ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢١ - خطر امنيّت جانى امام از سوى دستگاه هاى حكومتى
سازد.[١]
مهتدى عبّاسى هم خطر بزرگى براى علوىها بود و مىگفت:
به خدا سوگند، شما را از صفحه روزگار محو مىكنم و كسى از شما را بر زمين باقى نمىگذارم.[٢]
نتيجه اين كينه و دشمنى عبّاسيان نسبت به علوىها، كشته شدن دهها نفر از آنها و به زندان افتادن بسيارى از آنان بود و حتّى خود امام (ع) هم از اين بدرفتارى در امان نبود و ايشان هم زندانى شد. ابوهاشم گفته است:
همراه با ابى محمّد (امام عسكرى (ع)) در زندان مهتدى بن واثق زندانى بودم.[٣]
معتمد به زندانى كردن امام و نگهداشتن ايشان در سياهچال، بسنده نكرد، بلكه حتّى زمانى كه امام (ع) در زندان و در آن سياهچالها بود به وسيله مزدوران خود از ايشان جاسوسى مىكرد. به عنوان مثال، معتمد، امام (ع) را به زندانى كه على بن جرين مسئول و زندانبان آن بود، به همراه برادرش جعفر، زندانى كرد و از طريق على بن جرين خبرهاى امام را دريافت مىكرد و على بن جرين هم به جاسوسى در مورد كارهاى امام (ع) مىپرداخت. معتمد حتّى به اين هم بسنده نكرد و امام را به زندانى روانه كرد كه يحيى بن قتيبه زندانبان آن بود. ابن قتيبه نيز در زندان بسيار بر امام سختگيرى مىكرد و ايشان را بسيار آزار و اذيت مىداد.[٤]
همزمان با اين حوادث، علوىها تحت تعقيب قرار مىگرفتند و بسيارى از آنها به زندان افكنده شدند و بسيارى از آنها در آن سياهچالها و زندانهاى تاريك كشته شدند. اصفهانى، از سيزده شخصيت علوى نام برده كه در زمان امام حسن عسكرى (ع) در زندان كشته شدند. او همچنين ليست ديگرى حاوى اسامى هفده نفر را در كتاب خود آورده است كه به وسيله مزدوران حكومتى در بيرون از زندان كشته شدند.[٥] علاوه بر اين، حاكمان براى ايجاد رعب و وحشت ميان مسلمانان، در زمان امام حسن عسكرى (ع) بسيارى را گردن مىزدند و معتمد دستور گردن زدن بسيارى از علوىها مانند احمد بن عبدالله بن ابراهيم را صادر كرد. احمد بن محمّد از تبار خاندان پاك علوى بود و همان گونه كه ابوالفرج اصفهانى در مقاتل الطّالبيين خود مىگويد، مزدوران حكومتى سر او را از تن جدا كردند و در ميان مسلمانان به نمايش گذاشتند. ٨
پىنوشت:
\* برگرفته از مصلح كل، سيد نذير الحسنى، ترجمه سيد شاهپور حسينى، انتشارات موعود عصر (ع)
[١]. كلينى، كافى، ج ١، ص ٥٧٨.
[٢]. شيخ مفيد، الارشاد، ج ٢، ص ٣٢٩.
[٣]. كشف الغمة، ج ٣، ص ٢١٢.
[٤]. ابن شهر، آشوب، مناقب آل ابى طالب، ج ٤، ص ٤٦٤.
[٥]. كافى، ج ١، ص ٥٧٦، باب ١٢٤، ج ١٦.
[٦]. شيخ طوسى، الغيبة، ص ١٣٤.
[٧]. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابى طالب، ج ٤، ص ٤٦٢.
[٨]. همان منبع، ص ٥٣٦.
حكمت اوّل غيبت
خطر امنيّت جانى امام از سوى دستگاههاى حكومتى
شايد آغاز كردن سخن و پرداختن به شرح و توضيح اين حكمت در اين مبحث در حالى كه هنوز به بيان زنجيره حوادث خونين و كشمكشهاى هميشگى ميان علويان و حكومتهاى پى در پى، چه اموى و چه عبّاسى، نپرداختهايم، كمى زود باشد، امّا بايد دانست كه درگيرى و جنگ حقّ و باطل منحصر به عربها نبوده است، يعنى جنگ و درگيرى خاندان علوى با عبّاسيان و امويان، بلكه اين جنگ و درگيرىها سابقهاى طولانى داشته و از زمان گام نهادن حضرت آدم (ع) بر زمين بوده است. شايد اوّلين كسانى كه راه آن را هموار ساختند فرزندان آدم باشند، آن هنگام كه يكى ديگرى را به قتل رساند و از دفن جنازهاش درمانده گرديد.
در اينجا ما قصد آن نداريم كه به ذكر جزئيات اين كشمكش قديمى بپردازيم، بلكه ما به اندازهاى به آن خواهيم پرداخت كه از چارچوب بحث خود خارج نشويم.
اختلاف علوىها با اموىها از اوّلين روز ظهور اسلام آغاز شد و آن به خاطر رسيدن به خلافت نبود، بلكه به دليل استعدادها و قابليتهاى ذاتى علويان مانند شكيبايى، جهاد، بر دوش كشيدن بارهاى سنگين اين رسالت و نبود اين عناصر در خاندان اموى بود.
استراتژى و خطّ مشى خاندان اموى بر قدرتطلبى و دنبال جاه و مقام، عيش و نوش بودن، استوار بود و آنها ارزشى براى فداكارى و ايثار قائل نبودند، در نتيجه، طبيعى بود كه چنين اختلاف و درگيرىاى ميان دو خاندان علوى و اموى پيش بيايد، امّا به هر حال نمىبايست در اين درگيرىها، اموىها تمام اصول و اخلاقيات جنگ و اصول كلّى اخلاقى را زير پا بگذارند و جامعه زمان آنها تبديل به جنگل شود و در آنجا فقط قانون جنگل حاكم باشد.
هنگامى كه اميرالمؤمنين (ع) در درگاه خداوند براى ظالمان به او طلب مغفرت مىكرد، طرف مقابل، جلسات شبانه مىگذاشت و براى كشتن ايشان با استفاده از وسايل و روشهاى گوناگون برنامهريزى مىكرد.
اين موضوع محدود به چند شخصيت مانند على (ع) و دشمنانش نمىشد بلكه تمام خاندان علوى را در بر مىگرفت، مصيبتهايى كه به حسن و حسين (ع) به خاطر جنگها و حملات مختلف رسيد، باعث شد كه صفحه تاريخ سياه و تاريك شود.
و ما در اينجا به خاطر تحقيقهاى گسترده و بسيار دانشمندان اهل تسنّن و شيعه در اين مورد، بيش از اين، وارد اين مسئله نمىشويم.
آنچه در اينجا برايمان حايز اهميت است، چگونگى اختلاف علويان و عبّاسيان است و مىخواهيم بدانيم چرا عبّاسيان ريشه درخت نبوّت را بركندند و نهال امامت را برچيدند و البتّه كتابهاى مورّخان در ارائه تصوير واقعى اين جنايات، خود كافى است.
ما بحث خود را از آغاز حركت پرچمدار حكومت عبّاسيان يعنى ابومسلم خراسانى شروع مىكنيم.