ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٩ - شرفيابى مردمى از قم
شرفيابى مردمى از قم
تنى چند از مردم شهر قم و كوهستان، كه مطابق روش معمولشان وجوه و اماناتى براى امام عسكرى (ع) مىبردند، به شهر سامره رسيدند و از وفات آن حضرت آگاه شدند. ايشان پرسيدند كه وارث حضرت عسكرى (ع) كيست؟ گفته شد: برادر آن حضرت، جعفر. از حال جعفر كه جويا شدند، به آنها گفتند: در قايقى سوار و در دجله به گردش مشغول است و نوازندگان، برايش مىنوازند و به مِى لب تر مىكند.
قمىها گفتند: اين كارها، كار امام نيست، بايستى برگرديم و امانتها را به صاحبانش پس دهيم. «ابوالعباس حميرى» گفت: تأمل كنيد تا اين مرد از گردش برگردد و از حالش به طور كامل جستوجو كنيم، سپس تصميم بگيريم. پس همگى اين سخن را پذيرفتند.
هنگامى كه جعفر برگشت، نزد او رفته، سلام نمودند و او را «سيدنا» خطاب كردند و گفتند: ما مردمى از شهر قم و كوهستان هستيم و شيعيان ديگرى نيز همراه ما هستند. همراه ما امانتهايى است كه مىبايست خدمت جانشين مولايمان حضرت عسكرى (ع) تقديم كنيم. جعفر پرسيد: مالها كجاست؟
گفتند: همراه ماست. گفت: بياوريد و به من تحويل دهيد.
گفتند: بدين آسانى نمىشود، اين امانتها قصهاى جالب دارد. جعفر پرسيد: آن قصه چيست؟ گفتند: اين امانتها از عموم شيعيان جمع مىشود و هر كسى سهمى در آن دارد، يك دينار، دو دينار، يا بيشتر و هر كدام در كيسهاى سر به مُهر، نهاده شده است. وقتى كه خدمت حضرت عسكرى (ع) شرفياب مىشديم، پيش از آن كه مالها را خدمتش تقديم كنيم، آن حضرت نخست از مجموع امانتها و مالها خبر مىداد و مىفرمود: چقدر است. سپس، محتواى هر يك از كيسهها و نام دهندگان آنها را و نقش هر مُهرى از مُهرهايى كه بر كيسهاى زده شده، مىفرمود. شما هم اگر وارث آن مقام هستيد، بايستى چنين كنيد تا آنها را به شما تحويل دهيم.
جعفر گفت: به برادرم دروغ مىبنديد و كارى نسبت مىدهيد كه او نمىكرده؛ اين علم غيب است و علم غيب را جز خدا، كسى نمىداند.
قمىها كه اين سخن را شنيدند، با تحير نگاهى به يكديگر كردند و همگان به سكوت فرو رفتند. جعفر گفت: هرچه زودتر امانتها را بياوريد و به من تحويل دهيد. گفتند: ما وكيل و نماينده فرستادگان اموال هستيم و نمىتوانيم آنها را به شما بدهيم، مگر آنكه علامتى از امامت در شما ببينيم؛ مانند علامتهايى كه از مولاى خود حضرت حسن بن على عسكرى (ع) مىديديم. اگر تو امام هستى، بُرهانى بياور وگرنه امانتها را بازگردانده و به صاحبانش پس مىدهيم كه خودشان هرچه خواستند انجام دهند.
جعفر كه از گرفتن مال و منال نوميد شد، از حاملان امانتها نزد خليفه- كه در سامره بود- شكايت كرد.
خليفه به شكايت او رسيدگى كرد و حاملان امانتها را احضار كرده و گفت: بايستى مالها را به جعفر بدهيد.
آنها گفتند: يا اميرالمؤمنين! ما وكيل و نماينده صاحبان اين اموال هستيم و اينها از طرف صاحبانشان در دست ما وديعه است. آنان به ما چنين گفتند: مال را به كسى بدهيم كه علايم امامت را در او مشاهده كنيم؛ همانطور كه