دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٠٠٧
| تغنی جلد: ١٥ شماره مقاله:٦٠٠٧ |
تَغَنّی، اصطلاحی در تلاوت قرآن به معنای
تلاوت آهنگین قرآن. این اصطلاح که غالباً به صورت «تغنی به قرآن» در متون مختلف
دیده میشود، ریشه در دو روایت دارد که در آنها پیامبر اکرم(ص) در تلاوت قرآن، به
تغنی توصیه کرده است (نک : دارمی، ٢/٥٦٣؛ ابن ماجه، ١/٤٢٤؛ حاکم، ١/٥٧٠؛ مجلسی،
٨٩/١٩١-١٩٢). این روایات اندکی پس از پیامبر(ص) باعث بروز جریان تلاوت آهنگین و
اندکی بعد، تلاوت هنری قرآن کریم شده که تا به امروز محل تردید و یا تأیید
دانشمندان اسلامی بوده است.
تغنی از ریشۀ غِناء به معنای چیزی را به آواز خواندن یا آهنگین خواندن چیزی است (نک
: ابن منظور، ذیل غنی). اما برخی نیز آن را از ریشۀ غَناء انگاشته، و «بهوسیلۀ
چیزی بینیاز شدن» معنا کردهاند (برای نمونه، نک : زمخشری، ٢/١٧). به نظر میرسد
دلیل گرایش اینان به چنین معنایی بیش از آنکه جنبۀ لغتشناسانه داشته باشد، ریشههایی
اجتماعی و فرهنگی داشته است (نک : ادامۀ مقاله).
احادیثی که از آنها توصیه به آهنگین خواندن قرآن استنباط میشود، به این دو روایت
محدود نشده است، بلکه در تلاوت آهنگین قرآن، احادیث و گزارشهای تاریخی دیگری نیز با
مضامین مشابه مورد استناد قرار گرفته است. در این احادیث و روایات، در مقام تلاوت
قرآن، سخن از تحسین صوت، تزیین صوت، تحبیر و ترنیم (آهنگین خواندن) رفته (برای مثال،
نک : بخاری، ٦/٢٤٠ بب ؛ کلینی، ٢/٥٨٧ بب ) و این ترادف و قرابت معنی در تعبیرها،
اندیشۀ تلاوت آهنگین قرآن را قوت بخشیده است. به نظر میرسد روایاتی که در آنها به
تغنی توصیه شده، با جانمایهای که از واژۀ غنا دارد، در این فرایند سهم مهمتری
ایفا کرده است و زمینه را برای پرداختهای هنریتر و غنایی قرائت قرآن فراهم نموده
است.
براساس گزارشهای تاریخی، آواز و موسیقی در صدر اسلام ساده، بیپیرایه و خالی از
تکلف بوده است (ابن خلدون، ٣٩٥) و آوازهخوانان تنها براساس ذوق و سلیقۀ خود آواز
میخواندند (ضیف، ٤١). شاید به همین سبب بوده که آوازهخوانی سخت رواج داشته است و
در گوشهگوشۀ زندگی بدوی عرب حجاز، سوای آوازهخوانان، مردم عادی نیز با آوازهخوانی
بیگانه نبودهاند و درخور طبع خود آهنگی ساخته، و آن را زمزمه میکردهاند (ابن
خلدون، همانجا).
درست در همین فضا ست که پیامبر(ص) در گذار از فرهنگ جاهلی به فرهنگ اسلامی با تکیه
به این مؤلفۀ فرهنگی، میکوشد تا عادت به ترنم و آوازخوانی عرب را به سمت تلاوت
قرآن سوق دهد و از اینروست که همگان را به آهنگین خواندن قرآن توصیه میکند (زمخشری،
همانجا). در همین فضای فرهنگی است که کم و بیش عرب حجازی نومسلمانان، آوازهخوانی
خود را بیهوده تلقی کرده، گرایش به آوازهخوانی را
با تلاوت قرآن درهم میآمیزد (ابن خلدون، همانجا). از اینرو توصیههای پیامبر(ص)
به تغنی به قرآن، در آن دوره بیش از آنکه بر تغنی تکیه کند، از وجود روح تغنی در
زندگی عرب حجازی بهره برده، بر تلاوت قرآن توسط نومسلمانان اثر میگذارد و آنها را
به تلاوت قرآن تشویق میکند.
در دورۀ فتوح، موسیقی و آوازخوانی در شبهجزیره وارد فضایی جدید میشود (برای آگاهی،
نک : ضیف، ٣٩ بب ، ١٧٨ بب ؛ فارمر،٣٦ بب ). چنانکه ابن خلدون گزارش میدهد،
گرایش عرب به آواز از یکسو و گسترش موسیقی در سرزمینهای تصرف شده از سوی دیگر،
زمینۀ تحول در آوازهخوانی را فراهم کرد و آهنگسازی هنری و حرفهای از سوی
نومسلمانان، موالیان و اسیران ایران و شامات پا در حجاز گذارد (همانجا) و اعراب
حجاز در رویارویی با این پدیده، عمیقاً تحت تأثیر آن قرار گرفتند (برای آگاهی از
اینگونه تأثیرات، نک : ابوالفرج، ٢/ ٢٠٨؛ ضیف، ٣٢ بب ).
در فضایی که موسیقی از مهمترین پدیدههای اجتماعی و فرهنگی بهشمار میرفته (همو،
٤٦، ١٨٣)، روشن است که خواندن قرآن نیز از این تحولات موسیقایی بیتأثیر نماند.
گزارش الاغانی مبنی بر آموزش قرآن و آوازهخوانی توسط یک نفر و در یک زمان و مکان
میتواند گوشهای از این تأثیر و تأثر را آشکار کند (نک : ابوالفرج، ١٠/٢٠٠).
از این دوره است که در میان برخی مسلمانان، چنین گرایشی پیدا میشود که قرآن را نیز
به آواز بخوانند و از گسترش این پدیده در تلاوت قرآن کم و بیش استفاده نمایند. شاید
به همین سبب باشد که روایات پیامبر(ص) مبنی بر تغنی به قرآن، ناگهان موقعیتی دوباره
مییابد و زمینه را برای درآمیختن آواز و قرائت قرآن تا حدودی فراهم مینماید. در
همین بستر در کنار اصطلاحاتی چون تغنی به قرآن و امثال آن، در سدۀ ٢ق به اصطلاح
جدیدِ «القرائة علیالغناء» برمیخوریم(نک : صنعانی، ٢/٤٨١؛ نیز فاکهی، ٣/٢٥). با
تنوع و گسترش آهنگ و موسیقی در شبهجزیره و شکل یافتن مبانی موسیقی تحت عنوان
الحان، این اصطلاح نیز جای خود را به القرائة بالالحان(نک : ابن قاسم، ٩/٤٢١؛
عبـدالله بن احمد، ٣/١٣٢٤؛ ترمـذی،١/ ٧٩؛ فاکهی، ٣/٢١ بب ) میدهد و مراد از آن
خواندن قرآن کموبیش براساس قواعد و آهنگهای موسیقی آن دوره بوده است (نک : ابن
ابیشیبه، ٧/١٥٥).
شاید بتوان گفت در این دوره برخی از قاریان، از آهنگهای موسیقی و حداء در خواندن
قرآن بهره بردهاند و زمینه را برای خواندن قرآن به سمت ساخت آهنگهای موسیقی در قرن
٢ و ٣ق فراهم کردهاند (نک : ابن قتیبه، ٢٣٢). ویژگی این روند، حرکت از خواندن
قرآن به سمت ساخت آهنگ و نغمه برای آیات قرآن و آهنگین خواندن قرآن بوده است
(رافعی، ٦١؛ قس: فاکهی، ٣/٢٤). گزارشهایی تاریخی مبنی بر آشنایی قاریان قرآن با
اصول موسیقی و آواز(برای مثال، نک : ابوالفرج، ٩/١٥٦؛ ذهبی، تاریخ...، حوادث
٥٤١-٥٥٠ق، ص ٢٥٤؛ صفدی، ٧/٢٣٠، ١١/٤٠، ٣٩٢) و نواختن پارهای از آلات موسیقی توسط
برخی از قاریان قرآن (نک : ذهبی، همان، حوادث ٥٢١-٥٤٠ق، ص ١٩٥)، حاکی از رواج این
جریان تا سدههای میانی هجری نیز بوده است.
ازجمله کسانی که با آگاهی از اصول و قوانین موسیقایی مبادرت به آهنگین خواندن قرآن
کردهاند، میتوان به هیثم (بن خالد خواتیمی)، ابان (بن تغلب)، (حمران) ابن اعین و
محمدبن سعد ترمـذی (ابن قتیبه، همانجـا) تا قرن ٣ق، ربیـع بن سلیمان (د ٢٦٩ق) در
سدۀ ٣ق (ذهبی، همان، حوادث ٢٦١-٢٨٠ق، ص ٩٦)، ابوبکر ضریر واعظ (ابن جوزی، ١٣/ ٢٥٨)،
ابوعبدالله تنوخی (خطیب، ٨/٢٧) و نُمَئ بن علی بن نمئ بن قطام(ابن فرضی، ١٩٨) در
قرن ٤ق، محمدبن احمدبن یوسف (خطیب، ١/ ٣٧٨)، نورالدین بلخی (ابن عماد، ٧/٤٥١)، در
سدۀ ٥ق، محمدبن احمدبن مکی ابن غریب (ذهبی، همان، حوادث ٥٤١-٥٥٠ق، ص ٢٥٤)، علی بن
معضاد(ابن عساکر، ٤٣/٢٤٦)، ابوعبدالله بسطامی (همو، ٥٢/٤١)، ابن حویزی (ابن دمیاطی،
١/٧٠)، ابونصر بغدادی ادمی (ذهبی، همان، حوادث ٥٢١-٥٤٠ق، ص ١٩٥)، بلبل (صفدی،
١١/٤٠)، معمم بغدادی (همو، ٧/٢٣٠) در قرن ٦ق، یوسف بن ابیالغنایم (ذهبی، سیر...،
٧/٢٣٧)، محمدبن علی بن احمد (ابن حجر، انباء...، ١/١٤٠)، احمدبن محمدبن محمد (همان،
١/٢٨٠) در قرن ٨ ق، و یوسف بن مبارک (همان، ٤/ ١٨٨) در قرن ٩ق اشاره کرد.
اما برخی از صحابه و تابعان، اینگونه برداشتها از روایات پیامبر(ص) را
برنمیتافتند و به مخالفت با آن میپرداختند و از آنجا که برداشت موسیقایی از
احادیث تغنی را در آن فضای فرهنگی ناروا میشمردند، همواره از نقل روایات پیامبر(ص)
خودداری میکردند (برای مثال، نک : ابن کثیر، ٥٤). در مقابل، موافقان آهنگین
خواندن قرآن، افزون بر ادلۀ نقلی(سعید، ٢٨ بب )، ادلۀ زیباشناختی همچون فزونی
تأثیر قرآن، افزایش تمایل به استماع، دلنشینتر شدن قرآن خوانی و درگیری بیشتر و
عمیقتر با متن را مطرح ساختهاند(برای آگاهی بیشتر از ادلۀموافقان، نک : ابن قیم،
١/٤٨٥ بب ؛ نلسن، ٥٢).
از آنجا که عمدهترین ادلۀ موافقان این پدیده، ادلۀ نقلی بوده است، مخالفان نیز
کوشیدهاند تا پاسخهای نقلی درخوری بیابند (برای مثال، نک : قرطبی، ١٦٠ بب )،
اما شهرت و فزونی روایات تغنی به قرآن در فضای فرهنگی سدههای نخست هجری و جایگاه
مهم موسیقی در آن دورهها این مخالفان را با دشواری روبهرو میساخت. به همین سبب،
اینان سخت کوشیدهاند تا برای احادیث نبوی توجیهاتی درخور بیابند (نک : ابوعبید،
٢/ ١٦٩؛ ابن اثیر، ٢/٣٢٥، ٣/٣٩١) تا آنجا که اساساً تعبیر تغنی به قرآن را مجاز
دانسته (برای مثال، نک : شریف رضی، ١٧٥؛ سیدمرتضى، ١/٣١ بب ؛ زمخشری، همانجا)، آن
را تأکیدی بر قرآنخوانی و انس با خواندن قرآن قلمداد کرده (نک : ابن اثیر، ٢/٣٢٥)،
و کوشیدهاند تا نشان دهند که این دسته از روایات دلالت بر مفهوم آهنگین خواندن
قرآن ندارند (سیدمرتضى، ١/٣٢). همچنین جدا از استدلالهای نقلی، منافات داشتن آهنگین
خواندن قرآن با خشیت، خشوع و درک عظمت قرآن از دیگر ادلۀ مخالفان تغنی در عدم پذیرش
آن است (نک : ابن کثیر، ٥٥؛ ابن حجر، فتح...، ٩/٧٥؛ ابن خلدون، ٣٩٤).
در نگاهی کلی محور مخالفتها و موافقتها، اختلاف در مصادیق آهنگین خواندن قرآن بوده
است که از دوگونۀ اساسی بیرون نیست: یکی براساس آهنگ طبیعی خودساخته و ساده، و
دیگری آهنگی اکتسابی و براساس اصول و قواعد موسیقایی(نک : ابن قیم، ١/٤٨٩ بب ؛
ابن خلدون، ٣٩٣). بیشتر دانشمندان اسلامی بر نوع نخست آهنگین خواندن قرآن تأکید
ورزیدهاند و توصیههای پیامبر اکرم(ص) را بر اینگونه از خواندن قرآن دانسته، و
برای آن شواهدی تاریخی نیز اقامه کردهاند و نوع دوم آن را ناروا شمرده، و از
مصادیق هشدارهای پیامبر بر دوری از در غلتیدن در وادی آوازهخوانی به قرآن
دانستهاند (برای مثال، نک : ابن کثیر، ٥٥-٥٦؛ ابن قیم، ١/٤٩٢). اما گروهی همواره
مصادیق گونۀ دوم آهنگین خواندن قرآن را نیز در زمرۀ تغنی به قرآن دانستهاند (نک :
سعید، ٢٨ بب )؛ اگرچه از سوی آنان سبکی خاص پیشنهاد نمیشده است، اما با تکیه بر
این دیدگاه، سبکهای گوناگونی چون ترعید، ترقیص، تطریب و تحزین شکل گرفت (نک :
سیوطی، ١/٣٥١). گرایش فراوان و نامتعادل این سبکها به آهنگهای رایج در موسیقی از
یکسو، و تأسیس دانش تجوید از سوی دیگر باعث شد که این سبکها چندان دوام نیابد (نک
: EI٢, X/٧٤)، با این حال گرایش به آهنگین خواندن حرفهای قرآن در دورههای متأخرتر
موجب شده است که قرائت قرآن کموبیش اصول و مبانیموسیقایی مخصوص بهخود را بیابد
(نک : همانجا؛ سعید، ٥٦). از اینروست که در دورههای پسین با تکیه بر قواعد
تجوید، سبکهایی چون تحقیق، تحدیر و تدویر رایج شدهاند (نک : سیوطی، ١/٣٤٤-٣٤٥).
امروزه تغنی به قرآن به دو سبک کلی مجود و مرتل تقسیم میشود (برای آگاهی بیشتر،
نک : نلسن، ١٠٥). در بسیاری از کشورهای اسلامی آموزش فنون موسیقی برای قرائت قرآن
نیک شمرده میشود و برای قرائت قرآن نیز دستگاههایی چون بیات، سگاه، چهارگاه، صبا،
حجاز و نهاوند شناخته شده است (برای آگاهی، نک : میرزامهدی تهرانی، ٥٣ بب ) و در
کنار مواد آموزشی سنتی چون تجوید، یکی از زمینههای مهم آموزش، چگونگی قرائت آهنگین
قرآن براساس اصول و مبانی موسیقی قرائت قرآن است.
آنچه در شناخت این پدیده اهمیت دارد، این است که تا چند دهۀ گذشته اینگونه
قرآنخوانی چندان رواج نداشته، و اگرچه گاهی مورد توجه و حمایت برخی علمای اسلامی
نیز بوده (نک : ابن قتیبه، ٢٣٢؛ رعینی، ٢/٩١، ٣٦٣؛ صفدی، ٧/٢٣٠)، اما جایگاهی
درخور نیز نیافته است (برای مثال، نک : ذهبی، سیر، ٢٠/٤٤٢، ٢١/٢٥). با این حال،
گزارشی کوتاه از کتاب اطرب الآثار فی تذکرة عرفاءالادوار در شرح حال قاریان قرآن با
لحن و موسیقی، درخور توجه است (نک : بغدادی، ١/٩٥).
مسئلۀ تغنی قرآن و استفاده از الحان موسیقایی در قرائت قرآن به عنوان ذیلی بر مسئلۀ
غنا و موسیقی در فقه اسلامی مطرح شد و از آغاز دیدگاه مخالفان و موافقان را
برانگیخت. به نظر میرسد ابهام مسئلۀ موسیقی و غنا، بر تغنی به قرآن نیز سایه
افکنده، و بررسی فقهی مسئله را با پیچیدگی مواجه ساخته است. براساس روایات نبوی،
فقه اسلامی خواندن قرآن با صدای نیکو را مستحب تلقی کرده است. اختلافنظر فقها
همچون محدثان (نک : سطور پیشین) در این مسئله نهفته است که آیا میتوان برای
خوشخوانی قرآن از الحان و مقامات موسیقایی بهره جست یا نه؟ گویا شافعی بر روا بودن
این مسئله فتوا داده است (٦/٢١٠)، اما مالک (نک : ابن قاسم، ٩/٤٢١) و احمدبن حنبل
(عبدالله بن احمد، ٣/١٣٢٤) صریحاً از منظر کراهت به مسئله نگریستهاند. برخی از
فقها نیز در بررسی مسئله به تفصیل گراییدهاند و آن اینکه اگر در آهنگین خواندن
قرآن حتى در معنای نوینش، حروف به نیکی ادا شود، و جانب تلفظ روشن آیات قرآن مراعات
شود، میتوان آن را در زمرۀ مصادیق صوت حسن بهشمار آورد و در غیر اینصورت آهنگین
خواندن قرآن ناروا تلقی میشود (برای مثال، نک : طوسی، ٨/٢٢٦-٢٢٧؛ نووی، ٢٠/٢٣١).
مآخذ: ابن ابی شیبه، عبدالله، المصنف، به کوشش سعیدمحمد لحام، بیروت، ١٤٠٩ق؛ ابن
اثیر، مبارک، النهایة، به کوشش طاهر احمد زاوی و محمود محمد طناحی، قم، ١٣٦٤ش؛ ابن
جوزی، عبدالرحمان، المنتظم، به کوشش محمد عبدالقادر عطا و مصطفى عبدالقادر عطا،
بیروت، ١٤١٢ق؛ ابن حجر عسقلانی، احمد، انباء الغمر، بیروت، ١٤٠٦ق/١٩٨٩م؛ همو، فتح
الباری، قاهره، ١٣٤٨ق؛ ابن خلدون، مقدمه، به کوشش محمد اسکندرانی، بیروت، ١٤١٧ق؛
ابن دمیاطی، احمد، المستفاد من ذیل تاریخ بغداد، به کوشش مصطفى عبدالقادر عطا،
بیروت، ١٤١٧ق؛ ابن عساکر، علی، تاریخ مدینة دمشق، به کوشش علی شیری، دمشق، ١٤١٥ق؛
ابن عماد، عبدالحی، شذرات الذهب، به کوشش محمود ارنؤوط، دمشق/بیروت، ١٤١٠ق/١٩٨٩م؛
ابن فرضی، عبدالله، تاریخ العلماء و الرواة بالاندلس، به کوشش عزت عطار حسینی،
قاهره، ١٣٧٣ق؛ ابن قاسم، عبدالرحمان، المدونة الکبرى، قاهره، ١٣٢٣ق؛ ابن قتیبه،
عبدالله، المعارف، به کوشش محمداسماعیل عبدالله صاوی، قاهره، ١٣٥٣ق/١٩٣٤م؛ ابن قیم
جوزیه، محمد، زادالمعاد، به کوشش شعیب ارنـؤوط و عبدالقادر ارنؤوط، بیروت/ کویت،
١٤٠٧ق؛ ابن کثیر، اسماعیل،
فضائل القـرآن، دار بدر، ١٤٠١ق؛ ابن ماجـه، محمد، السنن، به کـوشش محمدفؤاد
عبدالباقی، قاهره، ١٩٥٢-١٩٥٣م؛ ابن منظور، لسان؛ ابوعبید قاسم بن سلام،
غریبالحدیث، بیروت، ١٣٩٦ق/١٩٧٦م؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، بیروت، ١٩٥٤م؛ بخاری،
محمد، الصحیح، بیروت، ١٤٠١ق؛ بغدادی، ایضاح؛ ترمذی، محمد، الامثال من الکتاب
والسنة، به کوشش سید جمیلی، بیروت، ١٩٨٥م؛ حاکم نیشابوری، محمد، المستدرک علی
الصحیحین فی الحدیث، حلب، مکتبة المطبوعات الاسلامیه؛ خطیب بغدادی، احمد، تاریخ
بغداد، قاهره، ١٣٤٩ق؛ دارمی، عبدالله، السنن، به کوشش فواز احمد زمرلی و خالد سبع،
بیروت، ١٩٨٧م؛ ذهبی، محمد، تاریخالاسلام، به کوشش عمر عبدالسلام تدمری، بیروت،
١٤١٢-١٤١٩ق؛ همو، سیر اعلام النبلاء، به کوشش شعیب ارنؤوط و دیگران، بیروت، ١٤٠٦ق؛
رافعی، مصطفى صادق، اعجازالقرآن، قاهره، ١٣٩٣ق؛ رعینی، محمد، مواهب الجلیل، بیروت،
١٤١٦ق؛ زمخشری، محمود، الفائق فی غریب الحدیث، بیروت، ١٤١٧ق/١٩٩٦م؛ سعید، لبیب،
التغنی بالقرآن، قاهره، ١٩٧٠م؛ سیدمرتضى، علی، الامالی، به کوشش محمد ابوالفضل
ابراهیم، قاهره، دار احیاءالکتب العربیه؛ سیوطی، الاتقان، به کوشش محمد مصطفى،
قاهره، ١٩٣٧م؛ شافعی، محمد، الام، بیروت، ١٣٩٣ق؛ شریف رضی، محمد، المجازات النبویة،
به کوشش محمود مصطفى، قاهره، ١٣٥٦ق/١٩٣٧م؛ صفدی، خلیل، الوافی بالوفیات، به کوشش
احسان عباس و دیگران، بیروت، ١٩٨١-١٩٨٢م؛ صنعانی، عبدالرزاق، المصنف، به کوشش
حبیبالرحمان اعظمی، بیروت، ١٤٠٣ق؛ ضیف، شوقی، الشعر و الغناء فی المدینة و مکة
لعصر بنی امیة، قاهره، ١٩٧٦م؛ طوسی، محمد، المبسوط، تهران، ١٣٨٧ق؛ عبدالله بن احمد،
مسائلالامام احمدبن حنبل، به کوشش علی سلیمان مهنا، قاهره، ١٩٨٦م؛ فارمر، جرج،
تاریخ الموسیقی العربیة، ترجمۀ جرجیس فتحالله، بیروت، ١٩٧٢م؛ فاکهی، محمد، اخبار
مکة، به کوشش عبدالملک بن عبدالله، بیروت، ١٤١٩ق/١٩٩٨م؛ قرطبی، محمد، التذکار، به
کوشش فواز احمد زمرلی، بیروت، ١٤٠٨ق؛ کلینی، محمد، الکافی، به کوشش محمدجواد فقیه،
بیروت، ١٤١٣ق/١٩٩٢م؛ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، ١٤٠٣ق؛ میرزامهدی
تهرانی، ابراهیم، مبانی موسیقی قرائت قرآن، تهران، ١٣٧٤ش؛ نووی، یحیى، المجموع،
بیروت، دارالفکر؛ نیز:
EI٢; Nelson, K., The Art of Reciting the Quran, Cairo, ٢٠٠١.
مهدی غفاری