دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٨٨٥
| ترکستان جلد: ١٥ شماره مقاله:٥٨٨٥ |
ترْکِسْتان، نام ایرانی سرزمینهایی در قارۀ
آسیا. این نام پس از ورود ترکان به آسیای مرکزی پدید آمد و بعدها با آشفتگیهایی
همراه شد. برخی از محققان چنین پنداشتهاند که نام ترکستان را روسها به اراضی
فرارود (ماوراءالنهر) دادهاند. در دائرة المعارف بزرگ شوروی نیز آمده است که نام
ترکستان در سدۀ ١٩ و اوایل سدۀ ٢٠م به بخشهایی از اراضی آسیای مرکزی و قزاقستان و
آن بخش از سرزمینهای آسیای میانه که تابع دولت روسیه بودهاند، اطلاق میشده است
(نک : BSE٣, XXIV/٣٣٨). حال آنکه قرنها پیش از آن تاریخ، نام ترکستان در نوشتههای
فارسی و عربی وجود داشته، و بخش گستردهای از اراضی آسیای مرکزی بدین نام خوانده
میشده است.
در تاریخ بخارای نرشخی از کتاب خزائن العلوم عبدالرحمان ابن محمد نیشابوری چنین نقل
شده است: مردم بخارا به منظور رهایی از ستم ابروی، فرمانروای آن سرزمین به
قراچورین، فرمانروای ترکان توسل جستند و از او یاری خواستند. قراچورین فـرزند خود،
شیرکشـور را با لشکری بزرگ روانۀ آن دیار کرد. شیـرکشور بیکند را مسخـر کرد و
ابـروی را کشت (ص ١٨-٢٠). تاریخ این ماجرا که به کتاب نرشخی افزوده شده، تا
اندازهای آشفته است، زیرا درآمدن ترکان به سرزمینهایی که بعدها ترکستان نام گرفت،
در روزگار ایستمی خان، پدر قراچورین بوه است. لشکرکشی ایستمیخان به غرب در ٥٥٤م
آغاز شد. وی در ٥٥٥م بیآنکه با مقاومتی قابل توجه روبهرو شود، به دریای غربی
(دریای کاسپی یا خزر) رسید (گومیلف، ترکان...٣، ٣٤-٣٥).
١. Jebe ٢. Sbdi ٣. Drevnie
چنانکه از اشعار فردوسی برمیآید، دریاچۀ آرال مرز ایران در قلمرو ایستمی بود که
از چین تا کرانههای جیحون و از آنجا تا به گلزریون (سیحون) و آن سوی چاچ (تاشکند
کنونی) کشیده شده بود (٨/١٥٦-١٥٧). چنین به نظر میرسد که در ٥٥٥م مرز ترکان با
ایران از شمال چاچ و سیر دریا (سیحون) تا آمودریا و کرانههای جنوبی دریاچۀ آرال
میگذشت. چنان که ترکان طی یک سال و اندی اراضی مرکزی قزاقستان و هفت رود را به
تصرف آوردند (رضا، ٨٩). بعدها با پیشروی ترکان اراضی آسیای مرکزی تا شمال ایران و
شمال افغانستان و نیز بخش بزرگی از سرزمینهای ترکنشین شمال افغانستان و جنوب
آمودریا و بخشی از اراضی جنوب قزاقستان و دیگر سرزمینهای آسیای مرکزی از سوی ترکان
مسخر گشت. در روزگار ساسانیان سرزمین ترکان از کرانههای آمودریا آغاز میشد و تا
بخشی از اراضی شمالی ادامه مییافت. بنابر معمول آمودریا مرز بلاد ترک با ایران
محسوب میشد، ولی با سلطۀ عربها، ترکان به
اراضی شمالیتر رانده شدند. از اینرو، به نوشتۀ جغرافینویسان مسلمان، آمودریا مرز
ترکان تلقی نمیشد، بلکه تا هر جا که عربها پیش رفته بودند، آنجا سرحد ترکان تلقی
میشد. بنابراین، جغرافینویسان مسلمان اصطلاح ماوراءالنهر (سرزمینهای فراتر از
رود) را پدید آوردند و آن را مرز میان خود و ترکان تلقی کردند (بارتولد، III/٥١٨).
از دورۀ ساسانی، سندی که در آن نام ترکستان آمده باشد، دیده نشده است. از عهد
اسلامی اندک اندک نام ترکستان را در نوشتهها مشاهده میکنیم. طبری در سراسر کتاب
تاریخ تنها یک بار به نام ترکستان اشاره کرده است (١/٤٥٤). در اثر ابنخردادبه که
رئیس دیوان برید بوده، و نیز در رسالۀ ابن فضلان، که از آسیای مرکزی و دیار ترکان
گذشته، و تا سرزمین بلغارهای اطراف رود ولگا سفر کرده است، هیچ نامی از ترکستان
نمیبینیم. از عهد سامانیان در متون جغرافیایی به نام ترکستان برمیخوریم. به عنوان
نمونه در بندهش که در سدۀ ٣ق/ ٩م تدوین شده، چند بار نام ترکستان آمده است (ص
١٤٠-١٤١).
در متن عربی کتاب اصطخری از ترکستان نامی نمیبینیم، ولی در ترجمۀ اثر وی که متعلق
به سدههای ٥ و ٦ق/١١ و ١٢م است، نام بلاد ترک به صورت ترکستان آمده است. اصطخری
ماوراءالنهر را به جز سرزمین ترکان دانسته است و ضمن بیان پیروزی امیر اسماعیل
سامانی (سل ٢٧٩-٢٩٥ق/٨٩٢-٩٠٧م) بر ماوراءالنهر، مینویسد: کار به جایی رسید کی
تاختن مملکت ترکان (متن فارسی: ترکستان) میکرد و پادشاهان چین و ترکستان از او
شکوهیدند (متن عربی، ص ١٤٣، ترجمۀ فارسی، ص ١٢٥)، ولی مقدسی نام ترکستان را در
کتاب خود آورده است (ص ١٩، ٣٢٥).
ترکستان در دیدگاه جغرافیایی به بخشهای ترکستان غربی (ترکستان روس)، ترکستان شرقی
(ترکستان چین)، ترکستان افغانستان واقع در بخش شمالی این کشور، و نیز بخشهایی از
قزاقستان و اراضی آسیای میانۀ روسیه تقسیم شده است (BSE٣، همانجا):
١. ترکستان غربی (ترکستان روس)، مشتمل بوده است بر اراضی ترکمنستان، ازبکستان،
تاجیکستان، قرقیزستان و بخش جنوبی قزاقستان که بیشترین بخش آن را صحراهای قراقوم و
قزلقوم فرا گرفته است. بخش شرقی این منطقه به ارتفاعات پامیر و تیانشان میپیوندد
(همانجا). در سدههای٣ و٤ق/ ٩ و١٠م ترکستان غربی از شمال آمودریا آغاز نمیشد، بلکه
از شمال قلمرو فرهنگی اسلام که به ماوراءالنهر شهرت داشت، آغاز میگردید. گاه مرز
ترکستان از شمال فرغانه در شمال سیر دریا آغاز میشد و شهر کاسان در فرغانه را اول
بلاد ترکستان میدانستند (یاقوت، ٤/٢٢٧؛ بارتولد، III/٥٢٩-٥٣٨). شهرهای جَنْد و
کَنْت (کند) در مسیر سفلای سیر دریا از نواحی ترکستان محسوب میشدند (یاقوت، ٢/١٢٧،
٣/٣٤٤). ختن نیز از جملۀ توابع ترکستان بود (همو، ٢/٤٠٣). سمعانی فرغانه را بخشی از
بلاد ترکستان ندانسته، بلکه شهر و شهرستانی وسیع نزدیک ترکستان نوشته است (٤/٣٦٧).
در ادبیات فارسی نیز نمونههای بسیاری وجود دارد که مؤید جدایی فرغانه از ترکستان
است؛ چنانکه مولوی در کلیات شمس (٥/١٢٠) میگوید: گفتم زکجایی تو، تسخر زد و گفت
ای جان/ نیمیم زترکستان، نیمیم ز فرغانه.
بعدها روسها به گونهای دور از دقت لازم سراسر ماوراءالنهر را ترکستان نامیدند
(بارتولد، III/٥١٨).
در اواسط سدۀ ٤ق/١٠م پیروان اسماعیلیه در دستگاهحکومت سامانی مقامهای عمدهای را
احراز کردند. مقام صاحب بخارا و صاحب خراج در تصرف اسماعیلیان بود. نصر دوم (سل
٣٠١-٣٣١ق) از اسماعیلیانحمایتمیکرد. فرزندش، نوح بن نصر (سل ٣٣١-٣٤٣ق) پدر
خود را بهیاری ترکان از تخت به زیر افکند. این ماجرا خود مؤید آن است که ترکان در
آن زمان از علم و دانش کم بهره، و از درک فلسفۀ گنوسی و عرفان اسماعیلیان عاجز، و
با آن بیگانه بودند. در پیکار سهمگینی که به خاطر بخارا میان سامانیان و ترکانی که
خود را قراخانی میخواندند، در گرفت و سبکتکین، عامل سامانیان در غزنه به نوح بن
منصور سامانی (سل ٣٦٥-٣٨٧ق) و فرزندش، منصور دوم (سل ٣٨٧-٣٨٩ق) و اسماعیل دوم
(سل ٣٨٩-٣٩٥ق) خیانت کرد و اینان در پیکارهایی به دست تابعان خود کشته شدند
(گومیلف، هزار سال...١، ٢٤١).
پس از سقوط دولت سامانی، مهاجرت ترکان به ماوراءالنهر شدت گرفت و این نام به
ترکستان بدل شد. در آن زمان، نامهای جغرافیایی ترکی پدید آمد و نامهای فارسی آن
سامان را از میدان به در کرد (بارتولد، III/١١٧). اگرچه منطقۀ وسیعی در شمال
ماوراءالنهر ترکستان نامیده شد، با این وصف، دولتهایی در آن محدوده پدید آمدند که
نامهای خاص خود را داشتند. یکی از آنها دولت خـوارزم بود کـه در نتیجۀ هجـوم مغولان
بر افتـاد. در سدۀ ١٠ق با هجوم ازبکها به آسیای مرکزی، در نواحی جنوبیتر آمودریا
ترکستان دیگری پدید آمد، برخی مرزهای جنوبی این ترکستان را گذرگاه آق رباط در شمال
بامیان، و برخی دیگر آن را در نواحی جنوبیتر دانستهاند (همو، III/٥١٩).
١. Tisiacheletie
از اوایل سدۀ ١٠ق ترکان نیروی پیشین خود را از دست دادند و در برابر دولت نیرومند
صفوی قادر به پایداری نبودند. با ظهور دولت صفوی، مناطق مرزی امتداد جیحون، نهتنها
مرزی سیاسی، بلکه مرز دینی نیز محسوب میشد. سبب آن وجود
دولت شیعی صفوی در برابر گروههای ترکی زبان سنی مذهب بود. بدین روال، پیوندهای کهن
ماوراءالنهر با ایران گسسته شد و ترکستان در انزوا قرار گرفت. در خوارزم دولت جدیدی
به نام خاناتخیوه که تختگاه آن خوارزم بود،پدید آمد (اشپولر، ١٣-١٦).
با ضعف دولت شیبانی (شی با نی) ازبک، دولتهای کوچک محلی در اراضی ترکستان پدید
آمدند که به امیرنشینها و خانات شهرت یافتند؛ از آن جملهاند: خانات بخارا، خیوه و
خوقند. از اواسط سدۀ ١٣ق/١٩م نفوذ تدریجی روسیه به اراضی ترکستان فزونی گرفت.
چنانکه نیروهای روسیه در ١٢٧٧ق/ ١٨٦٠م اراضی ترکستان غربی را تصرف کردند (بنیگسن،
٧٣).
فتح واقعی ترکستان پس از ١٢٦٣ق/١٨٤٧م آغاز شد. در این سال روسها دژ رایم١ را در
حوالی مصب سیر دریا احداث کردند. متعاقب آن قلعۀ آقمسجد را از تصرف خانات خوقند
بیرون آوردند و تهاجم دیگری را از سمیپالاتینسک٢ آغاز، و ترکستان را از شمال شرق
تهدید کردند. در ١٢٨٢ق/ ١٨٦٥م تاشکند که در قلمرو خان خوقند بود، مسخر شد (همو، ٩٠،
٩١).
در ١٢٨٤ق/١٨٦٧م در ترکستان از سوی دولت روسیه فرمانداری کل ترکستان تأسیس گردید
که مرکز آن شهر تاشکند بود (BSE٣, XXIV/٣٣٨). در ١٣٠٣ق/١٨٨٦م اراضی تابع فرمانداری
کل روسیه به صورت رسمی استان ترکستان نامیده شد (همانجا؛ آکینر، ٢٧١-٢٧٢).
لشکرکشی روسیه به ترکستان در ١٢٩٠-١٢٩١ق/١٨٧٣-١٨٧٤م کامل شد و متعاقب آن مرو در
١٣٠١ق/١٨٨٤م به اشغال نیروهای روسیه درآمد (بنیگسن، ٩١-٩٢). در ١٣٠٥ق/١٨٨٨م راهآهن
ماوراء کاسپی به سمرقند و در ١٣١٦ق/١٨٩٨م به تاشکند و در ١٣١٧ق/ ١٨٩٩م به اندیجان
در درۀ فرغانه متصل شد. در ١٣٢٤ق/١٩٠٦م خط آهن اورنبورگ ـ تاشکند کامل شد و به
بهرهبرداری رسید. بدین روال، سهولتی در ارتباط بازرگانی و نظامی دولت روسیه با
ترکستان فراهم آمد که واجد اهمیت بوده است. روسها به سرعت در حیات فرهنگی ترکستان
رخنه کردند. همین امر موجب بروز شورشهایی در آنجا شد که یکی از آنها شورش اندیجان
در ١٣١٦ق به رهبری ایشان محمدعلی، از مشایخ نقشبندیه بود (آکینر، ٢٧٢-٢٧٣).
پس از انقلاب اکتبر ١٩١٧ روسیه، در ١٩١٨م اراضی ترکستان روس به جمهوری خودمختار
شوروی سوسیالیستی ترکستان تغییر نام داد که یکی از جمهوریهای دولت روسیۀ شوروی در
سالهای ١٩١٨-١٩٢٤م بود. این نخستین جمهوری
شوروی در اراضی آسیای میانه به شمار میرفت. تشکیل این جمهوری در ٣٠ آوریل ١٩١٨ در
کنگرۀ شوراهای سراسر ترکستان اعلام گردید. در این کنگره قانون اساسی جمهوری ترکستان
شوروی به تصویب رسید. شهر تاشکند به عنوان مرکز جمهوری شوروی ترکستان برگزیده شد.
قومهای ازبک، قزاق، قرقیز، ترکمان، تاجیک، قراقالپاق و جز آنها داخل این جمهوری
بودند (BSE٣, XXIV/٣٣٩). پس از ظهور دولتهای قومی و تأسیس جمهوریهای شوروی در داخل
اراضی جمهوری ترکستان، طی سالهای ١٩٢٤-١٩٢٥م نام ترکستان رفتهرفته، جای خود را به
عنوان جدید آسیای میانۀ شوروی داد (همان، XXIV/٣٣٨). آسیای میانه به آن بخش از
آسیای مرکزی اطلاق میشد که جزو اراضی اتحاد شوروی سابق بود.
پس از این دوران در آسیای میانه شورشهایی از سوی خانهای محلی روی داد. رهبران محلی
ملیگرایان بورژوا خوانده میشدند. مسکو از ١٣٠٣ش/١٩٢٤م گروههای قومی را به
تشکیل واحدهای قومی جداگانه تشویق میکرد و همین به تجزیۀ جمهوری شوروی ترکستان
انجامید. در ٢١ اردیبهشت ١٣٠٤ش/١١ مۀ ١٩٢٥م با انحلال جمهوری شوروی بخارا و خوارزم،
اصطلاح ترکستان از مطبوعات اتحاد شوروی سابق حذف شد (EI٢).
٢. ترکستان شرقی، یا ترکستان چین که چینیان در روزگـاری آنرا هان ـ های٣ (همانجا)
مینامیدند، با نامهای سین ـ کیانگ٤، ناحیۀ خودمختار شین جیان اویغور٥ و اویغورستان
نیز شناخته است (ترکستان شرقی٦npn. ). ترکستان چین سرزمینی است به وسعت ٠٣٤،٧٧٤،١
کمـ ٢ (فرهنگ جهانی٧) که از دو منطقۀ مجزای فلات تاریم٨ (طارِم) و فلات جونگاری٩
(جونگار) تشکیل شده است. کوههای تیانشان این دو بخش شمالی و جنوبی ترکستان چین را
از یکدیگر جدا میسازد (BSE٣, XXIII/٤٤٢؛ چینگ، ٢٦-٢٧؛ لمب، ١٤٧).
١. Raim ٢. Semipalatinsk ٣. Han-hai ٤. Xinjiang ٥. Shinjian Uyghur autonomus
region
٦. East Turkestan ٧. The World ٨. Tarim ٩. Zhunngari ١٠. Doghu Turkistan ١١.
Qinghol
١٢. Gan-su
ترکان این سرزمین را دوغو ترکستان١٠ (ترکستان شرقی) و اویغورستان مینامند
(ترکستان شرقی، npn.). جمعیت آن در ١٣٨٥ش/٢٠٠٦م در حدود ١٨١،٣٠٩،٢٠ نفر برآورد
شده که در ٢٠٠٠م به صورت رسمی ٥١١،٤٥٩،١٨ نفر بوده است (فرهنگ جهانی). ترکستان
چین با ناحیۀ خودمختار تبت و استانهای کینگال١١، گانسو١٢، جنوب شرقی مغولستان،
سیبری روسیه، قزاقستان، قرقیزستان، تاجیکستان، افغانستان، پاکستان، جامو و کشمیر
هند همسایه و هم مرز است. منچوها این سرزمین را
ایسهیسن١ مینامیدند که به مفهوم جبهۀ جدید است. این سرزمین در روزگار پادشاهی
دودمان منچوی چین به این نام نامیده میشد (سین کیانگ٢، npn). مرکز ترکستان چین،
شهر اورومچی است (همانجا) که جمعیت آن در ١٣٨٥ش/٢٠٠٦م ٧٧٨،٥٣٨،١ نفر بوده است
(فرهنگ جهانی). کاشغر، کوچا٣ و آقسو از شهرهای مشهور و کهن ترکستان چیناند
(همانجا). تورپان٤ (عربی: تورفان) از نواحی وسیع و استانهای این سرزمین است
(بارتولد، III/٥٢١-٥٢٣).
مردمانی از اقوام گونهگون در ترکستان چین سکنا دارند. ٤٥٪ از اهالی ترکستان چین
اویغور، ٤١٪ هان، ٧٪ قزاق، و بقیه از اقوام دیگرند (سینکیانگ، npn.). قارامای٥،
شی هنزه٦ (شی هنزی)، تومشوق٧ و آرال از دیگر شهرهای این سرزمیناند (همانجا). دو
حوضۀ رودهای تاریم و جونگار که از کوههای تیانشان آغاز شدهاند، در این سرزمین
جریان دارند (همانجا).
در سدههای ٣ و ٢قم سرزمین ترکستان شرقی زیر سلطۀ هونها قرار داشت. بعدها سلسلۀ
امپراتوری هان در چین (٢٠٦قم-٢٢٠م) پس از درهم شکستن هونها این اراضی را به تصرف
آورد. در سدههای ٣ -٦م ژوژانها (ژوآن ـ ژوآن٨) و سیان بی٩ بر این سرزمین مسلط
شدند. در نیمۀ دوم سدۀ ٦م خاقانات ترک تأسیس گردید. در سدۀ ٧م ترکستان شرقی و
جونگاری به تابعیت سلسلۀ امپراتوری تانگ درآمد (BSE٣, XXIII/٤٤٣).
در دهۀ ٦٧٠م جونگارها بر ترکستان شرقی تسلط یافتند. در اواسط سدۀ ٩م گروه کثیری
اویغور از محدودۀ رود اورخون١٠ و سلنگا١١ به اراضی ترکستان شرقی کوچ کردند. در
اوایل سدۀ ٤ق/١٠م دولت اویغور و تورفان پدید آمد که در سدۀ ٦ق/١٢م وابسته و تابع
قراقالپاق شد. از سدۀ ٧-٩ق/١٣-١٥م ترکستان شرقی و جونگار به تابعیت خانهای مغول
درآمد. پس از سقوط دولت تیمور در سدۀ ٩ق/١٥م در اراضی زیر سلطۀ او در ترکستان شرقی،
چند دولت کوچک پدید آمد. در شمال مغولان غربی اویراتها خانات خود را در ناحیۀ
جونگار پدید آوردند (همانجا). دو بخش شمالی و جنوبی ترکستان چین در طول تاریخ مسیر
متفاوتی را طی کردند. در جنوب اویغورها نخست با فرهنگ و تمدن ایرانی و آیین مانی
آشنا شدند (گومیلف، ترکان، ٤٢٧, ٤٢٨) و پس از نفوذ عربها اسلام را پذیرفتند (لمب،
١٤٨). در گسترش هر دو آیین مانی و اسلام نقش ایرانیان اندک نبود.
در دهۀ ١٦٣٠م در مغولستان غربی خانات جونگار توسط اویراتها تأسیس شد و نیرو گرفت.
در نیمۀ سدۀ ١٨م امپراتوری
سین (چینگ) بر جونگار و ترکستان شرقی مسلط شد. با تصرف یارکند و کاشغر، سینکیانگ
ضمیمۀ خاک چین شد (BSE٣, XXIII/٤٤٣؛ لمب، ١٥٣؛ چینگ، ٤٢). چینیها پس از این
لشکرکشی، تشکیلات اداری جدید در ترکستان شرقی برقرار کردند و سعی داشتند نفوذ
منچوها را در آن سرزمین تثبیت کنند، اما توسعۀ نفوذ روسها در ترکستان روس زمینۀ
مساعدی برای تضعیف موقعیت منچوها فراهم میکرد که در ایجاد آشوب در ترکستان چین
خالی از تأثیر نبود (لمب، ١٥٤). هنگامی که منچوها ترکستان شرقی را در ١١٦٨ق/١٧٥٥م
فتح کردند، خوجهها ــ که مسلمانان محلی آنان را حاکمان قانونی خود میشمردند ــ به
دست مقامات چینگ دستگیر شدند؛ آنان را مجبور میکردند که در زمرۀ رعایای خراجگزار
امپراتور چین در آیند. از اینرو، خوجهها در ١١٧٠ق/١٧٥٧م از پرداخت خراج امتناع
ورزیدند و خواهان استقلال شدند. امپراتور چین به ترکستان شرقی نیرو فرستاد و دو تن
از خوجهها را از میان برد. منچوها نیز با واگذاری اختیار به بیگهای بومی ترکستان
شرقی، آنان را به سوی خود جلب کردند. در دهۀ ١٢٣٥-١٢٤٥ق/١٨٢٠-١٨٣٠م به سبب بروز
اختلاف و آشفتگی در حکومت چین، خوجهها با اغتتام فرصت چند بار به نواحی ترکستان
شرقی حمله کردند که به دستگیری و اعدام یکی از آنها، به نام خوجه جهانگیر انجامید.
١. Ice Jecen ٢. Xinjiang ٣. Kucha ٤. Turpan ٥. Qaramay ٦. Shihanza ٧. Tumshuq
٨. Dzudzan (Dzuan-Dzuan) ٩. Sian-bi ١٠. Orkhon ١١. Selenga
در ١٢٤٥ق/١٨٣٠م خان خوقند به ترکستان شرقی یورش برد. بعدها نیز نیروهای خوقند با
استفاده از ضعف منچوها در فاصلۀ سالهای ١٨٤٧-١٨٦٢م به ترکستان شرقی حمله کردند
(ئیزرائیلی، ٣٠٠-٣٠١). در اوایل سال ١٨٦٤م بخش مهمی از کاشغر از حیطۀ نفوذ چینیها
خارج شد (لمب، ١٥٥). در ١٢٧٩ق/١٨٦٢م شورش بزرگ مسلمانان در شانسی و گانسو سبب
پیشرفتهایی در جنبش مسلمانان ترکستان شرقی شد (ئیزرائیلی، ٣٠١). در این سالها یعقوب
بیگ، رهبر مسلمانان خوقند به ترکستان شرقی هجوم برد و حکومتی اسلامی در آنجا تأسیس
کرد (همانجا). وی تا ١٢٩٠ق/١٨٧٣م به حاکم بلامنازع خطۀ جنوب تیانشان بدل گشت.
روسها در ١٢٨٩ق/١٨٧٢م به بهانۀ تأمین امنیت مرزهایشان، جلگۀ ایلی را تصرف کرده
بودند. یعقوب بیگ که آتالیقغازی (پدر جنگجو) لقب یافته بود، توانست بخشی از
نیروهای منچو را از کاشغر بیرون براند (لمب، همانجا). در این زمان دولت تزاری روس
درمورد ترکستان شرقی سیاست مداخله و تصرف آن سرزمین را در پیش گرفت (چینگ، ٤٤).
در ١٢٨٣ق/١٨٦٦م امپراتور چین، تسوتسونگ ـ تانگ را به
فرمانداری کل شانسی و گانسو منصوب کرد. این شخص پس از سرکوب شورش مسلمانان این دو
منطقه، آمادۀ هجوم به ترکستان شد و در ١٢٩٣ق/١٨٧٦م موفق به تصرف جونگاری در شمال
تیانشان شد. وی در بهار ١٨٧٧م نیروهای یعقوببیگ را در حوالی کاشغر مغلوب کرد.
چندی بعد یعقوببیگ درگذشت. در دسامبر ١٨٧٧م کاشغر مسخّر و بقایای حکومت یعقوببیگ
برچیده شد (لمب، ١٥٦، ١٥٧).
از ١٨٨٠م تا دوران تحولات انقلابی چین در ١٩١٢م تغییر و تحول قابل ملاحظهای در
ترکستان شرقی روی نداد (همو، ١٥٨)، اما پس از آن تأثیر انقلاب چین بر ترکستان شرقی
ظاهر شد. پس از سقوط امپراتوری و اعلام حکومت جمهوری، یانگ تسن ـ شین فرماندار کل
جمهوری چین در سین کیانگ که تا ١٩٢٨م در این سمت باقی بود، به یک رشته اصلاحات
اجتماعی و اقتصادی در ترکستان چین دست زد (همو، ١٦١-١٦٣). در سالهای ١٩١٢ و ١٩١٣م
مرزهای ترکستان چین تا حدودی تثبیت شد (همو، ١٦٢). پس از تأسیس جمهوری خلق چین در
٢٠ اکتبر ١٩٤٩، نیروهای ارتش چین وارد ترکستان شرقی شدند و حکومت محلی سینکیانگ
تأسیس گردید (چینگ، ٤٩). بدینسان، سین کیانگ پس از آن وارد مرحلۀ تازهای از
تحولات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی شد.
٣. ترکستان افغانستان، سرزمینی است در شمال افغانستان که شامل بخشی از اراضی باختر
(باکتریا) کهن بوده است
( افغانستان، ٧٣). در اوایل سدههای میانه، ترکستانِ افغانستان مشتمل بر اراضی
پیرامون بلخ، مزار شریف و تخارستان بود که در کل به عنوان ولایت بلخ شناخته میشد
(EI٢). صفیالدین بلخی در وصف این ولایت مینویسد که ثغری بزرگ بوده است که یک جانب
آن ثغر و دربند دیار هند است و از جانب دیگر سرحد ترکستان (ص ٤٧). دشتهای ترکستان
افغانستان در شمال این کشور واقع شده، و متصل به ترکستان روس است
( افغانستان، ٢٠). امروزه افغانها باکتریا را ترکستان میخوانند (همان، ١٠٥).
همانگونه که در آسیای میانه (ترکستان روس سابق) بجز اقوام ترکی زبان، تاجیکها و
اقوام ایرانی زبان حضور دارند که جمهوری تاجیکستان نمونۀ آن است. در افغانستان نیز
مشابه این وضع را میتوان مشاهده نمود. در ناحیۀ شمال افغانستان بجز زبانهای ترکی
ـ مغولی، ازبکی و ترکمنی، ناحیۀ فارسی زبان نیز وجود دارد (همان، ١٠٤).
در اوایل سدۀ ١٢ق و اواخر سدۀ ١٨م که فرمانروایان افغانستان در ابقای نام ترکستان
به سرزمین موردنظر اصرار ورزیدند، احتمال میرفت وجود نام ترکستان زمینه را برای
تجاوز امپراتوری روسیه فراهم آورد؛ از اینرو، سرهنری راولینسن، ضمن یادداشتی
دربارۀ مرزهای افغانستان، توصیه کرد به جای اصطلاح ترکستان عنوان ترکستان
افغانستان بهکار گرفته شود تا از ترکستان روس متمایز گردد (EI٢).
با این وصف تا زمان فرمانروایی امیر عبدالرحمانخان (١٢٩٧-١٣١٩ق/ ١٨٨٠-١٩٠١م)، این
سرزمین همچنان ترکستان نامیده میشد (امیر عبدالرحمانخان، ١١٩، جم ). در
١٣٠٠ق/١٨٨٣م، سردار محمد اسحاقخان حکمران ترکستان شد و تا محرم ١٣٠٦/سپتامبر ١٨٨٨
در این مقام باقی ماند (همو، ٢٨١-٢٨٢؛ افغانستان، ٢٦٨). مدتی نیز محمد سرورخان، پیش
از حکومت قندهار، نایبالحکومۀ ترکستان، مزار شریف و میمنه بود. پس از او
محمدابراهیمخان پیش از ولایت هرات، حاکم مزار شریف و سپس نایبالسلطنۀ ترکستان بود
که در ١٩٢٩م به دست سپاهیان شورشی در هرات کشته شد (فرخ، ١٦٢، ١٦٤). ترکستان
افغانستان با مهاجرت ازبکها و ترکمانان به آن ناحیه رفتهرفته ترکی شد. با این وصف
اقلیتهای مهم فارسی زبان، پشتو زبان و جز آنها نیز در این سرزمین سکنا دارند.
٤. ترکستان، شهری کهن در جنوب قزاقستان. این شهر در ناحیۀ چیمکنت١ جمهوری قزاقستان
با ٣٠ کمـ فاصله از کرانۀ جنوبی سیر دریا، در مسیر تاشکند ـ اورنبورگ واقع است و
راهآهن قزل اوردا ـ تاشکند از آن میگذرد. جمعیت این شهر در ١٣٥٤ش/١٩٧٥م، حدود ٥٩
هزار نفر و در ١٣٦٦ش/١٩٨٧م، ٧٧ هزار نفر بوده است.
شهر ترکستان یکی از کهنترین شهرهای جمهوری قزاقستان به شمار میرود که در سدۀ
٤ق/١٠م شاوغر٢ نام داشت (EI٢; BSE٣, XXIV/٣٣٨). لسترنج مینویسد: در کرانۀ راست رود
سیحون شهری بود به نام شاوغر (ص ٤٨٥) که مقدسی آن را محلی بزرگ با روستایی گسترده و
بارویی استوار و مسجد جامعی در بازار نوشته است (ص ٢٧٤). اصطخری به نقل از شخصی
معتمد مینویسد که در پیکار شاوغر ٤ هزار مرد از لشکر نصر بن احمد سامانی پراکنده
شدند و عاقبت نیز به لشکرگاه خود نرسیدند (متن عربی: ص ٢٩١) و ابن حوقل شاوغر
(ساوغر) را از شهرهای ناحیۀ اسپیجاب دانسته، و فاصلۀ شاوغر تا کرسی فاراب را یک
مرحله (منزل) یاد کرده است (٢/٥١٠، ٥٢٣-٥٢٤). سمعانی در سدۀ ٦ق/١٢م شاوغر را
ناحیهای از سرزمین ترکان دانسته است (٣/٣٩٢)، اما یاقوت یک سده بعد، آن را شهری
ترکنشین معرفی کرده است (٣/٢٤٥).
١. Chimkant ٢. Shavaghar ٣. Yassi
در سدههای بعد نامی از شاوغر نمیبینیم، ولی با ملاحظۀ موضع آن با یسی٣ که
شرفالدین علی یزدی بارها از آن نام برده، منطبقاست (لسترنج، همانجا). در ظفرنامۀ
شرفالدین علی یزدی کاربـرد این نام از پایـان سدۀ ٦ق تصـدیق شده است (ص ٦٠٨).
شیخ احمد یسوی که از احفاد محمد حنفیه، فرزند علی بن ابـیطالب (ع) معرفی شده، و از
مشاهیر و بزرگان قرقیز بوده، در اوایل سدۀ ٦ق در شهر یسی (یسه) وفات یافته است
(لستـرنج، همانجا). در دائرة المعارف بزرگ شوروی آمده است که این شهر تا سدۀ
٤ق/١٠م شاوغر نام داشت و پس از آن، یسـی نام گـرفت (BSE٣، همانجا). در اواخر سدۀ
٨ق/١٤م به فرمان امیرتیمور بر سرتربت او بارگاهی با شکوه ساخته شد که هنوز باقی، و
زیارتگاه مردم آن سامان است. این شهر چون یکی از مراکـز فرهنگی قزاقستـان بود،
حضرت ترکستان نیز نامیده شـد (همـان، نیز لستـرنج، همانجـاها). در سدۀ ٩ق/١٥م این
شهر ترکستـان نام گرفت. در شهـر ترکستان آثـاری از اواخـر سدۀ ٨ق برجا مانده است
که مجموعۀ آرامگاه خواجه احمد یسوی با دو مناره، تالار بزرگ، مسجد، کتابخانه، گنبد
فیروزهای با نوشتهای به خط کوفی از آن جمله است (BSE٣، همانجا).
مآخذ: ابن حوقل، محمد، صورة الارض، به کوشش کرامرس، لیدن، ١٩٣٩م؛ اشپولر، برتولد،
آسیای میانه از قرن شانزدهم تا فتوحات روسیه، آسیای میانه (مجموعۀ مقالات
تاریخی)، ترجمۀ کاوه بیات، تهران، ١٣٧٦ش؛ اصطخری، ابراهیم، مسالک الممالک، به کوشش
دخویه، لیدن، ١٨٧٠م؛ همو، مسالک و ممالک، ترجمۀ کهن فارسی، به کوشش ایرج افشار،
تهران، ١٣٦٨ش؛ افغانستان (مجموعۀ مقالات)، ترجمۀ سعید ارباب شیرانی و هوشنگ اعلم،
تهران، ١٣٧٦ش؛ امیر عبدالرحمانخان، سفرنامه و خاطرات، ترجمۀ غلام مرتضىخان
قندهاری، به کوشش ایرج افشار سیستانی، تهران، ١٣٦٩ش؛ بندهش، ترجمۀ مهرداد بهار،
تهران، ١٣٦٩ش؛ بنیگسن، الکساندر، آسیای میانه در دورۀ حکومت روسیۀ تزاری و شوروی،
آسیای میانه (مجموعۀ مقالات تاریخی)، ترجمۀ کاوه بیات، تهران، ١٣٧٦ش؛ چنیگ،
جائوچانگ و دیگران، چین و آسیای مرکزی، ترجمۀ محمدجواد امیدوارنیا، تهران، ١٣٧٩ش؛
رضا، عنایتالله، ایران و ترکان در روزگار ساسانیان، تهران، ١٣٦٥ش؛ سمعانی، محمد،
الانساب، به کوشش عبدالله عمر بارودی، بیروت، ١٤٠٨ق/ ١٩٨٨م؛ شرفالدین علی یزدی،
ظفرنامه، به کوشش عصامالدین اورونبایف، تاشکند، ١٩٧٢م؛ صفیالدین بلخی، عبدالله،
فضایل بلخ، ترجمۀ عبدالله محمد بن محمد بلخی، به کوشش عبدالحی حبیبی، تهران، ١٣٥٠ش؛
طبری، تاریخ؛ فرخ، مهدی، کرسینشینان کابل، به کوشش محمد آصف فکرت، تهران، ١٣٧٠ش؛
فردوسی، شاهنامه، به کوشش رستم علییف، مسکو، ١٩٧٠م؛ لمب، الستر، سین کیانگ در عصر
منچوها و جمهوری چین، آسیای میانه (مجموعۀ مقالات تاریخی)، ترجمۀ کاوه بیات،
تهران، ١٣٧٦ش؛ مقدسی، محمد، احسن التقاسیم، به کوشش دخویه، لیدن، ١٩٠٦م؛ مولوی،
کلیات شمس، به کوشش بدیعالزمان فروزانفر، تهران، ١٣٣٩ش؛ نرشخی، محمد، تاریخ بخارا،
به کوشش و ترجمۀ امین عبدالمجید و نصرالله مبشر طرازی، قاهره، دارالمعارف؛ یاقوت،
بلدان؛ ئیزرائیلی، رافائل، مسلمانان چین، رویارویی دو فرهنگ، ترجمۀ حسن تقیزادۀ
طوسی، مشهد، ١٣٦٨ش؛ نیز:
Akiner, Sh., Islamic Peoples of the Soviet Union, London, ١٩٨٦; Barthold, W.W.,
Sochineniya, Moscow, ١٩٦٥; BSE٣; East Turkestan, Wikipedia, www. en.
wikipedia.org/wiki/East_turkestan; Gumilev, L.N., Drevnie turki, Moscow, ١٩٦٧;
id, Tisiacheletie vokrug Kaspiia, Moscow, ١٩٩٣; Le Strange, G., The Lands of the
Eastern Caliphate, London, ١٩٦٦; Xinjiang, Wikipedia, www. en. wikipedia.
org/wiki/Xinjiang; The World Gazetteer, www. world-gazetteer.com.
عنایتالله رض