هارون، بیروت، ١٣٨٨ق/١٩٦٩م؛ جرجانی، اسماعیل، الاغراض الطبیة، چ تصویری نسخۀ خطی شم‌ ٤٨٥٦ کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران، به کوشش پرویز ناتل خانلری، تهران، ١٣٤٥ش؛ همو، ذخیرۀ خوارزمشاهی، چ تصویری، به کوشش سعیدی سیرجانی، تهران، ١٣٥٥ش؛ حاجی خلیفه، کشف الظنون، به کوشش فلوگل، لایپزیگ، ١٨٣٥م بب‌ ؛ حاجی زین العطار، علی، اختیارات بدیعی، چ سنگی، کانپور، ١٢٩٦ق/١٨٧٩م؛ حکیم مؤمن، محمد، تحفة، تهران، ١٤٠٢ق؛ حمزۀ اصفهانی، تاریخ سنی ملوک الارض و الانبیاء، بیروت، دار مکتبة الحیاة؛ حنین بن اسحاق، رسالة الى علی بن یحیى فی ذکر ماترجم من کتب جالینوس، به کوشش برگشترسر (نک‌ : مل‌ ، برگشترسر)؛ خطابی، محمد عربی، «ادویة الزهراوی من کتاب التصریف لمن عجز عن التألیف»، الاغذیة و الادویة عند مؤلفی الغرب الاسلامی، بیروت، ١٩٩٠م؛ خوارزمی، محمد، مفاتیح العلوم، به کوشش فان فلوتن، لیدن، ١٨٩٥م؛ رازی، محمد بن زکریا، الحاوی، حیدرآباد دکن، ١٣٧٤-١٣٩٠ق/١٩٥٥-١٩٧٠م؛ همو، المنصوری فی الطب، به کوشش حازم بکری صدیقی، کویت، ١٤٠٨ق/١٩٨٧م؛ زهراوی، ابولقاسم، التصریف لمن عجز عن التألیف، چ تصویری نسخۀ خطی شم‌ ٥٠٢ (بشیر اغا) کتابخانۀ سلیمانیه، به کوشش فؤاد سزگین، فرانکفورت، ١٩٨٦م؛ سید، فؤاد، مقدمه بر طبقات الاطباء (نک‌ : هم‌ ، ابن جلجل)؛ عطار هارونی، داوود، منهاج الدکان و دستور الاعیان، به کوشش حسن عاصی، بیروت، ١٤١٢ق/١٩٩٢م؛ عقیلی علوی شیرازی، محمدحسین، قراباذین کبیر، چ سنگی، ١٢٦٥ق؛ همو، مخزن الادویة، کلکته، ١٨٥١م؛ «فی کیفیة تکوین الحیوانات و اصنافها»، رسائل اخوان الصفاء، طبیعیات، بیروت، ١٩٥٧م، ج ٢؛ قفطی، علی، تاریخ الحکماء، اختصار زوزنی، به کوشش یولیوس لیپرت، لایپزیگ، ١٩٠٣م؛ قلانسی، محمد، اقراباذین، به کوشش محمد زهیر البابا، حلب، ١٤٠٣ق/ ١٩٨٣م؛ قوصونی مصری، مدین، قاموس الاطباء و ناموس الالباء، چ تصویری، دمشق، ١٣٩٩ق/١٩٧٩م؛ کاسانی، ابوبکر، ترجمه ]و تحریر[ کهن فارسی الصیدنۀ بیرونی، به کوشش منوچهر ستوده و ایرج افشار، تهران، ١٣٥٨ش؛ کشکری، یعقوب، کناش فی الطب، به کوشش علی شیری، بیروت، ١٤١٤ق/١٩٩٤م؛ نصیر الدین طوسی، تنسوخ نامۀ ایلخانی، به کوشش مدرس رضوی، تهران، ١٣٤٨ش؛ نیز:

Bergsträsser, G., Ħunain ibn Isħāq über die syrischen und arabischen Galen-Übersetzungen, Leipzig, ١٩٢٥; Celsus, Medicina (On Medicine), tr. W. G. Spencer, London etc., ١٩٣٨, vol. II; GAS; Griffin, J. P., »Venetian Treacle and the Foundation of Medicines Regulation«, British Journal of Clinical Pharmacology, ٢٠٠٤, vol. LVIII(٣); Hahnemann, S., »Antidotes to Some Heroic Vegetable Substances«, The Lesser Writings, tr. R.E. Dudgeon, B. Jain Publishers, ٢٠٠٣; Heberden W., Antitherica, An Essay on Mithridatium and Theriaca, ١٧٤٥; Meyerhof, M., »Joannes Grammatikos (Philoponos) von Alexandrien und die arabische Medizin«, Mitteilungen des deutschen Institutes für ägyptische Altertumskunde in Kairo, ١٩٣١, vol. II; Norton, S., »The Pharmacology of Mithridatum: A ٢٠٠٠-Year-Old Remedy«,


Molecular Interventions, ٢٠٠٦, vol. VI; The Oxford English Dictionary,
١٩٨٩; Oxford Latin Dictionary ; ١٩٦٨; Pliny, Natural History, tr. H. R. Rackham, London etc., ١٩٥٢, vol. IX; Plutarch, Moralia, vol. V (Isis and Osiris), tr. F. C. Babbitt, London etc., ١٩٦٩; Siggel, A., tr. Das Buch der Gifte des Ğābir ibn Hayyān, Wiesbaden, ١٩٥٨.
یونس کرامتی