ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥١ - ٤ ضرورت مطالعه در سرگذشت مدعيان مهدويت
روايت مىكند:
از ابى عبدالله [امام صادق] (ع) شنيدم كه مىفرمود: «فرياد نكنيد. به خدا سوگند امام شما ساليانى از روزگارتان غيبت كند و حتماً مورد آزمايش واقع شويد تا آنجا كه بگويند: او مرده يا هلاك شده و به كدام وادى سلوك كرده است؟ و چشمان مؤمنان بر او بگريد و واژگون شويد همچنانكه كشتى در امواج دريا واژگون شود، و تنها كسى نجات يابد كه خداى تعالى از او ميثاق گرفته، در قلبش ايمان نقش كرده و او را به روحى از جانب خود مؤيد كرده باشد. دوازده پرچم مُشتبه برافراشته شود كه هيچ يك از ديگرى بازشناخته نشود».
راوى گويد:
من گريستم، آنگاه فرمود: «اى اباعبدالله! چرا گريه مىكنى؟» گفتم: چگونه نگريم در حالى كه شما مىگوييد: دوازده پرچم مشتبه كه هيچ يك از ديگرى بازشناخته نشود، پس ما چه كنيم؟ راوى گويد: امام به پرتو آفتاب كه به داخل ايوان تابيده بود، نگريست و فرمود: «اى اباعبدالله! آيا اين آفتاب را مىبينى؟» گفتم: آرى، فرمود: «به خدا سوگند امر ما از اين آفتاب روشنتر است».[١]
با توجه به روايات ياد شده، مىتوان گفت پديده ظهور و مقدمات آن، چنان واضح و روشن است كه به هنگام وقوعش، همه مردم از آن آگاه مىشوند و به حقانيت آن پى مىبرند. اينگونه نيست كه تنها جمعى محدود از شيعيان از آن باخبر شوند و به همراهى با آن برخيزند.
بنابراين، اينكه مىبينيم كسى در گوشهاى از كشور عراق يا ايران، خود را به عنوان يكى از شخصيتهاى مطرح در عصر ظهور معرفى مىكند و عده ناچيزى از مردمان ناآگاه يا فريبخورده نيز با او همراهى مىكنند، اصلًا با واقعيتهاى ظهور كه پديدهاى جهانى و قابل درك براى همگان است، همخوانى ندارد.
٢. نبود ابهام در شخصيت و نشانههاى مهدى موعود (ع)
در روايات فراوانى كه از پيامبر اعظم (ص) و امامان معصوم (ع) وارد شده، همه ويژگىها و نشانههاى منجى موعود اسلام مشخص شده است و هيچ ابهامى در مورد شخصيت او و چگونگى ظهورش وجود ندارد. بنابراين، مىتوان گفت اگر كسى به درستى به مطالعه معارف مهدوى بپردازد و روايات نشانههاى ظهور را با دقت و تأمل بررسى كند، هرگز دچار تشخيصها و تطبيقهاى نادرست نمىشود و فريب مدعيان دروغين را نمىخورد. اينكه در گذشته و امروز كسانى به طرح ادعاهاى دروغين پرداخته و كسانى هم با آنها همراهى كردهاند، دليلى جز نادانى و سادهلوحى پيروان و شهرتطلبى و دنياخواهى مدعيان نداشته است.
افزون بر اين، بايد توجه داشت كه نشانههاى ظهور- چنانكه در روايات هم، آمده است- مانند دانههاى تسبيح به هم پيوستهاند و در ارتباط با هم معنا و مفهوم مىيابند.[٢] به بيان ديگر نشانههاى ظهور به ترتيبى خاص، در فاصله زمانى معين و با شرايطى مشخص رخ مىدهند و اين گونه نيست كه رويدادى مانند خروج خراسانى يا يمانى رخ دهد، بىآنكه مقدمات آنها كه در روايات به آنها اشاره شده است، فراهم شده باشد يا ديگر رويدادها و نشانههاى مرتبط با آنها رخ داده باشد.
٣. لزوم مراجعه به فقيهان و عالمان حوزه مهدويت
افزون بر آنچه گفته شد، راه ديگرى نيز براى
در امان ماندن از تشخيصها و تطبيقهاى نادرست و مواجه نشدن با خطر پيروى از مدعيان دروغين وجود دارد و آن مراجعه به فقيهان، عالمان و صاحبنظران حوزه مباحث مهدوى است.
تجربه تاريخى نشان مىدهد كه هرگاه اشخاص به دليل غرور و خودپسندى و باور بيش از حد به خود از فقيهان و عالمان فاصله گرفتهاند، به طرح ادعاهاى واهى و بىاساس پرداخته و خود و جماعتى را به هلاكت انداختهاند. بنابراين، به محض مواجهه با فردى كه خود را از ياران امام زمان (ع) و از زمينهسازان ظهور آن حضرت معرفى مىكند، پيش از هرگونه تطبيق و تصديق، بايد به سراغ فقيه و عالمى سرشناس رفت و موضوع را با او در ميان گذاشت تا دچار گمراهى و سرگردانى نشويم.
٤. ضرورت مطالعه در سرگذشت مدعيان مهدويت
مطالعه سرگذشت كسانى كه از صدر اسلام تا عصر حاضر ادعاى بابيت، وكالت، سفارت و مهدويت كردهاند و آشنايى با عوامل، زمينهها و انگيزههاى طرح چنين ادعاهايى مىتواند ما را از بسيارى از تشخيصها و تطبيقهاى نادرست و درافتادن در دام مدعيان دروغين در امان نگه دارد.
نويسنده كتاب امام مهدى (ع) از ولادت تا ظهور مدعيان مهدويت در طول تاريخ را اينگونه تقسيم مىكند:
١. كسانى كه ديگران روى انگيزههاى خاصى، آنان را «مهدى» نجاتبخش خواندند.
٢. كسانى كه به انگيزه جاهطلبى و قدرتخواهى چنين ادعاى دروغينى نمودند.
٣. كسانى كه طبق نقشه استعمار و به اشاره بيدادگران، به چنين دجالگرى و فريب، دست يازيدند و بىشرمانه خود را مهدى نجاتبخش، معرفى كردند.[٣]
بىترديد، مطالعه در احوال هر يك از اين گروهها، در عصر حاضر كه ادعاهاى دروغين بيش از هر عصر ديگرى به چشم مىخورد، نقش بسيار مهمى در تشخيص مهدى موعود راستين از مدعيان دروغين مهدويت دارد.[٤]
با توجه به نكات ياد شده در مىيابيم كه شناسايى مدعيان دروغين و در امان ماندن از تشخيصها و تطبيقهاى نادرست در حوزه مهدويت چندان كار دشوارى نيست و اگر كسى از صميم قلب در پى هدايت و يافتن راه درست باشد، هرگز در دام شيادانى كه از باور راستين مردم براى رسيدن به مقاصد دنيوى خويش، سوءاستفاده مىكنند، نخواهد افتاد.
پىنوشتها:
[١]. محمد بن ابراهيم نعمانى، كتاب غيبت نعمانى، ترجمه: محمّد جواد غفارى، باب ١١، ص ٢٨٦، ح ١٧؛ بحارالأنوار، ج ٥٢، صص ١٣٩ و ١٤٠، ح ٤٩.
[٢]. شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، ترجمه: منصور پهلوان، ج ٢، ص ٥٥٥.
[٣]. همان، صص ٢٣ و ٢٤.
[٤]. در يكى از اين روايات از رسول گرامى اسلام (ص) نقل شده است، «نشانههاى ظهور چون دانههاى يك تسبيح (گردنبند) است كه رشته اتصالش بگسلد و دانههاى آن يكى به دنبال ديگرى فرو ريزد.» (نورالدين على بن ابى بكر الهيثمى، مجمع الزوائد و منبع الفوائد؛ ج ٧، ص ٣٢١)؛ همچنين ر. ك: سيّد على بن موسى ابن طاووس، الملاحم و الفتن فى ظهور الغائب المنتظر، ص ١١٤.
[٥]. امام مهدى (ع) از ولادت تا ظهور، صص ٥٦٦ و ٥٦٧.
[٦]. براى آشنايى بيشتر با منابع مطالعاتى اين موضوع ر. ك: على اكبر مهدىپور، كتابنامه حضرت مهدى (ع)، ج ٢، صص ٦٣٧ و ٦٣٨.