ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٨ - تأسيس اولين مدارس اسلامى
خودمان بياوريم». عرض كردم: هر طور امر بفرماييد. حضرت به همراهشان فرمودند: «شما برويد غذا تهيه كنيد و بياوريد». بعد به من فرمودند: «شما هم چاى را درست كن». امتثال كردم و به صندوقخانه حجره رفتم. با خودم گفتم من كه هيچ ندارم. در صندوقخانه دو گونى زغال مازندرانى ديدم و آتش را روشن كردم. در نهايت تعجب ديدم چاى و قند هم روى طاقچه هست. چاى را به خدمت حضرت (ع) آوردم. ايشان مطالب بسيارى فرمودند. آن سيد هم غذا را آوردند. درون سينى، نان و كباب و خرما بود. حضرت فرمودند شما اول چند دانه خرما بخور. آن خرما طعمى كاملًا متفاوت با خرماهايى كه خورده بودم، داشت. كباب هم خيلى مطبوع بود. مقدارى اضافه آمد. سفره را كه جمع كردم، حضرت (ع) فرمودند: «از اين نان و خرما و كباب به كسى ندهيد. اين مخصوص به خود شماست. فقط فردا، ميرزا مهدى اصفهانى مىآيد، يك لقمه از اين غذا به او بدهيد. او از خود ماست». گفتم: چشم.
نخستين مأموريت امام (ع)
حضرت (ع) مطالب ديگرى را درباره خودم و مسائل اجتماعى فرمودند؛ از جمله اينكه فرمودند: «ديگر در مشهد نمان و بعد از مساعد شدن هوا به تهران برو و مدارس اسلامى باز كن و به تعليم و تربيت دانشآموزان بپرداز» و فرمودند: «شما چرا در اين گرفتارى و بىپولى از نماز جناب جعفر طيار غافل بوديد كه نماز جناب جعفر، كبريت احمر است و اكسير اعظم». هر چه عنايت خاص، فضائل و كمالات انسانى ايشان داشت با عنايت حضرت (ع)، در همان شب كامل شد. خودشان گفتند: حضرت و همراهشان مشغول نماز شب شدند. دم رفتن، مشتى پول خورد در دو دستم ريختند و فرمودند: «اينها را بگير و نگاهشان نكن و نشمار. آنها را زير پوست تخت بريز و هر وقت لازم داشتى بردار و استفاده كن». از در كه بيرون رفتند ديگر آنها را نديدم. دقايقى بعد صداى مناجات حرم و سپس صداى اذان آمد. نماز را خواندم. صبح، در حجره را زدند. ديدم شيخ با منزلت و بزرگوارى آمدهاند. گفت: من ميرزا مهدى اصفهانى هستم. بعد از مصافحه و معانقه، تمجيد كردند و گفتند: خوشا به حالت. ديشب مورد عنايت خاصّ آقا قرار گرفتهايد. آن حواله ما را بدهيد. سفره را آوردم و ايشان لقمهاى تناول نمود و گفت: از آن پولها هم سكهاى به من بدهيد. ايشان به ازاى آن، بيست تومان به من داد كه پول خيلى زيادى بود. چند ماهى كه در مشهد بودم محضرشان را درك كردم تا اينكه در همان ايام رحلت نمود.
تأسيس اولين مدارس اسلامى
سال بعد به تهران آمدم و پس از چند سال آموزش در مدارس تهران در سال ١٣٣٠ يا ١٣٣١ اولين مدرسه اسلامى را با نام «دارالتعليم علوى» تأسيس كردم. اين قبل از تأسيس مدارس رفاه، علوى و ... در تهران بود. در سالهاى بعد، ايشان شش مدرسه ديگر را مانند: «دوشيزگان قائميه اسلامى»، «احمديه» و «جعفرى» نيز تأسيس نمود و در همه آنها به ترويج نام حضرت (ع) مىپرداختند. سر صفها اشعار مربوط