دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٩٠٩
| ترنج جلد: ١٥ شماره مقاله:٥٩٠٩ |
تُرَنْج، طرحی تزیینی اغلب به صورت نقش مرکزی بر روی آثار گوناگون هنری سرزمینهای
اسلامی. ترنج (در پهلوی واترنگ) نام میوهای از دستۀ مرکبات به شکل بیضی با کشیدگی
در دو طرف آن و همچنین به معنی چین و شکنج است ( لغتنامه...، نیز آنندراج، ذیل
واژه؛ نک : حسندوست، ٣٣٨).
در طراحی بر آثار هنری نام ترنج دست کم از سدۀ ١١ق/١٧م برای نقشی شبیه این میوه به
کار رفته است (قاضی احمد،١٥٩؛ سفیانی، ٩). امروزه ترنج به نقش مرکزی هندسی و
غیرهندسی برخی از آثار هنری که گاه شباهتی به ترنج ندارد نیز گفته میشود (نک :
بیانی، «فهرست...»، ٢٦، نیز تصویر ٣١؛ بهرامی، ٦١؛ مایل هروی، ٥٩٦).
ترنج بیشتر به صورت نقشی بزرگ و مستقل بر زمینۀ اثر طراحی میشود و میان آن با نقوش
گوناگون گیاهی، ختایی، اسلیمی، انسانی و حیوانی و گاهی نوشتههایی با خطوط متنوع
آراسته میشود (نک : هالدین، تصویرهای ٧٨-٨٠, ٨٢, ٨٨, ٩١-٩٣؛ جیمز، تصویرهای
٥٧-٥٩؛ ریشار، تصویرهای ٢١, ٢٨, ٣٧, ٣٩).
طرحی رایج در هنر دورۀ اسلامی ایران به نام «لچک ترنج» وجود دارد که بر آثار هنری
گوناگون چون، قالی، گلیم، ظروف تخت فلزی (سینی)، جلد، صفحات تذهیب،کاشیکاری، گچکاری،
حجاری، پارچه (مانند قلمکار و سوزندوزی) و... که دارای سطح محصور مستطیل شکل هستند،
طراحی شده و میشود که به سبب کثرت کاربرد، آن را «طرح ملی ایرانیان» نامیدهاند (بیانی،
کتابشناسی...، ٣٠). نقشمایۀ اصلی طرح عبارت است از یک ترنج بزرگ به عنوان نقش
اصلی در میانۀ اثر و دو ترنج کوچکتر در دو سرترنج به نام «سرترنج»، ٤ طرح ترنج در
٤ گوشه به نام «لچک» و گاه دو نیمه ترنج در دو طرف بالا و پایین ترنج بهطور مجزا
به نام «نیم ترنج» (همان، ٢٩-٣٠).
١. Oriental... ٢. »The Covers...«
کاربرد ترنج در جلدسازی کتاب، و روند تحول طراحی آن اهمیت بسیار داشته، و برخی
معتقدند که این روند در ابداع طرح لچک ترنج بر روی قالی مؤثر بوده است (دیماند، «قالیها...١»،
٣٣). نقش موزائیکهای مربوط به آغاز مسیحیت که در آنها جلدهای دارای نقش میانی به
شکل قوس تیزهدار و ٤ نقش در ٤ گوشه است و همچنین جلدهای چرمی قبطی که دارای نقش
کوبیده به شکل صلیب در میان بودند، در ایجاد یکنقش میانی بر جلدآرایی اولیۀ دورۀ
اسلامی اثر گذاشته است (گراتسل، ١٩٧٦-١٩٧٧؛ هالدین، ١١). طرحهای میانی با ٤ نقش در
گوشهها از اواخر سدۀ ٣ق/٩م وجود داشته که اینگونه طرحها پس از تغییرات در اجزاء
تشکیلدهندۀ آن در جلدسازی دورههای بعد در سرزمینهای اسلامی بهکار رفته، و نقش
مسلط در آرایش جلد شده است (جیمز، ١١٨, ١١٩، نیز تصویر ٩٦؛ برند، ٢٣٤). نقش ترنج پس
از سدۀ ٦ و ٧ق/١٢ و ١٣م به صورت ترنج ساده ظاهر میشود (بیانی، همان، ٣٨). و بر روی
جلدهای اواخر سدۀ ٧ و در طول سدۀ ٨ق دیده میشود. جلد نسخۀ خطی منافع الحیوان
(٦٩٤-٦٩٩ق/١٢٩٤- ١٢٩٨م) که دارای نقش ترنج و لچک است، از کهنترین جلدها با این نقش
بهشمار میرود (اتینگهاوزن، «جلدسازی...٢»، ٥٢٢-٥٢٣، تصویر ٣٤٤). جلدهای دیگری از
سدۀ ٨ق در ایران و دیگر کشورهای اسلامی معرفی شده، و در کتابها به چاپ رسیدهاند که
گواهی بر رونق این نقش در این دوران است (نک : همان، تصویرهای ٣٥٤, ٣٥٩؛
بهرامی،همانجا؛ سکیسیان، تصویرهای ٣, ٤؛ جیمز، تصویر ١٠٥؛ هالدین، جم ).
از سدۀ ٩ق/١٥م نقشهای پیچیدهتری از لچک و ترنج بر روی جلدها دیده میشود. در آثار
هنری ایران نقش ترنجهایی پرکار و ظریف برای اولینبار با پیکر انسان و گاه حیوانات
افسانهای ــ که در برخی از آنها سنت ایرانی رعایت شده و برخـی عناصر متأثر از آثار
چینی است ــ آراسته میشدهاند (بهرامی، ٦٢؛ گراتسل، ١٩٧٩؛ نیز نک : سکیسیان،
تصویرهای ٧-٩؛ جیمز، هالدین، نیز برند، جم ). کاربرد ترنجهای ظریف بر روی جلد تا
دورههای جدیدتر ادامه مییابد (نک : بهرامی، تصویر ٣٤؛ جیمز، نیز هالدین، جم ).
از سدۀ ١٠ق/١٦م قالبهایی به شکل ترنج در دست است که به نام مهر «ترنج» معروف بود (سفیانی،
٩؛ اتینگهاوزن، «منشأ...١»، ١٢٤، تصویر ٢١؛ هالدین، شکلهای ٢٧, ٢٨, ٣٠).
نقش ترنج در قالی ابتدا در آثار نقاشی اواخر سدۀ ٩ق دیده میشود (اردمان، ٢٥-٢٦؛
دیماند، همان، ٣٧). شمار کمی از قالیهای برجای ماندۀ منسوب به اواخر سدۀ ٩ق، ترنج
بزرگی تقریباً به اندازۀ عرض قالی دارند (همان ٣٩، نیز تصویر ٥٩). در دورۀ صفویه
قالیهای طرح لچک ترنج رواج یافت و یکی از متداولترین طرحهای قالی ایران شد (همان،
٣٣؛ اشپولر، ٧٠؛ حسن، ١٥٢). امروزه طرح ترنجدار و لچک ترنج در اکثر مناطق ایران که
در آنها قالیبافی رایج است، بافته میشود. قالیهای عشایری و روستایی نیز که با
نقوش هندسی بافته میشوند، ترنجهای هندسی، مانند لوزی، مربع و مستطیل دارند (ادواردز،
٤١-٤٢؛ فورد، ٢٣٨-٢٦٨, ٢٧٠-٣٢٣؛ پرهام، دستبافتها...، ١/٨٦،شاهکارها...، جم ).
در تذهیب کتابها نیز نقش ترنج بهکار میرفت. معمولاً در پشت صفحۀ اول ترنجی که در
میان و اطراف آن نوشتههایی به زر یا سفیدآب بوده است، طراحی، تذهیب و ترصیع میشد
(بیانی، همان، ٢٩؛ جیمز، تصویر ٥٩؛ ریشار، تصویرهای ٢٨, ٣٧, ٣٩, ٨٣). علاوه بر آن
در سرلوحها و سرسورهها و در حاشیۀ برخی از قرآنهای سدۀ ٥ق به بعد، نقش ترنج با دو
سرکشیده با خطوط بیرونی صاف دیده میشود (اتینگهاوزن، «قرآن...٢»، ٥١٧، نیز تصویر
٤c، «تذهیب٣»، تصویر ٩٢٩؛ گلچین معانی، ٤٩، نیز تصویر ٢١؛ لینگز، تصویرهای ١٤, ١٥,
١٨؛ سراجالدین، ٦٧، نیز تصویرهای ١٦، ١٩؛ جیمز، تصویرهای ٢٠, ٣٢). در سدههای بعدی
در صفحات تمام مذهّب و مرصع، نقش ترنج به اشکال و در جهات مختلف کشیده میشد (اتینگهاوزن،
همان، تصویرهای ٩٤١, ٩٤٣, ٩٤٥، «نقاشی ابری٤»، ٧٨٦، تصویر ١).
در آثار فلزی سدههای مختلف نیز نقش ترنج در نواری دورادور ظرف و بر روی اشیاء دیده
میشود که با تزیینات مختلفی آراسته شدهاند. در آثار سدههای ٦-٨ق/١٤-١٦م ترنجها
نقش انسانی دارند (ملکیان، تصویرهای ٧٦, ٧٦a, ٨٧, ٨٧a, ٩٩؛ اتیل، تصویرهای ٧, ٨,
١١, ١٥).
در تزیینات معماری علاوه بر استفاده از نقش ترنج در کاشیکاری، گچبری و جز آن، در
گره و کاربندی نیز نقشی به شکل یک لوزی نامنظم به نام ترنج وجود دارد که اغلب در
اطراف شمسه قرار میگیرد و به دو صورت «تند» و «کند» طراحی میشود (شعرباف، ٩، ١١،
١٥؛ فلاحفر، ٦١؛ جذبی، ٨٠).
پیشینه: نقش ترنج در طول زمان، به سبب کاربرد فراوان و اعمال سلیقههای گوناگون
دگرگونیهای بسیار یافته است. کاملترین ترنجها در دورۀ تیموری و صفوی دیده میشود.
در این دوره نقش ترنج با خطوط بیرونی دالبردار به همراه سرترنج طراحی میشد (گراتسل،
تصویرهای ٩٥٢, ٩٥٩, ٩٦٠) و در برخی آثار از تکرار ترنجها در دو جهت، نقشی به هم
پیوسته به نام بند رومی پدید آمده است (نک : شکل ١) (دیماند، «راهنما...٥»،
تصویرهای ١٦٩, ١٧٢؛ انتیل، تصویر ١٦؛ بهرامی، تصویر ١٢٤). در برخی از اینگونه
طرحها خطوط بیرونی حالتی مانند ساقه و برگ دارد که به هم نزدیک و از هم دور شدهاند
و گاه نقشهای پیچیدهتری از ترنجهای در کنار هم قرار گرفته را پدید میآورند (شیشه...،
٩٥؛ نیز نک : شکل ٢).
بر آثار فلزی و سفالی گاهی در میان گردش اسلیمی و از ساقههای بههم پیوسته نقش
مستقل ترنجهای پیدرپی پدید میآید (شکل٣؛ نیز نک : ملکیان، تصویر٤٠؛ فرواری،
تصویر ١٤٩). چنین نقشی از سدههای ٢و٣ق/٨ و٩م بر لوحههای کندهکاری شده چوبی
قبةالصخره و مسجدالاقصى (کرسول، تصویر II/٢٥c, d, g, ٢٦h, i) و در کندهکاری محراب
مرمرین مسجد جامع بغداد (منصور) (همو، شکل /٣٠٤(١)I) وجود دارد که در برخی از آنها
ترنجهایی به صورت مستقل و منفرد در یک لوحه و در برخی دیگر به صورت گردشهای گیاهی
با تزیینات گوناگون پدید آمده است (نک : شکلهـای ٤-٨). از دورۀ امـویـان ــ اوایـل
سـدۀ ٢ق ــ در قبةالصخره نقش برجستههایی بر سنگ برجا ست که در آن ترنجهایی به صورت
نقش اصلی که از ساقههای به هم نزدیک شده بهوجود آمدهاند (شکل ٩) و همچنین بر
آثار فلزی از سدۀ ١ق/٧م نیز ترنجهای حاصل از ساقههای گیاهی دیده میشود (شکل١٠) (همو،
تصویرهای I(١)/٣b, ١٠a, b, ٢٧b, e, ٢٨d, ٢٩e). نقشهای همانند آن را در سامرا نیز میتوان
دید (شکل ١١) (همو، تصویر II/٧٢).
در آثار ایران پیش از اسلام، در قلعۀ کهنۀ کرمانشاه (واندنبرگ، تصویر ١٣٢a, b) و
ظرفی فلزی از دورۀ ساسانی (شکل ١٢) (پوپ، تصویر ٢٢٣) و حتى پیشتر بر روی ظرف سفالی
ساسانی یا پارتی (همو، تصویر ١٧٩) و نقش برجستۀ مرد پارتی در پالمیر (کیل، تصویر ٦)
نیز چنین نقشهایی وجود دارند و به نظر میرسد که نقش ترنج از نقشهای گیاهی در هم
بافته که ریشهای بسیار کهن دارد، گرفته شده باشد.
مآخذ: آننددراج، محمدپادشاه، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٣٥ش؛ بهرامی، مهدی،
«تدوین قرآن و مقام آن در تاریخ»، راهنمای گنجینۀ قرآن، تهران، ١٣٢٨ش؛ بیانی، مهدی،
«فهرست قرآنها و قطعاتی از قرآن مجید»، همان؛ همو، کتابشناسی کتابهای خطی، به کوشش
حسین محبوبی اردکانی، تهران، ١٣٥٣ش؛ پرهام، سیروس، دستبافتهای عشایری و روستایی
فارس، تهران، ١٣٦٤ش؛ همو، شاهکارهای فرشبافی فارس، تهران، ١٣٧٥ش؛ جذبی، علیرضا، «ضمیمۀ
پنجم»، همراه رسالۀ طاق و ازج غیاثالدین جمشید کاشانی، تهران، ١٣٦٦ش؛ حسن، زکی
محمد، الفنون الایرانیة فیالعصرالاسلامی، بیروت، ١٤٠١ق؛ حسندوست، محمد، فرهنگ
ریشه شناختی زبان فارسی، به کوشش بهمن سرکاراتی، تهران، ١٣٨٣ش؛ سراجالدین، ابوبکر،
روائع فن الخط و التذهیب القرآنی، قاهره، ٢٠٠٥م؛ سفیانی، احمد، صناعة تسفیرالکتب و
حل الذهب، به کوشش پ. ریکار، قاهره، ١٩١٨م؛ شعرباف، اصغر، گره و کاربندی، تهران،
١٣٦١ش؛ شیشه، مجموعۀ مرز بازرگان، به کوشش هلن علیاکبر زادۀ کرد مهینی، تهران،
١٣٧٣ش؛ فلاحفر، سعید، فرهنگ واژههای معماری سنتی ایران، تهران، ١٣٧٩ش؛ قاضی احمد
قمی، گلستان هنر، به کوشش احمد سهیلی خوانساری، تهران، ١٣٦٦ش؛ گلچین معانی، احمد،
راهنمای گنجینۀ قرآن، مشهد، ١٣٤٧ش؛ لغتنامۀ دهخدا؛ مایل هروی، نجیب، کتابآرایی در
تمدن اسلامی، مشهد، ١٣٧٢ش؛ نیز:
Atil, E. et al., Islamic Metalwork in the Freer Gallery of Art, Washington,
١٩٨٥; Bahrami, M., Gurgan Faiences, Tehran, ١٩٨٨; Brend, B., »The Arts of the
Book«, The Arts of Persia, New Haven, ١٩٨٩; Creswell, K. A. C., Early Muslim
Architecture, New York, ١٩٧٩; Dimand, M. S., A Handbook of Muhammadan Art, New
York, ١٩٥٨; id, Oriental Rugs in the Metropolitan Museum of Art, New York, ١٩٧٣;
Edwards, A. C., The Persian Carpet, London, ١٩٦٢; Erdman, K., Seven Hundred
Years of Oriental Carpet, ed. H. Erdmann, tr. M. H. Beattie and H. Herzog,
London, ١٩٧٠; Ettinghausen, R., »Abri Painting«, »The Covers of the Morgan
Manāfiª Manuscript and Other Early Persian Bookbinding«, »Originality and
Conformity in Islamic Art«, »A Signed and Dated Seljuq Qur’an«, Islamic Art and
Archaeology, Collected
Papers, eds. M. Rosen-Ayalon et al., Berlin, ١٩٨٤; id, »Illumination«, A
Survey of Persian Art, vol. V, ed. A. U. Pope, Tehran, ١٩٦٧; Fehérvári, G.,
Ceramics of the Islamic World in the Tareq Rajab Museum, London, ٢٠٠٠; Ford, P.
R. J., Oriental Carpet Design, London, ١٩٨٩; Gratzl, E., »Book Covers«, A Survey
of Persian Art, vol.V, ed. A. U. Pope, Tehran, ١٩٦٧; Haldane, D., Islamic
Bookbinding in the Victoria and Albert Museum, London, ١٩٨٣; James, D., Qur’ans
and Bindings from the Chester Beatty Library, London, ١٩٨٠; Keal, E., »Parthian
Art«, The Arts of Persia, New Haven, ١٩٨٩; Lings, M., The Quranic Art of
Calligraphy and Illumination, Westerham, ١٩٧٦; Melikian-Chirvani, A. S., Islamic
Metalwork from the Iranian World ٨th-١٨th Centuries, London, ١٩٨٢; Pope, A. U.,
A Survey of Persian Art, Tehran, ١٩٧٦, vol. II; Richard, F., Splendeurs Persanes,
Manuscrits du XIIe au XVIIe siècle, Paris, ١٩٩٧; Sakisian, A., »La Reliure dans
la Perse occidentale, sous les Mongols, au XIVe et au début du XVe siècle«, Ars
Islamica, New York, ١٩٦٨, vol. I; Spuhler, F., Oriental Carpets in the Museum of
Islamic Art, Berlin, tr. R. Pinner, London, ١٩٨٧; Vanden Berghe, L., Archéologie
de l’Iran ancien, Leiden, ١٩٥٩.
فریبا افتخار
١. »Originality...«
٢. »A Signed...«
٣. »Illumination«
٤. »Abri...« ٥. A Handbook...