دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٨٨٨
| ترکمن،قوم جلد: ١٥ شماره مقاله:٥٨٨٨ |
تُرْکَمَن، قوم، گروه قومیِ بزرگ ترکزبان مسلمان که در سرزمینهای آسیای مرکزی،
ایران، افغانستان، ترکیه، سوریه، عراق و چین پراکندهاند و امروزه جمعیت اصلی کشور
جمهوری ترکمنستان را تشکیل میدهند.
ریشهشناسی واژۀ ترکمن: پیشینۀ تداول نام ترکمن از سدۀ ٤ق/١٠م فراتر نمیرود. این
واژه در منابع فارسی و عربی کهن به صورت ترکمان و ترکمانان آمده است. ظاهراً مقدسی
(سدۀ ٤ق) نخستینبار در احسنالتقاسیم به گروهی از غُزها با عنوان «ترکمانیین»
(ترکمنها) در مرز آبادی بروکت و نشیمنگاه «ملک ترکمان» در مکانی به نام اُردو اشاره
میکند (ص ٢٧٤، ٢٧٥). عبدالحی گردیزی نیز در شرح مناسبات میان غزان با سلطان محمود
غزنوی و جانشینانش در ٤٠٨ق/١٠١٧م، از این گروه به نام ترکمان ــ که در جـامعۀ آن
روز شنـاخته شـده بودند ــ یاد میکند (ص ١٩٠، ١٩٢، جم ). بیهقـی در تاریخ خود
بارها از این گروه با عنوان ترکمانان نام برده است (ص ٤٤٤، ٤٤٦، جم ).
واژۀ ترکمان را به معنای ترکْمانند (ترک + پسوند فارسی مانندگی«مان»)دانسته
(بیرونی،٣٣٣؛ کاشغری،٣/٣٠٧؛ رشیدالدین، ١/٥٥)، و افسانههایی دربارۀ این نامگذاری
آوردهاند. به نوشتۀ کاشغری، وقتی که ذوالقرنین این مردم را با نشانههایی شبیه
ترکان دید، آنها را ترکمان نامید (همانجا). نیز گفتهاند که ایرانیان ترکان اُغوزی
را که به فرارود (ماوراءالنهر) آمده، و در میان تاژیکها (تاجیکها) اقامت گزیده
بودند، پس از چند نسل توالد و تناسل و تغییر شکل ظاهری، ترکمان نامیدند(رشیدالدین،
همانجا؛ ابوالغازی بهادرخان همین مطلب را در شجرۀ تراکمه نقل کرده است، نک : EI٢,
X/٦٨٢)، اما این توجیهات نمیتواند پایه و اساس علمی داشته باشد.
دورفر واژۀ ترکمن را برگرفته از تورک یا ترک (فرمانروا) و ـ من män گونهای پسوند
اضافه،و گلدن آن را مرکب از تورک و ـ مِن men (پسوند قدرت) دانستهاند (همانجا).
پسوند ـ من، یا ـ مان را برابر با -dom و -ship در زبان انگلیسی و به معنای گروه،
پایگاه و منزلت نیز تلقی کردهاند (خواجه نوریان، ٣٦٩؛ برای شاهد مثالهای این
پسوندها، نک : «لغتنامۀ...١»، ذیل همین پساوندها). در زبان ترکی پسوندی به صورت ـ
مَن یا ـ مان با کاربردی اندک وجود دارد که نشانۀ تأکید و مبالغه است. پژوهندگان
ترک این پسوند را در واژههای ترکمان و قهرمان، همان پسوند مبالغه دانستهاند که در
زبان ترکی قرقیزی کاربرد بیشتری داشته است. اسکار هانزر٢ در کتاب «راهنمای ترکمن»،
واژۀ ترکمان را ترکیبی از دو نام ترک و کومان (نام ترکان دشت قپچاق) میداند (نک :
روشن، ٣/٢٠٥٠).
اصطلاح ترکمان به صورت تو ـ کو ـ منگ١، نخست در دائرةالمعارف چینی سدۀ ٨م به نام
تونگ تین٢ آمده که نام دیگر سرزمین سوک تاک٣، همان سرزمین آلانها ست. این سرزمین در
سدۀ ٤ق/١٠م مرکز اصلی اغوزها بوده است(نک : EI١, VIII/٨٩٧؛
نیز نک: لغتنامه...، ذیل ترکمان). برخی، ازجمله بیرونی (همانجا)، اغوزهایی را که
بهدین اسلام گرویدند، ترکمان نامیده است (نیز نک : سومر،٥٢). بازورث در
مفهومسیاسی ـ مذهبی یا قومی بودن واژۀ ترکمن تردید میکند و مینویسد: به هر روی،
این اصطلاح از سدۀ ١١م به اینسو دربارۀ ترکان جنوب غربی، یعنی اغوزها و قپچاقها به
کار میرفته است، در حالی که اصطلاح «ترک» به شرقیترین ترکهای گروه قرلق اطلاق
میشده است (ص ١٧).
خاستگاه قومی: چنانکه گذشت، تا اواخر سدۀ ٤ق گروههای صحرانشین ترک را اغوز (به
معنای قبیلهها، اُغ یا اُق: قبیله + اوز، نشانۀ جمع) یا تُغُزغُز (قبیلههای
نهگانه) مینامیدند (نک : ه د،اغوز؛ نیز بارتولد،«تغزغزان»،٤١٤-٤١٦).
جغرافینگاران اسلامی مانند ابن خردادبه (د ح ٣٠٠ق) (ص ٣١)، اصطخری (د ٣٦٤ق) (ص ٩،
١٠) و مؤلف حدودالعالم (تألیف: ٣٧٢ق) (ص ١١، ٢٦، جم )، از این قبایل به نام تغزغز
نام بردهاند. قلمرو ترکان غُز پیش از آمدن به ایران در صحرای وسیعی در ناحیۀ سفلای
سیردریا (سیحون)، و میان دریای آرال و دریای خزر بود (ابن خردادبـه، اصطخری،
همانجاها؛ نیز نک : پیگولوسکایا، ١/٢٩١). ابن فضلان در ٣٠٩ق/٩٢١م از این گروه
ترکهای صحراگرد دامدار پراکنده در سیاه چادرهای مویین (آلاچیق)، با نام اغوز نام
میبرد (ص ٦٨-٦٩). در این سده و در دورۀ سامانیان گروهی از این قبایل به رهبری شخصی
به نام سلجوق اسلام آوردند و از این هنگام غُزهای اسلام آورده به ترکمن شهرت یافتند
و نامشان جانشین اغوز، و نام اغوز به کلی منسوخ شد و پس از آن در نوشتههای تاریخی
و جغرافیایی نام ترکمان و ترکمن آشکار گردید (نک : مقدسی، ٢٧٤؛ بیرونی، همانجا؛
آکینر، ٣١٤).
ترکمانان ٢٤ شعبه و از اولاد اغوزخان، نیای افسانهای و بنیانگذار اتحادیۀ قبایل
بیست و چهارگانه بودند (رشیدالدین، همانجا). کاشغری ترکمنها را ٢٢ شعبه آورده است و
افزون بر آن قرلقها را نیز ترک و با عنوان ترکمان معرفی میکند (١/٥٦-٥٧، ٣٩٣؛ برای
اسامی ٢٤ شعبه و شرح مفصل تمغاها (نشانها) و اونقونهای (توتمهای جانوری) مقدس هر
شعبه، نک : رشیدالدین، ١/٥٨-٦١؛ کاشغری، ١/٥٦- ٥٨؛ نیز نک : بیات، ٢٣٥-٢٤٥؛ برای
تحلیل مردمشناختی نظام معناشناسی اونقون و نقش و کارکرد اجتماعی آن در جامعۀ
بوریاتها، نک : همفری، ٢٧١-٢٨٩).
ترکیب قومی ـ قبیلهای: قبیلههای اغوز یا ترکمن تا سدۀ ٥ق/١١م یک ترکیب قومی ـ
اجتماعی یکپارچه نبودند. در سدههای ٧ و ٨ق/١٣ و١٤م با درآمیختن قبیلههاییاز
ترکمن، که به ترکستان شمالی، اوست اورت و منقشلاق کوچیده بودند،
اساس قومیت یکپارچۀ ترکمن شکل گرفت (لوگاشوا، ١٨). ترکمنها هریک از گروههای
تشکیلدهندۀ قوم ترکمن را «حَلق» یا «خَلق» مینامند. نخستینبار وامبری در نیمۀ
دوم سدۀ ١٩م
اطلاعات کم و بیش جامعی دربارۀ اتحادخلقهای ترکمن به دست
میدهد. به گزارش او، ترکمنها از ٩ خلق یا قبیله به نامهای چاودور١، اِرزاری (یا
ارساری)، آلعلی،قَره، سالور٢، ساریق، تِکِه یا تِکّه(تَکَه: مطابق ضبط
دانشنامه...، ٨/٥٣)، گوکلن(یا گوکلان) و یُموت ترکیب مییافتند. هریک از این
گروهها، چند طایفه و هر طایفه چند طایفۀ کوچکتر را در بر میگرفت(برای اطلاعات
جامع و تفصیلی دربارۀ هریک از این طایفهها و شمار چادرها یا خانوارها و حدود
جغرافیایی زیستگاهی یا یورت، بهویژه خلقهای تکه، گوکلن و یموت، نک : وامبری،
٣٧٠-٣٧٩).
آیرونز («ترکمنهای یموت٣»، ٤٠) ترکمنها را کلاً یک گروه نسبی بزرگ میداند که به
شاخهها یا ردههای کوچکتر نسبی تقسیم میشوند. بزرگترین گروه این ردهها، مانند
یموت، گوکلن و تکه، «خلق» و همۀ ردههای بزرگ و کوچک دیگر «تایپه» (طایفه) نامیده
میشدند. بنابراین، در ساختار اجتماعی سازمان ایلی ترکمن اصطلاح طایفه عموماً به
جای ٣ ردۀ ایل، طایفه و تیره که در جامعههای ایلی دیگر ایران به کار میروند،
معمول بوده است (نیز نک : پورکریم، شم ٦١-٦٢، ص٥٠، حاشیۀ ٢). آیرونز در مقالۀ
«ترکمن» (ص ٨٠٦) هریک از گروههای تکه، یموت، گوکلن و... را گروههای نسبی بسیار بزرگ
با نیای مشترک دورتر یاد میکند که برای مقاصد نظامی و رفع تهدیدات گروههای نسبی
کوچکتر با هم متحد شده بودند.
در میان طایفههای ترکمن طایفهای بیرون از گروههای نسبی همتبار آنها وجود دارد که
خود را از اعقاب خلفای راشدین و از تباری مقدس میانگارند (نک : دنبالۀ مقاله).
این طایفه به ٤ گروه یا طایفۀ کوچکتر تقسیم میشود. همۀ طوایف ترکمن با اعضای این
طایفه، که «اولاد» نامیده میشدند، روابط صلحآمیز داشتند و اولادها نقش سیاسی و
صلحآور ارزشمندی در ساختار سیاسی سنتی جامعۀ ترکمن، بهویژه در میان طایفههای
متخاصم، ایفا میکردند (همو، «کوچندگی...٤»، ٦٤٥-٦٤٦، نیز نک : «ترکمنهای یموت»،
٦٥-٦٦؛ نیکولا موراویف، نموداری از طایفههای ترکمن، زیستگاهها، شمارۀ چادرها و
رهبران برخی طایفهها را در سفرنامهاش ترسیم کرده است، نک : گلی، ٢٣٨).
در میان ترکمنها کلمۀ اِل یا ایل به دو صورت اسم و صفت به کار رفته است. ایل در
حالت صفتی به معنای صلح و دوستی در میان دو فرد یا دو گروه و طایفه، و در حالت اسمی
به مفهوم یک گروه جغرافیایی یا مکانی پدرتبار است. کوچکترین گروه مکانی از اتحاد
سیاسی چند اُبه، و بزرگترین گروه از اتحاد چند گروه مکانی که با یکدیگر مناسبات
حسنه داشتند، تشکیل میشد (آیرونز، همان، ٦٣-٦٤، ٤٩، «کوچندگی»، ٦٤٠-٦٤١؛ نیز
بلوکباشی، ٨٢). از اینرو، گروههای بزرگ ترکمن، مانند یموت، گوکلن، تکه و... را
میتوان بنابر این تعریف ایل دانست.
اُبا، یا اُبَه از مجموعهای خانوار (٢٥ تا ١٠٠ خانوار) شکل مییافت که در یک قطعه
زمین مشترک و در محدودهای مشخص از قلمرو ابه سهیم بودند. همۀ اعضای ابه حق اردو
زدن و چراندن گله را در سراسر قلمرو ابه داشتند. هر ابه سرپرستی داشت که اعضای ابه
او را انتخاب میکردند تا سخنگوی آنان با افراد بیرون از ابه باشد. در میان ایل نیز
پیوسته مردان خردمند و منتفذی بودند که ریش سفیدی (آق سقَّلی یا یاشولی) ابهها را
برعهده داشتند (آیرونز، همانجا، نیز «تنوع در سازمان...٥»، ٩٢).
ترکمنهای ایران: شمار بزرگی از ترکمنها از دیرباز در ایران و در دشت گرگان (ترکمن
صحرا) و کوههای شمال غربی و مغرب بجنورد در خراسان زندگی میکردهاند. عمدهترین
گروههای ترکمن که از قدیم در ایران میزیستهاند، یموت و گوکلن یا گوکلان و شماری
هم از طوایف تِکّه یا تکه بودهاند.
یموتها در برخی از نواحی کرانۀ دریای خزر و در باختر دشت گرگان و اندکی به سوی خاور
از دژ آق قلعه تا رود اترک و تا بخش میانۀ رودخانۀ گرگان و گوکلنها در دامنههای
کوهستان خاور دشت گرگان و مصب رود گرگان و در جلگههای کوههای خراسان در قوچان و
درهگز زندگی میکنند. به جز این دو گروه طایفههایی از ترکمنهای تکه، ساریق و
سالور در نواحی گوناگون شمال بجنورد، شمال خاوری خراسان و در روستاهایی در شهرستان
مشهد و سرخس و جاهای دیگر پراکندهاند (برای تفصیل پراکندگی جغرافیایی این گروههای
ترکمن، نک : ییت، ٢٣٥؛ رابینو، ١٥٣، ١٥٧؛ قورخانچی، ٥٨؛ شوقی، ٢؛ پورکریم، شم
٦١-٦٢، ص ٤٩، شم ٦٣، ص ٢٥- ٢٨).
ترکمنهای یموت به دو شاخۀ جغرافیایی بزرگ، یموت خیوه (خوارزم، ناحیهای در ایران
قدیم) و یموت استراباد یا گرگان تقسیم میشوند. یموتهای خیوه در غرب شهر خیوه، و
یموتهای گرگان در دشت گرگان یا ترکمنصحرا و در مناطق مجاور آن در خاک جمهوری
ترکمنستان میزیند (آیرونز، «تنوع در لایهبندی سیاسی...٦»، ١٤٤).
یموت ایران متشکل از دو طایفۀ بزرگ جعفر بای و آتابای، بزرگترین ردهها از طوایف
یموت بودند که هریک به چند طایفه تقسیم میشدند. ییت (ص ٢٨٠) صورتی از ٩ طایفۀ یموت
با جمعیت خانوارها یا چادرهای هریک به نقل از مطلعان محلی خود در کتابش آورده است.
این طایفهها هریک به
طایفههایی کوچکتر (به اصطلاح تیرهها) تقسیم میشدند که نام ٩١ تیره از
آنها در فهرست ردهبندی یموت آمده است (همانجا).
جعفربای به ٤ طایفۀ اصلی یارعلی، نورعلی، شیرعلی و میرعلی، و چند طایفۀ وابستۀ جنبی
تقسیم میشد. از یارعلی ٥ طایفۀ کوچکتر و از میرعلی طایفۀ کوچک چوکان انشعاب
مییافت. شمار طایفههای آتابای را ١٠ طایفه یاد کردهاند که آق، آته بای، یولمه،
قان یوقمز، بادرق، کوچک و داز از طوایف اصلی و ایمر، ایکدر و سلاق از طوایف پیوسته
به آتابای بهشمار میرفتند (برای اطلاعات دربارۀ این طایفهها و معنی نام آنها به
فارسی، نک : شوقی، ٦، حاشیۀ ١٥-١٧).
ترکمنهای طوایف جعفربای و آتابای تا چند دهه پیش با گلهداری روزگار میگذراندند و
ییلاق و قشلاق می کردند. دشت گرگان قشلاق آنها بود که در اواخر بهار از آنجا به
ییلاق، در کوههای بالخان، در آن سوی اترک میکوچیدند و فصل تابستان را در آنجا
میگذراندند و در پاییز دوباره به قشلاق خود در دشت گرگان بازمیگشتند (پورکریم،
شم ٦١-٦٢،ص ٤٩ و حاشیۀ ١؛ برای تقسیمات طایفگی یموت و نام هر طایفه در اسناد مکتوب
تا نیمۀ سدۀ ١٤ش، نک : گرگاننامه، ١١٣-١١٤؛ قورخانچی، ٣٤؛ میرزا ابراهیم، ٥٧-٦٢؛
رابینو، ١٥٥؛ برای نمودارهایی از خلق یموت، نک : بیگدلی، ٣٠٤؛ لوگاشوا، ٢٤؛ برای
نمودار طایفۀ جعفر بای، نک : پورکریم، شم ٦١-٦٢، ص ٥١).
گوکلن، یا گوکلنگ، نام یکی دیگر از خلقهای ترکمن را به معنای سرزمین سبز گرفتهاند
(گوکلن یا گوکلان = گوک، واژۀ ترکی به معنای سبز + پسوند لان، به معنای جا، مکان و
جایگاه، گرگاننامه، ١٢٦؛ پسوند لان، در فارسی نیز به معنی جایگاه به کار رفته است،
نک : برهان...، ذیل لان). خلق گوکلان که در آغاز به نام «قای» (یا قایی، Qai)، نوۀ
اغوزخان، جدشان معروف بودند (نک : رابینو، ١٥٨؛ نیز، نک : کمالی، ٥٨)، از دو گروه
یا طایفۀ عمدۀ اصلی به نامهای دودورغه و حلقه داغلو و مجموعۀ طایفههای بزرگ و کوچک
منتسب به این دو گروه ترکیب یافته بودند (میرزا ابراهیم، ٦٣-٦٥؛ قورخانچی، ٥٩؛
گرگاننامه، ١٢٦-١٢٧). در حالی که این اسناد حلقۀ داغلو را شاخۀ اصلی گوکلان و
«غایی» یا «قایی» را طایفهای از آن آوردهاند، لوگاشوا (نک : نمودارهای ص ٢٦، ٢٧)
قایی را شاخۀ اصلی و «حلقه داغلی» (حلقۀ داغلو) را طایفهای از آن آورده است.
ییت ١٠ طایفۀ اصلی گوکلان را نام میبرد که ٧ طایفه با فهرست گرگاننامه مشابه و دو
طایفه به نامهای قرابالخان و شیخ خوجلی در آن فهرست نیامده است. طایفۀ دیگر به نام
لَدکَکلی نیز باید احتمالاً همان طایفۀ ارلکلوی فهرست گرگاننامه باشد (برای نام
طایفههای دهگانه و شمار خانوارهای آنها، نک : ییت، ٢٣٦ ؛ برای نمودار تقسیمات
طایفگی گوکلان ایران، نک : بیگدلی، ٣٠٥؛ کمالی، ٦٠).
تاریخ استقرار گوکلانها در گرگان دقیقاً روشن نیست. ییت به دو نامه از احمدشاه
درانی به ترکمنهای گوکلان در ١١٦٠ق/١٧٤٧م اشاره میکند که احمدشاه از گوکلانها برای
پیوستن به او در جنگی مذهبی برای تصرف مشهد دعوت کرده است. بنابر محتوای این نامه،
بدون تردید از پیش از این تاریخ باید گوکلانها در گرگان مستقر شده باشند (ییت،
٢٣٥).
خلق بزرگ دیگر ترکمن، گروه ترکمنهای تِکّه بودند که در سدۀ ١٣ق/ ١٩م یکی از
پرجمعیتترین و نیرومندترین قبایل ترکمن بهشمار میرفتند. این گروه دو زیستگاه،
یکی در کوهستان آخال، در جنوب قراقوم و شرق تجند و دیگری در واحۀ مرو، در غرب
کوههای آخال را در تصرف خود داشتند (وامبری، ٣٧٣؛ آیرونز، «ترکمنهای یموت»، ٩). تکه
را نام فرزند اِبوکه، از نوادگان اغورجیک نوشتهاند (نک : نمودار شجرۀ اقوام ترکمن
از اغورجیک، کمالی، ٤٣)، که به دو طایفۀ عمدۀ اصلی به نام فرزندانش، اُتِمیش (یا
اقتمش) و تُقْتِمیش (یا توغتامِش) تقسیم میشدند (میرزا ابراهیم، ٦٥). برخی برادر
سوم یا طایفۀ سومی به نام یالقامِش را نیز برای تکه نام بردهاند که به سبب زردرنگ
بودن چهره به ساروق (ظاهراً همان ساریق) معروف بودهاند (قره گوزلو، ٤٢-٤٣). وامبری
(ص ٣٧٤) نام طایفۀ دوم تکه را بَخشی آورده است که باید همان گروه باغشی، زیر شاخۀ
طایفۀ اقتمش، بوده باشد (نک : قرهگوزلو، ٥٩، حاشیۀ ٢). گروه ترکمنهای یالقامِش یا
ساریق در ایران زندگی نمیکنند (کمالی، ٦٤) (برای نمودار تقسیمبندی ایلی گروه تکه،
نک : قرهگوزلو، ١٢٢-١٢٦؛ کمالی، ٦٣).
اعضای گروههای تکۀ اتمیش و تقتمیش به گزارش میرزا ابراهیم در قلعههایی داخل یکدیگر
زندگی میکردند، و تکههای «قومنشین» (اصطلاحی ظاهراً برای ایلیاتیهای کوچنده) که
بیابانگرد بودند، در سر چاهها به سر میبردند و به اتک (دامنۀ کوه) نمیرفتند.
محدودۀ آخالنشینان تکه در شرق عشقآباد، در غرب قزلرباط، در جنوب کوه متصل به
بجنورد و قوچان و دره ـ گز و شمال خیوق (خیوه) بود (ص ٦٥؛ نیز نک : ه د، آخال
تکه؛ برای نام زیستگاه و شمار خانوارهای تکه آخال در هر محل، نک : میرزا ابراهیم،
٦٦-٦٧).
در سدۀ ٩ق/١٥م گروهی از تکهها از جایگاه نخستین خود به شمال خراسان آمدند و در
سدههای بعد از آنجا همراه طایفههای دیگر ترکمن به جاهای دیگر سرزمین ایران رفتند.
گروهی از تکهها نیز در نزدیکی کلات به سر میبردند. تکهها پس از کوچیدن به اتک
کوشیدند تا واحههای تجن (در ١٨٤٠م) و سرخس (در ١٨٥٠م) را تصرف کنند، اما بومیان
ایرانی ساکن در آن واحهها آنها را از آنجا بیرون راندند. تکهها در ١٨٥٥م واحۀ مرو
را تصرف کردند و ترکمنهای صالی را از آنجا بیرون کردند. سرانجام در ١٨٨٤م تکهها
واحۀ تجن را به دست آوردند و مناطق سفلای رودخانۀ مرغاب و تجن رود و واحههای اتک و
آخال زیستگاه دائمی آنها شد و بخشی از آنها نیز در خراسان باقی ماندند (لوگاشوا،
١٩-٢١؛ نیز نک : گلی، ٢١٤).
تبارشناسی: در تاریخ حیات اجتماعی هر قوم و ملت اسطورهها و افسانههایی میان مردم
آن رایج است که به خاستگاه قومی و تبارشناسی و چگونگی پیدایی آن قوم و ملت اشاره
دارد. در این میان، اقوام ابتدایی بیشتر تبار خود را به یک نیای افسانهای یا حتى
حیوانی میرسانند. مردم ترکمن بنابر اسطورهای، تبار ٣ طایفۀ بزرگ تکه، یموت و
گوکلان را به ترتیب، از ٣ حیوان گوناگون: قوچ کوهی، گرگ و گوسفند میدانند و بر
آناند که ٣ همسر نیای شکارچی آنان از گوشت آنها خورده بودند. از اینرو، باور
دارند که نسل تکهها چون قوچ، مردمانی با فکر و هنرمند، نسل یموتها چون گرگ،
مردمانی جسور و دلیر و گوکلانها مثل گوسفند نرم و عاشق پیشهاند (گلی، ٢٩٢).
تبارشناسی یموت: بنابر روایتها، نسب یموت به شرف و دو برادر ناتنی (مادری) او چونی
و قُجُق یا قوجوق میرسد که اعضای خاندان قجق بعداً به شرف میپیوندند. فرزندان شرف
و چونی به دو نیای خود فخر میکنند، اما مردم ترکمن منزلت تباری فرزندان شرف را
بالاتر از فرزندان چونی میانگارند (رابینو، ١٥٤-١٥٥؛ گرگاننامه، ١١٣؛ قورخانچی،
٣٤). ییت (ص ٢٨٠) طایفههایی را که مدعی بودند از شرف و چونی نسب بردهاند، یاد
کرده است.
بنابر پژوهشهای مردم شناختی نامهای شِرِپ (شرف) و چُنی (چونی)، هر دو عنوانهایی
بودند که هم به گروههای نسبی و هم به دستههای متحد سیاسی در اتحادیههای ایلی
ترکمن اطلاق میشده است. هرچند که این اتحادیهها گروههای ترکمنی را هم که بیرون از
اعضای گروههای نسبی شرف و چونی بودند، در بر میگرفتند. درنتیجه، در جامعۀ ترکمن
شرف از سویی نام یک طایفه، اصطلاحی به مفهوم تبارشناسی، و نیز دربرگیرندۀ گروههایی
بود که از شرف نسب میبردند، و از سوی دیگر عنوان ایل، اصطلاحی به مفهوم سیاسی، و
متشکل از گروههای نسبی دیگری نیز چون قجق، سالیق و دوجی بود (آیرونز، «ترکمنهای
یموت»، ٤٩، نیز برای نمودار تبارشناسی یموت، نک : ص ٤٢، شکل ٧، برای چگونگی
زیستگاه ایلهای شرف و چونی، نک : ص ٦٤، شکل ١٦، و برای توضیح آن، نک : ص ٦٣-٦٥).
از اینرو، میتوان ترکمنها را بهطور کلی یک گروه نسبی بسیار بزرگ تصور کرد که به
گروههای نسبی بزرگ و کوچک دیگر تقسیم میشود. بنابر تبارشناسی مکتوب، نسب اصلی
ترکمنها به شخصیتی به نام اغوزخان میرسد. دو گروه نسبی بزرگ گوکلان و چاودور اولاد
دو تن از نوادگان بیست و چهارگانۀ اغوزخان، یعنی قایی و جاوولدر١ و بقیۀ گروههای
نسبی بزرگ اولاد اغورجیق٢، فرزند سالور، یکی دیگر از نوادگان اغوزخان بودند (همان،
٤٠، نیز برای نمودار کوتاه شدۀ فرزندان اغورجیق، نک : ص ٤١، شکل ٦). نیای بزرگ
یموتها
برحسب شجرهنامۀ مکتوب مورد قبول مردم محلی، شخصی به نام یموت بوده که گروههای فرعی
معتدد یموت از او نسب بردهاند (برای شجرهنامۀ گروههای نسبی بزرگ فرعی یموت و
شجرهنامههای گروههای منشعب از داز٣ و آق ـ آتابای، نک : همانجا، شکلهای ٧, ٨, ٩،
برای توضیح تبارشناسی ترکمنها، نـک : ص ٤٠-٤٦؛ برای صورت خط پدری قبایل بیست و
چهارگانۀ ترکمن، نک : رشیدالدین، ١/ ٥٨-٦١).
برای ترکمن بودن ٣ ملاک در نظر گرفته میشد: نخست، عضو یکی از گروههای همتبار
رسمی، یا از اعقاب بردهای متعلق به یکی از اعضای گروههای همتبار بودن؛ دوم و سوم،
زبان مادری ترکمنی داشتن و مسلمان سنی بودن (آیرونز، «کوچندگی»، ٦٣٦). یموتها
افرادی را که از پدر و مادر یموت بودند، «ایگ»، یعنی نجیب، و افرادی را که پدرشان
یموت و مادرشان غیریموت و از ولایت بود (یا به قولی پدر یا مادرشان فارس بودند)
(شوقی، ١٦) «غول»، یعنی نانجیب مینامیدند (گرگاننامه، ١١٥؛ قورخانچی، ٤٤).
بنابر تحقیق آیرونز، اعقاب بردگان در یک گروه اجتماعی معین به نام «غول» قرار
میگرفتند که در تقابل با یموتهای بیرون از تبار غیر برده، یعنی «ایگ» بودند. همتای
زن در گروه غول «قرنیق١» و همتای زن در گروه ایگ «بیکه٢» نامیده میشدند. گروه نسبی
بزرگی که تبارشان تا ٧ نسل به بردگان میرسید، تا ٤٠ سال پیش در میان ترکمنها
شناخته شده بودند.
در میان یموتها، گروههایی که نسب از برده و غیر یموت میبردند، درهم ادغام شده
بودند. یموتهایی که از ولایتهای همسایه، یا روستاهای گوکلاننشین زن میگرفتند،
همسرانشان همه قرنیق و فرزندان پسر و دخترشان غول و قرنیق بهشمار میآمدند.
دو گروه اجتماعی غول و ایگ در جامعۀ ترکمن تابع مقررات حاکم بر شیوۀ انتخاب شریک
زندگی در ازدواج و قوانین حاکم بر سنت قصاصهای خونی بودند. در قانون مربوط به قصاص
اساساً دو غول برابر با یک ایگ بود. بدینگونه که در پاکسازی خون ریخته شده، به
جبران کشته شدن یک ایگ بایستی خون دو غول ریخته میشد (آیرونز، «ترکمنهای یموت»،
١٢١-١٢٢، نیز برای شکل ازدواج ترجیحی و چگونگی انتخاب همسر میان دو گروه ایگ و غول،
نک : ص ١٣٠-١٣٢).
ساختار خانواده و نظام زناشویی:
خانواده: در جامعههای ایلی عشیرهای ایران اشکال گوناگون خانواده، از خانوادۀ زن و
شوهری یا هستهای ساده و مرکب تا خانوادۀ گسترده و گسسته و ناقص وجود داشته است. در
میان
ترکمنها خانواده معمولاً به صورت گسترده است و پسران خانواده پس از ازدواج تا زمانی
که برای کار مستقل در جامعه آمادگی نمییافتند، از چادر و خانوادۀ پدر جدا نمیشدند
(تاپر، ٢٢). مردان کانون خانوادگی پدر را زمانی ترک میکردند و استقلال مییافتند
که پسرانشان به سنی رسیده بودند که میتوانستند همچون بزرگسالان به تنهایی در تولید
اقتصادی عمل کنند. خانوادههای تازه شکل یافته، نخست به صورت خانوادۀ زن ـ شوهری
بودند، اما با گذشت زمان به صورت خانوادههای گستردۀ پدر ـ بومی٣ توسعه یافتند
(آیرونز، «تنوع در سازمان»، ٩١). ترکمن خانواده را «گروه افرادی که برای تهیۀ نان
به هم پیوستهاند»، وصف میکند (همو، «ترکمنهای یموت»، ٨٣).
در خانوادۀ ترکمن مرد یا شوهر، عضو مقتدر خانواده است و بر اعضای خانواده، بهویژه
همسر، نفوذ بسیار دارد. نقش زن به عنوان همسر مانند نقشهای دیگر اجتماعیاش تابع
اعمال ماهرانۀ او ست. فرمانبُرداری زن ترکمن از شوهر مانع تأثیر و نفوذ او بر شوهر
نمیشود. بهطور کلی، در جامعۀ ترکمن تأثیر و نفوذ زن بر شوهر در خانواده امری
شناخته شده است (همان، ١٠٤، نیز برای اطلاعات بیشتر دربارۀ خانواده و مدار توسعه و
انواع آن در یک ابه،نک : ص ٨٣-٨٥, ٨٧-٩٤؛ برای ساختار خانواده در میان ایلات و
عشایر ایران، ازجمله ترکمنها، نک : بلوکباشی،
٥٧-٦٠).
زناشویی: نهاد ازدواج در هر جامعه تابع و متناسب با مجموعهای ملاکها و معیارهای
اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی رایج در آن جامعه است. در میان جامعۀ ترکمن پیوندهای
زناشویی در بیرون از دو گروه خانوادههای درگیر، نقش و اهمیت اجتماعی چندانی نداشته
است. نهاد ازدواج در این جامعه برخلاف برخی از جامعههای عشایری دیگر، یک وصلت
سیاسی میان دو گروه را شکل نمیدهد، بلکه نقش و اهمیت آن در سطح دو خانواده و میان
خاندانهایی که سران آنها از طریق پدر یا پدربزرگ به یکدیگر میپیوندند، آشکار می
گردد (آیرونز، همان، ١٢٧).
وقتی پدری پسرش را زن میداد، یک اوی (آلاچیق) برای او در کنار آلاچیق خود برپا
میداشت. آلاچیق پسر ارشد در سمت راست و آلاچیقهای پسران کوچکتر در جانب چپ آلاچیق
پدر افراشته میشد. آخرین پسر خانواده که او را «کُرْپه اوغلی» مینامند، معمولاً
در آلاچیق پدر باقی میماند. این فرزند نزد پدر و مادر از پسران دیگر عزیزتر بود
(شوقی، ٢٧).
سن ازدواج دختران و پسران در گذشته پایین، و معمولاً ١٥ یا ١٦ سال برای پسران و ٩
یا ١٠ سال برای دختران بود. ارزش زن در میزان پرداخت شیربها آشکار میگردید.
شیربهای دختران معمولاً کمتر از شیربهای زنان بیوه بود. شیربها را معمولاً به صورت
مال (اسب، شتر یا گاو) و گاهی نیز نقد همراه با چند سر مال به پدر دختر میپرداختند
(رابینو، ١٥٢-١٥٣؛ نیز نک : ییت، ٢١٧؛ قورخانچی، ٤٣، ٤٤). ارزش بیوگان به سبب
داشتن تجربه و مهارت در امور خانهداری و نگهداری گله بود (ییت، همانجا). در میان
یموتها، اشخاصی که دختران بیشتری داشتند، از ارزش و اعتباری بیشتر برخوردار بودند و
اهل ولایت به آنها بیشتر قـرض و نسیه مـیدادند، اما آنها پشت نـداشتند و
دامادانشان از آنها حمایت نمی کردند ( گرگاننامه، ١١٩؛ قورخانچی، ٤٣).
مقدار شیربها برحسب دام تعیین میشد. شیربهای دختر معمولاً ١٠ مال بود. هر مال
برابر یک حیوان اهلی بزرگ مانند
شتر، اسب یا گاو، یا برابر ١٠ گوسفند یا ١٠ بز بود. خانوادۀ داماد افزون بر پرداخت
شیربها به پدر عروس، یک مال هم به نام «ایچر پول» (پول اندرونی) به مادر عروس
میپرداخت. وقتی قرار بود شیربها به صورت پول نقد پرداخت شود، مقدار آن با بهای
حیوانهای بالغ در بازار روز حساب میشد. در زناشوییهای میان خویشاوندان پدری درجۀ
یک عموماً از میزان شیربها مقداری میکاستند (آیرونز، «ترکمنهای یموت»، ١٣٥، «تنظیم
اجتماعی...١»، ٧-٨؛ نیز نک : بلوکباشی، ٦٩).
شیربها همچون نهادی اجتماعی ـ اقتصادی در جامعۀ ترکمن عمل میکرد. پرداخت شیربها
درواقع، جبران نیروی کار و رشد اقتصادی بالقوهای بود که خانوادۀ دختر از دست
میداد و خانوادۀ پسر به دست میآورد. به این طریق، دو خانواده هریک چیزی داده، و
چیزی گرفته بودند. همچنین شیربها اثرات دیگری نیز در جامعۀ ترکمن میگذاشت که یکی
اعتبار بخشیدن به زن و بالا بردن شأن او در جامعه و دیگری دوام بخشیدن به پیوند
زناشویی بود (همو، ٧١؛ برای توضیح بیشتر در نقش و اهمیت شیربها، نک : آیرونز،
«ترکمنهای یموت»، ١٦٣-١٦٧).
دختر در سالهای آغاز ازدواج چند نوبت به خانۀ پدر باز میگشت تا هنرهای خانهداری و
گلهداری و تولید صنایع دستی را تکمیل کند. در نوبت نخست، پس از ٢ یا ٣ روز پس از
مراسم عروسی به خانۀ پدر بازمی گشت و ٣ سال در آنجا میماند. نوبت دوم یک سال را به
تناوب در خانۀ شوهر و پدر می گذراند (همو، «تنظیم اجتماعی»، ٦-٧؛ نیز نک :
قورخانجی، ٤٤). آیرونز دربارۀ سنت پرداخت شیربهای سنگین و رسم چند سال جدا ماندن زن
از شوهر در آغاز زندگی زناشویی، فرضیهای را مطرح میکند که بنابر آن، اِعمال چنین
رسم و سنتی در جامعۀ ترکمن، نه تنها از میزان باروری میکاهد، بلکه با کاهش یافتن
سرانۀ ثروت و به کار بردن شدت عمل در این
رسوم، موانع ایجاد باروری افزایش مییابد و سن ازدواج نیز به سبب عدم امکان پرداخت
شیربها بالا میرود (برای تفصیل این فرضیه، نک : همان، ١٠-١٣).
بنابر قوانین و مقررات حاکم در جامعۀ ترکمن گروه اجتماعی غول نمیتوانست زن خود را
از گروه اجتماعی دیگر انتخاب کند. افراد گروه غول برای گزینش همسر به نواحی
استراباد، جوین، جاجرم، بجنورد و قوچان میرفتند و دختر میخریدند. اهالی این نواحی
(ولایتیها) نیز به رضا و رغبت دختر به آنها میدادند تا برای خود پشت و پناهی
بیابند ( گرگاننامه، ١١٥؛ قورخانچی، همانجا). مردان ایگ که از نیای خالص یموت
بودند، فقط از نسل خالص یموت، یعنی «بیکه» زن میگرفتند. زنان بیکه را هرگز به
مردان بیرون از گروه دیگر شوهر نمیدادند (برای شکل ازدواج ترجیحی در میان ترکمنهای
یموت و چگونگی انتخاب همسر میان دو گروه دیگر و غول، نک : آیرونز، «ترکمنهای
یموت»، ١٣٠-١٣٢).
ساختار اقتصادی: اقتصاد معیشتی ترکمنهای یموت به دو گروه شغلی چاروا (کوتاه شدۀ
چاروادار فارسی: مال و حشمدار) و چُمور (واژهای ترکی به معنای خانۀ گلی، مجازاً
رعیت و زارع) تقسیم میشدند. چارواها در صحرای کویر و میان اترک و گرگان به
دامچرانی مشغول بودند و چمورها بیشتر به زراعت دیمی گندم و جو و اندکی هم به پرورش
گوسفند و بز اشتغال داشتند ( گرگاننامه، ١٠٦-١٠٧؛ قورخانچی، ٣٤؛ نیز: رابینو،
١٥٣-١٥٤؛ ییت، ٢٤٢؛ آیرونز، «تنوع در لایهبندی»، ١٤٤). گوکلانها برخلاف یموتها همه
کشاورز بودند و کوچندگی و دامداری از عادات آنها نبود (ییت، ٢١٧).
چارواهای بادیهنشین یموت که ییلاق و قشلاق میکردند، تابستان را در شمال گرگان،
حدود اترک، و زمستان را در جنوب و مجاورت گرگان و در یورتهای مخصوص بهسر میبردند.
آنها هر روز برای جمعآوری هیزم به جنگلهای ولایت میرفتند و برای آرد و سوخت و
خرید به ولایتیها نیاز داشتند ( گرگاننامه، ١١٨). چارواها معمولاً در فصل خشک
تابستان و پاییز در پیرامون چاههای آب دائم تجمع میکردند و اردو میزدند و در فصل
زمستان و بهار به صورت پراکنده در قلمرو محدودی اردو می زدند. زایش گله در زمستان و
شیر دادن گله در بهار مواظبت بیشتری را طلب میکرد؛ از اینرو، گله را در این دوره
نزدیک اردو نگه میداشتند (آیرونز، «تنوع در سازمان»، ٨٩). چارواها چون در محل
ثابتی توقف نمیکردند و غالباً دور از هم و بیشتر به استقلال زندگی میکردند، باج
یا مالیات هم به حکومتها یا اصلاً نمیپرداختند، یا کم میپرداختند (رابینو، ١٥٤؛
ییت، ٢٤٦). برخی از چارواها که به هنگام کوچ فصلی به بیرون
از قلمرو ایران میرفتند، پس از پایان فصل چرا به گرگان و نواحی اترک بازمیگشتند
تا محصولاتشان را درو، و در زیرزمین انبار کنند (همانجا). این گروه تا حدودی تحت
نظارت حکومتها بودند. چمورها که قلمروی دور از مرکز اداری دشت گرگان را در تصرف خود
داشتند، تحت نظارت حکومت نبودند. چمورهای نزدیک به مرکز شهر گرگان نیز مالیاتی
سبکتر از مالیات گوکلانها به حکومت میپرداختند. آنها رهبرانی نیز داشتند که به
هزینۀ حکومتها سوارهنظام فراهم میآوردند (آیرونز، «ترکمنهای یموت»، ١١).
چارواهای یموت ساکن در گومیش تپه که دامداران بزرگ شتر، گوسفند و گاو بودند، گوسفند
و گاو و پشم به روسیه میفرستادند و از مردم ترکزبان آذربایجان که همه ساله به
منطقه میآمدند، شتر و گاومیش میخریدند (ییت، ٢٧٨).
زمینهای گوکلان حاصلخیزتر از زمینهای یموت بود و در آن چشمهسارهای فراوان وجود
داشت و بیشتر اراضی آنها جنگل و نیزار و کوهسار بود و از آبهای کوهسار و حاجیلَرْ
آبیاری میشد. زراعت آنان برنج، ماش، کنجد، گندم و جو بود (قورخانچی، ٥٨). درخت توت
هم میکاشتند و کرم ابریشم تربیت میکردند و پارچۀ ابریشمی به بیرون از مرزهای
ایران میبردند و میفروختند. مقداری از زمینها را هم زیر کشت تریاک برده بودند
(رابینو، ١٥٧).
شالیکاری در برخی نواحی ترکمننشین پیش از تداول کشت گندم و پنبهکاری معمول بود.
برخی از شهرها و دهکدهها، ازجمله اینچه بورون، تَنْگَلی، دانشمند و... که به
رودخانۀ اترک وابسته بودند، دورهای از زندگی را به برنجکاری اشتغال داشتند (برای
تفصیل اشتغال ترکمنها به شالیکاری و کشت پنبه و گندم و چگونگی تولید آنها، نک :
پورکریم، شم ٦٤،ص ٥٨-٦٢، شم ٧١، ص ٤٣-٥٥).
از دهۀ ١٣٣٠ش/١٩٥٠م بیشتر چمورهای یموت ایران به کشت مکانیزۀ پنبه مشغول شده بودند
و بهرهگیری از ماشینهای کشاورزی و آبیاری در میان آنها عمومیت یافته بود. چارواهای
یموت هم کم و بیش تغییراتی در فضای اقتصادی زندگی داده بودند، اما همچون گذشته
گلهچرانی را ادامه میدادند (آیرونز، «تنوع در لایهبندی سیاسی»، همانجا، «تنظیم
اجتماعی...»، ٦).
تامپسن (ص ٢٨٧-٢٨٨) به نقل از دوبد مینویسد: در ١٢٦٤ق/ ١٨٤٨م چمورهای زارع جنوب که
اندکی هم دام داشتند، از پایگاه اجتماعی پایینتری از چارواها برخوردار بودند. وقتی
یکی از چمورها دامدار و دولتمند میشد، یکجانشینی و زراعت در درۀ بارورگرگان را رها
میکرد و به منقطۀ بایر شمال میرفت و به برادران مستقل کوچندۀ چاروا میپیوست.
وقتی هم که یکی از چارواها دارایی و دامش را از دست میداد و فقیر میشد، به زندگی
یکجانشینی چمورها روی میآورد.
فرایند تدریجی دگرگونی در شیوۀ معیشت، از کوچندگی و دامداری به یکجانشینی و
کشاورزی، از سدۀ ١٣ق/ ١٩م در جامعۀ ترکمن پدیدار گردید و چارواهای دامدار ابههای
خود را بهتدریج رها کردند و به روستانشینی روی آوردند و گلهداری را به کشاورزی، و
مراتع را به کشتزار تبدیل کردند (پورکریم، شم ٦١-٦٢، ص ٥١). با از میان رفتن شیوۀ
معیشت از کوچندگی به یکجانشینی، هنوز هم ترکمنها هویت قومی ـ ایلی خود را همراه با
خاطرات زندگی شبانی در دشت و بیابان و میراث کهن نیاکانی در نگهداری و پرورش اسبان
اصیل با تبار خونی ترکمنی (تامپسن، ٢٩١) و علاقه به اسب و تفنگ و آلاچیق حفظ
کردهاند (قورخانچی، ٣٤). از اینرو، با اینکه نوع معیشت چمورهای زارع و چارواهای
گلهچران با یکدیگر تفاوت دارد، اما هر دو گروه در ساختار ایلی ـ سنتی کهن به هم
پیوسته اند و سازمان سیاسی مشترکی را به کار میبندند (آیرونز، «کوچندگی»، ٦٣٧).
ترکمنهای سواحل دریای خزر بیشتر ماهیگیر، کشتیران و کاسب و تاجر بودند. صاحبان
حرفه و صنایع در میانشان به ندرت دیده میشد. صنعت و حتى کار زراعت برعهدۀ زنان بود
(شوقی، ٣٩؛ قورخانچی، ٤٤؛ گرگاننامه، ١١٤). محصولات صنعتی معمول میان یموتها قالی،
قالیچه، گلیم، خورجین، آغاری (نوعی پارچۀ ابریشمی درشت باف)، نمد، جُل و جز آنها
بود
( گرگاننامه، ١١٧؛ قورخانچی، ٣٥). فرش یموت را بیشتر چارواها یا بادیهنشینان
میبافتند. همه نوع کارهای بافندگی و نمدمالی برعهدۀ زنان ترکمن (بهویژه زنان
طایفههای جعفربای، آتابای و داز) بود (رابینو، ١٥٣؛ میرزا ابراهیم، ٧١). تنها صنعت
گوکلانها تهیۀ نمد و قالیچههای خرسک کمبها بود. نمدها را برای فروش به بجنورد
میفرستادند (ییت، ٢٣٤).
مسکن: ترکمنها از دو نوع مسکن متحرک و ثابت استفاده میکردهاند. گونهگونی در شکل
ساختمان و مصالح کاربردی در هریک از این دو نوع مسکن اساساً به شیوۀ زندگی معیشتی
ترکمنها و کم و بیش به ویژگیهای اقلیمی و اقتصادی ـ فرهنگی بستگی داشته است.
ترکمنهای کوچندۀ دامدار عموماً در چادرهای نمدی به نام «اوی» (آلاچیق)، و ترکمنهای
روستانشین زارع در خانـههای گلی و در قلعههای تدافعی زندگی میکردهاند.
پژوهشگران ٣ نوع اوی ترکمنی (لوگاشوا کلمۀ «یورت» را به جای اوی به کار میبرد):
اوی ترکمنهای تکه با گنبد نیمگرد، اوی یموت با گنبد پهن، و اوی چودور با گنبد بلند
و گوشهدار را وصف کردهاند. در ایران دو نوع اوی نخست متداول بوده است (لوگاشوا،
٥٨). اسکلت اوی چوبی و قابل باز و بسته شدن بود و سطح دیواره و سقف آن را از بیرون
با چند تخته نمد میپوشاندند. بزرگ و کوچک بودن آلاچیقها به وضع اقتصادی و اجتماعی
و عیالواری سرپرست خانواده بستگی داشت (بلوکباشی، ٤٨؛ برای شرحچگونگی ساختمان اوی
یا آلاچیق،نک : پورکریم، شم ٧٣، ص ٣٨-٤١؛ شریعتزاده، ٧٩-١٠٦؛ نیز نک : ه د،
اوی؛ برای چگونگی برپایی آلاچیق، نک : گلی، ٣٠٤، ٣٠٥- ٣٠٨). این چادر نمدی را
میتوان هنوز در میان برخی ترکمنهای ساکن دشت ترکمن در ایران مشاهده کرد. اگرچه اوی
امروزه بیشتر به صورت نوعی خانۀ فرعی یا فضای انباری و در کنار مسکن دائمی به کار
میرود، اما هنوز شبانان گوگچاداغ از این مسکن متحرک استفاده میکنند (تامپسن،
٢٩٠).
قرارگاههای ترکمنها در گذشته به دو صورت نزدیک و مجاور هم، یا پراکنده و دور از هم
بود. وقتی که ترکمنها خود را در معرض تاخت و تاز و حملۀ بیگانگان مییافتند، اویهای
خود را در نزدیکی یکدیگر برپا میکردند، و زمانی که خود را از حملۀ همسایگان در
امان میدیدند، اویهای خود را با فاصله از یکدیگر برپا میداشتند (لوگاشوا،
همانجا).
جمعیت: آمار دقیق و روشنی از جمعیت ترکمنهای جهان، حتى ترکمنهای هریک از سرزمینهای
ترکمننشین در دست نیست. از حدود ٢٠ سال پیش سیاحتگران اروپایی و برخی
جغرافینویسان آمار تخمینی ضد و نقیضی از ترکمنها و شمار خانوارهای طایفههای هریک
از گروههای بزرگ ترکمن به دست دادهاند که به برخی از آنها اشاره میشود.
وامبری (ص ٣٧٩) در ١٢٨٢ق/١٨٦٥م شمار خانوارهای ترکمن در قراقوم را ٥٠٠‘٩٦ چادر و
جمعیت آنها را حدود ٥٠٠‘٩٨٢ تن داده است. در آمار او شمار تکهها با ٦٠ هزار چادر و
قره با ٥٠٠‘١ چادر، بیشترین و کمترین جمعیت را داشتهاند. کریدر در ١٩٦٨م جمعیت کل
ترکمنها را در قراقوم حدود ٠٠٠‘٥٠٠‘١ نفر تخمینزده است (نک : آیرونز، «ترکمنهای
یموت»، ٩). جمعیت ترکمنهای جمهوری ترکمنستان را که بخش عمده و اصلی ترکمنها در آنجا
به سر میبرند، بیش از ٠٠٠‘٤٠٠‘١ (GSE, XXVI/٤٨٤) و حدود ٠٠٠‘٨٩١‘١ (نک : آکینر،
٣١٩) تا ٠٠٠‘١٠٠‘٢ تن (آیرونز، «ترکمن»، ٨٠٤) آوردهاند. بنابر آخرین آمار در
١٣٧٤ش/١٩٩٥م از جمعیت حدود ٤ میلیون و ٤٦٠ هزار نفری ترکمنستان ٣/٧٣٪ ترکمن و بقیه
از اقوام دیگر بودهاند (ترکمنستان، ٩، ١٠).
شمار جمعیت هریک از ٣ گروه یموت، گوکلان و تکۀ ایران را نیز با آمار تقریبی چنین
دادهاند: یموت بیش از١٠ هزار خانوار چادرنشین (قورخانچی، ٣٨)، ٧ هزار ( صحرانشین و
بقیه یکجانشین،نک : رابینو، ١٥٨)، ٢٥ هزار(فریر، ٨٨)؛ گوکلان دو هزار
(رابینو،همانجا)،١٢ هزار و تکه ٣٥ هزار چادر(فریر، همانجا). ییت (ص ٢١٧-٢١٨) شمار
گوکلانهای ناحیۀ گرگان را میان ٧٠٠‘١ تا دوهزار خانوار گزارشکردهاست. آمارهای
متفاوتی نیز از جمعیت ترکمنهای کشورهای افغانستان،ازبکستان، قزاقستان، چین، ترکیه،
عراق و سوریه نقل کردهاند (برای این آمارها، نک : دوردیف، ٣٧-٨٣؛ آکینر، ٣٢٧-٣١٨؛
EI٢, X/٦٨٥؛GSE, XXVI/٤٨٤ ).
ساختار فرهنگی:
زبان: در میان اعضای هر خانوادۀ بزرگ قومی یک فرهنگ عام و مشترک وجود دارد که مردم
گروههای گوناگون وابسته به هر خانوادۀ قومی معمولاً از راه ویژگیهای فرهنگی ـ زبانی
خاص آن خانواده شناخته میشوند. زبان رکن اساسی شناسۀ هویت قومی ـ فرهنگی هر قوم
است (بلوکباشی، ٨٩).
زبان گروهی از اقوام و ایلات و عشایر بزرگ و کوچک پراکنده در سرزمین ایران ترکی
است. زبان ترکمنی به گروه زبانهای ترکی اغوز (ترکی شاخۀ غرب و جنوب غربی) تعلق
دارد. ترکی ترکمنی دارای گویشهای چندی است که میان طوایف مختلف پراکنده در
ترکمنستان و ایران و سرزمینهای دیگر به آنها سخن میگویند (بلوکباشی، ٢؛ آکینر،
٣٢٢-٣٢٥؛ نیز نک : ه د، ترکمنی، زبان).
دین و مذهب: ترکمنها اندکاندک از سدۀ ٤ق به دین اسلام گرویدند (سومر، ٥٩؛ برای شرح
تفصیلی اسلام آوردن ترکمنها، نک : بیات، ٢٣٢-٢٣٣) و بیشتر آنان مذهب حنفی را
پذیرفتند (آکینر، ٣٢٥؛ گلی، ٢٦٩). ترکمنها پیش از گرایش به مسیحیت و آنگاه اسلام
(بارتولد، تاریخ ترکهای...، ١٢٢، ١٢٦) آیین شمنی داشتند («فرهنگ...١»، III/٢١٢٨) و
پچشگان (پزشکان) یا حکیمان (احتمالاً شمنها) را بزرگ میداشتند و بر آنها که «بر
خون و خواستۀ ایشان حکم» میراندند،نماز میبردند(حدودالعالم، ٨٦). این حکیمان
راهنمایی و درمان معنوی ـ مذهبی مردم را برعهده داشتند و «قام» نامیده میشدند. یکی
از این حکیمان قورقودآتا، یا دَده قورقوت بود (معطوفی، ١/ ٣٠٩؛ برای آگاهی بیشتر
دربارۀ قهرمان حماسی دده قورقوت، نک : لویس، ١-١٥؛ نیز بیات، ٢٢٦-٢٢٧).
ترکمنهای سنی مذهب بیابانگرد در آغاز با شیعیان مستقر دشمنی میورزیدند و پیوسته
به آنها یورش میبردند و آنها را می کشتند، یا اسیر میکردند و اموال و احشامشان را
میربودند. به نوشتۀ فریر (ص ٩٠) ترکمنان حمله به شیعیان و اسیر گرفتن از آنان و
فروختنشان را عملی نیک و موجب رضای خدا میپنداشتند و قصد از این کار را متدین
ساختن شیعیان عنوان میکردند.
برخی چند تار موی باریک بر چانه گذاشتن مرد ترکمن را نشانۀ حنفی بودن او دانستهاند
(طباطبایی، ١٣١). این رسم از سدۀ ٤ق میان ترکمنها معمول بوده، و ابن فضلان (ص ٧٥)
به این نوع آرایش اشاره کرده است. باتوجه به اشارۀ ابن فضلان این رسم احتمالاً باید
بازمانده از دورۀ کهنتر و مربوط به پیش از اسلام آوردن ترکمنها بوده باشد. مردان
ترکمن به یاد و پاس
دورۀ حیات ٦٣ سالۀ پیامبر اسلام(ص)، زمانی که به این سن میرسند، آن را جشن
میگیرند (شوقی، ٣٤-٣٥).
مـاه رمضان از مقدستـرین ماهها، و عیـد قربان از مهمترین عیدهای مذهبی ترکمنها
ست. عید قربان را ٣ روز با آداب خاصـی جشن میگیـرند (برای مـراسم مـاه رمضان و
عیـد قربان، نک : پورکـریم، شم ٥٠، ص ٢٨-٣٠؛ نیـز نک : گلـی، ٢٧١-٢٧٣).
آخوند، ملا و قارلیملا از مراتب روحانیت در جامعۀ ترکمن بوده است. آخوندها آموزش
یافتگان مدارس دینی، ملاها درس خواندگان در محضر آخوندها و قارلیملاها قاریهای
قرآن با اجازهنامه از مدارس دینی بودند (پورکریم، همان، ٢٣-٢٥). در میان ترکمنهای
کوهستانی ایران روحیۀ مذهبی بر روحیۀ قومی، و در میان ترکمنهای دشتی روحیۀ قومی بر
روحیۀ مذهبی برتری داشت. در دشت،وظایف و مسئولیتهای«یاشول»(سرپرست تیره و طایفه) و
آخوند از یکدیگر جدا بود و منصب یاشولی را به آخوند نمیسپردند؛ در حالی که در میان
ترکمنهای کوهستانی گاهی ادارۀ امور طایفه به آخوند واگذار میشد (همو، شم ٦١-٦٢، ص
٥٢).
اعضای ٤ طایفۀ مقدس اته، مختوم، شیخ و خوجه یا خواجه را از نسل اولیا، و به ترتیب
از تبار خلفای راشدین، ابوبکر، عمر، عثمان و علی(ع) میدانند. خوجهها را سید و
محترمتر از دیگران بهشمار میآورند و آنان را همچون مشایخ و قضات محلی ــ که از
راه توارث به این مناصب رسیده بودند ــ همچنین صوفیان و ترکمنهای پیرو طریقت
نقشبندی را حرمت فراوان میگذاشتند (گرگاننامه، ١٢٠؛ شوقی، ١٥-١٦؛ برای توضیح
دربارۀ پیروان طریقت عرفانی و نقشبندیه، نک : آکینر، ٣٢٦؛ پورکریم، شم ٤١- ٤٢، ص
٣٢-٣٣؛ گلی، ٢٦٩). اشیاء متعلق به سیدها را مقدس میشمردند و آنها را نمیچاپیدند و
هرگاه چیزی از آنان ربوده میشد، آن چیز را به آنان بازمیگرداندند یا جایگزین میکردند.
از اینرو، سیدها آزادانه در میان همۀ طوایف ترکمن رفت و آمد میکردند (ییت، ٢٢٩).
آنها حمله به فرزندان این ٤ طایفه و غارت و آزارشان را موجب غضب و عقوبت الاهی
میانگاشتند (آیرونز، «کوچندگی»، ٦٤٥).
افزون بر منابعی که در متن مقاله به آنها ارجاع داده شده است، کتابها و مقالههای
بسیار دیگری دربارۀ تاریخ قوم ترکمن و ساختارهای اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی،
ادبیات، هنر و صنایعدستی اینقوم و ایلها و طایفههای آن توسط پژوهشگران ایرانی و
خارجی نوشته، و منتشر شده است. در اینجا فهرستی از برخی منابع که به آنها دست
یافتهایم، برای آگاهی و بهرهمندی بیشتر پژوهشگران و علاقهمندان به مطالعۀ قوم
ترکمن آورده میشود:
آذرمهر، گیتی، «نقوش قالی ترکمن، خاستگاه، رموز و کنایهها»، مجموعۀ مقالات اولین
گردهمآیی مردمشناسی، ١٧-١٩ مهرماه ١٣٦٩، تهران، ١٣٧١ش، ص ١٦٥-١٩١؛ احمدی، آنه
محمد، تاریخچۀ خلق ترکمن، گنبد کاووس، قابوس نشریاتی؛ اشتری، بهروز، «ترکمن و
تبار»، مجموعۀ مقالات مردمشناسی، دفتر سوم، تهران، ١٣٦٦، ص ٢٤٥-٢٦٦؛ همو، «موسیقی
و ترکمن»، مجموعۀ مقالات اولین گردهمآیی مردمشناسی، ١٧-١٩ مهرماه ١٣٦٩، تهران،
١٣٧١ش، ص ٩- ١٨؛ همو، «یک بازی ترکمنی»، مجموعۀ مقالات مردمشناسی، دفتر دوم،
تهران، ١٣٦٢ش، ص ٦٥-٧٩؛ بوگولیف، ی.، فرشهای ترکمن، ترجمۀ ناز دیبا اعلم، تهران،
١٣٥٧ش؛ توکل، محمد، موانع توسعه: مطالعۀ مقایسهای ایران با ترکمنستان و مراکش،
تهران، ١٣٨١ش، ص ٥٥-١٢١؛ جرجانی، موسى، موسیقی آیینی قوم ترکمن: سیری بر جایگاه اهل
بیت، تهران، ١٣٨٤ش؛ خانهزاد، علی (مترجم)، سفرنامۀ ترکمنستان (بخشی از جلد چهارم
مجموعۀ ناصری)، تهران، ١٢٥٨ش؛ خطیب، عَلیاء، عرب الترکمان: انباء مرج ابن عامر
(فلسطین)، عمان، ١٩٨٧م؛ رزمآرا، علی، جغرافیای نظامی ایران، گرگان و دریای خزر،
تهران، ١٣٢٠ش؛ سارای، محمت، ترکمنها در عصر امپریالیسم، ترجمۀ قدیر ویردی رجایی،
تهران، ١٣٧٨ش؛ سارلی، ارازمحمد،ترکستان درتاریخ، تهران، ١٣٦٤ش؛ سه سفرنامۀ هرات،
مرو، مشهد، به کوشش قدرتالله روشنی زعفرانلو، تهران، ١٣٥٦ش؛ سه مقاله دربارۀ
ترکمنصحرا، دشت مغان و روستاهای دیگر، تهران، ١٣٥٨ش؛ شادمهر، امان قلیچ، نغمههای
زنان ترکمن، گنبد قابوس، ١٣٧٧ش؛ ضابط، شاکر صابر، موجز تاریخ ترکمان فیالعراق، با
مقدمۀ مصطفى جواد، بغداد، ١٩٦٠م؛ عسکری خانقاه، اصغر و محمد شریف کمالی، مقایسۀ
خطوط پوستی دو گروه ترکمن، تهران، ١٣٦٦ش؛ قوجق، یوسف و محمود عطاگزلی، یاپراق:
مجموعهای از ادبیات و فرهنگ ترکمنصحرا، تهران، ١٣٧١ش؛ قورخانچی، محمدعلی (صولت
نظام)، نخبۀ کامرانی، تهران، نسخۀ خطی شم ٣٩٣٥ کتابخانۀ ملی ملک؛ کسرائیان،
نصرالله و زیبا عرشی، ترکمنهای ایران، تهران، ١٣٦٤ش؛ همان دو، ترکمنهای ایران،
تهران، ١٣٧٠ش؛ کلته، ابراهیم، مقدمهای بر شناخت ایلات و عشایر ترکمن، گنبد قابوس،
انتشارات حاجی طلایی؛ همو، و دیگران، بررسی اجمالی امکانات و موانع تشکیل تعاونی
دستبافتههای عشایری، گنبد، ١٣٧١ش؛ کمالی، محمدشریف، «ترکمنهای ایرانی»، مجموعۀ
مقالات مردمشناسی، دفتر سوم، تهران، ١٣٦٦ش، ص ١٤٥-١٨٠؛ همو، «ریشهیابی ترکمنهای
یموت»، همان، دفتر دوم، تهران، ١٣٦٢ش، ص ٥٣-٦٣؛ گرگانی، منصور، مسئلۀ زمین در صحرای
ترکمن، تهران، ١٣٥٨ش؛ گوبینو، جنگ ترکمن، ترجمۀ محمدعلی جمالزاده، تهران، ١٣٥٧ش؛
محسنی، منوچهر و عزتالله کیوان، آگاهیهای فرهنگی در میان ترکمنها، انتشارات علمی
دانشکدۀ بهداشت و مؤسسۀ تحقیقاتی بهداشتی، دانشگاه تهران، وزارت بهداری، ١٣٥٦ش، شم
١٩٨٤؛ معینی، اسدالله، گرگان و دشت: جغرافیا و جغرافیای تاریخی، تهران، ١٣٤٤ش؛
موزر، هنری، سفرنامۀ ترکستان و ایران، ترجمۀ علی مترجم، تهران، ١٣٥٦ش؛ میرنیا،
سیدعلی، طوایف ترکمن، مشهد، ١٣٦٦ش؛ یاقوتی، حسین، مقدمهای بر فاصلۀ اجتماعی
ترکمنها و غیرترکمنها، گنبد قابوس، ١٣٧٩ش؛ نیز:
Andrews, P. A., »Alachikh and Küme: The Felt Tents of Azarbaijan«, Geschichte
des Konstruierens, III, ed. R. Graefe and P. Andrews, Stuttgart, ١٩٨٧, pp.
٤٩-١٣٥ )Expanded Version of Article with same Title, published in Mardom-Šenasi
va Farhang-e ªĀmme-e-Iran, vol. III, ١٩٧٧-١٩٧٨, pp.١٥-١٩(;Barthold, W.W., »A
History of the Turkman People«, Four Studies in the History of Central Asia, tr.
V. Minorsky and T. Minorsky, Leiden, ١٩٦٢, vol. III, pp.٧٣-١٨٧;
Bregel,Y.,»Nomadic and Sedentary Elements among the Turkemens«, Central Asiatic
Journal, ١٩٨١, vol. XXV, no. ١-٢, pp. ٥-٣٧; Irons, W., »The Turkmen Nomads«,
Natural History, ١٩٦٨, vol. LXXVII)٢(, pp. ٤٤-٥١; id., »The Turkmen Nomads: A
Brief Research Report«, Iranian Studies, ١٩٦٩, vol. II)١(, pp. ٢٧-٣٨; id,
»Political Stratification among Pastoral Nomads«, Pastoral Production and
Society, Ann Arbor, ١٩٧٩, pp. ٣٦١-٣٧٤; id., »The Qizilbash Turcomans: Founders
and Victims of the Safavid Theocracy«,
Intellectual Studies on Islam, ed. M. M. Mazzaoui and V. B. Moreen, Salt Lake
City, ١٩٩٠; Kalter, J., The Arts and Crafts of Turkestan, London, ١٩٨٤; Kanonor,
A., Shajarah-yi Tarakimah, Moscow, ١٩٥٨; König, W., »Die Achal-Teke: Zur
Wirtschaft und Gesellschaft einer Turkmenen-Gruppe«, XIX Jahrhundert, Berlin,
١٩٦٢; Küpruluzade, F., »Turkmen Literature«, EI١, vol. VIII, pp. ٨٩٨-٨٩٩;
Marvin, Ch., Merv, The Queen of the World and the Man-Stealing Turcomans,
London, ١٨٨١; id, The Russian Compaign against the Turcomans, London,
١٨٨٠;Okazaki, Sh., The Development of Large-Scale Farming in Iran: The Case of
the Province of Gorgan, Tokyo, ١٩٦٨;Roemer,H.R., »Die Turkmenischen Qïzilbaš
Gründer und Opfer der Safawidischen Theokratie«, ZDMG, ١٩٨٥,vol.CXXXV)٢(, pp.
٢٢٧-٢٤٠.
مآخذ: ابن خردادبه، عبیدالله، المسالک والممالک، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٨٩م؛ ابن
فضلان، احمد، سفرنامه، ترجمۀ ابوالفضل طباطبایی، تهران، ١٣٤٥ش؛ اصطخری، ابراهیم،
مسالک الممالک، لیدن، ١٩٢٧م؛ بارتولد، و. و.، تاریخ ترکهای آسیای مرکزی، ترجمۀ غفار
حسینی، تهران، ١٣٧٦ش؛ همو، «تغز غزان»، گزیدۀ مقالات تحقیقی، ترجمۀ کریم کشاورز،
تهران، ١٣٥٨ش؛ برهان قاطع، محمدحسین ابن خلف تبریزی، به کوشش محمد معین، تهران،
١٣٤٢ش؛ بلوکباشی، علی، جامعۀ ایلی در ایران، تهران، ١٣٨٢ش؛ بیات، نادر، مهاجران
توران زمین، تهران، ١٣٧٠ش؛ بیرونی، ابوریحان، الجماهر فی الجواهر، به کوشش یوسف
هادی، تهران، ١٣٧٤ش؛ بیگدلی، محمدرضا، ترکمنهای ایران، تهران، ١٣٦٩ش؛ بیهقی،
ابوالفضل، تاریخ، به کوشش قاسم غنی و علیاکبر فیاض، تهران، ١٣٦٢ش؛ پورکریم، هوشنگ،
«ترکمنهای ایران»، هنر و مردم، تهران، شم ٤١-٤٢، ٥٠ (اسفند ١٣٤٤، فروردین، آذر،
١٣٤٥)، شم ٦١-٦٢، ٦٣-٦٤ (آبان، آذر، دی، بهمن ١٣٤٦)، شم ٧١، ٧٣ (شهریور، آبان
١٣٤٧)؛ پیگولوسکایا، ن. و. و دیگران، تاریخ ایران از دوران باستان تا پایان سدۀ
هجدهم، ترجمۀ کریم کشاورز، تهران، ١٣٤٦ش؛ ترکمنستان، گردآوردۀ حسین کریمی، تهران،
١٣٧٥ش؛ حدودالعالم، به کوشش منوچهر ستوده، تهران، ١٣٦٢ش؛ خواجه نوریان، فتحعلی،
تعلیقات بر سیاحت درویشی دروغین (نک : هم ، وامبری)؛ دانشنامۀ جهان اسلام، تهران،
١٣٨٣ش؛ دوردیف، مراد و شهرات قادیرف، ترکمنهای جهان، ترجمۀ امانگلدی ضمیر، تهران،
١٣٧٩ش؛ رابینو، ه . ل.، سفرنامۀ مازندران و استراباد، ترجمۀ غلامعلی وحید
مازندرانی، تهران، ١٣٤٣ش؛ روشن، محمد و مصطفى موسوی، مقدمه و حاشیه بر جامع
التواریخ (نک : هم ، رشیدالدین فضلالله)؛ رشیدالدین فضلالله، جـامع التـواریخ،
بـه کـوشش محمد روشن و مصطفى موسـوی، تهران، ١٣٧٣ش؛
شریعتزاده، علی اصغر، «آلاچیق ترکمن»، مجموعۀ مقالات مردمشناسی، تهران، ١٣٦٢ش؛
شوقی، عباس، دشت گرگان، تهران، ١٣١٤ش؛ طباطبایی، ابوالفضل، حاشیه بر سفرنامه(نک :
هم ، ابن فضلان)؛ قرهگوزلو همدانی، عبدالله، دیار ترکمن، قائمشهر، ١٣٧١ش؛
قورخانچی، محمدعلی (صولت نظام)، نخبۀ سیفیه، به کوشش منصوره اتحادیه و سیروس
سعدوندیان، تهران، ١٣٦٠ش؛ کاشغری، محمود، دیوان لغات الترک، استانبول، ١٣٣٣- ١٣٣٥ق؛
کمالی، محمدشریف و اصغر عسکری خانقاه، ایرانیان ترکمن، تهران، ١٣٧٤ش؛ گردیزی،
عبدالحی، زینالاخبار، به کوشش عبدالحی حبیبی، تهران، ١٣٤٧ش؛ گرگاننامه، به کوشش
مسیح ذبیحی، تهران، ١٣٦٣ش؛ گلی، امین، تاریخ سیاسی و اجتماعی ترکمنها، تهران،
١٣٦٦ش؛ لغتنامۀ دهخدا؛ لوگاشوا، بیبی رابعه، ترکمنهای ایران، ترجمۀ سیروس ایزدی و
حسین تحویلـی، تهـران، ١٣٥٩ش؛ لـویس، جفری، مقـدمه بر کتاب بابا قورقـود،
ترجمۀ فریبا عزب دفتری و محمد حریریاکبری، تبریز،١٣٥٥ش؛ معطوفی،اسدالله،
تاریخ، فرهنگ و هنر ترکمان، تهران، ١٣٨٣ش؛ مقدسی، محمد، احسن التقاسیم، به کوشش
دخویه، لیدن، ١٩٠٦م؛ میرزا ابراهیم، سفرنامۀ استراباد و مازندران و گیلان و...، به
کوشش مسعود گلزاری، تهران، ١٣٥٥ش؛ وامبری، آرمینیوس، سیاحت درویشی دروغین در خانات
آسیای میانه، ترجمۀ فتحعلی خواجه نوریان، تهران، ١٣٤٣ش؛ نیز:
Akiner, Sh., Islamic Peoples of the Soviet Union, London, ١٩٨٦; Bosworth, C. E.,
»The Political and Dynastic History of the Iranian World«, The Cambridge History
of Iran, vol. V, ed. J. A. Boyle, Cambridge, ١٩٦٨; EI١; EI٢; Ferrier, J. P.,
Caravan Journeys and Wanderings in Persia, Afghanistan, Turkistan and
Beloochistan, London, ١٩٧٦; GSE; Humphrey, C., »Some Ideas of Saussure Applied
to Buryat Magical Drawings«, Social Anthropology and Language, ed. E. Ardener,
London, ١٩٧١; Irons, W., »Nomadism as a Political Adaptation the Case of the
Yomut Turkmen«, American Ethnologist, Pennsylvania, ١٩٧٤, vol. I)٤(; id, »The
Social Regulation of Population Sizes: The Implications of Research among the
Turkmen of Northern Iran«, Mardom Šenasi va Farhang-e-Amme-e-Iran, Tehran, ١٩٧٤,
no. ١; id, »Turkmen«, Muslim Peoples, ed. R. V. Weekes, Westport, ١٩٨٤; id,
»Variation in Economic Organization a Comparison of the Pastoral Yamut and the
Basseri«, Perspectives on Nomadism, Leiden, ١٩٧٢; id, »Variation in Political
Stratification among the Yomut Turkmen«, Anthropological Quarterly, ١٩٧١, vol.
XLIV)٣(; id, The Yomut Turkmen, Ann Arbor, ١٩٧٥; The Oxford Dictionary of
Byzantium, ed. A. P. Kazhdan, New York, ١٩٩١; The Oxford English Dictionary, ed
C. T. Onions, Oxford, ١٩٨٩; Sümer, F., Oğuzlar )Türkmenler(, Ankara, ١٩٧٢;
Tapper, R., »The Tribes in ١٨th and ١٩th Century Iran«, )Paper(, California,
١٩٧٥-١٩٧٦; Thompson, J., »From Nomads to Farmers: The Turkmen of Iran«, The
Nomadic Peoples of Iran, London, ٢٠٠٢; Yate, C. E., Khurasan and Sistan,
Edinburgh, ١٩٧٧.
علی بلوکباشی
١. Tºö-Kü-Möng
٢. T’ung-Tien.
٣. Suk-Tak
١. Tchaudor )Choudor(
٢. Salor
٣. The Yomut...
٤. »Nomadism...«
٥. »Variation in Economic...«
٦. »Variation in Political...«
١. Javuldor
٢. Oghurjiq
٣. Dath
١. qirnig
٢. bīke
٣. patrilocal family...
١. »Social Regulation...«
١. The Oxford Dictionary...