ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٤ - خطر امنيّت جانى امام از سوى دستگاه هاى حكومتى
بنىعبّاس است.
ابوعطا افلح بن يسار سندى متوفّاى سال ١٨٠ ق. كه در دو دوران اموى و عبّاسى زيسته است، مىگويد:
كاش ظلم بنىاميه ادامه پيدا مىكرد ولى عدالت بنىعبّاس نبود.[١]
خلفايى كه معاصر امام حسن عسكرى (ع) بودند سه تن هستند: معتز، مهتدى و معتمد و ما به مناسبات امام با آنها و تلاش آنها براى به قتل رساندن ايشان در فصلهاى گذشته اشاره كرديم. در آن فصل به نقش امام عسكرى (ع) در مورد نظريه مصلح موعود اشاره شده بود. شبراوى به صراحت از ترس امام عسكرى (ع) بر جان فرزندش به خاطر مشكلات زمانه و ستم حاكمان مىگويد.
امام عسكرى (ع)، فرزندش را جانشين خود نمود؛ او دوازدهمين امام از نسل ابوالقاسم محمّد (ص) است و پدرش وى را به هنگام تولّد مخفى نمود و به خاطر شرايط زمانه و ترس از خلفا كه در آن موقع به دنبال هاشميان و دستگيرى و كشتن و نابود كردن آنها بودند مسئله او را پنهان داشت.[٢]
چگونگى برخورد و رفتار حاكمان با خانواده
امام عسكرى (ع) خود بيانگر ترس و احتياط حاكمان در مورد اين نوزاد بود. در همين راستا، معتز، زمانى كه امام حسن عسكرى (ع) را به زندان على بن اوتامش افكنده بود، تلاش كرد ايشان را به قتل برساند. شيخ مفيد در توصيف اوتامش مىگويد:
او دشمنى زيادى با خاندان پيامبر (ص) داشت.[٣]
اربلى مىگويد:
وقتى معتز به سعيد حاجب دستور انتقال امام را به كوفه داد، ابوالهيثم نامهاى به امام (ع) نوشت و گفت: فدايت شوم. خبرى رسيد كه نگرانمان ساخته است. امام (ع) پاسخ داد: تا سه روز ديگر گشايشى مىرسد و معتز روز سوم به قتل رسيد.[٤]
ابن شهر آشوب درباره خبرى كه ياران ائمه (ع) را نگران ساخت گفته است:
معتز نزد سعيد حاجب رفت و به او دستور داد كه ابومحمّد (ع) را به سمت كوفه ببرد و در راه گردنش را بزند.[٥]
مهتدى هم امام عسكرى (ع) را همراه با ابوهاشم زندانى كرد، وى مىگويد:
در زندان مهتدى بن واثق با ابومحمّد زندانى بوديم.[٦]
معتمد نيز جاسوسانش را بر خانه امام گمارده بود كه هر از گاهى از نوزاد جديد خبرى آورند و هر از چندگاهى به بازرسى خانه ايشان مىپرداختند تا آن نوزاد را بيابند. امّا اين سياست نيز سودى نبخشيد و او مجبور شد امام (ع) را زندانى كند و او را به يحيى بن قتيبه كه بسيار بر امام سختگيرى مىكرد، سپرد.[٧]
با مطالعه حوادث تاريخى دوره اخير زندگى امام عسكرى (ع) ما به ترس دستگاه حكومتى از اين نوزاد پى مىبريم. تاريخ اشاره به تفتيش خانه امام و خادمان وى و نيز گماشتن چند قاضى در خانه امام، قبل از وفات ايشان و زير نظر گرفتن اوضاع و احوال آنجا و اقدامات شبيه دارد و تمامى اين حوادث در فصل مربوط به نقش امام عسكرى (ع) در حفظ و اثبات نظريه مهدويت توضيح داده شد، به همين دليل امام عسكرى (ع) در زمان حيات خود، به ناچار فرزندش را پنهان داشت و بالطّبع آن امر هنگام رحلت ايشان، به دليل تمايل حكومت براى پيدا كردن نوزاد و ستم خويشاوندانى مانند عمويش جعفر، بيش از پيش احساس مىشد. ترس يكى از عواملى بود كه باعث شد امام در جامعه حضور ظاهرى نداشته باشند و اين غيبت همانند خورشيد است، هنگامى كه ابرها آن را مىپوشانند.
علاوه بر موارد قبل، احاديثى از پيامبر اسلام (ص) و اهل بيت ايشان به دست ما رسيده كه به اين حكمت اشاره مىكند. از اباعبدالله (ع) نقل شده است كه ايشان فرمود:
پيامبر (ص) فرمود: اين پسر بايد غايب شود. گفتند: چرا يا رسول الله؟ فرمود: بيم قتل او مىرود.[٨]
از ابوجعفر (ع) روايت شده است كه:
اگر خداوند از ظلم عدّهاى نسبت به ما ناخرسند باشد، ما را از برابر ديدگانشان پنهان مىدارد.
زراره به نقل از امام ابوجعفر (ع) مىگويد:
وى قبل از ظهورش غايب مىشود.[٩] پرسيدم: چرا؟ فرمود: ترس و با دستش به شكمش اشاره كرد. زراره مىگويد: يعنى ترس از كشته شدن.
روايات ديگرى در كتابهاى روايى وجود دارد كه از بيم قتل به عنوان حكمت غيبت ياد كرده است.
پىنوشتها:
[١]. جعفر مرتضى عاملى، حياة الامام الرضا (ع)، ص ١٠١.
[٢]. تاريخ بغداد، ج ٧، ص ٢٠.
[٣]. ضحى الاسلام، ج ٤، ص ١٠٥.
[٤]. التنبيه و الاشراف، ص ٢٩٥.
[٥]. الأدب فى ظل التشيّع، ص ٦٣.
[٦]. تاريخ الخلفاء، ص ٣٢٣.
[٧]. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابى طالب (ع)، ج ٣، ص ٢٥١.
[٨]. مروج الذهب، ج ٣، ص ٣٢٨.
[٩]. تنقيح المقال، ج ٣، ص ٢٩٦، قاموس الرجال، ج ٩، ص ٣٢٤.
[١٠]. من تاريخ الاحاد فى الاسلام، ص ٣٧.
[١١]. اعيان الشيعة، ج ١، ص ٢٩، عيون اخبار الرضا، ج ٢، ص ٤٧٩.
[١٢]. تاريخ الطبرى، ج ٨، ص ٢٣٥، الكامل، ج ٥، ص ٨٥.
[١٣]. الاتحاف بحب الاشراف، ص ١٧٩.
[١٤]. المقريزى، الخطط، ج ٤، ص ١٥٣.
[١٥]. المحاسن و المساوى، ص ٢٤٦، الشعر و الشعراء، ص ٤٨٤.
[١٦]. شيخ مفيد، الأرشاد، ج ٢، ص ٣٢٩.
[١٧]. كشف النعمة، ج ٣، ص ٢١٢.
[١٨]. مناقب آل ابى طالب، ج ٤، ص ٤٦٤.
[١٩]. شيخ طوسى، الغيبة، ص ١٤٣.
[٢٠]. مناقب ابن شهر آشوب.
[٢١]. معجم أحاديث الامام المهدى، ج ١، ص ٢٦٣.
[٢٢]. شيخ صدوق، علل الشرائع، ج ١، ص ٢٤٤.